تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل با آبروی صبوری (از کوفه تا شام) – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل با آبروی صبوری (از کوفه تا شام) شامل 26 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل با آبروی صبوری (از کوفه تا شام):

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل با آبروی صبوری (از کوفه تا شام) به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل با آبروی صبوری (از کوفه تا شام) به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل با آبروی صبوری (از کوفه تا شام) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل با آبروی صبوری (از کوفه تا شام) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل با آبروی صبوری (از کوفه تا شام) با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل با آبروی صبوری (از کوفه تا شام) را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل با آبروی صبوری (از کوفه تا شام) :

آن روز که در سایه سار دیوار بلند شکیبائیت، درد تکیه زد و غم صبورترین شانه و مطمئن ترین قلب را در ازدحام خون و عطش و تازیانه یافت، ما به توانایی”زن”ایمان آوردیم و اندیش بی بنیاد”ضعیف انگاری “زن را بر سر همه کج اندیشان آوار دیدیم.

آن روز که از ساحل گودال گذشتی و موج متلاطم خون تا ابدیت دامن می گسترد، هیچکس شکسته ات ندید. آنان که”حماقت خویش را راست ایستاده بودند”و فروشکستنت را انتظار می کشیدند، زنی را دیدند که راست قامت می دود!و اگر هم خم می شود، برای بوس وداع است بر حلقومی بریده و نشاندن پیکری است سیصدوشصت زخم خورده در مقابل چشمهای خداکه. “خدایا قربانی آل محمد(ص)را بپذیر!”

در آفتابی ترین مشرق هستی-گودال قتلگاه-هیچکس افول صبوری زینب را ندید. هیچکس در آن لحظه که هم هستی می شکست و همه ذرات می گریستند و پشت آسمان خمیده تر می شد، عجز و ضعف در سیمای زینب ندید. آنگاه نیز که در حریق حرم، کودکان سرگشته را به آرامش آغوش می کشید، تردید و تشویق- حتی دمی-به حرم امن قلبش راه نیافت. با چهر غبارآلود، پس از سه روز عطش و گرسنگی، از دست لاله رنگ آتش خیز گذشت، اما در هنگام عبور از انبوه لاله های پرپر، هیچکس باغبان بزرگ دشت را به گل چیدن ندید، و گرچه اندوه گلبرگهای پرپری که زیر سم پاییز له می شدند، جانش را شعله ور می کرد، کسی گلبرگ روحش را پریشان و بازیچ طوفان ندید.

از کربلا تا کوفه، آسمان دمی بی چرخش تازیانه و غوغای تمسخر فاتحان زبون کربلا نبود و زینب که بازوان تازیانه خورد مادر را تجربه می کرد، با طمانینه ای شگفت، همه راه را تا پایان چشم برچشم برادر پیمود و بی دمی شکست، دم به دم ستم را بیشتر می شکست و لحظه ها رسوایی را پیشتر می برد.

آنگاه نیز که به شهر تمسخر و تحقیر و دشنام گام نهاد و دوازده هزار نوازنده، جشم پیروزی برپا ساخته و هزاران زن بر پشت بامها هلهله گر بودند و پایکوبی و قاه قاه مستان با آه آه کودکان در هم می آمیخت، شکیبایی و وقار لحظه ای از کاروان قلب زینب فاصله نمی گرفت.

زینب، آبروی صبوری است و”آیت، بزرگ ایستادن”و کدام مفسر و تفسیر به ژرفای بطن دربطن این آیت سترگ راه خواهد یافت؟اگر او نبود، چه کسی انگار ناتوان بودن زن را از ذهنها می شست؟چه کسی توانایی و عظمت زن را چونان خورشید بر پلکهایی که به کج بینی و کم بینی و”بد”بینی، عادت کرده اند، می تاباند؟اگر زینب نبود تا هزاره های دیگر کژاندیشان هزار بهانه و توجیه در شکستن و تحقیر”زن”می یافتند و زن هنوز درازمویی کوتاه عقل و ضعیفه ای مستحق”زدن “بود و لابد به همین دلیل”زن”اش نامیده اند!

حدیث دردهای زینب را هیچ قلبی برنمی تابد، هیچکس نیست که بی قراری اشک را در مرور غمهای زینب پشت پلکهایش تجربه نکند. هیچ عاطفه ای نیست که شنیدن آنچه بر زینب رفت، طوفانیش نکند.

چهار ساله بود که در افق نگاهش، آخرین روزهای زندگی پیامبر غروب کرد!هنوز سای سنگین غربت پیامبر از دیوار قلبش دامن برنچیده بود که در شبانگاه درد، در غریبانه ترین تشییع، گلبرگ پاییززد پیکر مادر را در گمنامی کاشت و در اندوهی بی صدا-که هراس کشف قبر جگرگوش رسول-حتی امکان گریستن و عقده گشاییش نمی داد-به خانه برگشت.

تنهایی پدر، دردهای پنهان و ناگفتنی، خارخلیده در چشم و استخوان نشسته در گلو، زینب را می گداخت و در خان بی زهرا، همه خاطرات مادر را مرور می کرد و پدر را که اینک سخنان تسلی بخش زهرا را در گوش نداشت، می دید که سر بر دیوار، غریبانه می گرید و سر در چاه، آه می کشد و با تصویر خویش که در پرتو ماهتاب برآب افتاده، دردهای سینه سوز را باز می گوید.

هنوز سی سالگی را تجربه نکرده بود که در آستان در، برایش هدیه ای سرخ از مسجد آوردند. پدر قربانی عدالت خویش شده بود و آفتاب را”خلاص سیاهی “در ناجوانمردانه ترین ضربت، در”غدیری”از خون نشانده بود.

دو روز که ثانیه هایش به درازی قرنها گذشت، چکه چکه “علی”بر دامان زینب چکید و زخمی که چشم برچشم زینب داشت، با”دختر”حدیث “رفتن “می گفت. دو روز تیماردار پدر بود، با نظاره مرغکانی که

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *