تعداد بازدید
5 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل امامت در نگره قرآنی امام کاظم علیه السلام – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل امامت در نگره قرآنی امام کاظم علیه السلام شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل امامت در نگره قرآنی امام کاظم علیه السلام گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل امامت در نگره قرآنی امام کاظم علیه السلام با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل امامت در نگره قرآنی امام کاظم علیه السلام از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل امامت در نگره قرآنی امام کاظم علیه السلام با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل امامت در نگره قرآنی امام کاظم علیه السلام را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل امامت در نگره قرآنی امام کاظم علیه السلام :

مقدمه

امامت در اندیشه اسلامی از جایگاهی بلند و مرتبتی عظیم برخوردار است. به لحاظ زمانی، طرح مسئله امامت، همزاد و همزمان با طرح رسالت و گسترش اسلام محمدی است.[۱]

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم افزون بر طرح تداوم امامت در آغازین روز تبلیغ علنی مکتبش، بارها از علی علیه السلام به عنوان رهبر امت بعد از خود یادکرد و بالاخره در آخرین سال حیات سراسر اقدام و حماسه خود در سرزمین غدیر در پیشدید دهها هزار مردم فرمود: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللّهمّ وال من والاه، و عاد من عاداه و انصر مَن نصره و اخذل من خذله»؛ هرکس من مولای اویم، علی مولای اوست. پروردگارا دوستی کن با کسی که علی را دوست و پیرو باشد، دشمن بدار آن را که علی را دشمن بدارد، یاری کن هر کس یاری اش کند، و دشمنانش را خوار و ذلیل گردان و….[۲]

پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آرمانهای بلند آن بزرگوار، جامه عمل نپوشید و مآلاً جامه خلافت را کسی به تن کرد که خود نیز از جایگاه سرنوشت ساز و بلند علی علیه السلام آگاه بود.[۳] علی علیه السلام، زهرای اطهر علیهاالسلام[۴] و یاران گرانقدر آن بزرگوار و علویان بیداردل، روشنگری و حق گستری را پیشه ساختند،[۵] اما کار به جایی نرسید و چنین شد که علی علیه السلام به خاطر حفظ اسلام و حراست از مکتب و جلوگیری از تشتّت امت، مدتی طولانی سکوت تنبه آفرینی را پیشه ساخت و در انگیزه این سکوت فرمود:

پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم چنین می اندیشیدم که ما اهل بیت پیامبر، وارث و عترت و اولیای او هستیم. از این روی کسی در ادامه حکومت آن بزرگوار در خاندان ما با ما به نزاع برنخواهد خواست و در به چنگ آوردن حق ما کسی آزمندی نخواهد کرد. اما ناگهان گروهی در مقابل ما ایستادند و حکومت پیامبر را از ما به غصب ربودند، آنگاه از آنِ دیگران شد و در جامعه، موقعیت ما چنان شد که هر فرودستی برای ربودن حق ما بر ما طمع می کرد و هر ذلیلی بر ما عزت می فروخت. چشمهایی از ما بر این وضع گریستند… به خدا سوگند، اگر نبود ترس از تفرقه مسلمانان، و اینکه جامعه را دوباره کفر فراگیرد و دین تباه گردد، ما موضعی دیگر می داشتیم….[۶] به هر حال، گو اینکه امامت و رهبری جامعه اسلامی پس از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم جز در پنج سال حکومت علوی، هرگز جایگاه اصلیِ خود را نیافت و انسانها از حکومت راستین در تاریخ اسلام، بی بهره ماندند، اما امامان علیهم السلام هرگز روشنگری درباره موضع خود و جایگاه اصیل امامت را فرونهشتند و سکوت در مقابل ظلمها و جبّاریّتهای ستم بارگان را روا ندانستند و خود و یارانشان در کوی و برزنها مظلومیت آل علی علیه السلام را فریاد می کردند و شاعران ستیهنده علوی، امامت فرزندان علی علیه السلام را در اشعار خود می گستردند و ستمگری جبّاران را افشا می کردند و بدین سان، شورانگیزترین حماسه های مقاومت را می سرودند.

بررسی دقیق تاریخ تشیّع و جریانهای گونه گون در تاریخ اسلام و تحلیل استوار مواضع امامان علیهم السلام و یاران جلیل القدر آن بزرگواران، نشان می دهد که از نخستین سالهای پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در همه دورانهای امامت، مطلع دعوت شیعی را اثبات امامت اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم تشکیل می داده است. این موضوع در قیام خونین حسین بن علی علیه السلام و موضع گیری دقیق سیدالساجدین علیه السلام در روزگار نفاق و آکنده از اختناق اموی و ضمن دعاهای تنبّه آفرین و درس آموز آن حضرت[۷] و پس از آن، حتی در جنبشهای امام زادگانی مانند زید بن علی نیز به روشنی دیده می شود.

دعوت امام کاظم علیه السلام نیز از این کلّیت بیرون نبوده است. فراتر از این، با توجه به عینیّتهای زندگانی امام هفتم علیه السلام و موضع گیریهای وی و نیز با توجه به موضع حاکمان علیه آن بزرگوار، می توان گفت که امام علیه السلام در جایگاه امامت به مسئله ای فراتر از تبیین و تبلیغ امامت همت می گماشت، بیان یکی از متفکران در این زمینه یادکردنی است:

امام هفتم، به ویژه در دوره اقتدار هارونی، باز به نوعی به حرکتی از دستِ حرکت عاشورا می اندیشید، چون هارون نیز به نحوی نقطه اوج انحراف بود در دستگاه رهبری اسلامی.

تا آن زمان، نشر فقه و اخلاق و تفسیر و کلام، تا حدودی عملی شده بود، قیامهای غیرمستقیم ائمه پیشین از طریق سادات نیز عملی گشته بود. اکنون می بایست قصور بلندی را که در سواحل دجله به نام خلافت اسلامی در فساد و بی خبری و تعدّی و خونریزی غرق است، با وسیله دیگری تکان داد و متزلزل ساخت.[۸]

شواهد این حقیقت در زندگی امام هفتم علیه السلام بسیار است، اما موضوع این مقالت، پرداختن به آن را برنمی تابد.

تفسیر قرآن، سلاحی برّنده در تبلیغ امامت

خلافت اسلامی که دستخوش تغییر و تبدیل شده بود، برای استواری پایه ها و اِحکام اجتماعی و سیاسی خود، نیازمند پشتوانه الهی و توجیه شرعی بود. آنان که دست به چنان تبدیل و تغییری زده بودند، می دانستند که زمینه های فرهنگی و پشتوانه فکری و مکتبی این تغییر و تبدیل را نیز باید تدارک ببینند و چنین نیز کردند. ساختن و پرداختن دهها محدّث، مفسّر و مورّخ برای دیگرگون سازی معارف اسلامی، از چنین سیاستی نشأت می گرفت.

محدّثان، مورّخان و نگارندگان قرنهای نخست، نمونه های وحشت انگیزی از جعل حدیث و تفسیر به رأی را که غالبا دست قدرتهای سیاسی در آن نمایان است، ذکر کرده اند. این کار که در روزگارهای نخستین (تا اواخر قرن اوّل هجری ) بیشتر شکل روایت و حدیث داشت، کم کم شکل فتوا نیز یافت.[۹]

درباره تفسیر قرآن نیز این کار عینا انجام گرفت. تفسیر قرآن بر طبق رأی و نظر مفسّر و گاه با پشتوانه ای از ساخته و پرداخته های محدّثان وابسته، از جمله کارهایی بود که می توانست به آسانی حکم خدا را در نظر مردم دگرگون سازد، جایگاهها را وارونه کند و بالاخره انسان مسلمان را به آنچه حاکم و حکومت می خواست، معتقد سازد. بدین سان بود که از کهن ترین ادوار اسلامی فقه، حدیث و تفسیر، به دو جریان کلی تقسیم شد:

جریانی وابسته به دستگاههای حکومتهای غاصب، که در موارد فراوانی حقیقتها را فدای مصلحتهای آن دستگاهها ساخته و در برابر بهای ناچیزی، حکم خدا را تحریف می کردند. دیگری جریان اصیل و امین و پاک اندیش که هیچ مصلحتی را بر مصلحت تبیین احکام درست الهی مقدم نمی ساخت، و قهرا در هر قدم، رویاروی دستگاه حکومت و فقاهت مزدورش قرار می گرفت و تفسیر ناب صحیح کتاب الهی را از جان سپر می ساخت.[۱۰]

دستگاههای حاکم، افزون بر تفسیر و تبدیل حقایق چنانکه اشاره شد با تمام توان، عرصه ناب اسلام را نیز برنمی تابیدند و از تفسیر راستین قرآن جلوگیری می کردند. شاید مهم ترین عامل این حساسیت شگرف حاکمان و سیاستمداران، آن بود که به هر حال، تفسیر راستین قرآن، چیزی جز عرضه چهره های سالم و منوّر هدایتگر نبود و روشن بود که مصداق روشن و عالی آن، علی علیه السلام و فرزندانش علیهم السلام بودند، و آیا چنین نتیجه و پی آمدی بر آنان قابل تحمّل بود؟!

معاویه که بنیان گذار تفکر جدایی دین از سیاست و ارائه دهنده تزِ تفکیک رهبری سیاسی از دینی است،[۱۱] به ابن عباس هشدار می دهد که نباید قرآن را به گونه ای تفسیر کند که جایگاه علی و فرزندان بزرگوارش نموده شود.[۱۲]

گفت وگوی معاویه و ابن عباس از عبرت انگیزترین فصول تاریخ اسلامی است و به خوبی روشنگر آن است که جبّاران تا چه اندازه از طرح ولایت و امامت براساس قرآن، وحشت داشته اند. در مقابل این سیاست تحریفگرانه چنان که پیش تر آمد شیوه امامان علیهم السلام و یاران بیداردل آنها طرح ولایت و امامت و تفسیر راستین قرآن بر این پایه بوده است. این موضوع موضع گیری امامان علیهم السلام در تفسیر درست رهبری از دلکش ترین، اندیشه خیزترین و تنبّه آفرین ترین بخشهای زندگانی آن بزرگواران است که در زندگانی امام هفتم علیه السلام جلوه شگرفی می یابد. اما آنچه در این مقال می آید، نگاهی است گذرا به تفسیر امام علیه السلام از آیات مربوط به امامت.

ابعاد بحث

در مجموعه روایاتی که در تفسیر آیات از آن امام بزرگوار علیه السلام برجای مانده است، از یک سوی، به جایگاه امامت به عنوان تداوم رسالت در چهره ولایت، صفات امام، نقش والای آن در زندگانی انسان، امامت به عنوان امانت الهی، ترسیم چهره زیبا و هدایتگر امام راستین و… اشاره هایی تنبّه آفرین و گویا توان یافت و از سوی دیگر، با قاطعیت تمام، چهره پلید حاکمان ستمگر افشا شده و حضور غاصبانه حاکمان غیر الهی برملا گشته و حماسه عظیم درگیری برای برانداختن ستم پیشگان سروده شده و در نهایت، انسانها به طلب خورشید خوانده شده اند.

۱- جایگاه امامت

در ذیل این عنوان، امامت از منظر امام علیه السلام و جایگاه والای آن تبیین می گردد.

الف) امامت، رحمت الهی بر مردم

قرآن به صراحت، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را در جایگاه رسالت، «رحمت» معرفی می کند: «و ما أرسلناک إلاّ رحمه للعالمین»؛[۱۳] ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم.

گزیده سخن مفسّران در تفسیر این آیه چنین است که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم با آوردن دینی نجات بخش و نشان دادن راه و رسم زندگی، و انذار و تبشیر و گشودن عقده ها و باز کردن گره ها و درگیری با جبّاران و زدودن موانع رشد و تعالی انسانها، سعادت دنیا و مآلاً آخرت را برای انسانیت عرضه می کند و این، جلوه راستین رحمت است.[۱۴] بنابراین، امام در جایگاه امامت که تداوم عینی رسالت است نیز رحمت خواهد بود. و این است که در روایات بسیاری، «رحمت» به پیامبر و نیز به امام تفسیر شده است.[۱۵]

خداوند تبارک و تعالی فرموده است: «… و لولا فضلُ اللّه علیکم و رحمته لاَتّبعتم الشیطان إلاّ قلیلاً»؛[۱۶] اگر فضل و رحمت خداوند بر شما نبود، جز عده اندکی، همگان از شیطان پیروی می کردید.

خداوند به مؤمنان دستور می دهد در مسائل سیاسی، اجتماعی، رویدادها، بحرانها و هنگامه های دشوار، به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و «اولی الامر» مراجعه کنند. و برای اینکه «سراب» را به جای «آب» نگیرند و کسانی به جای «شهد» هدایت «شرنگ» گمراهی در کامشان نریزند، بکوشند از پیشوایان الهی؛ یعنی «ائمه نور» پیروی کنند و راه چنان روند که آنان رفته اند.

از کهن ترین روزگاران، مفسران مصداق «رحمت» الهی را در این آیه، «رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم »، «قرآن» کریم و یا مطلق هدایت الهی و راهنمایی به سوی حق از خداوند تبارک و تعالی گرفته اند.[۱۷]

مفسّر جلیل، حضرت شیخ محمدجواد مغنیه نوشته اند:

رحمت الهی، انزال قرآن و بعثت محمّد صلی الله علیه و آله وسلم است؛ بدین سان یعنی اگر کتاب الهی و سنت نبوی و آموزه های هدایت آفرین آن دو نبود، بر کفر و گمراهی باقی می ماندید جز اندکی….[۱۸]

به هر حال، اینکه «رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم رحمت الهی است» چنان که پیشتر اشاره شد از آن روی است که با هدایتگری، جهل زدایی، دانش گستری و ستم ستیزی، راه رشد و تعالی و بالندگی انسان را فراهم می آورد و این گونه اند پیشوایان الهی؛ که پیشوایان، امامت و ولایتشان تداوم رسالت و پیشوایی پیامبران است.

اکنون به تفسیر امام هفتم علیه السلام از این آیت الهی بنگریم و تعیین مصداق «رحمت» در این آیت الهی را در کلام نورانی قرآنی آن پیشوای الهی بخوانیم.

عن محمد بن الفضیل عن أبی الحسن علیه السلام فی قوله: «فلولا فضل اللّه علیکم و رحمته» قال: الفضل رسول اللّه علیه و آله السلام و رحمته أمیرالمؤمنین علیه السلام.[۱۹]

محمدبن فضیل عن العبد الصالح قال:… الرحمه رسول اللّه علیه و آله السلام و الفضل علیّ بن أبی طالب.[۲۰]

علامه طباطبایی نوشته اند:

این روایت و همگنان آن، تحقق عینی مصداق آیه در گذرگاه زمان است، و امیرالمؤمنین علیه السلام رحمت الهی است از باب «جری».[۲۱]

به هر حال، امام موسی بن جعفر علیه السلام امام و امامت را رحمت الهی تلقی کرده است، و با تفسیر و توضیحی که از مفسّران آوردیم، چرایی و چگونگی آن روشن شد. اکنون بیفزاییم که در روایاتی «امامان علیهم السلام » افزون بر امیرالمؤمنین علیه السلام رحمت تلقی شده اند که با آنچه آوردیم، گسترش مصداق «رحمت» در آیت قرآنی است با همان توجیه و توضیح.

زراره از حضرت امام باقر علیه السلام و حُمران [حمران بن اعین] از حضرت صادق علیه السلام آورده اند که آن دو بزرگوار در تفسیر آیه فرموده اند: «… رحمته: ولایه الأئمّه علیهم السلام ».

باری، امامان علیهم السلام رحمت الهی هستند که در تداوم راه رسولان که گشاینده گره ها و هدایتگر به مقصود اعلی و مقصد والا هستند، مفسّر و نگهبان آیین الهی و هدایتگر به آموزه های قرآنی و رساننده به حق و حقیقت و الگوی تمام عیار نیکی، خیر و شایستگی اند.[۲۲]

ب) امامت، امانت الهی

در منظر امام علیه السلام امامت ودیعه الهی است؛ جایگاهی است بلند و مرتبتی است عظیم که خداوند به شخصیتی والا وامی گذارد و جامه امامت را بر تن او می کند. نقطه اوج مباحث کلامی در مبحث امامت در بیان فریقین و یا فرق اسلامی نیز اینجاست که شیعه با الهام از قرآن، امامت را «منصبی» الهی تلقی می کند و دست «جعل الهی» را در آن به روشنی می نگرد و مشروعیت آن را در وجود شخصی به اختیار مردم نمی نهد که تفصیل بحث در مقامی دیگر است.[۲۳]

امام موسی بن جعفر علیه السلام در تفسیر آیه ای از قرآن بر این نکته تأکید کرده و تنبّه داده است. محمد بن الفضیل می گوید:

از ابوالحسن علیه السلام [امام هفتم] درباره آیه «أن تؤدّوا الأمانات إلی أهلها»[۲۴] پرسیدم، فرمود: «هم الأئمّه من آل محمد یؤدّی الإمام الأمانه إلی إمام بعده و لایخصّ بها غیره و لایؤدّ بها عنه»؛[۲۵] آنان پیشوایان از آل محمدند که هر کدام امانت را به امام بعدی وامی گذارد؛ و از امام بعد پنهان نمی دارند و امانت را به دیگری [غیر از آنان[ نمی سپارند.

یونس بن عبدالرحمن می گوید:

از امام موسی بن جعفر علیهماالسلام درباره آیه «إنّ اللّه یأمرکم أن تؤدّوا الأمانات إلی أهلها» پرسیدم، فرمود: «هذه مخاطبه لنا خاصّه أمر اللّه تبارک و تعالی کلّ إمام منّا أن یؤدّی إلی الإمام الذی بعده و یوصی إلیه…»؛[۲۶] مخاطب این آیه، اختصاصا ما هستیم. خداوند هریک از امامان را امر کرده است تا میراث امامت را به دیگری وصیت کند و بسپارد….

آنچه از این دو روایت به روشنی پیداست، نقش «جعل الهی» در مشروعیت امامت، و جایگاه امامت به عنوان ودیعه ای خداوندی است و تصریح به اینکه در امامت، «جعل الهی» نقش بنیادی و اساسی داراست.

مفسّران در آیه به درستی مفهوم «امانت» را عام گرفته اند.[۲۷] و آیه را چونان حکمی در مبادلات اجتماعی، اقتصادی و فکری تلقی کرده اند که مؤمنان را به گزاردن آن امر می کند؛ که پیامی است بلند و آموزه ای است ارجمند؛ که انسان مؤمن هر آنچه را در اختیار دارد، به گونه ای امانت الهی تصوّر کند و در ادای آن کوتاهی نورزد و در دایره ای محدودتر، آنچه را از دیگران در اختیار دارد، بدون هیچ گونه کاستی بازگرداند. این نکته در تفسیر آیه روشن است. اما اینکه امامت، پیشوایی و مسئولیت رهبری، برترین و عالی ترین مصداق آن است نیز توان گفت که سخنی دور نیست.

ابن ابی حاتم آورده است که علی علیه السلام در تفسیر آیه فرمود:

بر پیشواست که براساس کتاب اللّه حکم راند و در میان مردمان امانت به درستی بگذارد و چون چنین کند، بر مسلمانان است که فرمان او را بشنوند و اطاعت کنند و چون فراخواند، پاسخ گویند.[۲۸]

از زید بن اسلم نیز نقل کرده است که او گفته است: «این آیه درباره حاکمان و حکومت گران نازل شده است.»[۲۹]

بدین سان این آیت الهی که عام است و تمام امانتها را فرامی گیرد،[۳۰] امانت به معنای حکومت، برترین مصداق آن خواهد بود.

اما در تفسیری که حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام از آن به دست داده اند، حقیقتی است فراتر از آنچه تا بدین جا آوردیم. امام علیه السلام ضمن تفسیر «امانت» به «امامت»، جمله «… إلی أهلها» را «نص» بر امامت دانسته اند که روشن است باز هم به لحاظ تعیین مصداق و مراد الهی از آیه، نشانگر برترین مصداق است و با توجه به ظرافتی که در بیان امام علیه السلام است، مفسّر و فقیه بزرگ مرحوم آیه اللّه سیدعبدالاعلی سبزواری نوشته اند:

روایات متواتر نشانگر این هستند که مراد از «إن اللّه یأمرکم أن تؤدّوا الأمانات إلی أهلها» امامان معصوم علیهم السلام هستند، و نشانگر اینکه باید امام پیشین «امانت امامت» را به امام پسین به امر الهی وانهد؛ و این همه، تطبیق مفهوم کلی و عام آیه به برترین و والاترین مصداق آن است، وگرنه آیه عام است و تمام گونه های «امانت» را شامل می شود.[۳۱]

علامه طباطبایی رحمه الله نیز روایاتی را که بدانها اشاره کردیم، از باب «جری و تطبیق» دانسته است، اما مفهوم آیه را درباره مطلق « امانت » و «حکم عام بر لزوم ادای حقوق به صاحبان حق و امانت به صاحبان آنها » تلقی کرده است.[۳۲]

بدین سان، آیه «إنّ اللّه یأمرکم أن تؤدّوا الأمانات…» بر پایه تفسیری که امام موسی بن جعفر علیه السلام به دست دادند، افزون بر عرضه حقایق بسیار، نشانگر آن است که «امامت»، «ودیعه ای الهی و امانتی ربانی» است و دست بشر در چگونگی آن دخالتی ندارد.

نعمت الهی

تمام هستی، جلوه خداوند است و همه آنچه انسان از آن بهره می جوید، نعمتهای اوست. این همه برای آن است که انسان از سَرِ آگاهی و هوشیاری، از این مواهب بهره گیرد و برای رشد و تعالی خود از آن استفاده کند.

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند

تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری[۳۳]

اما سرآمد این نعمتهایی که خداوند با عرضه آن، نعمتهایش را تمام یافته تلقی می کند و آن را برترین نعمت می شمارد و تأکید می ورزد و تنبه می دهد که در واپسین روزگار از آن نعمت سؤال خواهد کرد، نعمت ولایت و امامت است.[۳۴] چون این امامت راستین است که بهره وری شایسته از نعمتها را فرایاد می آورد و از تبدیل شدن آنها به نقمت جلوگیری می کند.

علامه طباطبایی در این زمینه بیانی دلپذیر دارد که چنین است:

تمام آنچه عنوان نعمت می گیرد، بر کسانی نعمت خواهد بود و برای دیگرانی نقمت. از دیدگاه قرآن، تمام عطای الهی مانند مال، موقعیت، جاه، زنان و فرزندان و جز اینها برای انسان، آنگاه نعمت است که در مسیر سعادت او قرار گیرد و رنگ و تعلق الهی بپذیرد و در مسیر تقرّب او باشد، با قرار گرفتن در جهت ولایت الهی. اما اگر این همه در مسیر شقاوت باشد و در سیطره ولایت شیطانی، همه اینها نقمت خواهد بود، نه نعمت.[۳۵] بدین سان، ولایت و امامت، نعمت است و انسان را به سوی سعادتش رهنمون می شود و شیوه بهره گیری از نعمتهای دیگر را نیز می آموزاند. این حقیقت در دهها روایت به تصریح و اشاره آمده است، اما اینک آنچه آمد، به یمن کلامی است از حضرت امام موسی بن جعفر علیه السلام. محمد بن زیاد الازدی می گوید:

از امام موسی بن جعفر علیه السلام از تفسیر آیه «و أسبغ علیکم نعمه ظاهرهً و باطنه» (لقمان/ ۲۰) سؤال کردم، فرمود: «النعمه الظاهره الإمام الظاهر، و الباطنه الإمام الغائب… ».[۳۶]

امام علیه السلام به روشنی جلوه راستین نعمت را امام معرفی می کند و این حقیقت را گوشزد می کند که این نعمت هرگز از صحنه زندگی انسان به دور نیست، و به تعبیری دقیق تر نعمت وجود او هماره ساری و جاری است و گرچه در برهه ای از زمان، «غیبت شأنیه» داشته باشد، «حضرت شئونیه» او منتفی نخواهد بود.[۳۷]

لزوم پیوند ناگسستنی با امام، در همه حال و همه جا آیین پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آیین وحدت بود و هماهنگی. تفرقه و جداییها را برنمی تابید و به یگانگی و همسویی امر می کرد. وحدت را در قالب پیوندها می دید؛ پیوندهای اجتماعی، عاطفی و… تا بدان جا که کسانی را که پیوندها را می گسلند و ارتباطها را می شکنند، در خسران می دید و مآلاً به دور از رحمت خداوند: «الذین ینقضون عهد اللّه من بعد میثاقه و یقطعون ما أمر اللّه بعد أن یوصل و یفسدون فی الأرض أولئک هم الخاسرون». (البقره/ ۲۷)

گو اینکه برخی از مفسران، این آیه را در محدوده قطع رحم و بریدن پیوند خویشاوندی نگریسته اند،[۳۸] ولی دقت در مفهوم آیه نشان می دهد که معنای وسیع تر و عمومی تری دارد، و قطع رابطه ها را در ابعاد گسترده نیز مانند: قطع رابطه پیامبران و مؤمنان و… خواهد گرفت.[۳۹]

بیشتر مفسّران، مفهوم آیه را عام گرفته اند[۴۰] و در ضمن گزارش دیدگاههای مختلف درباره «آنچه خداوند به پیوند آن فرمان داده است»، بر این باور پای فشرده اند که مفهوم این جمله، عام است. طبری گواینکه در آغاز، آیه را در «قطع رحم» منحصر می داند و آن را از قتاده نیز گزارش می کند، اما فراگیری آن (قطع پیوند پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و مؤمنان ) را نیز دور از صواب نمی داند.[۴۱] ثعلبی آیه را عام دانسته و بر این باور رفته است که ایمان به تمام رسولان و آموزه های آنها نیز مصداق آیه است که خداوند بدانها امر کرده و مؤمنان شعارشان «لانفرّق بین أحد من رُسله» (بقره/ ۲۸۵) است و کافران شعارشان «نؤمن ببعض و نکفر ببعض» (نساء/ ۱۵۰) است.

به واقع، ثعلبی این نوع پیوند را مصداقی از «صله »، بل برترین مصداق آن می داند. گواینکه روشنترین مصداق آن را «صله رحم » تلقی می کند.[۴۲]

سید قطب برای تبیین مراد از «و یقطعون ما أمر اللّه به أن یوصل… » نگاشته است:

خداوند به پیوندهای بسیاری فرمان داده است، به پیوند با خویشان و نزدیکان، به پیوندهای انسانی، به پیوندهای سرچشمه گرفته از عقیده و برادری، و نشأت یافته از آن که هیچ پیوند و ارتباطی بدون آن استوار نگردد و….[۴۳]

بدین سان دامنه پیوندهایی که خداوند بدان فرمان داده است و مؤمنان باید آنها را پاس دارند، بسی فراتر از پیوند «خویشاوندی» است و روشن است که در این میان، پیوند با پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و به دیگر سخن، پیشوای الهی که تداوم راستین و تجلّیِ عینی و تبلور تمام نمای آن، «امام معصوم» است، در اوج تمام پیوندها قرار خواهد داشت. آموزه های قرآنی و تعالیم نبوی و وَلَوی درباره لزوم پیوند با پیشوایان الهی و همگامی و همراهی با آنان و هشدار از جدایی، تک روی و سست انگاری همراهی با پیشوایان الهی، بس فراوان و همه و همه، مصداق آنچه خداوند بدان امر کرده و مآلاً مصداق عینی این آیت الهی است.

این را نیز بیفزاییم که خداوند از آنان که پیوندها را می گسلند و ارتباط به مبدأ نور و سرچشمه زیبایی، حرکت و حقیقت؛ یعنی رهبری را می زدایند، در این آیه به «فسق» و «فاسقان » یاد کرده و آن را نکوهیده است. متقابلاً کسانی را که این پیوندها را استوار می دارند و بر آنها پای می فشارند و مآلاً به پیوند بزرگ انسانی و استواری پایه های نظام اجتماعی یاری می رسانند، ستوده و در آیه ای دیگر از آنان به بینادلانِ خردورز یاد کرده و فرموده است: «… الذین یوفون بعهد اللّه و لاینقضون المیثاق و الذین یصلون ما أمر اللّه به أن یوصل و یخشون ربّهم و یخافون سوء الحساب » (رعد / ۲۰)؛ آنان که پیمان خداوند را پاس می دارند و پیمان نمی شکنند، و آنان که هر آنچه را خداوند به پیوند آن امر فرموده است، می پیوندند و از پروردگار خویش می ترسند و از سختی بازخواست بیم دارند.

در این آیت الهی نیز چنانکه مفسران بزرگ بدان تصریح کرده اند، «یصلون ما أمر اللّه به أن یوصل» عام است و همه گونه پیوندها را شامل می شود که در اوج آن، پیوند با رهبری امت و پیشوای عادل آیین عدالت گستر است.

به دیگر سخن، بر همان پایه ای که در تفسیر آن آیه آوردیم، مفسّران، این آیه را نیز عام گرفته اند و تمام پیوندهای اجتماعی، فکری و اعتقادی را در حوزه معنایی این آیه وارد دانسته اند.[۴۴] به واقع، خداوند تبارک و تعالی با این دو آیه، مؤلفه های مثبت و منفی مجتمع انسانی الهی را رقم می زند. اجتماعی منسجم، استوار، پیوسته همسوی یک جهت و هدفدار. مجتمعی در پیوند با خداوند و همسوی با آموزه های الهی و همراه با پیشوای ربّانی و در میان خود منسجم، متشکل و استوارگام و….

پیشوای بزرگ الهی، ترجمان والای وحی ربانی، حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در تفسیر آیه فرموده اند:

پیوندی که بدان امر شده است، پیوند با آل محمد است آویخته بر عرش الهی که می گوید: خدایا با آنان که با من پیوند دارند، بپیوند و با آنان که از من می گسلند، قطع کن.[۴۵]

این روایت، ضمن آنکه به روشنی، گستره مفهوم آیه را تبیین می کند، لزوم چنگ انداختن به دامن اهل بیت علیهم السلام را برای هرچه بیشتر آشنا شدن با اعماق قرآن نیز نشان می دهد. افزون بر آنچه آمد، با توجه به آن روزگار سیاه و تاریک و حاکمیت ستم و جور و روزگار بریدن ها و گسستن ها، از سر تهدید و یا تطمیع و… روایت، بیانه ای است برای روشن ساختن جهتها و آگاهی دادن به چگونگی پیوستن ها، گسستن ها و….

چنان که پیشتر اشاره کردیم، بدین مفهوم، روایات بسیاری در منابع و مصادر روایی توان یافت. امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه یادشده می فرماید:

فی رحم آل محمد و قد یکون فی قرابتک؛

این جمله درباره پیوند با آل محمد است و گاهی در خویشاوندان و بستگان تو نیز هست.[۴۶]

یعنی بدان که پیوند با رهبری و پیشوای به حق، برتر و پیشتر از پیوند با خویشاوندان است. امام علیه السلام پس از آنکه آیه را بدین گونه تفسیر و یا تأویل می کنند، به نکته مهمی در شناخت قرآن اشاره می کنند و می فرمایند:

فلاتکوننّ ممّن یقول للشی ء أنه فی شی ء واحد؛

از کسانی مباش که می گویند «هر چیزی در برابر چیزی».

یعنی از کسانی مباش که معنای آیات را منحصر به مصداق معینی بدانی و آن را در معنایی محدود، محصور کنی.

علامه مجلسی رحمه الله در توضیح روایت نوشته اند:

یعنی اگر آیه در مورد ویژه ای نازل شد، حکمش را در آن محصور نساز، بَل به همگنان آن گسترش دِه، و یا اینکه چون برای آیه ای معنایی گفتیم، آنگاه در مقامی دیگر، معنایی دیگر یاد کردیم؛ چیزی از آن را منکر نشو؛ چراکه آیه را ظاهری است و باطنی و….[۴۷]

آنچه در توسیع مفهوم این گونه آیات آمد، در روایات دیگری از امام موسی بن جعفر علیه السلام تفسیر بیدارگر می یابد و ابعاد این پیوند در همه زمانها و در تمام شرایط، گوشزد می شود.

این احادیث، بسیار تنبّه آفرین و پندآموز است. اسحاق بن عمار می گوید:

از امام موسی علیه السلام درباره تفسیر آیه «من ذا الذی یقرض اللّه قرضا حسنا فیضاعفه له و له أجر کریم» (حدید/ ۱۱) پرسیدم، فرمود: «نزلت فی صله الإمام»[۴۸]؛ یعنی درباره پیوند با امام و رهبری نازل شده است.

در روایت دیگری با بیانی روشن تر، مصداق آیه را تبیین کرده، می فرماید: «صله الإمام فی دوله الفسقه»[۴۹]؛ یعنی درباره یاری رسانی به امام و پیوند اقتصادی با رهبری شایسته در حاکمیت فاسقان نازل شده است. در تبیین بیشتر این تعلیم بزرگ، این سخن امام صادق علیه السلام را هم بیاوریم که فرمود:

منظور، برقرار ساختن پیوند با امام و پیشوای مسلمین در هر سال از طریق کمک مالی است؛ کم باشد یا زیاد.[۵۰]

امام و اعمال انسان:

از جمله معارف بلند و انسان ساز قرآن، مسئله «عرضه اعمال» است. بدین معنی که تمام رفتارهای انسان در مواقع ویژه ای به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و امام علیه السلام عرضه می شود. قرآن کریم به صراحت از این مسئله سخن گفته است. در سوره توبه می خوانیم: «قل اعملوا فسیری اللّه عملکم و رسولُه و المؤمنون » (توبه / ۱۰۵)؛ بگو عمل کنید! خداوند و فرستاده او و مؤمنان اعمال شما را می بینند.

گواینکه مفسران اهل سنت به سهولت از کنار این آیه گذشته اند و چنان وانمود کرده اند که آیه یک مسئله کاملا عادی را مطرح می کند و آن اینکه انسان هر عملی انجام دهد، خواه ناخواه ظاهر خواهد شد و علاوه بر خداوند، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و همه مؤمنان از راههای عادی و معمولی از آن آگاه خواهند شد.[۵۱] اما دقت در مفهوم آیه و توجه به احادیث اهل البیت علیهم السلام نشان خواهد داد که آیه و پیام آن، ژرف تر و عمیق تر از این پندارهاست.

مفسران شیعه به اقتضای پیشوایان الهی و امامان معصوم علیهم السلام که آگاه ترین کسان به مفاهیم و حقایق قرآنند، آیه را مرتبط به قیامت دانسته، چگونگی آگاهی خداوند، رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم و مؤمنان (یعنی امامان علیهم السلام ) را وارسیده اند.[۵۲] برخی دیگر از مفسران، مؤمنان را عام دانسته اند و روایاتی را که «مؤمنان» را ائمه علیهم السلام معرفی می کند، نشانگر«برترین مصداق» تلقی کرده اند.[۵۳]

در اینکه امامان علیهم السلام شاهدان اعمال هستند و خواهند بود و اعمال مؤمنان بدانها عرضه می شود و خواهد شد، به لحاظ روایات، چنان که پیشتر اشاره کردیم، سخنی نیست. برخی از مفسران کوشیده اند تا از چگونگی ترکیب جملات آیه و به کارگیری واژگان در آیه، شواهدی بر این مسئله جست وجو کنند که عینا ذکر می شود:

در اینجا این سؤال پیش می آید که آیا از خود آیه فوق، منهای روایاتی که در تفسیر آن وارد شده است، این موضوع را می توان استفاده کرد و یا همان گونه که مفسران اهل سنت گفته اند، آیه اشاره به یک مسئله عادی دارد و آن اینکه انسان هر عملی انجام دهد، خواه ناخواه ظاهر خواهد شد، و علاوه بر خداوند، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و همه مؤمنان از طرق عادی از آن آگاه می شوند؟

در پاسخ این سؤال باید گفت: انصاف این است که در خود آیه شواهدی بر این موضوع داریم زیرا؛

اولاً: آیه اطلاق دارد و تمام اعمال را شامل می شود و می دانیم که همه اعمال از طرق عادی بر پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و مؤمنان آشکار نخواهد شد؛ چراکه بیشتر اعمال خلاف در پنهانی و به طور مخفیانه انجام می شود و در پرده استتار غالبا پوشیده می ماند و حتی بسیاری از اعمال نیک مستور و مکتوم، چنین است و اگر ما ادعا کنیم که همه اعمال، اعم از نیک و بد و یا غالب آنها بر همه روشن می شود، سخنی بسیار گزاف گفته ایم. بنابراین، آگاهی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و مؤمنان از اعمال مردم باید از طرق غیرعادی و به تعلیم الهی باشد.

ثانیا: در پایان آیه می خوانیم: «فینبّئکم بما کنتم تعملون» (خداوند شما را در قیامت به آنچه عمل کرده اید آگاه می سازد ). شک نیست که این جمله، تمام اعمال آدمی را اعم از مخفی و آشکار شامل می شود، و ظاهر تعبیر آیه این است که منظور از عمل در اول و آخر آیه یکی است. بنابراین آغاز آیه نیز همه اعمال را چه آشکار باشد چه پنهان، شامل می شود، و شک نیست که آگاهی بر همه اینها از طرق عادی ممکن نیست.

به تعبیر دیگر، پایان آیه از جزای همه اعمال سخن می گوید، آغاز آیه نیز از اطلاع خداوند و پیامبر و مؤمنان نسبت به همه اعمال بحث می کند، یکی مرحله آگاهی است، و دیگری مرحله جزا، و موضوع در هر دو قسمت یکی است.

ثالثا: تکیه روی مؤمنان در صورتی صحیح است که منظور، همه اعمال و از طرق غیرعادی باشد، والاّ اعمال آشکار را هم مؤمنان می بینند و هم غیرمؤمنان.

از اینجا ضمنا این نکته روشن می شود که منظور از مؤمنان در این آیه همان گونه که در روایات فراوانی نیز آمده است تمام افراد باایمان نیست، بلکه گروه خاصی از آنهاست که به فرمان خدا از اسرار غیب آگاهند؛ یعنی جانشینان راستین پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم.[۵۴]

پیام قرآن این است که کسی نپندارد اگر در خلوتگاهی و یا موقعیتی، عملی را مرتکب می شود، این از دیدگاه خداوند مخفی خواهد ماند. نه، خداوند و پیامبرش و مؤمنان از آن آگاه خواهند شد. روشن است که توجه به این حقیقت، چه اثر شگرفی در پاکسازی کردارها و پیراستن رفتارها خواهد داشت. روایات فراوانی نشانگر آن است که خداوند از راه های ویژه ای اعمال انسانها را به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و امامان علیهم السلام عرضه می کند و آنان از چگونگی کُنشهای مردم آگاهی می یابند. باوری بدین سان، در انسان مؤمن تأثیری عمیق خواهد داشت. روایات این مسئله را باید در مجامع حدیثی[۵۵] و نیز ذیل آیه در تفاسیر مأثور دید.[۵۶]

اینک سخن حضرت موسی بن جعفر را در تفسیر این حقیقت می آوریم. حسین بن بشّار می گوید:

امام موسی علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: «مصداق «مؤمنون» در این آیه، ما اهل البیت هستیم».[۵۷]

آنچه تا بدین جا آوردیم، نشانگر جایگاه بلند امام، امامت، ولایت و رهبری نظام فکری قرآنی و اسلامی بود. ادامه روایات این موضوع را با عنوانی دیگر که نشانگر نقش امامت در عینیت جامعه است، خواهیم آورد.

۲- در عینیت جامعه

در روایات بسیاری امام موسی بن جعفر علیهماالسلام به نقش عینی امام در جامعه می پردازد و جایگاه بلند امام و امامت را در چگونگی های عینی جامعه تفسیر و تبیین می کند. این روایات نیز بسیار است. آنچه در این فصل بدان می پردازیم، با توجه به جهت گیری این مقاله، احادیث تفسیری امام در این زمینه است. با این همه، یادکردنی است که عرضه این احادیث نیز فقط نیم نگاهی است به محتوای آنها. بی گمان، بررسی این احادیث با توجه به تفاسیر دیگر از این آیات، مجالی بس فراخ تر می طلبد.

الف) تحقق عینی رسالت در آینه ولایت

در آغاز مقاله به جایگاه امامت و ولایت در دیدگاه اسلام اشاره کردیم و یادآور شدیم که به لحاظ زمانی، امامت در ابلاغ مکتب، همزمان با رسالت است. این موضوع به روشنی نشانگر ارتباط تنگاتنگ آن دو و بیانگر آن است که اگر رسالت در قالب ولایت تداوم نیابد، عملا محتوای آن دیگرگون شده، از بازدهی خواهد ماند. تبلیغ و تبیین این حقیقت را بیشتر از هرکس، خود پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بر عهده داشته است و در زندگانی امامان علیهم السلام نیز این حقیقت از شورانگیزترین جنبه های تبلیغی آن بزرگواران است.

از سوی دیگر، جبهه متضاد با حق، در زدایش این حقیقت، تلاشی پی گیر داشته است. با نگریستن در شیوه ها و موضع گیریهای منافقان در این زمینه، نکاتی تنبّه آفرین فراچنگ خواهد داد. از جمله آیات آغازین سوره «منافقون» که اینک در تفسیر دلپذیر امام علیه السلام با چگونگی آن آشنا می شویم:

عن أبی الحسن الماضی علیه السلام، قال: «إذا جاءک المنافقون» بولایه وصیّک «قالوا نشهد إنّک لرسول اللّه و اللّه یعلم إنّک لرسوله و اللّه یشهد إن المنافقین » بولایه علیّ «لکاذبون اتّخذوا أیمانهم جنّه فصدّوا عن سبیل اللّه » و السبیل هو الوصیّ «إنّهم ساء ما کانوا یعملون ذلک بأنّهم آمنوا» برسالاتک «ثمّ کفروا» بولایه وصیّک «فطبع» اللّه «علی قلوبهم فهم لایفقهون»، قلت: ما معنی لایفقهون؟ قال: یقول لایعقلون بنبوّتک، قلت: «و إذا قیل لهم تعالوا یستغفر لکم رسول اللّه » قال: و إذا قیل لهم ارجعوا إلی ولایه علیّ یستغفر لکم النبیّ من ذنوبکم «لوّوا رؤوسهم» قال اللّه: «و رأیتهم یصدّون » عن ولایه علیّ «و هم مستکبرون » علیه؛[۵۸]

«چون منافقان نزد تو آیند » منافقان و دوچهرگان در ولایت وصیّ تو «گویند: شهادت می دهیم که تو پیامبر خدا هستی. خدا می داند که تو پیامبرش هستی و خدا شهادت می دهد که منافقان دروغگویند. از سوگندهای خود، سپری ساختند و از راه خدا اعراض کرده اند» راه خدا وصایت وصیّ توست «به حقیقت، آنچه می کنند، ناپسند است. این بدان سبب است که ایمان آوردند» به رسالت و پیامبری تو «و سپس کافر شدند » به ولایت وصیّ تو «خدا نیز بر دلهایشان مُهر نهاد و آنان درنمی یابند»… «و چون به آنها گفته شود که بیایید تا پیامبر خدا برایتان آمرزش بخواهد »، یعنی به ولایت علی گردن نهید تا پیامبر برای شما استغفار کند «سرمی پیچند و می بینی که اعراض می کنند» از پذیرش ولایت علوی «آنان گردنکشان و مستکبران» بر ولایتند.

آیه با این تفسیر زیبا از یک سوی نشانگر توطئه منافقان در «پذیرش رسالت» برای «زدایش ولایت » است و از سوی دیگر، ابلاغ حق و افشای چهره متلوّن منافقان و مآلاً تأکید بر این است که رسالت، جز ب

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *