توضیحات
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل بانوی علقمه!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل بانوی علقمه بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل بانوی علقمه از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل بانوی علقمه شامل 113 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل بانوی علقمه استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل بانوی علقمه با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل بانوی علقمه قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل بانوی علقمه حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل بانوی علقمه به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بانوی علقمه :
رحلت و محل دفن ام البنین علیه السلام
گوینده مشهور، مهدی سویج، در کتاب خود آورده است: در موارد متعدد و مواقع زیادی تاریخ وفات ام البنین علیه السلام را از اشخاص گوناگون تعدادی از صاحب نظران در این باره سوال کردم، ولی به جواب قانع کننده ای دست نیافتم، روزی کتابی را مطالعه می کردم در ذهنم آمد که در این کتاب قصیده ای درباره حدیث کساء ذکر شده است کتاب را بررسی می کردم تا قصیده را پیدا کنم، ناگهان در شرحی که مولف کتاب بر قصیده مزبور نوشته بود، به خبر وفات ام البنین علیه السلام برخوردم و کتاب مزبور خطی وروی برگهای قدیمی نوشته شده بود و تاریخ کتابت آن به سال ۱۳۲۱ بر می گشت و نام کتاب (کنز المطالب ) و نام مولفش نیز علاقه سید محمد باقر قره باقی همدانی بود.
مولف، که خداوند مقام او را بالا ببرد، گفته است، محور حدیث مبارک کسا و خانه حضرت فاطمه زهرا علیه السلام بوده و شهادت آن بانو در سوم جمادی الثانی رخ داده است. پس از وی امامه دختر خواهرش تربیت حسنین علیهماالسلام را به عهده گرفت. و پس از او نیز حضرت فاطمه کلابیه ام البنین علیه السلام عهده دار این امر گردید. ام البنین علیه السلام پس از واقعه شهادت امام حسین علیه السلام وفات کرد و در قبرستان بقیع در نزدیکی حضرت فاطمه زهرا علیه السلام، به خاک سپرده شد. در کتاب (اختیارات ) از اعمش نقل شده است که می گوید: روز سیزدهم جمادی الثانی که مصادف با روز جمعه بود، بر امام زین العابدین علیه السلام وارد شدم. ناگهان فضل بن عباس علیه السلام وارد شد و در حالی که گریه می کرد گفت:
جده ام ام البنین علیه السلام از دنیا رفت. شما را به خدا این روزگار فریبکار نگاه کنید که چگونه خاندان کسا را در یک ماه دوباره دچار مصیبت کرد! پس از چندیاز خبر دیگری مندرج در حاشیه کتاب (وقایع الشهور و الایام ) تالیف بیرجندی اطلاع یافتم که به نق از اعمش نوشته است: در سیزدهم جمادی الثانی و در سال ۶۴ هجری ام البنین علیه السلام وفات کرد. [۱]
کرامات ام البنین علیه السلام
۱- من ویزای کربلا می خواهم و امروز هم آن را می خواهم!
حضرت آیه الله آقای حاج سید طیب جزائری دام ظله العالی در یادداشتی که برای انتشارات مکتب الحسین علیه السلام فرستاده اند چنین مرقوم داشته اند:
این قضیه تقریبا در سال ۱۳۴۱ شمسی واقع شد، وقتی که من در نجف اشرف بودم و سالی یکبار ایام محرم برای تبلیغ به پاکستان می رفتم.
در یکی از این سفرها در مشهد مقدس با یکی از علمای پاکستان که حالا اسمش از یادم رفته است ملاقات کردم از او پرسیدم: بعد از زیارت مشهد مقدس چه قصدی دارید؟ گفت: به طرف پاکستان بر می گردم.
گفتم: حضرت آقا، حیف نیست که انسان از راه دور تا مشهد بیاید و از همین جا برگردد و به زیارت کربلا و نجف اشرف نرود؟ در حالیکه از اینجا تا کربلا تقریبا نصف راه است.
این حرف من در او اثر کرد و قبول کرد که کربلا هم بیاید، لذا با هم از مشهد به تهران آمدیم و به سفارت عراق رفتیم. ولی آنجا دیدیم که درب سفارت بسته است و زوار در پیاده روی خیابان رختخواب پهن کده صف در صف خوابیده اند، وضعی که دیدن آن برای ما خیلی ناگوار بود. یکی از آنها گفت: من دو روز است که اینجا هستم دومی گفت: از سه روز قبل اینجا هستم، در دادن ویزا بسیار سختگیری می کنند، حتی درب سفارت هم بسیار کم باز می شود.
من به آن آقا که همراهم بود گفتم: آقا می خواهی کربلا بروی؟
گفت: پس برای چه از مشهد به تهران آمدم؟
گفتم: حال ویزای عراق که این طور است، پس چطور به کربلا می روی؟
گفت: نمی دانم
گفتم: من می دانم که راه حلش چیست؟ گفت: چیست؟
به او گفتم: هزار صلوات نذر حضرت ام البنین علیه السلام کن، و من هم همین کار را می کنم، انشاء الله ویزا گیر می آید.
هر دو نفر نذر کردیم که هزار صلوات هدیه ام البنین علیه السلام کنیم.
بعد از آن کمی مقابل درب سفارت ایستادیم، دیدیم که هیچ آثار آمد و رفتی آنجا ظاهر نیست، گویا ساختمان به این بزرگی، غیر مسکونی است!
دریچه امید باز می شود.
ناگهان رفیقم گفت: حالا یادم آمد که من یک نامه به نام سکرتر، سفیر پاکستان همراه دارم، حال که تا اینجا آمده ایم، بیا با هم برویم و این نامه را به او برسانیم. آنگاه دوباره بر می گردیم تا ببینیم چه می شود.
تاکسی گرفتیم و به سفارت پاکستان رفتیم. در آنجا شخص مورد نظر را دیدیم و نامه را به او دادیم. آن شخص به ما احترام بسیاری کرد و پرسید: از تهران به کجا می روید؟ گفتیم: ما هر دو عازم عراق هستیم، البته در صورتی که ویزا گیر بیاید.
گفت: اتفاقا من هم می خواهم به عراق بروم، کمی صبر کنید تا مدرک را جور کنم، آنوقت با هم می رویم و من برای شما هم ویزا می گیرم!
این را گفت و به اتفاق دیگری رفت و مشغول تایپ کردن مدارکش شد.
دریچه امید دوباره بسته می شود.
بعد از مدتی از اتاق بیرون آمد و گفت: ماشین تایپ من خراب شده است، کمی صبر کنید تا اینکه مدارکم را تایپ کنم و همراه شما بیایم، این را گفت و دوباره رفت و مشغول تایپ مدارکش شد.
آنوقت من باز در مورد ویزا نگران شدم، زیرا که وقت دادن ویزا حسب اعلانی که جلوی درب سفارت نوشته بودند، تا ساعت یک بود، و حالا ساعت قریب به یازده بود و از آمدن آن آقا خبری نبود و وقت سپری می شد. در همین اثنا آن آقا دوباره از اتاقش در آمد و در حالیکه دستش یک نامه بود گفت: نمی دانم چه مصلحتی است که ماشین تایپ گیر کرده و مدارک من نوشته نشد، ولی این قدر کار کرد که من برای شما هر دو تا به نام کنسول عراقی نامه نوشته ام، امید است که کار شما درست بشود.
من زود نامه را از او گرفتم و بدون معطلی از سفارت بیرون آمدم و تاکسی گرفته و به طرف سفارت عراق روانه شدیم، ساعت را دیدم که از دوازده تجاوز کرده بود.
تاکسی ما سریع به طرف سفارت می رفت و من در دل می گفتم که: مشکل ما یکی دو تا نیست و چندتاست. مشکل اول اینکه: این نامه را به چه کسی باید بدهیم؟ زیرا که درب سفارت را به روی کسی باز نمی کنند، مشکل دوم اینکه: نمی گذارند ما کنسول را ببینیم، مشکل سوم اینکه: معلوم نیست این نامه تاثیری داشته باشد، زیرا که ما از افراد سفارت پاکستان نیستیم و یک فرد عادی هستیم.
آن وقت گفتم: یا حضرت ام البنین علیه السلام، من ویزای کربلا می خواهم، و امروز هم آن را می خواهم، نه فردا. زیرا اگر این ویزا فردا گیرم بیاید یک امر عادی می شود، و من می خواهم که حرق عادت بشود. زیرا که می دانم که در این وقت کم، امروز ویزا گرفتن محال است، لهذا اگر امروز ویزا گیرم آمد صد در صد یقین پیدا می کنم که این کار از لطف شماست!
خلاصه ماشین، مارا مقابل درب سفارت پیاده کرد. در آنجا، اولین امر عجیبی که دیدم این بود که تا به سفارت رسیدم، درب سفارت باز شد، و یک شخص انگلیسی از آنجا بیرون آمد، من فورا به همراه رفیقم داخل سفارت رفتیم. دربان پرسید: چرا آمدید؟ چیزی نگفتم و نامه مزبور را به دستش دادم. دربان درب را بست و گفت: همینجا بایستید تا برگردم. این را گفت و رفت.
ما سر پا همانجا ایستادیم، من در دل می گفتم که: به احتمال زیاد این دربان الان بر می گردد و اگر جواب منفی نداد، حتما می گوید که: بروید فردا پس فردا مراجعه کنید، غیر از این ممکن نیست، الا اینکه معجزه ای رخ بدهد!
در همین اثنا دربان با دوتا فرم برگشت و پرسید: عکسها را آورده اید؟ گفتم: بلی. گفت: پس این فرمها را پر کنید.
خواستیم فرمها را با ا طمینان پرکنیم، زیرا که در آن سوالات متفرقه پیچیده زیادی بود، احتمال داشت اگر در جواب اشتباه شود تقاضای ویزای ما رد شود.
بنابراین در پر کردن فرمها وقت بیشتری لازم بود، ولی دربان سفارت ما را مهلت نداد و گفت: خیلی عجله کنید کنسول دارد می رود. ما هم آن فرمها را با سرعت، و به صورت کج و کوله (جای نام پدر، نام مادر، و جای نام مادر، نام پدر) هر طور شد پر کردیم، و همراه عکس و گذرنامه به شخص مزبور دادیم. او نیز گذرنامه و فرمها را گرفت و گفت: الان بیرون بروید و ساعت یک جلوی دریچه ای که مدارک را می دهند بایستید.
بیرون آمدیم، ساعت را دیدم هنوز بیست دقیقه به یک باقی بود، زیر آن دریچه ایستادیم در حالیکه دل ما در تپش بود، زیرا که نمی دانستیم بالاخره چه می شود؟
درست ساعت یک ظهر بود که دریچه باز شد، اولین اسمی را که صدا کردند اسم من بود، دومی نیز اسم دوست همراهم بود! گذرنامه ها را به ما دادند، هنوز باورم نمی شد که کار درست شده، با دلواپس گذرنامه را باز کردم، دیدم ویزای سه ماهه زده اند آن قدر خوشحال شدم که خدا می داند از خوشحالی اشکهایم جاری شد. پس از آن فورا به زیارتگاه حضرت عبدالعظیم در شهر ری آمدیم و بعد از زیارت و نماز، هر کدام به جای یک هزار، دو هزار صلوات فرستادیم و به حضرت ام البنین علیه السلام هدیه نمودیم. خدا حاجات همه مومنین را به برکت مادر ستمدیده حضرت باب الحوائج ابوالفضل العباس علیه السلام روا کند، آمین.
۲- خدا خیلی به ما رحم کرد
در سال های ۱۳۶۵ – ۶۶ خانه ای خریدم که بر اثر باران زیاد و نرسیدن وارثان خانه به آن، نیاز به تعمیر داشت پس از تحویل گرفتن خانه تصمیم گرفتم که برای آن دستشوئی درست کنم با زدن یک ضربه کلنگ، طاق اتاق پایین آمد. خدا خیلی به ما رحم کرد بعد گفتیم چه کنیم؟ چون پولی برای ساختن منزل نداشتیم رهایش کردیم تا پول لازم برسد. چند ماه از این قضیه گذشت و سپس از طرف آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف فرجی شد و ما توانستیم خانه را بسازیم بعد که مامور شهرداری برای بازدید خانه ۳۰ متری آمد، ایرادهای بنی اسرائیلی گرفت و کار ما را عقب انداخت بنده ۱۰۰ صلوات نذر ام البنین علیه السلام (مادر گرامی حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ) برای سلامتی آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بفرستم تا کارم سربعا درست شود تا صلوات را تمام کردم، مهندس شهرداری مرا صدا زد و گفت: کار شما درست و تمام و مشکلی ندارید. آری کاری را که باید چند ماه طول می کشید دو روز تمام شد، و این مشکل بزرگ از نظر من به برکت همان صلوات حل و دفع گردید.
اللهم صل علی محمد و آل محمد
هست جهان روشن از جمال محمد
عقل فرومانده در کمال محمد
دیده حق بین اگر تراست نظرکن
بر رخ نیکوی بی مثال محمد
هیچ شک نیست نزد مردم عارف
هست کلام خدا مقال محمد [۲]
۳- چرا به زیارت مادرم نرفتی؟
مرحوم حاج عبدالرسول علی الصفار، تاجر معروف، و رئیس غرفه تجارت بغداد، نقل کرد: در حدود سالهای ۱۳۲۹ شمسی به خانه خدا و زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیت گرامیش (صلوات الله علیهم اجمعین ) مشرف شدم، رفقای ما در این سفر یکی سید هادی مگوطر از سادات محترم، از روسای عشایر فرات، و از مردان انقلابی بود و دیگری شیخ عبدالعباس آن فرعون، رئیس عشایر آل فتله، که یکی از بزرگترین و ریشه دارترین عشایر فرات اوسط در عراق می باشند.
برای تشرف به زیارت قبر پاک پیامبر بزرگ صلی الله علیه و آله و قبور اهل بیت پاکش (صلوات الله علیهم اجمعین، وارد مدینه منوره شدیم و چند روز در آن خاک پاک اقامه گزیدیم.
عصر یکی از روزها طبق عادت معمول قصد زیارت قبور پاک ائمه علیهم السلام در بقیع غرقد را کردیم. بعد از پایان مراسم زیارت، به زیارت قبور منتسبین به اهل بیت علیهم السلام و بعضی از اصحاب و یاران گرامی رسول خدا صلی الله علیه و آله پرداختیم تا به قبر فاطمه، دختر مزاحم کلابیه یعنی حضرت ام البنین مادر حضرت عباس علیه السلام رسیدیم، به عبدالعباس آل فرعون گفتم: بیا، تا این بانوی معظم ام البنین مادر حضرت عباس علیه السلام را نیز زیارت کنیم.
ولی او یک مرتبه با کمال بی اعتنایی گفت: بیا برویم و بگذریم، می خواهی که ما مردان این رقعه زنان را زیارت کنیم؟ این را گفته، ما را ترک کرد و از بقیع خارج شد و من و سید هادی مگوطر در غیاب وی به زیارت آن بانو پرداختیم. زیارت تمام شد و به خانه رفتیم. شب من و عبدالعباس با هم در یک اتاق می خوابیدیم. روز بعد هنگام سپیده دم که از خواب بیدار شدم، عبدالعباس را در رختخوابش نیافتم، قدری منتظرش ماندم و با خودم گفتم: شاید به حمام رفته باشد ولی انتظار من طولانی شد و او باز نگشت. نگران وی شدم، رفیق دیگرم، سید هادی مگوطر، را از خواب بیدار کردم و به او گفتم: رختها و لوازم عبدالعباس اینجاست، ولی خودش نیست. او هم خبری نداشت و به تدریج اضطراب و نگرانی ما بیشتر شد.
نهایتا اندیشیدیم که برخیزیم و به دنبال او بگردیم و با خود گفتیم کجا باید دنبال او برویم، چگونه باید به جستجوی او برخیزیم و از که بپرسیم و تحقیق کنیم؟
بعد از مدت کوتاهی ناگهان درب باز شد عبدالعباس وارد اتاق شد، در حالی که شدیدا متاثر بود و چشمانش از شدت گریه سرخ شده بود. به او گفتیم: خیر است انشاء الله کجا بودی و تو را چه شده و این حالتی است که در تو مشاهده می کنیم؟ گفت: رهایم کنید تا کمی استراحت کنم، برایتان تعریف خواهم کرد.
پس از آن که استراحت کرد گفت: یادتان می آید که عصر دیروز با تکبر و بی اعتنایی بدون زیارت قبر ام البنین علیه السلام از بقیع خارج شدم؟
گفتیم: بله به خوبی آن را به یاد می آوریم. حرکت زننده ای بود.
گفت: قبل از سپیده دم در عالم رویا خود را در صحن حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام در کربلا یافتم. مردم داخل حرم شریف می شدند دسته دسته برای زیارت ابوالفضل العباس علیه السلام سعی کردم که همراه با مردم داخل حرم شریف شوم، مانع دخول من شدند. متعجب شدم و سوال کردم چه کسی مانع من می شود و برای چه اجازه دخول به من نمی دهند؟ نگهبان گفت: در واقع، آقایم اباالفضل العباس علیه السلام به من دستور داده است مانع ورود تو شوم. به نگهبان گفتم: آخر برای چه؟ گفت: نمی دانم، و خلاصه هر چه کوشش و سعی نمودم اجازه ورود به من داده نشد. با وجود آن که می دانید من به ندرت گریه می کنم ناچارا به توسل و گریه زاری پرداختم، تا این که خسته شدم چون دیدم این کار فایده ای ندارد، این بار به نگهبان متوسل شدم، و التماس کردم که به نزد آقایم ابوالفضل العباس علیه السلام برود و علت منع من از ورود به حرم را از ایشان سوال نماید. نگهبان رفت و برگشت و گفت: آقایم به تو می گوید که چرا از زیارت قبر مادرم سرپیچی کردی و به او بی اعتنایی نمودی؟ به همین دلیل من به تو اجازه دخول به حرم خویش را نمی دهم، تا این که به زیارت او بروی.
از هول این رویا، مضطرب و از خواب بیدار شدم و با سرعت برای زیارت قبر پاک ام البنین علیه السلام و عذر خواهی از او بابت برخورد زشتی که از من نسبت به ایشان سر زده بود به بقیع رفتم تا از من نزد پسرش شفاعت نماید. آری به بقیع رفتم و الان نیز از نزد او بر می گردم. [۳]
۴- خاطره ای که پزشکان معالج را شگفت زده کرد
جناب حجه الاسلام و المسلمین امام جمعه محترم شهرک قدس جناب آقای حاج سید جواد موسوی زنجانی طی مرقومه ای به انتشارات مکتب الحسین علیه السلام کرامتی را از حضرت ام البنین علیه السلام می نویسند:
یکی از فرزندانم، روزی هنگام غروب از مدرسه به خانه آمد، در حالیکه بر خلاف سایر روزها، از شدت سردرد می نالید و آثار ناراحتی و بیماری شدیدا از چهره اش هویدا بود. دائما حالت تهوع داشت. از مشاهده این صحنه، سخت ناراحت شده، وی را نزد دکتر شمس بردم ولی متاسفانه دکتر نامبرده در تشخیص بیماری دچار اشتباه گردید. وی گفت: مسئله ای نیست، این بچه گرفتار سرماخوردگی شده است!
و سپس برای او نسخه ای نوشت و داروهای زیادی را تجویز نمود و توصیه کرد: من امشب در بیمارستان سینا کشیک هستم، اگر وضع بیمار خوب نبود فورا با بیمارستان تماس بگیرید.
بیمار داروها را مصرف کرد و هیچ گونه اثر مثبتی در بهبودی وضع وی مشاهده نمی شد، بلکه به عکس وضع بیمار پی درپی وخیمتر می شد. پس از نیمه شب با دکتر، که نوبت کشیکش در بیمارستان سینا بود، تماس گرفته دوا و درمان شما هیچ تاثیری در وضع بیمار ندارد و فعلا به حالت اغما افتاده است. پزشک نامبرده گفت: فورا بیمار را به بیمارستان مهر منتقل کنید پس از انتقال به بیمارستان و معاینه دکتر متخصص از وی، اظهار گردید که بیماری فرزندتان مننژیت حاد بوده، تمام مغزش را چرک فرا گرفته و زمان معالجه گذشته است و هیچ کاری نمی شود صورت داد. اظهارات دکتر باعث ناراحتی شدید پدر و مارد و بستگان بیمار شد، به گونه ای که بعضی از آنها از شدت ناراحتی فریاد کشیده به زمین افتادند.
عاقبت شورای پزشکی تشکیل شد و پزشکانی از خارج بیمارستان نیز برای معاینه بیمار بالای سر وی حاضر گذشتند. وزیر بهداری وقت توصیه هایی پیرامون دقت در مهالجه بیمار نمود، مع الوصف، معالجات هیچ گونه تاثیری نداشت حال بیمار هم روز به روز وخیمتر می شد فرزندم یک هفته در حالت کما و بیهوشی قرار داشت، تا اینکه شب تاسوعا فرا رسید. حقیر دیدم که مریض از یک سو از تمام اسباب ظاهری و معالجه اطبا مایوس شده از سوی دیگر در داخل منزل با شیون و ناله مادر و خواهران و مردان و بستگن دیگر بیمار مواجه بودم. ناگزیر دو رکعت نماز خواندم و صد مرتبه صلوات فرستاده ثوابش را به حضرت ام البنین علیه السلام مادر حضرت ابوالفضل قمر بنی هاشم علیه السلام هدیه نمودم و خطاب به آن بانوی بزرگوار عرضه داشتم: با توجه به این که هر فرزند صالحی مطیع دستورات مادر خوبی می باشد از تو ای بانوی با عظمت و همسر شایسته امیرالمومنین علیه السلام درخواست می کنم از فرزند خود باب الحوائج حضرت عباس بن علی علیه السلام بخواهی که از خدا شفای فرزندم را بگیرد.
حدود سپیده صبح بود که فرد همراه بیمار، از بیمارستان تلفن زد و گفت بیمار از حالت کما بیرون آمده و شفا یافته است چنانکه گویی اصلا مریض نبوده است.
حقیر با عجله به بیمارستان رفتم و در آنجا بچه را در حالت عادی دیدم، و این در حالی بود که اطبای معالج اظهار می کردند فرزندم اگر به احتمال یک در هزار هم ش
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل آداب میهمانی خدا (پرهیز از فحش و دشنام)
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.