توضیحات
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل بررسی مراتب تجلی در میقات حضرت موسی(ع) و معراج حضرت محمد(ص) از دیدگاه عرفا تا قرن هشتم!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل بررسی مراتب تجلی در میقات حضرت موسی(ع) و معراج حضرت محمد(ص) از دیدگاه عرفا تا قرن هشتم بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل بررسی مراتب تجلی در میقات حضرت موسی(ع) و معراج حضرت محمد(ص) از دیدگاه عرفا تا قرن هشتم از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل بررسی مراتب تجلی در میقات حضرت موسی(ع) و معراج حضرت محمد(ص) از دیدگاه عرفا تا قرن هشتم شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل بررسی مراتب تجلی در میقات حضرت موسی(ع) و معراج حضرت محمد(ص) از دیدگاه عرفا تا قرن هشتم استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل بررسی مراتب تجلی در میقات حضرت موسی(ع) و معراج حضرت محمد(ص) از دیدگاه عرفا تا قرن هشتم با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل بررسی مراتب تجلی در میقات حضرت موسی(ع) و معراج حضرت محمد(ص) از دیدگاه عرفا تا قرن هشتم قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل بررسی مراتب تجلی در میقات حضرت موسی(ع) و معراج حضرت محمد(ص) از دیدگاه عرفا تا قرن هشتم حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل بررسی مراتب تجلی در میقات حضرت موسی(ع) و معراج حضرت محمد(ص) از دیدگاه عرفا تا قرن هشتم به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی مراتب تجلی در میقات حضرت موسی(ع) و معراج حضرت محمد(ص) از دیدگاه عرفا تا قرن هشتم :
۱- مقدمه
قرآن کریم مهمترین و اصیل ترین منبع عرفای اسلام به حساب می آید. عارفان در ابعاد مختلف، در تبیین مفاهیم و اندیشه های خود به آیات قرآن توجه نشان داده اند؛ چنانکه بسیاری از اصطلاحات زبان عرفان برگرفته از قرآن است. تجلّی از اصطلاحات مهم عرفانی است که در قرآن به کار رفته است. از جمله آیه ۱۴۳ سوره اعراف: «وَ لَمّا جاءَ مُوسى لِمِیقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قالَ لَنْ تَرانِی وَ لکِنِ اُنْظُرْ إِلَى اَلْجَبَلِ فَإِنِ اِسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانِی فَلَمّا تَجَلّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً» آیه بالا به درخواست رؤیت الهی از طرف حضرت موسی (ع) و تجلّی خدا بر طور سینا اشاره دارد و الهام بخش عرفا درگسترش معنای این واژه در ساحت عرفان اسلامی بوده است. عارفان، با تأویل و تفسیر مبتنی بر تجربه روحانی و به نوعی درونی کردن واژگان قرآنی (نویا، ۱۳۷۱، ص ۱۲) معنای تجلّی را با توجه به مواجید و دریافت های خویش گسترش داده و مراتب آن و شرایط صوفی برای نیل به آن را تبیین کرده اند.
تجلّی در متون صوفیه اغلب همراه با اصطلاح استتار به کار می رود. تجلّی در لغت به معنای آشکار شدن و جلوه کردن و رخ نمودن و استتار، پوشیدگی و پنهان ماندن است. (مستملی بخاری، ۱۳۷۵، ج ۴، ص ۱۵۴۸) در اصطلاح عرفانی، تجلّی، اشراق و تابش انوار حق بر دل صوفی است که با آن شایسته شهود حق می شود.(سراّج طوسی، ۱۹۱۴، ص ۳۶۳ و هجویری، ۱۳۸۳، ص ۵۶۵) استتار وجود حجاب میان بنده و خدا و تجلّی رفع حجاب های بشری است. (کلاباذی، ۱۳۷۱، ص ۱۰۰ و سهروردی، ۱۹۶۶، ص ۵۲۶) اگر عارفی به صفات و بشریت خود مشغول باشد، از دیدن غیب محروم می گردد اما با برداشته شدن حجاب و پرده تعلّقات می تواند به مرتبه ای برسد که خدا بر او متجلّی شود.
نفس و تعلّقات مادی از جمله حجاب هایی است که چون ابری چهره خورشید حقیقت را می پوشاند و صوفی با مجاهده و صیقل دادن قلب خویش، زنگار و حجاب را رفع کرده، مستعد تابش انوار الهی می گردد. «تجلّی انکشاف شمس حقیقت حق است تعالی و تقدس از غیوم صفات بشری به غیبت آن. و مراد از استتار، احتجاب نور حقیقت به ظهور صفات بشری و تراکم ظلمات آن.»(کاشانی، ۱۳۸۱، ص ۱۲۹)
عارفان در سیر إلی الله باید از منازل و مقامات عبور کنند و با مجاهده و تزکیه دل های خویش و قرارگرفتن در حمایت جذبات حق به مقصد نهایی و مشاهده حق نائل شوند؛ اما هر صوفی، بویژه مبتدیان سلوک، شایسته تابش انوار حق و شهود الهی نیست زیرا در ابتدای طریق، حجاب ها و موانعی بر سر راه آنها وجود دارد و هر صوفی با توجه به شرایط و احوال خویش، ممکن است که شایسته تجلّی انوار الهی نباشد.
در اندیشه و نگاه عارفان، دو واقعه میقات حضرت موسی (ع) و معراج حضرت محمد(ص) نمونه های برجسته در تبیین مراتب تجلّی و شرایط شهود حق بوده است.
قصّه میقات در آیه ۱۴۳ سوره اعراف آمده است که به طور صریح به تجلّی اشاره دارد.
«وَ لَمّا جاءَ مُوسى لِمِیقاتِنا وَ کَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیْکَ قالَ لَنْ تَرانِی وَ لکِنِ اُنْظُرْ إِلَى اَلْجَبَلِ فَإِنِ اِسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرانِی فَلَمّا تَجَلّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً»
قصّه معراج، در آیه نخست سوره مبارکه إسراء بیان شده است: «سُبْحانَ اَلَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرامِ إِلَى اَلْمَسْجِدِ اَلْأَقْصَى اَلَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ اَلسَّمِیعُ اَلْبَصِیرُ» همچنین، آیات ۱ تا ۱۸ سوره نجم از «وَ اَلنَّجْمِ إِذا هَوى» تا «ما زاغَ اَلْبَصَرُ وَ ما طَغى لَقَدْ رَأى مِنْ آیاتِ رَبِّهِ اَلْکُبْرى » نیز به گفته مفسرین به ماجرای معراج مربوط است. چنانکه، «المعراج له ثلاث منازل : من الحرم إلی المسجد الأقصی. ثم من المسجد الأقصی إلی سدره المنَتهی ثم منها إلی قاب قوسین أو أدنی.»(قشیری، ۲۰۰۷ آ، ص ۵۷ و میبدی، ۱۳۷۱، ج ۱، ص ۱۹۴)
عارفان، میقات و معراج را نوعی سفر عرفانی دانسته اند و موسی و محمد را رهروان طریق حق؛ و با مفاهیم عرفانی، مقام این دو پیامبر را تحلیل کرده اند و با توجه به ترجمه لفظی آیات مربوط به این دو واقعه و حالت و ویژگی این دو پیامبر در میقات و ماجرای معراج، با رویکردی تفسیری به مقایسه مقام موسی و محمد پرداخته اند. در نظر آنان، با توجه به اینکه موسی خود به میقات آمد، طالب و مرید و محب و سالک مجذوب بود. اما محمد به معراج برده شد و مطلوب و مراد و محبوب و مجذوب سالک بود. همچنین، موسی هنگام تجلّی خدا بر طور، دچار «صعقه» شد و در مرتبه تلوین و سکر و تفرقه و فنای صفات بود و تحت تابش انوار تجلّی جلالی در حال هیبت بود و پیامبر که سرمه «مازاغ» داشت و در شب معراج هیچ تغییری بر او وارد نشد در مقام تمکین و صحو و جمع و فنای ذات و بقا بود و با تجلّی صفات جمالی در مرتبه انس قرار داشت.
عرفا به گونه ای به این پرسش که چرا موسی هنگام درخواست رؤیت الهی جواب «لن ترانی» شنید ولی پیامبر در شب معراج خدا را مشاهده کرد، پاسخ گفته اند. اغلب آنها دلیل تفاوت مزبور را در رفع حجاب اعظم از وجود پیامبر، که همان نفس و وجود بشری است، دانسته اند. حجاب نفس، در بینش عارفان شرک خفی و بزرگترین مانع برای صوفی در جهت سیر إلی الله و مشاهده حقیقت محسوب می شود و بقای وجود بشری، استتاری برای صوفی است که مانع تجلّی خورشید حقیقت بر دل او می گردد.
عارفان هنگام مقایسه این دو پیامبر در پی این نبوده اند که منزلت موسی را فروتر نشان دهند. چنانکه «تکرار قصّه موسی و ذکر فراوان در قرآن دلیل است بر تفخیم و تعظیم کار او و بزرگداشت قدر او.»(میبدی، ۱۳۷۱، ج ۷، ص ۲۸۶) آنچه عارفان در مقایسه مقام این دو پیامبر بر آن تأکید می کنند، صرفاً حالات ایشان در واقعه میقات و معراج و کیفیت تجلّی خداوند بر ایشان است.
همچنین، باید تفاوت سفر میقات با سفر معراج را در نظر داشت، که میقات دارای بعد زمان و مکان است ولی در معراج، زمان و مکان وجود ندارد. (مستملی بخاری، ۱۳۷۵، ج ۴، ص ۱۶۹۱)
دیدن آن پرده مکانی نبود
رفتن آن راه زمانی نبود
هر که در آن پرده نظرگاه یافت
از جهت بی جهتی راه یافت
(نظامی، ۱۳۸۳، ص ۱۹)
شایان ذکر است که تجلّی در عرفان اسلامی در دو حوزه معرفت شناسی و هستی شناسی مورد توجه عرفا بوده است. بعد هستی شناسی آن در عرفان نظری و اندیشه های ابن عربی و پیروانش پر و بال گرفته است که اصطلاحاً به این مبحث، «قوس نزولی» می گویند و با وحدت وجود و تبیین مراتب هستی پیوند دارد. اما بعد معرفت شناسی آن در عرفان عملی یا «قوس صعودی» مطرح می شود. تجلّی در جهان بینی عرفانی اهمیت خاص دارد و از یک سو اساس هستی شناسی و جهان شناسی عرفانی، و از سوی دیگر بنیاد معرفت شناسی آن را تشکیل می دهد.(دادبه، مدخل «تجلّی» در دایره المعارف بزرگ اسلامی). این پژوهش موضوع مراتب تجلّی را در میقات و معراج براساس منابع عرفان عملی بررسی می کند و از اندیشه های ابن عربی و پیروان او در این مقاله سخنی به میان نمی آید.
— پیشینه تحقیق
در موضوع این مقاله یعنی مراتب تجلّی در سلوک عرفانی یا عرفان عملی و مشخّصاً دیدگاه مؤّلفان عارف دربار میقات حضرت موسی و معراج حضرت محمد (علیهماالسلام) تحقیقات بسیاری انجام شده است. به علّت همین کثرت تحقیقات، ناگزیریم که بخش پیشینه پژوهش را با حجمی بیشتر از حد معمول ذکر کنیم. این مقالات را در سه گروه کلّی: ) نقش تجلّی در مراتب سلوک با تأکید بر عرفان عملی، ) میقات موسی و طلب رؤیت و ) معراج پیامبر می توان جای داد.
در گروه اول می توان از این پژوهش ها نام برد: بخشی از مقاله «بررسی تاریخی و تحلیلی نظریه تجلّی در عرفان اسلامی» نوشته نگین مشرقی () مربوط به عرفان عملی است. فاطمه حیدری و سهیلا زینالی در مقاله «تقسیمات تجلّی در قلمرو عرفان» () به موضوع تجلّی در عرفان عملی و نظری باتأکید بر عرفان نجم رازی و ابن عربی می پردازند. «تجلّیات جمالی و جلالی و پیامدهای رفتاری آن در عرفان سکریان و صحویان» نوشته اکرم جودی نعمتی () است و مؤّلف تنها به مبحث تجلّیات جمالی و جلالی می پردازد و از دیگر انواع تجلّی نظیر ذاتی و افعالی سخنی نمی گوید.
دربار پژوهش های گروه دوم باید از موارد زیر نام برد: در مقاله «رابطه خدا با انسان؛ تمّثل، تجسد یا تجلّی؟» نوشته نسرین علم مهرجردی و محمدکاظم شاکر() به بررسی مسأله تمّثل انبیا در یهودیت و تجسد خدا در مسیحیت و تجلّی خدا در اسلام پرداخته شده است. مژگان رستگار در مقاله «میقات موسی در قرآن، عهد عتیق و تفاسیر اسلامی»() به مطالعه تطبیقی موضوع میقات در قرآن و تفاسیر اسلامی و تورات اقدام نموده است. در مقاله «تحلیلی بر تجلّی خدا در قرآن» نوشته منصور پهلوان، محمود خیراللّهی و زهرا خیراللّهی () مسأله رؤیت از دیدگاه کلامی بررسی شده است و ضمن مقاله به موضوع معراج نیز پرداخته شده است. پژوهش احسان پوراسماعیل با عنوان «درخواست دیدار خدا توسط حضرت موسی در تطبیق و مقایسه میان قرآن و تورات»() هم به مقایسه میقات موسی از دیدگاه قرآن و تورات پرداخته و در بخش تحلیل دیدگاه های قرآنی با رویکردی کلامی وارد شده است. سیدرضا حسینی اسحاق نیا و حسین زحمتکش در «شرح واقعه لن ترانی در اندیشه عرفا»(۱۳۹۰) حاوی دیدگاه های قشیری و چند شخصیت دیگر با دیدگاهی کلامی و تفسیری است.
در زمینه گروه سوم یعنی معراج نیز دو مقاله قابل ذکر است. «معراج در تفاسیر عرفانی () تألیف سیدنادر محمدزاده، بهروز کثیر لوکه دربار مسأله جسمانی و روحانی بودن معراج است. مجید سرمدی و محمود شیخ در «تحلیل جایگاه پیامبر اکرم در تفسیر کشف الاسرار میبدی () به اجمال دربار موضوع مقایسه محمد و موسی به کشش و روش یا همان سالک مجذوب و مجذوب سالک اشاره کرده اند.
— روش تحقیق
مؤّلفین مقاله با روش توصیفی و تحلیلی مهمترین آثارعرفانی، از جمله تفسیرهای عرفانی و متون منثور تعلیمی از قرن سوم تا قرن هشتم هجری را مورد مطالعه قرار داده اند. البته در این پژوهش آراء ابن عربی و شارحان آثار او نیامده است و تکیه بر متون مربوط به عرفان عملی بوده است.
– متن
نظر عرفا در تبیین مراتب تجلّی و مقایسه مقام موسی و محمد در دو بحث کلّی مورد توجه بوده است که هر دو بحث، به گونه ای، تفسیر عرفانی آیات مربوط به میقات و معراج است و مقام این دو پیامبر، با مفاهیم عرفانی تبیین شده است. نخستین مسأله، این است که موسی با پای خود به میقات آمد ولی پیامبر به معراج برده شد و نکته دوم این که موسی دچار صعقه شد ولی پیامبر در شب معراج هیچ تغییر حالتی نداشت.
— حضرت موسی (ع) آمد و حضرت محمد (ص) برده شد
از دیدگاه عارفان، میقات و معراج حکم سفری باطنی را دارند و موسی و محمد، همچون مسافرانی هستند که برای مشاهده محبوب گام برمی دارند. اما میان آن دو، تفاوت وجود دارد؛ موسی با پای خود به میقات رفت و محمد به معراج برده شد.«موسی را گفتند«جاء»، آمد. مصطفی را گفتند،«أسری» او را بیاوردیم، آمده چون آورده نباشد.»(عین القضّات همدانی، ، ص ) میان کسی که با پای خود به جایی می رود با کسی که او را بدون اینکه خود بداند و بخواهد به جایی ببرند، تفاوت وجود دارد.
«موسی می رفت و آن مهتر عالم را می بردند، هرگز آمده چون آورده نبود.»(میبدی، ، ج ، ص )با توجه به این نکته، موسی طالب و مرید و محب و سالک مجذوب بود و محمد، مطلوب و مراد و محبوب و مجذوب سالک.
ذکر این نکته ضرورت دارد که در نگاه عارفان طلب و اراده در ذیل یک مبحث قرار می گیرد. همین رابطه دربار مباحث محبت و سالک مجذوب و مجذوب سالک نیز صدق می کند. از اینرو در ادامه، هر کدام از این موضوعات دوگانه ذیل یک عنوان بررسی می شود.
— موسی «طالب» و «مرید» بود و محمد «مطلوب» و «مراد»
سالک، پس از یقظه و بیرون آمدن از حالت غفلت، آتش طلب در وجودش شعله می کشد و برای رسیدن به حقیقت، سفر درونی خویش را آغاز می کند. تا طلبی نباشد سیر و سلوکی آغاز نمی شود. صوفی که در طلب خدا پا به راه می گذارد، خود را راهرو و مرد راه می نامد.(غنی، ، ص ) سالک، باید حرکت کند و در طلب دوست گام به گام پیش رود و منازل سلوک را طی کند.
موسی به عنوان رهرو سالک در ابتدای سیر و سلوک بود اما محمد در مقام منتهیان قرار داشت و به مقصد رسیده بود. موسی همچون سالکی بود که سفر خود را با طلب آغاز می کند و میقات برای او حکم منزلی از منازل سلوک را داشت. اما محمد از منزل طلب گذشته بود و در منزل وصل به مقام مطلوبی رسیده بود. موسی در طلب دوست به میقات آمد و محمد که مطلوب حق بود، به معراج برده شد. «موسی را آینده گفت و مصطفی را برده و آینده طالب بود و برده مطلوب.»(مستملی بخاری، ، ج ، صص و )
طالب آن است که به او می گویند: «جان کن و طلب کن» و مطلوب کسی است که به او می گویند: «ما خود کار تو را چنان که باید تمام می کنیم.»(عین القضّات همدانی، ، ج ، ص و ، ص ) طالب، جویای حقیقت است تا آن را بیابد و با آن انس گیرد و مطلوب آن است که حقیقت، او را می جوید چنانکه در حضرت حق آرام گرفته است. اهل طلب برای رسیدن به مقصود باید سفر کند همچون موسی که برای دیدن حق به میقات آمد. «آمد به ما موسی، این طلب باشد.»(عین القضّات همدانی، ، ص ) اما محمد از منزل طلب گذشته بود و در مقام وصال، سرور مطلوبان بود. عین القضّات، آمدن موسی به میقات و طلب رؤیت را فنا و فقر می داند و مرتبه مطلوبی پیامبر را در شب معراج، بقا و مسکنت می نامد. «این طلب را فقر خوانند و به اصطلاحی دیگر فنا و مقام مطلوبی مقام بقا و مسکنت است.»(عین القضّات همدانی، ، ص )
در موضوع طلب، بحث ارادت نیز مطرح می شود. ارادت، نوعی طلب کردن و خواستن برای رسیدن به وصال است. «ارادت، خواست مرد است در راه بردن.»(انصاری، ، ص ) در طلب و اراده، خواستن برای رسیدن به مطلوب و یافتن مراد وجود دارد.«مرید را مرادی است و طالب را مطلوبی.»(شمس تبریزی، ، د، ص ) البّته حصول طلب پیش از اراده در وجود سالک صورت می گیرد. «نزد صوفیه طلب مقدم بر اراده است زیرا طلب، حرکت ضمیر است بر جانب کمال بدون آنکه به نقطه معین متوجه باشد و چون طلب به نقطه مشخّص توجه یافت و مطلوب، معین گردید، طلب تبدیل به اراده می شود.»(فروزانفر، ، ص )
سالک که اراده می کند، تا با طی مقامات طریقت و سلوک به منزل حقیقت برسد مرید است و آنکه به منزل رسیده و در مقام شهود است، مراد محسوب می شود. موسی که قدم به میقات گذاشت در مرتبه مریدی بود و محمد که برده شد، مقام مرادی داشت. «آینده مرید بود و برده مراد.»(مستملی بخاری، ، ج ، ص ) مقام آن که با خواست خود به جایی برود با کسی که بی آنکه بخواهد، او را به منزل قرب ببرند، قابل مقایسه نیست. «لیس من جاء بَنفسه کَمن أسری به ربه فهذا مرید و هذا مراد.» (قشیری، ، ج ، ص )
در اندیشه عارفان، خواستن، خود حجاب اعظم است و مانع شهود حق می شود.
اگر وجود بشری و نفسانی صوفی محو شود، چنانکه خواسته خویش را در میان نبیند، خدا هر آنچه می خواهد به او می بخشد. راز لن ترانی شنیدن موسی نیز در همین است که برای وجود خویش دیدار حق را اراده کرده بود. «آن پیر را گفتند: خواهی تا خداوند را ببینی؟ گفتا: نه. گفتند: چرا؟ گفت: چون موسی بخواست ندید و محمد نخواست بدید.»(هجویری، ، ص ) به گفته بایزید بسطامی «موسی خواست تا خدای را ببیند و من نخواستم؛ این خدای بود که دیدن مرا خواست.»(سهلگی، ، ص و غزّالی، ، ص )
موسی در میقات با خدا سخن گفت و درخواست رؤیت کرد، اما وجود بشری پیامبر محو شده بود و در شب معراج خاموش بود و سخنی نگفت. «و ما ینطق عن اْلهوی إن هو إَلا وحی یوحی.»(سوره نجم، آیات ۳ و ۴) موسی در میقات با خدا سخن گفت و از او خواست تا پرده از جمال خود بر دارد اما پیامبر در برابر محبوب خویش ذره ای خواست خود را در میان نمی دید و به مرتبه شهود رسید. «آن مهتر نطق نزد، خود همه چیز ناخواسته در کنارش نهادند.»(سمعانی، ، ص ، نیز میبدی، ، ج ، ص و ج ، ص ) موسی که وجود خود را در میان می دید در گفت و شنود با حق بود اما وجود پیامبر، محو حق شده بود و سخنی نگفت و به مقام مشاهده رسید. «مقام گفت، آن موسی و «مقام دیدار» از آن محمد.»(مولوی، ، ص )
موسی به میقات گام نهاد و از خدا طلب رؤیت کرد زیرا هنوز سالک رهروی بود که باید مقدمات شهود برای او فراهم شود اما پیامبر تحت تابش انوار تجلّی، مطلوب حق بود. «چون در احمد ارادت نماند، ارادت قدم تجلّی بنمود، صورت و جانش نزد مشاهده قدم بماند.»(روزبهان بقلی، ، ص ) آنکه طلب می کند و به سوی حق گام برمی دارد همچون مسافری است که نشانه خواستن در او وجود دارد اما آنکه در انتهای راه است و به مقصد رسیده، در حضرت دوست مقیم است و مطلوب درگاه است و تحت تابش انوار تجلّی در مقام شهود قرار دارد. خواستن و ارادت حجابی است که باعث می شود وجود عارف در استتار بماند و شایسته تابش انوار تجلّی نگردد اما هنگامی که در جنب خواست و اراده حق، خواست خویش را نفی کند، مستعد شهود می گردد.
۲-۱-۲- موسی «محب» و«سالک مجذوب» بود و محمد«محبوب» و«مجذوب سالک»
در سیر و سلوک، علاوه بر جهد سالک باید جذبه حق نیز باشد تا وصال میسر شود. همراه با عبادت بنده، عنایت حق و همراه با فعل بنده، فضل الهی نیز باید همراه شود. در بینش عرفانی، کشش و جذبه حق بسی کارسازتر از کوشش بنده است. به گفته ابوالقاسم نصرآبادی (متوّفی ه. ق) «جذبه من جذَبات الحق توازی علی أعمال الَثقَلَین.»(سلمی، ، ص )کوشش بنده با کشش حق حاصل می شود. «چون کشش از آن سر درآمد، روش از این سر پیدا آید.»(جام نامقی، ، ص ) و البّته کوشش بنده بی کشش و جذبه حق بهایی ندارد.«هرچه کوشش اثبات می کند، کشش محو می کند.»(جمال الدین ابوروح، ، ص )
باتوجه به دو بحث روش و کشش، عارفان قائل به دو مرتبه سالک مجذوب و مجذوب سالک شده اند. گاهی سالک با ریاضت طی طریق می کند و مجذوب حق می شود و به وصال حضرت دوست می رسد. در مرتبه برتر، سالک از آغاز مجذوب حق است و تحت انوار جذبه های الهی به سلوک می پردازد. سالک مجذوب در مجاهده است و مجذوب سالک در مرتبه مشاهده. «سالک راه رود به مجاهدات و مجذوب بپرد به مشاهدات.»(روزبهان بقلی، ، ص ) سالک مجذوب آن است که مهلکه های صفات نفسانی را با قدم سلوک طی کرده و آنگاه با امداد از جذبات الهی به درجه یقین رسیده است اما مجذوب سالک از ابتدا با نیروی جذبات حق از بساط مقامات گذشته و به عالم کشف و عیان رسیده و بعد از آن، منازل و مراحل طریقت را با قدم سلوک در نوردیده است. (کاشانی، ، ص )
موسی خود به میقات آمد و در مقام روش بود اما محمد را خدا به معراج برد و ربوده حق بود. موسی رونده بود که بر درگاه خداوند اجازه حضور می طلبید تا برای خود منزلتی پیدا کند و به وصال برسد ولی پیامبر که ربوده بود از ابتدا در حرم وصل و در مرتبه مشاهده قرار داشت. «مقام وی مقام ربودگان است بر بساط صحبت، نه مقام روندگان در منزل خدمت، ربوده در کشش حق است و رونده در روش خویش، او که در کشش حق است در منزل راز و نیاز است و سزای اکرام و اعزاز است و او که در روش خویش است بر درگاه خدمت بار همی خواهد و همی جوید تا خود را منزلتی پدید کند، آن مقام مصطفی است، حبیب حق و این مقام موسی است، کلیم حق.» (میبدی، ، ج ، ص و ج ، ص که مقام ابراهیم را نمایش، مقام موسی را روش و مقام محمد را کشش می داند) موسی آینده بود به خویشتن رونده، محمد برده بود از خود ربوده، کسی که رونده است در منزل بعد به سر می برد و پس از گذر از مرتبه فصل، به مقام وصل می رسد و ربوده آن کسی است که در بدایت احوال خویش در رفعت وصال است.
در عرفان آنکه در روش است مقام محبی دارد و آنکه در کشش است مقام محبوبی. «مرید به معنی محب، سالک مجذوب است. و مراد به معنی محبوب، مجذوب سالک.»(کاشانی، ، ص ) محبان کسانی هستند که خدا را دوست دارند و برای رسیدن به او می کوشند و محبوبان کسانی هستند که خداوند دوستشان دارد و آنان را به سوی خود می کشد. سیر محبان به سوی حق، به تدریج و به ترتیب انجام می شود و باید تمام مقامات را یکی یکی پشت سر گذارند و به قدم سیر و سلوک بپیمایند و آنگاه سلوک محبان به جذبه بدل می گردد و مغایبه به معاینه منجر می شود. اما محبوبان در بدایت حال، به مدد کشش در منازل سلوک سیر می کنند و به یک جذبه بساط مقامات را طی می نمایند.
موسی که با اراده خود به میقات آمد سالک محب بود و محمد که مشمول عنایت و جذبه الهی بود و به معراج برده شد، سالک محبوب بود. «محمد، محبوب بود و موسی محب.»(سمعانی، ، ص ) محبان هنوز به عالم کشف نرسیده اند و سیر ایشان در نابودی ظلمات نفس می گذرد، اما محبوبان را کشف بر سلوک مقدم است و تمام مقامات و منازل در باطن ایشان موجود است، سلوک موسی در میقات سیر محبی بود و سفر محمد در معراج سیر محبوبی. چنانکه پیامبر، مراد و محبوب مطلق، شناخته می شود.(کاشانی، ، ص )
— مقایسه بر اساس حالت «صعقه» حضرت موسی (ع) و «مازاغ البصر» حضرت محمد(ص)
اهل طریقت با توجه به ویژگی دو پیامبر در میقات و معراج و آنچه بر ایشان گذشته، از جمله اینکه موسی در هنگام تجلّی بر طور دچار صعقه شد ولی در شب معراج، پیامبر هیچ تغییری نکرد و حّتی چشم او به سویی ننگریست، موسی را در مقام سکر و تلوین و تفرقه و فنای صفات می دانند و پیامبر را در مرتبه صحو و تمکین و جمع و فنای ذات و بقا.
— موسی در مرتبه «تلوین» بود و محمد در مقام «تمکین»
هنگامی که سالک در سفر درونی از حالی به حالی و از صفتی به صفتی می شود و هر لحظه تغییر و دگرگونی در احوال او به وجود می آید و به عبارتی رنگ به رنگ می شود، در مرتبه تلوین قرار دارد. صاحب تلوین در حالتی میان کشف و حجاب است.
«تلوین اشارت است به تقلیب قلب میان کشف و احتجاب به سبب تناوب و تعاقب غیبت صفات نفس و ظهور آن.»(کاشانی، ، ص ) سالک در مرتبه تلوین هنوز به صفات خویش مشغول است و در حجاب نفس به سر می برد اگرچه گاهی با نفی صفات، چهره حقیقت بر او مکشوف می شود اما این کشف و شهود دوامی ندارد.
سالک با فنای وجود خویش و زوال صفات نفس می تواند به مقصود برسد و حقیقت را شهود کند که این مرتبه تمکین است. «تمکین عبارت است از دوام کشف حقیقت به سبب استقرار قلب در محل قرب.»(همان، ص ) علامت اینکه صاحب تمکین به مقصد رسیده و مّتصل گشته، این است که وجود نفسانی خویش را باطل نموده و بر نفس ظفر یافته و سلطان حقیقت بر او غلبه کرده است.
هنگام تجلّی خدا بر طور، موسی دچار تغییر حالت شد چنانکه بیهوش بر زمین افتاد؛ اما پیامبر در شب معراج همانگونه که رفته بود، بدون تغییر و دگرگونی، باز آمد.
در نگاه عارفان تغییر حالت و صعقه موسی نشانه تلوین اوست و «مازَاغ اْلبصَر و ماطَغَی» نشانه تمکین محمد است. «موسی صاحب تلوین بود، از سماعِ کلام باز آمد، محتاج بود بدانکه روی بپوشد که آن حال اندر وی اثر کرده بود و مصطفی صاحب تمکین بود، همچنانکه بشد، باز آمد؛ هیچ چیز اندر وی اثر نکرد از آنچه آن شب دید.»(قشیری، ، ص )
موسی در سفر میقات، همچون سالک مبتدی بود که با بروز تجلیات و واردات دچار تغییر حالت می شود و در مرتبه تلوین قرار دارد. اما پیامبر که در شب معراج تغییری در وجود او حاصل نشد، از منتهیان سلوک و صاحب تمکین بود. اهل تمکین به حضرت حق پیوسته و اندیشه غیر را از دل پاک کرده است و هیچ معاملت و حالی حکم ظاهر و باطن او را مت
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.