تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل در جستجوی نسخ خطی / شروح شعرهای خاقانی شروانی (۲)؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل در جستجوی نسخ خطی / شروح شعرهای خاقانی شروانی (۲) با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل در جستجوی نسخ خطی / شروح شعرهای خاقانی شروانی (۲):

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل در جستجوی نسخ خطی / شروح شعرهای خاقانی شروانی (۲) به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل در جستجوی نسخ خطی / شروح شعرهای خاقانی شروانی (۲) با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل در جستجوی نسخ خطی / شروح شعرهای خاقانی شروانی (۲) تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل در جستجوی نسخ خطی / شروح شعرهای خاقانی شروانی (۲) را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل در جستجوی نسخ خطی / شروح شعرهای خاقانی شروانی (۲) :

چکیده

خاقانی شروانی، قصیده سرای بزرگ ایران در سده ششم هجری است. شیوه بیان وی مبتنی است بر پدیدآوردن معانی غریب، ایجاد ترکیبات تازه استعاری و تشبیهی، استفاده از واژگان و اصطلاحات علوم، تنوّع تعبیرات و… . این تازه جویی های خاقانی در حوزه لفظ و معنا، به ابتکار شیوه ای ویژه انجامیده است که خود شاعر، آن را «طریق غریب» و «شیوه خاص و تازه» نامیده. خصیصه بارز این شیوه خاص و تازه، پیچیدگی و غرابت آن است، که باعث شده شعرهای خاقانی، دشوار فهم باشند. از سده نهم هجری تاکنون، برای تبیین و توضیح پیچیدگی های لفظی و معنوی اشعار خاقانی، شروح متعدّدی بر آنها نوشته شده است، که مرحوم دکتر سیّد ضیاءالدین سجّادی، تعدادی از آن شروح را در نخستین کنگره تحقیقاتی ایرانی (۱۳۵۲) معرّفی کرده است. از آن سال تاکنون، فهرست های متعدّد نسخ خطی چاپ گردیده و شماری دیگر از شروح و شرّاح شعرهای خاقانی شناخته شده، که در مقاله حاضر به معرفی آنها پرداخته شده و شرح حال شارحان شناخته شده نیز ذکر گردیده است.

در بخش دوم این مقاله، شرح ملاّمهدی نراقی، مصطفی قلی بن محمّد حسن موسوی سرابی و مشفق کرمانشاهی بر شعرهای خاقانی معرّفی شده است.

۴. ملا مهدی نراقی، از فحول علمای دوره قاجار، در کتاب مشکلات العلوم، سی بیت از چکامه یائیه او و پانزده بیت از چکامه ها و قطعات دیگر خاقانی را به شرح و توضیح پیوسته است.

ملا مهدی به سال ۱۱۴۶ ه .ق. در نراق پا به اقلیم هستی نهاد. در اوایل حال، از زادگاه خود به کاشان آمد و به تحصیل مقدّمات علوم پرداخت. سپس به اصفهان رفت و در محضر دانشمندان آنجا، علوم معقول و منقول را فراگرفت و به کاشان برگشت و مدّتی نمازجمعه و جماعت را به امامت خود در آن دیار برپای داشت و به ارشاد خلایق از خاصّ و عام همّت گماشت. پس از چندی، شوق زیارت عتبات عالیه، دامن جانش گرفت و به عراق ره سپرد. از فضلا و علمای آنجا، استفاده حدیث فرموده و از هریک، اجازه روایت حدیث در نشر احکام شریعت حاصل نموده و به کاشان بازگشت و به تدریس و تصنیف پرداخت و سرانجام به سال ۱۲۰۹ ه .ق. در کاشان درگذشت.۱ تألیفات متعدّدی از نراقی در دست است، که مشکلات العلوم از آن جمله است.۲

نراقی در این کتاب، آن چنان که از نام آن بر می آید، چندی از مباحث مشکله علوم، همچون فقه، حدیث، حساب، ادبیات و… را شکافته و به تبیین و توضیح آن پرداخته است. شرح پاره ای از شعرهای انوری و خاقانی، از فواید ادبی مشکلات العلوم است.

قابل ذکر است که ملاّ مهدی، ابیات خاقانی را شرح وافی کرده، و به پاره ای از توضیحات معموری غنایی (از شرّاح نامی اشعار خاقانی) اشکال گرفته، و آنها را ناصواب دانسته است.

نیز این نکته قابل ذکر است که چاپ آقای حسن نراقی از مشکلات العلوم، منقّح و مصحّح نیست و اغلاط بسیار دارد. ما در شرح ابیات خاقانی، اغلاط قابل تشخیص و تمییز را اصلاح و درست کرده ایم.

در ذیل، شرح ابیات خاقانی را از این کتاب نقل می کنیم، باشد که مفید افتد.

شعرٌ آخرٌ للخاقانی

مریم آبستن است، لعل تو، از بوسه، باش تا به خدایی شود، عیسی تو متّهم۳

یعنی: بوسه ای که از تو گرفته شود، محیی اموات است، پس آن شبیه به عیسی است، لهذا لب تو، که منشأ تولید آن است، شبیه به مریم است؛ و چون عیسی متّهم به خدایی شده، بوسه ای که از تو گرفته شود، متّهم به خدایی است. پس معنی بیت آن است که: لعل تو، یعنی لب تو، که شبیه به مریم است، چون آبستن است از بوسه تو، بگذار که آن بوسه اخذ شود تا آن بوسه تو، که شبیه به عیسی است، احیای اموات کند و متّهم به خدایی شود.۴

شعرٌ فارسیٌ للخاقانی

ساقیْ صنم پیکر شده، باده صلیب آور شده قندیل ازو ساغر شده، تسبیحْ زنّار آمده۵

مخفی نماند که چون خواهند کسی را به نیکویی و زیبایی وصف نمایند، او را تشبیه به صنم می کنند، زیرا که در عرف شعرا چون اطلاق صنم کنند، از او زیبایی و نیکویی خواهند. و مراد آن است که همه اجزای مجمع شرب در کمال نیکویی است. به نحوی که گویا ساقیْ صنم شده است از نیکویی، و باده، منشأ آوردن صلیب شده است، زیرا که از دست گرفتن ساقیْ صراحی باده را، از هیئت دست او و دو طرف صراحی، که از دو طرف کف ساقی بیرون است، شکل صلیب به هم رسیده [است]، زیرا که صلیب به شکل چوبی است که بر وسط آن سرچوب دیگر نصب کنند به این هیئت: و می تواند شد که مراد این باشد که از گرفتن ساقیْ ساغر را به یک دست و صراحی را به دست دیگر، شکل صلیب به هم می رسد به جهت انبساط یدین، و از بس که حریفانْ مشغول شرب باده شده اند و از صلاح و زهد بازمانده، قندیل های مساجد را ساغر شراب نموده و تسبیح های خود را زنّار نموده، یعنی به جای تسبیح دست گرفتن، زنّار بسته اند.۶

شعرٌ للخاقانی

دور فلک ده جام را از نور عذرا داشته چون عدّه دارانْ چارمه در طارمی وا داشته۷

«عذرا» به معنی روشن است و اسم ستاره نیز هست. و «طارم» مقام و منزل را گویند. و معنی شعر آن است که به گردش دایمی درآر جام را مانند دور فلک، یعنی همچنان که فلک دایم در گردش است، جام را نیز به گردش دایمی درآر، که آن جام از شرابی داشته باشد، که مانند نور ستاره عذرا باشد و به علاوه این صفت، متّصف به این صفت نیز باشد که مدت چهارماه در طارم خُم مانده باشد، همچنان که زنان معتّده، چهارماه در منزل خود ساکن شوند و عدّه نگه دارند. یعنی شراب کهنه باشد.۸

مرغ سحرْ تشنیع زن، بر قتل مرغ بابزن مرغ صراحی در دهن، تریاک غم ها داشته۹

این شعر، اشاره است به اختلاف و تفاوت اوضاع اهل دنیا و اینکه هریک از موجودات این عالم، مشغول امری می باشند، که غیر از آن امری است که دیگری مشغول آن است. و «بابزن» سیخ کباب را گویند، و معنی شعر آن است که مرغ سحر، مشغول خواندن و طعنه زدن است بر مرغی که ذبح شده و در آن وقت در سیخ کباب است. و مرغی دیگر، که مرادْ صراحی است، در دهان خود، یعنی در جوف خود، شراب دارد، که دافع غم هاست و باعث نشاط است. و محصّل معنی این است که: این سه مرغ در یک وقت، متّصف به احوال مختلفه اند: یکی در نغمه، و یکی در سوختن، و یکی حامل چیزی، که موجب ازاله غم می شود.۱۰

شعرٌ للخاقانی

کرده می راوُق از اوّلْ شب و بازش به صبوح با گلاب طبری از بطر آمیخته اند
راوق خام فرو ریخته از سوخته بید آب گُل گویی با مُعْصَفَر آمیخته اند
همه با دردسر از بوی خمار شب عید به صبوح از نو رنگ دگر آمیخته اند۱۱

بدان که «راوق» در لغت به معنی می خالص است و در عرف شعرا «می راوق» آن است که زغال بید را در کیسه کنند و ظرفی در شیب او گذارند و می بر آن ریزند که از زغال گذشته در آن ظرف ریزد تا جمیع غشی که دارد، به زغال گذارد و آنچه صافی بود، به ظرف درآید و رنگش در کمال سرخی و جوهرش به کمال صفا متّصف گردد. و «گلاب طبری» گلابی است که در طبرستان حاصل شود و آن بسیار ممتاز باشد. و «بطر» خوشحالی تمام است که به سبب وسعت امور دنیوی به هم رسد. و «خمار» حالتی است که بعد از مستی و اتمام کیفیّت به هم رسد و باعث دردسر و خشکی دماغ باشد. و هرچند فاصله میان مستی و هشیاری بیشتر باشد، یعنی فاصله میان شربین طول کشد، رنج خمار زیاده شود. و «شب عید» آخر ازمنه و ایّام دوری است از شراب، نظر به ترک آن در ماه رمضان، پس در شب عید، خماری که به هم می رسد، نظر به طول عهد از شرب، رنج او زیادتر از رنج سایر ایّام است به اعتبار قلّت فاصله. و محصّل معنی اشعار آنکه جرعه نوشان، می را در اوّل شبْ صاف کرده و در صبح از فرط شادی، آن را به گلاب طبری آمیخته و در تصفیه آن سعی بلیغ نموده و آن را به زغال بید به نحو مذکور صاف نموده، که گویا آب گُل را با معصفر که سرخ رنگ است، آمیخته اند و همه جرعه نوشان بزم طرب، بعد از رنج خمار شب عید در صبوح، یعنی صبح عید، به عنوان تازه، به لوازم طرب و به ساز عشرت کوشیده اند.۱۲

اشعارٌ للخاقانی مِنْ قصیدته الیائیه المشهوره

چشمه خضر ساز لب، از لب جام گوهری کز ظلمات بحر، جست آینه سکندری۱۳

مراد آن است که لب خود را شراب آلود کن از لب جام گوهری تا به سبب شراب، مانند چشمه خضر شود در حیات بخشیدن. و تعلیل نموده است شراب خوردن را به اینکه صبح ظاهر شد. و بیرون آمدن خورشید را از ظلمات شب، تشبیه کرده به بیرون آمدن آینه اسکندری از دریای مغرب. و کیفیّت آن به این طریق است که اسکندر، شهری در کنار دریای مغرب بنا کرده و آن را اسکندریّه نام نهاده بود و کفره فرنگ، آن شهر را غافل خراب می کردند. اسکندر به حکما فرمود که تعبیه ای بسازند، که هرگاه فرنگیان عزیمت آن طرف نمایند، مستحفظان شهرْ مطّلع گردند و در لوازم مدافعه کوشند. حکما، آینه ای ترتیب دادند که از چند روزه راه، عکس اشیاء در آن می افتاد، و بدین سبب آن شهر چندگاه از ضرر آن قوم محفوظ ماند تا آنکه به حیله، باز، کفره فرنگ، دست بر خرابی آن شهر یافتند و آن آینه را به دریا انداختند و باز به سنگ مغناطیس، حکما آن آینه را از دریا برآوردند.۱۴

شاهد طارم فلک، رَست ز دیو هفت سر ریخت به هر دریچه ای، اَقْچه زرِّ شش سری۱۵

مراد از «شاهد طارم فلک» آفتاب است، به اعتبار اینکه همچنان که شاهد، باعث زینت محفل است، همچنین آفتاب، باعث زینت فلک. و مراد از «دیو هفت سر» زمین است، به اعتبار اینکه هفت طبقه است، یا به اعتبار اینکه هفت طبقه دارد، همچنان که نسبت به بعضی اوایل داده شده. و «اقچه» ریزه زر سفید است. و مراد از «زر شش سری» یا زران، بتی است که شش سر داشته و کفّار پرستش آن می کرده اند و صورت این بت را سکّه زر ساخته بودند و عیار آن زر به غایت صافی بود، و یا آن زری است که در سابق بود، که به شکل مسدّس بود و آن را زر شش سری می گفته اند. و معنی شعر این است که آفتاب از شب، که سایه زمین هفت سر است، خلاص شد و اشعه خود را، که به مثابه ریزه های زر سفید است، بر هر موضعی از مواضع نثار کرد.۱۶

غالیه سای آسمان، سُود بر آتشینْ صدف از پی مغز خاکیان، لخلخه های عنبری۱۷

مراد از «آتشین صدف» شفق صبح است. و «لخلخه» بوی خوشی است که در حمّامات به کار می برند. و مراد از «لخلخه های عنبری» در این شعر، رایحه صبح است. و معنی شعر این است که غالیه سایی، که عبارت از آسمان است، از برای تعطیر دماغ اهل زمین، نسیم صبح را بر شفق رسانید، یعنی هر دو را متّصل به یکدیگر ظاهر کرد. و می تواند شد که مراد از صدف آتشین، خورشید باشد. و معنی ظاهر است.۱۸

درده کیمیای جان، آتش جام زیبقی طِلق حلال باردان، طَلق روان گوهری۱۹

مراد از «کیمیای جان» شراب است و وجه تشبیه ظاهر است. و همچنین مراد به «آتش جام زیبقی» شراب است. و توصیف جام به زیبقی، به سبب تلألؤ و روشنی او است. «و طلق اوّل» به کسر طاء، ورقی است معروف که از اسباب کیمیاست. و «حلال» به معنی محلول است. و «باردان» صراحی را گویند. و «طَلق ثانی» به فتح طاء، به معنی گشاینده و شادمان کننده است. و «روان» به معنی جان است. و «گوهری» صفت موصوف محذوفی است، که جام باشد. و معنی شعر این است که درده[شرابی] که به مثابه کیمیای جان است و شبیه به آتشی است که داخل جام زیبقی باشد. کدام شراب؟، آن شرابی که شبیه به طلق محلولی است در صفا، که در صراحی باشد. و گشاینده و شاد کننده جان، جام مرصّع به گوهر است، یعنی روشن کننده و صفا دهنده آن جام است با وجود ترصیع آن به گوهر. و در بعضی نسخه ها به جای باردان «ناروا» وارد شده و در این صورت، طلق اوّل به معنی خالص است، و حلال به معنی مباح است، یعنی بد شرابی که خالص انگور است و حلال عقلی است و ناروای شرعی.۲۰

طفل مشیمه رزان، بکر مشاطه خزان حامله بهار از آن، باد عقیم آذری۲۱

یعنی درده شراب را، که طفل مشیمه رزان است، یعنی نتیجه تاک است، و بکر مشاطه خزان است، یعنی فصل خزان، به جهت اعتدال هوا و الوان اثمار و نازکی انگور و میل طبایع به گرمی و سوختن بخاری، که مستلزم عیش مستان است، شراب را در نظرها آرایش و زینت می دهد و بکر بودن شراب در آن وقت به جهت آن است که از انگور تازه به هم می رسد و هنوز ابتدای فصل رسیدن شراب است و دست تصرّفی به سوی آن دراز نشده. و درده شرابی را، که باد عقیم آذرماه به سبب آن، حامله بهار می شود، یعنی باد عقیم آذرماه، که هیچ نباتی از آن متولّد نمی شود، و به سبب وقوع آن در فصل زمستان، هرگاه مقارن با آن شراب شود، یعنی در حین وزیدن آن باد، شراب خورده شود، منشأ شکفتگی و حرارت طبع ها می شود که گویا فصل بهار است، که مستلزم شکفتگی وانبساط طباع است.۲۲

رفتِ قنینه در فواق، از چه؟ ز امتلای خون راست چو پشت نیشتر، خون چکدش مُعَصْفَری۲۳

مراد از «قنینه» صراحی است، و مراد از «فواق» آن غلغل آن است که در وقت بیرون آمدن شراب از گلوی آن حادث می شود. و حاصل معنی آن که: صراحی به جهت امتلای آن ازخون، که عبارت از شراب است، شروع کرد به فواق، که غلغل است، همچنان که آدمی هرگاه ممتلی از خون شد، فواق از برای او حادث می شود، و غلغل صراحی، که مانند فواق است، منشأ بیرون آمدن شراب معصفری، یعنی سرخ رنگ، که از آن مملوّ بود، گردیده، بعینه مانند خونی که از پشت نیشتر، یعنی بعد از نیشتر زدن، از رگ بیرون می آید.۲۴

چنگی آفتاب رو، از پی ارتفاع می چنگ نهاده رُبْع وشْ بر بر و چهره بربری۲۵

یعنی نوازنده چنگ، که آفتاب رو است، به جهت نمودن رفعت مرتبه می، یعنی زیاد کردن نشأه او و جلوه دادن آن را در نظر میخوارگان، چنگ را مانند «ربع» که آلتی است که از آن ارتفاع آفتاب گیرند، در برگرفته، و چهره اش بربری است، یعنی در نهایت حُسن و صباحت است.۲۶

قرطه فستقی فلک، چاک زند، چو فندقش هر سر ده قواره را، زهره کند به ساحری۲۷

مراد از «قرطه» در اینجا جامه است. و «فستقی» یعنی سبز. و مراد از «فندق» سرانگشتان حنا بسته چنگی است. و «قواره» در اصل، پارچه مدوّری است که خیّاطان از میان حلقه گریبان در آورند و آن به جهت سِحر مفید است. و در این مقام، ناخن های چنگی را به جهت مناسب لفظ ساحری، به قواره تشبیه نموده. و حاصل معنی آنکه: هرگاه سرانگشتان حنابسته چنگی، هر ده ناخن را در نغمه سازی مانند زُهره سازد، یعنی به نواختن و حرکت در آورد، فلک از غایت ذوق و وجد، جامه سبز خود را چاک زند۲۸.

چشم سهیل و ناخنه، ناخن آفتاب و نی کاتش و قند او دهد، با نی و بادْ یاوری۲۹

مراد از «ناخنه» ظُفر است و آن علّتی است معروف که در چشم به هم می رسد و مقرّر است که نظر کردن به سهیل، آن را رفع می کند، پس سُهیل با ناخنه، نهایت تنافی دارد، زیرا که مُزیل شی ء، منافی آن شی ء است. و همچنین مقرّر است که نی را به هر ناخن می توان کشید، مگر ناخنی که عبارت از آفتاب است، که نی را نمی توان به آن کشید. و محصّل معنی آنکه: نی در هر ناخنی مؤثّر است، مگر در ناخن افلاک، که آفتاب باشد، به اعتبار آنکه اجسام سفلیّه را در اجرام علویّه هیچ تأثیری نیست. و نیز مقرّر است که میان آتش و قند و میان آتش و نی و باد، تنافی است. و چون این معلوم شد، معنی شعر این است که: از غرایب این است که گویا مابین چشم سهیل و ناخنه، که کمال تنافی است، وما بین ناخن آفتاب و نی، که بازکمال تنافی است، اجتماع حاصل شده، به جهت آنکه آتش و قند چنگی، که عبارت از سرخی لب او و شیرینی آن باشد، نی و باد را با خود جمع کرده اند و حال آنکه در مابین همه تنافی است.۳۰

گاو سفالی اندر آر، آتش موسی اندر او تا چه کنند خاکیان، گاوِ زرین سامری۳۱

مراد از «گاو سفالی» خُم شراب است. و از «آتش موسی» مقصود شراب است. یعنی خم سفالی را، که پُر از شراب باشد، به مجلس درآور. و خُم به مجلس آوردن، اشاره به کمال حرص است در تجرّع، تا مردم مشغول به پرستش او شوند و گاو زرّین سامری را دور افکنند.۳۲

در قَصَب سه دامنی، آسِتِیِ دو بر فشان پای طَرَب سبک برآر، ار چه ز میْ گران سری۳۳

این شعر خطاب است بر قاضی. و مراد از «قصب سه دامنی» جامه حریری است که دو چاک بر دو طرف داشته باشد و آن را سه دامن می باشد، دو از پیش و یکی از قفا، و این قسم جامه، مخصوص رقّاصان بوده. و مراد از «آستی» آستین است، و نون به جهت وزن شعر افتاده است. یعنی در حالتی، که در جامه سه دامنی در آمده باشی، اندکی آستین بر فشان و در جلوه رقص در آی و پای طرب را سبک بردار، اگر چه از مستی باده، سرگرانی.۳۴

دوش که صبح چاک زد، صدره چرخ چنبری خضر در آمد از درم، صبح وش از منوّری
دید مرا گرفته لب، آتش پارسی ز تب نطق من آب تازیان، بُرده به نکته دری۳۵

معنی شعر اوّل، ظاهر است. و مراد به «آتش پارسی» در شعرثانی، یا تبخاله است، یا آتشکده فارس. و مراد از «تب» گرمی نطق و بیان است. و معنی شعر آنکه: مرا دید که به سبب گرمی نطق و بیان من، آتشکده فارسیان یا تبخاله در لب من افتاده، به نحوی که نطق من، آبروی زبان عربی را به سبب نکته های فارسی برده.۳۶

گفت چه طرفه طالعی، کز درِ خانه ششم مُهره به کف، به هفت حال، با همه این به شش دری۳۷

کسی که مهره را از خانه ششم نرد بیرون برده است وکسی که در شش در، یعنی در خانه های شش نرد بماند و بیرون نرود، باخته است. و مراد از «هفت حال» کثرت مشاغل است و هفت گفتن به سبب مناسبت شش است، یا مراد، تأثیرات کواکب سبعه است. و معنی شعر این است که: خضر گفت که تو عجب طالعی داری که با وجود آنکه به درخانه ششم آمده ای و مهره به کف گرفته ای، می خواهی بیرون روی، یعنی خود را می خواهی از شواغل این دنیا مُستخلص کنی و معذلک به سبب تأثیرات کواکب، یا کثرت مشاغل دنیوی در شش در دنیا مانده و نمی توانی بیرون رفت.۳۸

چند نشانه عَرَض، بودن و بی نشان شدن؟ جوهر نور نیستی، سایه نور جوهری۳۹

مراد آن است که: تا چند مانند و نمونه عرض بی نام و نشان باشی به جهت انغمار در دنیا و علایق آن، و حال اینکه اگر چه جوهر نور مطلق نیستی، لکن سایه آن نور هستی، پس می توانی متوجّه اصل خود شوی و خود را به جوهریّت و مطبوعیّت برسانی.۴۰

مثل عطاردی چرا؟ چون مه نو نه مقبلی طالع تو اسدْ چرا، چون سرطان مُدبری؟۴۱

مراد این است که: چرا تو مانند عطاردی، که گاهی در رجوع و گاهی در استقامت و گاهی ضعیف و گاهی قوی، و چرا چون ماه نو مقبل نیستی، یعنی از تنزّل در ترقّی باشد. و تو اسدْ طالعی، یعنی قوی طالعی، زیرا که هر که طالع او اسد باشد، قوی طالع می باشد، نظر به اینکه پادشاهانْ اسد طالع می باشند. و چون تو اسد طالع باشی، چرا مانند سرطان، یعنی خرچنگ، مُدبری، یعنی حرکت قهقری می کنی و مایل به عقبی؟ همچنان که از حرکت خرچنگ، قوه باصره ادراک می کند، که مایل به عقب است.۴۲

موکب شاه اختران، رفت به کاخ مشتری شش مهه داده دَه نُهش، قصر دوازده دری۴۳

مراد از ده نه و ده یازده و هر هفت: زینت است و علّت تسمیه ظاهر است، به جهت آنکه زینت هایی که زنان می کنند، از خال و نگار و وسمه و غیره، به یک اعتبار، هفت است و به یک اعتبار، نُه و به یک اعتبار، یازده است. و مراد از «قصر دوازده در» آسمان است، به علّت آنکه دوازده برج دارد. و معنی شعر آن است که: آفتاب، داخل خانه مشتری شد که حُوت باشد، و این اشاره به ظهور آثار بهار است، و قصر دوازده دری یعنی فلک او را در شش ماه زینت داد و او را با تزیین ظاهر کرد در منزل مشتری.۴۴

قعده نقره خنگ روز، آمده در جَنیبَتَش ادهم شب فکنده سُم، کُندرو از مُشَمّری۴۵

مراد از «قعده» اسب سواری است. و «جنیبت» کتل باشد. و «ادهم» اسب سیاه رنگ باشد. و مراد از «مشمّر» اسب تیز رو سبک خیز است. و مراد از «سُم فکندن» نقصان و ضعف است. و معنی شعر آن که: اسب سواری، که عبارت از اسب سفیدِ «روز» باشد، مستعدّ سواری آفتاب ساختند، و اسب سیاه رنگ شب از مشمّری و تندروی، سمّ افکند و کُند رو شد، یعنی ضعیف حال گردید. و محصّل کلام آن که: چون فصل بهار در آمد، روزْ قوّت یافت و شب ضعیف شد.۴۶

گرنه سگش شود فلک، چون نمطِ پلنگ و مَه پُر نُقط بَهَق شود، روی عروس خاوری۴۷

مراد از «نمط» ادیم و گلگونه است. و «بهق» علّتی است که خال های سفید از آن در بدن به هم می رسد. و مراد آن است که اگر سگ او یعنی سلطانی که ممدوح است نشود، روی خورشید که عروس خاور است، از تأثیر ناسپاسی فلک، مانند ادیم پلنگ یعنی پوست او و چون گونه ماه، پُر از نقطه های بهق خواهد شد.۴۸

از رحم عروس بخت، این حرم حلال را نو خلفان فتح بین، وارث مُلک پروری
در برِ تیغ حصرمی، زاده جنابه چون عنب برده جناب از آسمان، کرده همه دو پیکری۴۹

«حَصْرَم» به فتح اوّل و صاد مهمله، غوره است. و مراد از «تیغ حصرمی» تیغ سبز رنگ است. و «جنابه» به فتح با، دو میوه را گویند که متّصل به یکدیگر به بار آید. و «جناب» به ضمّ اوّلی، گرو را گویند. و مراد آن است که: از رحم عروس بخت این حرم حلال، یعنی ممدوح، ملاحظه کن نو خلفان فتح را، که در مملکت پروریْ ارث می برند و از سر تیغ سبز رنگ ممدوحه، دوگانه مانند عنب ظاهر می شوند، یعنی تیغ ممدوح، ایشان را به منزله قابله و پرورنده است. و به واسطه آنکه در آسمان، یک دو پیکر است که جوزا باشد، آنها همگی دو پیکر ظاهر می گردند و از این جهت از آسمان گرو برده.۵۰

کی به دو خیل نحسْ پی، بر سپهش زند عدو؟ کی به دروغ بسته سر، هر سقطی شود سری
لعبت مُرده را که اصل، از کُج زنده کرده اند از دل پیر عاشقان، رخصت نیست دلبری۵۱

شعر اوّل، اشاره به اتّفاق اعدای ممدوح، به اتّفاق دو سر خیل لشکر او در مخالفت، و برگزیدن دیگری به جای او تواند بود. و «سقطی» در اصل به معنی خُرده فروش است. و مراد از «سری» شیخ سری سقطی است که از اکابر عُرفا بوده. و معنی آن است که: به مجرّد آنکه دروغ گوی مجهول، مخفیا در حقّ سقطی، که مراد از آن خُرده فروش است، گواهی ولایت و بزرگی دهد، شیخ سری نتواند شد. پس اتفاق آن دو شخص نیز با خصم ممدوح، همان اثر دارد. و در شعر ثانی، این مطلب را تقویت کرده است. و مراد از «کُج» به ضمّ اوّل، یا صورتی است که از بعضی لباس ها به جهت ترسانیدن اطفال می سازند، یا صورتی است که از جهت دفع چشم زخمْ ترتیب می دهند و در بام خانه ها می گذراند، همچنان که در بعضی ولایات متعارف است. و مراد از «دل پیرعاشقان» یا دل مرشد است، یا دل پیری که عاشق شده باشد. و معنی شعر این است که: لعبتی، یعنی صورتی که در اصل بی روح است و مرده است و حیات او مانند حیات کُج است، که در بعضی لباس هاست، او را از جانب مرشد، رخصت نیست، یعنی از شأن او نیست که دلبری و متبوعیّت نماید، یا آنکه او را از دل پیر عاشق با آنکه به هر صورتی عشق می ورزد رخصت نیست که دلبری نماید. و مراد این است که عدوّ ممدوح، که بزرگی او مانند کُج است، از مرشد، رخصت بزرگی ندارد۵۲.

رمح تو راست زهره چون پرچم و آفتابْ طاس از بر ماه چارده، سایه کند صنوبری۵۳

مراد از «رمح» در اینجا عَلَم است، زیرا که نیزه پرچم نمی باشد. و مراد از «برماه چارده» فوق ماه چارده است. و مراد از «طاس» همان قبّه گلوگاه و سر عَلَم است. و مراد آن است که: رمح تو را زهره پرچم است و آفتابْ گلوگاه آن است و به سبب آنکه این قدر ارتفاع دارد، و فوق عَلَم، که سر و گلوگاه آن است، از پایان که چوب عَلَم است، جسیم تر است، سایه صنوبری، یعنی شبیه به سایه صنوبر، از بالای ماه انداخته است.۵۴

نایب تنگری تویی، کرده به تیغ هندوی سنقُر کفر پیشه را، سَنْ سَنْ گویِ تنگری۵۵

«تنگری» به زبان ترکی، یعنی خدا. و مراد از «سنقر» پادشاه ترکستان است که کافر بوده. و «سن» در ترکی به معنی تو است و تکرار آن به جهت تأکید است. و مدّعی آن است که: تو نایب خدایی که به تیغ هندی، پادشاه کافرِ ترکستانی را به نوعی موحّد ساختی، که دایم متوجّه خداست. و می گوید: تویی خدا، یعنی اقرار به توحید کرد.۵۶

از سر گفته قَدَر، بر سرِ حرفِ حکمِ تو چرخ چو جزم نحویان، حلقه شد از مدوّری۵۷

در اصطلاح نحویان، اعراب و بنا، تابع کلمات می باشند، و لفظ «حکم» را حرف وسط، مجزوم است. و مراد آن است که: به موجب نوشته قدر، که از آن به هیچ حالْ تخلّف ممکن نیست، به جای جزم که در حکم تو است، حلقه فلک ایستاده، یعنی همچنان که جزمْ تابع لفظ حکم است نزد نحویین، همچنین حلقه فلک، که شبیه به صفر و جزم است، تابع حکم تو است.۵۸

کرد به صدر کعبه در، بهر مشام عرشیان خاک درت مثلّثی، دخمه چرخْ مجمری۵۹

«مثلث» نوعی از بوی خوش است. و مراد این است که: خاک در تو درصدر کعبه، که عبارت از آستان تو باشد، به جهت تعطیر دماغ عرشیانْ مثلّثی کرد، یعنی دماغ را خوشبو کرد مانند مثلث. و دخمه چرخْ مجمری کرد، یعنی به جای مجمر آن بوی خوش شد که خاک درت داخل آن است، همچنان که عُود در مجمر.۶۰

تخت تو در مربّعی، عرشی و کعبه ای کند شاه مثلّثی از آن، کاختر و چرخِ اخضری۶۱

مراد از «شاه مثلث» ابعاد ثلاث است که طول و عرض و عمق باشد، و مراد، آسمان و زمین و مشرق و مغرب است. یعنی تخت تو در فعل مربّعی، عرشی و کعبه ای کند، یعنی به جای عرش و کعبه است و تو شاه زمین و آسمان و مشرق و مغربی، از این جهت که مانند کوکب و فلکی، که آنها نیز بر ابعاد ثلاثه مُسلّطند، زیرا که هر شبانروزی، سیر می کنند مجموع آنها را.۶۲

باد صبا بر آب کُر، نقش «قد افلح» آورد تا تو فلاح و فتح را، بر شط مفلحان بری
فرضه عسقلان و نیل، از شط مفلحان و کُر هست خراس پارگین، از سمت مُزوّری۶۳

«فُرضه» به فاء و ضاد معجمه، گذری را گویند که تمغاچیان در آن می نشینند و تحصیل تمغا می نمایند و مراد از آن در اینجا، مطلق گذرگاه است. و «عسقلان» و «نیل» دووادی اند مشهور، واقع در ولایت روم و مصر. «شط مفلحان» آبی است در ولایت غزان، یعنی ترکستان. و «کُر» به کاف تازی مضموم، آبی است در میانه سرحدّ آذربایجان و شیروان. و «پارگین» به بای فارسی، حوضی را گویند که آب تیره در آن جم

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *