توضیحات
ارائهی فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون مغرب شرعی – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون مغرب شرعی شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون مغرب شرعی:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون مغرب شرعی به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون مغرب شرعی به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون مغرب شرعی با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون مغرب شرعی با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون مغرب شرعی با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون مغرب شرعی را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحقیقی پیرامون مغرب شرعی :
چکیده
از جمله مسائلی که همه به آن مبتلا هستند و هیچ کس از دانستن آن گریزی ندارد، و در عین حال، گاهی امکان احتیاط هم در آن نیست، عبارت است از: شناخت آخر وقت «نماز ظهر و عصر» یا نماز عصر فقط، و ابتدای وقت «نماز مغرب و عشاء» یا نماز عشا فقط.
اهمیّت مسأله مذکور از این جهت است که مکلّف گاهی موفّق نمی شود نماز را در اول وقتش بجای آورد و از روی اضطرار یا اختیار، نمازش را به تأخیر می اندازد به طوری که تا پائین رفتن قرص خورشید و ناپدید شدن آن از افق، دیگر فرصتی باقی نمی ماند، مگر تنها به اندازه خواندن چهار رکعت نماز.
در چنین وضعیتی، اگر معتقد باشیم که آخر وقت نماز عصر، همانا زمانِ «ناپدید شدن قرص خورشید» است که طبیعتا مقدّم بر از بین رفتن سرخی طرف مشرق است واجب است در زمان باقی مانده نماز عصر را بجا آورد، در حالی که نماز ظهرش از دست رفته (و بعدا باید آن را قضا نماید).
اما اگر معتقد باشیم که آخر عصر، زمانِ «از بین رفتن سرخی طرف مشرق» است، در این صورت واجب است ابتدا نماز ظهر را بجا آورد و سپس نماز عصر را بخواند (بدون این که هیچ کدام از نمازهایش قضا شده باشد)؛ زیرا پس از خواندن نماز ظهر، بیشتر مکلّفین می توانند در فاصله بین زمانِ «پائین رفتن قرص خورشید» و زمانِ «از بین رفتن سرخی مشرق»، چهار رکعت نماز عصر را بجای آورند.
کلید واژه ها:
مغرب شرعی، غیبوبت شمس، ذهاب حُمره مشرقیه، ظهرین، عشائین.
بیان اقوال در مسأله:
نظر مشهور یا مشهورتر در بین فقها همان قول دوم است (یعنی ذهاب حُمره مشرق را ملاک می دانند) و عده ای از فقها نیز قول اول را برگزیده اند (یعنی استتار یا غائب شدن قرص خورشید را ملاک می دانند) و گاهی گفته می شود، حتی اگر قول اول را بپذیریم و بگوئیم اول وقت مغرب هنگامی است که سرخی مشرق از بین می رود، تأثیری در مسأله ندارد؛ زیرا چنین نیست که وقت نماز ظهر و عصر تا لحظه از بین رفتن سرخی ادامه داشته باشد. گوینده سخن اخیر که خداوند سایه اش را مستدام بدارد طبق آنچه که در تقریرات درسشان آمده است، فرموده اند: «ادامه داشتن وقت نماز ظهر و عصر تا زمان از بین رفتن سرخی مشرق، از آن چیزهایی است که نمی توان به آن پایبند شد؛ زیرا اگر چنین باشد، پس چرا از آنها به «ظهرین» تعبیر می کنند؟! چگونه؟ چون معنا ندارد که بگوئیم نماز، ظهر یا نماز عصر است در حالی که نزد عرف، شب فرا رسیده است».
این مطلب را به یاد داشته باش.
از سوی دیگر، صاحب جواهر قدس سره به روشنی بیان می فرماید که وقت نماز ظهر و عصر تا زمان از بین رفتن سرخی مشرق ادامه دارد؛ آنجا که می نویسد: «ظاهر این است که وقت مُجزی بودن نماز عصر در حال اختیار یا اضطرار، تا زمان داخل شدن وقت نماز مغرب ادامه دارد و مغرب نزد ما چنان که دانستی همانا از بین رفتن سرخی طرف مشرق است؛ نه فقط غایب شدن قرص خورشید».
از سید داماد قدس سره حکایت شده که روز از نظر شرعی تا از بین رفتن سرخی مشرق باقی است (یعنی نماز ظهر و عصر را تا آن هنگام می توان بجای آورد).
گستره تحقیق مسأله:
برای به دست آوردن نظریه درست در این مسأله، ناچاریم ادلّه را ملاحظه نمائیم تا روشن شود که «موضوع»برای اول وقت نماز مغرب چیست؟ آیا موضوع آن، «پنهان شدن خورشید» است یا «از میان رفتن سرخی مشرق»؟ و به فرض که موضوع آن از میان رفتن سرخی طرف مشرق باشد، آیا «رفتن سرخی» به عنوان نشانه ای واقعی و خارجی بر «پنهان شدن خورشید» است تا با رفتن سرخی، بفهمیم خورشید حقیقتا در افق پنهان شده یا نه؟ و حتی اگر «رفتن سرخی» یک نشانه واقعی نباشد، آیا می توان چنین گفت که شارع با تعبّد شرعی، «پنهان شدن خورشید» را به وسیله آن تفسیر و تبیین کرده است؟
و یا دست کم آیا می توان گفت: گرچه «رفتن سرخی» نه حقیقتا و نه تعبّدا نشانه و علامت «پنهان شدن خورشید» نیست بلکه هر یک از آن دو، موضوعی مستقل است ولی به نحوی می توان بین آن دو جمع کرد؟
یا این که ناگزیریم یکی از این دو را کنار بگذاریم هیچ گونه موضوعیتی برای آن قائل نشویم.
فهم عرفی از «غروب»:
قطعا اسم «نماز مغرب» ظهور دارد در این که وقت این نماز «اولِ غروب» است، و «غروب» یک مفهوم عرفی است که همه آشنایان به زبان، آن را می فهمند که عبارت است از پنهان شدن قرص خورشید و پائین رفتن آن از افق حسی (یعنی زاویه دید چشم ناظر) به گونه ای که اگر آسمان صاف باشد خورشید، قابل دیدن نباشد.
و فعلاً فرض ما پنهان شدن خورشید در مکان هایی است که کوهها مانع از دیدن خورشید نشود. در چنین جاهایی شکی نیست که هرگاه خورشید بدون این که مانع خاصی وجود داشته باشد دیده نشود، «غروب» و «غیبوبه» خورشید صدق می کند، همان طور که هرگاه جزء اول قرص خورشید آشکار شود، طلوع که مقابل غروب است صدق می نماید.
و بنا بر آنچه که از دانشمندان علم هیأت و فیزیک نقل شده و بعضی از بزرگان نیز بارها آزموده اند و شاید چیز واضحی هم باشد شکی نیست که رفتن سرخی مشرق دیرتر از پائین رفتن قرص خورشید از افق حسی است. لذا امکان ندارد که رفتن سرخی علامت «مغرب عرفی» باشد. پس از نظر عرف، آنها دو موضوع جداگانه هستند.
روایاتی که «غروب خورشید» را ملاک می داند:
بعد از روشن شدن مطالب گذشته، باید روایات مربوطه را بررسی کنیم و مدلول آنها را بیابیم. لذا از خدای متعال یاری می جوییم و طلب هدایت نموده و می گوئیم:
در این باب روایات زیادی موجود است که در بین آنها حدیث صحیح نیز وجود داد و دلالت دارند بر این که وقت نماز مغرب، همانا «پوشیده شدن قرص» یا «غروب» یا «غیبوبت» خورشید و مشابه این تعابیر است. تعدادی از روایات مذکور را در اینجا ذکر می کنیم:
۱. کلینی و شیخ که رحمت خدا بر آن دو باد با سند صحیح از طریق عبداللّه بن سنان از امام صادق علیه السلام نقل کرده اند:
عبداللّه گفت: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: «وقت مغرب هنگامی است که خورشید غروب کند، یعنی قرص خورشید غائب شود».(۱)
این روایت ظهور دارد در این که معیار، «غروب» خورشید و «غائب شدن قرص» آن است.
۲. صحیحه یا حسنه «زراره»:
امام باقر علیه السلام فرمود: «وقت مغرب هنگامی است که قرص خورشید غائب شود». سپس اگر خورشید را دیدی، باید نمازت را اعاده کنی و روزه ات درست است، ولی از آن به بعد از خوردن خودداری کن، حتی اگر تا آن لحظه چیزی خورده باشی.(۲)
۳. صحیحه دیگر:
هرگاه خورشید رو به زوال نهاد وقت نماز ظهر و عصر داخل شده، و هرگاه خورشید غائب شد، وقت نماز مغرب و عشاء فرا رسیده است.(۳)
۴. صحیحه «داود بن ابی یزید»:
امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه خورشید غائب شد، وقت مغرب رسیده است.(۴)
۵. صحیحه «داود بن فَرقد»:
از پدرم شنیدم که از امام صادق علیه السلام سؤال می کرد: وقت مغرب کی داخل می شود؟ حضرت فرمود: هنگامی که کرسی خورشید غائب شد. گفتم: کرسی خورشید چیست؟ فرمود: قرص خورشید. گفتم: قرصش کی غائب می شود؟ فرمود: هنگامی که اگر به آن نگاه کنی آن را نبینی.(۵)
۶. موثقه «اسماعیل بن الفضیل الهاشمی»:
امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز مغرب را هنگامی می خواند که خورشید غائب می شد.(۶)
۷. امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین بود که وقتی خورشید غروب می کرد هیچ چیز را بر نماز مغرب ترجیح نمی داد، تا این که نمازش را بخواند.(۷)
۸. مردی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: آیا می توانم تا آن هنگام که ستارگان آشکار شوند، نماز مغرب را عقب بیندازم؟ فرمود: به درستی که جبرئیل علیه السلام نماز مغرب را آن هنگام که قرص خورشید پائین رفت بر حضرت محمد صلی الله علیه و آله نازل نمود.(۸)
استدلال به روایات غروب خورشید:
در این که به طور اجمال، بعضی از این روایات از امامان معصوم علیهم السلام صادر شده است، و همچنین در تواتر معنوی آنها شکی نیست و حتی اگر متواتر نباشند، همان تعداد که صحیحه هستند برای ما بس است.
در دلالت این روایات و غیر اینها بر ملاک بودن «غائب شدن خورشید و غروب آن» نیز تردیدی نیست، و این مسأله نزد عرف یک چیز آشکاری است که هیچ ابهامی ندارد. و حتی اگر غیر از مثل همین روایات، دلیل دیگری نداشتیم، جا نداشت کسی شک کند در این که پنهان شدن خورشید و غائب شدن قرص آن ملاک است؛ خصوصا بعد از آن که امام علیه السلام در جواب «فرقد ابا یزید» که از «وقت غیبوبت خورشید» سؤال کرده بود، فرمود: آن هنگامی است که اگر به سوی خورشید نظر کنی آن را نبینی.
اما آنچه کار را دشوار می کند، دسته دیگری از روایات است که در مقابل این اخبار قرار دارد و دلالت دارد بر این که «رفتن سرخی مشرق» ملاک مغرب شرعی است. و (توجه داریم) که رفتن سرخی مشرق، ده یا دوازده دقیقه بعد از غائب شدن قرص خورشید اتفاق می افتد، آن گونه که بعضی از بزرگان آزموده اند.
شماری از روایات دسته اخیر را از نظر می گذرانیم:
روایاتی که «رفتن سرخی» را ملاک می داند:
۱. موثقه «یعقوب بن شعیب»:
از ابی عبداللّه علیه السلام روایت نمود که امام علیه السلام به من فرمود: مغرب را اندکی از عصر به تأخیر اندازید؛ چون که خورشید پیش از آن که نزد ما پنهان شود نزد شما پنهان می شود.
دلالت این روایت بر لزوم تأخیر تا بعد از غروب آشکار است؛ زیرا معنای سخن حضرت که فرمود: «مسوا بالمغرب قلیلا» این است که «اندکی تا مساء» به تأخیر بیندازید و «تأخیر اندک تا مساء» مساوی است با ذهاب حمره مشرقی؛ همان که در روایات دیگر از آن یاد شده است. پس اجمال و ابهامی که در روایت از نظر تعیین مقدار تأخیر وجود دارد در روایات دیگر تفسیر گردیده و دیگر به خاطر ابهام در مقدار تأخیر، در دلالتش خدشه نمی شود.
اما این که در ذیل روایت، علت حکم را این گونه بیان فرمود که: «خورشید پیش از آن که نزد ما پنهان شود نزد شما پنهان می شود» بعید نیست که ناشی از تقیه باشد؛ زیرا ملاک عمل برای هر مکانی، زمان طلوع و غروب همان جا است، چنان که در بعضی از روایات آمده است:
«جز این نیست که برای تو زمان طلوع و غروب محل خودت ملاک است».(۹)
و در روایت دیگر آمده است:
«جز این نیست که نماز بر ما واجب می شود هنگامی که خورشید از ما مخفی گردد و هنگامی که طلوع کند؛ جز این بر ما نیست، و بر آنان لازم است هرگاه خورشید، نزد آنها غروب کرد نماز بگذارند».(۱۰)
و منشأ تقیه در اینجا آن است که مکلّف بتواند در برابر عامّه از خودش دفاع کند خصوصا در آن عصر که بسیاری از عامه مردم بلکه بعضی از خواص مردم گمان می کردند که زمین پهن است؛ نه کروی.
اما این که بخواهیم روایت را حمل بکنیم بر این که «خورشید به خاطر مانع بودن کوه، قابل رؤیت نبود، فلذا حضرت امر به تأخیر فرمود تا زمانی که خورشید از مکانی که افق آن با افق محل مذکور موافق است»، چنین حملی خلاف ظاهر است و شاهدی هم بر این حمل وجود ندارد؛(۱۱) زیرا امام علیه السلام صورتی را فرض نمود که غروب محقّق شده باشد و آنگاه امر فرمود به «لزوم تأخیر اندک تا مساء»؛ نه صورتی که فقط توهّم غروب باشد و در واقع مسأله بر مکلّف مشتبه شده باشد؛ چون که در صورت اشتباه، تأخیر اندک مساوی خواهد بود با مغرب حقیقی.
همچنین برای حمل آن بر استحباب شاهدی وجود ندارد؛ زیرا ظهور امر مناسبتی با لزوم ندارد. و همچنین با تعلیلی که در روایت وارد شده است مناسبت دارد؛ زیرا ظاهر از این تعلیل، پنهان نشدن خورشید و داخل نشدن وقت است، پس نماز در این هنگام صحیح نیست. به علاوه روایت وارد شده که نماز در اول وقت همواره با فضیلت تر است، مانند روایت صحیحه «زراره»:
به ابی جعفر علیه السلام عرض کردم: خدای امورتان را به صلاح آورد، ادای هر نمازی در ابتدای وقت فضیلت بیشتری دارد یا وسط وقت یا آخرش؟ فرمود: «همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: خدای عزّوجلّ دوست می دارد از کار خیر آنچه را که در آن تعجیل شود.
و روایتی که در خصوص نماز مغرب وارد شده، مانند روایت صحیحه «لیث» از ابی عبداللّه علیه السلام که فرمود:
رسول خدا این چنین بود که زمانی که خورشید غروب می کرد، هیچ کاری را بر نماز مغرب ترجیح نمی داد تا این که نمازش را بجای آورد.
و تعبیر به «کان لا یؤثر» که ماضی استمراری است دلالت بر استمرار سیره نبی اکرم صلی الله علیه و آله بر این منوال دارد و از آن رجحان چنین عملی استفاده می شود، با آن که هیچ یک از قدما تا آنجا که من می دانم به استحباب تأخیر فتوا نداده است، در حالی که اگر تأخیر مستحب بود خبرش پخش می گردید و نظریه استحباب فراگیر و عمومی می شد.
۲. معتبره «عبداللّه وضّاح» که گوید:
به عبد صالح علیه السلام نوشتم: قرص خورشید فرو می رود و شب فرا می رسد و سپس سایه شب بالا می رود و دامن می گستراند و خورشید از ما پنهان می شود و سرخی بر بالای تاریکی شب قرار می گیرد و مؤذّن اذان می گوید. آیا در این هنگام نماز بخوانم و اگر روزه باشم روزه ام را بگشایم یا این که منتظر رفتن سرخی بالای شب بمانم؟ امام علیه السلام به من نوشت: برای تو چنین می بینم که منتظر بمانی تا سرخی برود، و در امور دینت جانب احتیاط پیش بگیری.
سخن در این روایت نیز از دو جهت سندی و دلالی واقع می شود.
اما از جهت سند
در سند آن «سلیمان بن داود منقری» است که گرچه «نجاشی» او را ثقه شمرده، ولی توثیق او با تضعیف «ابن غضائری» معارضه می کند؛ چرا که درباره اش چنین گفته: او حقیقتا ضعیف است و به او توجه نمی شود؛ چون فراوان بر امور مهم وضع می کند.(۱۲)
گاهی از این معارضه چنین جواب داده می شود:
اولاً: این که به تضعیفات «ابن غضائری» اعتنا نمی شود؛ چرا که مصنّف کتاب «رجال» آن چنان که از «فهرست شیخ» و غیر او برمی آید، «ابوالحسین(۱۳) احمدبن حسین بن عبیداللّه » است و او در کتب قدمای اصحاب ما به طور صریح توثیقی ندارد و آن کس که نامی از او برده شده، پدرش «حسین بن عبیداللّه » است که نجاشی در کتابش یک عنوان را به او اختصاص داده و گفته: شیخ ما رحمه الله گفت: «او کتاب هایی دارد». و نجاشی تعدادی کتاب برای او بر شمرده که در سیاهه آن، کتاب «رجال» یا آنچه که هم معنای آن باشد وجود ندارد. و «حسین» هم گرچه نجاشی و شیخ یادی از او نکرده اند، ولی کتاب مال او نیست. مگر آن که گفته شود کسی چون «ابن غضائری» و پدرش محتاج تصریح و توثیق نیستند؛ چرا که بزرگتر از آنند که در حق آنها قدح و اشکالی باشد؛ آنها معروفند و از مشایخ اجازه هستند و «نجاشی» با آن جلالتی که دارد از این پدر و پسر روایت می کند، در حالی که او از ضعفا روایت نمی کند و «علامه» رحمه الله در «خلاصه» از روایات غضائری زیاد نقل کرده و «علامه» طریق «شیخ» را به «محمدبن علی بن محبوب» رحمه الله صحیح شمرده و در آن طریق «حسین بن عبیداللّه » قرار دارد، و «ابن طاوس» هم بنا بر آنچه که از او نقل شده وی را ثقه دانسته است. پس اشکالی در وثاقت این پدر و پسر وجود ندارد.
اما با همه این حرفها قلب اطمینان پیدا نمی کند و با این سخنان آرام نمی گیرد. بله! اگر این دو نفر از نظر جلالت شأن در رتبه بزرگانی چون «شیخ الطائفه» و «سید مرتضی» یا نزدیک به آن دو بزرگوار بودند، آنچه که ذکر شد صحیح بود. این در حالی است که «نجاشی که از «حسین بن عبیداللّه » یاد کرده چیزی که از آن استفاده وثاقت شود، از او ذکر نکرده، ولی ذیل عنوان «شیخ مفید» و «سید مرتضی» و «شیخ طوسی» جملاتی را ذکر نموده که بزرگی و عظمت مقام آنان در وثاقت فهمیده می شود.
مثلاً او درباره «شیخ مفید» گفته است: «فضلش در فقه و کلام و روایت و وثاقت و دانایی مشهورتر از آن است که توصیف شود». مشاهده کنید چگونه با رعایت ادب، به ابعاد وثاقت او تصریح کرده است. هم او درباره وثاقت «سید مرتضی» می نویسد: «منزلت بزرگی در علم و دین و دنیا دارد». و با این عبارت به عظمت «سید مرتضی» در دین مداری تصریح کرده است. همچنین در معرفی «شیخ الطائفه» می نویسد: «در میان اصحاب ما جلیل القدر و مورد اعتماد و بزرگ است».
این در حالی است که «غضائری» و پسرش گرچه از مشایخ و بزرگان اصحاب هستند، ولی ما نمی دانیم روش آن دو در توثیق و تضعیف دیگران چگونه است؟ شاید «ابن غضائری» این تضعیف ها را از طرق غیر معتبر به دست آورده باشد. و چه بسا از بعضی از عبارات که «علامه» در «خلاصه» از او نقل کرده آشکار می شود که او گاهی از روی ملاحظه روایات اشخاص، حکم به صحّت و فساد کتابشان کرده، چنان که از سخن او درباره «احمدبن الحسین بن سعید» و «محمدبن اورمه» چنین بر می آید. و شاید به همین شیوه، به وثاقت راوی یا ضعف او حکم نموده باشد، در حالی که به طور مطلق با این شیوه، صدق و کذب راوی را نمی توان فهمید. پس تأمل کن.
علاوه بر همه اینها، الان موردی یادم نمی آید که «علامه» توثیق یا تضعیف «غضائری» را در حق اشخاص قبول کرده باشد، بدون این که مؤیّد دیگری داشته باشد. اگرچه نظراتش را زیاد نقل می کند.
و این که «نجاشی» از کسی که معلوم الضعف است نقل نمی کند به فرض که چنین باشد معنایش این نیست که همه کسانی که او از آنها نقل کرده از جمله «ابن غضائری» ثقه هستند.
ثانیا: کتاب هایی که به «ابن غضائری» نسبت داده شده، صحت انتسابش به او به طریق درستی اثبات نشده؛ زیرا «علامه» طریقی برای رسیدن به این کتاب ذکر نفرموده، حتی در «اجازه کبیر»ش به «بنی زهره» که در آن اسامی کتاب هایی را که طریقی به آنها دارد یاد نموده، در حالی که او فراوان از کتاب های اهل سنّت در حدیث و فقه و ادب و غیر آن نام برده است. این مطلب دلالت دارد بر این که اگر طریقی به کتاب «رجال ابن غضائری» داشت آن را باید ذکر می نمود؛ چرا که این کتاب نسبت به بیشتر کتاب هایی که در آن اجازه نامه اسم برده شایسته تر به ذکر بود.
«ابن داود» و «مولا قهبایی» نیز چنین هستند. آنها گرچه فراوان از این کتاب حکایت می کنند، ولی طریقی به آن ذکر نکرده اند، و «ابن طاوس» نیز به هنگام ذکر طرقش به اصول رجالی فرموده است طریقی به این کتاب ندارد.
اما فرمایش «شهید ثانی» در اجازه مفصّلش به «شیخ عبدالصّمد»(۱۴) رحمه الله مبنی بر این که طریقی به کتاب رجال «حسین بن عبیداللّه » دارد سهو و خطا است. عین سخن او چنین است: و از شیخ ابی جعفر (طوسی)… تصنیفات و روایاتی از «شیخ ابی عبداللّه الحسین بن عبیداللّه غضائری» که از جمله آنها کتاب رجال است.
وجه سوم این سخن آن است که او در طریقش به این کتاب «علامه» را نیز ذکر فرموده، در حالی که می دانیم «علامه» آن را در اجازه کبیرش ذکر ننموده و بعید است که «علامه» طریقی داشته باشد که در اجازه کبیرش ذکر نفرموده باشد؛ ولی به «شهید ثانی» رسیده باشد. به علاوه، «شهید ثانی» فرموده است کتاب مال «ابی عبداللّه حسین بن عبیداللّه غضائری» است در حالی که دانستیم کتاب مال «غضائری پسر» است و تعبیر به «ابن غضائری» نزد «علامه» و دیگران رایج است.
در مقدمه «معجم رجال الحدیث» آمده است: طریق «شهید» به «نجاشی» از طریق «حسین ابن عبیداللّه غضائری» است و این بر خلاف واقع است؛ چون «حسین بن عبیداللّه » شیخِ «نجاشی» است.
می گویم: این نسبت سهو و خطا است؛ زیرا حقیقت این است که «شهید» خود از طریق «نجاشی» طریقش را به «غضائری» رسانده است.(۱۵)
به علاوه، مصنّف کتاب رجال، «غضائری پسر» است و منعی ندارد که از «نجاشی» اخذ کرده باشد، همان طور که «نجاشی» از او اخذ کرده است.
به هر حال، اعتماد کردن به کتبی که به «پسر غضائری» نسبت داده شده مشکل است؛ زیرا دلیلی بر صحت اسناد وجود ندارد؛ خصوصا با توجه به آنچه «شیخ الطائفه طوسی» از بعضی نقل کرده مبنی بر این که کتاب های «ابن غضائری» در فهرست مصنفات و اصول پیش از آن که کسی آنها را استنساخ کند، در دست بعضی از ورثه اش نابود شده است.
گرچه در این حکایت اشکالی به چشم می خورد؛ زیرا چه بسا «نجاشی» از «احمدبن الحسین» نقل کند و ظاهرش این است که او از کتابش در مصنّفات و اصول اخذ کرده است. برای روشن شدن مطلب به «قاموس رجال» قسمت «احمدبن الحسین» مراجعه کن.
حاصل کلام این که سند شفّاف است و اشکالی در آن نیست؛ چرا که از یک طرف نجاشی «سلیمان بن داود» را ثقه شمرده و از طرف دیگر ثابت نشد که غضائری او را تضعیف کرده باشد یا این که تضعیف از ناحیه «ابن غضائری» حجّت نیست. این مطلب را به یاد داشت
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.