توضیحات
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل تأثیر ولایت عهدی امام رضا علیه السلام بر قیام های علویان، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل تأثیر ولایت عهدی امام رضا علیه السلام بر قیام های علویان شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل تأثیر ولایت عهدی امام رضا علیه السلام بر قیام های علویان:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل تأثیر ولایت عهدی امام رضا علیه السلام بر قیام های علویان را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تأثیر ولایت عهدی امام رضا علیه السلام بر قیام های علویان توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تأثیر ولایت عهدی امام رضا علیه السلام بر قیام های علویان :
مقدمه
قیام هایی به دنبال مسأله ولایتعهدی امام رضا (ع) صورت گرفت که ولایتعهدی آن حضرت در آنها نقش زیادی داشت. مـسأله مهم دیگر، انتقال ولایتعهدی از عباسیان به علویان بود که بزرگان عباسی از آن وحشت داشتند. لذا نظر آنها درباره این ولایتعهدی، بررسی خواهد شد.
امام رضا (ع) و مأمون، در سال ۱۹۸قمری، بیعت عمومی کردند و مأمون مرو را مرکز خلافت خـویش قرار داد، در حالی که مقر خلفای پیش از او بغداد بود. مأمون به سبب کارهای فراوان ماه های نخستین خلافتش، در ابتدا با امام رضا (ع) کاری نداشت و آن حضرت نیز در مدینه به فعالیت های فرهنگی، عـلمی و رهـبری شیعیان اشتغال داشتند، اما طولی نکشید که از وجود امام (ع) در مدینه احساس خطر کرد و تصمیم گرفت آن حضرت را به مرکز خلافت احضار نماید.
مأمون در سال ۲۰۰ قمری، رجاء بن ضحاک و یاسر خادم را نـزد عـلی بن موسی(ع) فرستاد تا ایشان را بیاورند. همان سال دستور داد تا فرزندان عباس را از زن و مرد و کوچک و بزرگ شمار کنند که تعداد آنها ۳۳ هزار نفر بود. وقتی علی بن موسی پیش مـأمون رسـید، مأمون خواص یاران خود را فراهم آورد و گفت: « در فرزندان عباس و فرزندان علی(ع) نگریستم و هیچ کس را از علی بن موسی الرضا برای خلافت شایسته تر ندیدم». سپس به عنوان ولایتعهد با او بـیعت کـرد و نـام مبارک آن حضرت را به دینار و درهـم سـکه زدنـد و دختر خودش ام حبیبه را به تزویج آن حضرت درآورد و دختر دیگرش امالفضل را به امام جواد(ع) به زنی داد. بیعت با علی بن موسی(ع)، در مـاه رمـضان سـال ۲۰۱ قمری رسماً انجام گرفت. حوادث سیاسی مربوط بـه امـام، بیشتر در دورانی رخ داده که ولایتعهدی تزلزل موقعیت سیاسی مأمون و قیام های علویان در سرزمین های اسلامی، او را بر آن داشت تا بـه سـیاست پیـشین عباسیان که با شعارهایی به نفع علویان، حکومت عباسی را از آن خـود ساختند، تمسک جوید و رژیم عباسی را با تدبیری زیرکانه از سقوط حتمی نجات بخشد. از این رو، با احضار و وارد ساختن امام رضـا(ع) در دسـتگاه خـلافت، در صدد خاموش کردن قیام ها برآمد. مأمون تا سال ۲۰۱ قمری، تـمام سـرزمین های اسلامی را زیر سلطه خود درآورد. برای مأمون آسان نبود که از خانواده و فرزندان پدرش و یا دیگران، هر کـس را بـخواهد بـه این مقام برگزیند، بلکه ناگزیر بود هر گامی که در این راه بر مـی دارد، جـنبه هـای گوناگون آن را محاسبه کند و تجربه های گذشته را با آن چه در آینده پیش بینی می شود، بـسنجد. عـلاوه بـر این، برای وی مشکل بود که خلافت را از خاندان بنی عباس بیرون برد و آن را به علویان یـا دیـگران بدهد. علل و اسبابی که مأمون را وادار کرد تا ولایتعهدی را بر امام رضا(ع) تـحمیل کـند، خـواهد آمد. اما بی گمان مأمون با انتخاب امام رضا(ع) برای این مقام، هوش فـراوانی از خـود نشان داده است؛ زیرا این کار، گروه زیادی را که هسته اصلی مخالفت با حـکومت بـودند، بـه اطاعت و فرمان خود درآورد. با این که مأمون در خانه هارون الرشید تربیت شده بود و هارون از مـخالفان سـرسخت اهلبیت و تشیع بود، از ابتدای امر، سعی کرد تا با علویان از در آشتی درآیـد و مـأمون از اظـهار محبت به اهل بیت(ع) خودداری نمیکرد و می گفت: «من همیشه اهل بیت(ع) را دوست می داشـتم؛ امـا بـرای نزدیکی به پدرم هارون، به آنان اظهار دشمنی می کردم.
بی تـردید بـاید ولایتعهدی امام رضا(ع) را مهم ترین موضوع دوران زندگی آن حضرت به شمار آورد. مأمون به انگیزه هایی کـه بـرای تاریخنگاران کاملاً آشکار نیست، امام رضا (ع) را از مدینه به خراسان احضار کـرد و در ابـتدا خلافت را به وی پیشنهاد نمود. فضل بن سـهل کـه مـظهر آرمان های ایرانی بود، به شدت در پشـت او ایـستاد تا این که پیروزی را برای او ضمانت کرد. مأمون هم چاره نمی دید جـز ارضـای احساسات ایرانی که از خاندان حـضرت عـلی(ع) حمایت مـی نـمودند و بـا آنان همدردی می کردند. به هـمین سـبب، با خداوند متعال پیمان بست که اگر بر برادرش پیروز شود، خـلافت را بـه یکی از برترین افراد خاندان علی (ع) بـسپارد. سرانجام پیروزی وی به ایـن انـجامید که به وعده خویش وفـا کـند، لذا امام رضا (ع) را بر اساس پیشنهاد فضل بن سهل، جانشین و ولیعهد خود انتخاب کـرد. نـکته مهم که باید به آن تـوجه داشـت و آن را بـررسی کرد، مسأله اطـلاع رسـانی امام رضا (ع) به مـسلمانان اسـت. آن حضرت با امکاناتی که در اختیار داشتند، باید به شیعیان و مسلمانان اطلاع می دادند کـه ایـن پذیرش اجباری است و به معنای بـه رسـمیت شناختن حـکومت مـأمون و مـشروعیت داشتن آن نیست.
روش های آن حـضرت برای آشکار کردن ولایتعهدی اجباری عبارتند از:
۱. مقاومت در رفتن:
وقتی مأمون تصمیم گرفت که آن امـام را به عنوان ولی عهد خود نصب کـند، ابـتدا بـه آن حـضرت نـامه نوشت و از ایشان خـواست کـه خود به مرو بیایند، ولی آن حضرت قبول نکردند مأمون هم چنان اصرار می کرد و از ایـشان مـی خـواست که به خراسان بیاید، به گونه ای کـه امـام رضـا(ع) یـقین کـردند کـه مأمون دستبردار نیست. آن حضرت در آمدن به خراسان مقاومت می کردند مأمون لشکری را به سرپرستی رجاء بن ابی ضحاک و یاسر خادم خویش، به مدینه فرستاد تا امـام را به زور به خراسان بیاورند.
۲. کیفیت خداحافظی با پیامبر(ص):
محول بجستانی می گوید: هنگامی که پیک بردن امام رضا (ع) از خراسان به مدینه آمد، من در مدینه بودم. آن حضرت برای وداع با رسول خـدا(ص) وارد مـسجد شد و چندین بار با آن حضرت وداع کرد؛ هر بار که وداع می کرد، عقب می رفت و دوباره نزد قبر رسول خدا(ص) می آمد و با صدای بلند گریه و زاری می کـرد. جـلو رفتم و سلام کردم. پس از جواب سلام، به آن حضرت تبریک گفتم. حضرت فرمود: «مرا به حال خود واگذار! من از کنار جدم می روم و در غربت مـی مـیرم و در کنار هارون دفن می شـوم.
۳. کـیفیت خروج از منزل:
حسن بن علی وشا می گوید: امام به من فرمود: وقتی خواستند مرا از مدینه بیرون بیاورند، تمام خانواده جمع شدند و به آنـان دسـتور دادم برایم گریه کنند و…بـه آنـان گفتم: اما من هرگز به سوی خانواده ام بر نمی گردم».
۴. مقاومت در پذیرش پیشنهاد ولایتعهدی:
چون حضرت رضا(ع) به مرو رسید، مأمون پذیرش خلافت را به او پیشنهاد کرد و آن حضرت نپذیرفت. در ایـن زمـینه مذاکرات زیادی انجام شد و حدود دو ماه این وضع گذشت، ولی امام رضا(ع) حاضر به پذیرش نبودند. این مسأله نشان می دهد که آن حضرت از روی اجبار و اکراه، به دعوت مأمون پاسخ مـثبت داده انـد.
در طول ایـن دو ماه هر روز امام رضا(ع) در بین مردم محبوبیت بیشتری می یافت و خطری که از ناحیه آن امام حکومت مأمون را تـهدید می کرد، روز به روز شدیدتر می شد. اوضاع به گونه ای پیش مـی رفـت کـه مأمون در یک مذاکره علنی امام را تهدید کرد که «اگر ولایتعهدی را نپذیری، تو را خواهم کشت.» مذاکرات بـین امـام و مأمون در مورد خلافت و ولایتعهدی این گونه مطرح شده که مأمون عرض کـرد: «مـن تـو را به علم و دانش، برتری، زهد، تقوا، و عبادت می شناسم و تو را شایسته تر به خلافت از خـودم می دانم.» امام فرمود: «به عبادت برای خدا افتخار می کنم و بی اعـتنایی به دنیا، امیدوارم از شـرّ دنـیا رهایی یابم…» مأمون گفت: «تصمیم گرفته ام خود را از خلافت کنار بکشم و تو را به عنوان خلیفه معرفی کنم.» امام فرمود: «اگر خلافت از آن توست و خداوند برای تو قرار داده است، جایز نیست لباسی را کـه خداوند بر تو پوشانده، درآوری و به تن دیگری بپوشانی و اگر خلافت از آن تو نیست، جایز نیست برای من قرار دهی.» مأمون گفت: «چاره ای جز پذیرفتن این امر نیست. » امام فرمود: «هرگز با اخـتیار ایـن کار را نمی پذیرم.» خلیفه گفت: «اگر خلافت را نمی پذیری، پس ولایتعهدی بعد از مرا قبول کن.» امام فرمود: «پدرانم از پیامبراکرم(ص) نقل کرده اند که من قبل از تو وفات خواهم کـرد، در حـالی که مظلومانه با سم کشته خواهم شد…» مأمون گفت: «تا من زنده ام چه کسی می تواند چنین آسیبی به شما برساند؟» امام فرمود: « اگر بخواهم می توانم بگویم چه کـسی مـرا می کشد.» مأمون گفت: «این بهانه ای است تا خود را از مسأله دور سازی و پیشنهاد مرا نپذیری تا مردم بگویند تو انسان زاهدی هستی.» امام فرمود: «انگیزه ات از این کار این است کـه مـردم بـگویند علی بن موسی(ع) به دنـیا بـی اعـتنا نبوده بلکه دنیا به دستش نرسیده است. مگر نمیینید که چگونه ولایتعهدی را پذیرفته تا به خلافت برسد؟ »مأمون گـفت: «بـه خـدا سوگند یا ولایتعهدی را می پذیری و یا نـاگزیر خـواهم شد که تو را به پذیرش آن مجبور کنم.»
علت خودداری امام از پذیرش ولایتعهدی
انگیزه امتناع آن حضرت، این بوده اسـت کـه امـام به خوبی می دانستند که مأمون می خواهد ایشان را از سـویی وسیله معامله میان خود و عباسیان، و از سوی دیگر میان خود و علویان، و از جهتی میان خود و مردم خراسان و دیگران قرار دهـد. بـه گـفته تاریخنگاران؛ مأمون گفت: «من بر آن شده ام که خلافت را به شـما واگـذار کنم.» چون آن حضرت نپذیرفت و فرمود: «مرا از این کار معاف بدار، من نیرو و توان آن را ندارم»؛ بـعد ولایتعهدی ایشان را مطرح نمود که آن حضرت با آن هم مخالفت کرد. اما چون بـا تـهدید مـأمون روبه رو شدند ناچار با قرار دادن شرط هایی آن را پذیرفتند او امام را تهدید نمود و گفت: «هـمواره بـرخلاف مـیل من پیش می آیی و خود را از قدرت من در امان می بینی؛ به خدا سوگند اگر از قبول پیـشنهاد ولایتعهدی خودداری کنی، تو را به زور به این کار وادار می کنم و چنان چه باز هـم تـمکین نـکردی، تو را به قتل می رسانم!»
امام به ناچار پیشنهاد مأمون را پذیرفت و فرمود: «من به ایـن شـرط ولایتعهدی تو را می پذیرم که هرگز در امور ملک و مملکت، مصدر امری نباشم و در هـیچ یـک از امـور دستگاه خلافت، هم چون عزل و نصب حکام و قضا و فتوا، دخالتی نداشته باشم». هنگامی که بـنی هـاشم به مأمون اعتراض کردند که چرا ولایت را به امام رضا (ع) واگذار کـرده اسـت، مـأمون در پاسخ، از اهداف نهایی خود در این کار پرده برداشت و گفت: و اما درباره بیعت من با علی بـن مـوسی، بـا توجه به شایستگی و استحقاق او برای این امر و این که خود من او را بـرگزیده ام، جـز این نمی خواسته ام که با ادامه دوستی و محبت میان ما و آنان، از شما حمایت و از ریختن خون هـایتان جـلوگیری کنم و این راهی است که در اکرام خاندان علی(ع) و دلسوزی و مواسات می سـپرم و ایـن جبرانی است اندک بر آن همه مصائبی کـه بـه آنـها رسیده است و….
بلاخره امام پیشنهاد ولایتعهدی را پذیـرفتند، اما در برابر رژیم، موضع منفی شگفتانگیزی اختیار فرمودند؛ زیرا پذیرش خود را بـه ایـن مشروط کردند که هیچ گـونه مـسئولیتی اعم از خـصوصی و عـمومی کـه مربوط به دستگاه حاکمه است، مـتوجه ایـشان نباشد و مأمون نیز این شرط را با ناراحتی پذیرفت، اما در برخی اوقات، در صـدد بـرمی آمد که آن حضرت را در حل و فصل امـور دولت دخالت دهد، ولی امـام از دخـالت خودداری، و مأمون را به لزوم وفای بـه شـرط یادآوری می فرمودند؛ شرط امام این بود که «کسی را به کاری نگمارم و از کـاری بـرکنار نکنم و رسمی را از میان نبرم؛ سـنتی را دگـرگون نـکنم و از دخالت در امور حـکومت بـرکنار، و تنها مورد مشورت بـاشم» و مـأمون آنها را پذیرفت.
چرا آن حضرت در رفع مشکلات دولت، با مأمون همکاری نفرمود؟ خود نظریه امام (ع) دربـاره حـکومت و مشروعیت آن تحت رهبری مأمون، با الهـام از فـضل بن سـهل و دیـگر سـران و فرماندهان باید بررسی شـود. بدیهی است نظر امام درباه حکومت نمی تواند مثبت باشد و به اعتقاد آن حضرت، حکومت تـا تـحت رهبری کامل ایشان قرار نگیرد، مـشروع نـیست؛ زیـرا ایـشان امـام و پیشوای برحق مـردم بـودند. که به موجب اخباری که از امامان معصوم(ع) یکی پس از دیگری رسیده، صاحب شریعت و مقام رسالت(ص)، به امـامت ایـشان تـصریح کرده بودند. چون ولایتعهدی از طرف مـأمون تـحمیل شـده بـود، لذا آن حـضرت مـوضع خود را در قبال حکومت هرگز تغییر ندادند و مشارکتی در حکومت نداشتند. و همان انگیزه ای که جدش علی(ع) را وادار به دخالت در شورا کرد، امام رضا(ع) را نیز به پذیرش ولایتعهدی مأمون نـاگزیر ساخت.
اهداف مأمون
اصرار مأمون بر ولایتعهدی امام رضا (ع) تأمین هدف هایی بود که از قراین و گواهی منابع تاریخی می توان شناسایی کرد. مورخ گران قدر علامه جعفر مرتضی در کـتاب پرارزش «الحـیات السیاسیه للامام الرضا» این مسأله را به طور فراگیر توضیح داده که با رعایت اختصار به اساسی ترین نکات اشاره می شود:
هدف اول، وفای به عهد: عده ای بر این عقیده انـد کـه مأمون با خدای خودش عهد کرده بود که هرگاه در مقابل برادرش امین به پیروزی رسد، خلافت را به برترین یادگار ابوطالب بسپارد که در آن زمـان امـام رضا (ع)، داناتر از همه آنها بـود.
هـدف دوم، احساس ایمنی از خطر شخصیت امام رضا (ع): شخصیت امام در شرق و غرب و شهرها و نزد خاص و عام، ممکن بود خطرساز باشد و به اعتراف مأمون، آن حضرت از هـمه مـحبوب تر بودند . در صورت ولیعـهدی،ایـشان دیگر نمی توانستند مردم را به شورش و یا حرکت دیگری بر ضد حکومت، دعوت کنند.
هدف سوم، کنترل دقیق امام: این کنترل از نزدیک، هم از داخل و هم از خارج بر ایشان اعمال گـردد تـا آن که کم کم راه برای نابود ساختن ایشان به شیوه های مخصوص هموار شود.
هدف چهارم: مأمون می خواست امام چنان به او نزدیک شود که به راحتی بتواند ایشان را از زندگی اجـتماعی مـحروم ساخته، مـردم را از او دور کند تا آنان تحت تأثیر نیروی شخصیتی امام، علم، حکمت و درایتش قرار نگیرند. از این مهم تر، مـأمون می خواست امام را از علویان و دوستانش جدا سازد تا با قطع رابـطه شـان بـا ایشان، به پراکندگی افتند و دیگر نتوانند دستورهای امام را دریافت نمایند.
هدف پنجم: نظام حکومتی در آن زمان، به شـخصیتی نـیاز داشت که عموم مردم را با خشنودی به سوی خود جلب کند، بنابراین حـکومت در آن زمـان بـه دانشمندان لایق و آزاداندیش نیاز داشت. این را خود مأمون نیز اعتراف کرد. بنابراین، حکومت بـه وی بیش از هر شخصیت دیگری احساس نیاز می کرد.
هدف ششم: اوضاع آن زمان کـه آشوب و شورش ها از هـر سـو مردم را فرا گرفته بود، ایجاب می کرد که ذهن آنان را به طرقی از حقیقت آن چه در متن جامعه می گذشت، منصرف گردند. تا بدین وسیله و با توجه به رویدادهای مهم، مشکلات ملت و حـکومت کمتر احساس شود.
هدف هفتم: برای مأمون طبیعی بود که مدعی شود – چنان که در سند ولایتعهدی مدعی شده- که هدف از تمام کارها و اقداماتش، چیزی غیر از خیر امت و مصالح مسلمانان نـبوده اسـت. حتی در کشتن برادرش نمی-خواسته فقط به ریاست و حکومت دست یابد، بلکه هدفش تأمین مصالح عمومی مسلمانان نیز بوده است. دلیل بر این ادعا آن است که چون خیر ملت را در جـدا سـاختن خلافت از عباسیان و تسلیم آن به بزرگ ترین دشمن این خاندان یافت، هرگز درنگ نکرد و به گفته خویش، با طیب خاطر، این عمل را انجام داد. بدین وسیله مأمون کفاره گناه زشـت خـود را پرداخت که قتل برادر وی بود و بر عباسیان هم بسیار گران تمام شد. مأمون به ایرانیان و علویان ثابت کرد که به شخصی که محبوب ترین انسان ها نزد ایشان اسـت، مـهر مـی ورزد و این که در نزد او فرقی مـیان عـرب و عـجم یا عباسی و غیرعباسی وجود ندارد و فقط به مصالح امت می اندیشد.
هدف هشتم: مأمون می خواست با انتخاب امام رضا(ع) بـه ولیعـهدی، شعله شورش های پی درپی علویان را که تـمام ایـالات و شهرها را فرا گرفته بود، فرونشاند و به راستی همین گونه هم شد؛ چون پس از ایام بیعت، تقریبأ دیگر قیامی صورت نـگرفت، مـگر قـیام عبدالرحمن بن احمد در یمن، و انگیزه آن، ظلم والیان آن منطقه بود کـه به مجرد دادن قول رسیدگی خواسته هایش، او نیز بر سر جای خود نشست .
هدف نهم: ترساندن عباسیان بـغداد بـود کـه او را نپذیرفته و ابراهیم بن شکله را به خلافت برگزیده بودند. او با این کـار، آنـان را به پذیرش خلافت خود وادار کرد.
خلاصه خطری که مأمون گرفتار آن بود و حکومت او را تهدید می کرد، عـلویان بـودند کـه بعد از قرنی تحمل شکنجه و قتل و غارت، اکنون با استفاده از فرصت دودستگی در خـلافت، هـر یـک به عناوین مختلف در خفا و آشکار، علم مخالفت با مأمون را برافراشته و براندازی حکومت را آرزو داشتند؛ بـه عـلاوه، آنـان در جلب توجه افکار عمومی مسلمانان به سوی خود و کسب حمایت آنها، موفق گردیده بـودند. دلیـل آشکار بر این مدعا این است که هر جا علویان بر ضد حـکومت عـباسیان شـورش می کردند، انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت می نمودند و به یاری آنـها بـرمی خاستند. این به علت ستم های ناروا و انواع شکنجه های دردناکی بود کـه مـردم بـه ویژه علویان از دستگاه حکومت عباسی دیده بودند. جریان مطرح نمودن ولایتعهدی، از مهم ترین نـقشه هـای مأمون بود که از این ترتیب می خواست از مشکلات رهایی یابد.
نفوذ قـدرت مـعنوی امـام رضا (ع) در بین مردم، به قدری زیاد بود که مأمون می دانست با ورود آن حضرت به ایـن جـریان هـا، کنترل اوضاع به کلی از اختیار او خارج خواهد شد. برای درک نفوذ مـعنوی امـام رضا (ع) به کلام آن حضرت توجه شود: روزی مأمون با امام رضا(ع) به گونه ای سخن گفت که گـویا مـنصب ولی عهدی که او به امام داده بر شخصیت امام افزوده است؛ امام رضا(ع) در پاسـخ مـأمون فرمود: لقد کنت بالمدینه اتردد فی طـرقها عـلی دآبـتی وان اهلَها و غیرَهم یسئلونی الحواج فاقضیها لهم. ..؛. مـن در مـدینه بر مرکبم سوار می شدم و در کوچه های آن به آزادی رفت و آمد می کردم. مـردم مـدینه و غیرمدینه، خواسته هایشان را مطرح مـی کـردند و من آنـها را بـرآورده مـی کردم. تأثیر این رفتار به گـونهای بود که آنها آن قدر به من نزدیک می شدند گویا عموهایم هـستند و نـامه هایم در شهرها کارگشا بود. البته مـأمون هنگامی مسأله ولایتعهدی را مـطرح نمود که مطمئن بود خـلافت در خـانواده اش باقی خواهد ماند. در واقع بسیار بعید بود که مأمون پس از زحمات بسیار در سـرکوب بـرادرش، به ناگاه در صدد باشد کـه خـلافت را بـه آل علی بسپارد. از سـوی دیـگر، امام از لحاظ سنی بـیست سـال بزرگ تر از مأمون بود. بنابراین، باز هم بعید به نظر می رسید که ولی عـهد بـه مقام خلافت رسد.
به هر حـال، پس از اصرار فـراوان مـأمون، امـام ولی عهدی را که دومین مـقام سیاسی بود، پذیرفتند تا موضع علویان از درون زندان ها و شهادتگاه ها به دستگاه خلافت مـنتقل شـود. پذیرش این امر، از چند جهت بـاید بـررسی گـردد:
۱- از نـظر زهـد امام و بی اعـتنایی ایـشان به دنیا و شئون آن. از این نظر، امام از قبول آن خودداری می نمودند و حتی از سفر به خراسان نیز نـاخشنود بـودند؛ بـه طوری که مأموران دستگاه مأمون، امام را بـه اصـرار و اجـبار بـه پذیـرفتن اصـل این سفر وادار کردند.
۲- از نظر زمینه های حیله گرانه سیاسی و این که مأمون از این پیشنهاد، غرض پاک و سالمی نداشت و این که برای عملی شدن این امر تا «خـلیفه المسلمین» شدن امام، موانع زیادی وجود داشت و به اصطلاح تا به عینیت رسیدن آن راه درازی بود که امام نیز بر این امر به علم امامت و درک و اِشراف بر جریان های سیاسی کشور آگـاه بـودند.
۳- از نظر موضع اجتماعی شیعه و علویان در آن روز که پذیرفتن این امر با شرایطی که امام تعیین نموده بودند، مصلحت سیاسی و اجتماعی شیعه را تأمین می کرد. بزرگانی مانند سیدمرتضی و شیخ توسی، نـزدیک شـدن و قبول ولایتعهدی را همانند ورود امام علی(ع) به شورای خلیفه دوم به منظور احقاق حق ارزیابی نموده اند.
نظر بزرگان عباسی درباره ولایتعهدی
عـباسیان دربـاره ولایتعهدی امام رضا (ع) دو دسـته بـودند:
الف) موافقان ولایتعهدی
به طور کلی، از عباسیانی که نظر موافق درباره ولایتعهدی داشتند، یکی خود مأمون بود که برای تثبیت حکومت خودش نـقشه کـشید و اهداف بزرگی از طرح ولایتعهدی برای او تأمین شد و استفاده زیادی برد. لذا کسانی که هم راه او بودند، همه را برای بیعت ولایتعهدی امام رضا(ع) دعوت کرد. حال، با اجبار بیعت شد و یا از ترس مأمون یا خودشان مـایل بـودند، بحث مفصلی است که فرصت دیگری می طلبد. پسر مأمون اولین نفری بود که به امر مأمون، با آن حضرت بیعت کرد. مأمون گفت: من با خدا عهد کرده بودم، ایـن مـقام را به بـهترین فرد از خاندان ابی طالب واگذار نمایم و چون در بین مسلمانان، کسی را برتر از علی بن موسی نیافتم، تصمیم گـرفتم رهبری مسلمانان را به علی بن موسی (ع) واگذار کنم. به گفته شـیخ مـفید، در مـجمع بزرگ و باشکوهی که تمام اُشراف و فرماندهان و مردان برجسته حکومتی شرکت داشتند، فضل بن سهل به نیابت از خـلیفه، امـام رضا(ع) را ولیعهد پس از مأمون معرفی کرد. سپس مأمون و فرزندش عباس، ضمن اقرار بـه ولایتعهدی امام با ایشان بیعت کردند. پس مهم ترین افراد موافق با ولایتعهدی امام، خود خـلیفه، فرزند او عباس افرادی مانند فضل بن سهل بودند. حسن برادر فضل، او را از خشم عـباسیان به سبب انتقال خـلافت بـه علویان بیم داد و نصیحت کرد که از این رأی چشم بپوشد. ولی فضل طرح مأمون را تحسین کرد و او را به اجرای آن ترغیب نمود. بعضی تاریخ نگاران نوشته اند که بیعت با علی بن موسی(ع) بـه ولایتعهدی، در ماه رمضان سال۲۰۱ قمری رسماً انجام گرفت و سرداران، قاضیان و بزرگان قوم در آن جشن حضور یافتند.
قبل از کشته شدن امین، بنی عباس به عنوان حامیان و هواداران و سهم بران حکومت، بـه دو دسـته تقسیم شده بودند: اکثریت گرد امین آمده و گروه اندکی هوادار مأمون بودند و با از میان رفتن امین، در حقیقت نیمی از قوای بنی عباس که هوادار امین بودند، خود را شکست خورده حساب مـی کـردند؛ از طرفی مأمون را به خلافت قبول نداشتند و به طور طبیعی مأمون خود را رویاروی آنان می دید. بنابراین، مأمون با همراه نداشتن بنی عباس، نمیتوانست با عترت پیامبر درگـیر شـود؛ زیرا در این صورت برای او دو جبهه باز می شد و به یک گردابی می افتاد که بیرون آمدن از آن برایش خیلی سخت بود. لذا باید راهی که به نفع او باشد انتخاب می کـرد و آن ولایتعهدی امام رضا(ع) بود. واگذاری حـکومت بـه خـاندان پیامبر(ص) و یا ولایتعهدی علی بن موسی برای علویان و عباسیان، بی سابقه و شگفت آور بود. برای مثال وقتی حمیدبن مهران و برخی عـباسیان مـأمون را بـازخواست کردند که «چرا دست به این کار زدی؟» مـأمون پاسـخ داد: این مرد از دیدگاه ما پنهان بود. او مردم را به سوی خود می خواند. از این رو، خواستیم ولیعهد ما بشود تا هـرچه مـردم را بـه خویشتن جلب کند، همه به نفع ما تمام بشود… آن گـاه حمید درخواست کرد که مأمون، اجازه مباحثه با امام را بدهد تا بدین وسیله شخصیت و مقامش در نظر مردم پایـین آیـد. ولی پس از بـرگزاری مباحثه، عباسیان با چنان شکستی مواجه شدند که مأمون و پیروانش هـرگز انـتظار نداشتند.
ب) مخالفان ولایتعهدی
بزرگان عباسی وقتی دیدند که حکومت عباسی، در حال از بین رفتن است، مـخالفت خـود را اظـهار کردند، چون اگر حکومت به دست علویان می رسید، عباسیان که در طـول ده هـا سـال حکومت در شهرها و سرزمین های اسلامی، ده ها حاکم و والی و قاضی و نماینده از وابستگان و هواداران خود نصب کـرده بـودند، ایـن تصمیم گیری ناگهانی، موقعیت همه را به خطر می انداخت. بزرگان عباسی که در نتیجه جـنگ مـأمون و امین، دو گروه شده بودند و با کشته شدن امین، بخشی از آنان دشمن مأمون بـه شـمار مـی آمدند، با واگذاری ولایتعهدی به امام، بیش از پیش در حمایت از سیاست های وی مردد شـدند. آنها به خاطر ولایتعهدی در بغداد، به انگیزه نگهداری خلافت شورش کردند و مـأمون را از خـلافت خـلع نمودند. آنان ابتدا دست بیعت به سوی منصور بن مهدی، عموی مأمون دراز کردند. اما منصور، بـیعت آنـها را نپذیرفت. لذا با ابراهیم بن مهدی معروف به «ابن شکله» بیعت کردند تـا مـبادا بـعد از مأمون، خلافت از خاندان آنان خارج شود. آنها ابراهیم را امیرالمؤمنین، خلیفه و ولیعهد خواندند. همچنین در بـصره، گـروهی بـه رهبری «اسماعیل بن جعفر» از اطاعت دستگاه مأمون سرباز زدند و بیعت نکردند.
ابـن خـلدون نیز نوشته است: ((چون مأمون علی بن موسی)) را به ولایتعهدی برگزید و او را «رضا» موسوم کرد، عـباسیان عـمل او را انکار کردند و به نقض بیعت او پرداختند و با عموی مأمون، «ابراهیم بن مـهدی» بـیعت کردند و متعاقب آن بود که هرج و مرج و شـورش هـا پدیـد آمد و چیزی نمانده بود که حکومت او واژگـون شـود. بعضی از سرداران عباسی هم چون سعیدبن ساجور، ابوالبط و غسان بن ابی الفرج بـر مـأمون و حسن بن سهل، والی وی در عراق، شـوریدند و اعـلام کردند کـه مـطیع ابـراهیم بن مهدی، به عنوان خلیفه جـدید عـباسی هستند. در شهرهای بزرگ، استاندار عباسی بصره، اسماعیل بن جعفربن سلیمان بن عـلی، اقـدام خلیفه را مردود شمرد و آن را به منزله خـروج از خاندان عباسی تلقی کـرد و از پوشـیدن لباس سبز خودداری نمود و بـرکناری مـأمون را اعلام کرد. سردارانی از عباسیان نیز بیعت مأمون با امام را نپذیرفتند. تنها عباسیان بـغداد نـبودند که با ولایتعهدی عـلی بـن-مـوسی(ع) مخالفت می ورزیـدند، بـلکه این نارضایتی در میان نـزدیکان مـأمون و عباسیانی که دست وی را هنگام بیعت به گرمی فشرده بودند نیز رواج داشت. سرشناس تـرین ایـن گروه اخیر، عیسی بن یزید جـلودی، عـلی بن عـمران و ابـویونس بـودند که تا پای جان، دسـت از مخالفت برنداشتند و به گفته شیخ صدوق، در جلسه ای که مأمون آنها را برای بیعت با علی بـن مـوسی (ع) خواند، آنها یکی پس از دیگری امتناع کـردند و مـأمون دسـتور داد آنـها را گـردن زنند. وقتی امـام رضـا (ع) از مأمون درباره اعتراضات بزرگان عباسی به ولی عهدی خود پرسید، مأمون گفت: «آیا غیر از تو کسی از ایـن خـبرها اطـلاع دارد؟» امام فرمود: «یحیی بن معاذ، عبدالعزیزبن عـمران و مـوسی و عـلی بـن ابـی سـعید خواهرزاده فضل و بسیاری از سالاران و فرماندهان سپاه از آن خبر دارند.» مأمون آنها را احضار کرد و در این باره پرسید؛ آنها چیزی نگفتند مگر این که مأمون امان دهد. وی امان را بـا خط خود نوشت و به آنها داد. آنگاه او را از فتنه هایی که مردم به پا کرده بودند، آگاه کردند گفتند که خاندان او از عملکردش خشمگین هستند؛ هرثمه نیز که برای اندرز دادن او آمـده بـود که بگوید چگونه کار خویش را انجام دهد تا خلافت از او بیرون نشود، فضل به طور پنهانی کسی را فرستاد تا او را به قتل رساند. مردم بغداد و بزرگان عباسی، مأمون را رافضی می دانـند؛ زیـرا امام رضا(ع) را به جانشینی خود انتخاب کرده است. هم چنین از طاهربن حسین می گویند که او بسیار فداکاری کرده و مأمون را به پیروزی رسانده اسـت.
بـه این ترتیب، همه اخبار را بـه آگـاهی مأمون رساندند و در آخر به او فهماندند که اگر به بغداد برود، مردم مطیع او خواهند شد. وقتی مأمون بر حقیقت آگاه شد، دستور داد همه آماده رفـتن بـه بغداد شوند. وقتی فـضل بـن سهل دانست که فرماندهان و سالاران حقیقت امر را به مأمون گفته اند، با آنها رفتار بدی کرد. بعضی از آنها را تازیانه زد و بعضی را زندانی کرد. امام رضا (ع) در مورد رفتار فضل بن سهل، بـا آنـها که طرف گفت گوی مأمون بودند، سخن گفت و تعهدی را که مأمون برای آنها داده بود، به خاطرش آورد و مأمون گفت: «آلان باید مدارا کنم.»
به هر حال، مأمون به آن همبستگی و یـکپارچـگی و آرامش اجـتماعی و ثبات سیاسی و اقتداری که می اندیشید، هرگز دست نیافت، لذا به جایی رسید که در شیوه سیاسی تجدید نـظر کرد.
گفتنی است که آشوب ها و ناآرامی ها در گوشه و کنار و بـه ویـژه در شـهر بزرگ بغداد، مایه پریشانی مأمون شد تا آن جا که تصمیم گرفت از مرو به سوی بغداد سـفر کـند و آرامش را به آن شهر باز گرداند. وی می دانست که عباسیان از ولایتعهدی امـام رضـا (ع) نـاراضی هستند، لذا تصمیم گرفت به بغداد سفر کند ولی چه ارمغانی برای عباسیان ناراضی و خشمناک بـبرد، به این نتیجه رسید که باید به موضوع ولایتعهدی امام رضا(ع) بـرای همیشه خاتمه دهد یـا راه دیگر را انتخاب کند. حال، چطور علویان و شیعیان و هواداران امام رضا(ع) را راضی نگه دارد؟ وی ابتدا فضل بن سهل را از میان برد چون وی در بین عباسیان، یکی از متهمان شناخته می شد. کشته شدن فضل خویشاوندان مـأمون را خوشحال می ساخت لذا فضل را از میان برداشت. وقتی به سرخس رسید، فضل بن سهل را در سال ۲۰۲ قمری روز جمعه در ماه شعبان کشتند. تنها کشته شدن فضل برای عباسیان کافی نبود. مشکل اصلی آنـها ولایتعهدی امام رضا بود، لذا با شیوه ای ماهرانه، امام را هم از میان برداشت تا به راحتی در شهر پدران خود وارد شود. آن گاه دستور حرکت داد.
نکته جالبی که همه تحلیل گران به آن تـوجه کـرده اند این است که مأمون دنبال پایداری حکومت خویش بود، لذا هر کس که برای حکومت کار زیادی انجام داد، او را هم نبخشید. پس برای استقرار حکومت، هر جنایتی را مرتکب شد. همین طـور امـام رضا(ع) را هم چون به هدفی که می خواست نرسید، از میان برداشت. مأمون درباره ولی عهدی امام، به فضل گفته بود که باید نعیم بن خازم را که از بزرگان است و سابقه ریـاست دارد، احـضار کـنید و راجع به تصمیمی که در ایـن بـاره گـرفته ایم، با او گفت گو کنید. فضل او را از این تصمیم آگاه ساخت و نزد مأمون برد و نعیم را به این کار تشویق نمود و خاطرنشان کـرد کـه بـاید فرمان خلیفه را اطاعت نماید. نعیم از قبول آن سرباز زد و بـه سـوابق خود و گذشتگانش در یاری دولت هاشمیان اشاره نمود و گفت: «تو می خواهی حکومت را از دست بنی عباس بیرون کنی و به اولاد علی بسپاری؟. » بـه گـفته تـاریخ نویسان، مأمون با کشتن فضل بن سهل و شهادت امام رضـا(ع)، به زندگی دو تن از کسانی که مورد نفرت مردم بغداد بودند، خاتمه داد و دیگر عاملی برای تیرگی روابط مأمون و خـویشان پدرش بـاقی نـماند. لذا با خیال راحت، طی نامه ای برایشان نوشت: چیزهایی که بـر مـن خرده گرفتند، همه از میان رفت، شما ولیعهدی علی بن موسی را بر من عیب می شمردید، ولی حـالا او دیـگر درگـذشته، پس برگردید و فرمانبردار من باشید: ولایتعهدی را در اولاد عباس خواهم نهاد. وقتی آنـها را قـانع کـرد، آنها نیز به سوی مأمون بازگشتند و مأمون از آن که بغداد را به اطاعت خویش درآورد، فاتحانه بـه سـوی پایـتخت وارد شد. اکنون او کسی را کشته بود که بغداد را به وحشت می انداخت. بغداد نیز بـه پاس ایـن خدمت، جنایت برادرکشی وی را بخشید.
ابن اثیر نیز می نویسد پس از وفات امام رضا(ع)، مـأمون در نـامه ای، خـبر وفات ایشان را به بنی عباس و مردم بغداد فرستاد و از آنها خواست که فرمان برداری کـنند و بـه اطاعت او درآیند؛ زیرا دشمنی آنان با او، جز به سبب بیعت با علی بـن مـوسی(ع) نـبوده است. ..اما عباسیان تندترین پاسخ را به او دادند. شاید این واکنش تند عباسیان و ترس مأمون از ادامـه مـخالفت آنان، تاریخ نگار را به این نظر وادار کند که مأمون برای رهایی از خـشم عـباسیان و مـردم بغداد، در صدد چاره جویی برآمد و امام را به شهادت رسانید؛ زیرا دشمنی مخالفان، تنها به عـلت بـیعت او بـا آن حضرت بود. اگر نیت مأمون در برگردانیدن حق به اهل آن، خالص و بی شـایبه و عـمل او در مورد ولایتعهدی امام رضا(ع) صادقانه بود، چرا ولایتعهدی را پس ا
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.