تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل خاندان سید رضی یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل خاندان سید رضی شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل خاندان سید رضی را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل خاندان سید رضی با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل خاندان سید رضی بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل خاندان سید رضی با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل خاندان سید رضی وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل خاندان سید رضی با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل خاندان سید رضی مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل خاندان سید رضی :

فایل پاورپوینت کامل خاندان سید رضی یکی از خاندان های بزرگ علمی و دینی و پارسای شیعه امامیه وابسته به دودمان پاک پیغمبر و سلاله امیر المؤمنین و فاطمه زهرا بانوی بانوان جهان صلوات اللّه علیهم أجمعین است. در خانواده او مردان و زنان دانشمند و بزرگوار بلند آوازه زیاد بوده اند. با این که او در نیمه دوم قرن چهارم هجری می زیسته مع الوصف از جانب پدر با پنج واسطه به حضرت موسی بن جعفر امام هفتم علیهما السلام نسبت می رساند. بدین گونه: «محمد بن حسین بن موسی بن محمد بن موسی بن ابراهیم مجاب فرزند بزرگوار امام موسی کاظم علیه السلام. او از جانب مادر نیز علوی است و مانند پدر به حضرت امام حسین (ع) منتهی می گردد. در حقیقت او از طرف پدر و مادر «حسینی» است. مادر وی فاطمه نواده ناصر کبیر است که با چهار واسطه به حضرت امام زین العابدین علیه السلام نسبت می رساند.

در باره نسب ناصر کبیر نظرها و روایات مختلف است. سید مرتضی برادر بزرگ سید رضی که خواهیم شناخت در مقدمه کتاب «ناصریات» که شرح کتاب صد مسئله جدش ناصر کبیر است، می نویسد: «او جد مادری من است. مادرم فاطمه دختر ابو محمد حسین بن احمد بن حسن بن علی بن حسن بن علی بن عمر بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیه السلام است» بنا بر این ما نظر سید مرتضی را مقدم بر سایر نظرها و نقل ها می دانیم.

در باره نسب پدری وی هم گاهی در کتب تراجم کم و زیادی دیده می شود که باید در آینده متوجه آن بود. به طور خلاصه نیاکان سید رضی یا به تعبیر نویسندگان عرب زبان و مورخان «شریف رضی» از جانب پدر و مادر همانست که گفته شد. به توضیح یکی از نویسندگان معاصر هم توجه کنید که در سال ۱۳۱۸ شمسی در این باره تحقیق نموده و می نویسد: «بیشتر ارباب تراجم که کتابهای ایشان در دسترس نگارنده است، نسب شریف رضی را چنانکه نام برده شد ضبط کرده اند، مگر قاضی نور الله شوشتری در «مجالس المؤمنین» و شیخ یوسف بحرانی در لؤلؤه البحرین و مقدس کاظمی در «مشترکات» رجال که محمد بن موسی را از میان سلسله بیرون برده اند، و دور نیست که سهو قلم خود مؤلفین باشد. نه این که بازرسی کامل نموده و دانسته آن را از وسط سلسله بیرون برده اند.

لکن ابن خلّکان با همه مهارتی که در فن نسب شناسی و تاریخ رجال داشته تعجب است که پدر شریف رضی را به نام ذکر ننموده و به کنیت و لقب او اکتفا کرده است، و آن گاه گوید: «فرزند زین العابدین علی» و این گونه نسب نگاری میان نسّابین و ارباب تراجم معهود نیست، و از مثل ابن خلّکان که گاهی تا بیست پشت نسب اشخاص را بالا برده بسی شگفت آور است.[۱] باری شریف رضی به پنج واسطه به امام هفتم موسی بن جعفر می رسد. بدین سبب او را «موسوی» خوانند، و این پنج تن نیز که واسطه عقدند از اعاظم سادات و افاخم نجباء و اشراف باشند.

اینست که می بینیم شریف رضی با چنان نسبی که مانند عمود صبح تابان است افتخار همی کند و به ایشان همی بالد. به خصوص وقتی به پیغمبر و امیر المؤمنین، رشته نسب خود را می رساند تو گوئی از فرط شوق وبالش در پوست نمی گنجد که شاخه آن درخت است، و میوه آن شاخ.[۲]

طاهر اوحد ذو المناقب پدر سید رضی

ابو احمد حسین بن موسی ملقب به «طاهر اوحد ذو المناقب» پدر سید رضی از مفاخر دودمان پیغمبر و شخصیت بلند قدر عصر و مردی شریف و نجیب و با تدبیر و مورد احترام عام و خاص بود.

ثعالبی [۳] مؤلف کتاب مشهور «یتیمه الدهر» که شرح حال شعرا و ادبای عرب زبان معاصر خویش را با طرزی بدیع و ماهرانه نوشته، و خود هم عصر طاهر ذو المناقب بوده است، در شرح حال سید رضی می نویسد: «پدران وی ابو احمد و ابو الحسن محمد بن عمر بن یحیی، در عراق مورد توجه عموم بودند. ابو احمد (پدر سید رضی) مدتها منصب نقابت و رسیدگی به حال سادات دودمان ابو طالب، و همچنین مناصب نظارت دیوان مظالم، و سرپرستی حجاج و زائران خانه خدا را (که همگی از مناصب مهم بود) به عهده داشت، سپس در سال ۳۸۰ هجری تمامی این مناصب را به فرزندش سید رضی محول کرد. سید رضی نیز در این باره قصیده ای سرود، و به پدرش تهنیت گفت، و از وی قدر دانی کرد.[۴]

ابن ابی الحدید معتزلی دانشمند دیگر معروف سنی در گذشته سال ۶۵۵ یا ۶۵۶ ه- که به تفصیل از وی سخن خواهیم گفت، و آن مرد بزرگ علم و ادب و تاریخ و کلام را به مناسبت شرحی که بر نهج البلاغه نوشته است خواهیم شناخت، در مقدمه جلد یکم شرح نهج البلاغه ضمن بیوگرافی مؤلف آن سید رضی می نویسد: «پدرش نقیب [۵] ابو احمد، در دولت بنی عباس و دولت آل بویه، دارای مقامی بس بزرگ بود، و به «طاهر ذو المناقب» ملقب گردید.

بهاء الدوله دیلمی او را «طاهر اوحد» می خواند (یعنی پاک سرشت یگانه) او پنج بار عهده دار مناصب نقابت طالبیان شد، و در حالی که آن را به عهده داشت، و نابینا شده بود، از دنیا رفت.

ابو احمد در سن ۹۷ سالگی وفات یافت. زیرا ولادتش سنه ۳۰۴ هجری بود، و در سال ۴۰۰ درگذشت. سید رضی مدت عمر او را در قصیده ای که در مرثیه اش سرود، آورده است.

نقیب ابو احمد نخست در خانه اش دفن شد، سپس جنازه او را به مشهد امام حسین علیه السلام (کربلا) منتقل ساختند. او میان خلفا و سلاطین آل بویه و امرای حمدانی سوریه و دیگران به قصد حل و فصل قضایای کشوری و میانجی گری، بارها به سفارت رفت.

اقداماتش همیشه موفقیت آمیز، و نقابتش با میمنت، و مردی با مهابت و بزرگ منش بود.

دست به اصلاح کار مشکلی نزد جز این که آن را به انجام رسانید، و با سفارت نیکو، و همت عالی، و حسن تدبیر، و میانجی گریش به آن انتظام بخشید.

عضد الدوله دیلمی که کار او را مهم می دانست، و تحملش را برای خود خطرناک می پنداشت، هنگامی که وارد عراق شد، او را دستگیر ساخت و به قلعه فارس فرستاد. ابو احمد در قلعه فارس زندانی بود تا این که عضد الدوله درگذشت و پسرش شرف الدوله او را آزاد نمود، و با خود به بغداد آورد.[۶] در توضیح یک جمله از سخن ابن ابی الحدید باید گفت طاهر ذو المناقب چنانکه گفتیم تمام مناصب خود را به فرزندش سید رضی واگذار کرد، هر چند باز هم آن را به عهده گرفت ولی تا آخر عمر آن را به عهده نداشت، عضد الدوله گذشته از طاهر ذو المناقب، برادرش ابو عبد الله بن موسی، و محمد بن عمر علوی شخصیت بزرگ شیعه در کوفه، و ابو محمد قاضی القضاه بغداد، و ابو نصر خوانشاذ را نیز در همان سال یعنی سنه ۳۶۹ دستگیر و به قلعه شیراز تبعید و در آنجا زندانی نمود و اموالشان را مصادره کرده.

عضد الدوله پس از پنج سال سلطنت که بر سراسر قلمرو بنی عباس حکم می راند و خلیفه عباسی در دست او بازیچه ای بیش نبود، در سنه ۳۷۲ با همه اعمال بد و نیکش در سن ۴۷ سالگی در گذشت، و صمصام الدوله پسر وی به جای او نشست.

او نیز تا سال ۳۷۶ که بر سر کار بود، تبعیدیان را همچنان در بازداشت قلعه شیراز نگاه داشت، و چنانکه از ابن ابی الحدید نقل کردیم در سال مذکور شرف الدوله پسر دیگر عضد الدوله که حکمران کرمان بود، در راه خود به بغداد، پدر سید رضی و سایر تبعیدیان را آزاد کرد و با خود به بغداد آورد، و برادرش صمصام الدوله را عزل و خود به جای او نشست.

ابو الفرج ابن جوزی در آغاز حوادث سال ۳۶۹ تاریخ خود می نویسد: «از حوادث این سال بازداشت شریف ابو احمد حسین بن موسی موسوی در ماه صفر بود. او را به اتهامی واهی دستگیر ساختند.»[۷] باید دانست با این که عضد الدوله شیعه بود- شیعه زیدی یا امامیه- و می باید با بزرگان شیعه مدارا کند، ولی او و سایر سلاطین آل بویه و دیگر سلاطین و خلفا و امرا و پادشاهان و سیاستمداران، مصلحت کار خود را مقدم بر هر امر دیگری دانسته و می دانند از قدیم گفته اند الملک عقیم! مملکت داری همه چیز را در خود هضم می کند! و به قول معروف سیاست پدر و مادر ندارد. وقتی عضد الدوله در گذشت سید رضی قصیده ای غرا در هجران پدر سرود و برای او به شیراز فرستاد. او که نوجوانی چهارده ساله بود چنان در این قصیده غم انگیز از فراق پدر می نالد که خواننده را به حال خود می گریاند، و دست نویسنده را از نگارش آن می لرزاند. سید رضی، پدر عالیقدرش را بسیار دوست می داشت. در مدت هفت سالی که پدرش در زندان شیراز گرفتار بود، در فراق پدر آرامش نداشت، پیوسته می سوخت و می ساخت. چه اشکها که در فراق او از دیدگان فرو نریخت و چه انتظارها که از هجران پدر و سرپرست خود نکشید. تحقیق دکتر زکی مبارک مصری در اینجا جالبست که می گوید او جمعا چهل قصیده در باره پدرش سرود. اولین قصیده او در سن نه سالگی یک سال پیش از بازداشت پدر بود که از قصائد زیبای اوست. قصاید سید رضی در باره پدرش طاهر ذو المناقب به سه دسته تقسیم می شود: دسته اول در مدتی بود که پدرش در تبعید به سر می برد، و از رنج دوری پدر نالیده است. دسته دوم بعد از آزادی پدر و تبریک به او و برگشت دارائی او بود که توسط عضد الدوله مصادره گردید. دسته سوم قصائدی بود که در اعیاد خطاب به پدر عالیقدرش می سرود.

سید رضی در ایامی که متولد شد و در گهواره بود، آشوبی میان دیلمیان و ترک ها در گرفت که بغداد را دچار بزرگترین فجایع ساخت. به خصوص محله کرخ مورد هجوم واقع شد، و بیش از یک هفته در آتش می سوخت، و بسیاری از مردان و زنان در خانه ها و حمام ها طعمه حریق شدند! در این هنگام ابو احمد موسوی پدر سید رضی پیشقدم گردید و عباس بن حسین وزیر بختیار دیلمی را ملاقات کرد، و فجایعی را که در محله کرخ روی داده بود به اطلاع او رسانید و به وی اعتراض کرد. وزیر هم خشمگین شد و او را از منصب نقابت که آن روز بزرگترین منصبی بود که اشراف [۸] به عهده داشتند، معزول ساخت.

دو سال بعد از این تاریخ یعنی سال ۳۶۳ بار دیگر فتنه و آشوبی بین ترک و دیلم در گرفت، خون ها ریخته شد و محله کرخ برای دومین بار دچار حریق گردید. در این گیر و دار نیروی بازدارنده ای که وجود داشت ابو احمد موسوی بود که وزیر بختیار دیلمی او را از نقابت اشراف معزول ساخت.

در گرما گرم جنگهائی که در آن ایام میان بختیار و عضد الدوله دیلمی در گرفته بود، و گروهی طرف این و گروه دیگر جانب آن را داشتند، و مصائب و حوادث دردناک و اسف انگیزی به وجود آورد، ابو احمد موسوی از جانب بختیار که دو سال پیش او را از نقابت اشراف معزول کرده بود سفارت یافت تا در باره موضوعی که عضد الدوله آن را مناسب با مقام پادشاهان نمی دانست. با وی ملاقات و گفتگو کند.

پس از این واقعه بختیار کشته شد، و خلیفه عباسی «المطیع لله» توسط عضد الدوله عزل، و فرزندش «الطایع لله» به جای او نشست. عضد الدوله خود همه کاره بود، و چنان قدرتی یافت که هیچکس پیش از وی به آن نائل نگشت.

گویا در این هنگام عضد الدوله روی سابقه ارتباط ابو احمد با بختیار دیلمی دشمن او، از شخصیت و نفوذ وی بیمناک شد، و همین موجب گردید که او و برادرش ابو عبد اللّه را دستگیر ساخت، و به قلعه فارس تبعید نمود و املاکش را مصادره کرد. به نظر عضد الدوله این کار را بدان جهت معمول داشت، تا عبرتی برای سایر رؤساء باشد.[۹] باری پس آزادی طاهر ذو المناقب و بازگشت به بغداد و دیدار خانواده اش، فرزندش برومندش سید رضی که هفده ساله بود طی قصیده غرّائی در تهنیت ورود پدر از جمله می گوید: «این روزی است که دلها به دیدگان شادباش و مبارکباد می گویند.

پدر! تو به شهر بیگانگان رفتی، آری شیر هر جا که رود غریب است. هر چند پنجه مرگ دامان تو را نگرفت، لکن فراق و هجرانی بود که گیریبانها بر آن چاک گردید.

روزگار زمام خود را به تو سپرد و فرمان تو را بپذیرفت، لکن دوست عصیان ورزید و نافرمانی کرد.

تو در وقت رفتن ما را به صبر و شکیب دستور دادی، لکن صبر به سرعتی هر چه تمامتر از منزل دل رخت بر بست و برفت و باز نگردید! دشمنان تو بی خبرند از آن که هرگاه به پیشآمد تو شاد گردند بر عقل خود خندیده و خرد خود را کوتاه گرفته اند، و می دانم خردمند هرگز به این کار شادمان نگردد مگر حسود مغرور که ندانست روزگار بر او دیدبان است و اعمالش را می نگرد.

پدر جان! آمدنت همچون آمدن ابری است بر سرزمین خشکی که تشنه باران باشد[۱۰].» طاهر ذو المناقب مردی بخشنده و بلند نظر بود. به خصوص نسبت به سادات نیازمند مراعات بیشتری داشت. صاحب عمده الطالب از ابو الحسن عمری دانشمند نسّابه هم عصر او که خواهیم شناخت نقل می کند که گفت: ابو الوفا محمد بن علی بن محمد ملقطه بصری معروف به ابن صوفی نقل می کرد که: ابو القاسم علی بن محمد علوی تهی دست بود، و در آمدش کفاف مخارجش را نمی کرد. ناگزیر برای کسب روزی از بصره خارج شد.

در طی سفر با ابو احمد موسوی برخورد نمود. وقتی ابو احمد قیافه او را دید ناراحت گردید و از حالش جویا شد. او گفت از علویان بصره است و به قصد تأمین روزی ناگزیر به مسافرت شده است. ابو احمد گفت: «تجارت و کسب روزی تو با ملاقات من تأمین است.»[۱۱] باری چنانکه گفتیم طاهر اوحد ذو المناقب (یعنی پاکزاد یگانه دارای افتخارات) در سال ۴۰۳ در بغداد درگذشت. فرزندش سید رضی و دیگران او را مرثیه گفتند. و نیز ابو العلای معرّی در رثاء او قصیده ای بسیار عالی سرود[۱۲].

ابو العلاء در مرثیه اش خطاب به پدر سید رضی از جمله می گوید:

– دو ستاره در میان ما به یادگار گذاردی که نور آنها.

– در بامداد و شامگاه همچنان می درخشد- دو شخصیت بزرگ که با اوصاف عالی پرورش یافته اند

– و هر دو آراسته به بزرگواری و عفاف می باشند.

– هر دو در فضیلت هموزن هم، و به هنگام بخشش.

– چون باران رحمت می باشند، و دو ماهی هستند که در ظلمت ها تابانند.

– هر دو از عظمت خاص برخوردارند، به طوری که اهل نجد[۱۳] هرگاه- اینان با شیوائی سخن بگویند، در مقابل آنها به چیزی گرفته نمی شوند.

– رضی و مرتضی با هم برابرند، و هر دو- خطوط کلی عظمت و جلالت را منصفانه بین خود تقسیم کرده اند.

مادر دانشمند وی

مادر سید رضی بانوئی علوی و همنام جده اش فاطمه زهرا علیها سلام بوده است. فاطمه مادر سید رضی دختر حسین بن احمد معروف به «داعی صغیر» نقیب طالبیان و نواده ناصر کبیر است که خواهیم شناخت. فاطمه همسر طاهر اوحد ذو المناقب بانوئی بزرگ و بزرگزاد و دانشمند و با فضیلت بوده است. گویند شیخ مفید سر آمد فقهای شیعه، کتاب «احکام النساء» را به خاطر او تألیف کرده است. زیرا در آغاز آن نوشته است: «من از سیده جلیله فاضله ادام اللّه اعزازها اطلاع یافتم که مایل به تدوین کتابیست مشتمل بر همه احکامی که مکلّفین محتاج به آن هستند، و مخصوصا زنان باید از آن آگاه باشند. او ادام اللّه توفیقها علاقه خود را برای تألیف این کتاب به من اطلاع داده است.. .[۱۴].» مورخان نوشته اند، و از جمله ابن ابی الحدید معتزلی در مقدمه شرح نهج البلاغه از دانشمند بزرگ و فقیه مشهور شیعه سید فخار موسوی حلی نقل می کند که شبی شیخ مفید در خواب دید حضرت فاطمه زهرا (ع) دختر گرامی پیغمبر (ص) دست امام حسن و امام حسین کودکان خود را گرفته و به نزد وی آورد و پس از سلام به شیخ، فرمود: این دو، پسران منند، به آنها علم فقه و احکام دینی بیاموز! شیخ مفید پس از بیداری در شگفت ماند که این چه خوابی بود؟ فردای آن شب که شیخ مفید طبق معمول در مسجد «براثا» واقع در محله شیعه نشین بغداد «کرخ» نشست، و شروع به تدریس کرد، ناگهان دید بانوئی با کمال وقار، در حالی که دست دو کودک خود را در دست دارد وارد شد و به شیخ سلام کرد و گفت: من همسر طاهر ذو المناقب هستم، و این دو کودک فرزندان منند، آنها را نزد شما آورده ام تا علم فقه و احکام دینی را به آنها بیاموزی! شیخ بزرگوار و مرجع عالیقدر شیعه از آن خواب و این تعبیر در شگفت ماند و در دم گریست. سپس به احترام آن بانوی با وقار و دو کودک پاک سرشت او از جای برخاست. و به مادرشان سلام کرد، و خواب جالب خود را برای آنها نقل نمود. آن گاه با کمال اشتیاق و صفا و اخلاص، تعلیم و تربیت آنها را به عهده گرفت، و در ارتقای آنان به مدارج عالی علمی و عملی همت گماشت، تا آن که هر دو برادر از نوابغ بزرگ روزگار و علمای نامدار عصر به شمار آمدند[۱۵].» آن دو کودک علی (سید مرتضی) و محمد (سید رضی) فرزندان پاک سرشت طاهر ذو المناقب بودند، که توسط مادرشان «فاطمه» نواده ناصر کبیر به شیخ مفید معرفی شدند، تا شیخ آنها را به شاگردی بپذیرد و فقه و احکام دین به آنها بیاموزد راستی چه خوابی و چه حادثه ای، و چه نتیجه ای، و چه اشخاصی، و به نقل از چه کسانی؟! باید به خاطر داشت که فاطمه مادر بزرگزاد سید رضی خود بانوی علوی نژاد، و از سلاله حضرت فاطمه زهرا و همنام جده عالی مقام خود بوده است، که این معنی نیز لطف دیگری به این داستان جالب و کم نظیر می دهد.

چنانکه قبلا گفتیم پدر سید رضی در سال ۳۶۹ هجری که رضی دهساله بود، به دستور عضد الدوله دیلمی دستگیر و به فارس تبعید شد. و تا سال ۳۷۶ یعنی هفت سال در تبعید و دور از وطن و زن و فرزندانش به سر برد، و گفتیم که تمام دارائی وی هم مصادره شد.

از شواهد و قرائن پیداست که آوردن سید مرتضی و رضی توسط مادرشان فاطمه نواده ناصر کبیر به نزد اعلم و علمای شیعه برای آموختن علم فقه و احکام دین، پس از این تاریخ روی داده که شوهر این بانو در تبعید به سر می برده، و سرپرستی نداشته، و از هستی هم ساقط شده بود.

زیرا اولا علم فقه را معمولا بعد از طی مقدمات صرف و نحو و آموزش قرآن مجید و علم قرائت و دیگر علوم مقدماتی می خوانند، ثانیا تصریح شده که آنها کودک بوده اند، و ثالثا اگر پدر آنها شخصیت بلند آوازه عصر، طاهر ذو المناقب در بغداد می بود لزومی نداشت که مادر آنها بچه ها را نزد مرجع عصر بیاورد تا به آنها علم فقه بیاموزد. در این هفت سال دوری شوهر و ایام تهی دستی آن خاندان با مکنت، فاطمه مادر دانشمند و فاضله و با کفایت سید رضی، او و برادرش را برای تکمیل علوم دینی و نیل به کمال معنوی و طی مدارج ترقی و تعالی، در کنف حمایت خود گرفت، و از همین جا ارزش چنین مادری، و شخصیت بزرگ فاطمه نواده ناصر کبیر که خواهیم شناخت، و همسر طاهر ذو المناقب که شناختیم، و بانوئی که مثالی برای خواب جده و همنام خود فاطمه زهرا دختر والا گهر پیغمبر بوده است، به خوبی آشکار می گردد.

مادری که فرزندانی همچون سید مرتضی که خواهیم شناخت، و سید رضی که می شناسیم، زائید و پرورانید، تا در آینده خدمت گزاران صمیمی اسلام و آئین پاک تشیع، یعنی دین و مذهب جد بزرگوارش پیغمبر و علی علیهما السلام باشند، که چنین هم شدند.

هنگامی که این بانوی با فضیلت وفات یافت، فرزند نابغه اش سید رضی مرثیه ای برای او گفت که این شعر تاریخی معروف از آنست:

لو کان مثلک کل ام برّه

غنی البنون بها عن الآباء

یعنی: اگر همه مادران مانند تو نیکوکار بودند، فرزندان از داشتن و بالیدن به پدران بی نیاز می شدند! برای آگاهی بیشتر از شخصیت کم نظیر این بانوی عالیقدر علوی و صفات برجسته و ملکات فاضله و تقوا و پارسائی و دینداری او مناسب می دانم که ترجمه کامل مرثیه سید رضی را از نوشته یکی از نویسندگان روحانی معاصر بیاوریم:

«از مرثیتی که شریفی رضی نظم کرده پیداست تا چه اندازه مقام داشته است. مرثیت، چنانکه انبوه مردم تصور کرده اند که نوحه گری است، نیست، بلکه مرثیت ذکر مدایح فقید است و نام بردن فضایلش و چون شریف رضی از محاسن اخلاق و محامد صفات آن زن ذکری کرده بهتر اینست که به تفاریق پارسی کنم. می گوید:

مادر! تو عمرت را به عفاف و زهد به پایان بردی، و بدین وسیلت بارهای سنگین سفر آخرت را از دوش بر زمین نهادی، و در روزهای گرمی که آفتاب شعله های آتشبار داشت روزه گرفتی، و در شبهای بلند برای عبادت و بندگی به پا خواستی. زیان کار نیست آن کس که زندگانی جاوید بهشت را به زندگی تلخ و ناگوار این جهان خریداری کند.

هر گاه تمام مادران مانند تو نیکوکار و ستوده رفتار باشند، پسران از بالیدن به پدران بی نیاز گردند.

چگونه در فراق تو دلم را آرامش و قرار بخشم با آن که هر لحظه آثار فضائل جاویدت در برابر چشمم مجسم است؟! به کارهای نیکوی تو می نگرم، دیدگانم روشنی می گیرد، و ه

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *