تعداد بازدید
5 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل تقیه در اسلام و فلسفه تقیه امام رضا (ع) با تکیه بر آیات و روایات!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل تقیه در اسلام و فلسفه تقیه امام رضا (ع) با تکیه بر آیات و روایات بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل تقیه در اسلام و فلسفه تقیه امام رضا (ع) با تکیه بر آیات و روایات از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل تقیه در اسلام و فلسفه تقیه امام رضا (ع) با تکیه بر آیات و روایات شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل تقیه در اسلام و فلسفه تقیه امام رضا (ع) با تکیه بر آیات و روایات استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل تقیه در اسلام و فلسفه تقیه امام رضا (ع) با تکیه بر آیات و روایات با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل تقیه در اسلام و فلسفه تقیه امام رضا (ع) با تکیه بر آیات و روایات قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل تقیه در اسلام و فلسفه تقیه امام رضا (ع) با تکیه بر آیات و روایات حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل تقیه در اسلام و فلسفه تقیه امام رضا (ع) با تکیه بر آیات و روایات به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تقیه در اسلام و فلسفه تقیه امام رضا (ع) با تکیه بر آیات و روایات :

مقدّمه

دین مبین اسلام که آخرین دین در سلسله ادیـان آسمانی است، جامع ترین آنها نیز هست. اساساً، جمیع احکام آیین واقعی الهی کـه برای هدایت آدمیان وارد آمـده اسـت، باید همراه عقلانیّت باشد، چون برای راهنمایی عقلای جهان تشریع گردیده است و اگر دینی چنین نباشد، به یقین آن دین آیین الهی نیست. خداوند منّان بارها در قرآن بدین نکته اشارت مـی فرماید و بر جمیع جهانیان اعلان نمود که این دین مطابق فطرت و عقل سلیم بشری می باشد. از جمله در آی ۳۰ از سور روم می فرماید: «فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَه اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهـِم پس روی خـود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی است که خداوند انسا نها را بر آن آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست…». خدای رحمان در این آیه تصریح می فرماید که این دین همراه عقلانیّت بوده و خـواهد بـود. پس، بشر تا ابد بدان دین و دستورات سعادت بخش آن نیازمند خواهد بود. به بیان دیگر، با توجّه به اینکه ذات خداوند مستجمع جمیع کمالات است و بی نیاز مطلق می باشد و عین رحمت و علم و قـدرت نـامتناهی هست، هم به جمیع مصالح بشر آگاهی دارد، هم با لطف و رحمت خود بشر را جهت نیل به سعادت با جعل احکام واجب یا مستحب، وامی دارد و نیز با جعل محرّمات آدمـی را از سـقوط بـه ورطه مهلکات بازمی دارد.

بنابراین، هـم احـکام الهـی چه احکام تکلیفی و چه احکام وضعی، معالیل مصالح یا مفاسد می باشند؛ یعنی هر جا که حُکم واجب یا مستحبّی در شریعت اسـلام هـست، بـه یقین مصلحتی در آن برای بشر در کار است و به عـکس هـر جا که حُکم حرامی یا حتّی مکروهی جعل شده باشد، برای آدمی مفسده ای به دنبال دارد و اگر مصلحت یا مـفسد مـلزومه در کـار نباشد، حُکم تخییر یا اباح شرعی در آن باب تشریع گردیده اسـت.

فی الجمله، دلیل ملازم احکام شرع با مصالح و مفاسد، بی نیازی و رحمت ذاتی خداوندی و فقر و نیاز ذاتی بشر بـاشد. بـدین جـهت خداوند می فرماید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ: من جنّ و انس را نـیافریدم جـز برای اینکه عبادتم کنند (الذّاریّات /۵۶). طبق این آیه، انسان جهت نیل به سعادت و کمال فقط بـاید عـبادت کـند. احکام شرعی که برای آدمی تکلیف آور هستند، به حقیقت الطاف الهی نـسبت بـه جـامع بشری می باشند که آدمی را سوی سعادت سوق می دهند و از سقوط در هلاکت باز می دارند. به دگـر بـیان، تـکلیف های الهی به حقیقت، تکریم های خداوندی برای آدمی هستند. از جمله، تکالیف عقلانی اسلام، حُکم تـقیّه مـی باشد که ریشه در قرآن و سیر محمّدی(ص) دارد و دیگر معصومان نیز از پیامبر اکرم (ص) تبعیّت نمودند. هـم ائمـّه هـُدی آنجا که لازم بود، تقیّه پیش گرفتند.

داستان سقیفه تا شورای خلافت حضرت امیر (ع) و صـلح امـام حسن (ع) با معاویه و سکوت امام حسین (ع) قبل از هلاکت معاویه و دیگر امامان تا ثـامن الحُجج(ع) در بـسیاری از مـوارد تقیّه پیش گرفتند. به خصوص امام رضا(ع) که اکثر حیات شریف خود را در تقیّه گذراندند و سـرانجام، بـه دست منافقان به شهادت رسیدند. نویسند مقاله، در این نوشتار بعد از آیات و احـادیث مـعصومان(ع) نـظر ویژه ای به سیر امام رضا (ع) دارد. فی الجمله، مطالب این جستار به اختصار در چهار بند به رشـته تـحریر کـشیده شده است:

۱)مفهوم شناسی و تعریف تقیّه.

۲)بیان محدوده حُکم تقیّه.

۳)تقیّه در سیر امـام رضـا(ع).

۴)فلسف تقیّه امام رضا (ع).

۱)مفهوم شناسی و تعاریف تقیّه

۱ـ۱)مفهوم شناسی «تقیّه»

از نظر مفهوم شناسی، واژ «تقیّه» و «تُقاه» به یـک مـعنی آمده اند که لفیف مفروق هستند و از ریشه «وقایه» به معنی «پرهیز و خودداری از اظـهار عـقیده» می باشند. شیخ طوسی، ذیل آیه ۲۸ سور آل عـمران مـی فرماید: «التـّقاه، أَصلُهُ وقاه فَاُبدِلَتِ الوَاوُ تَاءً إِستِثقَالاً لَهَا وَ هـِیَ مـَصدَرُ اِتَّقَی تُقَاه وَ تَقِیَّه: تقاه در اصل وقاه بوده که واو به تاء تبدیل گردیده اسـت. تـقاه و تقیّه هر دو مصدر فعل اتـّقی بـه معنی پرهـیز و خـودداری کـردن است» (طوسی،۱۳۸۳، ج۲: ۴۳۵).شیخ انصاری می فرماید: «التـّقیّه اِسـمٌ لِأتَّقَی یَتَّقِی وَ التَّاءُ بَدَلً عَنِ الوَاوِ کَمَا فِی التُّهمَه: تقیّه اسم مصدر بـرای فـعل اتّقی یتّقی می باشد که تاء آن بـَدَل از واو باشد؛ چه از ریشه وقـی اَخـذ شده به سان تاء کـلم تـهمت که از ریش وهم است، معنی آن پرهیز کردن باشد» (انصاری، ۱۳۵۳: ۳۲۰).میرزا حسن بجنوردی مـی گوید: «التـّقیّه اسم مصدر مِن تقی یـتقی أو مـِن اتـّقی یتّقی و علی کـلّ تـقدیر اصل المادّه مِنَ اللفـیف المـفروق، و الحرف الأوّل واوً و الثّالث یاءً فقلبتْ الواو تاءً کما فی تجاه و تراث و لافرق مِن حیث المعنی بـین التـّقیّه و الاتّقاء الّا الفرق بین المصدر و اسمه: واژ تـقیّه اسـم مصدر از فـعل تـقی یـتّقی یا از فعل اتّقی یـتّقی است و به هر روی از مصدر«وقی» یعنی لفیف

مفروق می باشد که حرف اوّل آن واو و سوم آن یاء می باشد کـه واو بـه تاء مبدّل گردید، همان سان کـه در کـلمات «تـجاه و تـراث» نـیز واو به تاء بـَدَل شـده است. میان تقیّه و اتّقاء فرقی جز فرق مصدر و اسم مصدر نیست که یکی به معنی پرهـیز کـردن و دیـگری به معنی پرهیز است»(بجنوردی، ۱۳۸۸، ج۵: ۴۴).

نصر بـن مـحمّد سـمرقندی، ذیـل آیـ ۲۸ سـور آل عمران گفته است: «تقیّه و تقاه در این آیه به یک معنی می باشد و میان این دو هیچ فرقی در کار نیست که هر دو به معنی پرهیز و اسم مصدر برای فعل اتـّقی یتّقی هستند» (سمرقندی، ۱۳۶۱، ج۱: ۲۰۶).

۲ـ۱) تعریف «تقیّه»

تقیّه به سان واژه های صوم، صلات و حج و…از اصطلاحات شرعی و دارای حقیقت شرعیّه است که معنی شرعی بر آن بار می شود. بنابراین، می توان گفت تقیّه عبارت از گفتار یـا کـردار موافق اید دشمن دین و مخالف حق، جهت رهایی از شرِّ دشمن است. هر یک از فقهای نام آور و مفسّران نامدار، تعریفی از آن ارائه کرده اند که بازگشت هم آنها تا حدودی به همان تعریف فـوق اسـت و از آن جمله است موارد زیر:

شیخ طوسی می فرماید: «التَّقِیَّه الإِظهَارُ بِاللِّسَانِ خِلاَف مَا ینطَوی عَلَیهِ القَلبُ لِلخَوفِ عَلَی النَّفسِ إِذَا کَانَ مَا یبطُنَه هـُو الحـَقُّ فَإِن کَانَ مَا یَبطُنهُ بـَاطِلاً کـَانَ ذَلِکَ نِفَاقاً: تقیّه گفتار خلاف باطن جهت ترس بر جان باشد، اگر آنچه در دل است، حق باشد، آن گفتارِ خلافِ دل، تقیّه است وگرنه نفاق می باشد» (طـوسی، ۱۳۸۳، ج۲: ۴۳۵).مـحمّد بن جریر طبری مـی گوید: «التـّقاه التَّکَلُّمُ بِاللِّسَانِ وَ قَلبُهُ مُطمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ مَا لَم یُهرَق دَمَ مُسلِمٍ وَ مَا لَم یَستَحِلّ مَالَهُ: تقیّه آن باشد که انسان در زبان اظهار عدم ایمان نماید، لیکن در دل مؤمن باشد، به شرط آنکه تقیّه سـبب ریـختن خون مسلمان و یا مباح شدن مال وی نشود» (طبری، ۱۳۶۰، ج۳: ۱۵۳).

شیخ انصاری در تعریف تقیّه می فرماید: «التَّقِیَّه هِیَ التَّحَفُّظُ عَن ضَرَرِ الغَیرِ بِمُوَافِقَتِهِ فِی قَولٍ أَو فِعلٍ مُخَالِفٍ لِلحَقِّ: تقیّه حفظ جان از ضرر و شـرّ دشـمن باشد کـه انسان مسلمان در حال ناچاری در زبان یا کردار با دشمن اظهار موافقت نماید، در حالی که به ظاهر بـا حق مخالف باشد» (انصاری، ۱۳۵۳: ۳۲۰).

سراج منیر(دانشگاه علامه طباطبایی) » بهار ۱۳۹۲، سال سوم – شماره ۱۰ (صفحه ۲۵)

میرزا حسن بجنوردی می فرماید: «اَلتَّقِیَّه عِبَارَه عـَن إِظـهَارِ المـُوَافِقَه مَعَ الغَیرِ فِی قَولٍ أَو فِعلٍ أَو تَرکِ فِعلٍ یَجِبُ عَلَیهِ حَذَراً مِن شَرِّهِ مَعَ کَونِ ذَلِکَ القَولِ أَوِ الفـِعلِ أَو ذَلِکـَ التَّرک مُخَالِفاً لِلحَقِّ: تقیّه عبارت از اظهار موافقت با دشمن در گفتار یا کردار و تـرک واجـب جـهت بر حذر بودن از شرّ او باشد، در صورتی که آن قول یا کردار و یا ترک فعل مخالف حـق باشد» (بجنوردی، ۱۳۴۶، ج۵: ۴۳).

۲) بیان حُکم تقیّه

این بند از مقاله، خود در دو بخش مورد بررسی و تـحقیق قرار می گیرد: ۱ـ ادّل حـُکم. ۲ـ نـوع و حدود حُکم.

۱ـ۲) ادلّ حُکم تقیّه

چنان که در تعریف حُکم تقیّه گفته آمد، امر تقیّه در مواقع ناچاری است. برجسته ترین ادلّ حُکم تقیّه آیات و روایات می باشد. اجماع فقها و علمای اسلام در این باب موضوعیّت ندارد، چون اهـل اجماع به آیات و روایات تکیه دارند. پس، اجماع مدرک دارد که همان آیات و روایات می باشد و اجماع مدرکی را ارزشی نباشد، چون محقّق در این صورت به خود مدرک باید رجوع نماید و به اجماع به عـنوان یـک دلیل مستقل نمی تواند تکیه کند. بدیهی است که اجماع به باور علمای شیعه به جهت کاشفیّت آن از قول معصوم حجّت باشد و خود، حجّت مستقلی نباشد.البتّه عقل سلیم بشری را در این بـاب نـقشی باشد، چه به حُکم عقل نیز آدمی برای نیل به هدفی مهم تر باید از شئ مهم چشم پوشی نماید و نیز به حُکم عقل دفع ضرر جانی لازم می باشد. امّا آیات قرآن در بـاب تـقیّه فراوان می باشد که برخی از آنها به نحو مستقیم حُکم تقیّه را مشروع دانسته و آن را مجعول از جانب خدا معرّفی می فرماید که به برخی از آنها ذیلاً اشارت می رود:

خداوند متعال در آیه ۲۸ سور مـؤمن بـه ایـن حُکم تصریح می فرماید و ضمن بـیان قـصّ مـؤمن آل فرعون آن را بیان نموده است: «وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکْتُمُ إِیمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءکُم بِالْبَیِّنَاتِ مِن رَّبـِّکُمْ…: و مـرد مـؤمنی از آل فرعون که ایمان خود را پنهان می داشت، گفت: آیـا مـی خواهید مردی را بکشید به خاطر اینکه می گوید پروردگار من «اللّه» است، در حالی که دلایل روشنی از سوی پروردگارتان برای شما آورده است؟!…».نیز در آی ۲۸ سـور آل عـمران نـیز حُکم تقیّه را صراحتاً بیان می فرماید و نیز اعلان نموده که تـقیّه از احکام تکلیفی با عنوان ثانوی است که بر احکام اوّلیّه حکومت واقعی دارد: «اَّ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُوْنـِ الْمـُؤْمِنِینَ وَمـَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاه وَیـُحَذِّرُکُمُ اللّهـُ نَفْسَهُ وَإِلَی اللّهِ الْمَصِیرُ: افراد باایمان نباید به جای مؤمنان، کافران را دوست و سرپرست خود انتخاب کنند، و هـر کـس چـنین کند، هیچ رابطه ای با خدا ندارد (و پیوند او به کلّی از خدا گسسته می شود)؛ مـگر ایـنکه از آنـها بپرهیزید (و به خاطر هدف های مهم تری تقیّه کنید). خداوند شما را از (نافرمانی) خود، برحذر می دارد؛ و بـازگشت (شـما) بـه سوی خداست».

در این سوره، خداوند منّان نخست حُکم نهی از دوستی و موالات با کافران را بـیان مـی فرماید که آن حُکم با عنوان اوّلی می باشد و برای این حُکم با عنوان اوّلی غایت و حدّی اعـلان نـمود و مـتذکّر شد که این حُکم اوّلی مربوط به زمان غلبه و قدرت مؤمنان است و اگر غلبه بـا کـافران باشد و مسلمانان در ضعف و گرفتاری گرفتار شوند، باید تقیّه پیش گیرند. بنابراین، تقیّه حـُکم الهـی بـا عنوان ثانوی است که بر احکام اوّلیّه حکومت واقعی دارد؛ یعنی اگر موضوع حُکم تقیّه تـحقّق یـابد، انسان، مکلّف به انجام آن می شود و حُکم اوّلی از تنجّز می افتد.

نیز در آی ۱۰۶ سـور نـحل مـی فرماید: «… وَأُوْلئِکَ هُمُ الْکَاذِبُونَ * مَن کَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إیمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ: دروغـگویان واقـعی آنـها هستند * کسانی که بعد از ایمان کافر شوند ـ به جز آنها که تحت فـشار واقـع شده اند، در حالی که دلشان آرام و با ایمان است».

امام صادق (ع) می فرماید، شأن نزول این آیه، عمّار یـاسر اسـت که او تحت شکنجه شدید مشرکان بود. پیامبر بدو می فرماید: «اِنْ عَادُوا فـَعُد: اگـر ترا تهدید به مرگ کردند یا شـکنجه شـدید نـمودند، تو نیز کارت را تکرار کن و تقیّه کـن» (کـلینی، ۱۳۸۷، ج۲: ۴۵۸).همچنین آی «وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَه السَّیِّئَه: بدی را به خوبی پاسخ دهند» (القصص/۵۴)؛ «أَیَّتُهَا الْعـِیرُ إِنـَّکُمْ لَسارِقُونَ: ای کاروانیان! شما دزدی کرده اید» (یـوسف/۷۰)؛ «إِنـِّی سَقِیمٌ: ابـراهیم گـفت: مـن مریض هستم (الصافّات /۸۹ )؛ «لاَ تَسْتَوِی الْحَسَنَه وَ لَا السـَّیِّئَه: حـسنه و سیّئه یکسان نباشد» (الفصّلت/۳۴).امام صادق(ع) می فرماید که جمیع این آیات بـیانگر تـقیّه هستند، چون مقصود از حسنه تقیّه و مـقصود از سیّئه، فاش ساختن عـقیده اسـت و کاروانیان دزدی نکرده بودند، در حالی کـه حـضرت یوسف (ع) به آنها اطلاق دزدی نمود و ابراهیم(ع) بیمار نبود و با این حال گفت کـه بـیمار هستم» (کلینی، ۱۳۸۷، ج۲: ۴۵۷). همچنین، امام رضـا(ع) آیـ ۵۵ سـور یوسف را بیانگر تـقیّه دانـست که خداوند از زبان یـوسف(ع) مـی فرماید: «قَالَ اجْعَلْنِی عَلَی خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ: (یوسف) گفت: مرا سرپرست خزائن سـرزمین (مـصر) قرار ده که نگهدارنده و آگاهم» (بحرانی، ۱۳۸۸، ج۲۲: ۴۲۸).

امـّا روایـات در این بـاب مـستفیض اسـت. می توان گفت که روایـات در باب اثبات تقیّه تواتر معنوی دارد. تنها در جلد ۲ اصول کافی در باب تقیّه بیش از ۳۰ حدیث وارد شده اسـت و نـیز در مجلّدات گونه گون وسائل الشّیعه بیش از صد حـدیث بـا عـبارات و تـعابیر گـونه گون درباب تقیّه آمـده اسـت. در سیر امام رضا(ع) نیز ده ها مورد در این باب وارد شده که ذیلاً با رعایت اختصار به بـرخی از روایـات در ایـن باب اشاره می شود. البتّه روایات و سیر حـضرت رضـا(ع) در بـخش خـاصّ و جـداگانه مـورد بحث قرار خواهد گرفت.

روایات را در این باب را به دو قِسم می توان تقسیم نمود: قِسم اوّل روایاتی که تقیّه را دین خدا معرّفی می نمایند. معنی این سخن آن است که حُکم تـقیّه جزء احکام با عناوین ثانویّه است که حُکم واقعی الهی می باشد و بر احکام دیگر که با عناوین اوّلیّه می باشند، حکومت واقعی دارد. بنابراین، طبق احکام دینی با عناوین اوّلیّه اگر کـسی عـملی انجام دهد، مثلاً برای نماز واجب وضوی واجب بگیرد و دستان خود را از مرفق تا سر انگشتان بشوید، صاحب طهارت می شود و با آن می تواند نماز بگزارد یا طواف کعبه انجام دهد و بـا اسـتصحاب آن طهارت نیز همان کارها را می تواند انجام دهد و نیز اگر کسی در حال تقیّه باشد، چنان که علی بن یقطین در دستگاه هارون الرّشید بود و در چنین حالتی بـه سـر برد، تکلیف او در آن حالت وضو سـاختن طـبق فتوای علمای اهل سنّت باشد؛ یعنی باید دستان خود را از انگشتان تا مرفق بشوید، او نیز با آن وضو صاحب طهارت شود و با استصحاب آن در حالت غـیر تـقیّه نیز می تواند نماز بـگزارد. فـی الجمله، این قِسم روایات فراوان است که نمونه های زیر از جمله آنهاست: امام صادق (ع) به ابو عمرو می فرماید: «إِنَّ تِسعَه أَعشَارِ الدِّینِ فِی التَّقِیَّه وَ لاَ دینَ لِمَنْ لاَ تَقِیَّه لَهُ: ای ابو عمرو! نُه دهـم دیـن خدا تقیّه باشد و هر که به حُکم تقیّه عمل نکند، از دین خارج باشد» (کلینی، ۱۳۸۷، ج۲: ۴۵۷ ).ابوبصیر گوید که امام صادق(ع) می فرماید: «التَّقِیَّه مِن دِینِ اللهِ. قُلتُ مِن دِینِ اللهِ؟ قَالَ: أَی وَاللهِ مـِن دِیـنِ اللهِ: حـُکم تقیّه جزء احکام واقعی دین خدا می باشد. گفتم: جزء دین خدا؟ می فرماید: آری، به خدا جزء دین خـداست» (همان).

امام صادق(ع) می فرماید: «اِتَّقُوا عَلَی دِینِکُم فَأحجِبُوهُ بِالتَّقِیَّه فَإِنَّهُ لاَ اِیـمَانَ لِمـَن لاَ تـَقِیَّه لَهُ… رَحِمَ اللهُ عَبداً مِنکُم کَانَ عَلَی وِلاَیَتِنَا: بر حفظ دین خود بکوشید و آن را با عمل به تـقیّه نـهان دارید.که هر که به حُکم تقیّه عمل ننماید بی دین باشد… خـداوند بـیامرزاد بـنده ای را که بر ولایت ما استوار باشد» (همان).

امام صادق(ع) به عمرو می فرمایند: ای ابوعمرو! اگر در دو حـدیث دو گونه فتوا دهم چه کنی؟ ابوعمرو عرض کرد که طبق حدیث دوم شما عمل نـمایم. امام می فرماید: ای ابوعمرو کـار درسـت همین باشد که خداوند غیر این نپذیرد: «أَبَی اللهُ لَنَا وَ لَکُم فِی دِینِهِ إِلاَّ التَّقِیَّه» (همان).

معلّی بن خنیس گوید: امام صادق (ع) می فرماید: «یا معلّی اکتَم أَمرَنَا وَ لاَتَذِعهُ… إِنَّ التَّقِیَّه دِینِی وَ دِیـنُ آبَائِی وَ لاَ دِینَ لِمَن لاَ تَقِیَّه لَهُ: ای معلّی! امر ما (اعتقاد به ولایت ما) را نهان دار و فاش مساز… همانا تقیّه دین من و دین اجداد من است و هر که تقیّه را نادیده گیرد دین نـدارد» (حـرّ عاملی، ۱۳۶۱، ج۱۱: ۴۶۵).

حضرت امیر(ع) می فرماید: «اِیَّاکَ ثُمَّ اِیَّاکَ أَن تَترُکَ التَّقِیَّه الَّتِی اَمَرتُکَ بِهَا… فَاِنَّکَ إِن خَالَفتَ وَصِیَّتِی کَانَ ضَرَرُکَ عَلَی اِخوَانِکَ وَ عَلَی نَفسِکَ اَشَدُّ مِن ضَرَرِ النَّاصِبِ لَنَا الکَافِرِ بِنَا: بـرحذر بـاش! برحذر باش از این که تقیّه را ترک کنی که ترا بدان امر کردم… چه اگر با توصیه ام مخالفت نمایی، ضرر و زیان رساندنت به جان خود و دوستانت بیشتر از ضرر ناصبی و کـافر بـه ما اهل بیت خواهد بود» (همان: ۴۷۹).

قِسم دوم روایات تقیّه، روایاتی هستند که دارای عموم و اطلاق می باشند و به بیان دیگر، گویای آن هستند که حُکم تقیّه مخصوص موردی دون مورد نـمی باشد، بـلکه در هـر موردی که موضوع آن تحقّق یـابد، حـُکم تـقیّه در آنجا بیاید. روایات در این باب نیز بسیار است که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می شود:

زراره بن اعین گوید: امام باقر(ع) مـی فرمایند: «التـَّقِیَّه فـِی کُلِّ ضَرُورَه وَ صَاحِبُهَا اَعلَمُ بِهَا حِینَ تُنَزِّلُ بـِهِ: هـر جا که ضرورت باشد، حُکم تقیّه در آنجا بیاید و صاحب تقیّه نسبت به آن آگاه تر باشد، چون بر او فرود آید » (کـلینی، ۱۳۸۷، ج۲: ۲۵۸).در روایـت دیـگری، امام باقر(ع) می فرماید: «التَّقِیَّه فِی کُلِّ شَیءٍ یَضطَرُّ إِلَیهِ ابـنُ آدَم فَقَد أَحَلَّ اللهُ لَهُ: هر جا که آدمی ناچار و مضطرّ گردد، تقیّه آنجا بیاید که خداوند بر او اجـازه داده اسـت کـه تقیّه نماید» (همان)امام صادق از رسول اکرم ـ صلوات علیهما ـ روایت فـرموده کـه آن حضرت می فرماید: «طَاعَه السُّلطَانِ وَاجِبَه لِلتَّقِیَّه: اطاعت سلطان در صورت تقیّه واجب است» (حرّ عاملی، ۱۳۶۱، ج۱۱: ۴۷۲).

در هـر دو حـدیث امـام باقر (ع)، هم عموم وجود دارد که امام ادات عموم یعنی «کلّ » را به کار بـردند، هـم اطـلاق در کار است که مقیّد به شرط یا قیدی نیستند. در حدیث نبوی نیز عموم و اطـلاق بـه چـشم می خورد یعنی هر سلطان ظالمی در هر زمان یا مکانی که باشد و انسان گرفتار شـود، تـقیّه واجب باشد.

۲ـ۲) نوع و حدود حکم

دسته دیگر از روایات، بیانگر نوع حُکم تقیّه، اعـمّ از وجـوب یـا حرمت و یا اباحه می باشند. بدیهی است که در این باب نیز روایات بسیار است کـه فـقیهان بزرگوار جهان اسلام با استناد به آنها فتوا داده اند و به برخی از آنها ذیـلاً اشـارت مـی رود.امام صادق (ع) می فرمایند: «اِستِعمَالُ التَّقِیَّه فِی دَارِ التَّقِیَّه وَاجِبٌ وَ لاَ حِنثٌ وَ لاَ کَفَّارَه عَلَی مَن حَلَفَ تَقِیَّه یـدفعُ بـَهَا ظُلماً عَن نَفسِهِ: کار بستن تقیّه در دار تقیّه واجب می باشد و هر که در حـال تـقیّه بـه خاطر دفع ستم از جان خود به دروغ سوگند یاد کند نه گناهکار باشد و نه کفّاره بر او واجـب شـود» (هـمان: ۴۶۵).امام هادی(ع) می فرمایند: «اَشرَفُ اَخلاَقِ الأئِمَّه التَّقِیَّه: برجسته ترین سیرت عملی جمیع امـامان تـقیّه می باشد» (همان: ۴۷۴). باز هم آن حضرت (ع) در روایتی دیگر می فرماید: «إِن قُلتَ تَارِکُ التَّقِیَّه کَتَارِکِ الصَّلاَه لَکُنتَ صَادِقاً: اگـر بـگویی تارک تقیّه مثل تارک نماز است، سخنت درست است» (همان: ۴۶۶).

در این سـه حـدیث، وجوب تقیّه در صورت تحقّق موضوع به روشـنی بـیان شـده است. برخی روایات، ظهور در حرمت تقیّه دارنـد. ایـن دسته روایات گاه به گونه ای هستند که روایاتِ وجوب یا اباح تقیّه را تـخصیص مـی زنند و یا مقیّد می سازند. برخی از آنـها بـه قرار زیـر اسـت:

امـام باقر (ع) می فرمایند: «اِنَّمَا جُعِلَتِ التَّقِیَّه لِیـَحقِنَ بـِهَا الدَّمُ فَاِذَا بَلَغَ الدَّمَ فَلَیسَ تَقِیَّه: حُکم تقیّه جهت حفظ خون (جـلوگیری از مـرگ ) تشریع گردیده است. پس، اگر تقیّه بـه مرز آدم کشی رسد، تـقیّه در کـار نباشد » (کلینی، ۱۳۶۱: ۴۶۰). طبق این حـدیث، کـسی حق ندارد جهت حفظ جان خود، در صورت اضطرار، جان دیگری را بگیرد، چون جـمیع مـؤمنان با هم برابرند.البتّه گـاهی مـصلحتی بـزرگتر از کشته شدن پیـش مـی آید که تقیّه حرام مـی شود و حـتّی کشته شدن نیز سبب تقیّه نمی شود؛ مثل قیام امام حسین(ع) که با علم و آگـاهیش بـه شهادت و قتل خود و عزیزانش سبب تـقیّه نـشد و آن حضرت جـهت حـفظ اسـلام از شهادت استقبال کرد. نـوشته اند که وقتی امام(ع) قصد خروج از مدینه به سوی مکّه و سپس به سوی عراق داشت، امـّ سـلمه او را از این سفر برحذر داشت و گفت: از پیـامبر شـنیده ام کـه تـو در عـراق کشته می شوی. امـام(ع) مـی فرمایند: «یَا اُمَّاهُ أَنَا وَاللهِ اَعلَمُ ذَلِکَ وَ إِنِّی مَقتُولٌ لاَمَحَالَه وَاللهِ لَاَعْرفُ الیَومَ الَّذِی أُقتَلُ فِیهِ وَ إِنِّی أَعـرَفُ مـَن یـَقتُلَنِی وَ یَقتُلَ اَهلَ بَیتِی: ای مادر! به خدا سـوگند کـه ایـن مـطلب را مـی دانم. مـن به یقین در این راه کشته آیم. به خدا سوگند می دانم چه روزی کشته می شوم و نیز قاتلان خود و اهل بیتم را می شناسم» (مجلسی، ۱۳۸۷، ج۴۴: ۳۹۳).دسته ای دیگر از روایات بیانگر اجازه و اباحه تـقیّه هستند که آدمی را مجاز به انتخاب تقیّه و یا ترک تقیّه کرده اند؛ مثل حدیث زیر: «راوی گوید: به امام باقر(ع) عرض کردم: دو تن از شیعیان شما در کوفه به دست ظالمان گرفتار شـدند. از آنـان خواسته شد تا از امیرالمؤمنین (ع) بیزاری جویند و آن حضرت را سبّ نمایند. یکی برائت جست و نجات یافت، لیکن دیگری برائت نجست، بل مدح علی(ع) گفت و کشته آمد. امام(ع) می فرماید: «اَمَّا الَّذِی بَرَأَ فـَرَجُلٌ فـَقِیهٌ فِی دِینِهِ وَ اَمَّا الَّذِی لَم یَبرَأ فَرَجُلٌ تُعَجِّلُ إِلَی الجَنَّه: یعنی امّا آن که برائت جست و خود را نجات داد، در دین خود مرد فقیه و آگاهی بوده و به تکلیف عـمل کـرده است و امّا آن که بیزاری نـجست و اعـلان وفاداری نمود، به سوی بهشت شتافت» (کلینی، ۱۳۸۷، ج۲: ۴۶۰).

از آیات و روایات مذکور به روشنی استفاده می شود که حُکم تقیّه چه واجب باشد یا حرام و یا مـباح، حـُکم واقعی الهی با عـنوان ثـانوی می باشد و به احکام دیگر که با عناوین اوّلیّه هستند، حکومت واقعی دارد. بنابراین، اگر در موردی به ظاهر با احکام اوّلیّه تعارض داشته باشد، حُکم تعارض بر آن جاری نشود، چون در باب تـعارضِ ادلّه بـه تفصیل گفته شده که فقط یکی از دو دلیل دارای ملاک و مصلحت است که برای انسان معلوم بالاجمال است و علم تفصیلی به حجّت ذوملاک در کار نیست. بدیهی است که طبق قاعده، هر دو دلیـل در چـنان شرایطی از کـارایی ساقط می شوند و سبب تنجیز حُکمی نمی شوند. باز هم در جای خود اثبات شده که مرجّحات باب تعارض، تـعبّدی است و در نهایت، امر به تخییر نیز جنب تعبّدی دارد. لیکن در باب تـقیّه، عـلم تـفصیلی به مصلحت و ملاک در کار است. پس، تساقط معنی ندارد و طبق حُکم تقیّه باید عمل شود. به بیان دیـگر، حـُکم تقیّه مأمورٌ به می باشد و اتیان به آن مجزی خواهد بود و تکلیف را از عهد مکلّف سـاقط مـی کند، چـون اِجزاء عبارت از انطباق مأتیٌ به عَلَی المأمور به می باشد. فقهای نامدار شیعه نیز در باب تـقیّه با اندک تفاوتی که با یکدیگر دارند، همین مطلب را به زبان آورده اند کـه ذیلاً به دیدگاه بـرخی از آنـ بزرگان اشارت می رود.شیخ مرتضی انصاری می فرماید: تقیّه هم در احکام وضعی جاری می شود، هم در احکام تکلیفی راه دارد. تقیّه در احکام وضعی مثل طهارت برای نماز با وضوی همراه تقیّه به شیو اهل سـنّت، از دو جهت مورد توجّه است. یکی از حیث آثار واقعی که همان حصول طهارت می باشد که با آن طهارت می توان نماز خواند و یا طواف نمود، چون حقیقتاً رافع حدث است. دو دیگر، ادامه و بـقای آن طـهارت است، یعنی با بقای آن طهارت نمازهای دیگر نیز صحیح باشد. البتّه در برخی احکام شرعی که اختیار شرط باشد، مسأله متفاوت است؛ مثلاً اگر در حال تقیّه همسر خود را به اکراه اطـلاق دهـد یا خان خود را بفروشد، ایقاع یا عقد واقع نشود، چون اختیار در آنها شرط صحّت می باشد. امّا احکام تکلیفی در حال تقیّه، نیز همان احکام خمسه یعنی وجوب، حرمت، اباحه، اسـتحباب و کـراهت می باشد که تابع اقتضا و تخییرند.

تقیّه واجب مثل وجوب دفع ضرر که از جانب دشمن متوجّه انسان است، چه اگر راه تقیّه پیش نگیرد، احتمال کشته شدن و یا صدمه رسیدن بـه اسـلام اسـت. تقیّ حرام در جایی است کـه از انـسان بـخواهند انسان بی گناهی را به جهت تقیّه بکشد. در چنین حالتی تقیّه حرام است و کسی حق ندارد دیگری را برای حفظ جان خود بکشد. بـخشی از عـبارات شـیخ چنین است: «فَالوَاجِبُ مِنهَا مَایَکُونُ لِدَفعِ الضَّرَرَ الوَاجـِبِ فـِعلاً، وَ الحرم مِنهُ مَایَکُونُ فِی الدِّمَاءِ؛ وَ المُبَاحُ مَایَکُونُ التَّحَرُّزُ عَنِ الضَّرَرِ وَ فِعلُهُ مُسَاوِیاً فِی نَظَرِ الشَّارِعِ کَالتَّقِیَّه فِی اِظهَارِ کـَلِمَه الکـُفرِ» (انـصاری، ۱۳۵۳: ۳۲۰).

امام خمینی(ره) در این باب می فرماید: «اِصَالَه العُمُومِ وَ الإِطلاَقُ جَارِیَه فـِی اَخبَارِ التَّقِیَّه وَ کَونَ کَثِیرٍ مِنَ الأَخبَارِ نَاظِراً إِلَی المُخَالِفِینَ لاَیُوجِبُ اِختِصَاصُهَا بِهِم وَ تَکُونُ تِلکَ الأِدِلَّه حَاکِمَه عَلَی أَدِلَّه المُحَرَّمَات وَ الوَاجِبَات: اصـالت عـموم و اطـلاق در اخبار تقیّه جاری می شود و اینکه اکثر اخبار در

مورد مخالفان مذهب وارد آمـده، مـقیّد به همان موارد نشوند و نیز ادلّ تقیّه نسبت به ادلّ محرّمات و واجبات حکومت واقعی دارند» (موسوی خمینی (ره)، ۱۳۴۳: ۱۷۶).طـبق فـرمود امـام خمینی(ره )، ممکن است حُکمی با عنوان اوّلی واجب باشد به سـان شـستن دسـتان از مرفق تا انگشتان، لیکن با حُکم ثانوی تقیّه حُکم دیگر گونه می شود و شستن دسـتان از انـگشتان تـا مرفق واجب گردد که این گونه وضو گرفتن نیز واجب است و با آن طهارت و حـتّی بـا استصحاب آن می توان نمازهای متعدّد گزارد. سپس در باب حدود تقیّه می فرمایند که مراعات احـکام تـقیّه در مـواردی لازم نیست: «مِثل هَدمِ الکَعبَه وَ الرَّدُّ عَلَی الإِسلاَمِ وَ القُرآنِ وَ التَّفسِیرِ بِمَا یُفسِدُ المَذهَبَ وَ یُطَابِقُ الإِلحَادَ وَ غـَیرَهَا مـِن عَظَائِمِ المُحَرَّمَات: مثل ویران ساختن خانه کعبه و ردّ اسلام و قرآن و تفسیر قرآن به گـونه ای کـه مـذهب را نابود سازد و موافق الحاد باشد و گناهانی از این سنخ» (همان: ۱۷۷). بدیهی است که امام خمینی (ره) و نـیز شـیخ انصاری سخنان خود را مستند به آیات و روایات کرده اند که جهت رعایت اخـتصار از نـقل آن خـودداری شد.

۳) تقیّه در سیر امام رضا(ع)

تقیّه در سیر امام هشتم(ع)، از دو جهت مورد بررسی قرار می گـیرد: ۱ـ اثـبات اصـل تقیّه. ۲ـ تطبیق کارهای تاریخی آن جناب (ع) با اصل کلّی تقیّه.

۱ـ۳) اثبات حـُکم تـقیّه از زبان ثامن الائمّه(ع)

روایات بیاری از امام رضا(ع) در باب تشریع حُکم تقیّه وارد شده که برخی از آنها بـه قـرار زیر است: «قَالَ الرِّضَا، قَالَ البَاقِرُ(ع): التَّقِیَّه مِن دِینِی وَ دِینِ آبَائِی وَ لاَاِیـمَانَ لِمـَن لاَتَقِیَّه لَهُ» (کلینی، ۱۳۸۷، ج۲: ۴۵۸). مضمون حدیث آن است کـه کـسی از امـام پرسید که چرا علیه حاکمان جور قـیام نـمی کنید؟ امام(ع) در پاسخ می فرماید: جدّم امام باقر(ع) می فرماید: تقیّه جزو دین من و دین اجـداد مـن است و هر که حُکم تـقیّه را رعـایت نکند، ایـمان بـه خـدا ندارد.امام رضا (ع) در حدیث دیگری مـی فرمایند: «لاَ اِیـمَانَ لِمَن لاَ تَقِیَّه لَهُ، قِیلَ یَابنَ رَسُولَ اللهِ إِلَی مَتَی؟ قَالَ: إِلَی قِیَامِ القَائِمِ فَمَن تـَرَکَ التـَّقِیَّه قَبلَ خُرُوجِ قَائِمِنَا فَلَیسَ مِنَّا: هـر که حُکم تقیّه را رعـایت نـکند، ایمان به خدا ندارد. گـفته شـد: ای پسر پیامبر تا کی؟ می فرماید: تا قیام قائم آل محمّد(ص). هر که پیش از خروج و ظـهور قـائم ما تقیّه را رها نماید، از مـا نـباشد» (حـرّ عاملی، ج۱۱: ۴۶۶ ). نیز نـوشته اند کـه وقتی امام هشتم(ع) ولایـت عـهدی مأمون را پذیرفت، عدّه ای از شیعیان درخواست دیدار کردند. حضرت رضا(ع) ایشان را تا دو ماه نپذیرفت. آنـان بـسیار اندوهگین شدند و به دربان امام عـرض کـردند، ما بـا ایـن تـحقیر روی بازگشت به وطن نـداریم. سرانجام حضرت رضا(ع) آنان را پذیرفت. چون خدمت امام (ع) وارد شدند و سلام دادند، امام پاسخ سلام شان نـداد. گـفتند: ما شیعیان امیرالمؤمنین (ع) هستیم. چرا ایـنقدر تـحقیر مـی شویم. امـام مـی فرماید: شیعیان امیرالمؤمنین سـلمان و ابـوذر و مقداد و مانند آنها بودند که در هیچ امری با جدّم علی(ع) مخالفت نکردند و در انجام فرایض سُستی نـنمودند. امـّا شـما سُستی در دین دارید، چه جایی که تـقیّه نـیست، تـقیّه مـی کنید و آنـجا کـه تقیّه هست، تقیّه نمی کنید: «تَتَّقُونَ حَیثُ لاَتَجِبُ التَّقِیَّه وَ تترَکُونَ التَّقِیَّه حَیثُ لاَبُدَّ مِنَ التَّقِیَّه» (بحرانی، ۱۳۸۸، ج۲۲: ۱۷۷).

۲ـ۳) تطبیق سیر امام رضا(ع) به اصل کلّی تقیّه

در این بخش از مقاله بـه دفع برخی از شبهات پرداخته می شود که برخی از معاندان و یا شیعیان نادان گاه گاه به کارهای شگفت آور حضرت رضا(ع) اشکال می کردند و امام(ع) آنان را با حُکم واقعی الهی آشنا می ساختند.

پیش از پرداختن بـه اصـل مطلب، یادآوری این نکته ضروری است که هر یک از امامان ما مظهر صفتی از صفات الهی بودند. امام رضا(ع) به فرموده پدر بزرگوارشان ملقّّب به عالِم آل محمّد بود. اباصلت هروی از طـریق مـحمّد بن اسحاق نقل می کند که روزی امام کاظم (ع) به جمیع فرزندانشان می فرماید: «هَذَا اَخُوکُم عَلِیٌّ(ع) عَالِمُ آلِ مُحَمَّدٍ فَاسئَلُوهُ وَ احفَظُوا مَا یَقُولُ لَکُم: این بـرادر شـما یعنی علیّ بن موسی، عـالِم آل مـحمّد است. هر چه خواهید از او بپرسید و آنچه به شما گفت، حفظ نمایید» (بحرانی، ۱۳۸۸، ج۲۲: ۱۷۹ ). شایان توجّه آنکه جمیع د

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *