تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل اسلام، وحی و نبوت؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل اسلام، وحی و نبوت با 98 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل اسلام، وحی و نبوت:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل اسلام، وحی و نبوت به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل اسلام، وحی و نبوت با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل اسلام، وحی و نبوت تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل اسلام، وحی و نبوت را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اسلام، وحی و نبوت :

گفت وگو با عبدالکریم سروش

آفتاب، ش ۱۵

چکیده: در این گفت وگو آقای دکتر سروش تلاش کرده است با ارائه ی شواهد و قرائنی از قرآن، این فرضیه را به اثبات برساند که وحی همان تجربه ی دینی، و قرآن سخن پیامبر است; به همین جهت، همه ی لوازم تجربه و سخن بشری بر آن بار می شود .

جناب آقای سروش، شما در بخشی از کتاب بسط تجربه ی نبوی گفته اید که «وحی تابع پیامبر بود; نه پیامبر تابع وحی » . در قرآن آیاتی وجود دارد که جبرئیل را معلمی بسیار نیرومند و در افقی فراتر و دارای مکانتی عظیم معرفی می کند: «علمه و شدید القوی × ذو مره فاستوی × و هو بالافق الاعلی » (نجم: ۵ – ۷) یا «انه و لقول رسول کریم × ذی قوه عند ذی العرش مکین × مطاع ثم امین » (تکویر: ۱۹ – ۲۱) . این آیات چگونه با تابع بودن جبرئیل نسبت به پیامبر سازگاری دارد؟ در جایی دیگر از قرآن داریم: «لا تحرک به ی لسانک لتعجل به ی » (قیامت: ۱۶) . بنابراین قولی که معتقد است «وحی از درون وجود پیامبر می جوشید» با آیات فوق مغایرت دارد . در مدل و تبیین شما از پروسه ی وحی، تکلیف این همه عتاب ها و خطاب های قرآن که متوجه پیامبر است، چه می شود؟ «عبس و تولی » (عبس: ۱) یا آیه ی «و لولا ان ثبتنک لقد کدت ترکن الیهم شیا قلیلا (اسراء: ۷۴) یا «فلعلک تارک م بعض ما یوحی الیک » (هود: ۱۲) ; این آیات همگی خطاب به آن حضرت می باشد و در واقع، همه ی این آیات شواهدی هستند دال بر این که گویی پیامبر آن چیزی را که دریافت می کرده، عینا چون یک امانت به دیگران منتقل می کرده است .

در کتاب قبض و بسط تئوریک شریعت، بیش تر درباره ی تاویل و تفسیر متن بحث کرده بودم و در بسط تجربه ی نبوی، به تحلیل خود پروسه ی وحی، کیفیت تکون متن و چگونگی پیدایش متنی که ما به تفسیر آن همت می گماریم، پرداختم; زیرا نحوه ی پیدایش متن در معانی دریافتی ما از آن متن تاثیر می گذارد; چرا که، همان طور که در قبض و بسط آورده ام، برای فهم یک متن ناگزیر به پیش فرض هایمان تکیه می کنیم . از این رو، می توان گفت بسط تجربه ی نبوی در مقام بیان یک مصداق از پیش فرض هایی است که می تواند در فهم متن مؤثر بیفتد . در آن جا کوشیده ام توضیح دهم که رابطه ی پیامبر با متنی که تولید کرده و ما از دهان او شنیده ایم و اینک برای ما به یادگار مانده است، چیست . سؤال نهایی این است که این گونه تلقی از قرآن، به عنوان متن فرآورده ی رسول، چه تکلیف دینی و عبادی پیش روی ما می نهد .

پیامبر می گفت چیزهایی را که من می فهمم، طی پروسه ای به نام «وحی » به دستم می رسد و وحی نیز از طرف موجودی ماورایی به نام خداوند به من می رسد . در این پروسه واسطه ای هم به نام «جبرئیل » وجود دارد . همه ی اینها در قرآن آمده است . آیاتی که خواندید اشاره به همین معانی دارد . پیروان پیامبر هم معتقدند عین این الفاظ به همین شکل عربی و به صورت همین جمله بندی فعلی در قرآن، بر پیامبر خوانده می شد و ایشان هم به قومش منتقل می کرد . این اطلاع و قرینه را بایستی این جا نگه داریم و بگوییم که فعل خداوند، به تعبیر فلاسفه، «تخصیص » پیدا می کرد; به این معنا که رنگ آن محیط را می گرفت و وقتی به سراغ پیامبر می آمد، فعل بی رنگ بی قید و بی شکلی نبود; بلکه کاملا مقدر به اقدار جامعه ای می شد که پیامبر در او بود . داده یا قرینه ی دیگری به ما می گوید آنچه ما در محصول وحی پیامبر می بینیم، با آنچه در حیات پیامبر – به طور خصوصی یا عمومی – می گذشته، نسبت بسیار نزدیک داشته، بلکه عجین بوده است . این چنین نبوده که از قبل چیزهایی آماده شده باشد – صرف نظر از این که در جامعه یا در میان مردم چه می گذرد و یا مردم چه سؤالی را مطرح می کنند – و این مطالب پیش ساخته ی پخته شده در ذهن و ضمیر و قلب پیامبر ریخته شود و ایشان هم مامور در میان گذاشتن آنها با مردم باشد; این آموزه ها بسیار متناسب با حوادثی بود که در حیات پیامبر رخ می داد .

داده ی دیگر نکته ای است که در مقاله ی «ذاتی و عرضی » به آن اشاره کرده ام; لغات غیر عربی فراوانی در آیات قرآنی دیده می شود . اگر به کثیری از احکامی که در قرآن بیان شده – نظیر احکام مربوط به بردگان و حجاب – بنگرید و به جامعه ی عربی آن روز نیز نگاه کنید، متوجه می شوید که این احکام با آنچه در جامعه ی عربی آن روز جاری بوده، مشابهت بسیار دارد; اصلا نوی ندارد و اگر هم دارد، بسیار کم است . احکام جدید به زحمت به یک درصد می رسد; نود و نه درصد آن همان احکام جاری میان اعراب بوده است . حال شما این داده ها را در دست بگیرید و پیش چشم بگذارید، و طرحی روی اینها بیفکنید که همه ی اینها را توضیح بدهد و بگوید چرا اینها به این شکل است . همان طور که گفتم معرفت طرحی ما این چنین است که قراین را کنار هم می گذاریم و بر اساس قرائن یک تئوری پیشنهاد می کنیم . آن تئوری پردازی تقریبا همان چیزی است که من، با الهام از تئوری داروین، در بسط تجربه ی نبوی آورده ام; بدین معنا که «وحی پدیده ای است که با محیط منطبق می شود و کاملا رنگ محیط را به خود می گیرد .» محیط در این معنا که می گوییم مفهوم اعمی دارد; اعم است از آنچه در جامعه ی عربی آن روز رخ می دهد، آنچه در شخصیت پیامبر می گذرد، حوادثی که در طول زندگی پیامبر و درگیری های سیاسی و اجتماعی او پیش می آید، زبانی که در جامعه ی پیامبر جاری است و چیزهایی از این قبیل . این مدل تمام آن داده هایی را که عرض کردم، کنار هم نشانده، همه را مصبوغ به صبغه ی واحدی کرده، برای همه حکم یکسانی صادر می کند و هیچ یک را به طور جداگانه به اراده ی جداگانه ای از خداوند مستند نمی کند . حال در این جا ممکن است شما از من بپرسید: «پس جبرئیل چه بود؟» بحث جبرئیل و نحوه ی نزول و ظهورش بر پیامبر، بحث مکانیزم هاست .

نکته ی دوم این است که وقتی ما درباره ی وحی بحث می کنیم، در واقع بحث بیرون وحیی می کنیم و از بیرون به حادثه ای به نام وحی، که در جامعه ی عربی و در ضمیر پیامبر اتفاق افتاده است، نگاه می کنیم . اگر در جهت اثبات مدعای خودمان یا برای نقض آن قراینی می آوریم، همه ی این قراین بایستی از بیرون وحی گرفته شده باشد . به درون وحی مراجعه کردن، نفیا یا اثباتا، به لحاظ متدولوژیک کار نادرستی است . یعنی نمی توان گفت که پیامبر فلان آیه را بیان کرده است که با آن نظریه منافات دارد . همه ی آن آیات مشمول همان تئوری انطباق با محیط آن روز عربستان می شود که ما از بیرون طرح کرده ایم . ما بایستی آیات را بر وفق آن تئوری تفسیر کنیم و آن چنان تفسیر کنیم که آن تئوری دست نخورد; ولی حتی آن منافات ظاهری هم وجود ندارد . شما از پروسه ی وحی پایین تر بیایید و پروسه ی خواب دیدن را ملاحظه کنید . شما خواب دیدن را چطور تفسیر می کنید؟ خوابی که رؤیای صادقه باشد . همه ی این موارد اتفاق می افتد و امر عجیب و غریبی نیست . در مورد پیامبران هم همین طور است . در روایتی از شخص پیامبر آمده است که رؤیای صادقه یک جزء از چهل و شش جزء نبوت است . وحی و رؤیا از یک جنس هستند . شما برای این که بفهمید که وحی چیست، از رفیق و همنشین آن، که رؤیا باشد، بپرسید و به طرف او بروید . غزالی در جایی بحث می کند که شیاطین هم به انسان ها وحی می کنند . در قرآن هست: «ان الشیطین لیوحون الی اولیآلهم » (انعام: ۱۲۱) . هنگامی که شیطان وسوسه می کند گویی به ما وحی می کند . تجاذب ها و کشمکش هایی که گاه در درون داریم و ما را به جانب کارهای ناروا می کشاند، در واقع، نوعی وحی هستند . این وحی با شما چه می کند؟ چیزی را در چشم شما می آراید و تئوری هایی را در ذهن شما پدید می آورد که باعث می شود شما کارهایی را خوب بدانید; چون آدمی به طرف کارهایی می رود که آنها را توجیه کرده باشد . پیامبر هم بنا بر این تمثیل – همان طور که تمثیل «وحی شیطانی » مقتبس از قرآن است – در معرض «وسوسه ی ملکی » قرار می گرفتند، خواب های صادق می دیدند، اندیشه های نیکو در ایشان بیدار می شد و بعد کشف هایی بر آنها عارض می شد و پرده هایی از جلو چشمشان کنار می رفت . تجربه ی نبوی غیر از این چیزی نیست . وقتی که پیامبر صاحب کشف می شود، به تدریج، واجد شخصیت تبدل یافته ای می شود که امور را به خوبی می بیند، واقعیات را به خوبی مشاهده می کند و پیامدهایشان را درک می کند و از آنها سخن می گوید . هنگامی که کسی از چیزی سخن می گوید، گاه بر او چنان وانمود می شود که گویی کسی این سخن ها را به گوش او می خواند یا کسی را می بیند; ما این را وحی به معنی الاخص می دانیم . این معنی تبعیت وحی از شخصیت، محیط، شرایط زندگی و تجربه های درونی و بیرونی پیامبر است . به نظر من خیلی طبیعی است که پیامبر اسلام در خواب – یا چیزی شبیه به خواب – می دید که برای او داستان پیامبران را می گویند .

نکته ای را هم راجع به احکام ذکر کنم: تلقی من این است که شارع احکام فقهی پیامبر بوده است . شخص پیامبر در این مسائل قانون گذاری کرده است و البته خداوند بر قانون گذاری پیامبر صحه می گذاشته است . در احکام دینی ما عرف جامعه ی پیغمبر خیلی جدی گرفته شده است . ما هیچ دلیلی نداریم که بگوییم عرف جامعه ی پیغمبر بهترین عرف ممکن در تاریخ بوده است .

هر پیغمبری با همان مفاهیمی که در جامعه ی روزگار خویش جاری بود، کار خود را پیش می برد و نمی توانست مفاهیمی را که هنوز نیامده است از خود اختراع کند و به مردم بیاموزد یا از مردم بخواهد که از آن مفاهیم نیامده استفاده کنند . از این رو، احکام فقهی قطعا موقت هستند; مگر این که خلافش ثابت شود . تمام احکام فقهی اسلام موقت اند و متعلق به جامعه ی پیامبر و جوامعی شبیه به آن جامعه هستند; مگر این که خلافش ثابت بشود . ما باید دلیل قطعی داشته باشیم که این احکام برای همیشه وضع شده اند; نه برای آن شرایط ویژه . البته من می دانم که رای عموم فقها بر خلاف این است .

اگر قرار باشد هر پیامبری، در زمان خویش، پیامی برای جامعه – به تناسب جغرافیا و فرهنگ و عقول مردم هم عصر خود – بیاورد، در آن صورت «خاتم الانبیا» بودن چه معنای محصلی دارد؟ در نتیجه، اصلا لازم نیست روی آن شخصیت ها نام پیامبر بگذاریم; هر زمان مصلح مخلصی که علاقه ی وافری به بشریت داشته، ظهور کرده و جامعه را پیش برده است; ولی در هر حال، او محدود به زمان خود بوده و برای زمان های بعد کارکردی ندارد; چراکه آن پیام ها موقتی هستند نه دایمی .

از سوی دیگر، با این تئوری گویا اصل «حلال محمد حلال الی یوم القیامه و حرام محمد حرام الی یوم القیامه » منتفی می شود . حدود الاهی در تئوری «بسط تجربه نبوی » کجا قرار می گیرد؟ وقتی که قرآن می فرماید: «تلک حدود الله » (این حدود خداست) و در بعضی آیات، آن حدود و احکام اجتماعی – از جمله طلاق یا روزه که حدود خداست – وارد می شود; اینها را چگونه می توان با آن طرحی که درانداختید، تبیین کرد؟ در ضمن با این نوع نگرش به قرآن، باید تفسیر دیگری از توحید ارائه کرد . درعین حال به نظر می رسد با این تئوری هر یک از انسان ها می توانند رسول و پیامبر شوند و جامعه ای را رهبری کنند .

اولا همچنان که در کتاب بسط تجربه ی نبوی آورده ام، تجربه ی نبوی یا تجربه ی شبیه به تجربه ی پیامبران کاملا قطع نمی شود و همیشه وجود دارد . اگر به لحاظ عقلی هم در این مورد استدلال نکنیم، دست کم شیعیان این عقیده را در مورد ائمه ی معصومین دارند و معتقدند آنها هرچند پیامبر نبودند و ماموریت پیامبری نداشتند، اما تجربه ی پیامبرانه و تجربه ی کشف از عالم را داشتند . از این رو، حتی در منطق شیعه نیز قول به بسط تجربه ی نبوی و تداوم آن یک قول رسمی است، و کلام شیعی کاملا بر این امر صحه می گذارد . در ادبیات اهل سنت نیز هرچند پیشوایان معصومی غیر از پیامبر وجود ندارند، اما به هرحال برای عارفان چنین شایستگی و توانایی ای بر شمرده شده است .

در مورد این که آیا هر کسی می تواند رسولی بشود، باید اذعان داشت که کسی ممکن است برای خودش نبی شود و احوال خاصی پیدا کند و واجد اذواق و مواجیدی شود; ولی جامعه ی دینی اسلامی با این افراد – اگر اظهار نبوت کنند – برخورد سخت گیرانه ای خواهد کرد . در واقع پیغمبر وقتی می گفت: «پیامبری بعد از من نمی آید» ، به پیروانش دستور داد که این باب را ببندند و دیگر به حرف مدعیان نبوت اعتنا نکنند و به کسانی هم که این احساس به آنها دست می دهد، می فرمود که شما این احساسات را با کسی در میان نگذارید .

به کار آمدن قرآن بدین معنا نیست که انسان موجودی را از زمان خودش خارج کند و به زمان دیگری بیاورد . اجتهاد دقیقا به همین مفهوم است که شما باید بتوانید گذشته را فعال و زنده کنید; نه این که آن را نسخه برداری طابق النعل بالنعل کنید . نکته ی بعدی این که ما قرار است از چه چیز پیامبر پیروی کنیم؟ آنچه گوهر دین پیامبر را تشکیل می داد و رسالت او را مشخص می کرد، همان پیام های اولیه ای بود که ایشان برای قوم خود آورده بود . پیغمبر در درجه ی اول یک جهان بینی تازه آورد . آن گاه به دور آن جهان بینی، اخلاق و حقوق را تنید; یعنی دین یک ساختمان سه طبقه یا یک مجموعه ی سه لایه بود . اعراب هم که در اثر دعوت پیامبر و مکتب او نیرو گرفتند ، این مکتب را بسط دادند و به کشورهای دیگر بردند و دل سایرین را ربودند . البته این دلربایی مربوط به احکام فقهی نبود; بلکه آن چیزی که اعراب را مسخر پیغمبر کرد و دیگران را شیفته و دلباخته ساخت، همان پیام های اصلی و گوهری اسلام بود . اصلی ترین پیام پیامبر، عبادت خداوند بود . البته حلال محمد تا روز قیامت، حلال است و حرامش تا روز قیامت، حرام; اما همه ی بحث بر سر این است که آن حلال و آن حرام چیست؟ در مورد حدود الاهی نیز مسئله این جاست که این حدود الاهی چه موقع، در چه شرایط و با چه ضوابطی باید رعایت گردد .

اشاره

بخش اول: تحلیلی کلی

فرضیه ی اصلی جناب آقای سروش در این گفت وگو و در مقاله ی «بسط تجربه نبوی » ، که بعدا در قالب کتاب عرضه شد، و نیز در مقاله ی منتشرشده در مجله ی فصل و وصل (شماره ی ۱) این است که وحی همان تجربه ی دینی است; از این رو، ویژگی های عمومی هر تجربه ی دینی را داراست: اولا، متاثر از باورها، سلایق، زبان، فرهنگ، علوم، آداب و رسوم رایج در جامعه ی خاص تجربه کننده است; ثانیا، عمومی و همگانی است و اختصاصی به پیامبران ندارد; و ثالثا، وابسته و متکی به شخص تجربه کننده می باشد و با تغییر در احوال روحی، عقلی و حتی جسمی او تغییر می کند .

از نتایج یکی دانستن وحی و تجربه ی دینی، به عنوان مثال، این است که قرآن نه کلام و پیام خداوند حکیم و قادر و غنی بالذات و سرمد، که بیانگر تجربه ی شخصی پیامبر محدود به زمان، مکان، زبان و فرهنگ خاص است و با تغییر در احوال روحی، عقلی و جسمی پیامبر، تغییر کرده است و می توانست دچار تغییرات گسترده ی دیگری نیز بگردد .

«این شخصیت (پیامبر) محل و موجد و قابل و فاعل تجارب دینی و وحی بود و بسطی که در شخصیت او می افتاد به بسط تجربه منتهی می شد; و لذا وحی تابع او بود نه او تابع وحی » . (۱)

حال که قرآن قائم به پیامبر است، زبان، احکام و معارف آن نیز تابع پیامبر می باشد و با کوتاهی و بلندی عمر ایشان کاهش و افزایش می یاب

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *