تعداد بازدید
6 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل   جابر بن عبد الله انصاری؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل   جابر بن عبد الله انصاری انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل   جابر بن عبد الله انصاری:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل   جابر بن عبد الله انصاری آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل   جابر بن عبد الله انصاری با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل   جابر بن عبد الله انصاری از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل   جابر بن عبد الله انصاری، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل   جابر بن عبد الله انصاری :

جابر فرزند «عبداللّه بن عمرو بن حرام انصاری» از طایفه ی خزرج و کنیه اش «ابو عبداللّه» و به قولی «ابو عبدالرحمن» یا «ابو محمّد» بوده و او یکی از بزرگان و اصحاب پیامبر اسلام صلّی الله علیه وآله و از ارادتمندان خاندان رسالت به شمار می آید. مادرش «نسیبه» دختر ابو عبد اللّه (عبدالرحمان) عقبه بن عدی است. جابر در کودکی همراه پدرش در عقبه ی دوم (پیمان بستن یثربیان با پیامبر خدا برای دفاع و پشتیبانی از آن حضرت) در جمع هفتادنفری خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله در مکّه رسیدند و با حضرت بیعت کردند.

جابر به جهت شخصیت اجتماعی و ایمانی که داشت، همواره مورد توجّه بود و از کسانی است که روایات بسیار زیادی از او به یادگار مانده و در تمام جنگ های پس از رسول خدا صلّی الله علیه وآله نیز شرکت داشته و در جنگ بدر هجده ساله بوده است. او همچنین در جنگ صفّین در رکاب امیرالمؤمنین علیه السّلام با شامیان جنگید. جابر از اصحابی است که عمر طولانی کرد (به نقل ذهبی، جابر ۹۴ سال عمر کرد) و امامان معصوم از فرزندان رسول خدا صلّی الله علیه وآله را تا وجود نورانی امام باقر علیه السّلام درک نمود.

پدر جابر

عبدالله، پدر جابر یکی از نقبای دوازده گانه و جزو هفتاد نفری است که پیش از هجرت پیامبر به مدینه، به مکه رفتند و در عقبه ( یا بقولی در منی) با حضرت بیعت کردند و چون به مدینه بازگشتند، زمینه هجرت حضرت را در مدینه فراهم آوردند و پس از ورود ه مدینه، در راه تبلیغ اسلام کوشش کردند. ابن کثیر دمشقی از عبدالله، پدر جابر حکایت می کند که رسول الله| درباره ایشان فرمود: خداوند به شما انصار پاداش خیر دهد؛ به ویژه آل عمرو بن حرام (خاندان جابر) و سعد بن عباده.

عبدالله در غزوه بدر حضوری پرشور داشت و هنگامی که لشکرگاه اسلام را دید، نزد پیامبر| آمد و انتخاب این محل را به فال نیک و نشانه پیروزی اسلام گرفت.

خواب پدر جابر

واقدی و ابن ابی الحدید درباره حضور عبدالله در جنگ اُحد می نویسند: چند روز پیش از غزوه اُحد، عبدالله پدر جابر یکی از شهدای غزوه بدر به نام «مبشر بن عبدالمنذر» را در عالَم رؤیا دید که به او گفت: چند روز بعد به سوی ما خواهی آمد. عبدالله پرسید: جایگاه تو کجاست؟ گفت: هر جای بهشت بخواهیم، منزل می کنیم. عبدالله پرسید: مگر تو در بدر شهید نشدی؟ گفت: آری، سپس زنده شدم.

وقتی عبدالله این رؤیا را برای پیامبر| نقل کرد، حضرت فرمود: این مژده شهادت برای توست. شاید همین رؤیا سبب آمادگیِ بیشتر عبدالله شده بود؛ زیرا در شبی که فردای آن غزوه اُحد رخ داد، به فرزندش جابر وصیت کرد: «امیدوارم فردا در زمره اولین گروه شهدا باشم. تو را درباره نیکی به خواهرانت سفارش می کنم.» هم چنین از جابر روایت شده است: وقتی غزوه اُحد پیش آمد، پدرم مرا فراخواند و گفت: من خودم را جزو اولین شهدای لشکر پیامبر| می بینم. من پس از پیامبر کسی را گرامی تر از تو باقی نمی گذارم. بدهکاری مرا بپرداز و خیرخواه خواهرانت باش.

در جریان تخلف گروهی از لشکر اسلام که پیامبر آنان را مأمور حفاظت از تنگه احد کرده بود، فقط دوازده نفر باقی ماندند که یکی از آنان عبدالله پدر جابر است. از سوی دیگر، گروهی دویست نفری از لشکر قریش از پشت سر به مسلمانان هجوم آوردند و آن دوازده نفر را که با شهامت جنگیدند، به شهادت رساندند.

جابر می گوید: وقتی پدرم به شهادت رسید، روپوش را از چهره اش کنار زدم و او را بوسیدم. پیامبر| مرا می دید، اما مرا از آن کار بازنداشت. وقتی پدرم در اُحد به شهادت رسید، عمّه ام فاطمه برای او می گریست؛ پیامبر فرمود: برای او گریه کنی یا نکنی، فرشتگان با بال های خود بر او سایه افکنده اند تا او را بردارید و دفن کنید.

به سفارش پیامبر، عبدالله پدر جابر و عمروبن الجموح، شوهرعمه جابر را در یک قبر نهادند. چهل وشش سال بعد، در دوران حکومت معاویه، کانال آبی را برای مدینه حفر می کردند که مسیر آن از قبر عبدالله و عمرو بن الجموع می گذشت. جنازه آن دو شهید والامقام را برداشتند تا در جایی دیگر دفن کنند؛ دیدند جنازه ها تازه مانده و هیچ تغییری نکرده اند و حتی دست عبدالله روی زخمی که در چهره اش بود قرار داشت. وقتی دست او را از روی جراحتش برداشتند، خون از آن جاری شد و تا دستش را دوباره روی جراحتش قرار ندادند، خون قطع نشد.

برای جابر، سه فرزند بدون واسطه نام برده شده است. در کتاب «قاموس الرجال»: جابر انصاری دو پسر داشت: عبدالرحمن و محمد. در کتاب تهذیب التهذیب عقیل را اضافه کرده است.

اولین دیدار جابر با رسول خدا|

یک سال پیش از هجرت پیامبر به یثرب، هفتاد نفر از مردم یثرب به حج آمدند و درعقبه یا در منی با پیامبر| ملاقات و گفت و گو کردند.» پدر جابر، و دیگری خود جابر بود که کم سال ترین آنان بود. او هنوز به پانزده سالگی نرسیده بود که با از آن هفتاد نفر یکی «عبدالله با پیامبر| بیعت کرد.

جابر در جنگ ها و رخدادهای مهم زمان پیامبر مانند: غزوه المریسیع، غزوه احزاب، غزوه بنی قریظه، صلح حدیبیه، غزوه خیبر، سریه خبط، فتح مکه، محاصره طائف، غزوه تبوک حضور داشت.

جابر در حجه الوداع

امام باقر علیه السّلام می فرماید: ما به حضور جابر بن عبدالله رسیدیم؛ از یکایک افراد احوال پرسی کرد تا نوبت به من رسید. خود را معرفی کردم، او رو به من کرد و دکمه بالا و پایین لباسم را باز کرد و کف دست خود را روی سینه ام نهاد و گفت: خوش آمدی پسر برادر! هر چه خواهی بپرس. گفتم: از حجه الوداع برایم بگو. جابر گفت: رسول الله| نُه سال در مدینه ماند و حج نگزارد تا در سال دهم هجری اعلام شد که رسول الله| به حج می رود. انبوهی از مردم به مدینه آمدند تا اعمال حج را از آن حضرت بیاموزند و چون او عمل کنند.

جابر سپس گزارشی از احرام رسول الله| در مسجد شجره، ورود آن حضرت به مسجدالحرام، طواف، نماز و سعی آن حضرت بیان داشت. آن گاه از آمدن حضرت علی× از یمن برای حج و ملحق شدن به حضرت پیامبر در مکه شرحی ارائه کرد.

این گزارش جابر از حجه الوداع، از سیمای علمی وی پرده برمی دارد که چگونه با دقت لازم به جزئیات سفر پیامبر توجه داشته و آنها را ثبت و ضبط کرده و به روشنی برای مردم و اندیشمندان بازگو نموده است

حدیث غدیر خم به روایت جابر

علامه امینی& به تفصیل از ۱۱۰ نفر نام می برد که از اصحاب پیامبر بودند و حدیث غدیر را روایت کرده اند. یکی از آنان که به نشر فضایل علی× و سیره پیامبر| شجاعانه همت گماشت، جابر بود. او و دیگر زبدگان از اصحاب پیامبر| سخنان آن روز حضرت را برای مردم بازگو می کردند و نمی گذاشتند غدیر خم از خاطره ها محو شود. یک بار که امام سجاد علیه السلام محمد حنفیه فرزند حضرت علی علیه السلام و امام باقر علیه السلام و جمعی دیگر در جلسه اش حضور داشتند، مردی عراقی وارد شد و او را به خدا سوگند داد تا آنچه از پیامبر| دیده و شنیده بازگوید. جابر گفت: ما در نزدیکی «جُحْفه» در غدیر خم بودیم و در آن جا مردمانی بسیار از طوایف جُهَینه و مُزَینه و غفار (و دیگران) گرد آمده بودند. رسول الله| از خیمه خود بیرون آمد و دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاه

جابر و درک پنج امام معصوم علیه السلام

  1. جابر در معیت امام علی علیه السلام

مورخان و محدثان، جابر بن عبدالله انصاری را در فهرست کسانی نام برده اند که علی× را اولین ایمان آورنده به پیامبر اسلام می دانند. شیخ مفید، جابر را در فهرست صحابه ای آورده که علی علیه السلام را جانشین بلافصل پیامبر| می دانستند و سپس دلایل این گروه بر برتری علی.را برشمرده است.

شیخ صدوق به سند متصل از ابوالزبیر مکّی که از شاگردان جابر است، روایت می کند:: جابر بن عبدالله را دیدم که عصا زنان در کوچه ها و محله های انصار می چرخید و می گفت: «یا معشر الانصار! ادّبوا اولادکم علی حبّ علیٍ…ای گروه انصار! فرزندانتان را با محبت علی (ع) تربیت کنید.»

این خط تا پایان عمر ادامه داشت. حتی در کهن سالی هم، در حالی که ابروهای او روی چشم هایش افتاده بود، وقتی از او درباره علی (ع) پرسیدند، با دستانش ابروها را بالا زد و گفت:علی، بهترین انسان است، جز منافق با او دشمنی نمی کند و جز کافر درباره او شک نمی کندشیخ مفید، الامالی، ص ۳۹؛ بحارالانوار، ج ۳۹، ص ۲۶۵

شیخ مفید به سند متصل از «سالم بن أبی الجعد» نقل می کند که از جابر بن عبدالله انصاری در حالی که پیر و فرتوت شده و ابروانش روی چشمانش را گرفته بود، درباره امام علی علیه السلام پرسیدند. جابر با دست ابروانش را بالا زد و گفت: او بهترین انسان هاست؛ او را دشمن نمی دارد، مگر کسی که منافق باشد، و در او شک نمی کند، مگر کسی که کافر باشد.

شیخ صدوق به سند متصل از «سالم بن ابی الجعد» نقل می کند: از جابر بن عبدالله درباره علی بن ابی طالب علیه السلام پرسیدند؛ جابر گفت: «او پس از پیامبران، بهترین آفریده خدا از اول آفرینش تا پایان خلقت است. خداوند بزرگ پس از پیامبران مخلوقی گرامی تر از علی بن ابی طالب و امامان از نسل او نیافریده است».

سالم از جابر می پرسد:: درباره کسی که با علی دشمنی کند و او را کوچک شمارد چه می گویی؟ گفت: «به جز کافر، شخص دیگری با او دشمنی نکند و به جز منافق او را کوچک نشمارد.» سالم پرسید: چه گویی درباره کسی که او و امامان از فرزندان او را دوست بدارد؟ گفت: «پیروان علی× و امامان از نسل او رستگارند و در قیامت در امانند.» سپس جابر از حاضران پرسید: اگر کسی برخاست و مردم را به گمراهی دعوت کرد، چه کسانی به او نزدیک ترند؟ در پاسخ گفتند: پیروان و یارانش. جابر پرسید: اگر کسی برخاست و مردم را به هدایت فراخواند، چه کسانی به او نزدیک ترند؟ در پاسخ گفتند: پیروان و یارانش. جابر گفت: «و این چنین علی بن ابی طالب در روز قیامت لواء الحمد به دست اوست و نزدیک ترین مردم به او پیروان و یارانش می باشند».

این سخن نیز از جابر است: «در جنگ احزاب که علی علیه السلام دشمن را درهم کوبید و متلاشی کرد، ملائکه خوشحال شدند؛ پس هر کس از دیدن علی شادمان نشود، لعنت خدا بر او باد».

روزی حضرت باقر علیه السلام از جابر درباره عایشه و نبرد او با علی علیه السلام پرسید. جابر گفت: یک روز بر عایشه وارد شدم و پرسیدم درباره علی بن ابی طالب چه می گویی؟ سرش را پایین انداخت و پس از لختی درنگ، سرش را بالا آورد و دو بیت شعر به این مضمون خواند: «وقتی طلا را بر محک زنند، ناخالصی آن پدیدار شود. ما انسان ها نیز خالص و ناخالص داریم؛ علی در میان ما به سان محک است که سره را از ناسره جدا می کند».

جابر در جنگ های دوران زمامداری امام علی علیه السلام

جنگ هایی که در دوران زمامداری امام علی× رخ داد، ویژگی هایی داشت که در جنگ های زمان پیامبر خدا| نبود. مهم ترین آنها این بود که طرف مقابل علی× در ظاهر، اسلام و قرآن و نماز بود، اما طرف مقابل در جنگ های زمان رسول الله| مسلمان نبود. همین ویژگی، سنگینی کار را بر امام علی علیه السلام دوچندان می نمود. چه قدر باید زحمت می کشید تا اصحاب و لشکریان خود را توجیه کند که دشمن گرچه به ظاهر مسلمان است، اما نبرد با او واجب است؛ چرا که اساس و کیان اسلام را به خطر افکنده است.

همین امر باعث شد که جنگ صفین با پیروزی امام پایان نیابد و اصحاب بی خرد در برابر امام علیه السلام جبهه جدیدی گشودند و جنگ نهروان را به راه انداختند. این وضع پیچیده، حتی باعث شد که برخی از امام× تقاضا کنند آنان را برای جهاد به مرزها بفرستد تا در صورت بروز جنگ، طرف مقابل آنان کفار باشند نه مسلمان نماها!

با توجه به این وضعیت بود که جابر معنا می گفت: «الشاکُّ فی حَرْبِ عَلِیٍّ کالشّاکِّ فی حَرْبِ رسول الله|»؛ کسی که در حقانیت جنگ های امام علی× تردید کند، مانند کسی است که در حقانیت جنگ های پیامبر تردید کرده است. این سخن جابر، نشان از بینش عمیق و درک درست او از اسلام دارد.

الف) جنگ جمل

مرکز خلافت امیرالمؤمنین علی علیه السلام ابتدا در مدینه منوره بود، اما زمانی نگذشت که پیمان شکنان در بصره گرد آمدند و با تجهیز نفرات و نیرو و امکانات، بصره را به مرکز فتنه و آشوب و هرج و مرج تبدیل کردند. امام به ناچار از مدینه به سوی عراق هجرت کرد و در کوفه رحل اقامت افکند و از آن جا لشکری آراست و به سوی بصره بیرون شد و در یک روز، آن فتنه را سرکوب و اجتماع فتنه انگیزان را متلاشی کرد. در این نبرد که اولین نبرد دوران زمامداری امیرالمؤمنین علیه السلام بود، جابر در رکاب حضرت بود.

جابر می گوید: ما با امیرالمؤمنین علیه السلام در بصره بودیم؛ جنگ تمام شده بود و با جمعی از اصحاب شب هنگام دور یکدیگر نشسته و در گفت وگو بودیم. حضرت به سوی ما آمد و پرسید: چه می گویید؟ عرض کردیم: درباره بدی دنیا صحبت می کنیم. فرمود: جابر! برای چه دنیا را مذمّت می کنی؟! سپس حمد و ثنای الهی را به جا آورد و سخنانی در فواید دنیا بیان داشت و سپس دست مرا گرفت و مرا با خود به قبرستان برد و با مردگان سخنانی بیان فرمود.

ب) جنگ صفین

دومین و مهم ترین جنگ دوران زمامداری امام علی×، جنگ صفین است که در آن با معاویه و یارانش جنگید. این نبرد هجده ماه به طول انجامید و به سبب جهل و سادگی یاران امام و حیله دشمن کار به حکمیّت کشید. در کتاب های «استیعاب» و «أسدالغابه»، از نویسندگان اهل سنت آمده است: جابر در خدمت علی بن ابی طالب در صفین حضور داشت.

ج) جنگ نهروان

ساده اندیشان لشکر امام علیه السلام که در صفین، حضرت را مجبور به پذیرش حکمیّت کردند، نگذاشتند دست کم امام نماینده خود را برای مذاکره با دشمن برگزیند و ابوموسی اشعری ساده لوح را به عنوان نماینده حضرت در مذاکرات به وی تحمیل کردند. اما آنان که بعدها ثمره تلخ نادانی خود را دیدند، به جای اصلاحِ روش خود، در گمراهی بیشتر غوطه ور شدند و به امام گفتند: با پذیرش حَکَمین، تو کافر شدی؛ توبه کن تا ما پیروت باشیم! امام که آنان را به خوبی می شناخت و می دانست مردمی پیمان شکن و نادانند، نپذیرفت.

آن جماعت نیز لشکری را برای نبرد با امام علیه السّلام سامان دادند. حضرت به ناچار برای جنگ با آنان بیرون شد و کار آنان را یکسره کرد. در این جنگ، جابر در خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام بود و داستانی را که هنگام بازگشت از این سفر پیش آمده را نقل کرده است.

عشق و ارادت به امیرالمؤمنین علیه السّلام

ابو زبیر مکّی می گوید: جابر را دیدم که بر عصایش تکیه کرده بود و در کوچه ها [ی مدینه] و مجالس انصار می چرخید و می گفت: «عَلِی خَیرُ الْبَشَرِ فَمَنْ أَبَی فَقَدْ کفَرَ یا مَعْشَرَ الْأَنْصَارِ أَدِّبُوا أَوْلَادَکمْ عَلَی حُبِّ عَلِی فَمَنْ أَبَی فَانْظُرُوا فِی شَأْنِ أُمِّهِ»، علی بهترینِ انسان هاست. هر کس نپذیرد کافر است. ای گروه انصار! فرزندانتان را بر محبّت علی تربیت کنید و هرکدامشان نپذیرفت، در کار مادرش بنگرید (که شاید حلال زاده نیست و یا این که در حال حیض نطفه ی او منعقدشده است). .

2 – جابر در محضر امام حسن مجتبی علیه السلام

شیخ طوسی و ابن شهر آشوب، جابر را از اصحاب و یاران امام مجتبی علیه السّلام شمرده اند. ابوجعفر طبری شیعی در «دلائل الامامه» از جابر نقل کرده است: روزی با امام حسن علیه السلام در مسجدالنبی نشسته بودیم؛ به حضرت عرض کردم: دوست دارم معجزه ای از تو ببینم که آن را از تو برای دیگران حکایت کنم. حضرت پایشان را به زمین زد، دریاها نمایان شد، در حالی که کشتی ها در آنها در حرکت بودند؛ از دریا ماهی گرفت و به من داد. من به پسرم محمد گفتم: آن را به خانه ببر. به خانه برد و ما سه روز از آن می خوردیم.

شیخ طوسی روایتی را نقل می کند که از آن، عمق ایمان و عشق پایدار جابر به امام حسن و امام حسین علیهما السّلام دانسته می شود. او به سندی که ذکر می کند، از امام سجاد علیه السلام نقل می کند: همان سالی که امام حسن علیه السلام از دنیا رفت، من پشت سر عمویم حسن علیه السّلام و پدرم حسین علیه السلام در کوچه های مدینه می رفتم، در حالی که هنوز به سنّ بلوغ نرسیده بودم..

در بین راه جابر بن عبدالله انصاری و انس بن مالک همراه با جمعی از قریش و انصار، با امام حسن و امام حسین‘ دیدار نمودند. جابر بی اختیار خود را به دست وپای آن دو بزرگوار انداخت و بر آن بوسه زد. مردی از بنی امیه که در میان جمع بود، به جابر اعتراض کرد و گفت: تو با این کهنسالی و منزلتی که در اثر همراهی با رسول خدا| داری، چنین می کنی؟! جابر در پاسخ او گفت:

«از من دور شو! اگر تو فضیلت و موقعیت آن دو را چون من می دانستی، بر خاک قدمشان بوسه می زدی».

سپس جابر رو به انس بن مالک کرد و گفت: روزی رسول خدا| در مسجد بود و اصحاب گردش حلقه زده بودند. حضرت به من فرمود: ای جابر! حسن و حسین را نزدم بیاور. من رفتم و آن دو را فراخواندم. در بین راه گاهی این و گاهی آن را به دوش می گرفتم تا به حضور پیامبر رسیدیم. پیامبر که احترام و محبت مرا نسبت به آن دو دید از من پرسید: ای جابر! آیا آن دو را دوست می داری؟ عرض کردم: پدر و مادرم به فدایت! چرا آنان را دوست نداشته باشم، در حالی که مقام آنان را نزد شما می دانم؟!

سپس پیامبر| سخنانی در فضیلت امام حسن و امام حسین‘ بیان داشت و در پایان به حضرت مهدی# که از نسل امام حسین(ع) است، اشاره فرمود. [ا مالی طوسی، ص ۵۰۰ ـ ۵۰۱؛ بحارالأنوار، ج ۲۲، ص ۱۱۰ ـ ۱۱۲ و ج ۳۷، ص ۴۴ ـ ۴۶.)

3 – جابر در حضور امام حسین علیه السلام

شیخ طوسی جابر را در شمار یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام نیز آورده است. چون غیر از امام هیچ کس از سرانجام سفر از مکه به کربلا که همانا شهادت بود، اطلاع نداشت، جابر و برخی دیگر از دوستداران امام، با ایشان همراه نبودند. از سخنان جابر با شاگردش عطیه استفاده می شود که اگر جابر پایان پرافتخار آن سفر را می دانست، امام را همراهی می کرد؛ گرچه حضرت کسی را برای آن سفر دعوت نکرده بود.

در روز عاشورا امام خطاب به دشمن می فرمود: آیا من پسر دختر پیامبر شما نیستم؟ آیا من پسر وصیّ و پسرعموی پیامبر شما نیستم؟ همو که پیش از همه به پیامبر| ایمان آورد.. . آیا پیامبر درباره من و برادرم نفرمود: این دو آقای جوانان اهل بهشتند؟ اگر گمان می برید که چنین نیست، کسانی هستند که اگر از آنان بپرسید، از حقیقت به شما خبر دهند. از کسانی چون جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعید خدری و.. . بپرسید

عشق و ارادت به حسنین علیهما السّلام

امام علی بن الحسین علیه السّلام می فرماید: روزی جابر با دیدن ما، خود را روی دست و پای حضرت حسن و حسین انداخت و بر آن ها بوسه زد، مردی از قریش که از بستگان مروان بود بر او خرده گرفت و اعتراض کرد که چرا با این سنّ و سال و موقعیّتی که در پی هم نشینی و مصاحبت با پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله داری، به دست و پای این دو می افتی؟

جابر گفت: ای مرد! از من دور شو، اگر تو فضل و مقام این دو بزرگوار را به آن گونه که من می دانم، می دانستی، هیچ گاه ایراد نمی گرفتی، بلکه خاک زیر پای ایشان را هم می بوسیدی.

سپس جابر متوجّه انس بن مالک شد و گفت: ای ابوحمزه! رسول خدا صلّی الله علیه وآله درباره این بزرگواران مطلبی به من فرمود که گمان نمی کنم درباره بشری جز آنان صحّت یابد. انس پرسید: ای ابو عبد اللّه، پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله درباره آنان چه فرمود؟ حضرت علی بن الحسین علیه السّلام می گوید: در این موقع پدر و عمویم (حضرت حسین و حضرت حسن علیهما السّلام) رفتند و من ماندم و گوش دادم که جابر به انس گفت: در یکی از روزها که در مسجد پیامبر و خدمت آن حضرت بودم. پس ازآن که مردم متفرّق شدند، حضرت به من امر کرد که حسن و حسین را نزد او بیاورم، من فوراً رفتم و آن دو را آوردم و در بین راه گاه حسن و گاهی حسین را در آغوش می کشیدم، پیامبر که علاقه و اکرام مرا نسبت به دو فرزند خود مشاهده کرد، درحالی که سرور و نشاط را در چهره ی حضرت می دیدم، به من فرمود: ای جابر، آیا این دو فرزندم را دوست می داری؟

گفتم: بله یا رسول اللّه! پدر و مادرم فدایت باد، با قرب و منزلتی که این دو با شما دارند، چه چیزی می تواند مانع آن شود؟! سپس پیامبر صلّی الله علیه وآله فرمود: آیا از فضل و مقام ایشان تو را خبر ندهم؟ گفتم پدر و مادرم به قربانت، آری. فرمود: «إِنَّ اللّهَ تعالی لَمّا أَرادَ أَن یَخلُقَنی، خَلَقَنی نطفهً بیضاءَ طیّبهً، فَأَودَعَهُما صُلبَ أبی آدم علیه السّلام، فَلَم یَزَل یَنقُلُها مِن صُلبٍ طاهرٍ إلی رَحِمٍ طاهرٍ.. ./ خداوند چون خواست مرا بیافریند، به صورت نطفه ای سفید و پاکیزه در پشت آدم مرا قرار داد؛ این نطفه را از پشت پاک و در رحمی پاک منتقل کرد تا به نوح و ابراهیم علیهما السّلام رسید و از او به عبدالمطلب منتقل شد، در آن دوران طولانی، خداوند من و اجدادم را از آلودگی جاهلیّت حفظ نمود، این نطفه را در پشت عبدالمطلب به دونیم تقسیم کرد. نیمی را در پشت عبد اللّه پدرم نهاد و مرا خلق کرد و نیمی را در پشت عمویم ابوطالب قرار داد و از آن علی را آفرید. پیامبری را به من ختم کرد و وصایت را به علی خاتمه داد. یک بار دیگر این دو نطفه از من و علی جمع شدند و از آن حسن و حسین را آفرید و به وسیله ایشان ذریه و نسل مرا در آنان قرار داد.

جابر، اولین زائر امام حسین علیه السلام در کربلا

چند روز پس از رسیدن خبر شهادت امام، جابر انصاری بارِ سفر به سوی کربلا بست. پیری و دوری راه و سبوعیت سفّاکانی چون یزید و ابن زیاد، مانع او از این سفر نشد. «عطیه عوفی» شاگردش او را در این سفر همراهی می کرد. شیخ طوسی جابر را اولین زائر امام حسین علیه السلام دانسته و روز ورود او را به کربلا، بیستم صفر همان سال دانسته است.

سید بن طاووس، داستان زیارت جابر و عطیه از کربلا را نقل کرده و زیارتنامه ای را که جابر با آن، امام و شهدا را زیارت کرده، آورده است. جابر پس از زیارت، روی قبر خم شد و صورت خود را به قبر مالید و چهار رکعت نماز خواند و آن گاه به زیارت قبر علی اکبر رفت و آن حضرت را نیز زیارت کرد و بر قبر او بوسه زد و دو رکعت نماز گزارد. سپس به زیارت بقیّه شهدا رفت و با کلماتی عمیق زیارت نامه خواند. در پایان به زیارت حضرت ابوالفضل× رفت و با جملاتی زیبا آن حضرت را زیارت کرد و دو رکعت نماز گزارد.

4 – جابر با امام سجادعلیه السلام

پس از واقعه

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *