تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل در جستجوی نسخ / مثنوی مفتاح الفتوح و اولیاء زنجان – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل در جستجوی نسخ / مثنوی مفتاح الفتوح و اولیاء زنجان شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل در جستجوی نسخ / مثنوی مفتاح الفتوح و اولیاء زنجان:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل در جستجوی نسخ / مثنوی مفتاح الفتوح و اولیاء زنجان به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل در جستجوی نسخ / مثنوی مفتاح الفتوح و اولیاء زنجان به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل در جستجوی نسخ / مثنوی مفتاح الفتوح و اولیاء زنجان با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل در جستجوی نسخ / مثنوی مفتاح الفتوح و اولیاء زنجان با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل در جستجوی نسخ / مثنوی مفتاح الفتوح و اولیاء زنجان با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل در جستجوی نسخ / مثنوی مفتاح الفتوح و اولیاء زنجان را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل در جستجوی نسخ / مثنوی مفتاح الفتوح و اولیاء زنجان :

چکیده:

مثنوی مفتاح الفتوح اثری است بالنسبه کوتاه، مشتمل بر حدود ۱۴۰۰ بیت. این مثنوی، حدود نیم سده پس از درگذشت عطّار نیشابوری سروده شده و انتساب آن به عطّار اشتباه است. سراینده ناشناخته این مثنوی، خود را اهل زنجان معرّفی کرده و اطّلاعات مهمّی از مشایخ زنجان در اثر خود ارائه داده است. این مثنوی روی هم رفته، چکیده ای است از آراء و عقاید و رسوم صوفیه در روزگار سراینده. نام ۶۲ نفر به عنوان اولیاء زنجان در این اثر معرّفی شده است که تقریبا همه ناشناخته اند هستند. هیچ کدام از این اشخاص، صوفی خوانده نشده اند: برخی از آنها زاهد و بعضی اخی، یکی شیخ الاسلام، یکی دیگر قطب اوتاد، دیگری قطب اقطاب و دیگری محدّث و مفتی اند.

با وجود آنکه درباره سراینده این مثنوی تاکنون حدسهایی زده شده است، اما هیچ یک صائب نیست و باید در انتظار اطّلاعات جدیدی درباره این مثنوی و سراینده آن بود.

کلید واژه:اولیاء زنجان، مثنوی مفتاح الفتوح، صوفیه، زاهد، اخی، قطب اقطاب، قطب اوتاد.

ردّ انتساب مثنوی به عطّار

مفتاح الفتوح یکی از مثنویهایی است که به غلط به فریدالدین عطّار نیشابوری نسبت داده شده و تاکنون چندین بار، به اسامی مختلف، به چاپ رسیده است. محققانی که درباره اصالت آثار شیخ عطّار تحقیق کرده اند، یا در مورد انتساب این اثر به شیخ سخت تردید روا داشته اند یا بکلّی آن را منکر شده اند. سعید نفیسی از جمله محققانی است که به دلائلی در مورد انتساب این مثنوی به عطّار سخت تردید کرده،۱ و بدیع الزمان فروزانفر از جمله کسانی است که به ضرس قاطع این انتساب را مردود می دانسته است.۲ فقط در چاپهای بازاری و پر غلط این اثر است که عطّار را به منزله سراینده معرفی کرده اند.

در اینکه مثنوی مفتاح الفتوح جزو آثار عطّار نیست تردید نباید کرد. این مثنوی، چنانکه بعدا توضیح خواهیم داد، حدود نیم قرن پس از درگذشت عطّار سروده شده است. نادرست بودن انتساب این مثنوی به عطّار موضوعی است البته در خور توجه، ولی این موضوع آخرین سخنی نیست که می توان در حق این اثر گفت. به خلاف اظهارنظرهای کلّی و غیرمنصفانه محققانی چون فروزانفر که این اثر را جزو «منظومه های بی سروته و سخیف، در منتهای سخف و رکاکت»۳ دانسته اند، و به رغم سستی پاره ای از ابیات آن، منظومه نه فقط سخیف و رکیک نیست، بلکه اثری است ابتکاری و باارزش و در خور مطالعه و بررسی. البته مسائلی هم در مورد آن مطرح است که باید آنها را حل کرد، از جمله یافتن نام سراینده حقیقی این اثر و اطلاعاتی درباره او. در این مقاله من از راه مطالعه بعضی از نسخه های چاپی و خطّی این اثر، خلاصه ای از مطالب آن را تهیه و سپس درباره هویت سراینده اصلی آن بحث خواهم کرد. مطلبی که به خصوص در مورد این اثر و شناخت سراینده آن در خور بررسی خاص است فصلی است در انتهای مثنوی که درباره اولیاء و مشایخ شهر زنجان سروده شده است. این فصل را من تصحیح کرده و در انتهای مقاله خواهم آورد و در ضمن درباره اصالت و اهمیت آن نیز بحث خواهم کرد. امّا ابتدا نسخه های چاپی و خطی مثنوی را معرفی می کنم.

نسخه های چاپی و خطّی

مثنوی مفتاح الفتوح دارای نسخه های چاپی و خطی متعددی است. نخستین بار در سال ۱۸۷۲ م بود که این اثر از روی نسخه خطی ناقصی (مشتمل بر ۱۳۵ بیت از اصل مثنوی) همراه با مثنویهای اصیل و مجعول منسوب به عطّار در لکهنو چاپ شد. بار دیگر در حاشیه سبع المثانی در سال ۱۳۴۲ ق در شیراز چاپ شد. در تهران اولین چاپ آن در سال ۱۳۱۲ ش به کوشش محمّد میرکمالی (مانند چاپ لکهنو به صورت ناقص) صورت گرفته است و دومین چاپ آن به کوشش تقی حاتمی در سال ۱۳۱۵. در سالهای اخیر این اثر به نام «مفتاح الاراده» همراه با مثنوی لسان الغیب، منسوب به عطّار نیشابوری، به کوشش احمد خوشنویس (عماد)، در سال ۱۳۴۴ ش در تهران چاپ شده است و به کوشش همین شخص همراه با مثنویهای «بی سرنامه» و «بلبل نامه» و «پندنامه» و «نزهت الاحباب» در سال ۱۳۶۲ در تهران به نام «بیان ارشاد» به چاپ رسیده است.۴ این دو چاپ ظاهرا از روی چاپ حاتمی (تهران ۱۳۱۵) انجام گرفته و هردو بسیار پرغلط است، و چاپ دوم (۱۳۶۲) بدتر از چاپ اول.

و امّا نسخه های خطی. احمد منزوی تا سال ۱۳۴۹ ش جمعا به نه نسخه خطی از این مثنوی پی برده و آنها را فهرست کرده است که قدیم ترین آنها نسخه قاهره است که در سال ۸۲۰ ق در حلب استنساخ شده است.۵ شش نسخه دیگر نیز بعدا پیدا شده است که هیچ یک از آنها قدیم تر از نسخه قاهره نیست.۶

از میان نسخه های خطیی که منزوی معرفی کرده است، پنج نسخه را که در کتابخانه های تهران و یک نسخه را هم که در کتابخانه بریتانیا بود مطالعه کرده ام. این نسخه ها عبارتند از:

G . نسخه کتابخانه سلطنتی در کاخ گلستان به شماره اموالی ۲۱۵۳، مورخ ۸۸۰ ق، در ضمن کلیات عطّار. مفتاح آخرین اثر در این کلیات است (از صفحه ۸۲۱ تا ۸۷۶).

B . نسخه کتابخانه بریتانیا، به شماره Or.4151، مورّخ ۲۲ رجب ۸۷۷ ق، همراه با مثنویهای عطّار (الهی نامه، منطق الطیر، اسرارنامه، مصیبت نامه، کنزالحقایق).

M . نسخه کتابخانه اصغر مهدوی، به شماره ۳۵، مورخ ۱۰۲۶ ق، در ضمن کلیات عطّار (ورق ۲۹۷ر تا ۳۱۳ر).

H . نسخه کتابخانه اصغر مهدوی۷، به شماره ۳۶، مورخ ۱۱۲۵ ق، در ضمن کلیات عطّار (ورق ۳۸۰چ تا ۳۹۰ر).

D . نسخه دانشگاه تهران، در کتابخانه مرکزی، به شماره ۲۲۳۸. مانند نسخه های چاپی لکهنو و میرکمالی فقط اوائل مثنوی را دارد و به دنبال ابیات مثنوی مفتاح الفتوح غزلهایی از عطّار آمده است.

L . نسخه دانشکده الهیات، در کتابخانه مرکزی دانشگاه، شماره ۳۲۳د . ۹ بیت از اول مثنوی را ندارد.

سه نوع متن

در پنج نسخه چاپی و شش نسخه خطی که مورد بررسی قرار گرفته است یک متن واحد از مثنوی مفتاح الفتوح درج نشده است.

این نسخه ها نشان می دهد که در واقع سه نوع متن از این مثنوی در طول تاریخ پدید آمده است که فقط یکی از آنها نزدیک به متن اصلی است. اولین نوع از این متنها همان است که در نسخه خطی D و نسخه های چاپی لکهنو و میرکمالی (تهران ۱۳۱۲) منعکس شده است. در این نسخه فقط حدود ۷۸ بیت از ابتدای مثنوی آمده و سپس ناگهان ابیات باقیمانده رها شده و به جای آنها غزلیاتی از فریدالدین عطّار درج شده است.

دومین نوع از متنها همان است که در چاپ حاتمی (تهران ۱۳۱۵) و دو چاپ خوشنویس (تهران ۱۳۴۴ و ۱۳۶۲) و همچنین در نسخه های خطی H و L منعکس شده، متن این نسخه ها فاقد ابیاتی است که شاعر در مناقب ابوبکر و عمر و عثمان و علی(ع) سروده است و گزارش خوابی هم که مصنّف دیده و در ابتدای مثنوی شرح داده است در این متن نیامده است. در انتها نیز در ابیاتی که تاریخ سرودن مثنوی ذکر شده است دست برده شده است، و با این دستکاری سعی کرده اند وانمود کنند که سراینده مثنوی عطّار است. ابیات مزبور چنین است:

به سال پانصد و هفتاد و دو چار شهور سال راند در آخر کار
ز ذی الحجه گذشته بُد ده و پنج که مدفون کردم اندر دفتر این گنج

سومین نوع که از دو نوع دیگر به متن اصلی نزدیکتر است، روایت سه نسخه خطی قدیم این مثنوی یعنی M و G و B است. ابیات پایانی در این نسخه ها نشان می دهد که این مثنوی در سال ۶۸۸ ق سروده شده است:

به سال ششصد و هشتاد و دو چار شهور سال را بر آخر کار
ز ذوالحجه گذشته بُد ده و پنج که مدفون کردم اندر دفتر این گنج

در یکی از ابیات پایانی نسخه های نوع دوم هم نام عطّار به منزله سراینده این مثنوی ذکر شده است، بدین صورت:

به نیکی نام ما را یاد می آر بگو یا رب به رحمت شاد عطّار

در همین نسخه ها مثنوی با این بیت ختم می شود:

فزون از قطره های برف و باران که بارد در شتا و در بهاران

امّا ابیاتی که نسخه های MGB با آنها ختم می شود چنین است:

به نیکی نام ما را یاد می دار روان من به رحمت شاد می دار
ترحم چون فرستی بر روانم ز انفاست شود آسوده جانم
فزون از قطره های برف و باران که بارد در شتا و در بهاران
ز ما باد آفرین بر جانِ خواجه همان بر مجمع اخوانِ خواجه
سخن چون ختم شد بر نامِ داور بگو از جان و دل اللّه اکبر

چنانکه ملاحظه می شود، در متن نوع اول ذکری از نام عطّار به میان نیامده و سعی هم نشده که در تاریخ سرودن مثنوی دستکاری کنند. دستکاریهایی که در نسخه های نوع دوم شده است ظاهرا بعد از قرن دهم صورت گرفته است. البته کاتبان نسخه های GMB هم هرسه گمان می کردند که این مثنوی متعلّق به عطّار است.

تفاوت دیگری که میان دو متن نوع اول و دوم وجود دارد این است که در نسخه های M(ورق ۳۰۶چ) و B (ورق ۲۸۴) تعداد ۳۲ بیت از ابیات مصیبت نامه عطّار که درباره زبان حال است الحاق شده است که البته ربطی به مطالب مفتاح الفتوح ندارد.۸ این ابیات با بیت زیر آغاز می شود:

گوش شو از پای تا سر بی حجاب تا نهم بر تو اساسِ این کتاب

و با این بیت هم ختم می شود:

هرکه را آن فهم در کار افگند خویشتن در دریای اسرار افگند

تفاوت دیگر نوع دوم و سوم در عناوین فصول است. مثلاً شرحی که درباره عقل آمده است در نسخه های خوشنویس تحت عنوان «در بیان اقسام اهل ایمان» آمده است و در Mتحت عنوان «در بیان عقل» و در B تحت عنوان «در صفت عقل فرماید».

و سرانجام تفاوت مهم میان نوع دوم و نوع سوم در این است که در نسخه های MBGکه متعلّق به نوع سوم است فصلی آمده است مشتمل بر ۱۶۶ بیت که در آنها اسامی اولیاء شهر زنجان ذکر شده است. این ابیات بسیار مهمّ است و تا حدودی ما را به شناخت شاعر که زنجانی بوده است نزدیک می کند. کاتب یا کاتبان متأخر که می خواسته اند وانمود کنند که این مثنوی از عطّار است این ابیات را از متن خود حذف کرده اند. متأسفانه شاعر در هیچ جا خود را صریحا معرفی نکرده است، همین که او خود را زنجانی معرّفی کرده است نشان می دهد که تصوّفی هم که او در این مثنوی شرح داده است تصوّف همین شهر بوده است. تصوّف زنجان، چنانکه ملاحظه خواهیم کرد، متأثر از تصوّف ایرانی در خراسان و آذربایجان است که در آن رسم چلّه نشینی و سماع و شاهدبازی وجود داشته است. در این تصوّف هیچ نشانه ای از آراء خاصّ ابن عربی دیده نمی شود.

نگاهی به محتوای مفتاح الفتوح

مثنوی مفتاح الفتوح اثری است بالنسبه کوتاه، مشتمل بر حدود ۱۴۰۰ بیت. شمار ابیات در نسخه های خطی مختلف فرق دارد. این اثر روی هم رفته چکیده ای است از آراء و عقاید و رسوم صوفیه در زمان مصنّف. مثنوی با شرحی درباره توحید و صفات باری تعالی با این ابیات آغاز می شود:

پناه من به حیّی کو نمیرد به آهی عذر صد عصیان پذیرد
قدیم لم یزل معبود بی چون پدیدآرنده این هفت گردون

پس از ابیاتی چند در نعت پیامبر اکرم(ص) و منقبت ابوبکر و عمر و عثمان و علی(ع)، شاعر به ذکر انگیزه خود برای تصنیف این اثر می پردازد. شاعر خوابی دیده، که در ضمن آن پیری به او گفته است که این کتاب را بنویسد. مطالب این کتاب هم به مصنّف الهام شده است، یعنی آنچه او گفته است از کتابهای دیگران اقتباس نکرده است. گزارش این مطلب در نسخه های GMB بدین صورت آمده است:

نبُد در خاطرم ای مرد معنی که تا من باشم اندر حبس دنیی
به نظم آرم درین شیوه کتابی که بنویسم سؤالی را جوابی
به تازی و دری، منظوم و منشور۹ که تا گردم بدان تصنیف مشهور
به صد منزل بدم زین دور جانا که تا بر من نگیرد هیچ دانا
شبی خوشتر ز صد نوروز فرخ یکش ساعت به از صد روز فرخ
که من مرتاض بودم خفته ناگاه بزرگی کردم اندر خواب آگاه
مرا گفت او چو برخیزی تو از خواب کتابی جمع کن از بهر احباب
رسوم راه و ترتیب قواعد که باشد رهروان را زو فواید
به لفظ اندک و معنی بسیار مقرر کن تو بر تقریر احرار
سخن می گو در او روشن به برهان تو مفتاح الفتوحش نام کن هان
چو من زان خواب خوش بیدار گشتم ورقهای کتابت در نوشتم

ابیات فوق در نسخه های چاپی تهران نیامده است. در این چاپها ذکری از دیدن آن بزرگ در خواب نشده، ولی فرمان او نقل شده است که به شاعر می گوید که هرچه وقت به تو املاء می کند تقریر کن:

تو تقریر معانی کن در این کار به جان و دل معانی گوش می دار
معانی را مهم وقت خود دان که معنی از تو می جویند مردان

شاعر هم البته سخن آن بزرگ را گوش می کند، و چون از خواب بیدار می شود، به نوشتن مشغول می شود:

از آن حالت به خود چون بازگشتم به معنی با خرد همراز گشتم
به جان گفتم شدم منقاد رایش سرم بادا فدای خاک پایش

* * *

سخن ز آنجاست ای مرد یگانه بهانه دان مرا اندر میانه
به جان و دل شنو از من تو مطلق نگوید کس سخن زین بهتر الحق

* * *

اجازت چون که شد زان حضرت پاک همی گویم سخن گستاخ و چالاک

(ص۱۷۲)۱۰

شاعر سپس از روی انصاف اعترافی هم به خواننده می کند و می گوید که او خود می داند که شاعر خوبی نیست، و ابیاتش سست است و بعضی از آنها هم مقفّی نیست، ولی او به دنبال معنی است نه صورت و لفظ، و این معانی هم بی اختیار به او القا شده و او نخواسته است که آنها را اصلاح کند:

عبارتْ جوی خواند خندد این شعر یقین دانم که او نپسندد این شعر
بود اهل تکلّف را عبارت که باشد دائما اندر عمارت

* * *

نباشم جاهل وزن و قوافی درین شیوه مرا طبعی است کافی
ولی چون اختیارم یار نبود مرا با لفظ و صورت کار نبود
معانی بین که چون در ثمین است محقق را همه مقصود این است

(ص۳۱۷۲)

مثنوی مفتاح الفتوح اثری داستانی نیست؛ نه مانند مثنویهای منطق الطیر و مصیبت نامه عطّار داستان اصلی دارد و نه مانند حدیقه سنایی داستانهای فرعی. حتی یک داستان فرعی هم ندارد. از حکایتهای مشایخ صوفیه نیز در آن اثری نیست. از هیچ یک از مشایخ صوفیه نامی برده نشده است، ولی شطح های بایزید بسطامی و حلاّج در آن آمده و اصطلاحات صوفیه نیز در آن به کار برده شده است. این مثنوی از این حیث یادآور مثنوی گلشن راز شبستری است که بعدا تصنیف شده است.

در ابیاتی تحت عنوان «آغاز سخن»، شاعر از مقام و منزلت انسان یاد می کند و می گوید که مقصود از آفرینش انسان است و انسان را هم خداوند برای شناخت آفریده است. او باید به راه شریعت برود تا اهل طریقت شود و به حقیقت برسد. کم خفتن و کم خوردن و کم گفتن باعث می شود که باطن انسان صفا یابد و به یاد وطن اصلی خود بیفتد و عزم بازگشتن کند. برای بازگشتن انسان باید آن جوهر الهی را که در وجود خویش دارد بشناسد. با شناخت آن جوهر معنوی است که انسان خداشناس می گردد. این جوهر یا گهر را به تازی روح خوانند. ورای روح سرّ است و ورای سرّ نیز سرِّ سرّ یا سرّخفی است و فقط اولیاءاللّه اند که زنده به این سرّ خفی هستند. این سرّ امانتی است که به آدم داده شده است، امانتی که زمین و آسمان نتوانستند پذیرای آن شوند. آدم اگرچه علم اسماء را فرا گرفت و در بهشت مسکن گزید، ولی همه را در راه عشق فدا کرد و مجرد از همه علایق شد. در این میان کسی که گوی سبقت از همه آدمیان ربود حضرت محمّد(ص) بود که گوهر فقر را به دست آورده بود. امّت او نیز با نصیبی که از فقر محمّدی بردند از امّتِ دیگرْ پیامبران برتر شدند.

در فصل بعد، شاعر به توضیح امانت می پردازد. امانتی که حضرت محمّد(ص) از آن پاسداری کرد کلمه توحید است که روح یا جان زنده بدان است. این کلمه هم در قرآن آمده است و هم در اخبار. هرکس که این امانت را نگه دارد آدمی زاد است و کمال این امانت داری هم از عهده پیامبر(ص) ساخته است:

شناس جوهر و حفظ امانت بجا آوردن حق دیانت
قبایی بود بر بالای احمد که شد پوشیده سر تا پای احمد
امانت را بحق دارنده او بود چو شد آزاد از خود بنده او بود

(ص۱۸۱۱۸۰)

دل و عقل و نفْس مفاهیمی است که شاعر در فصول بعد به شرح آنها می پردازد و در ضمن شرح عقل درباره عشق هم سخن می گوید. مراد از دل البته آن عضوی که در بدن است نیست، بلکه مراد از آن نور لطیف الهی است که در همان عضو جسمانی فرود می آید. این نور ابتداء منقطع است چنان که ابن سینا هم در اشارات گفته است۱۱ و مانند برقی است که می درخشد و قطع می شود و سپس پیوسته می شود و مانند ستاره و ماه و سرانجام خورشید درمی آید:

نماید نورش اول پاره پاره پس آنگه جمع گردد چون ستاره
پس آنگه همچو مهتابی نماید در او هر لحظه نوری می فزاید
ببینی آنگهی چون آفتابش شود روشن وجود از نور تابش

(ص۱۸۱)

چون این نور سراسر سینه را فرا گرفت، دل آینه ای می شود که وجه الهی و هرچیزی که شخص بخواهد در آن پیدا می گردد. به چنین شخصی صاحب دل یا اهل دل می گویند.

از دل بالاتر عقل یا خرد است که آن هم نور است. شاعر عقل یا خرد را هم به معنای نوافلاطونی به کار می برد و آن را صادر اول یا «نخستین گوهر پاک گزیده» می خواند و هم به معنای قوّه تمییز نیک از بد و قوه شناخت حق، و بدین ترتیب دو معنای مختلف را با هم درمی آمیزد. در حقّ عقل به معنای دوم لفظ است که باید گفت که به پای عشق نمی رسد:

عجب نوری است نور عقل، ای جان شود پیدا ز نورش جمله پنهان
همه چیزی به نور خود بداند مگر در راه عشق او خیره ماند

(ص۱۸۴)

در اینجا شاعر چون از عشق یاد کرده است سعی می کند ابیاتی چند در وصف عشق بسراید. مطالبی که او می گوید تا حدودی متأثر از سوانح احمد غزّالی است. غزّالی عشق را مرغ ازل می داند که «هرگز روی به کس ننماید». «او مرغ خود است و آشیان خود است … صیاد خود است و شکار خود است».۱۲ و شاعر در مفتاح می گوید:

عجب مرغی است مرغ عشق جانا زبان او نداند هیچ دانا

* * *

نصیب خویش را از خویش جوید همیشه راز خود با خود بگوید
به گوش او توان رازش شنیدن به دوش او توان بارش کشیدن
گهی درمان و گاهی درد باشد گهی چون خار و گاهی وَرد باشد
گهی شادی و گاهی غم بود عشق گهی ریش و گهی مرهم بود عشق
به خود هم دانه و دام است و هم صید به خود صیاد و هم مساح و هم قید
زند هرکس از او لاف شنیده تمامت صورت او کس ندیده

(ص۵۱۸۴)

به دنبال عشق، شاعر به وصف نفس می پردازد که دشمن و رهزن شخص است و نمی گذارد که او به عشق برسد. مراد از این نفس که دشمن و رهزن است نفس امّاره است که پس از تأدیب، نفس لوّامه و سرانجام نفس مطمئنّه می گردد.

سپس شاعر آگاهانه موضوع را عوض می کند و از بحث روانشناسی صوفیانه بیرون می آید و درباره عبادت و ایمان و اسلام سخن می گوید. عبادت اساس راه دین است و باید از روی علم انجام گیرد و به همین دلیل باید به فقه متوسل شد. اصل همه عبادات هم از ایمان است. ایمان درختی است که شاخ آن اسلام و میوه اش احسان است. این درخت را باید از جوی شرع آب داد تا بارور شود. شاعر سپس درباره علم و عمل و ضرورت همراه بودن آنها با یکدیگر به تفصیل سخن می گوید و مطالبی تکراری و گاه ملال آور بیان می کند و سپس وارد بحثی صوفیانه می شود. چون سالک عمل (عبادت) را از روی علم (فقه) و با اخلاص انجام داد، هدایت حق درمی رسد و او را راهنمایی می کند تا بتواند پیری را که چراغ راه اوست بیابد.

در فصل بعد، شاعر به بیان درد دین و نقش پیر می پردازد. درد دین چیزی است که سالک را از خواب غفلت بیدار می کند. این درد شوقی است در سینه که باعث ذوق می شود و سالک با این شوق و ذوق طالب شناخت خود می گردد:

شوی طالب که تا خود کیستی تو در این عالم ز بهر چیستی تو
شب و روزت بود این درد دایم وجود تو بود زین درد قایم

(ص۱۹۲)

سالک به دنبال گمشده ای می گردد، ولی این گمشده در بیرون نیست، بلکه در درون اوست. پس باید در خود سفر کند، ولی به تنهایی نمی تواند: او محتاج به راهنما یا دلیل است، راهنما و رهبری که خود باید شرایطی داشته باشد. اولاً باید پیرو شریعت باشد. ثانیا باید به دنبال جاه و مال و هوای نفس نباشد. ثالثا باید مقامات را پشت سرگذاشته و از تلوین به تمکین رسیده باشد. خلاصه آنکه علوم ظاهر و باطن در او جمع باشد. چنین شخصی است که می تواند پیر و راهنمای سالک باشد و همّت خویش را بدرقه راه او سازد:

بدست آور چنین صاحبدلی را که بگشایی از او هر مشکلی را
به جان داری تو با انفاس او را رفیق حال دانی پاس او را
هر آن چیزی که فرماید تو زنهار به جان و دل کن استقبال آن کار
ز دست ظاهر او خرقه در پوش به باطن رو به جان و دل همی کوش

(ص۱۹۴)

طالب یا سالک چون قدم در راه سفر باطنی گذاشت، چهار چیز برایش پیش می آید. اول نمایش، دوم گردش، سوم روش، چهارم کشش یا جذبه. مراد از نمایش لباسی است که سالک می پوشد و این خود به رنگی است که صوفیان می پوشیدند (ظاهرا کبود). سپس اهل گردش و روش (سلوک) و سفر می گردد و آنگاه ملمّع پوش می شود و کشش به او دست می دهد:

چو گردش در نهادش گشت پیدا بود هر لحظه ای حیران و شیدا
مرقّع بایدش پوشید فی الحال بگوید ترک نفس و جاه با مال
روش چون بر طریق شرع سازد دل و جانش در این معنی گدازد
ملمّع بایدش پوشید ناچار که صاحب شرع خواهد دادنش بار
کشش چون در کشد او را به هیبت حضوری یابد او از جمله غیبت

(ص۱۹۵)

شاعر در اینجا اشاره می کند که لباسهای گوناگونی که درویشان و صوفیان در منازل مختلف می پوشیدند هریک نشان از معنایی خاص داشته و در زیر هر یک رازی نهفته بوده است. وی سپس به ذکر اقسام دوگانه خرقه می پردازد. یکی از آنها خرقه ارادت است و این همان است که پیر یا شیخ در ابتدای کار در بر سالک می کرده است. قسم دوم خرقه ای است که نام خاصی ندارد و آن را از دست هرکس که صاحب حال باشد می توان پوشید:۱۳

ز دست هر که نیکو حال باشد عدوی نفس و جاه و مال باشد
توان پوشیدن و شاید نگهداشت فتوح روزگار خویش انگاشت

(ص۱۹۶)

در فصل بعد شاعر به ضرورت رعایت سه کار که قبلاً هم بدان اشاره کرده بود می پردازد: کم خواری و کم گویی و کم خسبی. سالک باید آداب را هم رعایت کند: اساس راه دین بر ادب است و بی ادب نمی توان راه باطن را طی کرد.

یکی از موضوعاتی که مشایخ و نویسندگان صوفی همواره بر آن تأکید می ورزیده اند پاس انفاس داشتن است.۱۴ سالک باید غافل از نَفَسی که می کشد نباشد. بعضی هم گفته اند که شخص باید حساب نفسهای خود را داشته باشد، چون نفسها به هر حال معدود است و با هر نفس یکی از تعداد آنها کم و از عمر کاسته می شود. مصنّف مفتاح الفتوح نیز به موضوع پاس انفاس داشتن اشاره کرده گفته است:

نفسهای تو معدود است یکسر کند بر هر یکی حکمی به محشر

(ص۱۹۸)

موضوعات دیگری که مصنّف تذکر می دهد یکی اهمیّت و فواید خدمت کردن

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *