توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل اقتصاد سیاسی جنگ خلیج فارس و نظم نوین جهانی(۱) یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل اقتصاد سیاسی جنگ خلیج فارس و نظم نوین جهانی(۱) شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل اقتصاد سیاسی جنگ خلیج فارس و نظم نوین جهانی(۱) را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل اقتصاد سیاسی جنگ خلیج فارس و نظم نوین جهانی(۱) با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل اقتصاد سیاسی جنگ خلیج فارس و نظم نوین جهانی(۱) بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل اقتصاد سیاسی جنگ خلیج فارس و نظم نوین جهانی(۱) با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل اقتصاد سیاسی جنگ خلیج فارس و نظم نوین جهانی(۱) وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل اقتصاد سیاسی جنگ خلیج فارس و نظم نوین جهانی(۱) با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل اقتصاد سیاسی جنگ خلیج فارس و نظم نوین جهانی(۱) مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اقتصاد سیاسی جنگ خلیج فارس و نظم نوین جهانی(۱) :
جنگ جهانی سوم
مقدّمه
جنگ خلیج فارس را می توان به دو معنا، «جنگ جهانی سوم» دانست:
اول آن که، این جنگ، شمال ثروتمند، شیخ نشین ها یا پادشاهی های متموّل نفتی و برخی از حکومت های الیگارشی تطمیع شده منطقه را علیه یک کشور فقیر جهانِ سوم متحد کرد. در این معنا، جنگ خلیج فارس جنگ جهانی سومی از جانب شمال علیه جنوب است. این امر به طور وسیع در سراسر جنوبِ جهانِ سومی، در کشورهای عرب و مسلمان، بلکه در جاهای دیگر آسیا، افریقا، و امریکای لاتین، این گونه تصور شد.
دوم آن که، جنگ خلیج فارس می تواند پس از جنگ جهانی اول و دوم، حاکی از آغاز ددمنشانه جنگ جهانی سوم باشد؛ [زیرا [نه تنها مقدار بمبی که بر عراق فروریخت در ابعاد یک جنگ جهانی بود، بلکه جنگ خلیج فارس و نظم نوین جهانی به معنای اعلام حمایت مجدّد «ائتلاف متحدین» از انهدام وسیع زیرساخت ها و نابودی گسترده انسان ها بود. وانگهی با چنین کاری متحدان به رهبری ایالات متحده، در راستای بنا نهادن نظم نوین جهانی بر مبنای توسّل مکّرر به نیروی نظامی و تخریب، به صراحت تهدید خود را علیه هر کشور یا ملت متمرّد دیگر، مادام که ضعیف و فقیر و در زمره جنوبِ جهانِ سومی باشد، اعلام کردند.
با پایان جنگ سرد، جنگ جهانی سوم جنگی نه بین شرق و غرب یا بین غرب و غرب، بلکه بین شمال و جنوب است. از زمان جنگ جهانی دوم، جنگ های بین غرب و غرب به پایان رسیده، و جنگ سرد بین شرق و غرب در جنگ های شدید منطقه ای در کره، ویتنام، آنگولا، نیکاراگوئه و سایر بخش های جهان سوم، یکسره شده است. همان گونه که در جنگ خلیج فارس علیه عراق مشهود بوده، نزاع های سرد بین غرب و غرب نیز تغییر ماهیت داده و به صورت تعارض دایمی بین شمال و جنوب و در قالب جنگ جهانی سوم با هزینه ملت های جهان سوم و در خاک آن ها، در آمده است.
این نوشتار به بررسی جنگ خلیج فارس و نظم نوین جهانی در این بافت جهانی می پردازد؛ همچنین بر علل سیاسی اقتصادی، کنش ها و پیامدهای کنش های کنشگران اصلی در پیدایش این نمایش غم انگیز متمرکز می شود.
بهانه های دروغینِ غرب برای جنگ در خلیج فارس
نقض قوانین بین المللی در حمله عراق به رهبری صدام حسین به کویت و اشغال آن مسلّم است. اما این که هدف از جنگ در خلیج فارس حراست از ناموس نظم جهانی، قوانین بین المللی و منشور سازمان ملل متحد در برابر منطقِ بی قانون و قانون شکنِ «قوی شو اگر راحت جهان طلبی» بود، ادعای دروغینی بیش نیست. تجاوزها و و نقض های فراوان و مشابهی هم نسبت به منشور و هم نسبت به قطعنامه های سازمان ملل متحد صورت گرفته اند، بدون این که هیچ جواب دندان شکن، و یا اغلب حتی هیچ اخطاری دریافت کنند. اندونزی، تیمور شرقی و جاوه ایریان را مورد تجاوز و چپاول قرار داد، بدون این که اصلاً توجه دنیا را جلب کند. «آپارتاید» در افریقای جنوبی منجر به تحریم از جانب سازمان ملل متحد و اعضای آن شد، اما نه در حدّ تجاوزهای مداوم افریقای جنوبی علیه کشورهای خط مقدّم و همجوارش در جنوب افریقا، با این حال هرگز کسی علیه افریقای جنوبی پیشنهاد جنگ نداد. اشغال افغانستان از سوی شوروی (سابق)، سزاوار محکومیت و مخالفت بود، اما هیچ اقدامی بر ضد تهاجم اتحاد جماهیر شوروی مطرح نشد. تجاوز عراق به ایران، عملاً حمایت سیاسی و حتی نظامی همان ائتلاف و متحدانی را به همراه داشت که بعدها علیه تجاوز عراق به کویت وارد جنگ شدند.
در واقع، اکنون چند دولت از همان دولت هایی که در ائتلاف برای «آزادسازی کویت» از اشغال متحد شدند، سرزمین مردم و ملت دیگری را اشغال می کنند. برای نمونه، اسرائیل با زیر پا گذاشتن قطعنامه ۲۴۲ سازمان ملل متحد، به بلندی های جولان، ساحل غربی و نوار غزّه یورش برده است و هنوز هم آن را در اشغال خود دارد. اسرائیل، همچنین به لبنان حمله کرد و هنوز هم عملاً سلطه نظامی بخش جنوبی آن را در دست دارد. سوریه به بخش هایی از شمال لبنان حمله کرد و هنوز هم سلطه نظامی آن را در اختیار دارد. ترکیه در سال ۱۹۷۴ به قبرس تجاوز کرد و هنوز هم بخشی از آن را در اشغال نظامی خود دارد. مراکش به صحرای غربی حمله برد و آن را اشغال کرد. جالب این که تقریبا هیچ کس به غیر از بعضی از کشورهای امریکای لاتین، حتی نه صدام حسین رئیس جمهور عراق و نه مسلّما بوش (Bush)، رئیس جمهور وقت امریکا، اشغال کویت توسط عراق و اشغال پاناما از سوی امریکا را با یکدیگر مرتبط نکرد.
متأسفانه کَلبی مشربی دروغ پرداز به صدام حسین یا بوش و حامیان مستقیمشان محدود نمی شود. در شورای امنیت، هیچ قطعنامه ای برای حراست از نظم نوین جهانی رئیس جمهور بوش در برابر تجاوز خود او به حق حاکمیت پاناما، تصویب و یا حتی مطرح نشد. بر عکس، بوش فقط با عدم مخالفت یا حتی با حمایت آشکار در مورد تجاوزش به قوانین بین المللی و حقوق بشر در پاناما، مواجه شد. در مورد رونالد ریگان (Ronald Reagan) رئیس جمهور سابق امریکا، نیز هنگامی که به گرانادای مستقل که هنوز تحت سلطه ایالات متحده است حمله کرد و آن را اشغال نمود، وضع به همین منوال بود. هنگامی که مارگارت تاچر (Mrgaret Thatcher) نخست وزیر وقت انگلیس، جنگ خود را علیه آرژانتین و شورای اجرایی و نظامیِ حاکم بر آن گسترش داد، در واقع تمامی جامعه اروپا صرف نظر از ایالات متحده از وی حمایت کردند، علی رغم این که وی تمامی تلاش ها را در پرو، برای مهار کردن این موقعیت و ممانعت از جنگ در دریای آتلانتیک جنوبی با شکست مواجه کرد و نیز شهر آرژانتینی کوردوبا را تهدید به حمله اتمی نمود. جنگ «فالکلند» اولین جنگ تمام غرب علیه یک کشور تنهای جهانِ سومی بود. آرژانتین هیچ حمایتی از سوی هیچ کشور دیگری در شمال دریافت نکرد و تنها از جانب شرکای منطقه ای خود در امریکای لاتین، بدون توجه به ایدئولوژی، مورد حمایت معنوی قرار گرفت.
دلایل اقتصادی
بارزترین دلیل اقتصادی برای جنگ در خلیج فارس، «نفت» بود. قیمت های واقعی نفت، بخصوص علی رغم کاهش مجدّد قیمت دلار، مجددا کاهش یافته بود. عراق چند خواسته بر حق داشت، هم به سود خود و علیه کویت و هم به نفع سایر دول عربی و تولیدکنندگان نفت. صدام حسین در اصرار بر خواسته های خود، با توسل به تجاوز، در چند مورد، منافع نفتی دیگر وابستگان به امریکا و موفقیت امریکا در سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» را در معرض تهدید قرار داد.
دلیل دیگر اقتصادی برای این جنگ، همان گونه که جِیمز بِیکر (James Baker) وزیر امور خارجه وقت امریکا، به آن اشاره کرد، مقابله با رکود داخلی یا دست کم پیامدهای سیاسی آن در داخل کشور بود. در واقع، هم صدام حسین و هم بوش، این جنگ را آغاز کردند تا بر مشکلات سیاسی اقتصادی داخلی خود در برابر رکود اقتصادی نوین و جهانی، فائق آیند. اما زمان بندیِ واکنش امریکا در خارج، مستقیما با نیازهای اقتصادی و منازعات سیاسی داخلی، مرتبط بود. شکست بوش در عمل به وعده انتخاباتی اش مبنی بر برنامه نوسازی داخلی، در حال از بین بردن شاخص های محبوبیت وی بود و رکود اقتصادی قریب الوقوع، این شاخص ها را بیش تر کاهش داد.
بوش با شیوه ای تاریخی، واکنش نشان داد. واکنش گسترده هَری اس. ترومن (Hary S. Truman) در جنگ کره در سال ۱۹۵۰ به دنبال خارج کردن کشور از حالت بسیج، پس از جنگ و پس از اولین رکود اقتصادی در سال ۱۹۴۹ رخ داد؛ رکودی که بسیاری نگران بودند که چه بسا دوباره رکود دهه ۱۹۳۰ را ایجاد کند. طی رکود سال های ۱۹۵۳ و ۱۹۵۴ ایالات متحده در براندازی نظامی دولت آربنز (Arbenz) که به طور قانونی در گواتمالا بر سر کار آمده بود، مداخله نظامی کرد. تشدید مجدّد درگیری ها در هندوچین، از جمله در کامبوج توسط ایالات متحده، پس از حمله به ویتنام در جشن سال نو در سال ۱۹۶۸ و پس از رکود سال های ۱۹۶۹ و ۱۹۷۰ رخ داد. رکود سال های ۱۹۷۳ ۱۹۷۵ نیز منجر به تشدید بیش تر جنگ در ویتنام شد. با رکود سال ۱۹۷۹ رئیس جمهور، جیمی کارتر، دومین جنگ سرد را آغاز کرد. تصمیم دوجانبه برای استقرار موشک های هدایت شونده در اروپا و مذاکره با اتحاد جماهیر شوروی از موضع قدرت، افزون بر کاهش سالانه ۳ درصدی در بودجه سازمان «پیمان آتلانتیک شمالی» (ناتو) پیش از تجاوز اتحاد جماهیر شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹ صورت گرفت. امریکا واکنش شدید و غیرمنتظره خود را، که نه شوروی ها و نه شاید هیچ کس دیگری انتظار آن را نداشت، نه پس از اشغال، پس از رکود سال ۱۹۷۹ نشان داد. رکود سال های ۱۹۸۱ و ۱۹۸۲ سبب کینزگرایی(۲) نظامی ریگان و تقویت گسترده ارتش توسط وی شد، صرف نظر از سیاست وی در مورد کنتراهای نیکاراگوئه و شاید واکنش شدیدش در گرانادا.
دلایل سیاسی جغرافیایی
رکود در ایالات متحده آغاز شد، اما به زودی به پدیده ای فراگیر مبدّل گردید. فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، هلند، سوئد و حتی سوئیس با کاهش رشد یا رشد منفی مواجه بودند. افریقا در رکود به سر می برد. در سال ۱۹۹۰ در کشورهای امریکای لاتین، تولید ناخالص ملّی ۵ درصد کاهش یافت و درآمد سرانه، علاوه بر کاهش ۱۰ درصدی در دهه ۱۹۸۰ تنزل ۲/۴ درصدی داشت. اروپای غربی در سال ۱۹۹۰ به طور کلی افت اقتصادی ۲۰ درصدی را تجربه کرد. شاخص های آماری اتحاد جماهیر شوروی هم ناامیدکننده بودند. جمهوری خلق چین (PRC) مانند هند، نگران رشدی بودکه رکوداقتصادی در دهه۱۹۸۰ مانع ازآن شده بود.
آیا ژاپن و آلمان، مستثنی بودند؟ همان گونه که از عناوین روزنامه ها برمی آید، پاسخ این سؤال مبهم بود: «بدون بهبود اوضاع در سطح جهانی، بُن نگران افت اقتصادی است»، «شرق آلمان؛ باز هم ناامیدی»، «اقتصاد پا به پای افزایش واحد پول، فشارهایی را حس می کند» و «بازرگانی آلمان: هیچ معجزه ای از سوی مسکو پیش بینی نمی شود». کارل اُتو پل (Karl Otto Pohl) رئیس کل بانک مرکزی آلمان، پیامدهای اقتصادی وحدت دو آلمان را فاجعه دانست و فردای آن روز ارزش مارک آلمان را چند فینیگ کاهش داد.
در سال ۱۹۹۰ بازار بورس ژاپن ۴۰ درصد افت داشت؛ قیمت واقعی املاک سقوط کرد و بورس بازان و سرمایه گذاران ژاپنی سرمایه ها را از خارج کشور به داخل کشور منتقل کرده، به کمک گرفتند تا خسارات داخلی را جبران کنند. در سال ۱۹۹۰ برای اولین بار از سال ۱۹۸۶، هنگامی که ایالات متحده به سرمایه ژاپنی ها نیاز بسیار داشت، جریان خالص این سرمایه از ایالات متحده به سمت ژاپن بازگشت. دورنمای یک رکود شدید در ژاپن و کشورهای آسیای شرقی، که جدیدا در حال صنعتی شدن بودند، کاملاً جدّی بود. از این رو، این خطر که رکود جهانی در اوایل دهه ۱۹۹۰ حتی وحشتناک تر از اوایل دهه۱۹۸۰ باشد، کاملاًجدّی بود.
در عین حال، منافع اقتصادی و سیاسی جغرافیایی امریکا به طور گسترده ای زیر فشار بود. تهدیدهای عمده برای این منافع رقابت از سوی ژاپن و آلمان یا از سوی آسیای تحت رهبری ژاپن و اروپای تحت رهبری آلمان، به واسطه حذف عملی خطر شوروی، تشدید شده بود. جنگ سرد به پایان رسیده بود و ژاپن و آلمان پیروز شده بودند. اکنون ایالات متحده از لحاظ اقتصادی، به ورود مستمر سرمایه از رقبای اصلی اقتصادی خود متکی بود، که البته ژاپنی ها قبلاً عقب نشینی را آغاز کرده بودند. اکنون ژاپنی ها در واکنش به رکودِ به مراتب شدیدتر و یا با سنجیدگی بیش تر، در صدد بودند که حمایت مالی خود را، هم از ایالات متحده و هم از دلار آن دریغ کنند. سایر منازعات تجاری و اقتصادی هم در اجلاس اروگوئه موسوم به «توافق عمومی بر سر تعرفه و تجارت»، در حال عمیق تر شدن بود. ژاپن به وضوح همکاری نمی کرد، و اروپا فقط با تغییر چند درصد ناچیز در یارانه های اقلام تجاری موافقت کرد. به سبب حوادث سال های ۱۹۸۹ و ۱۹۹۰ در اروپای شرقی و به واسطه همراهی کُند و همراه با لجاجت بریتانیای کبیر، راه به سوی «اروپای ۱۹۹۲» دشوارتر شد.
«زنده باد قدرت امریکا» روزنامه قابل تأمّل ساندی تلگراف لندن (مورّخ ۲۰ ژانویه ۱۹۹۱) در سرمقاله ای پنج ستونی، به تمجید از امریکا پرداخت: «در این صبح دم، زنده بودن سعادت است، اما یک مرتجع قدیمی بودن بسیار عالی است. … که موضوع، آلمانی ها، ژاپنی ها یا شوروی ها نیستند، بلکه امریکایی ها هستند. دوباره روزهای خوش فرارسیده است.» ساندی تلگراف همچنین اظهارنظر روزنامه امریکایی نشنال اینترِستز را بازگو می کند؛ روزنامه ای که بحق بدین نام نامیده شده است: «واقعیت این است که قدرت نظامی ایالات متحده، تنها چیزی بود که صلاحیتِ دادنِ پاسخی دندان شکن و قاطع را داشت، هنگامی که قدرت اقتصادی ژاپن یا آلمان عملاً بی ربط بود.» ایالات متحده نمی توانست قدرت نظامی خود را علیه ژاپن و آلمان به کار گیرد، و اکنون که تهدید نظامی شوروی رو به زوال بود، دیگر کار چندانی نیز نمی توانست به نفع آن ها انجام دهد.
از سال ۱۹۴۵ اوضاع و احوال اقتصاد جهان، سیاست های ملی و بین المللی و جنبش های اجتماعی را شکل داده بودند، بخصوص که معلوم شد که منازعات و فرصت های اقتصادی که نتیجه بحران اقتصادی بودند، از سال ۱۹۶۷ تاکنون در شکل دادن سیاست روابط بین الملل و سیاست داخلی، از جنگ سرد سیاسی و ایدئولوژیکی بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی (سابق) مهم تر بوده اند. بسیاری از کشمکش های بین شرق و غرب، ظاهرسازی و سرپوشی برای تضادهای واقعی و همیشگی شمال و جنوب بوده اند. هیچ یک از چهارده انقلابی که از سال ۱۹۴۷ در جنوب به وقوع پیوسته اند، چیزی نبوده اند که به ظاهر جلوه می کرده اند، یا آن گونه که بدان ها امید می رفته، یا از آن بیم می رفته، از کار در نیامده اند. ایالات متحده هنوز هم دارای قدرت نظامی و جاه طلبی های سیاسی برای دفاع از جایگاه خود در نظام جهانی است، که اکنون بیش از پیش، با هزینه جنوبِ جهانِ سومی صورت می گیرد.
مشخصه های تشدید بحران خلیج فارس، سه حرکت جدید و مهم در روابط سیاسی اقتصادی بین المللی هستند:
۱. واکنش پرقدرت امریکا در خلیج فارس، آشکارا فراتر از یک مسأله اقتصادی، یعنی نفت، بود. این مسأله در حالی اتفاق افتاد که هیچ نوع سایه ایدئولوژیکی جنگ سرد وجود نداشت. کشمکش بر سر نفت و واکنش گسترده امریکا، از لحاظ قوانین بین المللی به زحمت پشت توسّل به «دفاع» از دولت های کوچک، مخفی شد.
۲. این بسیج بدون هیچ گونه تظاهری، از پوشش عقیدتی شرق و غرب صورت گرفت.
۳. اتفاق نظر و اتحاد تنگاتنگی از جانب شمال علیه جنوب وجود داشت. جبهه گیری علیه عراق از غرب تا شرق، شامل این کشورها می شد: ایالات متحده، اروپای شرقی و غربی، اتحاد جماهیر شوروی و جمهوری خلق چین و ژاپن، علاوه بر کشورها و دولت های وابسته به امریکا که به آسانی تحت فشار قرار می گرفتند؛ مانند مصر و پاکستان. این اتحاد جدید، تضادی عمده، حرکتی نوین و تهدیدی شوم برای روابط بین الملل بود.
انباشت اقتصادی و تشدید منازعه سیاسی در خلیج فارس
تهاجم عراق به کویت امری برق آسا و غیر منتظره بود. بهره ای که امریکا از این تهاجم برد و آن را دستاویزی قرار داد تا از طریق مخرّب ترین جنگ پس از جنگ جهانی دوم، نظم نوین جهانی را برپا کند، بیش از پیش به عنوان چاره اندیشی همراه با سوء نیت، جلوه می کند.
غارت کویت، یک طمع ساده یا نفرت ملّی نبود. برای عراق که در اثر جنگ تخریب شده بود، سرقت در مقیاس ملّی، از آنچه پیش از ایجاد کویت توسط بریتانیا، متعلق به عراق بود، تنها راه ممکن برای دسترسی به قالب نوین زندگی بود که امروزه ملت های غربی و امیرنشین های کوچک تولیدکننده نفت در خلیج فارس، واقعا از آن برخوردارند… تنها نیروی محرّک این حمله انتحاری، توان آن برای بیرون آمدن از فقر و عقب ماندگی بود (جیم هاگلند، اینترنشنال هرالد تریبیون، ۲۵مارس۱۹۹۱)
به گفته کلاود چِیسون (Claude cheysson)، وزیر جنگ سابق فرانسه، «امریکایی ها از همان ابتدا، مصمم به شروع جنگ بودند و صدام حسین قدم در دام گذاشت.» (اینترنشنال هرالد تریبیون، ۱۱ مارس، ۱۹۹۱) «مقامات وزارت خارجه، … صدام حسین را به جایی کشاندند که تصور کند می تواند از مجازات حمله به کویت فرار کند … بوش و اعوان و انصارش هیچ دلیلی برای او باقی نگذاشتند تا به نحو دیگری بیندیشد.» (نیویورک دِیلی نیوز، ۲۹ سپتامبر ۱۹۹۰)
پی یر سالینگر (Pierre Salinger)، منشی مطبوعاتی سابق کاخ سفید، درباره چگونگی طرح ریزی این دام، مطالب مفصلی نگاشته است. ابعاد دیگر این دام را در جای دیگری بیان کرده ام و برخی از آن ها را به طور فشرده در این جا، در کنار یکدیگر ذکر می کنم. مصاحبه صدام حسین و آپریل گلاس پای (April Glaspie)، سفیر امریکا، در ۲۵ ژوئیه که بعدها افشا شد فقط بخشی از دامی بسیار مخفی بود.
در وزارت خارجه، جیمز بیکر، وزیرخارجه وقت امریکا، جان کِلی (John Kelly) را به سمت معاون وزیر خارجه در امور خاورمیانه ترفیع مقام داد. کِلی در ماه فوریه، از بغداد بازدید کرد؛ «بازدیدی که وی اکنون از روی ناچاری سعی دارد از شر سوابق آن خلاص شود.» (ویلیام سفایر William Safire، اینترنشنال هرالد تریبیون، ۲۶ مارس ۱۹۹۱) کِلی به صدام حسین گفت: «بوش خواستار روابط حسنه با عراق است؛ روابطی مبتنی بر اعتماد و اطمینان.» وانگهی، کِلی بعدا به خاطر اظهاراتی که از نظر او نسبت به عراق بیش از حد دوستانه بود، رادیو صدای امریکا را سرزنش نمود و فرمان وزارت دفاع را لغو کرد. در ۲۶ آوریل، کِلی برای کنگره گواهی داد که سیاست دولت بوش نسبت به عراق، به صورت پیشین پابرجاست و صدام حسین را به دلیل سخن گفتن از قانون اساسی جدید و گسترش دموکراسیِ مشارکتی تحسین کرد. در ۳۱ ژوئیه، تنها دو روز پیش از حمله به کویت، کِلی مجددا در یکی از کمیسیون های فرعی کنگره اذعان کرد که «ما هیچ پیمان دفاعی با هیچ یک از کشورهای خلیج فارس نداریم.»
شواهد حاکی از آن هستند که جنگ خلیج فارس بسیار بیش از مورد خلیج «تون کین» (Tonkin) در ویتنام، نتیجه یک روند طولانیِ زمینه سازی بوده است. به مدت یک دهه در طول جنگ عراق و ایران، عراقِ تحت حکومت صدام حسین از کمک های اقتصادی، سیاسی و نظامی امریکا و غرب بهره برده بود؛ از جمله فروش ۱/۵ میلیارد دلار کالا که مورد تأیید دولت امریکا بود. جورج بوش یک شخصیت کلیدی در حمایت های دولت ریگان (Reagan) از عراق بود. پس از اتمام جنگ عراق با ایران و دست یابی جورج بوش به ریاست جمهوری، سیاست امریکا در قبال عراق به طور روزافزونی گیج کننده، و یا محصول یک راهبرد ماکیاول مآبانه برای اغفال عراق و گستردن دام برای صدام حسین بود.
ممکن است صدام حسین نیز علاوه بر نارضایتی های نفتی از کویت، دلایلی برای این حمله داشته است. بن بستی که عراق در جنگ با ایران با آن مواجه شد، ممکن است او را برای تلاش دیگری در جهت تجدید قوا در منطقه، تحریک کرده باشد. به یاد آوردن این مطلب مفید است که بین النهرین (عراق)، امپراتوری ایران باستان (ایران) و مصر و گاهی نیز شبه جزیره عربستان بدون رسیدن به هیچ توافقی، برای تسلطِ آقامنشانه بر منطقه، در حال جنگ و نزاع بوده اند و این تنازع از ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد، یعنی از زمانی که سارگون (Sargon)، امپراتور سومری، سعی داشت این تسلط را به دست آورد، ادامه داشته است.
بین حمله عراق به کویت در ۲ آگوست ۱۹۹۰ و آغاز حمله هوایی امریکا در ۱۷ ژانویه ۱۹۹۱، صدام حسین دست کم در شش نوبت، نشانه های روشنی از تمایل خود برای مذاکره بر سر عقب نشینیِ عراق نشان داد. وی سه مرتبه به طور یک جانبه قدم هایی برداشت که می توانست منجر به عقب نشینی شود. صدام حسین اظهارات مکررّی بیان می داشت که حاکی از جدّیت وی برای عقب نشینی بودند و رسیدگی به مسأله قربانیان عراق را هم در برمی گرفتند. در بیش یک از نوبت، صدام حسین و طارق عزیز، وزیر امور خارجه اش، علاقه خود برای دست یابی به راه حل از طریق مذاکره را به اطلاع خاویر پرز دکوئیار (Javier Perez de Cuellar)، دبیرکل وقت سازمان ملل، رساندند. هیچ یک از این پیشنهادهای عراق و سایر پیشنهادها، به علت تصمیم و برنامه ریزی دولت بوش برای شکست آن ها، به جایی نرسید.
ستیزه جویی و دروغ گویی برای پیروزی در جنگ
دو تلاش همه جانبه تبلیغاتی بر جنگ حکم فرما بود: یکی از آن ها این بود که این جنگ، جنگ با «چهارمین ارتش بزرگ دنیا» است که از «گارد ویژه ریاست جمهوری» با آموزش در سطح بالا برخوردار است؛ و دیگری این که در نتیجه، نیروهای ائتلاف، باید اولین جنگ نوین الکترونیکی شبیه به نظام بازی های رایانه ای(۳) را با کمک «بمب های هوشمند» به اجرا درآوردند. فرماندهی نظامی امریکا و انگلیس، جلسات توجیهی را با رعایت کم ترین میزان ادب، برای CNN و سایر شبکه های تلویزیونی در سراسر دنیا، بر روی نوار ویدئو ضبط کرد. در آن زمان، تقریبا هیچ کس توجه نداشت که دو ویژگی این جنگ اصولاً با یکدیگر تناقض دارند، و عملاً هم به طور تجربی کاذبند. اما کلاود چِسون گفت: «من قاطعانه نظرات کسانی را که معتقدند در این جنگ از آسیب های غیر ضروری اجتناب شده است، رد می کنم. هدف متحدان از انهدام اقتصاد عراق، با منجر شدن به تلفاتی معادل ۲۰۰۰۰۰ غیرنظامی، پیوند خورده بود؛ کشتاری با تأثیر وحشتناک … چرا نمی پرسید که چرا حمله هوایی، ۴۰ روز طول کشید، در حالی که قرار بود طبق برنامه، ۱۵ روزه باشد؟» (اینترنشنال هرالد تریبیون، ۱۱ مارس، ۱۹۹۱)
تنها پس از پایان جنگ بود که اندکی از حقیقت درباره آنچه اینترنشنال هرالد تریبیون به این صورت عنوان کرده بود، روشن شد: «سراب صحرا؛ در این جنگ، همیشه مطالب آن گونه که به نظر می رسیدند، نبودند. امریکا میزان توانایی و تعداد نیروهای مسلّح عراق را بزرگ جلوه داده بود.» ایالات متحده امریکا به نحوی بسیار حساب شده کمک زیادی به توجیه بمباران گسترده و هولناک سرمایه های نظامی و غیر نظامی این کشورِ جهانِ سومی، با جمعیتی فقط معادل ۱۷ میلیون نفر، کرد. پنتاگون تصاویری سانسور شده از نوع جدیدی از جنگ نوین بین ماشین ها، و نه انسان ها، ارائه کرد. ما تصاویر ویدئویی از موشک های «پاتریوت» در حال رفتن را دیدیم که موشک های «اسکاد» در حال آمدن عراق را منهدم می کردند. بعدها متوجه شدیم که موشک های پاتریوت فقط بخش پیشرانه اسکاد را نابود می کند، نه کلاهک آن را؛ ولی در عین حال، ساختمان ها را تخریب می کند و مردم را از بین می برد. همچنین به ما نشان ندادند که این دو نوع موشک، هر دو به زمین باز می گردند و خساراتی به بار می آورند. در واقع، تنها در ۱۸ آوریل، اینترنشنال هرالد تریبیون فاش کرد که «ممکن است موشک های پاتریوت به همان میزان که جلوی صدمات را گرفته اند، صدماتی نیز وارد کرده باشند.»
فرماندهان نظامی همچنین نوارهای ویدئویی بسیاری درباره بمب های هوشمند با هدایت دقیق منتشر کردند که در حال انهدام اهداف دشوار در عراق بودند. اما فراموش کردند توضیح دهند که این بمب ها هنوز هم ۱۰ درصد در اصابت به اهداف خود خطا می کنند. و باز کم تر به بیان این مطلب پرداختند که بمب های هوشمند، فقط ۷ درصد از حجم بمب هایی را که فرو ریخته شده اند، تشکیل می دادند. ۹۳ درصد باقی مانده، آن قدر هوشمند نبودند که به افتخار پخش شدن از تلویزیون نایل شوند. از مجموع بمب هایی که بمب افکن های جدید ضد رادار فرو ریختند، ۳ درصد آن، که معادل ۴۰ درصد از اهداف بودند، به هدف اصابت می کنند؛ اهدافی مانند راه ها، پل ها، نیروگاه ها و مراکز آب یاری. روزنامه نیویورک تایمز در ۲۵ مارس ۱۹۹۱ با قدری تأخیر، در مقاله سردبیری خود، به نقل از اینترنشنال هرالد تریبیون (۲۵ مارس ۱۹۹۱) چنین نوشت: «بخش عمده خسارات که هیأت سازمان ملل با آن مواجه شد، اتفاقی یا جانبی نبود؛ بلکه نتایج در نظر گرفته شده نبرد هوایی موفقیت آمیز برای انهدم ماشین جنگی عراق، از طریق حمله به مراکز صنعتی و زیرساخت های شهری، بود. این یافته ها سؤالاتی را درباره این که چه مقدار از آن بمباران مورد نیاز یا موجّه بوده است، مطرح کردند. این بحث، ادامه خواهد داشت.»
اما نیویورک تایمز و سایر روزنامه های وظیفه شناس تلاش بسیار کمی برای شروع این بحث، پیش از آن بمباران یا در خلال آن صورت دادند؛ در حالی که باید از این بمباران ها اجتناب می شد یا به طور محدود انجام می گرفتند و یا متوقف می شدند. هدفگیران امریکایی تنها کارخانه شیر خشک و غذای نوزاد این کشور و سپس یک پناهگاه حمله هوایی را مورد هدف قرار دادند. پنتاگون تأکید داشت که آن ها دقیقا اهداف نظامی را هدف گرفته اند. CNN و گزارشگر آن، پیتر آرنِت (Peter Arnett)، پس از صدها ساعت تبلیغات صادقانه (!) که برای جنگ تهیه و پخش کردند، به دلیل ایجاد شک و تردید، به عنوان خائن مورد تعقیب و آزار قرار گرفتند، از باب این که «دیگ به قابلمه می گوید رویت سیاه است.» نورمن شوارتسکف (Norman Schwarzkopf)، فرمانده نیروهای نظامی امریکا، چنین گفت: «من از این که CNNدشمنی را که معاهده ژنو را زیر پا گذاشته، مساعدت و تشویق می کند، عصبانی شدم.» (اینترنشنال هرالد تریبیون، ۲۸ مارس ۱۹۹۱)
ایالات متحده امریکا نیز مقررات کمیسیون بین المللی انرژی، که حمله به تأسیسات هسته ای را به دلیل خطر آلودگی غیرقابل مهار، منع کرده است، نقض کرد.
به هر حال، علی رغم این ممنوعیت و خطر، بمب های امریکا بر تأسیسات هسته ای عراق فرود آمدند. «در یکی از این موارد، بمباران منجر به امری شد که عراق آن را به عنوان «آلودگی تشعشعات رادیو اکتیو در منطقه» توصیف کرد … عراق اعلام داشت که هزاران جنگ افزار این کشور در زیر آوار آلوده انبارهای ذخیره و کارخانجات تولید، دفن شده اند.» (اینترنشنال هرالد تریبیون، ۲ می، ۱۹۹۱)
برخلاف تضمین های متحدان، بمب ها همچنین به نفایس باستانی آشوریان و سومریان خسارت زدند. (اینترنشنال هرالد تریبیون، ۶ می ۱۹۹۱)
هزینه ها و خسارات انسانی و مادی جنگ
هیچ کس نمی داند و شاید هرگز نداند که در نتیجه این جنگ غیرضروری که می شد و می بایست از آن اجتناب می گردید؛ چه میزان تلفات بر عراق وارد شد. حتی پیش از آن که حمله زمینی متحدان، که مدت مدیدی از آن سخن گفته می شد ولی بسیار کوتاه بود، آغاز شود؛ «چهارمین ارتش بزرگ» دنیا از کشوری که کل جمعیت آن حتی یک و نیم برابر جمعیت شهر نیویورک هم نیست، از طریق هوا منهدم شد. حمله زمینی ۱۰۰ ساعت به طول انجامید. تنها پس از جنگ بود که چند منبع مطبوعاتی مکرّر تخمین های «سیا» (CIA) و ارتش امریکا مبنی بر ۱۰۰۰۰۰ تا ۲۵۰۰۰۰ کشته از عراقی ها را گزارش کردند که بیش تر آن ها نظامی بودند. ژنرال نورمن شوارتسکف در مصاحبه تلویزیونی خود با دیوید فراست (David Frost) چنین گزارش داد: «باید ۵۰۰۰۰ یا ۱۰۰۰۰۰ یا ۱۵۰۰۰۰ تن یا هر تعداد دیگر از عراقی ها کشته شده باشند.» یکی از فرماندهان نظامی عربستان سعودی به CNNگفت: ۱۰۰۰۰۰ سرباز عراقی کشته و ۲۰۰۰۰۰ تن از آن ها مجروح شده اند. یک منبع اطلاعاتی نظامی فرانسوی به ناول آبزرواتر (Nauvelo Observateur) گفت: ۲۰۰۰۰۰ تن کشته شده اند. سازمان «صلح سبز» کشته شدگان را بیش از ۱۵۰۰۰۰ تن، که مشتمل بر ۱۰۰۰۰۰ تا ۱۲۰۰۰۰ نظامی و ۵۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰ غیر نظامی بودند، براورد کرد. دست کم ۵ میلیون نفر خانه یا شغل خود را از دست دادند. (اینترنشنال هرالد تریبیون، ۳۰ می، ۱۹۹۱) مؤسسه «مسلمانان» در روزنامه اینترنشنال هرالد تریبیون، مورّخ ۱۲ آوریل، به «حداکثر ۵۰۰۰۰۰ غیرنظامی عراقی که به واسطه بمب های متحدان کشته یا مصدوم شدند» اشاره کرد. در پایان جنگ در عراق، یک کمیسیون تحقیق سازمان ملل، کشوری را در وضعیت مصیبت بار شبیه آخرالزمان یافت، در حالی که اقتصاد، جامعه و مردم آن در اثر بمباران، به دوران پیش از صنعت باز گشته بودند.
طراحی جنگ امریکا، اجرا و بخش پایانی (قتل عام بی دلیل و زنده به گور کردن غیر نظامیان و سربازان در حال عقب نشینی) همه معیارهای رفتار متمدّنانه و چندین معاهده بین المللی را که امریکا آن ها را امضا کرده بود، نقض نمود. این معاهدات ناظر بر قوانین و جنایات جنگی عبارتند از: معاهدات ۱۹۰۷ و ۱۹۲۳ لاهه، ۱۹۴۸ و ۱۹۵۰ ژنو و نورنبرگ و معاهدات منع نسل کشی، و همچنین اعلامیه حقوق بشر سازمان ملل (که اِلنور روزولت Eleanor Roosevelt آن را پیشنهاد کرد.) این موارد نقض در قطعنامه شماره ۳۴ مجلس، که آن را یکی از نمایندگان به نام هنری گنزالس (Henry Gonzalez) در ژانویه ۱۹۹۱ برای اعلام جرم علیه جورج بوش ارائه داد، همچنین در «شکایت اولیه» در ماه می ۱۹۹۱ علیه جورج بوش و سایر اعضای عالی رتبه دولت وی، به تفصیل مطرح شده اند. این شکایت پیش از تشکیل کمیسیون تحقیق برای دادگاه بین المللی جنایات جنگی، که رمزی کلارک (Ramsey Clark) دادستان کل سابق امریکا، آن را ترتیب داد، ارائه شده بود.
حتی پیش از آن که نخستین گلوله شلیک شود، بحران خلیج فارس تلفات زیادی را موجب شده بود: میلیون ها تن به سبب اشغال کویت و تحریم عراق، آواره شده و یا وسیله امرار معاش خود را از دست داده بودند. بسیاری از کشورهای جهانِ سومی که کارگران مهمان از آن جا می آمدند، ارز خارجی را که این کارگران ارسال می کردند، از دست دادند. وانگهی، آنان بدون پول به وطن بازمی گشتند و بر انبوه بی کاران می افزودند. قیمت نفت موقّتا به نفع کشورهای جهانِ سومیِ قدیمی و کشورهای جهانِ سومیِ جدید در اروپای شرقی، سر به فلک کشید. صدها میلیون تن در گوشه و کنار دنیا با بغرنج ترین مشکلات خود مواجه شدند؛ مانند قحطی مجدّد در افریقا، و حتی به سبب این که توجهات به خلیج ف
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.