تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل امامزاده سید موسی مبرقع، فرزندان، خاندان و احفاد او، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل امامزاده سید موسی مبرقع، فرزندان، خاندان و احفاد او شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل امامزاده سید موسی مبرقع، فرزندان، خاندان و احفاد او در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل امامزاده سید موسی مبرقع، فرزندان، خاندان و احفاد او با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل امامزاده سید موسی مبرقع، فرزندان، خاندان و احفاد او نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل امامزاده سید موسی مبرقع، فرزندان، خاندان و احفاد او هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل امامزاده سید موسی مبرقع، فرزندان، خاندان و احفاد او اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل امامزاده سید موسی مبرقع، فرزندان، خاندان و احفاد او :

هجرتی با برکت

سیاست سرکوب شدید طالبیان و علویان در دوران بنی امیه و بنی عباس و پناه بردن امامزادگان و سادات به نقاط دور از مرکز خلافت، و شناسایی نیروهای مؤمن و وفادار برای سازماندهی بر علیه غاصبان و حاکمان وقت از سوی آنان زمینه هایی را فراهم ساخت تا این عزیزان به مناطقی بروند که از اوضاع نسبتاً مطلوب تر برخوردار باشند.

در این میان مردم شهر قم نسبت به مهاجران مذکور، از تکریم و ارادت و پذیرایی توأم با تجلیل و تعظیم فروگذاری ننموده اند، و به حمایت از ایشان برخاسته، وسایل رفاه، آسایش و امنیت آنان را تأمین کرده اند. و این روند چنان گسترش یافت که این دیار به عنوان حرم اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و آشیانه آل محمد، مأوای فاطمیان، و محل اقامت علویان معرفی گردید. به علاوه قم از نظر ویژگی های اقلیمی و جغرافیایی برای ساکنان حجاز و عراق عرب محیط مناسبی به شمار می رفت، و با روحیه آنان سازگاری داشت. هم چنین این منطقه از مهم ترین نواحی ایران به شمار می آید که به همّت شیعیان مهاجری چون بنی اسد، آل مذحج و آل اشعر و نیز بومیان شیعه، در برابر والیان اموی و عباسی، مقاومت می نمودند و احکام آنان را برنمی تابیدند.

قمی ها که به لحاظ اعتقادی و رفتار و کردار خویش پیوند بسیار خوبی با ائمه هدی علیهم السلام داشتند، اولاد و احفاد این خاندان را پیرو تأکیدات رسول اکرم صلّی الله علیه وآله وسلم گرامی می داشتند، و این خوش رفتاری ها و برخوردهای شایسته آنان با مهاجران از امامزادگان و سادات موجب گردید به همت این عزیزان و دیگر صحابی ائمه، جویبارهایی از معارف اهل بیت علیهم السلام و صفای معنوی تشیع در این قلمرو جاری گردد، و مردمان نواحی دیگر نیز از طراوت و صفای آن برخوردار گردند.[۱]

چشمه ای که در قم جاری شد

ابواحمد سید موسی مبرقع فرزند با کفایت حضرت امام جواد علیه السلام امامزاده ای است که قم را به عنوان محلّ اقامت خود برگزید و در این دیار به فعالیت های فرهنگی و تبلیغی روی آورد و به همراه فرزندان و نوادگان برای ترویج مکارم و نشر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام در قم و توابع آن اهتمام ورزید، و در شبکه روابط اجتماعی، مناسبات طوایف و اقوام تأثیرگذار گردید.

برخی از افراد این خاندان، تولیت آستانه مقدسه حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام و برخی آستانه های دیگر، مساجد و اوقاف را عهده دار بوده اند، و فرمان ها و اسناد معتبری که در دسترس می باشند بر این ادعا گواه اند. بزرگانی از این خاندان در قرون سوم و چهارم هجری نقابت سادات قم، کاشان و آبه و توابع قم را در اختیار گرفته بودند، و نیز منصب امیرالحاج نیز به آنان محوّل بوده است، و اهالی قم ریاست دینی، ترویجی و اجتماعی آنان را پذیرفته بودند. فرمان های تولیت آستانه های قم و نیز مساجد این دیار و مناطقی چون مشهد اردهال حتی در اعصار بعد مثل ایام فرمانروایی تیموریان، صفویه و قاجاریه به نام این سادات صادر گردیده که اکنون مدارک آن موجود است. ایشان موقعیت های دیگر مذهبی را نیز به عهده داشته اند، از جمله امامت جماعت و خطابت.[۲]

مادری نیکو خصال

امام جواد علیه السلام با کنیزی نیکوسرشت به نام سمانه از اهالی مغرب (مراکش کنونی ) واقع در شمال آفریقا پیوندی پاک را آغاز کرد. سمانه اگرچه کنیزی بیش نبود، ولی این لیاقت را به دست آورد که در بیت امامت زندگی کند، و دارای فرزندانی شایسته گردد که یکی از آنان به مقام مقدس امامت و ولایت برسد. این بانوی گران قدر به سمانیه مغربیه و سیده ام الفضل معروف گشت. سمانه از خصال و کرامت های ویژه ای برخوردار بود و با زنانی پاکدامن، از خاندان طهارت که نمونه های برجسته ای از عفاف و تقوا و حیا به شمار می رفتند، مأنوس، مألوف و مصاحب گردید. و در این منظومه نورانی و تحت تأثیر انوار عترت، در اطاعت از اوامر الهی، عبادت و تزکیه درون و تهذیب نفس اهتمام ورزید. چنان که روزها را پیوسته روزه دار بود و شب ها مدام به تهجّد، ذکر، دعا، برگزاری نوافل و نیایش های عارفانه مشغول بود، شیوه ای پسندیده که لباس تقوا و جامه زهد و وارستگی را برای او به ارمغان آورد، و در صدق و اخلاص، مثال زدنی گردید، و به چنان درجه ای نایل گشت که وی را مادر فضیلت خطاب می کردند و چنان سعادتی را به خود اختصاص داد که به سعیده مشهور گردید.[۳]

امام جواد علیه السلام درباره سمانه فرموده است: «او بانویی است که حق مرا به درستی می شناسد، از بانوان بهشتی است، شیطان سرکش به وی نزدیک نگردد، نیرنگ طاغوت اهل عناد به او دست نمی یابد، همواره مورد عنایت و لطف پروردگار است، هرگز [در کسب کمالات] قرار و آرام ندارد و به لحاظ مقام والای معنوی در زمره مادران صدیقان و صالحان است». امام جواد علیه السلام در فرمایش دیگر این گونه گوهرافشانی کرده اند: «ابوالحسن علی الهادی به من شباهت دارد، ولی موسی مبرقع شبیه مادرش سمانه است».[۴]

برخی منابع نیز از ستایش این بانو در وصف امام هادی علیه السلام گزارش هایی ارائه داده اند و افزوده اند که فروغ دهم امامت فرموده اند: «مادرم درباره مقام امامت من آگاهی دارد و چنین بصیرت و معرفتی به او رسیده است».[۵]

شکوفه با شکوه

امام محمدتقی علیه السلام به سال ۲۱۴ هجری از سمانه دارای فرزندی گردید که به نام جدّش حضرت امام کاظم علیه السلام موسی نامیده شد که طبق قانون وراثت، فصاحت و بلاغت و شیوایی سخن را از نیاکان خود به ارث برده و در پارسایی و بندگی خداوند، اعمال و رفتار، به هم نام خود حضرت موسی بن جعفر علیه السلام شباهت زیادی داشت. محل ولادتش روستایی است به نام صریا که در چند کیلومتری مدینهالنبی قرار داشت، همان جایی که با تلاش امام هفتم به وجود آمد و به عمران و رونقش افزوده شد. موسی را با کنیه ابواحمد صدا می زدند و چون بعدها نقابی به صورت می افکند به موسی مبرقع شهرت یافت.

در محرم الحرام سال ۲۲۰، موسی مبرقع ششمین بهار زندگی را تجربه می کرد که بنا به فراخوانی اجباری خلیفه وقت، امام جواد علیه السلام ناگزیر از مدینه به بغداد آمد؛ زیرا معتصم عباسی در مورد امام به شدت خوفناک بود و تصور می کرد معنویت آن حضرت و اقتدار اجتماعی و سیاسی او، قیامی را علیه حکومت مرکزی شکل دهد و بساط فرمانروایی او را تهدید کند. این توهم ها همراه انبوهی از سعایت و حرکت های رشکورزانه و نیز نیرنگ های کارگزاران عباسیان در سرزمین حجاز سبب گردید، خلیفه وقت امام را زیر نظر مستقیم خود قرار دهد. موسی مبرقع مدت یازده ماه دور از پدر در مدینه بود، سرانجام اواخر ذی القعده سال ۲۲۰ فاجعه ای بزرگ رخ داد که برای کودکی چون موسی فرساینده و غم افزا بود. در این زمان امام با توطئه معتصم عباسی به وسیله سم به شهادت رسید.[۶]

دوران نوجوانی و جوانی

شهادت مظلومانه آن حضرت، موسی نوجوان را در موجی از نگرانی فرو برد اما وی با وجود این رنج ها رشد و بالندگی خود را زیر نظر برادر بزرگ تر خویش (امام هادی علیه السلام) ادامه داد. او همواره مرجع سؤالات عده ای از مشتاقان علوم بود که معارف دینی و شرعی را از وی می پرسیدند؛ ولی موسی مبرقع به دلیل منزلت فوق العاده ای که برای برادر خود حضرت امام علی النقی علیه السلام قائل بود، تلاش داشت مردم را درباره مسائل اساسی و زیربنایی اقتصادی، کلامی و شرعی به آن بزرگوار ارجاع دهد، و خود نیز به پاسخ دادن در امور جزیی اکتفا می کرد و تازه در همین مسائل هم با برادر خویش مشورت می کرد و از دیدگاه ها و نظرات آن امام همام در این باره فیض می برد.

موسی مبرقع خاطر نشان ساخته است: در دیوان عمومی با یحیی بن اکثم (قاضی القضاه عباسیان) رو به رو شدم، او در اعتقادات و مباحث دینی، مسائلی را از من پرسید، سپس به محضر برادرم امام هادی علیه السلام رسیدم، میان من و آن بزرگوار، گفت وگوهایی آموزنده ردّوبدل گردید که مرا در پیروی از او بصیر و آگاه ساخت. عرض کردم: قربانت گردم، یحیی بن اکثم مسائلی را از من پرسیده است و خواسته جواب آن ها را به وی ارائه دهم. امام علی النقی علیه السلام تبسّمی نموده و فرمود: پاسخش را داری؟ عرض کردم: خیر. برادرم پرسید: آن سؤال ها کدامند؟ یکی یکی بیان کردم، و ایشان برای هرکدام از آن ها، جواب های مناسب و قانع کننده ای ارائه فرمود.[۷]

از این ماجرا دو نکته به دست می آید: یکی این که موسی مبرقع مطیع و تسلیم برادر خود حضرت امام هادی بوده و منزلت آن وجود بزرگوار را مورد توجّه قرار می داده است، و دیگر این که خود به عنوان امامزاده ای اهل فضل نزد شخصیت های برجسته عصر، از شأن ویژه ای برخوردار بوده است.

از مفاد وصیت نامه حضرت امام محمدتقی علیه السلام که شیخ جلیل کلینی در کتاب خود با ذکر سند نقل نموده نیز، حقایقی به دست می آید. به گفته وی واسطی نقل کرده است: از احمد بن خالد خادم ابوجعفر شنیدم که آن حضرت (امام جواد علیه السلام) او را بر این وصیت گواه گرفت و چنین نوشته است: ابوجعفر محمد بن علی بن موسی او را گواه گرفت که وی به فرزندش علی (حضرت هادی علیه السلام ) وصیت کرد درباره خود و خواهرانش. و عبدالله فرزند مساور را سرپرست املاک، اموال و مخارج خدمه و سایر ترکه خود نمود، تا زمانی که فرزندش علی بالغ گردد، و بعد از بلوغ وی فرزند مساور آن ها را به وی تحویل دهد تا او به کار خود و خواهرانش قیام کند. کار موسی را نیز به خودش واگذار نماید تا او هم بعد از گواهی امام علی النقی علیه السلام و ابن مساور در کار خود استقلال لازم را به دست آورد و طبق شرط والدشان درباره صدقاتی که می دهد قیام کند، یک شنبه سوم ذیحجه سال ۲۲۰.[۸]

ماجرایی مجعول

کلینی در کافی[۹]، شیخ طوسی در تهذیب الاحکام[۱۰]، شیخ مفید در الاختصاص[۱۱] و ابن شعبه حرّانی از وی روایاتی نقل کرده اند که حاکی از وثاقت او دارد.

تنها روایتی ضعیف در کتاب ارشاد آمده که برخی افراد را بر آن داشته تا به استناد آن به موسی مبرقع نسبتی ناروا بدهند. این ماجرا به اختصار چنین است: حسین بن حسن از یعقوب بن یاسر روایت کرده که گفت: متوکّل به اطرافیان خود می گفت: وای بر شما! کار ابن الرضا (امام هادی علیه السلام) مرا درمانده کرده و هرچه کوشیده ام که با من در مجلس می گساری هم نشین باشد، امتناع می کند، یا اجازه نمی دهد که در این باره فرصتی از او به دست آورم. یکی از کارگزاران گفت: اگر بخواهی چنین فرصتی به دست آوری می توانی از برادرش موسی مبرقع به این مقصود خود برسی و او می تواند در محفل لهو و لعب تو حضور یابد، پس او را احضار کن، و در برابر دیدگان مردم، ایشان را به این امر وادار ساز و در نتیجه میان مردم این خبر انتشار می یابد که ابن الرضا چنین و چنان کرده است، و مردم میان او و برادرش تفاوتی قائل نمی گردند، و برادرش را هم متهم می کنند، حتی اگر او را بشناسند!

متوکّل این نظر را پسندید و فرمان داد مکتوبی خطاب به موسی مبرقع نگاشته و او را با احترام تمام به سامرا بیاورند. آن گاه دستور داد تمام بنی هاشم، سرلشکران و سایر اهالی در مراسم استقبال از این امامزاده حضور یابند. طبق این روایت مقرّر گردیده بود متوکّل قطعه زمینی به موسی مبرقع واگذارد و برای او در آنجا بنایی بسازد، و درباره اش خوش رفتاری کند، و در منزلی آراسته که برایش تدارک دیده اند با او ملاقات کند، و آوازخوانان و دست اندرکاران بساط عیاشی خلیفه با ایشان در رفت وآمد باشند، تا بدین وسیله به مردم تفهیم کند که ابن الرضا چون او اهل می گساری است. وقتی موسی به شهر سامرا رسید، امام هادی علیه السلام در کنار پل وصیف (جایی که اهالی برای استقبال از برادر او آمده بودند) به دیدار موسی رفت، و بر او سلام کرد و خطاب به وی فرمود: این مرد (متوکّل) تو را به این شهر آورده که آبرویت را بریزد، و پرده حُرمتت را پاره کند، و از ارزش تو و اهل بیتت بکاهد، مبادا نزدش اقرار کنی که نبیذ خورده ای! براساس مفاد این روایت وقتی موسی سخن و هشدار برادر را نپذیرفت، حضرت امام هادی علیه السلام فرمود: آگاه باش! مجلسی که تو می خواهی در آن شرکت کنی، هرگز فراهم نخواهد شد! موسی سه سال در آن جا ماند، هر روز صبح می رفت، ولی به او می گفتند: متوکّل امروز کار دارد، شب بیا، و چون شب هنگام می آمد، می گفتند: بیهوش است صبح بیا، و وقتی صبح می آمد، به وی می گفتند: کسالت دارد و دارو خورده است. و سه سال پیوسته بدین سان گذشت تا آن که متوکّل به وسیله فرزند خود به قتل رسید، و نتوانست با موسی اجتماعی تشکیل دهد.[۱۲]

برخی برای این که به این حدیث مورد تأمل اتکا کنند، و دست آویزی برای تخریب امامزاده ای مورد وثوق به دست آورند، ادعا کرده اند به صرف این که حدیث مزبور در منابع معتبر کهن می باشد، می توان به آن اطمینان نمود. در حالی که در کتب روایی متقدم نظایری از این گونه روایات دیده می شود. شهید مطهری می گوید: در کافی کلینی آمده است که دختران یزدگرد را در زمان خلیفه دوم به مدینه آوردند. خلیفه به توصیه امیر مؤمنان علیه السلام شهربانو را آزاد گذاشت که هر که را که خودش می خواهد، انتخاب کند، و او امام حسین علیه السلام را انتخاب کرد. آن گاه آن متفکر شهید می افزاید: علاوه بر عدم انطباق این حدیث با تاریخ، در سند روایت هم دو نفر قرار دارند که روایت را غیر قابل اعتماد می کند. یکی ابراهیم بن اسحاق احمری نهاوندی است که علمای رجال او را از نظر دینی متهم می دانند و روایاتش را قابل وثوق تلقی نمی کنند، دیگری عمرو بن شمر است که او هم کذّاب و از جعّال خوانده شده است.[۱۳]

در روایت فوق این اشکال دیده می شود زیرا در سلسله سند آن ضعف وجود دارد، حسین بن حسن و یعقوب بن یاسر که راوی این حدیث اند، در هیچ یک از کتب رجالی و روایی معرفی نشده اند، و به قول محدث نوری هر دو مجهول الحال و غیر معروف اند. به علاوه ابوطالب یعقوب بن یاسر از خواصّ ندیمان متوکّل عباسی و شخصی فاسق بوده و استناد به گفته اش فاقد اعتبار است. هیچ یک از مورخان سنی و شیعه غیر این روایت جعلی، روایت دیگری از یعقوب بن یاسر نقل نکرده اند.

هم چنین این خبر با روایت قوی تری که شیخ کلینی در کتاب کافی نقل کرده، در تعارض قرار دارد و آن ماجرای وصیت امام محمدتقی علیه السلام است که به آن اشاره داشتیم و براساس مفاد آن، موسی مبرقع از ناحیه امام نهم بر قسمتی از موقوفات آن حضرت به عنوان متولی مستقل انتخاب شده است. در متن و مضمون حدیث هم آشفتگی های آشکاری دیده می شود، و صدر و ذیل آن با هم تناقض دارند. چرا که دعوت خلیفه در آغاز و ورود محترمانه موسی به سامرا و استقبال شایان توجّه از او، و تفویض منزل و امکاناتی به او از سوی متوکّل با این ماجرا که موسی را سه سال متوالی پشت درب منزل نگه دارد، و او را به بزم خود راه ندهد، سازگاری ندارند. این که امام معصوم با آن مقام و منزلت قدسی به برادر خود بگوید به متوکل راستش را نگوید که نبیذ خورده است! بسیار شگفت و باور نکردنی است، و این که آن فروغ دهم امامت بخواهد نعوذ بالله از فردی خاطی و خلافکار حتی اگر برادرش باشد دفاع کند، نه تنها متن حدیث را متزلزل می نماید، بلکه این هشدار را می رساند که دشمن در روایت مذکور صرفاً نمی خواسته امامزاده ای را ضایع کند، بلکه در صدد بوده امام معصوم را در مظان اتّهام قرار دهد و به تصور باطل خویش از منزلت معنوی و ملکوتی آن وجود مقدس بکاهد.

نکته دیگر این که اگر خدای نکرده موسی مبرقع به لهو و لعب شناخته شده بود، چرا امام به وی می فرماید قدر و منزلت خود را پایین نیاور و اجازه نده خلیفه تو را هتک کند. اگر واقعاً موسی اهل این مجالس ناروا و آلوده به گناه بود، پس توجّه به قدر و منزلت او و جلوگیری از هتک حرمت وی به چه معناست، و این موضوع یک متناقض نمای آشکار است. در ادامه امام از برادر خود می خواهد در مجلس متوکّل حاضر نگردد و تازه این موضوع را در میان جمعیت مطرح می کند، ولی سرانجام به او خبر می دهد این مجالس منعقد نمی گردد. پس محتوای حدیث آشفتگی هایی غیر قابل توجیه دارد که نمی توان به سادگی از آن ها عبور کرد.

با وجود این آشفتگی در ماجرای مذکور باز هم عده ای کوشیده اند قرینه هایی بیابند تا این بزرگوار را زیر سؤال ببرند، از آن جمله آن که گفته اند موسی مبرقع هم چون عباسیان لباس سیاه بر تن می کرد و در خدمت متوکّل و هم نشین او بود، با آن که متوکّل خصم علویان به شمار می رفت.[۱۴]

و نیز افزوده اند وقتی موسی مبرقع به قم آمد، عرب های ساکن در این شهر او را از این دیار بیرون نمودند، زیرا به دلیل مخالفت پدرش[۱۵] با امام زمان خود! از وی ابراز انزجار کرده اند. ناگفته نماند که عالمان و محدثان قم چنین تصمیمی نگرفتند، و رؤسای شهر بعد از مدتی از این حرکت نادم گردیده و برای برگردانیدن موسی مبرقع از کاشان اقدام کردند. هم چنین خاطرنشان ساخته اند وقتی موسی به کاشان رسید، احمد بن عبدالعزیز ابن ابی دلف عجلی که به حکومت عباسیان گرایش داشت و والی حکومت آنان بود، از وی به گرمی استقبال کرد، و اموال فراوانی به او بخشید، و پدر احمد مذکور یعنی عبدالعزیز با شیعیان میانه خوبی نداشته است.[۱۶]

سیما و سیرت

علامه مجلسی درباره روایت هایی که در مذمّت موسی مبرقع آمده است، در مزار بحار الانوار می نویسد: اخباری که در ذّم وی آمده قدحی را نمی رساند. و در احادیث دیگری از قدح این خاندان نهی گردیده و نباید به این امامزادگان به صرف خبری نادر، متعرض گردید. محدث نوری در تحیهالزائر نوشته است: و بدان که این موسی همان است که از کثرت فضایل و مناقب، تقوا و سکون نفس و حسن رفتار والی قم او را تشبیه به ائمه کرده [است] و اتقان و احکام محدثین قم بر همه ظاهر است که اگر شخصی از ضعیفی یا مجهول الحال و یا دروغگویی روایت کند، او را طرد می کردند، هرچند بزرگ و صاحب شأن و منزلت بود و دانستن احترام و اکرام ایشان، آن سید را در طبقه خود مثل احمد بن محمد بن عیسی اشعری و احمد بن محمد بن اسحاق و محمد بن یحیی و امثال ایشان بوده که جمع کرده بودند میان ریاست دنیا و آخرت، و علما در کتب حدیث و اخبار از آن جناب روایت می کنند.[۱۷]

محدث قمی نیز چنین می نگارد: نسل امام جواد علیه السلام منحصر است از دو پسر امام علی النقی علیه السلام و ابواحمد موسی. بالجمله، موسی مبرقع جدّ سادات رضویه است و رشته اولادش تا به حال بحمدالله منقطع نگشته و بسیاری از سادات، نسب ایشان به او منتهی می شود. و چون پیوسته بر روی خود برقع گذاشته بود، لهذا او را موسی مبرقع می گویند.[۱۸]

موسی مبرقع از برادر خود حضرت امام هادی علیه السلام حدیث روایت کرده، و کسانی چون محمد بن سعید آذربایجانی، حسن بن علی بن کیسان و محمد بن عیسی بن عبید بغدادی از او روایت کرده اند[۱۹]. یکی از دخترانش نیز محدثه بوده و محمد بن محمد بن احمد چشتی داغستانی این حدیث را از فاطمه بنت موسی مبرقع نقل نموده است: «قال رسول الله صلّی الله علیه وآله وسلم ألا من مات علی حبّ آل محمد، مات شهیداً».[۲۰]

موسی مبرقع فرزند امام جواد علیه السلام و این جناب چنان چهره زیبا، جذاب و نورانی داشته که او را «یوسف علویان» معرفی کرده اند. هر وقت از محل اقامتش بیرون می آمده و در معابر و محافل حاضر می گردید، اهالی برای تماشای جمال زیبایش، پروانه وار به گردش اجتماع می کرده اند، و چون می دیدند شعاعی از انوار ولایت در رخسارش هویدا گردیده، بر آل محمد درود می فرستادند و با دیدن وی به یاد پدر و نیاکانش افتاده و خاندانش را تکریم و تجلیل می نمودند. در هنگام ورود به قم چون نقابی بر صورت افکنده بود، رؤسای قم او را به عنوان فردی ناشناس نپذیرفتند، ولی وقتی برقع از صورت برداشت و جمال منیرش را نظاره گر شدند و متوجّه گردیدند فرزند بلافصل امام جواد علیه السلام و اخوی امام هادی علیه السلام است عذرخواهی ها نموده و بر گونه و دستانش بوسه زدند و امکانات اقامت او را در این شهر به نحوی مطلوب فراهم نمودند.[۲۱]

میرزا محمد باقر رضوی با نقل قول از دیگری می گوید: چون موسی مبرقع کمال صباحت و ملاحت و حسن قامت داشت به نحوی که او را یوسف عصر خود می شمردند، اهالی در کوچه و بازار به دنبالش روانه می گردیدند، و حتی برخی برایش مزاحمت فراهم می کرده اند و بدین سبب او بسیار متأذّی و غالباً در گوشه خانه منزوی بود، و به هنگام آشکار گردیدن در انظار مردم برقعی از کرباس یا دیباج بر چهره خویش می افکند و این عمل محض تحفّظ از نگریستن نامحرمان و تنزّه از فتنه انگیزی ها بوده است.[۲۲] اما احتمالاً این وجه و علت برای برقع پوشی ضعیف می نماید، چنان که ائمه هدی و دیگر امامزادگان صاحب جمال جذاب چنین استتاری را برای خود به وجود نیاورده اند، و به نظر می رسد او به دلیل برخی ملاحظات سیاسی و مصون بودن از نیرنگ عباسیان و کارگزاران آنان به برقع پوشی روی آورده است، و این وجه قوی تر و منطقی تر است.

عزیمت به قم

موسی مبرقع پس از دریافت اخباری از صدق و اخلاص و ارادت شیعیان قم نسبت به خاندان عترت و طهارت از یک سو، و فشار سیاسی خلفای جور از جانب دیگر، موجب گردید که موسی مبرقع دور از چشم کارگزاران عباسی، برای آن که در طول مسیر گرفتار عمّال این سلسله نگردد، در حالتی از اختفا و استتار، به صورت ناشناس و صورتی پوشانده شده، در سال ۲۵۶ هجری، سرزمین عراق و شهر کوفه را به قصد اقامت در قم ترک کرد. بدین گونه او در حالی که ۴۲ ساله بود، بدون آن که با موانع و مواضع خطر مواجه گردد، مسیر صعب العبور بین کوفه تا قم را پیمود و به این شهر که در واقع آشیانه سادات و امامزادگان بود، گام نهاد.[۲۳] از آن جا که موسی مبرقع به شیوه ای غیر عادی و با سیمایی پوشیده وارد قم شد، رؤسای عرب این شهر نه تنها از او استقبالی به عمل نیاوردند، بلکه در حقش بی اعتنایی کردند، زیرا موضوع برایشان غیر قابل تحمل و توأم با تردیدهای زیاد بود. به علاوه تصور کردند او پناهنده ای سیاسی است و احتمالاً بر اثر خشم و غضب خلیفه وقت گریخته و اگر متوجّه گردند این شخص را مورد حمایت قرار داده اند، بعید نمی باشد که به قم یورش آورند و بنی اشعر را سرکوب سازند. برخی هم در توجیه این موضع گیری قمی ها درباره موسی مبرقع گفته اند، کارگزاران قمی احساس کردند رقیبی از آل محمد اگر به قم قدم نهد، و اقتدارش از سوی مردم شیعه قم پشتیبانی گردد، دیگر برای آنان جایی باقی نخواهد ماند. در هر حال قمی ها برایش پیام فرستادند که از منطقه تحت نفوذ آنان بیرون رود، شاید هم این توهم برایشان پدید آمد که مهمان جدید اگرچه به ظاهر از علویان است، ولی احتمال دارد با عباسیان تبانی دارد و می خواهد در قم خبرچینی کرده و برای بزرگان آن، دردسرهای بزرگی به وجود آورد، که این تصورات واقعیت نداشت.

در شهر کاشان احمد بن عبدالعزیز ابن ابی دُلف عجلی که از نفوذ اجتماعی برخوردار بود و در رأس تشکیلات اداری کاشان قرار داشت، و والی حکومت سلسله صفاریان بود، اگرچه به تشیع مشهور نبود برخلاف ادعای برخی مورخان و تحلیل گران معاصر حامی علویان بود، و وقتی موسی مبرقع به وسیله قمی ها اخراج گردید، این شخصیت اداری و سیاسی از وی در کاشان به گرمی استقبال کرد، هدایای گران بهایی به او داد، و سالی هزار مثقال طلا برایش مقرّر کرد. بعد از چندی که حقایق برای اشراف قمی مشخص گردید، مردم قم از بنی اشعر خواستند ایشان را با شکوه و جلال به قم بازگرداند. در نتیجه او با استقبالی فراوان و با شکوه به قم بازگردانیده شد. در بدو ورود از بابت سوء تفاهمی که پیش آمده بود، قمی ها با شرمندگی های فراوان، عذرخواهی کردند و قول دادند این خطا را جبران کنند، و از موسی مبرقع خواستند، پوزش آنان را پذیرا باشد. در اولین قدم برایش منزلی تدارک دیدند که سالیان متوالی در آن زندگی کرد و بعدها پیکرش در آن دفن گردید. آنان به این برنامه هم اکتفا ننمودند، و چندین سهم از برخی آبادی های اطراف قم را به این امامزاده بزرگوار واگذار نمودند، و مبلغ بیست هزار درهم هم به او اهدا کردند.

حسن بن محمد بن حسن قمی، مورخ و نویسنده مورد وثوق علما و محدثین و از معاصرین شیخ صدوق در کتاب خود درباره موسی مبرقع می نویسد:

اول کسی که از سادات رضویه به قم آمد، ابوجعفر موسی بن محمد بن علی الرضا بود که در سنه ۲۵۶ هجری به قم آمد، و به قم مقام کرد، و پیوسته برقع بر روی خود گذاشتی تا آن گاه که عرب [مهتر و بزرگ اعراب اشعری] بدو پیغام فرستاد که تو را از مجاورت و همسایگی ما بیرون می باید رفتن. پس ابوجعفر موسی از قم به کاشان رسید، احمد بن عزیز ابن دُلف العجلی او را اکرام کرد و ترحیب نمود و خلعت های بسیار و بارگیرهای نیکو و چندین تجمل بدو بخشید و مقرر گردانید هر سال یک هزار مثقال طلا با یک سر اسب مسرّج (اسب زین کرده) بدو دهند. پس ابوالصدیم الحسین بن علی بن آدم و یکی از رؤسای عرب اشعری در عقب بیرون آمدن موسی بن محمد بن علی از قم پرسیدند، و اهل قم را به سبب بیرون کردن او توبیخ کردند، پس رؤسای عرب را به طلب ابی جعفر موسی فرستادند تا شفاعت کردند و او را به قم بازگردانیدند، و بسیار اعزاز و اکرام کردند، و از مال خویش از برای او سرایی خریدند.[۲۴]

موسی مبرقع در قم از چنان امکانات و تسهیلاتی برخوردار گردید که نیازی ندید به نقاط دیگر برود. او با وجود تمکّن نسبی مالی و حمایت های اهالی، برای امرار معاش به کسی اتّکا ننمود. املاک زراعی خرید و در آن ها به کشت وکار پرداخت و ضمن تلاش های مزبور برای احیای فضایل و مکارم و مبارزه با منکرات و رفتارهای مذموم، کوشش نمود.

موسی مبرقع مدت چهل سال در قم اقامت داشت، و به عنوان یکی از امامزادگان بلافصل و برجسته، مورد تکریم علما و اصحاب ائمه و شیعیان قم قرار گرفت و افرادی برای استفاده از کمالات و فضایلش به محضرش می آمدند، تا این که در شب چهارشنبه آخر دی ماه، مطابق ۲۲ ربیع الثانی ۲۹۶ در ۸۲ سالگی دار فانی را ود

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *