تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل بازکاوی داستان رفع القلم؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بازکاوی داستان رفع القلم، محتوای خود را در قالب 118 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل بازکاوی داستان رفع القلم با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بازکاوی داستان رفع القلم آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل بازکاوی داستان رفع القلم به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل بازکاوی داستان رفع القلم ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بازکاوی داستان رفع القلم، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل بازکاوی داستان رفع القلم را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بازکاوی داستان رفع القلم :

مقدّمه

«رفع القلم» عنوان روایتی است که در برخی منابع شیعی از احمدبن اسحاق قمی روایت شده است. بر اساس گزارش این روایت، عمربن خطاب، در نهم ربیع الاول سال ۲۳ هجری به دست غلامی ایرانی، به نام ابولؤلؤ به قتل رسید. این گزارش در حالی است که تمامی منابع تاریخی معتبر شیعه و سنی، قتل خلیفه را در روزهای پایانی ذی الحجه سال ۲۳ ذکر کرده اند. روایت مذکور همچنین، ادعاهای دیگری از قبیل تحریف قرآن، رفع القلم و جواز ارتکاب معاصی را مطرح می کند. این روایت تا به امروز در کانون نقادی مفصل و علمی قرار نگرفته است. در مقابل، برخی به دفاع از این روایت پرداخته و در عین اعتراف به ضعف سند، آن را پذیرفته و دستاویزی برای جشن هایی با عنوان «عیدالزهراء» قرار داده اند. این موضوع بستر تحریک عواطف پیروان مکتب خلفا را فراهم آورده و بساط تفرقه و اختلاف قومی و مذهبی را به راه انداخته است. آن «عملکرد ناشایست» و این «واکنش متعصبانه» دل هر اندیشوری را به درد می آورد و چاره جویی برای حل مشکل را ضروری می کند.

نویسندگان در این مقاله با رعایت موازینِ علمی، تاریخی و حدیث شناسی، به نقد و بررسی سندی و متنی این روایت پرداخته اند. این پژوهش می کوشد به سؤالات ذیل پاسخ گوید:

۱. مضمون و مفهوم روایت رفع القلم چیست؟

۲. استناد «روایت رفع القلم» به «احمدبن اسحاق قمی » صحت دارد یا خیر؟

۳. ادلّه مدافعان رفع القلم چیست؟

۴. خلیفه دوم در چه روزی به قتل رسیده است؟

۵. جشن های عیدالزهراء با چه مبنایی برگزار می گردد؟

بر همین اساس، مقاله حاضر در چند بخش ذیل پی گرفته خواهد شد:

۱. ذکر اقوال در مورد روز قتل خلیفه دوم؛ ۲. ذکر روایت ساختگی رفع القلم؛ ۳. نقد و بررسی سندی و متنی روایت فوق؛ ۴. نتیجه گیری.

روز قتل خلیفه دوم

در مورد روز ترور عمربن خطاب دو قول وجود دارد: ۱. اواخر ذی الحجه؛ ۲. نهم ربیع الاول. در میان معتقدان به اواخر ذی الحجه، اختلافاتی وجود دارد، اما چون اصل اختلاف بر سر ذی الحجه و ربیع الاول است، اکنون به اختلاف نظر میان قول اول توجهی نمی کنیم.

قول اول را قاطبه مورخان و نویسندگان اهل سنت و اکثر علمای شیعه برگزیده و روایت کرده اند. ولی قول دوم به گروه قلیلی از شیعه اختصاص دارد و از اهل سنت کسی آن را نپذیرفته است. دلیل قول اول همان اجماع مورخان اولیه و دلیل قول دوم روایتی منسوب به احمدبن اسحاق است که قدیمی ترین سند آن به قرن ششم برمی گردد. از میان کسانی که قتل عمر را در اواخر ذی الحجه سال ۲۳ هجری می دانند، تنها به عالمان شیعه اشاره می کنیم؛ زیرا چنان که گذشت، این مسئله در میان اهل سنت اجماعی است و مخالفی ندارد.

۱. شیخ مفید (م ۴۱۳ق): شیخ مفید در مسارالشیعه می نویسد: «فی الیوم السادس و العشرین سنه ۲۳ ثلاث و عشرین من الهجره طعن عمربن الخطاب… و فی التاسع و العشرین منه قبض»؛[۱] عمربن خطاب در ۲۶ ذی الحجه سال ۲۳هجری ضربه خورد و در روز ۲۹ همان ماه درگذشت.

۲. ابن ادریس حلی (م ۵۷۸ق): وی در کتاب السرائر به شدت احتمال کشته شدن عمربن خطاب در روز نهم ربیع را رد می کند و می نویسد: «فی الیوم السادس و العشرین منه، سنه ثلاث و عشرین من الهجره، طعن عمربن الخطاب و فی التاسع و العشرین منه، قبض عمربن الخطاب… و قد یلتبس علی بعض أصحابنا یوم قبض عمربن الخطاب، فیظن أنه یوم التاسع من ربیع الأول، و هذا خطأ من قائله، بإجماع أهل التاریخ و السیر، و قد حقق ذلک شیخنا المفید، فی کتابه کتاب التواریخ، و ذهب إلی ما قلناه »؛[۲] عمربن خطاب در ۲۶ ذی الحجه سال ۲۳ هجری ضربه خورد و در ۲۹ همان ماه درگذشت. اما این امر بر بعضی از اصحاب ما مشتبه گشته و آنان پنداشته اند که عمر در نهم ربیع الاول به قتل رسیده است. اما به اجماع مورخان و سیره نویسان، قول نهم ربیع خطایی است که از قائل آن سر زده. شیخ مفید نیز در کتاب تواریخ خود قول ۲۶ ذی الحجه را صحیح دانسته و همانند ما نظر داده است.

۳. سیدبن طاووس (م ۶۶۴ق): سید در کتاب اقبال الاعمال یادآور می شود که گروهی از شیعیان ایرانی نهم ربیع را روز قتل عمر می دانند، ولی او نتوانسته مؤیدی بر این مطلب بیابد و در بیان اعمال ذی الحجه متذکر می شود که عمر در این ماه کشته شده و در ادامه از کتاب حدائق شیخ مفید به توضیحی درباره این روز می پردازد.[۳]

ایشان در توجیه قول قائلان به نهم ربیع، دو احتمال را یادآور می شود: «مراد از کشته شدن شخص یادشده در روز نهم ربیع این است که علت تصمیم به قتل در روز نهم ربیع رخ داده و قاتل در آن روز تصمیم به قتل او گرفته است و در نتیجه روزی که علت قتل در آن به وقوع پیوسته، روز خود قتل به شمار آمده و مجازا روز قتل نامیده شده باشد؛ دیگر آنکه گفته شود: زمان حرکت قاتل از شهر خود به شهری که قتل در آن واقع شده یا زمان رسیدن قاتل به شهر مدینه که قتل در آن به وقوع پیوسته، روز نهم ربیع بوده است.»[۴]

۴. شیخ ابراهیم کفعمی (م ۹۰۵ق): وی در کتاب جنه الامان الواقیه و جنه الایمان الباقیه که به «مصباح کفعمی» مشهور است، می نویسد: «فی السابع و العشرین طعن عمربن الخطاب و من زعم انه قتل فی یوم التاسع من ربیع الاول فقد اخطأ و قد نبهنا علی ذلک فیما تقدم عند ذکر شهر ربیع الاول»؛[۵] عمربن خطاب در ۲۷ ذی الحجه ضربه خورد و هر کس پنداشته عمر در نهم ربیع به قتل رسیده، بی گمان اشتباه کرده است و ما در بخش ماه ربیع الاول به این مطلب آگاهی دادیم. وی کشته شدن خلیفه در ۲۶ ذی الحجه سال ۲۳ را اجماعی شیعه و اهل سنت می داند.[۶]

۵. علّامه حلّی (م ۷۲۶ق): وی در کتاب خویش، ۲۶ ذیحجه را روز ترور عمربن خطاب شناسانده است.[۷]

۶. رضی الدین حلی (م اواخر قرن ۸ ق): برادر علّامه حلّی، در کتاب العدد القویه به تفصیل به این قضیه و تأیید نظریه مشهور پرداخته است.[۸]

شهرت قتل خلیفه دوم در ذی الحجه به گونه ای بوده که بسیاری از بزرگان همچون شیخ بهائی، با وجود معاصر بودنشان با دوران صفویه که اوج فعالیت های تبلیغی برای ترویج تشیع است، با صراحت ۲۶ ذی الحجه را تاریخ قتل عمربن خطاب معرفی کرده اند.[۹] حتی علّامه مجلسی هم که از مدافعان بزرگداشت روز نهم ربیع است، با اعتراف به شهرت تاریخ ذی الحجه در میان عالمان شیعه می نویسد: «اقول ما ذکر أنّ مقتله کان فی ذی الحجه هو مشهور بین فقهائنا الامامیه»؛[۱۰] این سخن که عمر در ذی الحجه به قتل رسیده، بین فقهای امامیه مشهور است.

۷. از مورخان مشهور نیز یعقوبی و مسعودی از قدما، و از متأخران نیز شیخ عباس قمی در تتمه المنتهی تاریخ قتل عمر را ۲۶ ذی الحجه دانسته اند.[۱۱]

برخی نیز با تردید موضوع نهم ربیع را طرح کرده اند و یگانه کسی که بر پذیرش قول دوم اصرار دارد، علّامه مجلسی است که در عین مشهور دانستن قول اول، قول دوم را طرح کرده و در اثبات آن به تفصیل به بحث پرداخته است!

مستند قول دوم

دلیل کسانی که قتل عمر را نهم ربیع الاول می دانند روایتی است که مرحوم مجلسی از دو کتاب محتضر و زوائدالفوائد نقل کرده و به روایت «رفع القلم» مشهور است و غیر آن مستندی برای این قول یافت نمی شود. لذا در این قسمت پس از نقل یگانه دلیلِ گروه دوم، آن را به تفصیل و از جوانب مختلف بررسی خواهیم کرد.

روایت رفع القلم

خلاصه روایت این است که دو راوی ادعایی، با یکدیگر درباره ابالخطاب اختلاف پیدا کرده و می خواسته اند تا با مراجعه به احمدبن اسحاق قمی، مشکل خویش را حل نمایند. اما تصادفا این مراجعه در روز نهم ربیع الاول رخ می دهد و آنها احمدبن اسحاق را در حال انجام دادن اعمال روز عید می بینند. از این رو، با تعجب علت این امر را از او می پرسند. احمد نیز با بیان اینکه در چنین روزی با گروهی نزد امام هادی علیه السلام رفته و امام را در این حال مشاهده کرده است، از قول امام فضیلت های این روز را برمی شمرد؛ در ادامه نیز به نقل روایتی طولانی از یکی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله، به نام حذیفه بن یمان می پردازد که او نیز از زبان پیامبر، فضایل و ویژگی های این روز را بیان کرده و علت آن را قتل یکی از منافقان و دشمنان خدا در این روز دانسته است.[۱۲]

نقد و بررسی سندی و متنی روایت رفع القلم

الف. بررسی منابع روایت

۱. کتاب محتضر نوشته حسن بن سلیمان حلّی، شاگرد شهید اوّل است که در موضوع احتضار و روایات حضور ائمه بر سر شخص محتضر سخن می گوید. در این کتاب آمده است: «از آنچه درباره منافق بودن. .. (نام شخصی را می برد) وارد شده است، روایتی است که شیخ فاضل علی بن مظاهر واسطی و یحیی بن جریح بغدادی از احمدبن اسحاق قمی نقل کرده اند….[۱۳]

۲. کتاب زوائدالفوائد نوشته فرزند سیدبن طاووس که در اعمال سال و آداب مستحبی نگارش یافته است.[۱۴]

۳. مرحوم مجلسی نیز دوبار روایت را در بحارالانوار ذکر می کند: در جلد ۳۱ به نقل از المحتضر و در جلد ۹۸ به نقل از زوائد. در پاورقی جلد ۳۱ دو منبع دیگر نیز برای این حدیث ذکر شده است: یکی مصباح الانوار هاشم بن محمد (۶ ق) و دیگری دلائل الامامه طبری (۴ ق). از عبارات محقق بحارالانوار پیداست که این دو منبع را از قول محشی محتضر آورده است و خود به آن دست نیافته است. محشی محتضر هم سند دلائل الامامه را از کتاب انوار نعمانیه نقل کرده[۱۵] و سند مصباح را به این صورت ذکر کرده است: «أخبرنا أبو محمد الحسن بن محمد قمی بالکوفه قال: حدّثنا أبوبکر محمدبن جعدویه قزوینی و کان شیخا صالحا زاهدا سنه ۳۴۱ صاعدا الی الحج، قال: حدّثنی محمدبن علی القزوینی، قال: حدّثنا حسن بن حسن الخالدی بمشهد أبی الحسن الرضا علیه السلام، قال: حدّثنا محمدبن العلاء الهمدانی الواسطی و یحیی بن جریح البغدادی، قالا: تنازعا فی أمر آبی الخطاب محمدبن أبی زینب الکوفی و اشتبه علینا أمره فقصدنا جمیعا أبا علی أحمدبن اسحاق. … »[۱۶]

در مورد دلائل الامامه گفتنی است که چنین روایتی در آن وجود ندارد و معلوم نیست مرحوم جزائری چگونه این روایت را به آن نسبت داده است. عجیب تر اینکه در پاورقی محتضر آمده است: «این حدیث را طبری در فصل متعلق به امیرالمؤمنین از کتاب دلائل الامامه آورده است»! در حالی که کتاب دلائل الامامه چنین فصلی ندارد و در فصل های دیگر آن نیز روایت نیامده است.[۱۷]

احتمال دارد مرحوم جزائری روایت را در کتاب دیگری دیده و اشتباها به دلائل الامامه نسبت داده باشد و این در حالی است که دیگر ناقلان نیز از قول مرحوم جزائری روایت را آورده اند! احتمالاً منشأ این اشتباه نیز خلط نمودن نام طبری نویسنده کامل بهائی با طبری صاحب دلائل الامامه است. عمادالدین ابوجعفر محمدبن ابی القاسم طبری نویسنده کامل بهائی (۶ ق) کتابی به نام یوم وفات عمر نوشته که در آن فقط قول نهم ربیع را صحیح دانسته و متعرض روایت مورد نقد نشده است.[۱۸] در نسخ موجود از مصباح الانوار نیز روایت موجود نیست و شاید در جلد دوم آن، که ظاهرا از بین رفته، وجود داشته است. با این حال وجود روایت در المحتضر و زوائدالفوائد روشن است که از کتب نوشته شده در قرن هشتم اند. نتیجه آنکه این روایت از قرن هشتم جلوتر نمی رود و اثری از آن در منابع متقدم نیست!

ب. بررسی راویان و اسناد حدیث

برای روایت مذکور، چند سلسله سند وجود دارد که تمام آنها به احمدبن اسحاق ختم می شود.

۱. سند مصباح الانوار: چنان که گفته شد در مصباح الانوار، روایت رفع القلم موجود نیست، اما سند منتسب به این کتاب به ادعای محشی محتضر از قرار ذیل است: «أخبرنا أبومحمد الحسین بن محمدالقمی بالکوفه، قال: حدّثنا أبوبکر محمدبن جعدویه قزوینی و کان شیخا صالحا زاهدا سنه ۳۴۱ صاعدا الی الحج، قال: حدّثنی محمدبن علی القزوینی، قال: حدّثنا حسن بن حسن الخالدی بمشهد أبی الحسن الرضا علیه السلام، قال: حدّثنا محمدبن العلاء الهمدانی الواسطی و یحیی بن جریح البغدادی قالا…. »[۱۹]

بررسی سند مصباح الانوار: سند پیش گفته از چند جهت مناقشه پذیر است:

الف. نام هیچ یک از این راویان در کتب رجالی موجود نیست، به گونه ای که نه تنها کسی از آنها نامی نبرده، بلکه در سند هیچ روایت دیگری نیز قرار ندارند و هیچ روایت دیگری از ایشان نقل نشده است.

ب. سند مذکور مرسل است. چه اینکه محمدبن جعدویه قزوینی در سال ۳۴۱ روایت را برای آخرین راوی نقل کرده است؛ این در حالی است که نویسنده مصباح طریق خود به وی را بیان ننموده و خود وی در قرن ششم می زیسته است و فاصله دو قرن، بین آخرین راوی و نگارنده مصباح، به اتقان سند لطمه وارد می سازد.

ج. چنان که گفته شد، در مصباح الانوار این روایت موجود نیست.

نتیجه اینکه نقل از مصباح الانوار، علاوه بر فقد منبع، از جهت اسناد نیز مناقشه پذیر است.

۲. سند محتضر: سند محتضر چنین است: «علی بن مظاهر الواسطی عن محمدبن العلاء الهمدانی الاسطی و یحیی بن محمد بن جریح بغدادی…. »[۲۰]

بررسی سند محتضر: اولین شخصی که صاحب محتضر از او نقل می کند، فردی ناشناخته است و نام و نشانی از او در تراجم و رجال به چشم نمی خورد. یحیی بن جریح نیز به مجهول بودن مبتلاست و اطلاعی از وی در دست نیست. راوی دیگر این روایت یعنی محمدبن علاء نیز از چند جهت درخور تأمّل است:

الف. محمدبن علاء همدانی از راویان صحاح سته و اهل سنت بوده و از جانب ایشان مورد تجلیل و توثیق قرار گرفته است. همچنان که بیشتر روایات نقل شده از او نیز از طریق اهل سنت است.

ذهبی درباره وی می نویسد: «محمدبن العلاءبن کریب الحافظ الثقه الامام، شیخ المحدثین ابوکریب الهمدانی الکوفی… قال حجاج بن الشاعر سمعت احمدبن حنبل یقول: لو حدثت عمن اجاب فب المحنه لحثت عن اثنین ابو معمر و ابوکریب… قال محمدبن عبداللّه بن نمیر: ما بالعراق اکثر حدیثا من ابی کریب و لا اعرف بحدیث بلدنا منه. وثقه النسائی و غیره. و قال ابوحاتم صدوق و قال ابوعمرو احمد بن نصر الخفاف ما رأیت من المشایخ بعد اسحاقف احفظ من ابی کریب…. »[۲۱]

بدیهی است که اگر این راوی حدیث رفع القلم را نقل می نمود، نزد اهل سنت متهم به غلو، رفض و کفر می شد نه وثاقت و اعتبار.

ب. جاعلان روایت فراموش نموده اند که محمدبن علاء از محدثان عراق و شهر کوفه می باشد و در شهر قم (محل نقل روایت) نمی زیسته است.

ج. با توجه به کهولت و اختلاف سن زیاد او نسبت به احمدبن اسحاق، و همچنین بزرگی شخصیت او در عراق، که با عناوینی چون «حافظ» و «اکثر حدیثا بالعراق» توصیف شده، رجوع وی به احمدبن اسحاق، آن هم در مورد شخصیت خلیفه ثانی، بعید به نظر می رسد.

۳. سند انوار نعمانیه: سند انوار نعمانیه از قرار ذیل است: «اخبرنا ابوالبرکات بن محمد الجرجانی هبه اللّه القمی و اسمه یحیی قال: حدثنا احمدبن اسحاق بن محمد البغدادی، قال: حدثنا الفقیه الحسن بن الحسن السامری، قال: کنت انا و یحیی بن احمدبن جریح البغدادی…. »[۲۲]

بررسی سند:

الف. راویان این سند نیز نامشان در هیچ یک از کتب رجالی نیامده و در سند هیچ روایت دیگری نیز قرار ندارند.

ب. سند فوق همچنان ناقص است؛ زیرا شمار راویان آن از سه نفر تجاوز نمی کند، که مسلما این عده نمی توانند تنها واسطه های نقل این روایت به کتاب دلائل الامامه (منبع ادعایی انوار نعمانیه ) باشند.

ج. در این سند به جای محمدبن علاء، حسن بن حسن سامری قرار دارد؛ این در حالی است که نقل های پیشین تصریح بر آن داشت که رجوع به احمدبن اسحاق، به سبب اختلافی بوده که بین محمدبن علاء و یحیی بن جریح رخ داده بود و در دیگر نقل ها نامی از حسن بن حسن سامری به میان نیامده است.

د. سید جزایری این روایت را از کتاب دلائل الامامه نقل می کند، در حالی که چنین روایتی در هیچ یک از نسخه های خطی و چاپی دلائل الامامه وجود ندارد.

نتیجه اینکه این نقل علامه بر ضعف منبع و مجهول بودن راویان، با ارسال سند روبه روست و از این جهت قابل استناد نیست.

۴. سند زوائدالفوائد: سند این کتاب نیز همچون اسناد دیگر این روایت مرسل است و در آن مستقیما به نقل روایت از محمدبن علاء و یحیی بن جریح پرداخته شده است؛ با این تفاوت که نویسنده آن، روایت فوق را از علی بن مظاهر واسطی نقل نمی کند، بلکه در انتهای روایت می نویسد: «نقلته من خط محمدبن علی بن محمدبن طی رحمه اللّه. »[۲۳]

با صرف نظر از اختلافی که درباره ابن طی، میان دانشمندان رجال و تراجم وجود دارد، باید گفت نقل کتاب زوائد نیز به سبب مرسل و مجهول بودن راویان سندش بی ارزش و مردود است.

نتیجه بحث در سند روایت رفع القلم

از مجموع بررسی ها درباره سند روایت رفع القلم مشخص شد که هیچ یک از اسناد این روایت قابل اعتنا نیست؛ چون تمام راویان آن مجهول اند و سلسله اسناد نیز مرسل است.

در انتهای این بحث، نظر یکی از مراجع عالی قدر تقلید عصر حاضر را حسن ختام قرار می دهیم. آیت اللّه العظمی صافی گلپایگانی درباره این روایت می فرماید: «روایت علی بن مظاهر از نظر متن و سند ضعیف است و آن را در کتب معتبر و اصیل شیعه نیافتیم، همچنان که شناختی نسبت به علی بن مظاهر که از علمای شیعه به حساب آورده شده وجود ندارد. و وجود چنین روایات مجهولی در مجامع بزرگ حدیثی شیعه، که مؤلف آنها صرفا برای جمع آوری اخبار و بدون بررسی اعتبار سند و متن آنها همت گماشته است، چندان بعید نیست.»[۲۴]

ج. بررسی متن روایت

گذشته از مشکل سند، متن روایت نیز از جهات متعددی سست است و این امر ما را از اعتماد به آن بازمی دارد. اشکالاتی نظیر طرح مسئله «رفع القلم» و برداشته شدن قلم و نوشته نشدن گناهان افراد در این روز و سه روز بعد از آن، که با مسلّمات قرآن، روایات و حکم بدیهی عقل در تضاد تام می باشد. در فقراتی دیگر بر تحریف قرآن اصرار شده، در حالی که این مسئله نیز با مبانی مکتب تشیع در تضاد تام است. از طرفی نخستین منبعی که این روایت در آن آمده، مربوط به قرن ششم است و پیش از آن در هیچ منبع دیگری ذکر نشده است. همچنین نظر به اینکه این روایت شاذ است و هیچ قرینه ای دال بر صحت آن در دست نیست، و به اصطلاح خبر واحدی است که قابل اعتماد نیست، نمی تواند مورد استدلال و منبع استنباط احکام و مبانی قرار گیرد.

تفصیل اشکالات متنی

اشکال اول: مهم ترین اشکال به متن این خبر که آن را از درجه اعتبار ساقط می کند، مطلبی است که به نقل

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *