تعداد بازدید
5 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بررسی بحران اخلاقی در جوامع مختلف؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی بحران اخلاقی در جوامع مختلف با 95 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی بحران اخلاقی در جوامع مختلف:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی بحران اخلاقی در جوامع مختلف به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی بحران اخلاقی در جوامع مختلف با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی بحران اخلاقی در جوامع مختلف تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی بحران اخلاقی در جوامع مختلف را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی بحران اخلاقی در جوامع مختلف :

مقدمه

ارزش هر عقیده ای دو گونه است: یکی ارزش نظری و دیگر ارزش عملی. ارزش نظری یک عقیده یعنی میزان انطباق آن عقیده با حقیقت و واقعیت. ارزش نظری یک نظریه فلسفی یا اجتماعی یا جهانی و غیره، یعنی آیا این نظریه با واقعیت انطباق دارد یا ندارد؟ راه اینکه یک نظریه با واقعیت انطباق دارد یا ندارد، در مواردی تجربه و آزمایش و مشاهده است و در مواردی استدلالهای عقلانی.

مثلا بطلمیوس گفته بود که زمین مرکز عالم است و افلاک بر یکدیگر محیط اند و به دور زمین می چرخند. بعد دانشمندان آمدند این نظریه را عوض کردند. «ارزش نظری فکر بطلمیوس» یعنی آیا واقعا زمین مرکز است و همه افلاک و ستارگان به دور آن می چرخند یا نه؟ آیا ارزش نظری از آن فکر بطلمیوس است یا آن که ارزش نظری مال فکر کپرنیک است که زمین مرکز عالم نیست؛ بلکه خورشید مرکز است، آنهم مرکز منظومه شمسی ما و نه مرکز عالم.

ارزش عملی معنایش این است که حالا کار نداریم کدام یک از اینها مطابق با حقیقت و واقعیت است، در عمل کدام یک از اینها برای بشر مفیدتر است؟ آیا آن عقیده برای بشر نافعتر و مفیدتر است یا این عقیده، و یا از این جهت فرقی ندارند؟ اعتقادات دینی نیز مشمول این حکم است. اولین اصل دینی وجود خداوند و یکتایی اوست. این، دو ارزش دارد: یکی «ارزش نظری» یعنی اینکه در واقع هم مطلب از همین قرار است؛ یعنی دلیل، برهان و استدلال هم همین مطلب را تأیید می کند و حقیقت همین است. و دیگر «ارزش عملی»، یعنی این عقیده چه آثاری در زندگی بشر می گذارد؟ آیا چنین عقیده ای به سود بشر است یا خیر؟

به طور کلی درباره دین از دو جهت باید بحث بشود و بحث می شود: یکی از جهت ارزش نظری دین، یعنی همان حقیقت بودن و واقعی بودن آن. علم کلام عهده دار این مطلب است. علم کلام ـ خصوصا کلام قدیم ـ به ارزش عملی کاری ندارد، فقط دنبال ارزش نظری است؛ دنبال راهها و استدلالهایی است مثلا بر یگانگی خدا، نبوت، عدل، امامت و معاد؛ ادلّه ای ذکر می کند بر اینکه اینها حقیقت است. ولی ارزش عملی این است که حالا اعمّ از اینکه ما حقیقت بودن را به دست آورده ایم یا به دست نیاورده ایم، برویم دنبال این جهت که این فکر و عقیده، این ایمان به انسان چه می دهد، یعنی در زندگی انسان چه اثری می گذارد؟

دوم از این جهت که آیا باقی ماندن یک فکر و عقیده تابع ارزش نظری آن است یا ارزش عملی و یا هر دو؟ اگر یک عقیده بخواهد در میان بشر باقی بماند، آیا تابع این است که هر دو ارزش را داشته باشد یا یکی از این دو ارزش را هم داشته باشد کافی است برای باقی ماندن و یا هیچ کدام را هم نداشته باشد می تواند باقی بماند و باقی ماندن دایر مدار هیچ یک از این دو ارزش نیست؛ یعنی ممکن است یک فکری، یک عقیده ای حقیقت نباشد، به سود بشر نباشد، مع ذلک برای همیشه هم باقی بماند. جواب این سؤال را بعد می دهیم.

سؤال دیگر این است که آیا می شود میان اینها تفکیک کرد؟ یعنی آیا می شود یک عقیده و ایمانی حقیقت باشد ولی به زیان بشر باشد، و عقیده و ایمان دیگری پوچ باشد ولی به سود بشر باشد؟

نظر قرآن در پاسخ به سؤال مزبور این است که حقیقت بودن یا ارزش نظری با خیر بودن یعنی ارزش عملی مساوی است. بدین معنی که هر چه حقیقت باشد، هر عقیده و ایمانی که بر حقیقت استوار باشد، به زیان بشر نیست. این گونه نیست که یک عقیده وایمان، در عین آن که درست است، حقیقت است، و واقعیت هم مطابق با آن است ولی بهتر است که انسان به آن اعتقاد نداشته باشد بلکه به خلافش که پوچ است اعتقاد داشته باشد، و خیر بشر در خلاف آن باشد. عکس قضیه: یک عقیده ای، یک ایمانی بی پایه و پوچ است ولی در عین اینکه پوچ است برای بشر خوب است و اگر به آن اعتقاد داشته باشد این اعتقاد به سود اوست. نه، این طور نیست. ممکن است یک سخن پوچی، یک حرف باطلی، در یک مدت موقت به سود برخی افراد ـ نه همه افراد ـ باشد، اما این همان است که قرآن اسمش را «باطل» می گذارد و می گوید به سود انسان نیست، دوام هم پیدا نمی کند. وقتی که فهمیدیم حق (یعنی حقیقت و واقعی بودن) با خیر (یعنی مفید بودن) مساوی است، جواب سؤال دوم هم روشن می شود و کسی نمی تواند بگوید اگر چیزی واقعی بود ولی زیانمند چطور؟ یا اگر چیزی سودمند بود و غیر واقعی چطور؟ نه، ما دو شق بیشتر نداریم: یا یک عقیده و ایمان حقیقت است و خیر هم هست، یا پوچ است و برای بشریت زیانمند.

پس سؤال به این صورت باید طرح بشود: آیا پوچ و زیانمند با حقیقت و خیر از نظر شانس باقی ماندن یکسانند یا در جهان همان طور که در یک اندام اگر به عللی عضو زایدی پیدا بشود دستگاه منظم خلقت تدریجا آن را حذف می کند، در عقاید و ایمان هم ممکن است هزارها عقیده پوچ و باطل در میان بشر پیدا بشود و یک مدت موقت هم باقی باشد ولی دستگاه خلقت تدریجا آنها را حذف می کند و از بین می برد؟ این همان جنگ حق و باطل است که قرآن می گوید باطل یک جولانی دارد ولی بعد از مدت موقتی از بین می رود و حق یعنی حقیقت به دلیل اینکه مساوی یا سودمندی و خیر است برای همیشه باقی است.

آیه ای که در صدر آمد مفادش همین است. فأمّا الزّبد فیذهب جفاء و امّا ما ینفع النّاس فیمکث فی الارض[۱]این آیه از معجزات بین قرآن است؛ یعنی از نظر محتوا آنچنان در اوج عالی است که امکان ندارد یک بشر، آنهم درس نخوانده، با فکر خودش بتواند این گونه سخن بگوید. برای حق و باطل مثال ذکر می کند. از آب باران مثال می آورد که به کوهها و دره ها می ریزد و بعد سیل تشکیل می شود. جریان سیل کف به وجود می آورد. بعد کف روی سیل را می پوشاند و یک آدم ظاهر بین، آب را که حقیقت است مغلوب کف که پوک و پوچ و باطل است می پندارد. ولی قرآن می گوید: نه، کف می رود و آب می ماند. مثل آب مثل حق است و مثل کف مثل باطل. حق به این دلیل باقی می ماند که نافع است. یعنی قرآن در اینجا حق را مساوی با نافع دانسته و تفکیک نکرده است. این مطلبی بود که به عنوان مقدمه کوتاه باید ذکر می شد.

بحران معنوی، بزرگترین بحران عصر حاضر

اکنون به طور فشرده عرض می کنم که امروز باریک بینان جهان به این نکته توجه دارند که بزرگترین بحرانی که الان بر جامعه بشریت خصوصا بر جامعه های به اصطلاح پیشرفته و صنعتی حکومت می کند، بحران معنوی است نه مثلا بحران سیاسی یا بحران اقتصادی. البته در جهان کانونهای بحران سیاسی وجود دارد، بحرانهای اقتصادی نیز وجود دارد. این بحرانها اکنون مسائل حل ناشدنی تلقی نمی شود. بحرانهای حل ناشدنی که هنوز راه حلی برایش پیدا نشده است بحرانهای معنوی است؛ یعنی نه مربوط به اقتصاد است نه مربوط به سیاست و نه مربوط به مثلا صنعت، بلکه مربوط به جنبه های معنوی بشر است.

بعضی از بحرانهایی که امروز حکومت می کند، خود بحران ماهیت معنوی ندارد ولی ریشه اش امر معنوی است.

افزایش خودکشی ها

یکی از مسائل مهم جهان امروز افزایش روز افزون خودکشی هاست. تحقیقات چه نشان مسئله ازدیاد روز افزون بیماریهای روانی و اختلالات عصبی، بیماریهایی که حتی اسمش امروز هم ریشه معنوی دارد نه ریشه اقتصادی). خودکشی ها در کجا رشد می کند؟ آیا در خانواده های فقیر و محروم رشد می کند؟ اگر این طور بود، مسئله، شکل دیگری داشت. یا آن که در جاهایی رشد می کند که از جنبه های مادی کمبودی وجود ندارد یا کمتر وجود دارد و از کمبود جنبه های معنوی است، یعنی احساس بیهودگی در زندگی و به قول خودشان رهایی در پوچی و اینکه من برای چه زنده هستم؟ برای چه به این دنیا آمده ام؟ فایده این زندگی چیست؟ یک نوع حالت زود رنجی و عدم قدرت مقاومت در مقابل مشکلات زندگی؛ مشکلات بسیار ساده ای که در دنیای قدیم اصلا مشکل شمرده نمی شد و خواب یک ساعت کسی را هم نمی گرفت، اما برای بشر امروز منتهی می شود به آنجا که می گوید دیگر راهی برای زندگی وجود ندارد باید خودمان را از زندگی خلاص کنیم. در این زمنیه آمارهایی وجود دارد من از همین روزنامه های خودی که احیاناً آمارها را منعکس می کنند، برداشته ام و بعضی از اینها را در برخی از کتابها مثل مسئله حجاب نقل کرده ایم. این آمارها نشان می دهد که در کشورهایی که از نظر صنعت بیشتر پیش رفته اند و در رفاه مادی بیشتری هستند، خودکشی بیشتر است. تحلیلها می رساند که جز خلأ، معنوی و عدم اشباع شدن روحی مسئله دیگری نیست.

خالی ماندن ساعات فراغت

مسئله ای که امروز زیاد مطرح است مسئله خالی ماندن ساعات فراغت است. در کشورهای خیلی پیشرفته در اثر پیشرفت تکنیک و ماشین، ساعات کار کارگر تقلیل پیدا کرده و قهرا مزد هم نسبتا بالا رفته است. البته از این جهت بسیار جای خوشوقتی است که مزد کارگر بالا برود و ساعات کارش، ساعات جان کندنش کمتر بشود. ولی در مقابل، برایش ساعات فراغت به وجود آمده است. این ساعات را با چه پر کند؟ این یک مشکلی در دنیای امروز است که ساعات فراغت را به چه وسیله می شود پر کرد؟ وسائلی که به وجود آورده اند جز وسائل خود فراموشی چیز دیگری نیست که تا بشر به خودش می آید باز احساس پوچی می کند، مثل سینماها، تئاترها، وسائل شهوترانی و امثال اینها.

گذشته بیشتر بوده است یا حالا؟ ممکن است بگویید ما در گذشته آمار نداشته ایم. ولی کشورهای پیشرفته، از حدود دویست سال پیش آمارهایی دارند. آمارها، بخصوص در آنجا نشان می دهد که هر چه پیشرفت و رفاه مادی بشر بیشتر می شود، بر بیماریهای عصبی و اختلالات روانی افزوده می گردد. البته بعضی از بیماریهای عصبی به اختلال روانی منجر نمی شود، فقط به بیماری جسمی منجر می شود مثل اغلب زخم روده ها، زخم معده ها که می گویند بیشتر در اثر ناراحتیهای عصبی به وجود می آید و اینها را «بیماریهای تمدن» نامیده اند. اشتباه نشود نمی خواهم از اینجا نتیجه بگیرم پس باید رفاه را کم کرد. رفاه کم بشود یا بالا برود اثری ندارد، منشأش نبود چیز دیگر است. کسی از سخن من این گونه نتیجه گیری نکند که من می خواهم بگویم چون مردم در رفاه بوده اند بیماری روانی پیدا کرده اند، پس اگر مردم در فقر بروند بهتر می شود. می خواهم بگویم با اینکه مردم در رفاه هستند و نمی بایست این بیماریها و ناراحتیهای عصبی پیدا بشود باز هم هست و بیشتر از گذشته است، در صورتی که در گذشته مردم بیشتر دچار محرومیتهای اقتصادی بودند.

عصیان جوانان، هیپی گری

مسئله دیگر مسئله طغیان و عصیان جوانان است. هنوز هم خوشبختانه در میان ما کم پیدا شده (نه اینکه پیدا نشده)، آن مقداری هم که پیدا شده تقلید میمون وار از دیگران است. واقعا جوانان ما طغیان ندارند، ولی وقتی می شنوند آنها چنین کرده اند می گویند ما هم چنین می کنیم. هیپی گری، پشت کردن به تمدن امروز است. در حالی که همه وسایل و امکانات برایش فراهم است، به همه چیز زندگی پشت کرده حتی به نظافت. به همه سنتها و به همه پیشرفتها و جلوه های تمدن پشت نموده است. حاضر نیست یک لباس عادی بپوشد. خودشان را با مخدّرات سرگرم می کنند. مسئله هیپی گری و تحلیلش و اینکه ریشه ها و راه علاجش چیست، خودش یک بحثی است و از مسائل مهم دنیای امروز است و ناشی از یک خلأ معنوی است، به این معنی که این نسل هیپی یک فکری برای خودش دارد و یک فکر اساسی هم دارد و آن این است که می گوید این تمدن در کجایش است. آیا تقصیر ماشین است و ماشین پوچ است؟ چرا ماشین پوچ باشد؟! علم پوچ است؟ علم که نمی تواند پوچ باشد. ولی این قدر می فهمد که آنچه امروز به نام تمدن وجود دارد پوچ است. هیپی گری یعنی پشت کردن به تمدنی که این نسل آن را پوچ تشخیص داده است. می بیند که به مشرق زمین، خصوصا شرق دور رو آورده اند؛ می گویند در شرق دور، در میان هندیها یک معنویتی، یک عرفانی وجود دارد. می خواهند بروند ببینند می توانند در آنجا خودشان را اشباع کنند. از این ماشین و صنعت و تکنیک که چیزی ساخته نشد، برویم ببینیم در آنجا چیزی پیدا می شود یا نمی شود.

کمبود عواطف

مسئله دیگر مسئله کمبود عواطف است. آدمها شکل اجزاء ماشین را به خود گرفته اند. این یک فقری است در بشر، وحشتناک. مادرها نسبت به فرزندها آنچنان که باید احساس محبت نمی کنند، همچنین فرزندها نسبت به مادرها و پدرها، برادرها نسبت به یکدیگر، تا چه رسد به همسایه ها نسبت به یکدیگر، همشهریها نسبت به یکدیگر، و تا چه رسد انسانی به طور کلی به انسان دیگر. این مسئله امروز یک مسئله بسیار مهم است و داستان هایی در این زمینه شکل گرفته است.

یکی از دوستان فاضل و دانشمند ما چند سال پیش زخم معده داشت، به یکی از کشورهای اروپایی (ظاهرا اتریش) رفت و چون پسرش آنجا بود، که هم پسرش را دیدن کرده باشد و هم در آنجا عمل کند. می گفت: روزی من و پسرم در یک رستوران بودیم و من تازه از بیمارستان مرخص شده بودم. نشسته بودیم پشت یک میز و پسرم مرتب بلند می شد و از من پذیرایی می کرد، چای می آورد، قهوه می آورد، دور من می گشت. یک زن و مردی هم که پنجاه شصت سالشان نشان می داد آن طرف نشسته بودند. دیدم مراقب ما هستند و نگاه می کنند. در این بین پسرم آمد رد بشود، دیدم با او نجوا کردند، سؤالهایی کردند و او هم جواب داد. بعد پسرم آمد، گفت: می پرسند این کیست که تو این جور داری خدمت می کنی؟ شک نداشتند که من باید نوکر باشم و می خواهم در مقابل این کار خودم پول بگیرم. گفتند: تو چقدر پول می گیری که برای این شخص این جور خدمت می کنی؟ گفتم: این پدر من است؟ گفتند: خوب پدرت باشد، مگر آدم برای پدرش باید مفت کار کند؟! گفتم: آخر این پدر من است. من اینجا تحصیل می کنم، پول تحصیل و خرج زندگی را می دهد. گفتند زندگی کنی؟! گفتم: آری. باور نمی کردند. کم کم آشنا شدند، گفتند: بله ما هم زن و شوهر هستیم، دختر و پسری داریم، دخترمان فلان جاست و پسرمان فلان جا و ما اکنون دو نفری تنها اینجا هستیم. ولی بعد که پسرم تحقیق کرد آنها اقرار کردند که ما سی سال پیش با همدیگر به اصطلاح آشنا شدیم و عشق همدیگر را در دلمان احساس کردیم، گفتیم یک مدتی با هم معاشرت می کنیم، اگر اخلاقمان با همدیگر جور درآمد ازدواج می کنیم. همین طور سی سال گذشته است و بچه هم نداریم. این دوره نامزدی ما سی سال طول کشیده است و هنوز به جایی نرسیده است!

مسئله کمبود عواطف، مسئله عجیبی در دنیا. آنها هم انسانند و به حسب فطرت مثل ما هستند. ما هم ممکن است روزی خدای نخواسته تبدیل به چنین آدمهایی بشویم. در روزنامه مطلبی خواندم واقعا حیرت کردم که انسان وقتی انسانیت خودش را از دست می دهد مثل یک جزء از ماشین می شود. نوشته بود که در مصر یک هواپیما سقوط کرد و نود و دو نفر کشته شدند. شخصی که سمت او در فرودگاه مثلا تنظیم ترافیک هواپیماها بوده نه اطلاع دادن

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *