توضیحات
فایل پاورپوینت کامل جستاری در آسیب شناسی چالش های آغاز امامت امام کاظم علیه السلام؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل جستاری در آسیب شناسی چالش های آغاز امامت امام کاظم علیه السلام شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل جستاری در آسیب شناسی چالش های آغاز امامت امام کاظم علیه السلام را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل جستاری در آسیب شناسی چالش های آغاز امامت امام کاظم علیه السلام با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل جستاری در آسیب شناسی چالش های آغاز امامت امام کاظم علیه السلام با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل جستاری در آسیب شناسی چالش های آغاز امامت امام کاظم علیه السلام تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل جستاری در آسیب شناسی چالش های آغاز امامت امام کاظم علیه السلام را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل جستاری در آسیب شناسی چالش های آغاز امامت امام کاظم علیه السلام :
اشاره:
امامت در اندیشه شیعی، عهدی الهی است که خداوند به مانند نبوت بر آن احتجاج نموده[۱] و از تمام دین شمرده شده[۲] و اراده خداوند بر اتمام امر آن تعلق گرفته است.[۳] این بر خلاف اندیشه اهل سنت است که این نهاد را قضیه ای صرفاً منوط به مصحلت جامعه و اختیار امت و برآمده از ضرورت اجتماع بشری می دانند.[۴] شیعه، اتمام تحقق وعده های الهی در حق مردمان را وابسته به معرفت حجت می داند.[۵] و امام عنصری است که در سایه سار او این نهاد ادامه می یابد.
امیرالمؤمنین علیه السلام امام را این گونه معرفی می کند: «امامان از طرف خدا تدبیر کنندگان امور مردم و کارگزاران آگاه بندگانند».[۶]
این سخن به معنای نیابت الهی در اداره جامعه است که قوانین خداوند را در جامعه پیاده می کند.
پس از تمسک به قرآن کریم بر پایه اصل استناد به امام معصوم و حجت دانستن قول ایشان روایات، همیشه به عنوان یکی از منابع اصلی شناخت امام شناخته می شود. از مهم ترین مباحث این حوزه، بازشناسی جانشینی است که از دو بعد نگاه دینی و نگاه دینداران قابل بررسی است. از این میان، نگاه دوم علاوه بر مسأله شناخت به ترسیم فضای فکری حاکم بر جامعه مورد مطالعه را نیز نمایان می سازد. از همین رهگذر امکان آسیب شناسی این نگاه در مقایسه با رویکرد اوّل فراهم می شود. به نظر می رسد این فرآیند، نگاهی عمیق و جایگاهی بلند در بحث امام شناسی در پی خواهد داشت.
نکته ضروری دیگر آن که از مجموعه روایات بایستی منظومه ای در فهم و شناخت امام ترسیم کرد، و سپس به نتیجه گیری پرداخت. این کار در عصر حاضر کار دشواری به نظر نمی رسد؛ اما بررسی جامعه دوره مورد مطالعه و میزان دسترسی ایشان به این نصوص علاوه بر نگاه یاد شده، دقت خاصی را می طلبد.
در این مقاله با رویکرد فوق به بازخوانی معیارهای جانشینی امام و همچنین راه های اثبات و ابراز جانشین در دوره آغاز امامت امام کاظم علیه السلام خواهیم پرداخت، و از پرتو ترسیم این دو مسأله، جریان فطحیه و مباحث مرتبط با آن در این دوره را واکاوی خواهیم کرد.
از آنجایی که تکیه اصلی مقاله بر روایات اهل بیت علیهم السلام به خصوص صادقین علیهما السلام خواهد بود، به اقتضای منطق فهم احادیث از دو نکت مهم نمی توان چشم پوشاند:
نکته اول:
فهم مخاطبان و روحیه پرسشگری ایشان و فضای حاکم بر جامعه، از عناصر مؤثر در القای معارف به شمار می رود. مطالع روایات و گزارش های تاریخی گویای ترسیم مؤلفه های اصلی شناخت امام، نیز بیانگر باورهای عمومی از شناخت امام است. از ویژگی های این دوره، تبیین بحث مهدویت و معرفی اهل بیت علیهم السلام به عنوان الگوی هدایت در جامعه در این دوره است. چالش های پدید آمده و زمینه های آن تأثیر غیر قابل انکاری در استدلالی شدن عقاید شیعه داشته و پویایی آن را نشان می دهد. از رهگذر این نکته می توان ادعا کرد، نگاه بدبینانه به جریان های چالشی منتسب به شیعه، عکس العملی جز تلاش در جهت طرد ایشان از جامعه شیعی به دنبال نخواهد داشت. در حالی که پیدایش این چالش ها و طرح آن در جامعه شیعه، به ترسیم دقیق تر و عمیق تر اندیشه های شیعی منجر شد.
نکته دوم :
تحلیل تعامل اصحاب ائمه علیهم السلام با جریان های چالشی در طول دوره امامت، نشان می دهد دو گونه برخورد با این جریان ها وجود داشته است: حذف گروه های انحرافی مانند خط الوهیتی انحرافی غلو؛ و هضم جریان هایی که افساد در پی نداشتند مانند خط معرفتی فضیلتی غلو، فطحیه و حتی بدنه عمومی واقفیه به خلاف سران ایشان.
حضور و پذیرش گروه دوم در جامع شیعی از طرفی باعث گرایش و در نهایت اعتقاد به مسیر اصلی امامت شیعی شد، و از طرف دیگر فرصت تئوری سازی و نظام مندی را از ایشان گرفت.
این دو نکته گویای تعالیم هدایت بخش امامان شیعه در تشکیل جامعه شیعی منسجم و استدلالی است، و نگارنده با ملاحظه این دو نکته به تحلیل روایات پرداخته است.
دیگر آنکه فضای چالشی متأثر از شبهه، فضایی گذرا و نیازمند فرصت بازیابی است. در نگاه مجموعی به این اتفاقات تأثیر مثبت آن در پیش برد اندیشه شیعی نمایان است.[۷]
۱- معیارهای جانشین امام:
مجموعه روایاتی که از صادقین علیهما السلام در این باره وارد شده است را می توان در کتاب های مختلف از جمله بصائر الدرجات، الکافی، و غیبت نعمانی ملاحظه کرد. صفار قمی این روایات را در جزء دهم بصائر الدرجات با عناوینی همچون «فی الأئمه أنهم یعلمون العهد من رسول اللهصلی الله علیه وآله و سلم فی الوصیه إلی الذین من بعده»، «فی الأئمه أنهم یعلمون إلی من یوصون قبل موتهم مما یعلمهم الله»، «فی الإمام أنه یعرف من یکون بعده قبل موته»، «فی الإمام أنه یعرف من یکون بعده قبل موته» و «فی الإمام الذی یؤدی إلی الإمام الذی یکون من بعده» آورده است. کلینی این روایات را در ابواب ۵۹ تا ۶۳ کتاب الحجه اصول کافی نقل کرده است. نعمانی آنها را با عنوان «ما جاء فی الإمامه و الوصیه و أنهما من الله عزوجل و باختیاره، و أمانه یؤدیها الإمام إلی الإمام بعده» در الغیبه نقل کرده است.
ما در این بخش با محوریت دو کتاب کافی و بصائر[۸] به مجموعه ای از روایات این ابواب که شاخصه های اصلی جانشینی را بیان می کنند، اشاره می کنیم، تا با ترسیم منظومه ای از اعتقادات در باب امامت بتوانیم شاخصه های اصلی را که محور قرار می گیرند، از شاخصه های دیگر که به عنوان مؤلفه های معین شناخته می شوند،[۹] تمییز دهیم.
۱-۱ نص:
آشکارترین معیار شناخت امام نزد جامع شیعی وصیت است، چه آنکه امام دارای شرایطی است که شناخت معیارهای جانشینی او به جز با راهنمایی معصوم پیشین غیر ممکن است. منابع کلامی این معیار را در قالب نص معرفی کرده اند.[۱۰] به عنوان نمونه روایت ذیل گویای این امر است:
عبدالله بن ابی یعفور از امام صادق علیه السلام نقل می کند: «امام نمی میرد تا اینکه (به امر الهی) می داند چه کسی بعد از اوست، پس به او وصیت می کند».[۱۱]
این وصیت تنها به عنوان مبرز عهد و پیمان الهی است و به هیچ وجه از قبیل وصیت پادشاهان و ملوک به شمار نمی رود. در حقیقت امام معصوم در طول عمر شریف خود اجازه می یابد این عهد را برای مخاطبانی ابراز کند.
عمرو بن اشعث می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: «آیا گمان می کنید که وصیت کننده ما به هر که خواست وصیت می کند؟! به خدا سوگند نه، بلکه عهدی از خدا و رسولش به یکایک امامان است تا اینکه امر امامت به صاحبش برسد».[۱۲]
در این روایات بحث از وصیت است که امری الهی است و به دست امام نیست و حتی زمان ابراز آن نیز به امر خداست.
این ملاک مهم ترین عنصر شناخت جانشین شناخته می شود و همه جریان های چالشی شیعی و حتی عباسی در جهت اثبات این معیار در حق خویش تلاش می کردند.[۱۳]
۲ -۱ علم:
یکی از مهم ترین معیارهای جانشین امام، بهره مندی وی از علم امامان پیشین است. این علم که از سنت های پیامبران به شمار می رود، به میراث منتقل می شود و حتی قابل ازدیاد نیز هست.[۱۴] زمان انتقال این علم از امام پیشین به امام جانشین نیز معین، و ساعتی پیش از شهادت امام پیشین معرفی شده است.[۱۵] در اهمیت علم ائمه همین بس که افزون بر یازده باب از کتاب کافی به بیان این جایگاه عظیم ائمه پرداخته است، و صفار در کتاب بصائر معرفت شناسی اهل بیت علیهم السلام را بر بنیان بحث از علم آغاز نموده است.
علم به عنوان معیار مهمی در شناخت جانشین، ودیعه الهی است که به جانشین امام منتقل می شود.
برید بن معاویه می گوید: از امام باقر علیه السلام درباره آیه «إِنَّ اللهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الأمَانَاتِ إِلَی أَهْلِهَا وَإِذَا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ»[۱۶] پرسیدم. فرمود: «مقصود ما هستیم، یعنی امام پیشین به امام بعدی کتاب ها و علم و سلاح را تحویل دهد».[۱۷]
محل بحث در این روایت سخن از کتب، علم و سلاح به عنوان امانت های الهی است که بایستی به دست صاحب حقیقی آن سپرده شود.[۱۸]
توجه به یک نکته ضروری به نظر می رسد:
گرچه هیچ یک از جریان های معارض و چالش آفرین در جامعه، توان مقابله با علم امامان معصوم را نداشتند اما سخن از علم و مراتب آن با توجه به دو خطر جریان های فکری فرهنگی از سویی، و فشارهای گوناگون به سبب جریان غلو از سوی دیگر کار آسانی به نظر نمی رسد. به گزارشی از بیان علوم امام که در کافی و بصائر آمده توجه کنید:
سیف تمار می گوید: با امام صادق علیه السلام در حجر [اسماعیل] با جماعتی از شیعیان نشسته بودیم. امام فرمود: «جاسوسی در اطراف ما هست»؟ به اطراف نگاه کردیم و کسی را ندیدیم، گفتیم: جاسوسی نیست. پس فرمود: «به خدای کعبه و خدای این ساختمان سه بار قسم را تکرار کرد اگر همراه موسی و خضر علیهما السلام بودم آنان را آگاه می کردم که عالم تر از آن دو هستم، و از آنچه به آن دست نیافته بودند آگاه شان می کردم چرا که به ایشان (علم ما کان: علم گذشته) داده شده بود، و (علم ما یکون و ما هو کائن: علم آینده) تا قیامت به ایشان داده نشده بود در حالی که ما از رسول خدا به ارث برده ایم».[۱۹]
۳-۱ ودائع امامت:
ودائع امامت از جمله مباحث مهم شناخت امام نزد خواص و عوام به شمار می رود. این ودائع که هم مجموعه علوم انتقالی و هم مجموعه ولایی ائمه علیهم السلام را در برمی گیرد، از انظار عمومی مخفی بوده و عده ای خاص امکان مشاهده آن را پیدا کرده اند.
گرچه بحث از این ودائع و تعداد آن و محتویاتش گسترده و خارج از حوصله این نوشتار است، اما به گزارش هایی از معرفی آن به عنوان معیار جانشین امام اکتفا می کنیم:
احمد بن محمد بن ابی نصر بزنطی می گوید: به ابوالحسن رضا علیه السلام گفتم: هنگامی که امام می میرد به چه چیز امام بعدش شناخته می شود؟ فرمود: «امام علامت هایی دارد از جمله آن، فرزند بزرگ تر بودن و دارای فضل و وصیت است، و بر سایر مدعیان پیشی می گیرد. پس پرسیده می شود فلانی به که وصیت کرد؟ گفته می شود: به فلانی. سلاح در میان ما اهل بیت به منزله تابوت میان بنی اسرائیل است، امامت همراه سلاح است هر کجا سلاح باشد امامت نیز هست».[۲۰]
در این روایت به فضل و وصیت و فراگیری عمومی اشاره می شود، اما در نهایت به یک شاخصه اصلی اشاره و بر آن تأکید ویژه می شود. همراهی همیشگی سلاح به عنوان یکی از ودائع و امامت نکته ای است که هرگونه شائبه در خلط و تطبیق چند جانبه سایر شرایط را تحت تأثیر قرار می دهد.
از نکات بسیار مهم دیگر، سخن از سلاح پیامبرصلی الله علیه وآله و سلم است که گستردگی وجود آن در روایات نشان از اهمیت فوق العاده این ودیعه امامت در بین سایر ودائع دارد. تأکید بر سلاح علاوه بر آنکه همان شمشیر حضرت است، نشان از حق حاکمیت و ولایت اهل بیت علیهم السلام بر جامعه و در اختیار داشتن جهاد است. جمله «و إن قائمنا من لبس درع رسول اللهصلی الله علیه وآله و سلم»[۲۱] نشان همین نکته است.
این گمانه نزد نگارنده بسیار قوی است که تعبیر به «سلاح» کنایه از حیطه و گستر ولایت سیاسی و اجتماعی اهل بیت علیهم السلام است. تفسیر سلاح پیامبرصلی الله علیه وآله و سلم و آنچه در چپ و راست آن نوشته شده است شرایطی خاص برای مدعی جانشینی ایشان دارد و تأکید بنی الحسن بر بودن سلاح نزد ایشان و رد قوی داعیه ایشان توسط امام صادق علیه السلام از جایگاه رفیع آن و تلقی سلاح به عنوان ابزار اعمال ولایت در جامعه حکایت دارد.[۲۲]
در «باب الأمور التی توجب حجه الإمام علیه السلام» تصریح و تأکید بیشتری بر این امانت ها شده است. تمییز بین شاخصه های اصلی و فرعی در این روایات مشهود است و امامت دائر مدار سلاح شمرده شده است:
عبدالاعلی می گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: چه دلیلی علیه کسی که به ناحق ادعای امامت دارد، هست؟ فرمود: «درباره حلال و حرام از او سؤال می شود». سپس به من رو کرد و فرمود: «سه حجت است که در غیر صاحب مَسند امامت جمع نمی شود: شایسته ترین فرد پس از امام پیشین است، سلاح ]پیامبر[ نزد اوست، و وصیت آشکار در حق اوست به گونه ای که اگر وارد مدینه شوی و از همه، حتی بچه ها، بپرسی فلانی به چه کسی وصیت کرد؟ می گویند: به فلان بن فلان».[۲۳]
نکت ظریف روایت این است که سؤال از مسائل فقهی به عنوان شناخت امام برای همه اقشار معرفی نشده، بلکه برای شناخت و برملا شدن ناحق بودن مدعیان آن هم توسط خواص اصحاب است. می توان گفت دو کارکرد مهم سؤال، اقناع منکر و ابطال قول مدعی است. در روایت امام رضا علیه السلام به این نکته آشکارا اشاره شده است.
احمد بن عمر می گوید: از امام رضا علیه السلام دربار آنچه به شناخت امام رهنمون می شود پرسیدم. فرمود: «رهنمونی بر او به بزرگی و فضل و وصیت است، [به گونه ای که] هرگاه قافله ای وارد شهر شود و بپرسند: فلانی به چه کسی وصیت کرد؟ گفته شود: فلان بن فلان. بر گرد سلاح بگردید نزد هر که سلاح بود همو امام است، ولی سؤال های فقهی حجت نیستند».[۲۴]
تصریح ملاصالح مازندرانی و علامه مجلسی بر این است که معیار نبودن سؤالات فقهی مربوط به عوام مردم است که قو تحلیل گونه سؤال و بازشناسی پاسخ را ندارند.[۲۵]
در هر حال، تأکید بر ملاک بودن سلاح و امر به دائر مدار بودن تشخیص امام بر این مسأله، به جهت ملاک تصمیم گیری در فضای شبهه و در دست داشتن معیاری همگانی و عامه فهم است که همه مؤلفه های دیگر را تحت الشعاع قرار می دهد.
۴-۱ سن:
همانگونه که در روایات گذشته ملاحظه می شود، فرزند بزرگ بودن نیز از جمله معیارهای جانشین به حساب می آید.
ملاک سن اگرچه معیاری برای شناخت امام است اما به خلاف معیارهای گذشته مقید شده است: «هشام بن سالم از امام صادق علیه السلام روایت میکند: «امامت در (فرزند) بزرگ تر است مادامی که در او عیبی نباشد».[۲۶]
مفهوم «عاهه» و دایره آن نیازمند بررسی دقیق است، اما در هر حال فرزند بزرگ از جمله معیارهای شناخت جانشین به شمار می رود.
نکته قابل اشاره آنکه معیارها مضمحل نمی شوند و اگر در دورهای معیاری تقویت و تمسک شود، به معنای از بین رفتن سایر معیارها نیست. بر همین اساس تأکید بر سن در روایت امام رضا علیه السلام نیز دیده می شود.
سن در زمره معیارهای معین شمرده می شود و به منزله علامتی برای شناخت و پیگیری سایر ملاک ها مؤثر است.
۲- آسیب شناسی شناخت معیارهای جانشین:
در جامع شیعی، شکی در معیارهای جانشین نبوده؛ چرا که این روایات به انداز کافی شیوع و تکثیر داشته اند؛ آنچه که در این باره موجب چالش بوده، و توده های جامع شیعی و گاه خواص را با مشکل روبرو ساخته، تطبیق معیارها بر اشخاص و تأخیر ملاک های اصلی و تقدیم معیارهای معین و فرعی بوده است. همین مشکل مصداق شناسی معیارها و تقدیم معیارهای اصلی، شناخت امام را در دوره کوتاهی بر برخی از شیعیان دشوار ساخته است.
پس از تذکر این نکت کوتاه، به آسیب شناسی جریان فطحیه می پردازیم، و به نقاط حساس در معیارهای شناخت امام در این دوره اشاره می کنیم:
۱-۲ فطحیه:
یکی از مهم ترین چالش دوره تاریخی مورد بحث در حوزه درون مذهبی، جریان فطحیه است.
فارغ از موجی که این جریان در مسیر حرکت شیعه ایجاد کرد، تکامل و پویایی به وجود آمده در اثنای این وقائع دارای اهمیت است. در این بخش ضمن شخصیت شناسی جناب عبدالله افطح به بررسی سیر تکامل اندیشه فطحیه در تاریخ تشیع و مهم ترین چالش های فکری ایشان می پردازیم:
۲-۲ عبدالله افطح:
وی فرزند دوم امام صادق علیه السلام از همسرش فاطمه و بعد از جناب اسماعیل، از دیگر فرزندان امام علیه السلام بزرگ تر است.
شیخ مفید او را دچار انحراف عقیدتی می داند و از تمایلات او به حشویه و مرجئه خبر می دهد.[۲۷] ایشان ضمن آنکه ارجاء او را به داشتن نظر منفی دربار امام علی علیه السلام و عثمان و بدگویی در مورد ایشان تفسیر می کند، دو روایت از امام صادق علیه السلام نقل می کند:
امام صادق علیه السلام، هنگامی که عبدالله از نزد ایشان خارج شد، فرمود: «او مرجئی بزرگ است».
همچنین روزی عبدالله در وقت سخن گفتن حضرت برای اصحاب بر ایشان وارد شد. هنگامی که حضرت او را دید ساکت شد و پس از خارج شدن او فرمود: «آیا نمی دانید او از مرجئه[۲۸] است»؟[۲۹]
علی رغم این روایات، بسیاری از بزرگان شیعه، پس از شهادت امام صادق علیه السلام گرفتار شبهه فطحیه شدند. شیخ طوسی در این زمینه می نویسد:
کسانی که قائل به امامت او شدند عموم بزرگان شیعه و فقهایشان به این قول گرویدند، و به جهت آنکه روایتی از ائمه علیهم السلام که گفته بودند امامت در فرزند بزرگ امامی است که از دنیا می رود، دچار شبهه شدند. سپس با سؤالاتی از فقه او را آزمودند، که پاسخ آن را نداشت. و به خاطر آنکه اموری مرتکب شد، که شایسته نیست از امام سرزند، به جز تعداد اندکی، بقیه از امامتش برگشتند.[۳۰]
شیخ مفید نیز، بزرگ ترین مانع برای رد امامت عبد الله افطح را ناتوانیِ وی در پاسخگویی به سؤالات فقهی اصحاب می داند.[۳۱]
فراگیری شبهه نسبت به مشایخ و فقهاء شیعه نکته قابل توجهی است که از طرفی پیدایش و تطور چالش را نشان می دهد و از طرف دیگر دفع روشمند و عالمانه آن را ضروری می سازد.
غائله عبدالله بسیار کوتاه بود و وی هفتاد روز (یا نود روز[۳۲]) پس از شهادت امام صادق علیه السلام از دنیا رفت و کسانی که در این مدت از شبهه امامت او رها نشده بودند، پس از وفاتش به امامت امام کاظم علیه السلام قائل شدند و روایت «إن الإمامه لاتکون فی الأخوین بعد الحسن و الحسینعلیهما السلام» را پذیرفتند و همان تعداد اندک نیز به جریان اصلی شیعه بازگشتند.[۳۳]
نکت قابل توجه آنکه حرکت شیعه بر اساس مؤلفه های شناخت امام در جریان فطحیان دیده می شود، که سوای خطای در تشخیص، نشان از نوعی بازگشت از خطا در روند شناخت امام نزد فطحیان دارد. علت افتادن به این چالش این بود که ایشان امامت در فرزند بزرگ را ملاک قرار می دهند و کاندیدای امامت را عبدالله تلقی می کنند. در مرحل بعد، سؤال از او شیو تثبیت نزد برخی می شود گرچه تعصب و عدم پذیرش این شیوه پس از ملاک قرار دادن امامت فرزند بزرگ تر در عمار ساباطی و یارانش دیده می شود اما در نهایت با وفات او، و باقی نگذاشتن هیچ فرزند پسری از خود،[۳۴] عمده طرفدارانش به روایت «امامت پس از حسن و حسین علیهما السلام در دو برادر جمع نمی شود»، برگشتند و قائل به امامت موسی بن جعفرعلیهما السلام شدند.
جریان فطحیه قاعده مندی و تابعیت اصول و ضوابط شیعه در تشخیص امام را به روشنی در مقابل چشم هر ناظری قرار می دهد.
روزی امام صادق علیه السلام با سرزنش، توبیخ و موعظه به او فرمود:
«چه چیز نمی گذارد مانند برادرت باشی، به خدا قسم من نور [امامت] را در او می شناسم». عبدالله گفت: برای چه نور را در او می بینی! مگر نه آنکه پدر و مادر من و او یکی هستند. امام صادق علیه السلام به او فرمود: «او از من است و تو پسرم هستی»![۳۵]
ناپایداری این چالش و رویشی که در تفکر شیعه ایجاد خواهد کرد، در بیانات امام صادق علیه السلام دیده می شود.
امام صادق علیه السلام به موسی فرمود: «ای پسرم! به زودی برادرت بر زیر انداز من می نشیند و پس از من ادعای امامت می کند. پس حتی یک کلمه با او نزاع نکن، چراکه او اولین کسی است که به من ملحق می شود».[۳۶]
بررسی یک نکته برای روشن شدن بحث شایسته است. سؤال این است که عبدالله واجد چه شرایطی بود که نظرها را به سوی خود جلب کرد. مجموعه گزارشات نشان می دهد او دارای شرایط زیر بود:
۱) فرزند بزرگ تر بود البته بعد از اسماعیل که در زمان پدر از دنیا رفته بود؛
۲) غسل و نماز امام را در ظاهر بر عهده داشت؛
۳) انگشتر امام به او رسیده بود؛
۴) امام را به خاک سپرده بود؛
جمع این شرایط در عبارت شهرستانی آمده است:
فطحیه به انتقال امامت از صادق [ علیه السلام] به فرزندش عبدالله افطح معتقد شدند. او برادر پدر و مادری اسماعیل است و مادرشان فاطمه دختر حسین بن حسن بن علی علیهما السلام است، و او بزرگ ترین فرزندان صادق علیه السلام بود.
[فطحیان] گمان کردند که ایشان فرمودند: امامت در بزرگ ترین فرزندان ائمه است؛ و فرموده: «امام کسی است که در جایگاه من بنشیند»؛ و عبدالله در جایگاه ایشان نشست. و امام را فقط امام غسل می دهد و نماز بر او می گزارد و انگشترش را بر می دارد و به خاک می سپارد؛ و عبدالله کسی است که همه این کارها را بر عهده داشته است. و امام صادق علیه السلام امانتی به یکی از یارانش سپرد و امر فرمود به هر که آن را طلب کرد تحویل دهد و او را امام قرار دهد، و عبدالله امانت را طلب نمود. با همه اوصاف عبدالله بعد از پدرش تنها هفتاد روز زنده بود و پس از مرگش، فرزند پسری به جای نگذاشت.[۳۷]
بررسی یکایک این موارد نیاز به مباحث تاریخی و عقیدتی دارد که در ادامه، به برخی از آنها خواهیم پرداخت، اما به نظر می رسد همین مقدار از شرایط برای ایجاد چالش نزد برخی از شیعیان می تواند کافی باشد. این مؤلفه ها به نظر شیخ مفید به قدری قوی است که اگر نص صریح بر صرف امامت از او وارد نشده بود، شهرت او و ظهور سایر شرایط موجب قول به امامت او می شد. وی می گوید:
اگر نبود که عیبی از امامت او جلوگیری کند، برگرداندن نص از او از طرف پدرش روا نبود. و اگر امامت را از او برنگردانده بود در او ظهور پیدا می کرد. و اگر امام صادق علیه السلام نصی درباره او گفته بود در میان یارانش معروف بود. دلیل بطلان عقیده فطحیان، ناتوانی ایشان از ارائه نصی درباره امامت عبدالله است.[۳۸]
آنچه در این میان مورد تأکید فراوان واقع شده است، نبود نصی از امام صادق علیه السلام بر امامت عبدالله است. این بحث به صورت تفصیلی خواهد آمد، اما نکته ای که در اینجا ضروری است آنکه نص در میان مؤلفه های شناخت و تشخیص امام، سایر مؤلفه ها را تحت تأثیر قرار می دهد.
در هر حال ملاک مسن تر بودن او نزد عموم شیعیان وصیت و علم را تحت الشعاع قرار داد و باعث شد بدون توجه به «عاهه»، گرایش هایی به سمت او ایجاد شود.
همانگونه که گذشت معیار سن مقید به عدم وجود عیبی در فرزند بزرگ تر است که در این بخش به بررسی آن می پردازیم.
۳-۲ مقصود از «عاهلآ»:
در روایت امام رضا علیه السلام از جمله شرایط امام «مبرءاً من العاهات، محجوباً عن الأفات»[۳۹] آمده است.
ابن منظور می گوید:
عاهه به معنای آفت است، چه ظاهری گفته می شود: عاه الزرع و المال یعوه عاهه و عؤوهاً، یعنی در آن آفت افتاد؛ و چه باطنی، اعرابی می گوید: العاهون؛ یعنی اهل نیرنگ و ناپاکی.
مولی صالح مازندرانی در شرح کافی می نویسد:
عاهه و آفت به یک معناست و آن عامل فاسد کننده ای است که به چیزی می رسد، یعنی باعث خارج شدن آن عضو از طبیعتش می شود. ممکن است مقصود از عاهه بیماری هایی که باعث دوری گزیدن مردم می شود، باشد؛ مانند جذام و مقصود از آفت بیماری های روانی و درونی.[۴۰]
وی همچنین دائره این عیوب را به عیوب عقلی گسترش می دهد و می گوید: «مادامی که در آن آفتی نباشد؛ یعنی آفت بدنی یا عقلی، پس جایگاه امامت از نقص در اعضاء و عقل منزه است».[۴۱]
این در حالی است که برخی مبرا بودن از عاهه را به خلقت سالم از عیب های ظاهری می دانند.[۴۲]
به عنوان جمع بندی بحث لغوی می توان گفت: «عاهه» از طرفی هم عیوب ظاهری و هم عیوب باطنی جسمی را شامل می شود، و از طرف دیگر عیوب غیر جسمی را نیز در بر می گیرد. در بررسی چالش های بعد از شهادت امام صادق علیه السلام مسأله معیوب بودن عبدالله افطح مطرح شده است. افطح در مورد او به بزرگی پا و یا به معنای پهن بودن سر، مطرح شده است.
تردیدی نیست این عیب ظاهری مانع تعلق امر امامت به اوست.
شیخ مفید علاوه بر این، «عاهه» در عبدالله را مشکل عقیدتی او نیز تفسیر می کند:
«اهل امامت که قائلین به امامت موسی کاظم علیه السلام هستند بر داشتن عیب دینی عبدالله هم کلام هستند چرا که او معتقد به اندیشه های مرجئی است که در مورد علی علیه السلام و عثمان بدگویی می کنند».[۴۳]
در هر حال، منشأ ایجاد چالش در جریان فطحیه و سرایت آن به بدنه جامع شیعی امور دیگری مانند فرزند بزرگ تر بودن و وصیت امام صادق علیه السلام است و وجود عیوب ظاهری مانع شبهه زدایی از اذهان شیعیان در مقطع حساس جانشینی نشده است.
۴-۲ نمونه یک تعامل صحیح با چالش فطحیه:
آنچه گذشت بیان معیارها، و آسیب شناسی شناخت و تطبیق این معیارها بود. در ادامه به گزارشی که در کتاب شریف کافی از تعامل برخی اصحاب با این فضای چالشی و تطبیق و تقدیم نصوص شناخت امام بر اساس ضوابط تعلیم گرفته از معصومان اشاره می کنیم.
هشام بن سالم[۴۴] می گوید: پس از وفات امام صادق علیه السلام من و مؤمن طاق در مدینه بودیم، مردم در اطراف عبدالله بن جعفر به عنوان امام جمع شده بودند. نزد او رفتیم و مردم پیش او بودند، چراکه از امام صادق علیه السلام روایت شنیده بودند: «امامت در فرزند بزرگ است مادامی که در او عیبی نباشد».
هشام به عنوان تربیت یافته مدرسه امام صادق علیه السلام معیارهای شناخت امام را به عنوان امری مهم و متداول فراگرفته است. در اندیشه او یا افطح بودن عیب به شمار نمی آید، یا با قطع نظر از آن، به سؤالات فقهی اولویت می دهد. سؤال از مدعی امامت و ملاک قرار دادن علم ظاهری و ماورائی او یکی از محکم ترین ادله پذیرش امام به شمار می آید. گرچه عبارت «و الناس مجتمعون علی عبدالله» به نوعی اشاره به واقعی ندانستن امامت او در نظر هشام دارد. همین نقطه فارق میان خواص و برداشت های عمومی جامعه به حساب می آید. این نگاه خود را گرفتار موج ایجاد شده به سمت عبدالله نمی بیند و حرکت بر اساس مؤلفه های تشخیص جانشین را وظیفه خود می داند.
در اثر پاسخ های ناروای عبدالله[۴۵] هشام و مؤمن طاق در حیرتی بزرگ از اشتباه مردم در تشخیص امام و تطبیق شاخصه ها فرو می روند.
هشام و مؤمن طاق از جمله متکلمین اصحاب ائمه به شمار می روند، و نص ملاک شناخت امام نزد ایشان است،[۴۶] پس نمی توان این گرایش را از روی اعتقاد به حساب آورد. به نظر می رسد دغدغه معرفت امام و یا معرفی او به جامع گرفتارِ شبهه، ایشان را به این سؤال کشانده است.[۴۷]
پس از این حیرت در اتفاقی معجزه گون، پیرمردی که به احتمال زیاد باب یا خادم[۴۸] حضرت بوده است ایشان را به منزل موسی بن جعفرعلیهما السلام رهنمون می شود. هشام می گوید:
پس بر حضرت وارد شدم و بی مقدمه به من فرمود: «نه به سوی مرجئه، و نه به سوی قدریه، و نه به سوی زیدیه، و نه به سوی معتزله، و نه به سوی خوارج. به سوی من! به سوی من! (بیا)».
در این فراز از حدیث، ضمیمه ای معجزه گون برای اثبات اولیه امامت امام دیده می شود که تکمیل حلقه معرفت نیازمند آن است، عنصری که در عبدالله با دست به دعا برداشتن و ابراز بی اطلاعی از نظر مرجئه کاملاً منتفی است. همین سخن ابتدایی معجزه گون او را به شدت جذب امام می کند و نور هدایت را در قلبش روشن می کند. او در سؤال از حضرت به دنبال تصریح به جانشین می گردد، اما امام او را به پیمودن مسیر درست برای شناخت امام راهنمایی می کند. مسیری که بر اساس تعالیم اهل بیت به شیعیان منتقل شده و در برهه شناخت جانشین به کار بسته می شود.
هشام به این نکته پی می برد که بایستی گونه سؤال خود را تغییر دهد. او به هنگام، به شیو ناصحیح خود پی برده و از وجود ولایت دیگری بر ایشان سؤال می کند. پاسخ امام مبنی بر نبود ولایت امامی بر آن حضرت، هشام را به یقین می رساند، که ایشان امام بر حق شیعیان است.
گفتم: پس بعد از او امام ما کیست؟ فرمود: «خدا ان شاء الله تو را به هدایت رهنمون خواهد شد». گفتم: آن امام تویی؟ فرمود: «نه، من چنین نمی گویم».[۴۹]
هشام می گوید: با خود گفتم راه صحیح سؤال کردن را نپیمودم. سپس گفتم: فدایت شوم! بر شما امامی هست؟ فرمود: «نه».
او پس از یقین به امامت ایشان، و نه برای تشخیص امام بلکه برای روشن شدن مسائلش، سؤالات خویش را مطرح می کند:
سپس گفتم: فدایت شوم! از آنچه از پدرت می پرسیدم از تو بپرسم؟ فرمود: «بپرس تا خبر داده شوی، و افشا نکن، چرا که اگر افشا نمودی، پس سر بریدن (در انتظارت خواهد بود)» پس پرسیدم، او دریایی خشک ناشدنی بود.
آخرین درخواست او از امام اجاز انتشار خبر امامت ایشان است که منوط به فهم و برخورداری از معارف می شود:
فرمود: «هرکس از ایشان که به فهمش اعتماد کردی این بشارت را بر او بده و از او پیمان حفظ سِرّ بگیر چرا که اگر افشا کنند سر بریدن [در انتظارش خواهد بود]، و با دست به حلقش اشاره کرد.
هشام می گوید: از نزد او خارج شدم و ابوجعفر را ملاقات کردم، به من گفت: چه اتفاقی افتاد؟ گفتم: هدایت!
سرانجام این گفتگوها، هدایت است، هدایتی که به تعطیلی جریان فطحی منجر می شود.
هشام می گوید: «عبدالله عده ای را در مدینه گمارده بود تا مرا کتک بزنند».[۵۰]
۱- ۴-۲ چند نکته پیرامون این حدیث:
۱- عبارت های «فخفت أن یکون عیناً من عیون أبی جعفر المنصور وذلک أنه کان له بالمدینه جواسیس ینظرون إلی من اتفقت شیعه جعفر علیه السلام علیه، فیضربون عنقه»، «سل تخبر ولاتذع، فإن أذعت فهو الذبح» و «من آنست منه رشداً فالق إلیه، فخذ علیه الکتمان، فإن أذاعوا فهو الذبح»، نشان از فضای خفقان حاکم و تلاش دستگاه خلافت برای قطع ارتباط شیعه با امام دارد.
۲- کتمان این سر مربوط به مراحل اولیه انتشار امر امامت است، و پس از یقین حاصل کردن نخبگان و صاحبان اندیشه و رأی اجتماعی که توانایی استدلال و احتجاج دارند و سؤالات تخصصی تشخیص امام را می دانند، مردم فوج فوج به محضر ایشان شرفیاب می شوند.[۵۱]
۳- آنکه جریان فطحیه خود جریانی ساده و بر اساس سوء برداشت از مؤلفه های شناخت امام بود و پایان خوشی را برای خود رقم زد. اما شبه ایجاد شده، در ادامه دست آویز گروه دیگری شد. چنانکه صدوق اسماعیلیان را استمرار راه فطحیه می شمرد.[۵۲]
۵- ۲ نتیجه:
چالش های ایجاد شده در این دوره مقدمه تکاملی در
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.