تعداد بازدید
5 بازدید
ریال119.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل تببین فلسفی – روان شناختی حقیقت نفس و رابطه آن با بدن از دیدگاه علامه طباطبایی – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل تببین فلسفی – روان شناختی حقیقت نفس و رابطه آن با بدن از دیدگاه علامه طباطبایی شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل تببین فلسفی – روان شناختی حقیقت نفس و رابطه آن با بدن از دیدگاه علامه طباطبایی گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تببین فلسفی – روان شناختی حقیقت نفس و رابطه آن با بدن از دیدگاه علامه طباطبایی با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تببین فلسفی – روان شناختی حقیقت نفس و رابطه آن با بدن از دیدگاه علامه طباطبایی از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تببین فلسفی – روان شناختی حقیقت نفس و رابطه آن با بدن از دیدگاه علامه طباطبایی با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل تببین فلسفی – روان شناختی حقیقت نفس و رابطه آن با بدن از دیدگاه علامه طباطبایی را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تببین فلسفی – روان شناختی حقیقت نفس و رابطه آن با بدن از دیدگاه علامه طباطبایی :

مقدمه

بحث در رابطه با نفس و ارتباط آن با بدن در بین متفکران پیشینه ای طولانی دارد. مقوله نفس بخش عمده ای از بررسی الهیات حکمت فیلسوفان و دانشمندان علم اخلاق را در طول تاریخ بشر به خود تخصیص داده است. درباره اهمیت رابطه نفس و بدن پرسشی که ذهن را همواره به خود مشغول میکند، این است که چرا اندیشمندان به موضوع نفس و بدن، همچنین مباحث مربوط به آن همواره توجه خاصی داشته اند؟ (رجب نژاد و مجیدی، ۱۳۹۸، ص ۲۴).

از طرف دیگر درباره نحوه ارتباط نفس با بدن پرسش های اساسی برای اندیشمندان حوزه روان شناسی، روان پزشکی به عنوان علوم کاربردی و پیش از آن فلسفه مطرح بوده است : آیا نفس جوهری غیر از بدن است؟ آیا نفس میتواند به صورت مستقل از بدن وجود داشته باشد؟ آیا بدن به خصوص مغز میتواند بدون نفس به فعالیت های خود ادامه دهد؟ مسئله اخیر در میان فیلسوفان مسلمان نیز مطرح بوده است. پرسش هیی همچون آیا نفس و بدن در افعال خویش مستقل از یکدیگر بوده و با هم هیچ گونه ارتباطی ندارندیا با همدیگر ارتباط عمیق داشته، بر همدیگر تأثیر میگذارند؟ اگر تأثیر میگذارند آیا ارتباط متقابل است یا تنها یکی نسبت به دیگری مؤثر است؟ در صورت تأثیر دوجانبه نمونه هایی از تأثیر هر یک بر دیگری چیست؟ نفس مجرد و غیر مادی چگونه از بدن صرفا مادی متأثر شده و در آن تأثیر میگذارد؟ و پرسش جدی تر اینکه ما وحدت خود را تجربه میکنیم و هر یک از ما مییابیم که ذات و حقیقت ما یکی است ؛ با این حال چگونه ممکن است بین جوهر مجرد و مادی چنین وحدتی ایجاد شود؟ (عارفی شیرداغی، ۱۳۹۲، ص ۲۹-۳۱).

از جمله ضروریات است که آدمی درک درستی در رابطه با مقوله نفس بدن داشته باشد. اگرچه درباره رابطه نفس و بدن تا کنون تحقیقات زیادی انجام شده است، تعبیر و تفسیر از ماهیت و چیستی مسئله بسیار متفاوت میباشد؛ به گونه ای که برای عده ای مسئله یک مشکل علی است؛ یعنی علت تعامل پدیده های روانی و بدنی چه چیزی میتواند باشد؟ به عبارت دیگر جدال در این است که با فرض مجزابودن دو جوهر نفس و بدن از یکدیگر چگونه تعامل خواهند داشت یا چگونه یکی بر دیگری تأثیر علی دارد؟ از آنجا که تأثیرگذاری علی مشروط به داشتن صفات مادی توسط علت قلمداد شده و نفس فاقد این صفات است ، تأثیر علیاش بر بدن با مشکل میتواند مواجه شود (۲۰۰۰ ,Patterson).

گروهی نیز گفته اند مشکل نفس و بدن دو مسئله عمده را مطرح میسازد؛ اولین مسئله که هستیشناختی است ، اینکه آیا پدیده های ذهنی واقعیاند و اگر چنین اند آیا در مغز روی میدهند یا جای دیگر؟ مسئله دوم که روش شناختی است ، آن است که آیا مطالعه امور ذهنی به روش عینی آن گونه که علم تجربی اقتضا میکند، امکان پذیر است؟

.(Bunge&Ardila, 1987)

برای برخی دیگر مسئله یک مشکل تبیینی است؛ یعنی چه نوع توجیه و توضیحی میتوان برای ارتباط دو جوهر متفاوت که هر کدام متعلق به دنیای خاص خود است، ارائه داد که با علوم معاصر هماهنگ باشد (۲۰۰۰ ,Patterson). به صورت خلاصه میتوان گفت اگر در انسان دو نوع متفاوت از پدیده ها وجود دارد، آیا تمایز بین پدیده های روانی و فیزیکی حکایت از تفاوت بین دو جوهر روانی و مادی دارد؟ این پرسشی است که به دنبال ماهیت آدمی است و به انسان شناسی برمیگردد و کلید حل آن فهم و معرفت به نفس میباشد. پرسش دیگری که مطرح است ماهیت این ارتباط است: چگونه بین پدیده ها یا جواهر روانی و فیزیکی در وجود انسان ارتباط برقرار میگردد (۱۹۹۹ ,Benner).

در پژوهش هایی به رابطه نفس و بدن (موسوی، ۱۳۸۹)، رابطه نفس و بدن از دیدگاه ملاصدرا (یوسفی، ۱۳۹۰)، بررسی نفس و بدن از دیدگاه علامه طباطبایی (نصیری، ۱۳۸۹)، رابطه نفس و بدن از نظر اندیشمندان ایرانی (ملاصدرا، جوادی آملی و طباطبایی) (رجب نژاد و مجیدی، ۱۳۹۸) پرداخته شده است؛ اما برخی از آنها در صدد بررسی دیدگاه علامه طباطبایی نبوده و همه آن پژوهش ها به تبیین و تحلیل روان شناختی موضوع مورد بحث نپرداخته اند. در پژوهش های دیگری موضوعات مرتبط با بحث مانند «نظریه انعکاس؛ رهیافتی فلسفی–روان شناختی» به رابطه نفس و بدن (شه گلی، ۱۳۸۹) و تبیین ارتباط نفس و بدن بر اساس منابع اسلامی (با تأکید بر نظر ملاصدرا) و بیان رویکردها و تحلیل روان شناختی (ناروئی نصرتی، ۱۳۹۷) مطرح گردیده است که دیدگاه علامه طباطبایی مورد بحث و نظر قرار نگرفته است.

مهم ترین موضوع هایی که در مقوله نفس همواره مورد واکاوی بوده است، میتوان به ماهیت نفس، حقیقت بدن، مفهوم قوای نفس و ارتباطات نفس و بدن اشاره کرد. این پژوهش برای پاسخ گویی به مسئله نفس و بدن، با هدف تبیین چگونگی ارتباط نفس و بدن بر اساس اندیشه اسلامی با تأکید بر دیدگاه علامه طباطبایی به همراه تحلیل روان شناختی انجام شده است.

این مقاله به لحاظ ماهیت نظری بوده و با روش توصیفی-تحلیلی اطلاعات گردآوری شده است. تحقیق توصیفی شامل مجموعه روش هایی است که هدف آنها توصیف کردن شرایط یا پدیده های مورد بررسی است. اجرای تحقیق توصیفی می تواند صرفا برای شناخت شرایط موجود یا یاری دادن به فرایند تصمیم گیری باشد (سرمد و همکاران، ۱۳۸۳).

الف) مفهوم شناسی نفس

علامه طباطبایی معنای لغوی نفس را در ضمن مضاف الیه آن معنا میکند و در صورت نبودن مضاف الیه نقش تأکیدی را برای آن برمیشمارد. وی نوعی تطور استعمالی را در کاربرد این لفظ عنوان میکند. علامه معتقد است با تأمل در موارد استعمال لفظ «نفس » به دست میآید که این کلمه معنایی ندارد جز معنای کلمه ای که به آن اضافه میشود؛ بنابراین نفس الشیء همان شیء و نفس الانسان همان انسان است. در مرحله بعدی استعمال این بحث در مورد انسان کثرت یافته است؛ تا آنجا که حتی بدون اضافه بر شخص انسان که مرکب از بدن و روح است، اطلاق شده است (طباطبایی، ۱۳۷۲، ج ۱۴، ص ۳۴۲).

راهبرد اصلی علامه طباطبایی در این بحث، مبانی فلسفی است. عقیده فلسفی راسخ ایشان به مجردبودن نفس چنان در این بحث مشهود است که سبب شده است وی مباحث خود درباره معنای روح و نفس را به گونه ای ترتیب دهد که درنهایت منظور از روح یا نفس انسان را امری غیر مادی بداند. علامه طباطبایی معتقد است معنای روح آن گونه که از لغت به دست میآید، عبارت است از مبدأ حیات که حیوان را بر احساس و حرکت ارادی قادر میسازد. این واژه هم به صورت مذکر و هم مؤنث به کار میرود (همو، ۱۳۷۴، ج ۱۳، ص ۱۹۵). علامه این نکته را اضافه میکند که گاهی روح در قرآن در معنای مجازی به کار میرود و در آیات زیادی از جمله سوره نحل آیه دو، روح به معنایی که در حیوان مشاهده میکنیم، یعنی مبدأ حیات – که احساس حرکت ارادی از آن ناشی می شود- اراده نشده است (همان).

از سوی دیگر علامه طباطبایی اعتقاد دارد روح در قرآن کریم هم به معنای روح انسان به کار رفته و هم به معنای روح غیر انسان. قرآن درباره روح متعلق به انسان با تعابیری نظیر «فإذا سویته ونفخت فیه من روحی» (حجر: ۲۹) و «ونفخ فیه من روحه » (سجده: ۹) سخن گفته و کلمه «من » را به کار برده است که به نوعی بیان گر هدایت خدا برای روح انسان است (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج ۲۰، ص ۱۷۴).

با تأمل در آثار علامه طباطبایی به دست میآید که از نظر ایشان نفس طی سه مرحله به سه معنا به کار رفته است:

۱. به معنای هر آنچه نسبت به آن اضافه شده است: بنا بر باور علامه طباطبایی، تأمل در موارد استعمال نفس معلوم میشود که واژه نفس به معنای مضاف الیه خود است؛ یعنی به معنای کلمه ای که به آن اضافه شده است؛ از این رو در صورتی که چیزی اضافه نشود، معنای مشخصی نخواهد داشت و برای تأکید لفظی به کار میرود (همان، ج ۱۴، ص ۲۸۵).

۲. به معنای شخص انسان: به اعتقاد علامه در مرحله بعد کاربست نفس برای اشاره به فقط شخص انسان یعنی موجود مرکب از روح و بدن رایج شد، این کاربست گاه حتی بدون اضافه شدن به انسان به کار میرود، نظیر آیه هو الذی خلقکم من نفس واحده (اعراف: ۱۸۹) که مقصود، شخص انسانی واحد است.

۳. به معنای روح انسان: در اینجا از واژه نفس برای اشاره به معنای روح انسان استفاده شده است، از نظر علامه دلیل این امر آن است که حیات ، قدرت و علم که قوام انسان ها به آنهاست، قائم به نفس بوده و بدون آن تحقق نمییابند (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج ۱۴، ص ۲۸۵).

معنای سوم با معنای روح یکسان است و معمولا در مباحث مربوط به روح از آن استفاده میشود و علامه طباطبایی نیز به سان بسیاری دیگر از فیلسوفان از واژه نفس برای اشاره به روح استفاده میکند. ایشان گاه واژه نفس را به معنای روح به کار میگیرد و گاهی این دو را به صورت تفصیلی به کار میگیرد (همان، ج ۲، ص ۱۱۳). او تصریح میکند که نفس روح نیز نامیده میشود (همان ، ج ۱۰، ص ۱۱۸).

از نگاه علامه طباطبایی نفس جوهری است که ذاتا مجرد از ماده است، ولی در مقام فعل به آن ماده تعلق دارد (همو، ۱۴۱۲ق). در این تعریف منظور از جوهر ماهیتی است که وقتی تحقق مییابد، اصلا در موضوع قرار نمیگیرد؛ یعنی از باب سلب تحصیلی «تحقق لا فی موضوع » خواهد بود (همو، ۱۳۸۶، ج ۲، ص ۳۵۳).

ب) حدوث نفس

درباره حدوث و قدم نفس به طور کلی سه نظریه عمده مطرح است. افلاطون و پیروان وی، نفس را قدیم و روحانی میدانند. برخی هم مانند ارسطو، فارابی و ابن سینا و حکمای مشاء و شیخ سهروردی از حکمای اسلامی و توماس اکوئیناس از حکمای مغرب زمین معتقد به حدوث و بقای روحانی نفس میباشند. صدرالدین شیرازی پس از نقد این دو نظریه بر اساس نظریه ابتکاری خود درباره حرکت جوهری، نفس را در مرحله پیدایش، جسمانی و در مرحله بقا، روحانی میداند؛ با این توضیح که ماده جسمانی با حرکت جوهری به تدریج مراتب کمال را یکی پس از دیگری میگذراند تا به مرز ماده و تجرد میرسد. در این مرحله، نفس انسانی حادث و به بدن جسمانی تعلق میگیرد (جوادی آملی، ۱۳۷۲، ص ۳۴۴/ صدرالدین شیرازی، ۱۳۸۳، ج ۸، ص ۳۲۴).

نحوه وجود نفس قبل از بدن و حدوث جسمانی آن از مباحث کلامی و فلسفی است .

پرسش این است که علامه طباطبایی نحوه وجود نفس قبل از بدن و حدوث جسمانی آن را چگونه تقریر کرده است؟ علامه طباطبایی نفس قبل از بدن را به نحو وجود جمعی و ملکوتی اثبات کرده است؛ همچنین در بحث انسان در دنیا، علامه حدوث نفس در بدن را به معنای تبدیل نشئه مادی بدن به نفس دانسته و حدوث جسمانی نفس را اثبات کرده است . علامه مباحث نفس را بر اساس مراتب وجود انسان در سه نشئه قبل از دنیا و بعد از دنیا و در دنیا مطرح کرده است. از جمله پیش فرض ها و مبانی علامه عبارت است از: وجود نفس در مرتبه علل عالیه؛ برخورداری موجودات از دو چهره ملکی و ملکوتی؛ وجود نشئه ملکوتی در عالم امر و علم الهی.

ج) مؤلفه های حدوث نفس از منظر علامه طباطبایی

علامه طباطبایی با استناد به مبانی حکمت متعالیه و با استفاده از روش تفسیری قرآن به قرآن، حدوث جسمانی نفس در دنیا را اثبات کرده است. درمجموع ایشان به سه مؤلفه حدوث نفس اشاره کرده اند:

۱. صیرورت و تبدیل بدن به نفس

درباره مراحل خلقت انسان خدای تعالی با بیان آفرینش انسان از خاک و نطفه و علقه و مضغه میفرماید: «و لقد خلقنا الإنسان من سلال من طین. ثم أنشأناه خلقا آخر » (مؤمنون: ۱۵-۱۴). بنا بر دیدگاه علامه طباطبایی انشای خلق دیگر به معنای «تبدیل مرتبه مادی به نشئه نفسانی » است (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج ۱۲، ص ۱۵۴-۱۵۵). علامه طباطبایی –بر خلاف کسانی که انسان را مرکب از بدن مادی و روح مجرد دانسته و انشای خلق دیگر را به معنای نفخ روح در بدن تفسیر کرده اند– آفرینش انسان از گل را ملازم حدوث جسمانی نفس دانسته است و باور دارد که آفرینش انسان از گل طبق آیه شریفه بیان گر آن است که اصل آفرینش و مبدأ حدوث انسان از سلاله خاک و امر جسمانی است و مراد از انشای خلق آخر، آفریدن وجود مباین با ماده قبلی نیست که درنتیجه انسان موجود مرکب باشد، بلکه تبدیل بدن قبلی به نشئه روحانی است. از نظر علامه، انسان در ابتدا جسمی طبیعی است که صورت های مختلف بر او وارد میشود، سپس خدای تعالی همان جسم را دارای شعور و اراده و فکر میکند:

علامه نحوه به وجودآمدن نفس را تدریجی دانسته ، درباره تفاوت نحوه ایجاد نفس و بدن میگوید: نفس در موطن طبیعت به صورت دفعی پیدا نمیشود، بلکه به وجود تدریجی موجود میشود. وقتی نطفه و جنین موجود شد، قوه و استعدادی در همین نطفه وجود دارد که بر اثر حرکت جوهری اشتدادی و با پشت سر گذاشتن مراحل متعدد و فعلیت یافتن استعدادها نفس به وجود میآید؛ از این رو نفس انسانی در ابتدای پیدایش خود مانند دیگر صورت های نوعیه بدن مادی است، سپس مجرد میشود و میتواند بدون بدن مادی باقی باشد؛ مطلبی که ملاصدرا هم به آن تصریح کرده است (صدرالدین شیرازی، ۱۳۸۵، ص ۲۹۰)؛ از این رو وی در این مرحله مشی کاملا صدرایی دارد. از این رو روح انسانی در مسیر تکامل از مراتب بدن در مسیر تجرد و نیل به کمال نهایی است: «الروح الإنسانی إحدی مراتب البدن الاستکمالی» (طباطبایی، ۱۴۱۷ق، ج ۶، ص ۱۵۸).

۲. حدوث روح در بدن به نفخه ربانی

علامه معتقد است منظور از «نفخ روح » معنای کنایی آن است و با توجه به مبانی حکمت متعالیه در این باره میگوید: منظور از «نفخ روح انسانی در بدن » که در قرآن آمده (حجر: ۲۹/ ص: ۷۲) علامه حرکت تکاملی نفس انسانی از مرحله مادی و پیدایش نفس مجرد از وجود مادی را -از باب تشبیه معقول به محسوس – به پیدایش میوه از درخت و نور از روغن تشبیه کرده که با فرارسیدن مرگ، این تعلق و ارتباط قطع میشود. ترقی روح نباتی به انسانی به صورت اشتدادی و ایجاد رابطه بین روح انسانی و بدن است: «إیجاده تعالی الروح الإنسانی بما له من الرابط و التعلق بالبدن » (همان ، ج ۱۲، ص ۱۵۴ و ج ۱، ص ۳۵۲).

۳. تعلق تدبیری نفس به بدن

علامه طباطبایی در تعلیقه بر اسفار با توجه به تفاوت وجود غیری و وجود ذاتی درباره نحوه تحول وجود مادی به وجود مجرد این گونه مطرح میکند که نحوه وجود نفس در آغاز با وضعیت آن پس از قرارگرفتن در حرکت جوهری و رسیدن به مرتبه تجرد متفاوت است. نفس در ابتدای حدوث به گونه ای است که ماده بدنی حامل امکان وجود نفس است؛ چنان که هر چیزی که حامل وجود صورت یا عرض باشد، امکان وجود آن را حمل میکند. پس از آنکه نفس بر اثر حرکت جوهری به مرتبه تجرد رسید، موجود مستقل میشود و در این صورت دیگر نیازمند چیزی نیست که حامل وجود او باشد (صدرالدین شیرازی، ۱۳۸۵، ج ۸، ص ۱۲)؛ از این رو علامه با توجه به آیاتی که خلقت انسان را از زمین معرفی کرده (طه: ۵۵/ اعراف: ۲۵) و به عینیت نفس و بدن استدلال میکند و در این رابطه معتقد است روح با وجود مغایرت با بدن در این نشئه دنیایی به نحوی با آن متحد است که هوهویت میان آن صدق میکند. وی در همین باره روایتی از علل الشرایع نقل نموده که مشعر به این معناست . راوی میگوید به امام عرض کردم به چه علت هنگامی که روح از بدن جدا میشود، انسان آن را احساس میکند، در حالی که در هنگام ورود روح به بدن چنین احساسی نیست؟ امام فرمود: «لأنه نما علیه البدن : زیرا بدن با همین روح رشد و تکامل یافته است » (طباطبایی، ۱۳۹۴، ص ۳۰).

د) تجرد نفس

علامه طباطبایی با استدلال های مزجی هم وجود نفس و هم تجربه آن را به اثبات میرساند. علامه نفس را موجودی مجرد میداند که موطنی غیر از عالم طبیعت دارد؛ نفس مجرد در نگاه ایشان با ابزار مادی قابل درک نیست و با تجربه آزمایشگاهی نمیتوان به بررسی آن پرداخت (اکبری، ۱۳۹۳، ص ۱). ادله علامه طباطبایی در اثبات تجرد نفس به دو دسته (نقلی و غیر نقلی) تقسیم پذیرند.

ه) ادله تجرد نفس

۱. عدم غفلت از خویش: جای هیچ شکی نیست که ما در خود معنا و حقیقتی مییابیم و مشاهده میکنیم که از آن معنا و حقیقت تعبیر میکنیم به «من » و هر انسانی در این درک و مشاهده مثل ماست؛ من و تمامی انسان ها در این درک مساوی هستیم و حتی در یک لحظه از لحظات زندگی و شعورمان از آن غافل نیستیم. مادام که شعورم کار میکند، متوجهم که من منم و هرگز نشده که خودم را از یاد ببرم. به دلیل اینکه بارها شده و میشود که من از اینکه دارای بدنی هستم یا دارای حواس ظاهری یا باطنی هستم، به کلی غافل میشوم و لیکن حتی برای یک لحظه هم نشده که از هستی خودم غافل باشم و دائما «من » نزد «من » حاضر است؛ پس معلوم میشود این «من » غیر بدن و غیر اجزای بدن است (طباطبایی، ۱۳۷۴، ج ۱، ص ۵۵۰).

همچنین اگر «من » عبارت باشد از بدن من یا عضوی از اعضای آن یا خاصیتی از خواص موجود در آن ، با حفظ این معنا که بدن و اعضایش و آثارش همه و همه مادی است و یکی از احکام ماده این است که به تدریج تغییر میپذیرد و حکم دیگرش این است که قابل قسمت و تجزیه است، باید «من » نیز، هم دگرگونی بپذیرد و هم قابل انقسام باشد با اینکه میبینیم چنین نیست (همان).

به شهادت اینکه هر کس به این مشاهده مراجعه کند و سپس همین مشاهده را که سال ها قبل به یاد بیاورد میبیند که «من » امروز، با «من » آن روز، یک «من » است و کمترین دگرگونی یا تعددی به خود نگرفته ولی بدنش و هم اجزای بدنش و هم خواصی که در بدنش موجود بوده، از هر جهت دگرگون شده، هم از جهت ماده و هم از جهت صورت و شکل و هم از جهت سایر احوال و آثارش جور دیگری شده، پس معلوم می شود «من » غیر از بدن من است و ای بسا در حادثه ای نیمی از بدنش قطع شده ، ولی خود او نصف نشده، بلکه همان شخص قبل از حادثه است (اکبری، ۱۳۹۳، ص ۲۱).

همچنین اگر این دو مشاهده را با هم بسنجد که «من » معنایی است که قابل انقسام و تجزیه نیست، ولی بدنش قابل انقسام هست، اجزا و خواص بدنش نیز انقسام میپذیرد؛ چون به طور کلی ماده و هر موجود مادی این طور است؛ پس معلوم میشود نفس، غیر از بدن است؛ نه همه آن است و نه جزئی از اجزای آن و نه خاصیتی از خواص آن، نه آن خواصی که برای ما محسوس است و نه آن خواصی که با استدلال به وجودش پی برده ایم و نه آن خواصی که برای ما هنوز درک نشده است (همان).

برای اینکه همه این نام برده ها هر طوری که فرض کنید مادی است و حکم ماده این است که محکوم تغییر و دگرگونی است و انقسام میپذیرد و مفروض ما این است که آن چیزی که در خود به نام «من » مشاهده میکنیم، هیچ یک از این احکام را نمیپذیرد، پس نفس به هیچ وجه مادی نیست (طباطبایی، ج ۱، ص ۵۴۹ – ۵۵۱).

۲. عدم تغییر در نفس: نفس بر خلاف همه مادیات که در حال تغییر و تبدیل اند، تغییری ندارد و از این رو مادی نیست. هر کس که به خود مراجعه کند، درمییابد که همیشه واحد بوده و بر حال خود باقی است و کمترین تغییری در آن به وجود نیامده است(همان ، ج ۱، ص ۳۶۵).

این نکته، ساده است و اشتغال به کارهای مادی روزمره و زندگی دنیوی سبب غفلت انسان از مجردبودن نفس می شود. ممکن است مادیانگار به تغییر نفس نیز معتقد باشد و حتی بپذیرد که «خود» یا «نفس » او در کودکی با «خود» یا «نفس » او در بزرگ سالی تفاوت کرده است. درواقع اگر مادیانگار نفس را همین بدن به شمار آورد، به آسانی تغییر در آن را نیز خواهد پذیرفت. اما شاید گفته شود که پس چگونه همه عقلا انسان بیست سال پیش را همین انسان فعلی میدانند و اگر مجرم باشد، مجازاتش میکنند. در پاسخ به این اشکال میتوان گفت پذیرش ساحت مستقلی به نام «نفس » و مجرددانستن آن ، تنها تبیین ممکن از مسئله تغییرناپذیری نیست؛ چراکه برای مثال میتوان گفت آنچه تغییر نمی کند، «هویت » انسان است نه نفس او؛ هویت همان چیزی است که سبب میشود انسان زمان سابق با انسان فعلی یکی و این همان شمرده شود. هویت آمیزه ای از مجموعه ای از ویژگیهاست که به مرور زمان شکل گرفته و از سلول ها به یکدیگر منتقل شده است. علامه طباطبایی اصل را بر وجود امر مجردی بنا نهاده و خلاف آن را ناشی از غفلت از این اصل میداند (همان ، ج ۶، ص ۱۸۰).

۳. بسیط و واحدبودن نفس: بر اساس این دلیل همه امور مادی متکثرند، در حالی که ما نفس خود را واحد و بسیط و بدون هر گونه کثرتی مییابیم (همان، ج ۱، ص ۳۶۵).

پرسش این است که واحد یافتن نفس به چه معناست ؟ اگر منظور آن است که «نفس » یا «خود» هیچ جزئی ندارد؛ چه بسا مادیگرا این نکته را نپذیرد و برای «خود » نیز اجزایی تصور کند و اگر منظور این است که خود را یکپارچه مییابیم، میتوان این اشکال را مطرح کرد که مگر ما بدن خود را یکپارچه و یک دست نمییابیم؟

۴. تجرد علم و ادراک: علامه طباطبایی گاه با توسل به مجردبودن شعور و ادراک به اثبات تجرد نفس پرداخته است. از آنجا که شعور و ادراک کار نفس است و اقسام و انواع ادراکات (حس، خیال و تعقل) از آن جهت که مدرک هستند، در عالم و ظرف خاص خود تقرر دارند، این ظرف نمیتواند مادی و در حواس مادی بدن باشد؛ چراکه حواس بدن فی نفسه بیبهره از حیات و شعورند (همان، ج ۶، ص ۱۹۲).

۵. علم به خویش : از برخی آثار علامه طباطبایی دلیل دیگر را میتوان برداشت کرد که قابل توجه است که عبارت است از اینکه انسان به خود علم دارد و این جز با اسناد به نفس ممکن نیست؛ به تعبیر دیگر علم انسان به خود تنها از طریق نفس صورت میگیرد و اساسا قابل استناد به بدن نیست.

البته مادیگرایان در موارد گوناگون این مباحث را بررسی کرده اند و

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *