تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه ادبیات عامّه پسند در مطالعات فرهنگی یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه ادبیات عامّه پسند در مطالعات فرهنگی شامل 90 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل جایگاه ادبیات عامّه پسند در مطالعات فرهنگی را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل جایگاه ادبیات عامّه پسند در مطالعات فرهنگی با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل جایگاه ادبیات عامّه پسند در مطالعات فرهنگی بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل جایگاه ادبیات عامّه پسند در مطالعات فرهنگی با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل جایگاه ادبیات عامّه پسند در مطالعات فرهنگی وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل جایگاه ادبیات عامّه پسند در مطالعات فرهنگی با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل جایگاه ادبیات عامّه پسند در مطالعات فرهنگی مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جایگاه ادبیات عامّه پسند در مطالعات فرهنگی :

از اواخر قرن نوزدهم، یعنی زمانی که ادبیات به صورت رشته ای مستقل در دانشگاههای اروپا تدریس شد، تا اوایل دهه ۱۹۶۰ حوزه مطالعات ادبی اساسا به «آثار معتبر» محدود بود. جدا کردن ادبیات از رشته های متمایز و در عین حال مرتبط با آن، مانند تاریخ و زیبایی شناسی، می طلبید که حوزه ای خاص برای ادبیات به منزله قلمروی خودبسنده تعیین شود. مطالعه پیشینه تاریخیِ رشته های شناخته شده و دیرینه نشان می دهد که هر یک از آن رشته ها با تعیین حدودِ خود، وجهه ای تخصصی یا اعتباری مستقل برای خود کسب کرده است. برای مثال، ریاضی و زیست شناسی دو رشته متفاوت محسوب می شوند و ریاضیدان موضوعات مربوط به زیست شناسی را خارج از تخصصِ خود می داند و به طور معمول درباره آنها نظری اظهار نمی کند. پیداست که به رسمیت شناختن استقلال رشته ای دیگر به طور ضمنی حکایت از آن دارد که حوزه آن رشته برای نامتخصصان درک شدنی نیست. این درست برعکس تصوری است که همواره درباره ادبیات وجود داشته است: موضوعاتی که دست مایه آفرینش داستان و شعر و نمایشنامه می شوند (مرگ، عشق، تحولات اجتماعی، و غیره)، به همه جوانب زندگی مربوط هستند و لذا هر کسی خود را محق می داند که آثار ادبی را بخواند و راجع به آنها اظهارنظر کند. بدین ترتیب، تعیین «آثار معتبر» (مثلاً نمایشنامه های شکسپیر، اشعار جان میلتُن، و همردیفانِ آنان در ادبیات انگلیسی) گامی اجتناب ناپدیر برای تعریف حوزه ادبیات به منزله رشته ای مستقل بود.

اهمیت بنیادین «آثار معتبر» از جهت دیگری نیز درخور توجه است. کلمه canon (به معنای نوشته های معتبر، یا آثار اصیل) که در مطالعات ادبی برای اشاره به آثار ارزشمند و ماندگار به کار می رود، در اصل از علم کلام یا الهیات منشأ گرفته است. در الهیات مسیحی، «آثار معتبر» به مجموعه نوشته هایی اطلاق می شود که که از نظر اصحاب کلیسا وحی مُنزَل تلقی می گردند و اجزاء کتاب مقدس را تشکیل می دهند. این اعتقاد که عیسی مسیح(ع) تجسم کلام خداست، کلیسا را بر آن داشت تا با جمع آوری همه نوشته های حواریان، گفته ها و تعالیم او را در قالب عهد جدید تدوین و نگهداری کنند. canon در زبان انگلیسی، از کلمه یونانیِ kanon به معنای «قاعده» یا «قانون» مشتق شده است که خود شکل دیگری از واژه عبریِ kaneh به معنای «نی» است. گیاه نی به سبب شکل صاف و کشیده اش به صورت مقیاسی برای اندازه گیری طول به کار می رفته است و با گذشت زمان، معنای استعاریِ این کلمه (محک یا معیار) تدریجا بر معنای لغوی آن غلبه پیدا کرد (گِیبل و ویلر، کتاب مقدّس به منزله اثری ادبی ۷۱). بدین ترتیب، در سنّت کلیسا، «آثار معتبر» حکم ملاک یا معیار تشخیص کلام موثقِ وحی از متون جعلیِ منتسب به عیسی(ع) و حواریان او را دارد. از این رو، به کار بردن اصطلاح «آثار معتبر» در حوزه مطالعات ادبی، حاکی از تداعی کردن نوعی «قداست» از متونی است که با محکهای گوناگون واجد ارزشهای جهانشمول و فراتاریخی تلقی می شوند. طبق این دیدگاه، غزلیات و نمایشنامه های شکسپیر، اشعار وردزورث و رمانهای دیکنز و تَکِری جزو آثار جاویدانِ ادبیات انگلیسی اند و در هر برنامه تدریس این ادبیات، لزوما می بایست گزیده ای از این آثار گنجانده شود. به عبارتی، «آثار معتبرِ» هر ادبیاتی را می توان معرف فرهنگی دانست که موجد آن ادبیات بوده است. به همین سبب، تدوین کنندگان سنّتگرای رشته ادبیات، از ابتدا ادبیات عامّه پسند را فاقد ارزش لازم برای گنجاندن در برنامه های این رشته می دانسته اند. به اعتقاد ایشان، همردیف کردن داستانهای موردپسندِ عامّه مردم با آثاری وزین که نخبگان ادبی یا متخصصان نقد ادبی ارزشمند می شمارند، به معنای زایل کردن ذات ادبیات به منزله یک رشته مستقل و نیز به معنای غیرتخصصی کردن آن است. بنابراین، فهرست «آثار معتبر» باید صرفا نوشته های آن نویسندگانی را شامل شود که آثارشان، به محک گذشت زمان، جاودانه و موءیّد ارزشهای تغییرناپذیر اخلاقی باشد. نمونه برجسته این محققان ادبی، ف. ر. لیویس است که در کتاب خود با عنوان سنّت دیرپا (منتشر شده به سال ۱۹۴۸) استدلال می کند که به بدعت گذاریهای مدرنیستی نباید جواز ورود به «آثار معتبر» را داد؛ «جدیتِ اخلاقیِ» نویسندگانی از قبیل الکساندر پوپ (شاعر انگلیسیِ قرن هجدهم) یا جرج الیوت (نام مستعار مری ان اِونز، بانوی رمان نویس انگلیسی در قرن نوزدهم) در ادبیات مدرن وجود ندارد. به طریق اولی، منتقدان ادبی سنّتگرا نیز بررسیِ نقادانه در مورد ادبیات عامّه پسند را امکان ناپذیر می دانند. به زعم این قبیل منتقدان، اِعمال نظریه های ادبی یا شیوه های نقد ادبی که اساسا در بحث راجع به «شاهکارهای» ادبیات پرداخته شده اند به ادبیات عامّه پسند، در حکم کنار گذاشتن معیارهای نقد است، معیارهایی که اساسا معطوف به ارزیابی آثار ادبی است.

از آنچه رفت پیداست که قائل شدن به تمایزی اکید بین آثار معتبر و ادبیات عامّه پسند، از این فرضِ متعارف ناشی می شود که فرهنگ را باید به دو حوزه متمایزِ «فرهنگ متعالی» و «فرهنگ عامیانه» تقسیم کرد. بر اساس این فرض، آثار معتبر محصول اندیشه نویسندگانی است که با عطف توجه خواننده به پیچیدگیهای حیات اجتماعی، تلاش برای ارتقای زندگی بشر را القا می کنند، حال آنکه ادبیات عامّه پسند خواننده را به آنچه ک. د. لیویس (همسر ف. ر. لیویس) در رساله دکتری اش با عنوان ادبیات داستانی و عامّه کتابخوان (منتشر شده به سال ۱۹۳۲) «خیالپروری» می نامد معتاد می کند و این اعتیاد «باعث ناسازگاری با زندگیِ واقعی می شود» (۵۴). چنان که از جمله ک. د. لیویس برمی آید، به نظر این دسته از منتقدان، ادبیات وظیفه دارد با ترویج رفتارهای اخلاقی، زمینه ساز بهبودِ معنویِ جامعه شود.

اگر بخواهیم دو ویژگیِ بارز را برای توصیف مطالعات فرهنگی برشمریم، مناقشه کردن درباره درستیِ تمایز یادشده بین فرهنگ متعالی و فرهنگ عامیانه یقینا یکی از آنهاست. این رهیافت میان رشته ای که ریشه در مباحث دهه ۱۹۳۰ الی ۱۹۵۰ درباره رابطه ادبیات و جامعه شناسی دارد، با گسترش دایره شمول تحقیقات ادبی و فرهنگی به کلیه جلوه های فرهنگ «زیست شده» جامعه معاصر، بنیانیترین مقولات نقد ادبیِ سنّتی را مورد تردید قرار داده است: اگر مرزگذاری بین فرهنگ متعالی و فرهنگ عامیانه و محدود کردن حوزه پژوهشهای جامعه شناسانه به فرهنگ متعالی همان قدر عبث است که منحصر کردن تحقیقات شیمیدانان به عناصر «باارزش» (مانند طلا) و انجام ندادن کارهای آزمایشگاهی درباره عناصر «کم ارزش» (مانند مس)، و در نتیجه اگر محقق فرهنگی مجاز به تحقیق درباره پاره فرهنگ جوانان و گروههایی از قبیل «پانکها» و «آشغال کله ها» (skin-heads) است، پس منتقد ادبی به طریق اولی نباید حوزه تحقیقات خود را به آثار معتبر محدود کند، بلکه باید ادبیات عامّه پسند را نیز معرف فرهنگ جامعه و لذا درخور نقد بداند.

مطالعات فرهنگی همچنین مرزگذاریهای اکید نقد سنّتی بین دوره های مختلف ادبی و ویژگیهای ژانرهای ادبی را مورد تردید قرار داده است. برتر دانستن تراژدی بر کمدی، تقسیم تاریخ ادبیات به دوره های کاملاً مجزا (نوکلاسیسیم، رمانتیسم، رئالیسم، ناتورالیسم، و…) از اندیشه ای سرچشمه می گیرد که قائل به ارزشگذاریِ سلسله مراتبی است. از اینجا دومین ویژگیِ بارزِ مطالعات فرهنگی آشکار می شود و آن اینکه این رهیافت ماهیتی میان رشته ای دارد و اصولاً با سلسله مراتب سنّتی و هرگونه فرق گذاری که بر این سلسله مراتب استوار باشد، مخالفت می ورزد. چنانچه در بالا اشاره شد، ادبیات برای این که زائده سایر رشته های علوم انسانی نباشد، در بدو امر اتفاقا به همین تمایزگذاری و استقلال احتیاج داشت. پیدایش مطالعات فرهنگی از اواسط دهه ۱۹۶۰، به ادغام ادبیات در مقوله فراگیرترِ فرهنگ منجر شده و به تحقیقات میان رشته ای (ادبیات و جامعه شناسی، ادبیات و روانکاوی، و از این قبیل) دامن زده است، به نحوی که به قول جاناتان کالر استادان ادبیات فرانسوی راجع به سیگار مقاله می نویسند و شکسپیرشناسان درباره علل دو جنسیت گرایی به تحقیق می پردازند (۴۳).

در نگاه اول، عطف توجه منتقدان یا محققان ادبی به موضوعات اجتماعی و فرهنگی ممکن است مایه شگفتی باشد. بدیهیترین پرسشی که به ذهن متبادر می شود (به ویژه با در نظر گرفتن مثال بالا در مورد ریاضیدان و اجتناب او از اظهارنظر درباره زیست شناسی) این است که منتقد ادبی با کدام تخصص خود را مجاز به نظر دادن درباره مسائل اجتماعی می داند؟ یا اگر بخواهیم همین پرسش را به شکلی دیگر مطرح کنیم جامعه شناس با کدام صلاحیت اقدام به قرائت نقادانه آثار ادبی می کند؟ تقسیم دانش به حوزه ها یا رشته های گوناگون و برتر دانستن برخی از این رشته ها بر بقیه، قدمتی بسیار دیرینه دارد. ارسطو دانش را به سه حوزه نظری و عملی و مولد تقسیم می کرد و حوزه نظری (شامل الهیات و طبیعیات و ریاضیات) را جزءِ برترِ این سلسله مراتب و حوزه مولد (شامل هنرهای زیبا و ادبیات و مهندسی) را جزءِ فروترِ آن می دانست. در عصر روشنگری، محوریت خِرَد و خردباوری برای نیل به پیشرفت در دانش، به صورت تخصصی شدنِ آموزشِ دانش تبلور یافت. این باور که انسان با به کارگیری روشهای تجربی و ابزارهای سنجش و آزمودن فرضیه ها قادر به کشف و تبیین فرآیندهای دقیق طبیعت و تعیین قانونمندیهای جهانشمول آن است، می طلبید که هر عالِمی در حوزه خاصی از علوم تبحر یابد. پیشرفتهای علمی در سده های هفدم و هجدهم، هرچه بیشتر به نظم و ترتیب گرفتن رشته های علمی و تدقیق قلمرو جداگانه هریک از آنها کمک کرد. به همین ترتیب بعدها از بطن فلسفه که زمانی «گفتمانِ عامِ» دانش تلقی می شد و بنا به توصیف استعاریِ دکارت در کتاب اصول فلسفه می شد آن را به درختی مانند کرد که ریشه اش مابعدالطبیعه و تنه اش طبیعیّات است و بقیه علوم شاخه های آن هستند رشته هایی تخصصی مانند جامعه شناسی و روانشناسی پدید آمدند. ریشه لغویِ واژه discipline (رشته آموزشی) دلالت بر همین مفهوم (نظم مبتنی بر سلسله مراتب) دارد: این واژه هم به معنای انضباط و ترتیب است و هم به معنای شاخه ای از علم. هرقدر به دوره مدرن نزدیک می شویم، پیچیدگیِ فزاینده جامعه مدرن و نیاز به پیشرفت علمیِ این جامعه زمینه ساز تخصصی شدن هرچه بیشترِ علوم بوده است. برای نیل به فنّاوریِ پیشرفته، جامعه هم به متخصص نیاز دارد و هم به نوعی تقسیم کار مبتنی بر تخصص.

با این پیشینه، پرداختن منتقدان ادبیِ دست اندرکارِ مطالعات فرهنگی به موضوعاتی که سنّتا جزو قلمرو تحقیقات جامعه شناسانه تلقی می شده است (مانند نحوه شکل گیریِ هویت، جنبه فرهنگیِ جنسیت، آئینهای اجتماعی و از این قبیل)، از نظر محققان سنّتگرای ادبی البته مایه حیرت است. اما امروزه هر دو ویژگیِ بارز مطالعات فرهنگی (لحاظ کردن فرهنگ عامیانه و ارائه تحلیلهای میان رشته ای) چنان در نقد ادبی ریشه دوانده است که با قاطعیت می توان گفت نقد ادبی معاصر تحت سیطره بی چون و چرای مطالعات فرهنگی قرار دارد. شروع نفوذ مطالعات فرهنگی در تحقیقات ادبی به تأسیس «مرکز مطالعات فرهنگی معاصر» بازمی گردد. این مرکز، نخست به عنوان پژوهشگاهی وابسته به گروه ادبیات انگلیسی دانشگاه برمینگام انگلستان، در سال ۱۹۶۴ آغار به کار کرد. تا سال ۱۹۶۸ «مرکز» تحت مدیریت ریچارد هاگرت قرار داشت که تحصیلاتش در زمینه ادبیات انگلیسی بود. لیکن کتاب معروف او با عنوان فواید باسوادی، که نخستین بار در سال ۱۹۶۷ منتشر گردید، نشان داد که هاگرت ادبیات را جزئی از زمینه ای فراگیرتر به نام فرهنگ می داند. کتاب یادشده دربرگیرنده خاطرات مؤلف از دوران کودکی اوست. هاگرت در خانواده ای کارگری به دنیا آمد و در سنین نوجوانی و جوانی از نزدیک با پاره فرهنگهای جوانان و فرهنگ عامیانه آشنا شد. وی در این کتاب، علاوه بر خاطراتش، نظراتی نیز درباره جلوه های فرهنگ عامیانه و زندگی کارگران (مانند کبوتربازی، آئینهای مرسوم در باشگاههای کارگران و گروههای نوازندگان موسیقی) ارائه می کند. به عبارتی این کتاب حوزه های سنّتا مجزا مانند تاریخ اجتماعی و مردم شناسی را به منظور ارائه نقدی فرهنگی با زندگینامه شخصی در هم می آمیزد. رهیافت هاگرت آشکارا میان رشته ای بود و همین موضوع باعث شد که همکارانش در گروه ادبیات انگلیسی کتاب او را نامربوط قلمداد کنند و مسکوت بگذارند (هاگرت، نوعی لودگی ۱۴۳).

پس از هاگرت، «مرکز» به مدت یازده سال توسط استوارت هال مدیریت شد و هم در این دوره بود که انتشاراتِ آن به نحوی نظام مندتر و تثبیت شده تر صبغه ای میان رشته ای یافت. این دوره از تحقیقات «مرکز» بیش از گذشته از جامعه شناسی بهره گرفت، اما به جای اتکا به روشهای آماری و کمّی از روشهای تحقیقیِ سایر رشته ها مانند قوم نگاری (مشاهده و ثبت رفتار فرهنگیِ یک گروه اجتماعی) که پیشتر در رشته مردم شناسی به کار می رفت استفاده شد. از آن زمان به بعد، تحقیقات «مرکز» را نه محققان منفرد، بلکه جمعی از متخصصانِ حوزه های مختلف علوم انسانی و اجتماعی (جامعه شناسان، منتقدان ادبی، روانکاوان، روانشناسان اجتماعی، تاریخدانان، سیاست شناسان و غیره) انجام دادند و طبیعتا این خود به ماهیت میان رشته ای این تحقیقات قوام بخشید.

بنا بر سرمشقی که با تحقیقات «مرکز مطالعات فرهنگی معاصر» ارائه شد و اکنون در نقد فرهنگیِ متون ادبی بسیار کاربرد دارد، مفهوم «متن» از معنای خاص آن (امر مکتوب) به معنایی عام تعمیم یافته است. در این مفهوم عام، همه مصادیق یا جلوه های فرهنگِ یک جامعه حکم متونی را دارند که می توانند قرائت شوند. بدین ترتیب، نحوه برگزاری شعائر دینی، که نوعی رفتار است و نه یک نوشته، یا هرگونه رفتار اجتماعیِ دیگر از قبیل نحوه پذیرایی از مهمان، همان قدر یک «متن» تلقی می شود که آگهیهای تجاری و ادبیات داستانیِ عامّه پسند. توجه منتقدان ادبی و جامعه شناسانِ علاقه مند به موضوعِ خرید و جامعه مصرفی از این حیث به ویژه به آگهیهای تجاری که از تلویزیون پخش می

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *