تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ارزیابی انتقادی اخلاف خوارج و سلفی های معاصر با رویکرد اخلاق فضیلت گرا؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل ارزیابی انتقادی اخلاف خوارج و سلفی های معاصر با رویکرد اخلاق فضیلت گرا انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل ارزیابی انتقادی اخلاف خوارج و سلفی های معاصر با رویکرد اخلاق فضیلت گرا:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل ارزیابی انتقادی اخلاف خوارج و سلفی های معاصر با رویکرد اخلاق فضیلت گرا آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل ارزیابی انتقادی اخلاف خوارج و سلفی های معاصر با رویکرد اخلاق فضیلت گرا با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل ارزیابی انتقادی اخلاف خوارج و سلفی های معاصر با رویکرد اخلاق فضیلت گرا از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل ارزیابی انتقادی اخلاف خوارج و سلفی های معاصر با رویکرد اخلاق فضیلت گرا، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ارزیابی انتقادی اخلاف خوارج و سلفی های معاصر با رویکرد اخلاق فضیلت گرا :

بیان مسئله

نوع تفکرات وهابی ها و سلفی های معاصر در کنار روحیات و منش اخلاقی که با آن، در مواجهه با دیگر فرق اسلامی منجر به ظهور خشونت و رفتارهای دون شأن انسانی و مخالف صریح عقل و فطرت است از مسائل مهم جامعه معاصر است که نیازمند تحلیل و بررسی است. از مهم ترین ابعاد بررسی و تحلیل این فرقه ارزیابی اخلاقی عقاید و باورها و رفتارهای خشونت آمیز آنان است. این ارزیابی اخلاقی جهات متعدد دارد. این ارزیابی با رویکردهای مختلف اخلاق هنجاری قابل بررسی است. غایت گرایی، وظیفه گرایی و فضیلت محوری مهم ترین نظریات هنجاری است که توجیه گر خوب و بد اخلاقی است. در این بین بررسی اخلاقی تکفیری ها از منظر فضیلت گرایی حائز اهمیت است. فضیلت از نظر لغوی به معنای رجحان، برتری و مزیت است. (دهخدا، ۱۳۴۱: ۲۲۷) از نظر اصطلاحی در تعریف فضیلت، دیدگاه های متفاوتی وجود دارد و ادموند پینکافس، این تعاریف را در مقاله ای به عنوان «فضایل» که در دائره المعارف اخلاق، ویراست لارنس سی بکر، به چاپ رسیده، جمع آوری و بررسی کرده است. (پینکافس، ۱۳۸۲: ۲۱) برخی تعاریفی که او می آورد این دو تعریف است: مک اینتابر در تعریف فضیلت می گوید: فضیلت عبارت است از کیفیت اکتسابی انسان که خودداری از آن و به کارگیری آن به گونه ای است که ما را قادر می سازد تا به خیرهای درونی اعمال دست یابیم و فقدان آنها به طور جدی ما را از دست یابی به چنین خیرهایی باز می دارند. (به نقل از: همان: ۲۳ و ۲۱۴) جیمز والاس می گوید: فضائل کیفیاتی هستند که برای شکوفایی انسان لازم یا مطلوب می باشند. نوعی شکوفایی که عمدتاً در جوامعی که سنن و آداب و رسوم بر آنها حاکمند روی می دهد و از دیگر اقسام رشد و شکوفایی متمایز می باشد. (همان: ۲۱۷)

ریشه فضیلت گرایی را باید در سقراط و افلاطون و ارسطو جستجو کرد. دیدگاه اسلامی ضمن استقلال در ارائه رویکرد فضیلت محور، بی تأثیر از اخلاق ارسطویی نیست. به نظر ارسطو، فضائل بر دو دسته اند: اول. «فضائل عقلانی» که فعالیت های خاص عقل را شکل داده و تنها از طریق تعلیم و تربیت به دست می آیند و دوم. «فضائل منشی» که فضائل بخش های غیرعقلانی روح به شمار می آیند، آنگاه که مطیع عقل باشند. بنابراین اعمال صواب برخاسته از فضیلت اخلاقی محتاج فضیلت حکم عقلانی بوده، و حکم عقلانی نیز به نوبه خود محتاج فضیلت اخلاقی است. ازاین رو عقل عملی فضیلتی کلیدی است که فضائل عقلانی و اخلاقی را متحد می سازد. (مک اینتایر، ۲۹۰ ۲۸۸) بر این اساس فضایل این ویژگی ها را دارند:

۱- فضیلت منشی، حالتی راسخ و پایاست؛ یعنی برای تعیین یک عمل فضیلت مندانه انگیزه فاعل، ثبات تمایل به انجام کار و نوع احساسات واکنشی را که منجر به انجام آن عمل شده است، مهمّ است.

۲- فضیلت منشی با انتخاب، مرتبط است، یعنی فرد اعمال را در نظر می گیرد و احساس طبیعی خود را در عملی می یابد و آن را برمی گزیند.

۳- فضیلت منشی حالتی بالفعل است یعنی تنها کسی فضیلت مند است که عامل باشد. او می گوید فضیلت بالقوه معنا ندارد، بلکه فضیلت یا نیست و یا اگر هست حتماً در عمل، به صورت بالفعل ظهور پیدا می کند.

۴- فضیلت منشی، همواره در یک حالت حد وسط و اعتدالی واقع است، یعنی شخصی که منش فضیلت مندی دارد در هر وضعیت اعمالی را برمی گزیند که نسبت به آن وضعیت نه افراطی بوده و نه تفریطی، بلکه مناسب با طبیعت خاص آن وضعیت باشد.

می توان با توجه به معارف اسلامی و رویکرد فضیلت گرایانه برخواسته از تعالیم قرآن و حدیث اخلاقیات اقوام را بررسی کرد. شاید بتوان از جهتی بررسی اندیشه و افکار و نیز رفتارهای اهل تکفیر را در زمره مطالعات توصیفی برشمرد باری در این مقاله داوری در باره رفتارهای انها بر اساس رویکرد فضیلت محورانه مقصود نظر است.

سلفی های تکفیری با عقاید بسیار تند و خشن در تاریخ معاصر یک بار دیگر تفکرات گروه افراطی خوارج را زنده کردند و سبب تخریب شدید دین اسلام شدند تا جایی که دشمنان اسلام با دامن زدن به اختلافات مذهبی در کشورهای اسلامی و شعله ور ساختن آتش فتنه سلفی های تکفیری، جلو رشد اسلام در جهان را گرفته اند و امروزه ظهور سلفی های تکفیری و داعش به بزرگترین مشکل دولت های اسلامی تبدیل شده و انرژی و توان این کشورها را صرف خود کرده است و از آنجا که خاستگاه فکری و مذهبی سلفی های تکفیری، خوارج عصر علی (ع) می باشند مقایسه تطبیقی این دو جریان و بیان تشابه آنها می تواند رمز و راز اخلاقی را در نوع رفتارهای آن ها نمایان سازد. در مورد خوارج و سلفی های تکفیری کتاب های زیادی نوشته شده اما مقایسه این دو جریان و بیان تشابه و تفاوت های آنها فقط در برخی کتب به صورت مختصر و ناقص ذکر شده است از جمله کتاب جاذبه و دافعه علی (ع) نوشته شهید مطهری که به برخی شباهت های این جریان ها اشاره شده است. همچنین اکبر اسد علیزاده در مقاله بررسی تطبیقی ایده ها و رفتارهای خوارج و وهابیت چهارده وجهِ اشتراک خوارج و وهابیت را در اندیشه و عمل بیان کرده است. البته مقالات دیگری در این رابطه به رشته تحریر در آمده، اما هیچ یک رویکرد اخلاقی و مداقه در خلقیات و روحیات آنها و ریشه یابی چنین اخلاقیاتی را مدنظر قرار نداده است. به راستی چرا چنین تفکری قشری بر برخی از فرق مسلمین حاکم شد و با وجود حجت های فراوان عقلی و فطری و نقلی مسیری این چنین در این فرق صورت گرفت؟

خوارج گروهی از سپاهیان امیر مؤمنان علی (ع) بودند که در جنگ صفین با ترفند قرآن بر سر نیزه کردن عمرو عاص، از آن حضرت جدا شدند و به تدریج در مقابل آن حضرت ایستادند و با کج فهمی و تفسیر غلط آیات قرآن به خشن ترین گروه در عصر علی (ع) تبدیل شدند که با توجه به فرمایش آن حضرت شاید این گروه در نبرد نهروان نابود شدند اما تفکر خارجی همچنان ادامه دارد. سلفی های تکفیری در عصر حاضر نیز با تفسیر غلط آیات قرآن و اقدامات عملی خشن و قتل و جنایت، یک بار دیگر تفکر خارجی گری را زنده کردند. با تأمل در عقاید و رفتارهای این دو گروه وجوه اشتراک زیادی می یابیم که ازجمله می توان به کج فهمی و نفهمی در دین، قشری گری، تکفیر مخالفان، سطحی نگری و اکتفا به ظاهرِ قرآن، استفاده از خشونت علیه دیگران و هشدار پیامبر در مورد ظهور هر دو گروه اشاره کرد هرچند که تفاوت هایی نیز با هم دارند.

روحیات و خلق و خوی این گروه های انحرافی از جهات مختلف قابل بررسی است و حتی می توان با توجه به عقاید آنها دیدگاه های اخلاقی آن ها را بررسی کرد ولی این مقاله عهده دار تحلیل اخلاقی این گروه ها با رویکرد فضیلت محوری است. تا در مقایسه دیدگاه های خوارج و سلفی های معاصر ریشه های شکل گیری باورها و به ویژه رفتارهای ایشان از منظر اخلاقی روشن شود.

چارچوب فکری اخلاقی خوارج و سلفی گری معاصر

شناخت توصیفی خوارج و سلفی های معاصر می تواند زمینه را برای تحلیل عقاید، روحیات و رفتارهای آن ها از منظر اخلاقی فراهم آورد. بخش وسیعی از مطالعات اخلاقی مربوط به مطالعات توصیفی است که به توصیف اخلاقی افراد و جوامع می پردازد تا راه را برای مطالعات هنجاری فراهم آورد. ابوالحسن اشعری در تعریف خوارج بیان کرده است که اسم خوارج بر آن طایفه ای که علیه چهارمین خلیفه راشد، علی بن ابی طالب (ع) خروج کردند، اطلاق می شود. او بیان می کند که خروج آنان علیه حضرت علی (ع) علت نام گذاری آنان به این اسم است. اما شهرستانی خوارج را با یک تعریف عام که بیان نموده و در آن خروج کردن علیه امامی که همه بر او و امامت شرعی اش توافق کرده باشند، در هر زمانی که باشد، خروج می داند. او در تعریف خود از خوارج می گوید: هرکس که بر امام برحقی که جماعت بر او توافق کرده باشند خروج کند، خارجی نامیده می شود، خواه این خروج در زمان صحابه بر امامان راشدین بوده باشد و یا بعد از آن بر تابعین نیکوی آنان و امامان در هر زمان باشد. خوارج همان گروهی هستند که در جنگ صفین بعد از این که حضرت علی (ع) حکمیت را پذیرفت علیه او خروج کردند، آنان غیر از لقب خوارج لقب های دیگری دارند که به آنها مشهور هستند. برخی از این القاب عبارتند از: حروریه، شراه، مارقین، محکمه. آنان به همه این القاب به جز مارقین راضی بودند. (صلابی، ۱۴۳۳: ۹۱۱)

خوارج علاوه بر این که در دین و پایبندی به آن مصداق بارز بدفهمیدنِ دین و نفهمیدن دین بودند و به مسیر کج روی و انحراف افتادند و مانند وهابیون و سلفی های تکفیری عصر ما به افراط و تندروی در دین دچار شدند. در عرصه سیاسی نیز به بیراهه رفتند و با تندی و افراط با خلیفه زمان خود (امیرمؤمنان علی (ع)) مقابله کردند، تا جایی که سر انجام آن حضرت مجبور شد با آنها بجنگد تا جلوی جنایات آنها به نام دین گرفته شود زیرا آنها برای خود یک اصل درست کرده بودند و بر اساس آن امت پیامبر را می کشتند و آن این بود: «هر کس مرتکب هر گناه کبیره ای شود، کافر می شود و کافر واجب القتل است».

هرچند که با وجود منقرض شدن آنها، افکارشان در میان سایر مسلمین ریشه دوانیده و درنتیجه در تمام این چهارده قرن با اینکه افراد و نامشان از میان رفته است ولی روحشان در کالبد مقدس نماها همواره وجود دارد و مزاحمی سرسخت برای پیشرفت اسلام و مسلمین به شمار می رود. (دلشاد، ۱۳۸۲: ۶۷۰ ) جریانی که در مورد تداوم آن علی (ع) می فرمایند: «کلَّما قطِعَ قَرنٌ نَشَأ قَرنٌ حتی یخرجَ فی بَقِیتِهِمُ الدَّجَّال». (ابن حنبل، ۱۴۱۳: ۲ / ۱۹۹ ) و همچنین در خطبه ۶۰ نهج البلاغه می فرمایند: کلاَّ وَالله، إِنهُمْ نطَفٌ فِی أَصْلاَبِ الرِّجَالِ، وَ قَرَارَاتِ النِّسَاءِ کلَّمَا نَجَمَ مِنْهُمْ قَرْنٌ قُطِعَ حَتَّی یکونَ آخرُهُمْ لُصوصاً سلاَّبِینَ.

علی (ع) درباره اینها می فرماید: «وَ مَرَقَتْ أُخْرَی» (نهج البلاغه، خ ۳)؛ از دین به در رفته اند. همان کلمه ای که پیامبر اکرم (ص) نیز در مورد آنها بکار برده است و فرمود: «یمرُقُونَ مِن الدینِ مُرُوقَ السَّهمِ مِنَ الرَّمیه». (به نقل از: دلشاد، ۱۳۸۲: ۶۸۱ ) البته اینان نه تنها از مسیر دین خارج شدند بلکه رفته رفته به بدترینِ مسلمانان تبدیل شدند تا جایی که علی (ع) در مورد آنها فرمودند: ثُمَّ أَنْتُمْ شِرَارُ النَّاسِ، وَ مَنْ رَمَی بهِ الشیطَانُ مرَامِیهُ، وَ ضَرَبَ بِهِ تِیهَهُ. (نهج البلاغه: خطبه ۱۲۷ ) آنگاه شما از بدترین مردمان، و از کسانی هستید که شیطان به پرت ترین جایگاه انداخته است، و به بیابان سرگردانی خود برده است! (جعفری، ۱۳۸۱: ۲ / ۵۴۱)

اما امروزه روحیه خوارج در سلفی های معاصر ظهور و بروز یافته و هرچند اینان تفاوت هایی با یکدیگر دارند، باری شباهت هایشان آنان را در عنصر برخورداری از افکار، عقاید و رفتارهای غیر اخلاقی به یکدیگر هم داستان ساخته است. سلفی از ریشه سلف به معنای «پیشین» است. ابن منظور می گوید: کلمه سلف در لغت عرب به معنای «متقدم»، «گذشته» و «سابق» است؛ قوم سلاف یعنی گروهی که در گذشته می زیستند. (ابن منظور، ۱۴۰۵: ۶ / ۲۳۱)

سلفی ها گروهی بودند که در گذشته به همین نام شناخته می شدند بعضی نظرشان بر آن است که عنوان سلف فقط بر صحابه، تابعین و تابع تابعین اطلاق می گردد. منشأ این قول، حدیثی از پیامبر اکرم (ص) با روایتی از ابن مسعود است که حضرت فرمودند: بهترین مردم، مردمان قرن من هستند. سپس کسانی که در پی ایشان می آیند و بعد، دیگرانی که در پی آنها می آیند. پس از ایشان مردمانی می آیند که گواهی هر یک سوگندشان است و سوگند هر کدام، گواهی شان را نقض و نقد کنند. (بخاری، ۱۴۰۵: ۵ / ۳)

شیخ محمد ابوزهره می گوید: سلفیان از پیروان اهل حدیث بودند وحتی با بعضی علمای حنبلی درگیری و مناقشه داشتند و در آن زمان سلفیه و اشاعره هر کدام ادعای مذهب سلف صالح می کردند و میانشان جدال ها و مناقشات شدیدی پدید آمد (ابوزهره، ۱۹۶۸: ۳۱۲). جریان سلفی گری را در قرن چهارم هجری (۳۲۳ ق) گروهی از اهل حدیث به وجود آوردند. آنان خود را سلفیه نامیدند. به این اعتبار که خود را پیرو سلف صالح می شمردند و در رفتارها و باورهایشان خود را تابع پیامبر اکرم (ص) و اصحاب و تابعین می دانستند. این گروه به پندار خویش، در صدد احیای سیره «سلف صالح» یعنی مسلمانان صدر اسلام بودند و مدعی شدند که امت پیامبر را از انحراف و اشتباه به راه مستقیم برگرداندند. آنان برای تحقق اهداف خود می خواستند همه به سیره سلف صالح بازگردند. یعنی مانند آنان بیاندیشند و عمل کنند و از آنچه در دوره های پس از پیامبر و اصحاب بزرگش افزوده شده است، دوری گزینند. سلفیه، چون خود را به احمد بن حنبل پیشوای حنابله منسوب می کردند، به «حنابله» نیز معروفند. (اسد علیزاده، ۱۳۸۶: ۹)

تکیه اساسی احمد بن حنبل به عنوان رئیس خط «سلفی گری» بر سماع و شنیدن است؛ یعنی توجه کردن به ظاهر آیات و احادیث نبوی در عقاید و عدم توجه به عقل. احمد بن حنبل برای عقل در مسائل اعتقادی هیچ ارزشی قائل نبود. عقل را کاشف و حجت نمی دانست. او می گفت: «ما روایت را همان گونه که هست روایت می کنیم و آن را تصدیق می نماییم.» شخصی از احمد بن حنبل در مورد احادیثی سؤال کرد که می گوید: خداوند متعال هر شب به آسمان دنیا می آید، دیده می شود و قدمش را در آتش می گذارد و امثال این احادیث، در جواب گفت: ما به تمام این احادیث ایمان داشته و آنها را تصدیق می کنیم و هیچ گونه تأویلی برای آنها نمی کنیم. شیخ عبدالعزیز عزالدین سیروان می گوید: «روش امام احمد بن حنبل درباره عقیده و کیفیت تبیین آن همان روش سلف صالح و تابعین بوده است، از هرچه که آنان سخن می گفتند او نیز سخن می گفت و در هرچه آنان سکوت می کردند او نیز سکوت می کرد.» مصاحب و شاگرد احمد بن حنبل، عبدوس بن مالک عطار می گوید: از احمد بن حنبل شنیدم که می گفت: اصول سنت نزد ما تمسک به آن چیزی است که اصحاب رسول خدا (ص) به آن تمسک کرده اند و نیز اقتدای به آن ها است. (رضوانی، ۱۳۸۴: ۱۹)

از بزرگان مذهب حنبلی می توان به ابن تیمیه و ابن قیم اشاره کرد. این مذهب بعد از احمد حنبل اندکی گسترش یافت و بار دیگر در قرن هشتم هجری توسط احمد بن تیمیه حرانی دمشقی تبلیغ و ترویج گردید. هرچند می توان گفت وی در حقیقت روش عثمانیه در عهد معاویه و بنی امیه را احیا کرد و عقاید خود را به عنوان مذهب سلفیه که برگرفته از اهل حدیث و حنبلی بود، نام گذاشت و بعدها مذهب حنبلیه به سلفیه معروف و مشهور گردید. بنابراین، ابن تیمیه با عقاید و آرایی که به وجود آورد زمینه فکری مذهب وهابیه را فراهم ساخت. (ر. ک: ربانی گلپایگانی، ۱۳۸۵: ۱۲۶) عقاید و آراء ابن تیمیه قرن ها به بوته فراموشی سپرده شد، تا اینکه در قرن دوازدهم هجری محمد بن عبدالوهاب التمیمی که پدرش از علمای حنبلی بود ظهور کرد، وی شیفته افکار ابن تیمیه و شاگردش ابن قیم الجوزیه شد و تحت تأثیر افکار آنان، خرده گیری های خود را نسبت به عقاید و اعمال مذهبی مسلمانان آغاز کرد. و به ترویج عقاید ابن تیمیه پرداخت. ولی بیش از هر چیز بر همان آرایی که ابن تیمیه ابداع کرده بود، پای فشرد. (تویسرکانی، ۱۳۹۲: ۲۴)

افراطی گری و خروج از اعتدال اخلاقی

افراطی گری شاخصه اصلی خوارج و تکفیری هاست. افراط از فرط گرفته شده و «فَرط» از دیدگاه لغویون به معنای سستی و تقصیر در کاری و ضایع گذاشتن آن تا فوت شود، که اسم باشد افراط را و به معنای زیاده روی و تجاوز از حد باشد و «فَرَطَ» به معنای آنکه پیش از قوم رود تا اسباب و لوازم و مایحتاج آنان را فراهم سازد. از رسول خدا (ص) روایت شده که فرمودند: «أنَا فُرُطُکُم عَلَی الحَوضِ». (متقی هندی، ۱۴۲۴: ۱۱ / ۳۱۸۸۸) «فُرُط» به معنای از حد گذشتن، تجاوز، «الأمرُ المجاوِزُ فیه عن الحدّ» «وَ اتّبَعَ هَواهُ وَ کانَ اَمرُهُ فُرُطا». (کهف / ۲۸؛ حسینی دشتی، ۱۳۶۹: ۸ / ۳۹) در فارسی نیز لغویون به معنای اخلاقی آن توجه داده و در معنای لغوی افراط آورده اند: تجاوز از حد کمال. (ر. ک: دهخدا، ۱۳۷۳: ذیل واژه)

یکی از محوری ترین مباحث در رویکرد فلسفی به اخلاق که محققان اخلاقی از آن به «رویکرد اخلاق فلسفی» یاد کرده اند، «قانون اعتدال» است که با تغییراتی از اخلاق ارسطویی به دامن مباحث اخلاق اسلامی کشیده شده است. فارق نقدهایی که به چنین اقتباسی از اخلاق اسلامی شده است. می توان مبتنی بر آموزه های دینی و نگاه دانشمندان اخلاق اسلامی ضمن اذعان به وجود قوه غضبیه، از فضیلتی به نام «شجاعت» که دانشمندان اخلاق آن را حالت اعتدال قوه غضبیه گفته اند یاد کرد و به دو طرف آن یعنی «جبن» که جانب تفریط این قوه است و «تهور» که جانب افراط آن است یاد کرد. شاخصه ای که بیشترین نمود را در جامعه امروز تکفیری های معاصر با خود به همراه دارد. و همواره از آنان به عنوان افراطی گری یاد می شود. عدم حاکمیت عقل و وجدان الهی و برداشت های ناثواب از آیات قرآن و سیره پیامبر مسیر انحرافی را رقم زد که نتیجه اش به چالش کشیدن قوه غضبیه و رقم خوردن اتفاقاتی است که مسیر خشم و گمراهی را فراهم نموده و منجر به ایجاد جلوه های مذموم از اسلام و مسلمانان گردیده است. ازاین جهت می توان مهم ترین خلل جامعه تکفیری را، غضب کنترل نشده دانست که برخاسته از نگرش و اندیشه های غلط آنان است، چنین اندیشه و تفکرات و درنتیجه اخلاقیاتی را می توان در جامعه خوارج در زمان امیرالمومنین (ع) نیز یافت. بنابراین افراطی گری خروج از اعتدال اخلاقی است که همواره دانشمندان اخلاق در صدد حفظ و حراست از آن بوده اند.

با این وصف جامعه تکفیری اعم از خوارج گذشته و سلفی های معاصر را می توان با چنین رویکرد فضیلت گرایانه ای مورد نقد و ارزیابی قرار داد که ما بر اساس محورهایی چندگانه به نقد آنان می پردازیم.

۱- انحراف فکری پایه انحراف اخلاقی

در اخلاق فضیلت گرا قوه عقلی ممکن است دچار افراط و تفریط شده و منجر به شکل گیری رذیله اخلاقی شود. از مهم ترین رذیله هایی که دامن گیر افراط در قوه علمیه می شود، جهالت است. «حکمت» که فضیلت قوه عقلی است، یعنی علم به موجودات از جهت وجودشان و یا علم به امور الهی و امور انسانی که ثمره آن شناخت معقولات است. (مسکویه، ۱۳۸۴: ۴۰ ) حکمت حد وسط بین سفاهت و بلاهت است. سفاهت یعنی بکارگیری قوه عقلی در چیزی که شایسته نیست و به نحوی که شایسته نیست. البته اغلب حکما آن را «جربزه» نامیده اند. بلاهت یعنی تعطیل ارادی قوه عقلی و کنار نهادن آن در کارها. مراد از بلاهت در اینجا، عیب و نقصان طبیعی و مادرزادی نیست. (همان: ۴۶) شاید بتوان انحراف فکری این گروه را منطبق با این فضا دانست.

توضیح بیشتر اینکه عدم برداشت های درست از دین مربوط به قوه فکری آنهاست. خوارج با برداشت انحرافی از قرآن و فهم نادرست از دین، از پیروی امام واجب الاطاعه دست کشیدند و با او به جنگ پرداختند که در تاریخ به نام جنگ نهروان معروف است. آنان با استدلال به ظاهر آیه شریفه «… اِنِ الْحُکمُ اِلّا لِلّهِ…»، (انعام / ۵۷) «حکم» را در این آیه به معنای حکومت تفسیر کردند و گفتند: «لا حکم إلا لله»، حکومتی جز حکومت خدا نیست. به همین دلیل حکمیت «صفین» را باطل و کفر پنداشتند. امام امیرالمؤمنین علی (ع) درباره شعار این گروه فرمود: «کَلِمَه حَقٍّ یرادُ بِها الباطِلُ» یعنی جمله «لا حُکمَ إلّا لِلّه» کلمه حق است، ولی خوارج از این آیه، اندیشه باطلی دارند؛ زیرا حکم در این آیه به معنای قانون و برنامه حکومت است، نه به معنای حکومت و فرمانروایی. ازاین گذشته، خود قرآن، آشکارا مردم را در موارد مختلف، به حکمیت و داوری فراخوانده است: وَ اِن خفْتُمْ شِقاقَ بَیْںهِما فَابْعَثُوا حَکمًا مِن اَهلِه وَ حَکمًا مِن اَهْلِها… . (نساء / ۳۵)

هرگاه بیم آن رفت که میان زن و شوهر اختلاف پدید آید، داوری از خانواده مرد و داوری از خانواده زن برگمارید.

همچنین خوارج، آیاتی را که درباره کافران و مشرکان نازل شده بود، شامل مسلمانان و مؤمنان می دانستند. دلیل این سخن، کلام رسول خدا (ص) است که در وصف خوارج فرمود: «آنان آیاتی را که مربوط به کافران است، شامل مؤمنان و مسلمانان می دانند.» وهابیت نیز چنین هستند. آنان شفاعت، توسل، استغاثه و نذر را شعار مذهبی خود قرار می دهند ولی می گویند درخواست شفاعت، استغاثه، توسل و نذر برای غیر خدا جایز نیست. این درست است که شفاعت و استغاثه و غیر اینها همه از خداست و درواقع، خداوند است که مورد استغاثه قرار می گیرد. امر شفاعت و امثال آن به دست قدرت خداوند تعالی است، ولی وهابی ها منظور دیگری دارند و آن اینکه ما نباید کسانی را که خدا بزرگشان کرده (پیامبران و اولیا) بزرگشان بداریم و به آنها متوسل بشویم و شفاعت بطلبیم و برای رفع نیاز به سراغ آنها برویم و نذر کنیم. ازاین رو می گویند: شفاعت، توسل و یاری خواستن از کسانی که خدا آنها را شفیع، وسیله تقرب و دادرس مردم قرار داده، بدعت است. وهابی ها با استدلال به آیاتی که درباره کافران و مشرکان وارد شده است، مؤمنان و مسلمانان را مشرک و کافر قلمداد می کنند؛ درحالی که براساس نص صریح قرآن، مسلمانان می توانند پیامبران و اولیای الهی را شفیع خود قرار دهند و به آنها متوسل شوند. (جمعی از نویسندگان، ۱۳۸۴: ۳۴)

شعار خوارج این بود که «لا حُکمَ إلّا لِلّهِ» یعنی حکومتی جز حکومت خدا نیست و این سخن حقی است که باطل از آن اراده می شود و وهابیان شعار مذهبی خود قرار داده اند. شفاعت، توسل ودعا بدهی خواهی جز از خدا و برای خدا نیست، این سخن درست است ولی وهابیان برداشت نادرست دارند. شباهت دیگر آن ها خیلی به ظاهر مقدس بودند و نسبت به نماز و تلاوت قرآن اهتمام می ورزند و بسیاری از آنها از زیادی سجده، پیشانی شان پینه بسته بود. (امین، ۱۳۴۶: ۵ / ۷۹) این دو فرقه شبیه یکدیگرند همان گونه که خوارج آرای شاذ و خلاف مشهور داشتند مثل اینکه مرتکب گناه کبیره کافر است وهابیان نیز چنین اند. عبدالله بن عمر در وصف خوارج می نویسد: اینان آیاتی را که در شأن کفار نازل گشته می گرفتند و به مسلمانان نسبت می دادند. (رضوانی، ۱۳۹۰: ۱ / ۲۹ )

چنین تفکری منجر به شکل گیری روحیه سخت و یک نوع حالت انزجار نسبت به فرق دیگر گردیده است. در اصل منشأ روحیه سخت گیرانه نسبت به دیگر فرقه های اسلامی و به ویژه شیعیان برداشت های ناثواب از قرآن و پافشاری بر اندیشه غلط و باطلی است که آنها گمان می کنند آن را به شکل صحیح در یافته اند. دلیل عقل و نیز بسیاری از آیات و روایات نیز سیره پیامبر چنین رویکردی در گزینشی عمل کردن نسبت به دین و جمود بر عقاید آنان را به نقد می کشد.

۲- ظاهر گرایی و تفسیر ناثواب از قرآن

یکی از مسائل مهم اخلاقی در زندگی علمی و به ویژه در مواجهه با متون مقدس مواجهه اخلاقی با آنها است. عدم توجه به چنین مواجه اخلاقی زمینه بداشت های غلط و تفسیر های ناثواب از آن است. چنین بی ملاحظه اخلاقی را می توان در نوع برخورد سلفی ها با آیات قرآن به روشنی مشاهده کرد. اساسا قرآن همواره به مراقبت و توجه به آیات قرآن و رعایت ملاحظات اخلاقی هشدار می دهد. آیه «فاسئلوا اهل اذکر ان کنتم مؤمنین» و آیاتی که بیانگر عدم سهل انگاری در قرآن است نمود چنین مواجهه ای است. خوارج و افراطی های معاصر در برداشت های غیر اخلاقی و ناثواب از متن قرآن هر دو بیراهه رفته اند.

ظاهرگرایی محصول عدم پابندی به عقل و خروج از اعتدال عقلانی است. این ظاهرگرایی که نتیجه اش توجه به پوسته دین و غفلت از حقیقت آن است منجر به بروز انحرافات فکری و اخلاقی در اینها شده است. خوارج خیلی ظاهر الصلاح و مقدس بودند و نسبت به نماز و تلاوت قرآن اهتمام زیاد می ورزیدند. چنان که امیرمؤمنان علی (ع) فرمود: لا تُقاتِلوا الخَوارِجَ بَعْدی، فَلَیسَ مَنْ طَلَبَ الحَقَّ فَاَخْطَأَهُ کمَنْ طَلَبَ الْباطِلَ فَأدْرَکهُ. (نهج البلاغه، خ ۶۱)

بعد از من با خوارج نبرد نکنید، زیرا کسی که در جستجوی حق بوده و خطا کرد مانند کسی نیست که طالب باطل بوده و آن را یافته است.

وهابی ها نیز این گونه اند؛ به ظاهر تعصب در دین دارند و در مسائل دینی سخت گیرند. مرحوم محسن امین می گوید: وهابی ها نماز را به موقع می خوانند و در عبادت خدا خود را خسته می کنند و در طلب حق اند ولی راه خطا می پیمایند و از محرمات شدیدا اجتناب می نمایند تا آنجا که از تلگراف که حکم شرعی آن معلوم نیست، استفاده نمی کنند. (امین، ۱۳۴۶: ۱۱۲)

احادیث شریف و صحیحی که درباره خوارج و خروج آنها از دین سخن می گوید، بعضی از آنها بر وهابیت نیز تطبیق می شود. ازجمله در حدیث صحیح از پیامبر (ص) نقل شده است که فرمود: انسان هایی از ناحیه مشرق خروج می کنند که قرآن می خوانند؛ اما از حنجره شان تجاوز نمی کند، از دین بیرون می روند همچنان که تیر از کمان خارج می شود، شعارشان تراشیدن سرشان می باشد. (بخاری، ۱۴۰۵: ۲ / ۷۵۶)

ازاین رو برخی دانشمندان همزمان با پیدایش وهابیت می گویند: در رد وهابیان، نیازی به نوشتن کتاب نیست همین سخن پیامبر (ص): (شعارشان تراشیدن سر است) در مورد آنها و رد آنها کافی است زیرا هیچ کس از منحرفان و بدعت گزاران پیشین غیر از آنها، این کار را انجام ندادند. (زینی دحلان، ۱۳۷۵: ۶۹)

خوارج مردمان قشری و کوته نظر و کودن بودند، در عین حال که از خوردن خرمایی که در سر راه افتاده بود، خودداری می کردند و کشتن خوک وحشی را در بیابان، فساد در زمین می پنداشتند ولی کشتن صحابی پیامبر را واجب می دانستند و تمام مسلمانان را کافر تصور نموده و هر گناه کبیره را کفر تلقّی می کردند. روزی گروهی از مسلمانان با خوارج رو به رو شدند، خوارج از آنها پرسیدند، شما کیستید؟ یکی از مسلمانان که خیلی باهوش بود، گفت: بگذارید من پاسخ دهم. او چنین پاسخ داد: ما طائفه ای از اهل کتاب هستیم به شما پناه آورده ایم تا کلام خدا را بشنویم، سپس ما را به نقطه امنی برسانید. خوارج به همدیگر گفتند پیمان پیامبر (ص) را محترم بدارید بخشی از قرآن را به آنها بخوانید و کسی را بر آنان بگمارید تا آنها را سالم به نقطه امن برسانند. به عبدالله بن خباب صحابی پیامبر گفتند: نظرت درباره علی بن ابی طالب چیست؟ او شروع به مدح و ثنای علی (ع) کرد به او گفتند: تو از کسانی هستی که مرید نام اشخاص هستید او را کشتند. وهابی ها نیز از این گونه قشری گری ها و کوته نظری ها دارند از یک طرف رحمت فرستادن و ذکر گفتن را حرام می دانند و اس

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *