تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل فرهنگی و نظریه سیستمها، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل فرهنگی و نظریه سیستمها شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل فرهنگی و نظریه سیستمها در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل تحلیل فرهنگی و نظریه سیستمها با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل فرهنگی و نظریه سیستمها نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل تحلیل فرهنگی و نظریه سیستمها هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل تحلیل فرهنگی و نظریه سیستمها اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تحلیل فرهنگی و نظریه سیستمها :

مفهوم فرهنگ مشترک: از دورکیم تا پارسونز

روند عمده در جامعه شناسی فرهنگی وبر و زیمل به تلاش آنها برای تئوریزه کردن تحولات قلمرو ویژه ای از فرهنگ ذاتی مدرنیته برمی گردد.در مورد وبر، فرهنگ با تغییر اجتماعی پیوند می خورد و ارزشهایی را پدید می آورد که به مجرد درونی شدن توسط عاملها (agents) به انگیزه های لازم برای شیوه های خاصی از کنش اجتماعی منتهی می شود.به نظر وبر فرهنگ با تولید و ارتباط معانی پیوند داشته و فرآیندی زنده و فعال است.همانطور که کلیفورد گیرتز (Clifford Geertz) اشاره کرده، وبر انسان را «حیوانی معلق در تارهایی از معانی در نظر می گیرد که خود به دورش تنیده » ; با فرهنگی شامل آن تارهایی که در آن تحلیل «علمی تجربی در جستجوی قانونی نیست بلکه، علمی تفسیری برای یافتن معناست » .(Geertz, 1973, p:5) اما آنچه که باید به صورتبندی گیرتز افزود این است که، جامعه شناسی فرهنگی وبر از علم نشانه شناسی که تنگ نظرانه بر مسائل محدودی متمرکز شده فراتر می رود و بر دگرگونیهای وسیع تاریخی، به ویژه بر آسیبهای مدرنیته مبتنی است.

به خلاف هرمنوتیک تاریخی وبر، جامعه شناسی دورکیم که ریشه در سنت پوزیتیویستی کنت و تن (Taine) دارد، تاکید چندانی بر عناصر ارتباطی در تحلیل فرهنگی ندارد; به ویژه به تاکید وبر بر مساله معنا اعتنا نمی کند و فرهنگ را امر واقع اجتماعی خارجی در نظر می گیرد.اما اهمیت دورکیم برای جامعه شناسی فرهنگ به تلاش او برای فراتر رفتن از پوزیتیویسم جامعه شناختی (که به طور کلی دیدگاه نظری او در کارهای اولیه اش، به ویژه در تقسیم کار در جامعه و خودکشی بود) و گسترش می نامد (Alexander, ۱۹۹۰) تا فرهنگ را نه صرفا به مثابه ساختاری بیرونی بلکه به عنوان فرآیند نسبتا مستقل عقاید و کردارهای انسانی تئوریزه کند. به این ترتیب دورکیم در صور ابتدایی حیات دینی (۱۹۱۵) به مطالعه نقش نمودگارهای جمعی (collectiverep resentation) در زندگی اجتماعی پرداخت و به دنبال پیوند اشکال مناسکی (ritual) و نمادین با مسائل انسجام اجتماعی و همبستگی اجتماعی بود.

دورکیم در کارهای اولیه اش، الگوی زیربنا – روبنای معتدلی را اتخاذ کرد، تا بنیادهای مادی جامعه (شامل حجم، تراکم، جمعیت، سازمان منطقه ای و سطوح توسعه تکنولوژیک) را از ساختار نهادی اش (شامل مذهب، نهادهای تربیتی و خانواده) مشخص سازد. حوزه هنجاری اخیر، عقاید و اعمال و همچنین نمودگارهای جمعی، اشکال جمعی کنش مرتبط با مفاهیم اخلاقی، قواعد حقوقی و مفاهیم مذهبی را (که در ایدئولوژیی مثل ملی گرایی، سوسیالیسم، مذهب و غیره تجسم یافته اند) شامل می شود.دورکیم استدلال می کند که در وضعیتهایی که ساختار مادی تسلط دارد افراد کاملا محدود شده و فاقد خودآیینی واقعی هستند.در مقابل، اگر قلمرو نهادی و هنجاری نسبتا مستقل باشند آنگاه، افراد از آزادی و اختیار بیشتری برخوردارند.زمانی که جامعه از اشکال همبستگی اجتماعی ماقبل مدرن به اشکال مدرن تحول می یابد، حوزه نهادی – هنجاری استقلال بیشتر و بیشتری پیدا می کند. به نظر دورکیم، همبستگی اجتماعی مشروط به ارزشهای مجسم هنجاری اخلاقی و عام است; عناصری که افراد نه به منزله ارزشهای نسبی که با منافع گروهی و فردی پیوند یافته بلکه به عنوان اهداف مطلوب پذیرفته و درونی می سازند.

تقلیل نظریه فرهنگی دورکیم به شکلی از پوزیتیویسم نادرست است.فرهنگ [ از نظر دورکیم ] برحسب ساختارهای بیرونی، شیئی شده (reified) و محدودکننده تعریف یا تئوریزه نشده است، بلکه، به عنوان نظمی نمادین، یعنی جهانی از معانی مشترک است که عملا به افراد از طریق ارزشها و ایده ها انگیزه می دهد.به این ترتیب فرهنگ به مثابه الگویی از معانی تعریف می شود که در اشکال نمادین (نمودگارهای جمعی) تجسم یافته است; اشکالی که هم در درون و هم در بیرون از افراد وجود دارند.از طریق همین ساختهای جمعی است که افراد در تجربیات، مفاهیم، و عقاید سهیم شده و به شیوه ای مؤثر با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند.از این رو همبستگی اجتماعی امری نیست که از بیرون تحمیل شود بلکه فرآیندی است که به طور نمادین از طریق کنش بین الاذهانی باواسطه (intersubjective mediated action) حاصل می شود.بنابراین فرهنگ شیوه ای برای زندگی است که وجود ارزشهای مشترک در آن وفاق هنجاری لازم برای نظم اجتماعی را تضمین می کند.

دورکیم تاکید می کند که اشکال نمادینی که مستقل از افراد وجود دارند، ساختارهایی را قوام می بخشند که نمی توان به کنش متقابل اجتماعی (موضع زیمل) فروکاست.نکته نهفته در این بحث این است که درون جامعه فرهنگ عامی وجود دارد که بر تجربیات و ارزشهای مشترک مبتنی است، که در آن کارکرد اشکال نمادین حفظ همبستگی اجتماعی است.به این ترتیب نقش «امر مقدس » به مثابه حوزه ای جدا از جهان فایده نگر و زندگی روزمره در دین، کنش و تجربه جمعی، بیان ارزشهای عام و بنابراین الزام آور است.افراد ارزشها را به عنوان الزامهای اخلاقی درونی کرده و نه فقط برای منافع فردی خود بلکه به طور عام در جهت منافع همه اعضای جمع عمل می کنند.

نظریه فرهنگی دورکیم بر آن است که این نظم نمادین است که ارزشهای ضروری برای وحدت اجتماعی را به وجود می آورد. زندگی اجتماعی «در تمامی ابعاد و تمامی دوره های تاریخی اش فقط به واسطه نمادگرایی گسترده ممکن شده است » .( Durkheim 1957, p: 231) از این رو سربازی که برای وطن می میرد، برای پرچم میهن خود می میرد.این پرچم نمادی است که در خودآگاه او اولویت دارد.هرچند پرچم نشانه ای است که فی نفسه ارزشی ندارد [ ولی ] مبین واقعیت است و به گونه ای با آن برخورد می شود که گویی واقعیت دارد.بنابراین صور نمادین واقعیت خود را می سازند.دورکیم در تحلیل خود از توتمیسم استرالیایی متذکر می شود که چگونه توتم برای وحدت بخشیدن افراد پراکنده در گروههای کوچک به درون اجتماع اخلاقی واحد عمل می کند:

حال توتم پرچم قبیله [clan] است، بنابراین طبیعی است که احساسات برآمده از قبیله در اذهان فردی، …باید خود را با ایده توتم همساز کنند تا ایده قبیله; چون قبیله واقعیتی پیچیده تر از آن است که بتواند به وضوح با تمامی وحدت پیچیده اش در چنان اذهان بدوی باز نمایانده شود.افزون بر این انسان اولیه نمی تواند درک کند که این احساسات ناشی از گروه است.او نمی داند که اجتماع تعدادی از انسانها و مشارکت در زندگی مشابه منجر به رهاسازی انرژیهای جدیدی می شود که هریک از آنها را دگرگون می سازد.او فقط این را می داند که به فراسوی خود رفته و زندگی را متفاوت از آنچه که به طور معمول داشته درک می کند .(Ibid., p.220) شور حاصله از گردهم آیی هایی جمعی بزرگ و نمودگارهای نمادین به کار رفته، احساس همبستگی قومی را تولید می کند.مراسم جمعی، گذشته را بازمی نمایانند و «آن را در ذهن تثبیت می کنند» ، و «به منظور اتصال حال به گذشته یا فرد با گروه، عقاید خاصی را» بیدار می سازد (Ibid, pp: 376-8) فرهنگ جدید نیز با احساسات جمعی مشابهی توصیف می شود: انقلاب فرانسه ایده آزادی و عقل را به اموری مقدس تبدیل کرد، تا حول آنها مذهبی دنیوی با اصول، نمادها، محرابها و جشنهایش را بنا سازد.پس به نظر دورکیم، کارکرد چنین مراسمی احیای صنعت و نظم اجتماعی از طریق برانگیختن حس تداوم اجتماعی و احساس همبستگی به هنگام ادغام فرد در جمع است.

اما، در مقابل تقلیل گرایی خام مارکسیستی که فرهنگ را به نیروهای مادی (موضع مشترک مارکسیستهای فرانسوی هم عصر دورکیم) تقلیل می دهد، دورکیم تقلیل گرایی جدیدی را عرضه کرد: فرهنگ به مثابه ضرورت کارکردی وحدت و انسجام اجتماعی که پاسخگوی نیازهای جمع است.در این معنا، نظریه فرهنگی دورکیم گرایش دارد که امر اجتماعی (The Social) و امر فرهنگی (The Cultural) را یک کاسه کند.به هر حال، تاکید او بر اهمیت حافظه جمعی و شیوه هایی که در آن نمودگار جمعی افراد را صرفا نه با گروهی اجتماعی بلکه، با گذشته پیوند می دهد، اهمیت زیادی دارد.اما، روش شناسی کارکردگرایانه دورکیم به دگرگونی مفهوم حافظه (memory) از مقوله ای تاریخی و بالقوه پویا به مفاهیمی غیرتاریخی و ایستا و بسته منجر شد.دورکیم با تعریف نظم نمادین برحسب جامعه ای که دارای انسجام آرمانی است، فرهنگ را از «غیر آن » (otherness) ، از توان منفی و انتقادی آن جدا ساخت; توانی که در آن حافظه آنچه را از گذشته که زنده و بامعناست، برای زمان حال، برای امیدها و اشتیاقهای گروههای اجتماعی – به محض آنکه این گروهها در جستجوی معنا و هدف برای زندگی خود برآیند – فعالانه اخذ می کند.

فرهنگ مشترک : پارسونز مفهوم دورکیم درباره ارزشهای متعالی و برداشت او از فرهنگ به مثابه کنشی که با میانجیگری نمادها صورت می گیرد (symbolically mediated interaction) ، در آثار اولیه تالکوت پارسونز، به ویژه در ساخت کنش اجتماعی (۱۹۳۷) گسترش یافت.پارسونز نظریه ای ارائه کرد که آن را نظریه اراده گرایانه کنش نامید، به طوری که در آن اصل کنش با درونی سازی ارزشهای فرهنگی و تاکید بر عنصر کنش در ایجاد نظم اجتماعی پیوند نزدیکی دارد.مساله انسجام اجتماعی با تکیه بر هسته ای از ارزشها و هنجارهای مشترکی حل شد که به واسطه عاملهای اجتماعی به عنوان امر مشروع پذیرفته می شود. در آثار بعدی اش، به ویژه نظام اجتماعی (۱۹۵۱)، رویکرد کنش پارسونز به طور فزاینده ای تحت تاثیر نظریه سیستمها قرار گرفت; دیدگاهی که در آن عنصر اراده گرایانه به نفع الگوهای کلان کارکردگرایانه ساختاری کمرنگ شد.درحالی که در ساخت کنش اجتماعی، واحد کنش (unit act) نقطه شروع کار پارسونز بود، «نظام تجربی » (The empirical system) و ساخت اجتماعی کلان نقطه عزیمت او را در آثار کارکردگرایانه ساختاری تشکیل می دهند که بر «ادغام انگیزه کنشگران با استانداردهای فرهنگی هنجاری که نظام کنش را منسجم می سازند» تاکید دارند .(Parsons, 1951 در این فاز آشکارا کارکردگرایانه، پارسونز بر نقش حیاتی فرهنگ در نظریه سیستم اجتماعی تاکید می کند.پارسونز در نوشته اش درباره مارکس، ماتریالیسم تاریخی را به خاطر ناتوانی در توضیح اهمیت عوامل فرهنگی در حفظ نظم اجتماعی، انسجام اجتماعی و تعادل «خامی روانشناسانه » Psychologically Naive) توصیف می کند. [ به نظر پارسونز ] کدهای فرهنگی خاص، بنیان ساخت هنجاری هستند که جهت گیریها را به سوی کار و فعالیتها هدایت می کنند Parsons, 1967, pp:125-135) .در این صورتبندی، پارسونز در مقایسه با آنچه که در نظریه کارکردگرایانه از فرهنگ داشته، تعریف دیگری از فرهنگ ارائه می کند: فرهنگ، با اصل خودآیینی، دیگر پیوندی ندارد بلکه در سطح نظام اجتماعی جای گرفته و به آن تقلیل یافته است.این دیدگاه متفاوت از جامعه شناسی فرهنگی زیمل و وبر است.این بار، پارسونز در صورتبندی مبهم خود، فرهنگ را نظامهای منظم (ordered) یا الگومند (patterned) نمادها (موضوع جهت گیری کنشها)، عناصر درونی شده شخصیت افراد کنشگر و الگوهای نهادمند نظام اجتماعی تعریف می کند .(Parsons, 1951, p: 327) در واقع، نکته اصلی توصیف پارسونز از فرهنگ در تاکیدش بر سازوکارهایی نهفته است که به موجب آنها ارزشها به طور موفقیت آمیزی درونی می شوند.از این طریق، فرهنگ، خود «جنبه های عام سازمان سیستمهای کنش » را ایجاد می کند .(Parsons, 1955, p: 31) عناصر فرهنگی فرآیند ارتباطی و کنش متقابل را میانجیگری و تنظیم می کنند .(Parsons, 1951, p: 35)

مسلما، پارسونز تلاش می کند تا با تئوریزه کردن فرهنگ به منزله حوزه یا نظامی مستقل، نهادهای فرهنگی و اجتماعی را از یکدیگر متمایز سازد.او استدلال می کند که سیستم ارزشی مشترک پیش شرطهای لازم برای انسجام اجتماعی را فراهم می آورد. [ و نیز استدلال می کند که ] ارزشهای فرهنگی عناصر هنجاری عالی هستند نه ارزشهای نظام اجتماعی، که باید به روشنی از آنها متمایز شوند.بنابراین فرهنگ به عنوان سیستم نمادین معنادار (الگوهای ایده ها، ارزشها) هم رفتار انسان و هم نتایج حاصله از آن را شکل می دهد.در مقابل، جامعه یا نظام اجتماعی به «سیستمی مشخصا رابطه ای » (Specifically Relational از کنش متقابل میان افراد و جمعها (Collectivities) مربوط می شود» ، Krobber andParsons) به نقل از .(Bourricard, 1981, p: 179) بنابراین، همان گونه که فرهنگ بازتاب مناسبات اجتماعی نیست، جامعه (society) نیز به جای ارزشهای فرهنگی، الگوهای کنش متقابل اجتماعی را منعکس می سازد.از دیدگاههای نظری مهم پارسونز این است که هرچند فرهنگ آن دسته از «معانی نهایی » (ultimate meanings) را فراهم می آورد که به نظر او از انگیزش جدا نیستند ولی، در هیچ نقطه ای نمی توان آنها را به انگیزش یا کنش متقابل اجتماعی فروکاست.به هر حال، تاکید پارسونز بر وفاق هنجاری به عنوان اساس نظم اجتماعی او را به سوی حذف استقلال و تمایز امور فرهنگی و امور اجتماعی از یکدیگر سوق می دهد: به عنوان مثال، او از نظم هنجاری که ساختار خود (self) را شکل می دهد و همچنین کنشگران اجتماعی به منزله بازتابهای نظم اجتماعی یاد می کند.در عین حال، به شدت به نظریه سیستم ارزشی مرکزی وفادار می ماند; فرهنگ عامی که به مثابه ساختاری عمل می کند که به طور هنجاری انسجام بخش (normatively integrative structure) است.

پارسونز نظریه های پوزیتیویستی اراده گرایی را به خاطر این فرض که آنها تمام اشکال کنش انسانی را قابل تقلیل به شرایط زمینه ای (cotextual) کنش می دانند، رد کرده بود.نکته موردنظرش این بود که، ارزشهای فرهنگی، ضرورتا به جای ارزشهای روزمره وابسته به متن و به تبع آن نسبی، به سبب پیوند نزدیکشان با انسجام اجتماعی، ارزشهای عامی را در خود حفظ می کنند. اگر بناست ارزشهای فرهنگی در پیوستگی جامعه به عنوان کل تاثیرگذار باشند، باید عام باشند:

ارزشها اصولی هستند که از آنها هنجارها و انتظارات کمتر عام مشتق می شوند.آنها در سطحی از عمومیت (generality) قرار دارند که از تمامی ساختار – ابژه (object-structure) ی موقعیتی ویژه مستقل است، ساختاری که بیرون یا درون نظام اجتماعی مرجع قرار دارد .(Parsons, 1989, p:579)

پارسونز بر لزوم تعریف ارزشها به عنوان مقولاتی «مستقل از تمام سطوح مشخص تفکیک یافتگی ساختاری سیستمی که آنها را در بر گرفته » تاکید می کند.افراد از طریق مشارکت در فرهنگ مشترک جامعه، چیزهای خوشایند و ارزشمند را تعریف می کنند. ارزشهای فرهنگی به طور همزمان هم در خرده نظامهای جامعه نهادینه می شود و هم افراد آنها را که در قالب عقاید، هنجارها، قضاوتها و ارزشها متمایز می شوند، درونی می کنند.از این طریق، «عناصر هنجارمند والای فرهنگ » افراد را توانا می سازد تا جایگاه ویژه خود در نهادهای اجتماعی را استعلا بخشند، نهادهایی که معنای آنها از طریق کنشی درک می شود که از تجربه روزمره تجربی فراتر می رود.

بنابراین، نکته اساسی پارسونز وجود سیستم ارزشی وحدت یافته ای است که به شیوه هایی عمل می کند تا انسجام اجتماعی را حفظ کند.در عین حال، او تاکید می کند که هیچ نظام اجتماعیی کاملا منسجم نیست و به این ترتیب، همیشه بین نظام فرهنگی و نظام اجتماعی ناموزونی هایی وجود دارد.تنها یک آرمانگرا جامعه ای کاملا متعادل و منسجم را متصور می شود، اگرچه، سیستم ارزشی جامعه مدرن ضرورتا برای چنین آرمانی دارای کششهایی است.پارسونز با تصور پایداری بنیادی برای ارزشهای آمریکایی که طی زمانی طولانی و در ساختارهای متغیر اجتماعی و سیاسی امتداد یافته اند، نتیجه می گیرد: جایی که تحولات بیشتری در تفکیک یافتگی ساختاری اتفاق می افتد، این امر سیستم ارزشی بنیادی را تغییر نمی دهد; اگرچه، در خرده نظامها تغییراتی رخ می دهد.ارزشهای آمریکایی از ابتدای دوره استعماری تا وضع جدید کنونی در عمومیتشان چندان تغییر نکرده اند: نظام حزبی پایدار با ارزشهای لیبرالی قومی، برابری فرصتها که بر ارزشهای فردگرایانه مستحکم مبتنی است و تکثرگرایی که همزمان در برابر ادغام ضعیف و «افراطی » مقاومت می کند.

اگرچه نظریه پردازی پارسونز درباره فرهنگ بر اصل حیاتی خودآئینی تاکید دارد ولی تحلیل تجربی او خلاف آن را نشان می دهد، به طوری که فرهنگ به شدت با ارزشهای ایدئولوژیک مسلط سرمایه داری در حال ظهور و غالب پیوند یافته است; خاصه آنکه، دیدگاه او ضدتکوینی است: چگونه ارزشهای فرهنگی تولید می شوند و چه کسانی مسئول توسعه و سازگار کردن آنها با جامعه اند؟ ارزشهای فرهنگی جامعه تا چه اندازه جداسازنده اند (divisive) و موجب تنش و کشمکش میان گروههای مختلف می شوند؟ همچنین، تکلیف جامعه شناسی پارسونز نسبت به مساله بازتولید ارزشهای فرهنگی روشن نیست و به نظر می رسد که آثارش با نسخه جامعه شناختی تر ایدئولوژی مسلط نزدیک است.اما، بحث اساسی او مبنی بر اینکه ارزشها به طور غیرمکانیکی و غیرپروبلماتیک از فرهنگ به نظام اجتماعی انتقال می یابند، مفروض می گیرد که ارزشهای فرهنگی با زمینه هایشان جور نیستند، [ بلکه ] دارای خصلتی متعالی و عام هستند.ارزشهای فرهنگی ماندگارند.موقعیت پارسونز در اصول بنیانی اش دورکیمی است; به این معنا که انسجام نظامهای اجتماعی به ارزشهای پیونددهنده الزام آور و عامی وابسته است که از ارزشهای عملگرایانه و نفع گرایانه فراتر می روند.در این معنا، پارسونز به گرامشی (Gramsci) نزدیکتر است تا مکتب فرانکفورت.به هر حال، دیدگاه نظری پارسونز هرچند برای جامعه شناسی فرهنگی جذابیت بسیار دارد، ولی به دلایلی دچار ضعف و سستی است: برداشتی محدود از فرهنگ مشترک (به عنوان ساختی بسته و کامل) ; غفلت از مساله تضاد در ارزشهای فرهنگی و همزیستی بدیلها ( alternatives) در همان متن اجتماعی.

نرفتن به دنبال فرهنگی مشترک و پایدار، [ آن هم ] در جامعه ای که تضاد و تقسیمات نژادی آن را پاره پاره کرده، به همراه تبعیض نژادی گسترده علیه آمریکاییهای آفریقایی تبار، به طور مؤثری ارزشهای فرهنگی متفاوت را در ارزشهای فرهنگی والاتر جذب می کند یا اینکه آنها را به حاشیه می راند.الگوی پارسونز یکی از مسائل مهم جامعه شناسی فرهنگی را مورد غفلت قرار داده است; یعنی این امکان را که ارزشهای فرهنگی ممکن است به طرد گروههای خاص اجتماعی از ساخت اجتماعی وسیعتر منجر شوند تا این که، آنها را به خود راه دهند.گروههای مختلف اجتماعی زمانی که به دنبال تحمیل تعاریف خویش بر دیگران هستند، معنا و اهمیت ارزشهای فرهنگی را به طور متفاوتی تفسیر می کنند.در نتیجه، پارسونز درباره میزان پیوستگی فرهنگی و اجتماعی مبالغه می کند و برداشتی آرمانی از سطوح عالی پیوستگی میان ارزشهای فرهنگی و نظام فرهنگی را به پیش می برد.

نیز وجود دارد.از آثار پارسونز پیداست که در تولید فرهنگ، عامل (agent) ارزشهای از قبل موجود را کسب می کند، تا اینکه فعالانه در آفرینش آنها درگیر باشد.فرهنگ بی اعتنا به افراد به کارکرد خود ادامه می دهد و پنهانی درصدد ایجاد بنیانی برای انسجام است.اما پیوند میان عامل و سیستم عمیقا بغرنج باقی می ماند.پارسونز با گفتن اینکه در عمل کسب ارزشهای فرهنگی عام، پیوندهای میان فرد و فرهنگ هنجاری عمق می یابد، در معرض انتقاد اتنومتدولوژیستهایی مثل هارولد گارفینکل قرار می گیرد، مبنی بر اینکه عامل صرفا «آدمک فرهنگی » (cultural dope) است، به طوری که کنشهایش مطابق با «انتظارات استانداردشده » است و «کسی است که با عمل بر طبق بدیلهای از قبل ایجاد شده و مشروع…که فرهنگ عام فراهم می آورد» ویژگی پایدار جامعه را تولید می نماید .(Garfinkel, 1967, pp: 66-8)

به این ترتیب جامعه شناسی فرهنگی پارسونز جهان اجتماعی کاملا منظم و بسته و کاملی را در نظر می گیرد که در آن طیف متنوعی از گروههای اجتماعی با موفقیت همنوا می شوند، درحالی که دیگر گروهها اگر فرهنگ هنجاری عام را درونی نساخته باشند از فرآیند وحدت فرهنگی بیرون رانده می شوند.همان طور که مارگارت آرچر (M . Archer) گفته، پارسونز فرهنگ را به گونه ای تعریف کرده که تمام تناقضات ممکن حذف شده اند و به تمایزات ساختاری به منزله مبنای احتمالی مناسبات ستیزآمیز قدرت نمی پردازد .(Archer, 1989, p:34) در نتیجه، پارسونز «اسطوره انسجام فرهنگی » را احیا می کند، اسطوره ای که بر الگوهای فرهنگی منسجم و پایداری تکیه دارد که از ارزشهای نظام اجتماعی مشتق شده، به طوری که کارکرد این الگوها شکل بخشیدن به سایر کنشهاست.هیچ تبیینی برای سلطه ارزشهای فرهنگی خاص وجود ندارد و نظریه پارسونز هیچ سازوکاری را برای تشریح تکوین تاریخی آنها ارائه نمی کند.این تئوری هیچ توضیحی برای کشمکش در ارزشهای فرهنگی یا تضاد درون خود فرهنگ ندارد.

برخلاف آنتونیو گرامشی، پارسونز عناصر متعالی «عام » فرهنگ را (که مستلزم تمایز اساسی بین ارزشهای فرهنگی و ایدئولوژیک است) به شیوه ای تحلیل می کند که شکل گیری پیوندهای میان گروههای اجتماعی و موقعیت آنها درون سلسله مراتب پایگاهی و قدرت و همچنین تطابق میان این دو را حذف می کند.به اعتقاد پارسونز ایدئولوژی نسبت به ارزشها که به وضع وجودی جهان می پردازند در سطح عاملیت پایین تری قرار دارد، بنابراین ارزشها را از ایدئولوژی جدا می سازد.در مقابل، مرجع اولیه بررسی انسجام فرهنگی نظام اجتماعی میزان عمومیت (commonness) یا مشترک بودن (shared

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *