توضیحات
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بی ثباتی در جزیره ثبات، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل بی ثباتی در جزیره ثبات شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل بی ثباتی در جزیره ثبات:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل بی ثباتی در جزیره ثبات را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بی ثباتی در جزیره ثبات توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بی ثباتی در جزیره ثبات :
چکیده
دهم دی ماه سال ۱۳۵۶ کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا، که به تهران سفر کرده بود در حضور شاه، ایران را جزیره ثبات نامید، او تصور نمی کرد که چند روز بعد، این جزیره ثبات، آنچنان دچار بحران و بی ثباتی شود که منجر به سقوط رژیم شاه با آن همه دبدبه و کبکبه نظامی و حمایت های خارجی گردد. آن موقع شاه، روزالین، جیمی کارتر و فرح، آنچنان جام های شراب را در ضیافت جشن عید سال نوی مسیحی سر کشیدند.[۱] که گویی ایران برای آنها بهشت برین است و آرامش آنان ابدی و پابرجا می ماند، اما اندکی بعد از سخنان خوشبینانه کارتر، آتش انقلاب در ۱۹ دی ماه شعله ور شد و با مراسم و مجالس بعدی که هر یک برای بزرگداشت شهدای مجلس یا مراسم قبلی برگزار می شد، مردم سایر شهرها نیز قیام کردند و طوفانی به راه افتاد که جزیره ثبات شاهنشاهی را به خاک مذلت نشاند. سال ۱۳۵۷ فرا رسید. در واقع طلوع سال جدید، نوید حرکات جدیدی از سوی مبارزان نقاط مختلف کشور بود. شاه و فرح در حالی تعطیلات نوروز سال ۵۷ را در جزیره کیش به عیش و نوش می گذراندند که مردم ایران به پیروی از امام خمینی، برای همدردی با مردم داغدار در قم و تبریز عزادار بودند. لباس سیاه مردم در واقع نه تنها نشانه همدردی با خانواده های داغدار و شهید و مجروح داده بود، بلکه بیرق اعتراض آنان نسبت به اعمال خلاف انسانیت و قانون رژیم شاه نیز محسوب می شد. فروزندگی انقلاب اسلامی چنان گسترده شد که شاه حتی با کشتارهای جمعی نتوانست شعله های افروخته شده را خاموش کند. مانورها و ترفندهای سیاسی و نظامی شاه پیش از آن که اندک تأثیری برای فرونشاندن خشم مردم بگذارد با صدور بیانیه های افشاگرانه امام خمینی و دستورالعمل های مبارزاتی ایشان خنثی می شد. جایگزینی یک تکنوکرات غربزده به نام جمشید آموزگار به جای هویدا – نخست وزیر سیزده ساله شاه – کمکی به حل بحران رژیم نکرد. پس از او جعفر شریف امامی که یکی از پیشکسوتان جریان استعماری فراماسونری در ایران بود، با شعار «دولت آشتی ملی» روی کار آمد. فریبکاری های وی و مذاکرات او با آیت الله شریعتمداری در قم، که در تحولات اخیر ایران به عنوان یکی از رهبران دینی مطرح و از سوی رژیم حمایت می شد، نیز نتوانست مبارزات مردم را متوقف سازد. در زمان دولت شریف امامی بود که کشتار بی رحمانه مردم به وسیله نیروهای نظامی در میدان ژاله (شهدا) تهران – روز ۱۷ شهریور – اتفاق افتاد. رسما حکومت نظامی در تهران و یازده شهر بزرگ ایران برای مدتی نامحدود برقرار شد؛ اما با رسیدن پیام های امام خمینی مردم به حکومت نظامی اعتنا نکردند و تظاهرات شبانه روزی خود را گسترش دادند. فریادهای «الله اکبر»، «مرگ بر شاه» و «درود بر خمینی» در تمام ساعات به گوش می رسید و همراه با آن صدای رگبار مسلسل ها از هر کوی و برزن شنیده می شد.[۲] این مبارزه همه جانبه تا آنجا پیش رفت که بنیاد حکومت شاهنشاهی در ایران متلاشی شد و مبارزات حق طلبانه مردم مسلمان به رهبری حضرت امام در ۲۲ بهمن سال ۵۷ به پیروزی رسید.
از شهادت آیت الله سیدمصطفی خمینی تا قیام ۱۹ دی
۱۹۴ درگذشت مرموز آیت الله سیدمصطفی خمینی در نجف اشرف در اول آبان سال ۱۳۵۶ و مراسم ترحیم پرشکوهی که در ایران برای او برگزار شد نقطه آغازی بر خیزش دوباره حوزه های علمیه و قیام جامعه مذهبی ایران و همه اقشار مختلف اجتماع اعم از روشنفکر، بازاری، فرهنگی، کشاورز، دانشجو و دانش آموز بود. امام خمینی در همان ایام به گونه ای شگفت این واقعه را از الطاف خفیه الهی نامیده بود.[۳] این واقعه موجب شد تا برخلاف تصورات کینه توزانه ساواک، نام امام خمینی که از زمان تبعید ایشان به ترکیه، در شدیدترین سانسورها قرار داشت، بار دیگر بر سر زبان ها بیفتد. نظر به شخصیت و جایگاه ممتاز امام خمینی، سیاسیون مخالف رژیم شاه نیز با صدور اعلامیه هایی ضمن تسلیت به محضر امام و مردم مسلمان، سعی می کردند از این طریق خود را نیز مطرح کنند. همه اینها موجب شد که تحرک تازه ای در جامعه ایران پدید آید و ایران در کانون توجه خبرگزاری های خارجی قرار گیرد.
شهادت فرزند گرامی حضرت امام خمینی در اول آبان سال ۱۳۵۶ برخلاف تصورات رژیم شاه تحرک فزاینده ای در فضای مبارزاتی کشور ایجاد کرد و علی رغم سخت گیری های ساواک، مخالفان حکومت پهلوی در نقاط مختلف کشور دست به تحرک تازه ای زدند و در بسیاری از مناطق کشور، حتی در شهر کوچکی مثل بهشهر، مراسم گرفتند. ساواک مازندران در این باره نوشت:
«مجلس مذکور ساعت ۱۵ مورخه ۳۶/۸/۷ [سال ۵۶] در مسجد ملاصفر بهشهر منعقد [شد و] عده زیادی از روحانیون و افراد متعصب مذهبی در این مجلس شرکت کرده بودند، شیخ ابوالحسن فاضلی فرزند محمود، شیخ حسین شفیعی، شیخ علی اسدی، [و] شیخ جعفر رحمانی در حیاط مسجد ایستاده و به شرکت کنندگان تسلیت می گفتند. ضمنا شیخ صادق چالویی به منبر رفته، درباره فضیلت و علم و دانش سیدمصطفی خمینی صحبت و اضافه می نماید شخصی خبر آورده، آن مرد بزرگ و مرجع عالی قدر با شهامت و شجاعت در مقابل مرگ فرزندش خم به ابروی خود نیاورده، و وقتی فرزند خود را در قبر قرار می داده به آسمان نگاه کرده و گفته: خدایا خودت او را به من دادی و خودت از من گرفتی. جلسه در ساعت ۱۷ خاتمه یافت.»[۴]
شاه گمان می کرد با تبعید امام خمینی و سانسور نام وی، خاطره خمینی از اذهان مردم رفته و دیگر کسی به خمینی فکر نمی کند، او در مصاحبه با یک نشریه غربی و در پاسخ خبرنگار که از وی درباره «آیت الله خمینی» پرسیده بود ادعا کرد که وی فراموش شده و کسی او را نمی شناسد.
اما تحرک گسترده و در واقع تجدید عهد مردم با امام خمینی پس از وفات مرموز فرزند دانشور و برجسته ایشان آیت الله سیدمصطفی خمینی، توجه سیاسیون مخالف به این ماجرا و بازتاب یافتن اخبار ایران در خبرگزاری های خارجی برای شاه گیج کننده و باورنکردنی بود. و شاید بر اثر همین گیجی و سراسیمگی، شاه اشتباه بزرگی مرتکب شد و برای آن که پاسخی به مردم و رهبری سیاسی و دینی آنان داده باشد، دستوری محرمانه صادر کرد که به دنبال آن، در روز هفدهم دی ماه سال ۱۳۵۶ -مصادف با سالروز کشف حجاب رضاخانی در سال ۱۳۱۴- مقاله ای تحت عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه» با اسم مستعار «احمد رشیدی مطلق» در روزنامه اطلاعات منتشر شد.
نویسنده در این مقاله وقیحانه سعی کرده بود با اهانت به امام، به زعم خود شخصیت رهبر نهضت را بشکند، و امام را به طرفداری از فئودال ها و شهرت طلبی و کارگزاری برای استعمار متهم نماید.
انتشار این مقاله در حقیقت آغاز حرکت مردم برای سرنگونی شاه بود. پس از انتشار این مقاله طلاب قم دست به یک قیام گسترده علیه این اهانت زدند. آن روز بلافاصله درس ها و نمازهای جماعت حوزه علمیه قم به نشانه اعتراض تعطیل شد و فضلا و طلاب دسته جمعی به سوی منازل مراجع و آیات عظام قم به راه افتادند. این اعتراض ادامه یافت تا به اجتماع بزرگ روز ۱۸ دی در مسجد اعظم قم انجامید و با شعارهایی چون «مرگ بر حکومت پهلوی» و «درود بر خمینی» توأم گشت که با حمله پلیس، به صحنه زد و خورد مبدل شد و در اندک مدتی زد و خورد به خیابان های اطراف کشید و تا پاسی از شب ادامه یافت.
فردای آن روز، یعنی ۱۹ دی، قم شاهد یک تعطیل عمومی بود، بازار و مدارس مختل شد، انبوه مردم به روحانیون پیوستند و تظاهرات عظیمی به راه افتاد که تا ساعت ۲۱ ادامه یافت.
این تظاهرات که با حمله دژخیمان مسلح رژیم به خاک و خون کشیده شد، کشتار فجیع ۱۵ خرداد سال ۴۲ را تداعی کرد.[۵] شهید دکتر قربانعلی قندهاری از جمله کسانی بود که در وقایع ۱۷ تا ۱۹ دی قم فعالانه شرکت داشت. او خاطرات زیبایی از آن روز دارد و قیام ۱۹ دی قم را موج سوم انقلاب می نامد. او مشاهدات خود را در این باره چنین تعریف می کند:
«آن روز [۱۷ دی سال ۵۶] به همین فوریت طلبه ها جمع شدند و گفتند: به امام توهین شده و ما باید به خانه علما برویم و بگوییم چرا ساکت نشسته اید که در اینجا به امام توهین شده و این یعنی توهین به روحانیت، توهین به اسلام، توهین به حوزه علمیه و دین. خلاصه همان بعدازظهر ۱۷ دی راهپیمایی از فیضیه قم شروع شد و در ۱۹ دی به خون نشست.
بعدازظهر آن روز ما به عنوان اعتراض به این مقاله رفتیم. دیگر همه به خیابان آمده بودند، ابتدا همه طلبه بودند ولی بعضی از دانشجویان تهران هم -که من میزبان آنها بودم – حضور داشتند. اما بعدازظهر آن روز، آغازگر جریان ۱۹ دی فقط طلبه ها بودند که همین طور ادامه پیدا کرد و مرتب اضافه شدند و مردم از جاهای دیگر هم آمدند، تا این که روز ۱۹ دی دیگر جمعیت در حاشیه خیابان ها نماندند، بلکه ریختند توی خیابان و از کنترل خارج شد. آن روز جمعیت منزل افراد زیادی از علما رفتند، مثل ایام عید که بازدید می روند، آن روز هم همین طور بود و تا آنجا که من توی ماجرا بودم، خیلی گزینشی نبود، بلکه رفتن به بیوت علما و بزرگان یک اعتراض مردمی [علیه توهین روزنامه اطلاعات به حضرت امام] بود. ما دیدیم جمعیت از خانه آقای [آیت الله] حسین نوری برگشت. آقای نوری هم در آنجا تند صحبت کرده و گفته بود: «مه فشاند نور و سگ عوعو کند»… روز کشتار و قیام ۱۹ دی یکی از قتلگاه های ما در خیابان صفائیه، همان کوچه آق بانو بود. بعد از یک درگیری که بین مردم و مأمورین شد و آنها هم به سمت مردم تیراندازی کردند؛ جماعت رفتند و برگشتند و درگیری اتفاق افتاد. ما هم مجددا به خیابان برگشتیم و آمدیم به همان جایی که درگیری بود. دیگر آمبولانس ها راه افتادند، ماشین های آتش نشانی هم آمدند و یک صحنه عجیب و غریبی بود. جنازه ها و زخمی ها را هم خیلی سریع بردند. بلافاصله ماشین های آتش نشانی آمدند و همه خون های روی خیابان ها را شستند و اثرات آن کشتار را از بین بردند تا هیچ اثری از جریان کشتار آن روز باقی نماند و این را خودم شاهد بودم.»[۶]
به دنبال واقعه خونبار ۱۹ دی قم مراجع تقلید عظام و نیز اقشار و گروه های مختلف انقلابی دست به انتشار نامه ها و اطلاعیه های گوناگون مختلفی در محکومیت آن جنایت رژیم و افشای ابعاد گسترده اش زدند که آتش انقلاب را شعله ورتر کرد. اما مهم ترین و کوبنده ترین اعلامیه ای که در این باره صادر شد از سوی حضرت امام خمینی بود که تأثیر عمیقی در تشجیع و امیدواری مردم برای تداوم مبارزه بر علیه رژیم داشت. در همین اعلامیه امام خمینی خلع محمدرضا پهلوی را از سلطنت اعلام کردند و مژده پیروزی به مردم دادند.
در قسمتی از اطلاعیه امام چنین آمده است:
«…نهضت اخیر که پرتوی از نهضت ۱۵ خرداد است و شعاعش در سراسر کشور نور افکنده، خود کوبندگی خاصی دارد که شاه را از خود بی خود کرده و او و دار و دسته ۱۹۷ چاقوکشش را به تلاش مذبوحانه واداشته، جنایات ۲۹ محرم امسال نقطه عطفی است به جنایات شاهانه ۱۲ محرم آن سال. شاه خواست ضرب شستی به ملت مسلمان نشان دهد؛ پس از تمامیت حساب با رئیس جمهور آمریکا با بهانه مختصری که مأمورین ایجاد کردند، مرکز تشیع و حوزه فقاهت اسلام را در جوار مرقد پاک فاطمه معصومه -سلام الله علیها- به مسلسل بست و جمعیت بی گناه فراوانی از جوانان حوزه علمیه و متدینین غیور شهر مذهبی قم را در خاک و خون کشیده به قتل رساند؛ و تاکنون آمار آنها در دست نیست و مقتولین را از هفتاد تا سیصد، تا حال گفته اند و عدد مجروحین را خدا می داند. و اسف آورتر (که ننگش بر جبین آنها خواهد ماند) آن که کسانی که رفته اند خون به مجروحین در بیمارستان ها بدهند، توقیف کرده و مانع شده اند از اعطای خون و گفته می شود کسانی به این جهت جان داده اند… کارتر و دیگر غارتگران مخازن ملت های مظلوم باید بدانند محمدرضاخان، خائن و یاغی است و ناچار از سلطنت مخلوع است بر فرض قانونی بودن؛ چه رسد به سلطنت انتصابی از قبل اجانب که خودش اعتراف نموده. به ملت شریف ایران مژده می دهم که رژیم جائرانه شاه نفس های آخرش را می کشد و این قتل عام های بی رحمانه نشانه وحشتزدگی و حرکات مذبوحانه است.
مضحک و بسیار رسوا، این مانورهای وقیحانه و بچگانه است… من به ملت ایران با این بیداری و هوشیاری و با این روحیه قوی و شجاعت بی مانند نوید پیروزی می دهم. پیروزی توأم با سربلندی و افتخار؛ پیروزی توأم با استقلال و آزادی؛ پیروزی توأم با قطع ایادی اجانب و چپاولگران؛ پیروزی با برچیده شدن بساط ستمگران و انقراض دودمان سیاه روی پهلوی.»[۷] آثار و تبعات سیاسی حماسه قم آثار و تبعات قیام ۱۹ دی به صور گوناگون در جامعه متجلی شد، از جمله بیداری مضاعف مردم نسبت به انقلاب و جنایات رژیم پهلوی، توزیع گسترده تر اعلامیه های سیاسی، شعارنویسی روی دیوارها و اماکن عمومی، برگزاری مراسم شهدا، انجام سخنرانی و تظاهرات در مناطق مختلف کشور از جمله این اثرات فرهنگی سیاسی بود. اما مهمترین اثرات سیاسی اجتماعی قیام ۱۹ دی قم در ایران بیداری و آگاهی عمومی نسبت به مبارزات حق طلبانه امام خمینی و بازتاب آن حتی تا روستاهای دور بود.
در تلگرام فوری باصری نیا، رئیس وقت ساواک گرگان، به ساواک ساری چنین آمده است: «در تاریخ ۳۶/۱۱/۱ پنج نسخه شعار خطی روی کاغذ آغشته به جوهر قرمز با متن زیر در خیابان قصر علی آباد مشاهده [شد] که با همکاری ژاندارمری محل جمع آوری گردیده است.»
متن شعارهای فوق چنین بود: «به یاد ۲۰۰ تن شهدایی که هفته گذشته در [۱۹ دی] قم زیر رگبار مسلسل شاه جان سپردند. درود به شهدای قم، پیروز باد انقلاب خونین خمینی، مرگ بر شاه.»
پس از قیام ۱۹ دی قم، طرفداری از نهضت امام خمینی و نفرت عمومی از نظام شاهنشاهی حتی در دل کودکان و دانش آموزان دوره راهنمایی نیز رسوخ کرد. به طوری که برخی از آنها با انتقاد علنی از عملکرد رژیم در کلاس های درس مدرسه، درک و شعور بالای سیاسی و اجتماعی خود را به منصه ظهور رساندند. در یکی از اسناد مورخ ۵۶/۱۱/۱۶ ساواک چنین می خوانیم:
«اخیرا بعضی از دانش آموزان مدرسه راهنمایی حافظ در زمینه سیاست ایران از قبیل چرا وقتی که خود محتاجیم، به انگلستان وام داده می شود و یا این که پول نفت ما چگونه خرج می شود، سئوالاتی از معلمین خود می نمایند که اکثر آموزگاران از دادن جواب عاجز بوده و اظهار می دارند که خارج از برنامه کلاس سئوال نگردد و به طریقی موضوع را کنسل می کنند.» حتی برخی از دانش آموزان پس از واقعه ۱۹ دی قم مدارس در فرصت های گوناگون به بحث های سیاسی و مبارزاتی می پرداختند و بعد از تعطیلی نیز با حضور در محافل انقلابی و مشارکت در این گونه برنامه ها، روند مبارزه و شکست رژیم را سرعت می بخشیدند.
یکی دیگر از پیامدهای مهم قیام ۱۹ دی قم این بود که از آن پس، سخنرانان و خطیبان با شجاعت و جسارت بیشتری به نقد مسائل اجتماعی جامعه و عملکرد دولت و حتی شخص شاه می پرداختند. آنها ضمن دفاع از حقانیت نهضت حضرت امام، اقدامات ضددینی و مردمی حکومت پهلوی را به چالش می کشاندند. از سوی دیگر پس از حادثه قم و انتشار خبر ناگوار آن، مردم به ویژه جوانان هم رغبت بیشتری برای شرکت در این گونه برنامه ها و شنیدن سخنرانی های سیاسی و متضاد با خط مشی رژیم، از خود نشان می دادند؛ چنان که در
یکی از گزارش های بهمن ماه سال ۱۳۵۶ ساواک چنین آمده است:
«ساعت ۱۰ روز ۲۵۳۶/۱۱/۱۴ مجلس بحث و سئوال و پاسخ در مسجد جامع این شهرستان [گنبدکاووس] واقع در خیابان شاهپور با شرکت قریب ۱۲۰ نفر از جوانان و محصلین این شهرستان تشکیل گردید. در این مجلس آقای شیخ علی بهاءالدینی فرزند احمد اظهار داشت: من ویلاهایی در چالوس و رامسر دیدم که سالیانه [فقط] چند روز از آنها استفاده می شود ولی چشم خود را بسته اند و نمی بینند که کپرنشینان بیچاره و بدبخت حتی زیلو هم ندارند و از سرما به خود می پیچند. یکی از سردی می میرد و دیگری از گرسنگی. بیایید به زنده ها که مرده متحرکی بیش نیستند توجه کنید. متأسفانه ظلم و ستم را میبینیم ولی هیچ گونه کاری انجام نمی دهیم و اراده ای نداریم. به ما که در این مسجد نشسته ایم وهمه مردم گنبد مرده متحرک ۱۹۹ می گویند آنها که مقاتله نمودند و مجاهدت کردند و خون های خود را ریختند و شربت شهادت نوشیدند به جایی رسیدند، ولی ما انتظار می کشیم که بیشتر از این ما را استثمار کنند و بردگی و اسارتمان بیشتر شود، در صورتی که پیشوا و رهبر و یا مرجع تقلید و ابر مردانی که مردم را هدایت می کنند باید مرد باشند، نه نامرد… اگر شده برای گرفتن حق خود کشته شوید، چون اگر از حق خود صرف نظر کنید آن وقت است که با ستمگران هم عقیده شده اید و تو را بیشتر استثمار می کنند چون ضعف نشان دهی تو را مستحق ظلم می دانند که فعلا که زنجیر بردگی و اسارت را یک خرس [شاه] به گردن ما انداخته است. اکنون صبح تا شب تیرهای زیادی به قلب هایمان نشان می گیرند که ما شانه خالی می کنیم و به قلب امام زمان اصابت می کند، سهم هر ایرانی روزانه از نفت ایران ۳۷۰ ریال است اگر شما گرفتید من هم گرفته ام. اکنون وضع دامپروری وکشاورزی ایران ورشکسته است. آن کس که سوار هواپیمای اختصاصی اش می شود و در آسمان سیر می کند به فکر من و تو نیست… بروید کتاب غربزدگی جلال آل احمد را بخوانید تا ببینید هدف غربی ها چیست؟»[۸]
اربعین اول: چهلم شهدای قم و قیام ۲۹ بهمن تبریز
پس از کشتار بی رحمانه مردم قم در روز نوزدهم دی ماه سال ۵۶، علی رغم سانسور شدید خبری که از سوی ساواک اعمال می شد، اطلاعات نسبتا جامعی از طریق انقلابیون و اطلاعیه های مخالفان به گوش مردم سراسر کشور می رسید که نقش مهمی در گسترش تنفر عمومی نسبت به عملکرد رژیم پهلوی داشت. عظمت فاجعه قم، موجب شد تا علما و مجامع مختلف کشور روز بیست و نهم بهمن را به عنوان چهلم شهدای آن واقعه، عزای عمومی اعلام نمایند. در این میان مردم که مایل به برگزاری مراسم چهلم بودند سخت از سوی مأموران امنیتی و رژیم در تنگنا قرار داشتند تا به زعم خود مانع از افشای هرچه بیشتر ابعاد این جنایت شوند.
اما علی رغم این سخت گیری ها، روز ۲۹ بهمن سال ۱۳۵۶ بسیاری از شهرهای ایران به صورت تعطیل و نیمه تعطیل درآمد و مغازه های زیادی بسته شد و در بسیاری از شهرها مراسم اربعین شهدای قم برگزار شد. به این مناسبت روحانیون تبریز هم تعطیل عمومی، همراه با مجلس ختم در مسجد حاج میرزا یوسف آقا اعلام نمودند، اما مأموران رژیم با حمله به مردم حاضر در آنجا، جمع زیادی را شهید و مجروح کردند.[۹] مراسم به صورت آرام و معنوی در یک فضای بسته (در مسجد حاج میرزا یوسف آقا) برگزار می شد. شرکت کنندگان در آنجا نه بمبی داشتند، نه سلاحی.
آنان نه تخریبی کردند و نه به مأموران هجوم بردند، بلکه یک تجمع سیاسی فرهنگی داشتند و بس؛ ولی مأموران در برابر چنین اجتماع آرامی، رفتاری کاملا وحشیانه داشتند و دست به کشتار مردم بی دفاع زدند.
مردم نیز در پاسخ به جنایت مأموران رژیم به مراکز ابتذال و دوایر دولتی حمله کردند، زیرا این مراکز از یک طرف ابزار قدرت رژیم بودند و از سوی دیگر در آن شرایط بحرانی، مردم در برابر اقدامات سرکوبگرانه و بی رحمانه مأموران گزینه نقدتری نداشتند. رفتار عمال حکومت پهلوی در مواجهه با غمگساری مظلومانه و آرام ملت ایران کاملا وحشیانه بود.
این گونه برخوردها با هیچ یک از قوانین داخلی و بین المللی انطباق نداشت. و بی درنگ واکنش مردم را سبب شد. دانشجویان مبارز دانشگاه تبریز در اعلامیه ای که به دنبال واقعه ۲۹ بهمن تبریز صادر کردند اماکنی را که هدف خشم مردم قرار گرفته بود برشمردند: تعداد بانک سوخته ۶۲ واحد؛ تعداد بانک های خردشده ۹۷ واحد؛ تعداد سینماهای سوخته شده ۳ واحد؛ تعداد سینماهای خردشده ۷ واحد؛ تعداد اتومبیل سوخته شده ۳۷ واحد؛ تعداد ادارات و سازمان های دولتی خردشده ۱۹۶ واحد؛ تعداد ادارات و سازمان های دولتی سوخته شده ۱۲ واحد.[۱۰]
چون این قیام با برنامه ریزی دقیق قبلی دانشجویان مسلمان مبارز دانشگاه تبریز و روحانیت پیرو خط امام به رهبری آیت الله قاضی صورت گرفت، از چنان گسترشی برخوردار شد که مأمورین ساواک هرچند وضعیت شهر را غیرعادی ارزیابی کرده بودند اما از پیش بینی قیامی به این عظمت عاجز ماندند.[۱۱]
به راستی قیام مردم تبریز از قیام قم مهیب تر و توفنده تر بود زیرا خشونت و وحشیگری رژیم پهلوی به شدت مردم را خشمگین ساخته بود. کشتار روز ۲۹ بهمن رژیم در تبریز را «قتل عام تبریز» می توان نامید. خبرگزاری های خارجی قیام تبریز را بی سابقه و گسترده تر از تظاهرات قم توصیف کردند؛ قیامی که به قول خانم نیکی آر. کدی نمونه ای درخشان از استفاده سیاسی از سنت های شیعی بود.[۱۲] در قیام ۲۹ بهمن سال ۵۶ تبریز که با تظاهرات جسورانه و انبوه مردم غیور آذربایجان صورت گرفت، اولین نمونه های پیوستن ارتشیان به ملت مشاهده شد که این پدیده شاه را سخت به وحشت انداخت و یک فرد نظامی را به عنوان استاندار آنجا منصوب کرد.[۱۳]
به دنبال این فاجعه تاریخی حضرت امام خمینی بار دیگر با بینش سیاسی فوق العاده خود اطلاعیه ای حماسی خطاب به مردم آذربایجان صادر کردند که در آن ضمن وعده پیروزی و فراگیری نهضت اسلامی، نوشتند:
«ملت ایران راه خود را یافته و از پای نمی نشیند تا جنایتکاران را به جای خود بنشاند و انتقام خود و پدران خود را از این دودمان سفاک بگیرد. با خواست خداوند قهار، اکنون در تمام کشور صداهای ضدشاهی و ضدرژیمی بلند است و بلندتر خواهد شد؛ و پرچم اسلام بر دوش روحانیون ارجمند، برای انتقام از این ضحاک زمان، به اهتزاز خواهد درآمد؛ و ملت اسلام، یک دل و یک جهت، به پاس از مکتب حیات بخش قرآن، آثار این رژیم ضداسلامی و مروج زرتشتی را محو خواهد کرد. ألیس الصبح بقریب؟![۱۴] اهالی معظم و عزیز آذربایجان -ایدهم الله تعالی – بدانند که در این راه حق و استقلال و آزادی طلبی و در حمایت از قرآن کریم تنها نیستند؛ شهرهای بزرگ چون شیراز، اصفهان، اهواز و دیگر شهرها و مقدم از همه قم مرکز روحانیت و پایگاه حضرت صادق – سلام الله علیه – و تهران بزرگ با آنها هم صدا و هم مقصد، و همه و همه در بیزاری از دودمان پلید پهلوی شریک شمایند. امروز شعارها در کوچه و برزن هر شهر و هر ده، «مرگ بر شاه» است و هرچه عمال کثیف کوشش می کنند که جنایات را از مرکز اصلی که شاه است منحرف و به دولت یا مأموران متوجه کنند، کسی نیست که باور کند.»[۱۵]
طلاب مازندرانی مقیم قم نیز که به پیروی از فرامین امام خمینی، با حضور فعال در صحنه های مختلف مبارزه، به ویژه با مشارکت پرشور خود در وقایع ۱۵ خرداد سال ۴۲، ۱۷ خرداد سال ۵۴ و ۱۹ دی سال ۵۶ نشان داده بودند که همراهان فداکاری برای امام و مقتدای خود هستند، وقتی در نیمه دوم سال ۱۳۵۶ جنایات پی درپی رژیم را دیدند، هم صدا با سایر اقشار ملت، با انتشار اطلاعیه ای در تاریخ ۹ اسفندماه ۱۳۵۶، ضمن افشای نیات ضدبشری حاکمان مستبد نظام شاهنشاهی، جنایت آنان را در شهرهای قم و تبریز محکوم نمودند:
«در این یک قرن اخیر نهضت عمیق ضداستعماری مرحوم میرزا حسن شیرازی و رهبری علمای اسلامی در نهضت مشروطیت و در مترقی ترین شکلش، قیام مردانه مردم ایران در پانزدهم خرداد ۴۲ به رهبری امام خمینی و در ادامه آن جنبش طلاب حوزه علمیه قم در ۱۷ خرداد ۵۴ و ۱۹ دی ۵۶ قم و ۲۹ بهمن قیام دلیرانه مردم شجاع و متدین تبریز و صدها جلوه های دیگر این نهضت اسلامی، مردم ایران با قاطعیت تمام به دعوت های توحیدی مراجع تقلید و علمای بزرگ ما به ویژه به دعوت خدایی و انقلابی مرجع مجاهد و رهبر دلیر و علی گونه عصر ما حضرت امام خمینی صمیمانه پاسخ مثبت گفت. توده متدین ایران نشان داد که علی رغم توطئه ها و تبلیغات اغواگرانه نظام حاکم بر ایران و دسیسه های ناجوانمردانه رژیم خونخوار پهلوی به پیروی از مراجع عظام و آیین مقدس اسلام تا حد از دست دادن همه هستی خویش آمادگی دارد. [در] حادثه ۱۹ دی قم و ۲۹ بهمن شهر مذهبی تبریز که منجر به شهادت صدها نفر از مردان و زنان متدین شد و گلوله های ساخت آمریکا و اسرائیل، قلب های پرطپش برادران و خواهران ما را سوراخ کرد، رژیم بار دیگر ثابت کرد که تا چه حد در خونخواری و درندگی استعداد دارد.»[۱۶]
کنسولگری آمریکا در تبریز درباره این قیام نوشت: «[قیام تبریز] دروازه ها را برای نبردهای مذهبی و اجتماعی -که به سادگی آرام نخواهد شد و تکرار می شود- باز کرد.»[۱۷]
اربعین دوم: عید سیاه و اربعین حماسه تبریز
پایان خونبار مراسم اربعین شهدای قم در شهر تبریز، بسترساز حرکت دیگری در پرونده مبارزات روزافزون مردم ایران برعلیه رژیم شاه گردید. شهادت آیت الله سیدمصطفی خمینی از یک طرف و کشتار بی رحمانه ۱۹ دی قم و ۲۹ بهمن تبریز از سوی دیگر موجب شد تا مردم انقلابی، عید نوروز سال ۱۳۵۷ را، عید سیاه بنامند و از برگزاری جشن و سرور خودداری نمایند. حوزه علمیه قم، علما و روحانیون تهران و شهرستان ها، اصناف و بازاریان تهران و شهرهای بزرگ با صدور اطلاعیه های جداگانه، ضمن یادآوری کارکردهای خشونت بار رژیم در سال های گذشته و سرکوب آزادی خواهان و نیز با اشاره به کشتارهای پیاپی مردم بی دفاع توسط مأموران شاه و بیان ضرورت تکریم شهدای نهضت اسلامی، اعلام نمودند که امسال عید نداریم و ایام عید را عزای عمومی اعلام نمودند. از جمله جامع روحانیت مبارز ایران در قسمتی از اطلاعیه مورخ ۱۳۵۶/۱۲/۲۲ خود چنین نوشت:
«روزی که دگرگون شود احکام خدا عید نداریم روزی که ز مرجع شود اعلام عزا عید نداریم روزی که هزاران نفر از حق طلبان زیر شکنجه تبعید بود رهبر شایسته ما عید نداریم»
امام خمینی نیز به مناسبت اربعین شهدای حماسه تبریز چهارم فروردین ۱۳۵۷ در پیامی به مردم ایران، عزای عمومی اعلام کرد:
«شما ای ملت بزرگ ایران! از این تلاش مذبوحانه دستگاه جبار و از این قتل و جرح قم و تبریز نهراسید و نمی هراسید؛ که خود این جنایات، نشانه وحشتزدگی شاه و از دست دادن اعتدال اعصاب اوست. اکنون لازم است وحدت کلمه خود را – که بحمدالله حاصل است – با کمال جدیت حفظ کنید و صفوف خود را در زیر پرچم عدالت پرور اسلام فشرده کنید و لازم است تمام جناح ها که در پیشرفت مکتب رهایی بخش اسلام در تکاپو هستند به هم پیوندند و با شعار واحد که شعار اسلام و قرآن است هم صدا شوند.»[۱۸]
این در حالی بود که رژیم برای ممانعت از تحرکات مردم در دهم فروردین سال ۱۳۵۷ تدابیر شدید امنیتی و حفاظتی نسبتا وسیعی در تهران و بسیاری از شهرهای ایران اتخاذ کرده بود. با این وجود در پی دعوت روحانیت برای اعتصاب عمومی یک روزه، بازارهای تهران و دیگر استان ها تعطیل شد.[۱۹]
به این ترتیب مردم که از آگاهی سیاسی فوق العاده ای برخوردار شده بودند تحت تأثیر پیام های روشنگرانه حضرت امام برای بزرگداشت اربعین دوم آماده شدند. چنان که وقتی چهلم کشتار تبریز در ۹ فروردین ۱۳۵۷ فرا رسید، آن روز و دو روز بعد از آن، اغلب بازارها و دانشگاه ها تعطیل شدند و در پنجاه و پنج شهر دسته هایی به راه افتادند که در تهران، یزد، اصفهان، بابل و جهرم به خشونت گرایید و نه تنها بانک ها، دفاتر حزب رستاخیز، هتل های لوکس و بعضی سینماها، بلکه اتومبیل های پلیس، مجسمه های شاه و مشروب فروشی ها را مورد حمله قرار دادند. در یزد که خشونت آمیزترین درگیری ها در آن رخ داد، حدود ده هزار عزادار پس از شنیدن سخنان پرشور واعظی که تازه از زندان آزاد شده بود، از مسجد بازار خارج شدند و با فریادهای «مرگ بر شاه»، «درود بر خمینی» و «زنده باد شهدای قم و تبریز» به سوی شهربانی به راه افتادند، اما در بین راه تیراندازی شدید پلیس آنان را متوقف کرد.[۲۰]
در همین روز مردم مشهد نیز با اجتماع در اطراف حرم امام رضا (ع) دست به تظاهرات زدند و شعبه یک بانک صادرات را به آتش کشیدند و سپس تمام شهر به حالت تعطیل درآمد.
شهرهای بهبهان، تهران، اصفهان، قزوین، کاشان، زنجان و بابل نیز شاهد تظاهرات و درگیری مأموران با آنها بود. در این روز حتی گروهی از دانشجویان ایرانی در آلمان دست به اعتصاب زدند. روند مبارزات حق طلبانه مردم ایران چنان بالا گرفت که در خارج نیز انعکاس یافت؛ به طوری که صدای سازمان عفو بین الملل (بخش سوئدی) هم درآمد و این سازمان در تلگرامی خطاب به شاه ایران از تقاضاهای زندانیان سیاسی زندان قصر که -آن زمان در حال اعتصاب غذا بودند- پشتیبانی کرد.
روند فایل پاورپوینت کامل بی ثباتی در جزیره ثبات به طور فزاینده ادامه داشت و چراغ مبارزه هر روز فروزان تر می شد، چنان که در روز ۱۱ فروردین ۱۳۵۷، در ادامه ناآرامی های روزهای گذشته مردم شهرهای قم، اصفهان، کاشان، خرم آباد، بهبهان، زاهدان، ساوه، زنجان، مشهد، فارس، لار، الیگودرز، جهرم، خوی، خرمشهر و یزد و همچنین مناطق دیگر کشور، تظاهرات کردند و چند بانک و سینما را به آتش کشیدند. تظاهرات مردم در سی شهر دیگر همچنان ادامه یافت. یکصد دانشجوی ایرانی نیز در اعتراض به رویدادهای اخیر و در دفاع از مبارزات مردم ایران از شهر سلدروف آلمان به سوی شهر کلن راهپیمایی کردند. در پی کشتار مردم یزد به دست مأموران رژیم، حوزه علمیه این شهر با انتشار اطلاعیه ای ضمن ارائه گزارشی از واقعه، بر ادامه مبارزه تأکید نمود.[۲۱]
تظاهرات به مدت سه روز در سراسر کشور همچنان ادامه یافت تا آن که شاه تماشای مانور دریایی ارتش را در خلیج فارس ناتمام گذاشت و به تهران بازگشت. به گفته رژیم، در عرض سه روز شورش، پنج تظاهرکننده کشته شدند؛ اما به گفته مخالفان بیش از یکصد نفر فقط در یزد به شهادت رسیدند. این بار نیز رهبران روحانی و غیرروحانی از مردم خواستند که انزجار خود را از حکومت با برگزاری آرام مراسم چهلم در مساجد نشان دهند.[۲۲]
خلاصه آن که تظاهرات چهلم شهدای قیام تبریز تقریبا جنبه سراسری در کشور پیدا کرد. مردم اصفهان، شیراز، یزد، جهرم و اهواز شهیدانی دادند و مراسم چهلم آنها در روز ۱۰ فروردین ماه ۱۳۵۷ باعث تظاهرات و تجمع های بیشتری در داخل و توجه جدی در خارج به فجایع و وقایع ایران گردید.[۲۳]
رژیم شاه در کنار این فشارهای امنیتی و نظامی، برای فرونشاندن طوفان انقلاب در ایران، از اهرم های سیاسی و اداری و حزبی (حزب رستاخیز) و نیز از گروه موسوم به «نیروی پایداری» که متشکل از ساواک و نهادهای انتظامی بودند برای مقابله با مردم انقلابی استفاده نمود. در آن روزها نیروی پایداری گنبدکاووس به فرماندهی سرهنگ صمصامی با همکاری فرمانداری و مراکز نظامی و ادارات دولتی اقدام به برگزاری مجالس سخنرانی و جلسات آموزش سیاسی نمود. این نیرو در سال ۱۳۵۷ طی نامه ای چنین نوشت:
«چون در ساعت ۴ بعدازظهر روز سه شنبه ۳۷/۱/۲۲ [۱۳۵۷] برعلیه مخربین [منظور مردم انقلابی مخالف رژیم می باشد] افراد آموزش دیده عضو نیروی پایداری در تالار اجتماعات شیر و خورشید گنبد اجتماع نموده و مطالبی در این زمینه ایراد خواهد شد، علی هذا این نیرو از جنابعالی دعوت می نماید در این جلسه شرکت فرموده، مضافا مقرر فرمایید که روسای ادارات در رأس ساعت یادشده بالا در تالار حضور به هم رسانند.»[۲۴]
به دنبال این نامه فرماندار دستور داد: همه روسای ادارات شرکت نمایند.
علاوه بر این چند روز بعد باز نیروی پایداری گنبد با ارسال نامه ای به روسای ادارات منطقه خبر از برگزاری جلسه آموزشی ویژه بانوان و دوشیزگان داد و خواست که افراد صلاحیت دار واجد شرایط را همراه با مدارک لازم به آن نیرو معرفی نمایند.[۲۵] در نتیجه آقایان و خانم های کارمند به اجبار وادار به شرکت در این گونه جلسات سیاسی شدند.
حزب رستاخیز در فضای انقلابی شهر گنبد، توانایی برپایی مراسم شاه دوستانه را نداشت ولی در شهر کوچک و مرزی مراوه تپه تعدادی انگشت شمار از مقامات محلی دولتی و مردم ناآگاه را در تاریخ ۴ اردیبهشت سال ۵۷ گرد آورد و به خیال خود مبارزات مردم انقلابی را در سطح کشور و استان گلستان محکوم نمود. بخشدار مراوه تپه گزارش پرآب و تاب و اغراق آمیزی برای دلخوشی مقامات رژیم، به فرمانداری شهرستان گنبدکاوس ارسال نمود:
«روز ۳۷/۲/۴ بنا به دعوت مسئول حزب رستاخیز ملت ایران به منظور توجیه هدف های خیرخواهانه شاهنشاه آریامهر و تشریح اعمال مشتی افراد فریب خورده و خائن، اجتماع بزرگی در میدان بزرگ مرکز بخش با حضور کلیه رؤسای ادارات و مأمورین ژاندارمری و کشاورزان و رؤسای خانه های انصاف و سپاهیان انقلاب و فرهنگیان تشکیل [شد.] ابتدا اینجانب سخنانی در مورد رهبری های خردمندانه شاهنشاه آریامهر و تشریح اعمال مشتی افراد وطن فروش و خائن فریب خورده سخنانی ایراد [کردم]، سپس مسئول حزب رستاخیز و نماینده آموزش و پرورش در مورد انقلاب شاه و مردم و هدف و آرمان های حزب رستاخیز سخنانی ایراد [نمود]، در پایان جلسه آقای… امام جماعت تراکمه و رئیس خانه انصاف مراسم دعا و نیایش را به جای آورده و اهالی مرزنشین با شعارهای زنده و جاوید باد شاهنشاه آریامهر و خاندان جلیل سلطنت، پشتیبانی و جانبازی خود را در راه شاهنشاه آریامهر و کشور عزیزمان ایران اعلام داشتند.»[۲۶]
اربعین سوم: ۱۹ اردیبهشت ۵۷
روز دهم فروردین ۱۳۵۷، همزمان با برگزاری مراسم اربعین شهدای تبریز در شهرهای یزد، جهرم و اهواز، مأموران رژیم با درگیری و تیراندازی به سوی مردم عده ای را شهید و مجروح نمودند. پس از این جنایت، علمای مبارز و مجامع انقلابی کشور روز ۱۹ اردیبهشت را به عنوان سومین اربعین انقلاب عزای عمومی اعلام کردند. حضرت امام خمینی در پیام خود فرمودند:
«سلام و تحیت بر مؤمنین محترم یزد و سایر شهرهایی که با خون خود بزرگداشت اربعین خونین تبریز را گرامی داشتند. مع الاسف ما باید در اربعینی بعد از اربعین بلکه در اربعینات پنجاه ساله دوره سیاه و عزای این ملت بزرگ، در حوادثی که در این پنجاه سال از اختناق و قتل و حبس و تبعید و بالاتر از آن از ورشکستگی اخلاقی و فرهنگی به دست این دودمان نشاندار، که در عقب نگه داشتن و به فساد گرایاندن و به فحشا کشاندن نسل جوان ما نقش بزرگی داشتند و الحق مأموریت را خوب انجام دادند، در سوگ بنشینیم و در هدر دادن مخازن زیرزمینی و از آن مهم تر مخازن روی زمینی که نسل جوان است در عزا باشیم.
در کودتای انگلیس به دست رضاخان و آمریکا به دست محمدرضاخان، در سوگ باشیم…
دستگاه جبار با اعصاب خردشده و با ادامه قتل و چپاول در بلاد مختلف، مثل جهرم و اهواز، و با دست زدن به خرابکاری و انفجار منازل آزادی خواهان و دزدی و ضرب و جرح علنی افراد مبارز، و حمله سبعانه به جوانان مسلمان در کوه ها توسط «گروه انتقام»[۲۷] ساخته شاه و بستن مالیات های کمرشکن به کسبه متعهد به انتقام شرکت در اعتصاب همگانی، اجازه تنفس را هم از ایرانیان سلب کرده است.»[۲۸]
مراجع سه گانه قم نیز با محکوم کردن اعمال خلاف عدالت و ضدبشری هیأت حاکمه رژیم، از این که به خواسته های مشروع و قانونی جامعه روحانیت و مردم مسلمان ترتیب اثری داده نشده انتقاد کردند. متن این اعلامیه، که مربوط به ۱۵ اردیبهشت ۱۳۵۷ است، در استان گلستان نیز توزیع شد. طلاب استان مازندران طی نامه ای سرگشاده در تاریخ ۱۳۵۷/۲/۷ خطاب به اساتید حوزه علمیه قم، ضمن تأکید بر ادامه نهضت اسلامی مردم، آمادگی خود را برای اجرای اوامر مراجع اعلام نمودند. قسمتی از این نامه چنین است: «این حوزه علمیه قم بود که به رهبری قائد بزرگ اسلام امام خمینی برای رهایی ملت از قید اسارت و استعمار و استثمارچیان داخلی و خارجی نیز برای نجات مذهب از چنگال تبهکاران و بدخواهانی که برای اسلام خواب پریشان می دیدند و خویش را ملهم از دین دانسته و جنایات روزمره خود را مطابق دین وانمود می کردند، بانگ بیدارباش خدایی و آوای ملکوتی و آسمانی خویش را به گوش جهانیان رسانید. بنابراین نقش مرکزیت و فرماندهی و یا بهتر بگوییم نقش مادری حوزه علمیه قم در امر انقلاب مطلبی نیست که بر کسی پوشیده باشد.»[۲۹]
اصناف بازار اصفهان نیز در اطلاعیه مورخ ۵۷/۲/۱۵ خود نوشتند: «مردم مسلمان بازار اصفهان سومین چهلم شهدای سراسر ایران را گرامی داشته، پشتیبانی خود را از جامعه روحانیت و دانشجویان عزیز و مراجع عالیقدر اسلام به ویژه حضرت نایب الامام خمینی اعلام می نماید. به همین جهت روز سه شنبه ۵۷/۲/۱۹ مصادف با چهلم شهدای قهرمان یزد، جهرم، اهواز، قزوین و سایر شهرستان های ایران که به دستور شاه شرابخوار به شهادت رسیده اند، را اقدام به تعطیل عمومی نمود.
حکومتی که تاریخ پرافتخار اسلام را به تاریخ ننگین جباران آتش پرست تبدیل نموده، به شخصیت معظم پیغمبر اکرم (ص) و اسلام و مسلمین اهانت کرده است، از نظر قرآن مردود است… حکومتی که اقتصاد مملکت را فلج نموده، ملت را دربست محتاج بیگانه قرار داده، همه چیز را از خارج وارد کرده، از اسرائیل جنایتکار و ضداسلام پشتیبانی می کند و بی دینی و فساد را رواج می دهد محکوم است.»[۳۰]
جمعی از علما و روشنفکران انقلابی شهرستان ها به منظور اجرای منویات حضرت امام خمینی و سایر مراجع عظام و روحانیت مبارز، به تکاپو افتادند تا مراسم باشکوهی برای تجلیل از شهدای شهرهای یزد، جهرم و اهواز برگزار نمایند. در گرگان اعلام شد که مراسم چهلم آن شهدا در مورخ روز ۱۹ اردیبهشت ۱۳۵۷ در مسجد جامع گرگان برگزار می گردد. مأموران ساواک و اطلاعاتی منطقه که سخت به وحشت افتاده بودند، ضمن تلاش برای شناسایی عوامل اصلی برگزاری این مجلس، مانع از هر اقدام تبلیغاتی در این زمینه و اطلاع رسانی به مردم بودند. با این همه، پیروان راستین امام در شهرها و روستاهای استان گلستان، رسالت بیدارگری خود را تداوم بخشیدند و برای آماده سازی مردم از طرق مختلف به ویژه توزیع و ترویج اطلاعیه های مراجع تلاش نمودند. به گزارش ساواک: «بعدازظهر روز ۳۷/۲/۱۸، یک نفر به نام حسن نصرتی به علت در اختیار داشتن ۱۷ برگ اعلامیه مربوط به چهلمین روز کشته شدن اخلالگران شهرهای یزد، جهرم و اهواز، توسط مأمورین ژاندارمری در فاضل آباد گرگان استان مازندران دستگیر… [و] مراتب به نخست وزیری اعلام گردیده است.»
در گزارش مورخ ۵۷/۲/۱۹ شهربانی گرگان چنین آمده است: «ضمن گشت اطلاعاتی در محلات، ساعت ۶/۵۰ [دقیقه صبح] روز جاری در محدوده سرچشمه، مقابل شعبه بانک صادرات مشاهده شد، اعلامیه ای بزرگ که شبیه نقشه کشیده شده، در روی آن شهرهای ایران و خارج ذکر شده، در وسط آن شکل یک دست که اسلحه ای بزرگ بدست دارد، در وسط قنداق اسلحه نوشته شده «الله اکبر» و در سر مقاله آن ذکر شده «یا ایها الذین آمنوا خذوا حذرکم» ای کسانی که ایمان آورده اید، سلاحتان را «فقاتلوا ائمه الکفر» [قرار دهید.] پس بجنگید با طرفداران کفر. و در زیر نقشه نوشته شده اربعین شهیدانمان گرامی باد.»
علی رغم همه دستگیری ها و ممانعت هایی که مأموران شهربانی و ساواک به عمل آوردند، مراسم سخنرانی آقایان (به ترتیب سخنرانی): شیخ محمد شعبانی، سیدمحمد رئیسی، سیدکاظم نورمفیدی و سیدحبیب الله طاهری در مسجد جامع گرگان با استقبال بسیار خوب مردم و حضور بیش از پنج هزار نفر از اقشار مختلف گرگان اعم از روحانی، بازاری، محصل، کشاورز، فرهنگی، دانشگاهی و کارمند و… برپا شد. ساواک گرگان گزارش های مختلفی در این باره نوشت و به ساری و تهران ارسال نمود. از جمله: «وعاظ در سخنان خود قسمتی از اعلامیه های آیات را قرائت و مطالبی پیرامون خواسته های جامعه روحانیت ایران بیان نموده اند. گروهی از شرکت کنندگان پس از خاتمه مراسم مبادرت به دادن شعارهایی به نفع خمینی کرده و درصدد انجام تظاهرات بوده اند که با دخالت مأمورین انتظامی و همکاری اعضای نیروی پایداری پراکنده شده اند.»[۳۱]
ایران وارد مرحله تازه ای از تاریخ خود شده بود و برخلاف نظر کارتر، رئیس جمهور آمریکا، که چندی پیش ایران را جزیره ثبات خوانده بود، این جزیره ثبات غرق در توفان انقلاب اسلامی شد. از اولین ماه های سال ۱۳۵۷، و تنها چند ماه پس از آنکه کارتر ایران را «جزیره ثبات» خوانده بود، بسیاری از مناطق کشور در آن روزها صحنه مبارزه، تظاهرات و برگزاری مراسم سیاسی بود. با ادامه مبارزات اسلامی، شکاف در بدنه حاکمیت عمیق تر شد.
دفتر ویژه اطلاعات درباره اوضاع تهران و چند شهر دیگر طی گزارشی در تاریخ ۵۷/۲/۲۴ به شاه نوشت: «وضع اغتشاشات به صورت حاد و خطرناکی درآمده است. برخی از درجه داران ارتش به مردم تمایل نشان می دهند. رؤسای دانشگاه ها، پیشنهاد تعطیل شدن دانشگاه ها را می دهند.»
کار به جایی رسید که پس از تشکیل جلسه رؤسای تمام سرویس های امنیتی رژیم در تاریخ ۵۷/۲/۲۳، بنا شد که برای جلوگیری از پیوستن سربازان به مردم، به جای نیروهای وظیفه از نیروهای پلیس برای سرکوبی مردم استفاده شود. از سوی دیگر آمریکا نیز همواره بر پشتیبانی از رژیم شاه اصرار داشت چنان که در همین روز ویلیام سالیوان، سفیر آمریکا در ایران، گفت:
«با حوادثی که در افغانستان[۳۲] روی داده آمریکا بیش از پیش متوجه موقعیت جغرافیایی ایران، در خلیج فارس شده است.» و نیز وزیر دفاع آمریکا از طرح فروش دو و نیم میلیارد دلار اسلحه به ایران و ژاپن خبر داد.[۳۳] سیاست آمریکا در مورد ایران که به وسیله وزارت خارجه آمریکا و سازمان سیا ترسیم و به سفارت این کشور در تهران و شاه و جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا، ارسال می شد – و بعدها در مجموعه اسناد لانه جاسوسی منتشر گردید – نشان می دهد که هیچ گونه تغییری در روند حمایتی همه جانبه آمریکا از شاه بروز نکرده بود و دمکرات ها نیز همچون گذشته، شاه را عاملی اساسی برای حفظ منافع آمریکا در منطقه خلیج فارس می دانستند و به همین دلیل نیز ایران از طرح محدودیت صدور اسلحه مستثنا گردید.[۳۴] شاه نیز در تاریخ ۵۷/۲/۲۳ موضع تند دیگری بر ضد مخالفانش گرفت و آنها را تجزیه طلب خواند.
شاید به همین خاطر بود که جمشید آموزگار، نخست وزیر جدید شاه، در اوایل خرداد سال ۱۳۵۷ با اطمینان اظهار داشت: «بحران تمام شده است.»
بزرگداشت سالگرد قیام ۱۵ خرداد
در نهم خرداد ۱۳۵۷ در شهر کوچکی مثل کردکوی مردم تشییع جنازه یک دانشجو را تبدیل به یک تظاهرات سیاسی کردند که در نتیجه ۱۲ نفر دستگیر می شوند. در سالگرد قیام ۱۵ خرداد همین سال طی تظاهراتی که در گرگان برگزار شد ۴۳ نفر توسط شهربانی بازداشت شدند. در شهر گنبدکاووس نیز به مناسبت سالگرد ۱۵ خرداد اطلاعیه مهیجی توسط جوانان انقلابی منتشر شد:
«ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم؛ خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نداد مگر به دست هما
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.