تعداد بازدید
5 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل دولت-شهر پیامبر (ص)؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دولت-شهر پیامبر (ص)، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل دولت-شهر پیامبر (ص) با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دولت-شهر پیامبر (ص) آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل دولت-شهر پیامبر (ص) به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل دولت-شهر پیامبر (ص) ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل دولت-شهر پیامبر (ص)، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل دولت-شهر پیامبر (ص) را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دولت-شهر پیامبر (ص) :

الف)از قبیله ایمانی تا شهر اسلامی

مقدّمه: هجرت و حکومت

طی سیزده سال بعثت پیامبر (ص)، روابط بین قبایلی نقش مهمّی در گسترش اسلام در مکّه ایفاء کرده بود؛ محمد (ص)با هنرمندی تمام از این فرصت های ساختاری بهره می جست؛ «قریش به موجب پیمان های قبیله ای نمی توانستند به پیامبر (ص)آسیب جانی برسانند، زیرا در این صورت با بنی هاشم درگیر می شدند و ممکن بود تیره های هم پیمان بنی هاشم نیز در میان آیند و نظم مکّه به طورکلّی به «وضع جنگی» بدل شود. بدین جهت مخالفت قریش با پیامبر (ص)از حدّ بدگویی و آسیب های جزئی بیشتر نبود» (شهیدی، تاریخ تحلیلی اسلام، ص ۹۹).

این وضعیت خاص پیامبر (ص)نبود، بلکه برخاسته از ساخت عمومی مکه به عنوان «شهر قبایل» بود. بدین سان در کنار پیامبر اسلام، دیگر «شباب مکّه» نیز که تبار قبیله ای داشتند، از حمایت قبیله برخوردار می شدند. به عنوان مثال، می توان به گزارش مشابه در مورد ابوبکر اشاره کرد؛ وقتی که تعدادی از قریش پیامبر اسلام و ابی بکر را در هنگام طواف کعبه دیدند، آن دو را استهزاء کردند. آنگاه که ابوبکر در مقام پاسخ و نصیحت، بی اعتباری بتان قریش را گوشزد کرد، حمیّت سراپای عتبه بن ربیعه را فرا گرفت و سیلی ای شدید بر او نواخت، ناگهان جمعی از مشرکان نیز بر سرش ریختند، و ابوبکر با این ضرب و شتم آزاری سخت به خود دید.

خبر به بنی تمیم -قوم ابی بکر- رسید و آنان با خشم و کینه پیش آمدند، امّا گروهی از ابوبکر را آزرده بودند، ندیدند و پیش از آمدن بنی تمیم، مهاجمان به دور از چشمان مردم در گوشه و کنار مکّه پراکنده شدند. وقتی بنی تمیم ابوبکر را در چنین حالی دیدند، «سوگند» یاد کردند که اگر بمیرد، عُتبه بن ربیعه را به جای او بکشند. سپس او را به سرعت برگرفتند و به خانه اش بردند. (عاطف الزین، محمد (ص)در مکه، صص ۳۳۹-۳۳۸)

امّا «شهر قبیله ها» به رغم حمایت جدّی از هم تباران، هرگز جای امنی برای مسلمانان بی پناه نبود. درست به همین دلیل بود که پیامبر اسلام، در تدارک امتی/ قبیله ای ایمانی در شهر قبیله (مکه)بود. نخستین گام در این راستا راهبرد دو مرحله ای دعوت اسلامی؛ سرّی و آشکار بود. دکتر شهیدی می نویسد: نوشته اند پس از آنکه محمد (ص)به پیغمبری رسید تا مدّت سه سال دعوت او پنهانی بود. لیکن بعضی با توجه به ترتیب نزوله آیه های قرآن کریم گویند که دعوت عمومی به فاصله ای اندک از بعثت بوده است. (شهیدی، ص ۴۱)

به هر صورت، آنچه از دیدگاه پژوهش حاضر مهّم است، پنهان یا آشکار بودن مراحل خاصی از دعوت پیامبر (ص)نیست. گو اینکه دعوتی این چنین به هرحال می بایست عیان می شد. امّا مسلمانان در مقطعی از تاریخ بعثت، به مرحله ای از عدّه و عدّه- از حیث روابط بین القبایل- می رسند که در سال ششم بعثت جرأت می کنند و تصمیم می گیرند آشکار و دسته جمعی به سوی کعبه آمده و پیش چشم قریش، طواف و نمازی به رسم مسلمانی به جای آورند.

ظاهرا مسلمانان در این زمان به دو تحلیل کاملا درست از وضعیت خود از یک سوی، و وضع عمومی قریش از سوی دیگر رسیده بودند: آنان با اسلام حمز بن عبد المطلب و عمر بن الخطاب، اعتماد بن نفس و انسجام گروهی شان را تقویت کرده بودند. همچنین، مسلمانان از انگیزه های عصبیت و حمیّت موجود در درون شاخه های قریش آگاه بودند و می دانستند که قریش در اندیشه یک جنگ خونین و فراگیر علیه آنان نیست و نمی تواند باشد. (عاطف الزین، ص ۳۶۸)

اما این همه به معنای آزادی مطلق مسلمانان در مکّه هم نبود، آنان همواره در معرض اقدامات و تهدیدات جدّی -نه در حدّ جنگ-قریش قرار داشتند. در چنین شرایطی هر پژوهشگر تاریخ اسلام را به درون نوع خاصی از روابط قدرت در مکّه وارد می کند؛ روابطی که نتایج عملی آن بی آنکه «شرایط امکان جنگی قبایلی» را تدارک

دانشکده حقوق و علوم سیاسی (دانشگاه تهران)» پاییز ۱۳۸۵ – شماره ۷۳ (صفحه ۱۸۶)

کند، روابطی معطوف به «خواست مذاکره» و «اجماع شرفا» است.

طبیعت این نوع از روابط قدرت است که: اولا؛ قریش را به سمت مذاکره با بزرگ بنی هاشم، ابو طالب سوق می دهد. ثانیا؛ ابو طالب، و به تبع او، بنی هاشم و بنی مطلب را به پایداری در حمایت از پیامبر (ص)بر می انگیزد. ثالثا؛ و سرانجام از درون این روابط قدرت و مقاومت، اندیش تحریم مسلمانان و بنی هاشم زاده و پرورده می شود و آنگاه بنی هاشم و بنی مطلب و مسلمانان (مؤمنانی غیر هاشمی در کنار هاشمیان غیر مؤمن)مدتی حدود ۲ یا ۳ سال خود را در شعب ابی طالب در محاصره اقتصادی می بینند. ابن کثیر در البدایه و النهایه می نویسد:

موسی بن عقبه به نقل از زهری گفت: سپس مشرکان به شدیدترین شکل ممکن بر مسلمانان سخت گرفتند تا آنجا که دیگر توان آنان باقی نمانده و در رنج گرفتاری عظیم و طاقت فرسایی گرفتار آمده بودند. قریش نیز در ادامه مکر و حیله های خود بر این اتفاق کردند که رسول خدا (ص)را در عیان به قتل رسانند.

هنگامی که ابوطالب از این تصمیم آنان آگاهی یافت زادگان عبد المطلب را گرد هم آورد و به آنان فرمان داد رسول اللّه (ص)را به دره ای که در اختیار آنان قرار داشت [و بعدها شب ابی طالب شهرت یافت] ببرند. وی همچنین از آنان درخواست از رسول خدا (ص)در مقابل هرکس که بخواهد او را به قتل برساند، حفاظت و حمایت کنند.

در پی این دعوت ابی طالب، همه آنان، اعم از مسلمانان و کافرشان، بر اجرای خواسته او اجتماع و متّحد شدند: عده ای از روی حمایت و غیرت قبیله ای و عده ای دیگر از جهت ایمان و یقین به پیامبر (ص).

از دیگر سوی، هنگامی که مشرکان قریش بر چنین اقدامی آگاه شدند و به حمایت عملی بنی هاشم از پیامبر پی بردند، گرد آمدند و تصمیم گرفتند با آنان همنشینی و دادوستد نکنند، به خانه های آنان نروند، تا زمانیکه بنی هاشم به تسلیم پیامبر (ص)به قریش رضایت نداده اند. قریش درباره توافق خود نوشته ای تنظیم کردند و پیمان بستند که هرگز با بنی هاشم مصالحه نکنند، دل نسوزانند تا زمانیکه آنان پیامبر (ص)را برای کشتن تسلیم کنند.

بدین ترتیب، بنی هاشم سه سال در آن شعب ماندند. در این مدت رنج های آنان شدت یافت و هیچگاه اجازه نمی دادند مواد غذایی و دیگر کالاها به آنان برسد.

در طول سال های محاصره هنگامی که شب های مردم به بسترهای خود می رفتند ابو طالب از رسول خدا (ص)می خواست تا او نیز در مقابل دیدگاه مردم به بستر خود رود و بخوابد. تا هرکس که قصد سوئی دارد ببیند که آن حضرت به بستر خود خفته است. امّا پس از آنکه مردم به خواب می رفتند یکی از فرزندان یا برادران یا عموزداگان خود را می فرمود تا در بستر رسول خدا (ص)بخوابد و متقابلا از آن حضرت می خواست تا بستر و مکان خود را تغییر دهد. (ابن کثیر، البدای و النهای، ج ۳، صص ۹۲-۹۱)

عبارت ابن کثیر هرچند طولانی است، امّا جایگاه ابو طالب و روابط قبیله را در حمایت از پیامبر اسلام (ص)و مسلمانان نشان می دهد. محاصر مسلمانان و ماجرای شعب ابی طالب، به دلایلی که در جای دیگری باید توضیح داده شود در نیمه رجب سال دهم بعثت پایان یافت. (ابن سعد، طبقات، ج ۱، ص ۲۱۰/زرگری نژاد، تاریخ صدر اسلام، ص ۲۸۷). امّا مرگ خدیجه و ابو طالب همین سال را برای مسلمانان «عام الحزن» کرد. پیامبر اسلام (ص)خود اشاره کرده است که تا روزگار حیات ابو طالب بمرد» (طبری، تاریخ طبری، ج ۳، ص ۸۸۵). به هرحال، متعاقب وفات خدیجه و ابی طالب در عام الحزن، جرئت و آزار قریش نیز فزونی بیشتری یافت، و این امر، به رغم حمایت های تعصب آمیز بنی هاشم از محمد (ص)، دعوت اسلامی را در سه سال آخر دور مکّی به بنی بستی پیچیده راند. شکل گیری چنین شرایطی است که «اندیشه هجرت» و خروج از مکّه را در ذهن پیامبر (ص)و مسلمانان تقویت نمود (همان، یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ۱۹۹۳، ج ۱، ص ۳۵۵، ابن کثیر، ص ۱۳۳).

تعیّن یثرب

با تشدید آزار قریش، و انسداد دعوت اسلامی در سال دهم هجرت، پیامبر (ص)در جستجوی اقوام و قبایل دیگر برآمد که دل هایشان آمادگی بیشتری برای پذیرش دعوت داشتند و امید می رفت که خاک سرزمینشان برای نشو و نمای اسلام مناسب و مساعدتر باشد. پیامبر (ص)در راستای همین راهبرد «نگاه به بیرون» بود که به تنهایی آهنگ طائف کرد.

اندیشه ها، هرقدر که ژرف و فراگیر باشند، اگر حامیانی مؤثر پیدا نکنند و در افکار صاحبانشان محبوس بمانند، چنانند که گویی نبوده اند. طائف نزدیکترین شهر به مکّه بود و از توان و ثروت بسیاری برخوردار بود که کمتر از توان و ثروت مکّه نبود. رسول خدا (ص)در این اندیشه بود که شاید کسانی در طائف نزدیکترین شهر به مکّه بود و از توان و ثروت بسیاری برخوردار بود که کمتر از توان و ثروت مکّه نبود. رسول خدا (ص)در این اندیشه بود که شاید کسانی در طائف باشند که به اسلام روی آورند و آنگاه مردم را به پیروی از آئین محمد (ص)برانگیزند و یاریش دهند. امّا طائف از پیامبر (ص)استقبال نکرد و مقدم او را به استهزاء گرفت. پیامبر خدا در این ایام چنان در تنهایی و تنگنا قرار گرفت که ناگزیر به حمایت خواهی از مطعم بن عدی شده و به پشتیبانی وی وارد حرم و مکه گردید (ابراهیم حسن، تاریخ الاسلام، ج ۱، ص ۹۱).

سفرهای تبلیغی پیامبر حتی تا «کنده» نیز حاصلی به دنبال نیاورد (زرگری نژاد، ص ۳۰۱). بدین سان تمام اعتماد پیامبر (ص)به مکه، و گفتگوهای قبیله و قبیله با مسافران کعبه به موسم حج محدود شده بود. تاریخ اسلام موارد بسیاری از این گونه دیدارهای پیامبر (ص)با قبایل عرب در مکّه را ثبت کرده است. طبری می نویسد:

«پیغمبر خدای بدین گونه در هر موسم حج به نزد قبایل می رفت و آن ها را به خدا و اسلام دعوت می کرد… و هر وقت می شنید یکی از عربان شریف و معروف به مکّه آمده پیش وی می رفت و او را به خدای می خواند و خویشتن را بر او عرضه می کرد» (طبری، صص ۸۹۲-۸۹۳)طبری اضافه می کند که «پیامبر در موسم حج به دیدار و دعوت قبایل پرداخت و به نزد عقبه، گروهی از قوم خزرج را بدید» . آنان دعوت پیامبر را پذیرفتند، و به ناگاه، یثرب به مرکز توجّه محمد (ص)در راستای استراتژی هجرت بدل شد (طبری، ص ۸۹۵).

ساخت قبایلی یثرب

نخستین ملاقات باارزش پیامبر (ص)با یثربیان، دیدار کوتاهی بود که آن حضرت با شش نفر از مسافران یثرب در مکه، در موسم حج سال دهم انجام داد. این افراد عبارت بودند از: اسعد بن زراره (زریق)، عوف بن حارث (بنی نجّار)رافع بن مالک (زریق)، عقب بن عامر (سواد)، قطب بن عامر (سلمه)و جابر بن عبد الله (ابن اسعد، ج ۱، ص ۱۴۶). سال بعد (یازدهم)شش نفر دیگر به جمع فوق از مردم یثرب اضافه شدند و پیمان نخست عقبه را با پیامبر (ص)بستند. نتیه مهمّ این پیمان مأموریت تبلیغی مصعب بن عمیر از جانب پیامبر (ص)بستند. نتیج مهمّ این پیمان مأموریت تبلیغی مصعب بن عمیر از جانب پیامبر اسلام در یثرب بود. فرستادن مصعب به یثرب، نقطه عطفی در تاریخ انتشار اسلام بود. پیامبر (ص)هنگام اعزام وی به یثرب آگاهی های لازم را از این شهر در اختیار مصعب قرار داد؛ وضعیت شهر یثرب، آمادگی ها و مخالفت های ضعیف در برابر انتشار اسلام را گوشزد کرد. وجود قبایل درگیر باهم، و فقدان گروههای متّحد و هم پیمان از منتفذین، از جمله عوامل ساختاری بود که گسترش اسلام در یثرب را تسهیل می کرد.

تحلیل پیامبر (ص)از وضعیت یثرب، داهیانه بود؛ در دور جاهلی ساکنان یثرب به دو گروه اصلی تقسیم می شدند که عبارت بودند از یهود و عرب. یهودیان اورشلیم که در سال ۷۰ میلادی توسط تیتوس، امپراطور روم، سرکوب شده بودند، به تدریج در یثرب ساکن شده بودند. ابن نجّار می نویسد: «هنگامی که اوس و خزرج به یثرب آمدند و در میان یهودیان یا در اطراف آن ها ساکن شدند؛ یهودیان بیش از بیست قبیله بودند… آنان ۵۹ قلعه داشتند و عرب هایی که بیش از اوس و خزرج در آنجا فرود آمده بودند تنها دارای ۳ قلعه بودند.» (النجار، الدر المثین فی تاریخ المدین، ص ۳۲۵). این قلعه ها که اصطلاحا «اطم» خوانده می شدند، با گسترش حضور اوس و خزرج، البته رو به فزونی نهاده بودند. هرچند برای مدت های طولانی، غلبه و کثرت از آن یهود بود، امّا به تدریج، و یا درایت مردی از خزرج که مالک بن عجلان نام داشت، قدرت یهود از هم پاشید و بساط حاکم یا پادشاه معروف آنان که «فیطوان یا فطیون» نامیده می شد توسط اعراب درهم پیچیده شد. به این ترتیب، اوس و خزرج در مدینه نیرو گرفتند و خانه ها و اموال خود را در مناطق مختلف یثرب توسعه دادند. آنان با آبادانی یثرب و روستاهای نزدیک آن پرداختند و برای امنیت خود قلعه هایی بنا نهادند که تعداد آن ها بالغ بر ۱۲۷ قلعه یا اطم برآورد شده است (النجار، ص ۳۲۷).

امّا اعراب مدینه، به رغم موفقیت هایی که در یثرب داشتند، هرگز قادر به تأسیس یک نوع قدرت و حکومت متمرکز نشدند. در نتیجه، از فروپاشی حکومت یهود به بعد ساختاری از زندگی مدنی و سیاسی شکل گرفت و تدوام پیدا کرد که بر «استقلال هر قبیله و عشیره» استوار بود. هریک از قبایل یثرب استقلال یافته و خود، کارهای خویش را اداره می کرد. به هنگام هجرت پیامبر (ص)به یثرب، نه تنها اعراب، بلکه قبایل یهودی نیز از نظر سیاسی از یکدیگر جدا بودند.

در آن هنگام هر عشیره، به تنهایی عهده دار کارهای خویش بود و هر یک از عشایر داری یک یا چند «اطم» بودند که به هنگام جنگ به آن پناه می بردند (احمد العلی، دولت رسول خدا، ص ۱۶۵).

استقلال قبایل یثرب، به طور ساختاری بر دو رکن اساسی استوار بود: اطم و ربع. بدین لحاظ که این دو مفهوم آگاهی های سودمندی نسبت به شرایط تاریخی و الزامات ساختاری دولت پیامبر (ص)ارائه می کنند. اشار اجمالی به آنها از دیدگاهی که در این پژوهش دنبال می کنیم اهمیت دارد.

۱)اطم:

اطم بنایی بلند و مستحکم بود که معمولا به عنوان برج دیدبانی و قلعه دفاعی قبیله مورد استفاده قرار می گرفت. از این حیث، «اطم» مفهومی جغرافیایی است که فضای هندسی شهر یثرب را در نظام قبایلی تصویر می کند.

یثرب، برخلاف مکه، شهری متمرکز و متراکم نبود. آب و هوای یثرب موجب شده بود کشتزارها چنان وسعت یابند که بین بخش های مسکونی آن فاصله ایجاد شود. بنابراین، یکی از مختصات هندسی یثرب، وجود «محله های» مستقل و مجزا از نظر جغرافیایی بود. قبایل مدینه، مجموعه هایی بودند که هریک در بخش معینی از زمین زندگی می کردند که مزارع و کشت زارهای آنان نیز در همان محدوده قرار داشت و به آن «محلّه» نیز به صورت امنیت قبیله یک یا چند «اطم» داشت که هنگام خطر و هرگونه تهدید خارجی به آن ها پناه می بردند.

در واقع، مردم یثرب، شاید به دلیل وسعت شهر، دوری محله ها از هم، و نیز اشتغال مردم قبایل به زراعت، ارتباطات سیاسی عمیقی با سایر قبایل نداشتند. همین امر دو نتیجه مهم داشت: از یکسو به دلیل عدم تمایل به جنگ ها و درگیری های گسترده، نیازی به پیمان های گسترده و در نتیجه جابجایی عرف ها و سنن قبیله ای نبود. از سوی دیگر به دلیل فقدان قدرت مرکزی (که بتواند مانع از منازعات قهری شود و پناهگاهی برای طرح اختلافات و تقاضای حکمیت کند)هرگاه منازعه ای بین دو یا چند قبیله شکل می گرفت برای مدتی طولانی دوام می یافت و بنابراین احساس ناامنی از یک سوی و تمایل به استقلال و تمایز در آداب و سنن قبیله از سوی دیگر، دو همزاد هم طراز در ساختار زندگی قبایل یثرب بود (احمد العلی، صص ۴۰ ۱۷). همین وضعیت، شاید دلیل اساسی است که مفهوم «ربعه» را به دومین رکن اساسی در حیایت اجتماعی یثرب بدل کرده بوده است. در زیر به لوازم اجتماعی-سیاسی این مفهوم اشاره می کنیم.

۲)ربعه:

اگر اطم و محلّه نماد استقلال و تمایز جغرافیایی قبایل در یثرب بوده است. مفهوم «ربعه» ناظر به استقلال در روابط اجتماعی، آداب و رسوم، سنن ویژه هر قبیله می باشد (همان.). در واقع، اجتماع عشایری، اساس روابط و تنظیم های شهری در یثرب بود. افراد یک قبیله دارای روابط مستحکمی از قبیل: ارث، عاقله، خویشاوندی و غیره بودند (همان، ص ۳۴). بنابراین، هریک از واحدهای قبیله ای دارای ویژگی های معروف و خاص خود بوده که قبیله را از دیگر قبایل متمایز می نمود. این آداب و رسوم ویژه از طریق افراد برجسته ای که «سید» یا «بزرگ» قبیله بود و جایگاهی سیاسی و اداری ویژه ای داشت، اجراء و اعمال می شد.

قبایل یثرب، با حفظ استقلال داخلی از حیث ربعه و محلّه/اطم، بنا به ضرورت های جغرافیایی (موقعیت محلّه ها و اجتماعی (مناسبات قومی) وارد پیمان های بین قبایلی می شدند و بدین ترتیب، همواره شبکه ای از پیمان های هرچند نااستوار در میان اعراب، یا اعراب و یهود شکل می گرفت. در حقیقت، عامل بوجود آمدن این گونه پیمان های نااستوار از هم گسیختگی درونی یهودیان و جدا شدن عرب های یثرب از یکدیگر بوده است. این دوری و جدایی ها، که روز به روز بر دامن آن افزوده می شد، تأثیر فراوانی در از میان رفتن موازن سیاسی آن دوران و گسترش بیم و هراس و از میان رفتن امنیت قبایل داشته است (همان، صص ۱۶۷-۱۶۶).

این اشارات، نشان می دهد که یثربیان اسلام را برای بهبود اوضاع داخلی خود، امنیت اجتماعی و آرامش روحی پذیرفتند؛ چیزی که سرشت عرب یثرب نیازمند آن بود (یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ج ۱ صص ۳۹۵-۳۹۷). پیامبر اسلام (ص) با آگاهی از ساخت قبایلی یثرب، و میل باطنی یثربیان به اسلام در نشست عقبه اولی بود که تصمیم به اعزام مصعب بن عمیر گرفت. تلاشی های تبلیغی مصعب و همکاری نخستین مسلمانان از انصار، مقدمات پیمان عقبه دوّم و هجرت تاریخی مسلمانان به یثرب را تدارک نمود.

پیمان عقبه دوّم و مقدمات هجرت

در آستان ذیحج سال سیزدهم بعثت (۶۲۲ م) مرد و دو زن یثربی، در نیمه های شب، پیمان عقب دوّم را با پیامبر اسلام (ص) منعقد کردند. اهمیت این پیمان به استقرار اسلام و نشر آن در یثرب باز نمی گردد؛ زیرا این مهمّ پیش از تشکیل پیمان عقبه انجام شده بود. اهمیت عقبه دوّم به عزم و اراده مسلمانان یثرب بر دعوت از پیامبر جهت هجرت به یثرب و حمایت و پشتیبانی از مسلمانان مهاجر بود که ارزش حقوقی الزام آور در عرف آن دوران داشت.

تاکنون متن کاملی از پیمان عقب دوّم گزارشی نشده است. شاید علت آن به شفاهی بودن پیمان باز می گردد. امّا بی تردید پیمان عقبه بر جنبه های نظامی و سیاسی تأکید داشته است. این نکته، در متن سخنانی که از عباس، عموی پیامبر در اجلاس عقبه گزارشی شده است، به وضوح ملاحظه می شود. ابن کثیر می نویسد: عباس بن عبد المطلب اولین کس بود که شروع به سخن کرد و گفت: این قوم خرزج (که همه انصار اعم از خزرج و اوس را مخاطب قرار می داد) محمد در میان ما منزلتی دارد که می دانید و ما او را از قوم خود حمایت کرده ایم و او برخوردار از عزت در میان قوم خود و حمایت در وطن خود می باشد. او پذیرفته که بر سر وعد شما بیاید و به شما بپیوندد. اگر خود را چنان می یابید که به وعدتان وفا کنید و در برابر دشمنانش از او حمایت کنید، این شما و این مسئولیتی که عهده دارش شده اید. و اگر می خواهید که او را تسلیم کنید و بعد از خروج از میان قومش، احترامش را نگاه ندارید، هم اکنون او را رها کنید. زیرا که او در عزت و حمایت قوم و سرزمینش قرار دارد؛ «فانّه فی عزه و منع من قومه و بلده» (ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۳، ص ۱۷۳).

سخنان عباس نشان می دهد که عقب دوّم با قصد نهایی کردن و قطعیت بخشیدن به تعهدات متقابل پیامبر (ص) و نمایندگان مردم یثرب بوده است. بیعت عقبه دوّم، بدلیل تعهدات نظامی، «بیعه الحرب» نیز نامیده شده است (معطی/۱۴۱۹، ص ۱۲۹). تعهدات سیاسی و نظامی پیمان، اهمیت خاصی دارند؛ رسول خدا به آنان اطمینانی داد که در هر صورت، در کنار او انصار خواهد بود و در صورت پیروزی به میان قوم خود -قریش مکّه- برنخواهدگشت. پیامبر (ص) فرمود: «خون با خون و ویرانی با ویرانی، من از شمایم و شما از من هستید. می جنگم با آنکه می جنگید و در صلح هستم با آنکه در صلح هستید» (ابن کثیر، ص ۱۷۴ و طبری، ج ۳، صص ۹۵۲-۹۵۳). در مقابل، تعهدات دفاعی انصار مشروط به دفاع در شهر یثرب بود و ظاهرا جنب تهاجمی نداشت. برخی گزارش ها حاکی است که یثربیان حاضر در عقبه گفتند: «یا رسول اللّه (ص) ما هیچ گونه ضمانتی نیست به شما نداریم، تا اینکه به خانه های ما برسی. در آن هنگام که بر ما وارد شدی پس در ذمّه و ضمانت ما هستی و از شما دفاع خواهیم کرد. همانند دفاعی که از فرزندان و همسران خود می کنیم» (احمدی العلی، ص ۶۰؛ ابن هشام، ج ۳، ص ۶۴).

«ابن سعد» نیز می گوید: «اجماع بر این است که رسول خدا (ص) هیچ یک از انصار را پیش از جنگ بدر به درگیری و جنگی نفرستاد؛ زیرا آنان (به هنگام پیمان عقبه) شرط کرده بودند از او در خانه هایشان دفاع و پشتیبانی کنند و ثابت و مسلّم نزد ما همین است» (العلی، همان؛ ابن سعد، طبقات، ج ۱، ص ۶). ظاهرا پیامبر اسلام بیم آن داشت که حمایت انصار اختصاص به شهر مدینه داشته باشد. از این رو در آستانه جنگ بدر به نظرخواهی و تأمین رأی مجدّد انصار در خصوص جنگ بدر اقدام نمود.

به هرحال، پیمان عقب دوّم زمینه های حقوقی و سیاسی لازم را برای هجرت به مدینه و شکل گیری دولت مستقل پیامبر (ص) و ظهور «دوله النبی» در «مدینه النبی» تدارک نمود. این پیمان جایگاه و پایگاه تازه ای را برای رسول خدا به وجود آورد که بستر آن مجموعه ای از افراد قبایل متعدد ولی جدا از هم بودند که فاقد قدرت مرکزی و نظم سیاسی فراگیر بودند؛ رهبر و رئیسی هم نداشتند تا پراکندگی آنان را از میان برداشته و کارها را منظم سازد. این پیمان درحالی که به وقوع پیوست که پیامبر اسلام (ص) به دور از حضومت های یثربیان قرار داشت و ازاین رو، بالاتر از درگیری ها و کشمکش های قبیله ای قرار گرفت. جایگاه جدید مرکزی کشاورزی محسوب می شد که از راه قافله های تجارتی قریش بس دور و در نتیجه از نفوذ اقتصادی و اجتماعی مکیان در امان بود (العلی، ص ۶۱). همین وضعیت، شرایط امکان را برای ظهور فایل پاورپوینت کامل دولت-شهر پیامبر (ص) تدارک نمود. در زیر به ساخت و تحولات این نخستین شهر اسلامی؛ مدینه النبی (ص) می پردازیم.

ب) ظهور دولت -شهر پیامبر (ص)

چنانکه گذشت، پیمان عقب دوّم، با توجه به خصایص و الزاماتی که داشت، فرصتی مغتنم برای پیامبر اسلام (ص) و جماعت مسلمانان بود. ماهیت این پیمان و گزارش های تاریخی حاکی از آن است که پیامبر (ص) از همان ابتدا در اندیشه تأسیس یک جامع اسلامی با تمام لوازم و الزامات سیاسی -نظامی آن بود (قلعه چی، قرائ سیاسی للسیر النبوی، ص ۹۶). به همین دلیل، با تحلیلی که از اوضاع یثرب داشت به چند اقدام مهم و تعیین کننده خطر کرد؛ ۱) اقدامات اولیه، ۲) بنیان دولت – شهر مدینه، ۳) تحولات در شهر پیامبر (ص). در این نوشته، به اقتضای محدودیت های که داریم، به اختصار به موراد سه گانه فوق اشاره می کنیم.

اقدامات اولیه

الف)تعیین نقیبان

نخستین اقدام سیاسی -فرهنگی پیامبر (ص)، پس از پیمان عقب دوّم، تعیین نقیبان دوازده گانه از مسلمان یثرب، به منظور گسترش نفوذ اسلام در این منطقه بود. گزارش های تاریخی نکت بسیار ظریفی را در اقدام پیامبر (ص) ثبت کرده اند. پیامبر اسلام (ص)بی آنکه خود کسی را تعیین کند، از یثربیان حاضر در عقبه خواست تا دوازده نماینده را به عنوان سرپرست قوم خود معرفی نمایند. طبری می نویسد: پیامبر (ص)فرمود: «دوازده نقیب بزگرینید که به کار قوم خویش بپردازند». و دوازده نقیب برگزیده شد، نه تن از خزرج و سه تن از اوس. ابن اسحاق گوید: آنگاه پیمبر خدا به نقیبان گفت: «بر کار قوم خویش هستید و مانند حواریان عیسی بن مریم، سرپرست آنهایید، و من نیز سرپرست قوم خویشم،» (طبری، ج ۳، ص ۹۵۳).

مورخان مسلمان اسامی و تبار قبیله ای نقبای پیامبر اسلام (ص)را چنین نوشته اند (ابن کثیر صص ۱۷۴-۱۷۵).

نام نمایندگان نام قبیله تبار قبیله ای

۱ اسید بن حضیر عبد الاشهل

۲ سعد بن خیثمه حارثه اوس

۳ رفاعه بن عبد المنذر عوف

۴ سعد بن الربیع الحارث

۵ عبد اللّه بن رواحه الحارث

۶ سعد بن عباده ساعده

۷ المنذر بن عمرو ساعده

۸ براء بن معرور سلمه

۹ عبد اللّه بن عمرو بن حرام سلمه خزرج

۱۰ عباده بن الصامت القوافل

۱۱ رافع بن مالک زریق

۱۲ اسعد بن زراه النجار

محمّد حمید اللّه، پس از اشاره به انتخاب نقیبان از سوی یثربیان حاضر در عقبه، اضافه می کند که پیامبر اسلام، سپس اسعد بن زراره را مهمتتر نقیبان ساخت (حمید اللّه، نامه ها ، ص ۹۲). انتخاب نقیبان بر این پایه بود که هرکدام ضامن و مسئول قبیل خودشان باشند و درعین حال پیامبر اسلام مجموع آنان را به عنوان مسئول قومشان (یعنی مردم مدینه) تلقی نمود و در مقابل، مسلمانان مکه، به عنوان قوم من؛ قول رسول خدا آورده شده است. به هرحال، هرچند این همانگی های نقبا ظاهرا مربوط به قبل از هجرت بود، امّا گزارش های تاریخی به حضور مؤثر این اشخاص در طول حیات سیاسی پیامبر و مدین النبی (ص)اشاره کرده اند (ثقفی، ۱۳۷۹، صص ۹۱-۹۳).

ب) شرط هجرت

«هجر» در لغت «ضد وصل» است. جدایی و ترک معنای اصلی این واژه را تشکیل می دهد، چه این جدایی معنوی باشد یا مکانی. امّا در صدر اسلام، عقیده و مکان در مفهوم هجرت به هم تنیده بود و شرط ایمان اسلامی هجرت مکانی به یثرب بود. مسئله هجرت از مکه به مدینه، جدای از اینکه یا امر سیاسی تلقی می شد، ظاهرا وجوب شرعی نیز داشت. گفته شده که خداوند به رسول خدا دستور داد تا هجرت کند و او این آیه را خواند: (ربّ ادخلنی مدخلَ صدقٍ و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا) (اسراء/۸۰). تاریخ حرکت پیامبر اسلام از مکّه را شب پنجشنبه، اوّل ربیع الاوّل سال چهاردهم بعثت ثبت کرده اند. در منابع اسلامی از روز پنجشنبه هشتم ربیع الاوّل، و به قولی، دوشنبه دوازدهم ربیع الاول مصادف با ۲۴ سپتامبر [دوّم مهرماه] سال ۶۲۲ میلادی به عنوان روز ورود به مدینه پیامبر اسلام (ص) برخی از اصحاب را به هجرت به مدینه تشویق یا تکلیف کرده بود. و پس از هجرت آن نیز فراوان در پیمان ها و بیعت های پیامبر (ص) به مثابه یک شرط اساسی تصریح شده است.

شرط هجرت هم چنان در همه بیعت ها تا هنگام فتح مکه (سال هشتم هجرت) باقی بود. ابن عربی می نویسد: «هجرت امری واجب در زمان رسول خدا (ص) بوده است» (ابن العربی، احکام القرآن، ج ۲، ص ۸۷۲ جعفریان، تاریخ تحویل دولت و خلافت در اسلام، ص ۴۰). در خبر دیگری نقل شده است که پیامبر (ص) به کسانیکه به عنوان فرمانده مجاهدان مسلمان اعزام می کردند. چند سفارش می کردند: اوّل آنکه در برخورد با مشرکان، ابتدا آنان را به اسلام دعوت کنند و اگر اجابت کردند از جنگ با آنان خودداری شود؛ آنگاه آنان را به «تحول» از منازلشان به سوی «دار المهاجرین» دعوت کند، اگر نپذیرفتند، آنان را آگاه سازند که حکم «اعراب مسلمین» را دارند و فقط در صورتی که در راه خداوند هجرت کنند سهمی از «فیئ و غنایم» دارند (همان).

آیات قران نیز حداقل در چند مورد لزوم هجرت به مدینه را شرط ایمان تلقی کرده است. در آی ۹۷ سور انفال آمده است: آنانکه در حالیکه ملائکه جانشان را می گرفتند در حق خود ظلم کرده بودند، فرشتگان از آنان پرسند؛ شما کجا و به چه کار بودید؟ گویند: ما مستضعفان در روی زمین بودیم، فرشتگان گویند: «ا لم تکن ارض اللّه واسع فتهاجروا فیها فاولئک مأویهم جهنم و ساءت مصیرا». در آیه ۱۰۰ نیز می افزاید: «و من یهاجر فی سبیل الله یجد فی الارض مراغما کثیرا وسع و من یخرج منه بیته مهاجرا الی اللّه و رسوله و یدرکه الموت فقد وقع اجره علی اللّه و کان اللّه غفورا رحیما» (نساء/۱۰۰).

هجرت مسلمان مکّه نقطه عطف مهمّی در تاریخ اعتقادی-سیاسی اسلام تلقی می شود. آنان در مکه، خاندان و دیار و دارایی و ارزاق خود را فقط با توکل به خدا و به امید رضای او رها کردند و فقط تعداد اندکی موفق شدند که بخشی از دارایی منقول خود را به همراه به مدینه برسانند. «بلاذری» روایت می کند که ابوبکر به هنگام هجرت پنج هزار درهم و عثمان نیز در حالی هجرت کرد که هفت هزار درهم همراه داشت (البلاذری، انساب الاشراف، ج ۱، ص ۲۶۱ -احمد العلی، ص ۷۳). این عدّه، بسیار اندک بودند و بقیه که اکثریت را تشکیل می دادند، بدون هیچگونه مال و ذخیره ای دست به هجرت زدند. قرآن کریم در اشاره به اوصاف این جماعت مهاجرین اولین می گوید: «للفقراء المهاجرین اللذین اخرجوا من دیارهم و اموالهم یبتغون فضلا من اللّه و رضوانا و ینصرون اللّه و رسوله اولئک هم الصادقون» (حشر/۸). «[غنایم بنی نضیر] خاص فقیران مهاجر است که آنان را از وطن و اموالشان به دیار غربت راندند در صورتیکه چشم از خانه و مال پوشیده و در طلب فضل و خشنودی خدا می کوشند و خدا و رسول او را یاری می کنند و اینان به حقیقت راستگویان عالمند.»

به هرحال، دستور هجرت با همه تبعات و مشکلاتی که برای مهاجرین و مردم یثرب داشت، از دیدگاه آینده تمدّن اسلامی ضروری می نمود: پیامبر (ص) و دیگر مؤمنان، با هجرت به مدینه، از مرحل تبلیغ و دعوت، به مرحله تأسیس دولت اسلامی منتقل می شدند. هجرت، بدین سان، گامی اساسی در تأسیس جماعت اسلامی و جمعیت قابل توجه بود که از ارکان عمده برای هر دولتی تلقی می شود.

دانشمندان علم سیاست، معمولا، عناصر چهار گانه ای برای دولت در نظر می گیرند که عبارتست از: جمعیت، سرزمین، حکومت و حاکمیت. به نظر می رسد که دولت – شهر پیامبر (ص) با تکیه بر مفهوم هجرت، درصدد تأمین نخستین عنصر اساسی؛ یعنی جمعیت بوده است. جمعیت یا جماعتی به خاطر تعلقات اعتقادی، «امّت» نامیده می شود.

شرط هجرت برای تشکیل جمعیت اسلامی چنان حیاتی بود که کسانیکه به مدینه هجرت می کردند، به جز موارد بسیار اندک و آن هم با اجاز پیامبر (ص) مجاز به ترک مدینه نبودند و در صورت خروج از مدینه مصداق «التَّعرُّب بعدَ الهجره» می شدند؛ این تعرّب به منزل کفر بود. از رسول خدا نقل شده کسی که «بداوت» گزیند جفا کرده است. آن حضرت تعرّب بعد از هجرت را گناه کبیره شمرده است. ابن مسعود، از جمله لعنت شدگان، در لسان رسول خدا را «اعرابی مرتدّی دانسته که تعرّب بعد الهجره داشته است» (جعفریان، تاریخ تحول دولت… ، صص ۴۰-۴۱). هم این تدابیر سبب شده بود تا مدینه النبی مکان و فضایی متمرکز برای تعداد فراوانی از مسلمانان باشد که همبستگی اعتقادی آنان رکن جمعیتی لازم را برای استقرار دولت اسلامی پیامبر (ص) فراهم نماید. امّا این تلاش های معطوف به هجرت، بدون پیوندهای مکمل دیگر، که انسان هایی با دستگاه ها و سُنن قبیله ای متفاوت را بیشتر به هم نزدیک نموده و تار و پود روابط اجتماعی آنان را مستحکم نماید، شکننده می نمود. شاید به همین دلیل است که پیامبر اسلام (ص) به سرعت نظام برادری را طرح و اجراء می کند.

ج)نظام برادری

مسلمانان مهاجر، ظاهرا در اوایل زندگانی خود در مدینه، علاوه بر مشکلات مالی، با برخی دلتنگی های عاطفی و نیز ناراحتی های ناشی از تغییر آب و هوای مواجه بودند. پیامبر اسلام دعا کرد که خداوند حبّ مدینه را نیز همانند مکّه در دل مهاجران قرار دهد. اعلام پیمان اخوّت نیز در راستای تخفیف همین مشکلات و دلتنگی ها بود. این پیوند با پیمان مهاجران و نیز پیمان حمایت های انصار مدینه تفاوت داشت. زیرا بر اساس آن روابط اجتماعی عمیق تر میان آنان بوجود می آمد. پیوند برادری که ظاهرا در ماه های نخستین هجرت صورت گرفت و برخی آن را در فاصل ماه پنجم و هفتم هجرت ذکر کرده اند، امری فردی و اختیاری بود که التزام مالی به همراه داشت. این پیوند ظاهرا در دو مرحله؛ ابتدا میان مهاجرین سپس میان مهاجرین و انصار صورت گرفت (ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۳، صص ۲۳۵-۲۴۳- معطی، صص ۱۵۴-۱۴۶). ۴۵ مرد از مهاجرین و همین تعداد از انصار که در بین آنان، هفده نفر از شرکت کنندگان پیمان عقبه نیز بودند، این پیوند را بین خود برقرار کردند.

پیمان برادری که سابقه ای در مکه نیز داشت (جعفریان، تاریخ سیاسی اسلام، ص ۴۳۳-احمد العلی، ص ۷۵)، بر پایه فرد استوار بود. بنابراین، بتدریج پیوندهای قبیله ای را به نفع ظهور فرد و تعهدات فردی سوق می داد. در پیوند برادری، مسلمانان از یکدیگر ارث می برند و طبیعی است که این وضعیت توارث بیشتر یا مطلق به منظور حمایت از مهاجران فاقد ملک و دارایی بود. گفته می شود که حکم توارث ناشی از پیمان برادری، صرفا تا جنگ بدر بزرگ (رمضان سال دوم هجرت) دوام داشت؛ با پیروزی مسلمانان در جنگ بدر و بدست آمدن غنایم قابل توجه، پیامبر اسلام (ص) از انصار پرسید: «اگر خواستید، اموال و خانه هایتان را [همچنان] با مهاجرین تقسیم کنید و در مقابل، غنایم بدر نیز با تساوی بین شما و مهاجرین تقسیم شود. و اگر بخواهید، غنیمت از آن مهاجرین باشد و شما نیز دیار و امولتان را داشته باشید». انصار گفتند: «نه، بلکه اموال و خانه هایمان را با مهاجران تقسیم می کنیم، و در عین حال، شریک آنان در غنیمت نیز نخواهیم بود» (معطی، صص ۱۴۶-۱۴۷). سرانجام آیه ۷۵ سور انفال با نسخ میراث ناشی از برادری به این وضعیت خاتمه داد: «و الذین آمنوا من بعد و هاجروا و جاهدوا معکم اولئک منکم و اولوا الارحام بعضهم اولی ببعض فی کتاب اللّه انّ اللّه بکلّ شیئ علیم» .

به هرحال، این نوع پیوند برادری تنها مهاجرین نخستین را در برگرفت و پس از آن، تعداد روز افزون مهاجران در مدینه مشکلاتی را از نظر مسکن و معاش و روابط اجتماعی به وجود آورد که نیاز به تدابیر و راه حل های جدیتر داشت. در این باره، در سطور آینده اشاره خواهیم داشت.

د)بنای مسجد النبی (ص)

تأسیس و بنای مسجد یکی از نخستین اقدامات پیامبر اسلام (ص) در مدینه شناخته می شود که در ماه های اول هجرت انجام یافته است. مسجد پیامبر (ص) که در مرکز مدینه و به مساحت اوّلی ۷۰×۶۳ ذراع بنا شده بود، «مکان نماز» و «مرکز حکومت» بود: رسول خدا نمازهای پنجگانه را به همراه صحابه در آنجا برگزار می کرد؛ از همانجا به ادار امور مسلمانان و جامعه مدینه می پرداخت، به ارسال نیروهای نظامی و پذیرش نمایندگان قبایل اقدام می نمود؛ قضاوت می کرد و خصومت ها و منازعات بین مردم را حل و فصل می کرد. بعلاوه، مسجد پیامبر (ص) به تدریج به مرکز علمی و فرهنگی بدل شد، دار الشورای مسلمانان در امور عمومی و جنگ و صلح گردید. در عین حال، مرکزی اجتماعی برای رسیدگی به نیازمندیهای نیازمندان بود. از این حیث، «مسجد» «نهاد عمومی» در جامعه اسلامی و رکن اساسی از ارکان دولت پیامبر (ص) بود؛ مؤسسه ای بزرگ که شامل فعالیت های دینی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و آموزشی گسترده می شد. گفته می شود که ساختمان مسجد پیامبر (ص) بسیار ساده بود. زیورهای آن که ارتفاعی کمی بالاتر از قد یک انسان داشت، از گل و سنگ تشکیل شده بود. فقط بخش از فضای شمالی مسجد سرپوشیده بود که بدان «الصفه» می گفتند. مسجد پیامبر (ص) دارای سه باب (در) جنوبی، شرقی، و غربی بود که پس از تغییر قبله، در جنوبی مسدود شده و در مقابل آن دری در جهت شمالی مسجد باز کردند. این تغییر بعد از نزول آی ذیل بوده است: «قد نری تقلّب وجهک فی السماء، فلنوّینک قبل ترضیها فول وجهک شطر المسجد الحرام، و حیث ما کنتم فولّوا وجوهکم شطره (بقره/۱۴۴)؛ ما توجه تو به آسمان را در انتظار تغییر قبله می نگریم، و البته روی تو را به قبله ای که خشنودت سازد بگردانیم. پس روی کن به سوی مسجد الحرام و شما (مسلمانان)هر کجا باشید گاه نماز روی بدان جانب کنید.

خان پیامبر (ص) و همسران او نیز پیرامون همین مسجد بنا شده بود. پیامبر (ص) ابتدا دو حجره برای دو تن از زنان خود بنا کرد، یکی برای سوداء دختر زمعه و دیگری از آن عایشه دختر ابی بکر. تعداد این حجره ها به تدریج به ۹ واحد (حجره) افزایش پیدا کرد. این خانه ها جزئی از مسجد نبودند، بلکه در قسمت شمالی و شرقی مسجد ساخته شده بودند که به واسطه راهرویی به عرض پنج زراع (حدود ۲ متر) از مسجد النبی جدا می شدند. هم این حجره های نه گانه پس از فوت همسران پیامبر (ص) به مسجد النبی (ص) الحاق و افزوده شدند (همان، ص ۱۵۹- ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج ۳، ص ۲۲۴). به هر حال مسجد النبی یکی از مهمترین اقدام مقدماتی رسول خدا برای تأسیس نخستین دولت اسلامی در مدینه النبی (ص) محسوب می شود که به عنوان نهاد عمومی و پایگاه اساسی در دولت پیامبر (ص) مورد توجه قرار گرفته بود. در زیر به ساختار درونی دولت پیامبر (ص) که او خود به تأسیس آن مبادرت کرده بود، می پردازیم.

۲-تأسیس دولت – شهر مدینه

اشاره کردیم که یثرب در آستانه هجرت پیامبر (ص) ترکیبی از عناصر و قبایل مختلف بود که هیچ نظامی آنان را پیوند نمی داد و وحدت و وفاقی نداشتند. مهمترین تلاش پیامبر (ص) تنظیم روابط اجتماعی مدینه در سای دین جدید و در چارچوب یک دولت واحد بود. پیامبر اسلام (ص)، در راستای این مهمّ، علاوه بر اقدامات مقدماتی، از قبیل پیمان عقبه، وجوب هجرت، نظام برادری و سرانجام تأسیس نهاد مسجد، به بنیان دولت-شهر مدینه النبی (ص) اقدام نمود. ارکان چهارگان دولت – شهر پیامبر (ص)؛ یعنی جمعیت (امّت)، سرزمین (حرم)، حاکمیت و حکومت؛ و نیز ساخت درونی دولت پیامبر (ص)، در نوشته ای که به «صحیفه النبی» یا «قانون اساسی مدینه» معروف است، آمده است. به دلیل اهمیت این «صحفیه»، ابتدا ترجم متن آن را می آوریم و آنگاه به تحلیل عناصر اساسی آن خواهیم پرداخت

(۱)-متن عربی پیمان مدینه:

کتابُهُ (صلی اللّه علیه و سلّم) بَینَ المهاجرینَ و الأنصارِ و الیهودِ و هو دُستورُ الدَّوله البلدیه بالمدینه:

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

۱ (هذا کتاب من محمّد النّبی [رسول اللّه]بین المؤمنین و المسلمین من قریش و [أهل] یثرب و من تبعهم فلحق بهم و جاهد معهم.

۲) انّهم امّه واحده من دون الناس.

۳) المهاجرون من قریش علی ربعتهم یتعاقلون بینهم و هم یفدون عانیهم بالمعروف و القسط بین المؤمنین.

۴) و بنو عوف علی ربعتهم یتعاقلون معاقلهم الأولی، و کل طائفه تفدی عانیها بالمعروف و القسط بین المؤمنین.

۵) و بنو ساعده علی ربعتهم یتعاقلون معاقلهم الأولی، و کل طائفه نقدی عانیها بالمعروف و القسط بین المؤمنین.

۷) و بنو جشم علی ربعتهم یتعاقلون معاقلهم الأولی: و کل طائفه نقدی عانیها بالمعروف و القسط بین المؤمنین.

۸) و بنو النّجار علی ربعتهم یتعاقلون معاقلهم الأولی، و کل طائفه تفدی عانیها بالمعروف و القسط بین المؤمنین.

9) و بنو عمرو بن عوف علی ربعتهم یتعاقلون معاقلهم، و کل طائفه تفدی عانیها بالمعروف و القسط بین المؤمنین.

۱۰) و بنو النّبیت علی ربعتهم یتعاقلون، و کل طائفه عانیها بالمعروف و القسط بین المؤمنین.

۱۱) و بنو الأوس علی ربعتهم معاقلهم الأولی؛ و کل طائفه تفدی عانیها بالمعروف و القسط بین المؤمنین.

۱۲) و أن المؤمنین لا یترکون مفرحا بینهم أن یعطوه بالمعروف فی فداء أو عقل.

۱۲ ب) و أن لا یحالف مؤمن مولی مومن دونه.

۱۳) و أن المؤمنین المتّقین [ایدیهم] علی [کل] من بغی منهم، أو ابتغی دسیعه ظلم، أو إثما، أو غدوانا، أو فسادا بین المؤمنین، و ان أیدیهم علیه جمیعا، و لو کان ولد أحدهم.

۱۴) و لا یقتل مؤمن مؤمنا فی کافر، و لا ینصر کافرا علی مؤمن.

۱۵) و أن ذمه اللّه واحده یجیر علیهم ادناهم، و أن المؤمنین بعضهم موالی بعض دو الناس.

۱۶) و أنّه من تبعنا من یهود فإن له النصر و الأسوه غیر مظلومین و ال متناصر علیهم.

۱۷) و أن سلم المؤمنین واحده، لا یسالم مؤمن دون مؤمن فی قتال فی سبیل اللّه، ألا علی سواء، و عدل بینهم.

۱۸) و أن کل غازیه غزت معنا یعقب بعضها بعضا.

۱۹) أن المؤمنین یبی ء بعضهم عن بعض بما نال دماءهم فی سبیل اللّه.

۲۰) و أن المؤمنین المتّقین علی أحسن هدی و اقومه.

۲۰ ب) و أنه لا یجیر مشرک مالا لقریش و لا نفسا، و لا یحول دونه علی مؤمن.

۲۱) و أنه من اغتبط مؤمنا قتلا عن بینه فإنه قود به، إلا ان یرضی ولی المقتول [بالعقل] و أن المؤمنین علیه کافه و لا یحل إلا قیام علیه.

۲۲) و أنه لا یحل لمؤمن اقربما فی هذه الصحیفه و آمن باللّه و الیوم الآخر أن ینصر محدثا أو یؤویه، و أن من نصره، أو آواه، فإن علیه لعنه اللّه و غضبه یوم القیامه، و لا یؤخذ صرف و لا عدل.

۲۳) و أنّکم مهما اختلفتم فیه من شی ء فإن مرده، إلی اللّه و إلی محمد.

*** ۲۴) و أن الیهود ینفقون مع المؤمنین ماداموا محاربین.

۲۵) و أن یهود بنی عوف أمه مع المؤمنین، للیهود دینهم و للمسلمین دینهم، موالهم و انفسهم إلا من ظلم

قو أثم فإنه یوتغ إلا نفسه و أهل بیته.

۲۶) و أن الیهود بنی النجار مثل ما لیهود بنی عوف.

۲۷) و أن لیهود بنی الحارث مثل ما لیهود بنی عوف.

۲۸) و أن لیهود بنی ساعد مثل ما لیهود بنی عوف.

۲۹) و أن لیهود بنی جشم ما لیهود بنی عوف.

۳۰) و أن لیهود بنی الأوس، مثل ما لیهود بنی عوف.

۳۱) و أن لیهود بنی ثعلبه مثل ما لیهود بنی عوف، إلا من ظلم و إثم، فإنّه إلا نفسه و أهل بیته.

۳۲) و أن جفته بطن من ثعلبه کأنفسهم.

۳۳) و أن جفت بطن من ثعلبه کانفسهم.

۳۴) و أن موالی ثعلبه کأنفسهم.

۳۵) و أن بطان یهود کأنفسهم.

۳۶) و أنّه لا یخرج منهم احد إلا بإذن محمّد.

۳۶ ب) و أنه لا ینحجز علی ثار جرج، و أنّه من فتک فبنفسه و أهل بیته إلا من ظلم و أن اللّه علی ابر هذا.

۳۷) و أن علی الیهود نفقتهم، و علی المسلمین نفقتهم، و أن بینهم علی من حارب أهل هذه الصحیفه، و أن بینهم النصح و النصیحه، و البر دون الإثم.

۳۸) و أن الیهود ینفقون مع المومنیین ما داموا محاربین.

۳۹) و أن یثرب حرام جوفها لأهل هذه الصحیفه.

۴۰) و أن الجار کالنفس مع المؤمنیین ما داموا محاربین.

۴۱) و أنه لا تجار حرمه إلا بإذن أهلها.

۴۲) و أنه ما کان بین أهل هذه الصحیفه من حدیث، أو اشتجار یخاف فساده، فإن مرده إلی الله و ألی محمد رسول اللّه (صلی اللّه علیه و سلم)، و أن اللّه علی اتقی ما فی هذه الصحیف و أبره.

۴۳) و أنه لا تجار قریش و لا من نصرها.

۴۴) و أن بینهم النصر علی من دهم یثرب.

۴۵) و إذا دعوا إلی صلح یصالحونه و یلبسونه فإنّهم یصالحون و یلبسونه، و أنهم إذا دعوا إلی مثل ذلک، فإنه لهم علی المؤمنین إلا من، حارب فی الدین.

۴۵ ب) علی کل اناس حصتهم من جانبهم الذی قبلهم.

۴۶) و أن یهود الأوس موالیهم و أنفسهم علی مثل ما لأهل هذه الصحیفه مع البر المحض من أهل هذه الصحیفه، و أن البر دو الإثم لا یکسب کاسب إلا علی نفسه، و أن اللّه علی أصدق ما فی هذه الصحیفه و ابره.

۴۷) و أنه لا یحول هذا الکتاب دون ظالم، أو آثم، و أنه من خرج امن و من قعد آمن بالمدینه، إلاّ من ظلم و إثم، و أن اللّه جار لم یر واتقی، و محمد رسول اللّه (صلی اللّه علیه و سلم).

متن پیمان مدینه

نوشته پیامبر خدا (ص) میان مهاجران و انصار و یهود: که آن قانون اساسی دولت- شهر مدینه بود.

به نام خداوند بخشاینده مهربان

۱) این، نوشته و پیمان نامه ای است از محمد پیامبر [فرستاد خدا] تا در میان مؤمنان و مسلمانان قبیل قریش [مردم] یثرب (یاقوت حموی، ۴/۱۰۱۰)[۱] و کسانی که پیرو مسلمانان شوند و به آنان بپیوندند و با ایشان در راه خدا پیکار کنند [به اجرا درآید].

۲) آنان در برابر دیگر مردمان، یک امت اند.

۳)مهاجران قریش بر وضع پیشین خود هستند، همانند پیش از اسلام، خونبها می پردازند «ابو مسحل اعرابی، النوادی، ص ۴۰. زمخشری الفائق، ۲/۲۶)؛[۲] و با رعایت نیکی و دادگری در میان مؤمنان، اسیر خود را رها می سازند.

۴) قبیله بنی عوف (جمهر انساب، ص ۴۷۰)[۳]همانند گذشته خونبها می پردازد؛ و هر گروهی برپای روش مؤمنان، با نیکی و دادگری، اسیر خویش را آزاد می سازد.

۵) بنی حارث [بن خزرج (جمهر انساب، ص ۴۷-۴۴۷۱][۴]همچون گذشته خونبها می پردازند و هر گروهی برپای روش مؤمنان، با نیکی و دادگری، اسیر خود را آزاد می سازد.

۶) بنی ساعده (همان، ص ۴۷۱-۴۷۴)[۵]چون گذشته خونبها می پردازند و هر گروهی به شیو مؤمنان، با نیکی و دادگری، اسیر خود را آزاد می سازد.

۷) بنی جُشَم (همان، ص ۴۷۲)[۶]همچون گذشته خونبها می پردازد و هر گروهی به شیو مؤمنان، با نیکی و دادگری، اسیر خود را آزاد می سازد.

۸) بنی نجار (همان)[۷]به شیو گذشته، خونبها می پردازد و هر گروهی به شیو مؤمنان، با نیکی و دادگری، اسیر خود را رها می سازد.

۹) بنی عمرو بن عوف (همان، ص ۴۷۰)[۸] همچون گذشته، خونبها می پردازد و هر گروهی، به شیو مؤمنان، با نیکی و دادگری، اسیر خود را رها می سازد.

۱۰) بنی نبیب (همان)[۹] به شیو پیش از اسلام، خونبها می پردازد و هر گروهی بر پای روش مؤمنان، با نیکی و دادگری، اسیر خود را رها می سازد.

۱۱) بنی أوس (همان، ص ۳۳۲)[۱۰]همچون گذشته خونبها می پردازند و هر گروهی به شیو مؤمنان، با نیکی و دادگری، اسیر خود را آزاد می سازد.

۱۲) پیروان اسلام نباید مسلمانی را در پرداخت خونبها یا فدی سنگین، تنها گذارند.

۱۲ ب. هیچ مؤمنی نباید به همبستگی با مؤمنی دیگر بر ضد وی هم پیمان شود.

۱۳) هم مؤمنان پرهیزگار باید در برابر هر مسلمانی که ستم کند یا از راه ستمگری چیزی از ایشان بخواهد و یا آهنگ دشمنی و تباهی میان مؤمنان را درسر بپروراند، همداستان به ستیز برخیزند، هرچند وی فرزند یکی از ایشان باشد.

۱۴) هیچ مؤمنی نباید مؤمنی دیگر را به قصاص کافر بکشد یا به کافری در برابر مؤمن، یاری دهد.

۱۵)پناه خدا برای همگان یکسان است، و فرودست ترین مسلمانان، کافران را پناه تواند داد (لسان العرب، ۴/۱۵۵)[۱۱]مؤمنان در برابر دیگران یاور یکدیگرند.

۱۶) هرکس از یهود، از ما پیروی کند، بی هیچ ستم و تبعیض، از یایر و برابری برخوردار خواهد شد.

۱۷) آشتی هم مؤمنان یکی است و به هنگام پیکار در راه خدا هیچ مؤمنی نباید جدا از مؤمن دیگر و جز بر پای برابری و دادگری [مرسوم] در میان مؤمنان، با دشمن از در آشتی درآید (زمخشری، الفائق، ۲/۲۵-۲۶).

۱۸) پیکارگرانی (همان ۲/۲۶)[۱۲]که همراه ما نبرد می کنند، باید به نوبت به پیکار پردازند.

۱۹) مؤمنان، فرد مسلمانی را که مسلمانی دیگر را کشته است، در راه خدا می کشند (زمخشری، اساسی البلاغ، ذیل واژه «بواء» .).[۱۳]

۲۰) بی شک، مؤمنان از بهترین و استوارترین راستی و راهیابی برخوردارند.

۲۰ ب. هیچ مشرکی نباید مال یا جان افراد قریش را در پناه خود گیرد و از دستیابی مؤمنی به آنها جلوگیری کند.

۲۱) هرگاه از روی دلیل ثابت گردد که کسی مؤمنی را بی گناه کشته است، باید او را به قصاص کشت، مگر آنکه صاحب خون به ستاندن خونبها راضی شود؛ و هم مؤمنان باید ضدّ قاتل باشند و باید علیه او به پا خیزند.

۲۲) هر مؤمنی که محتوای این نوشته را پذیرفته است و به خدا و روز بازپسین باور دارد، روا نیست که آدمکشی (شیخ صدوق، الفائق، ۲/۲۹۲)[۱۴]از وی پذیرفته نخواهد شد.

۲۳) هرگاه شما مسلمانان در کار گرفتار اختلاف شدید، [داوری پیرامون] آن را به خدا و محمد (ص) باز گردانید (؛ راه حل آ «را در قرآن و سنت پیامبر بجویید).

*** ۲۴) تا آنگاه که مؤمنان با دشمن در پیکارند، یهود نیز باید در پرداخت هزین جنگ با مؤمنان همراه باشند.

۲۵) یهود بنی عوف، خود و بستگانشان امتی همراه با مسلمانان هستند (زمخشری، الفائق، ۲/۲۶)؛[۱۵]دین یهود از آن ایشان و دین مسلمانان از آن مسلمانان است؛ مگر کسی که با پیمان شکنی ستم کند (الفائق ۲/۲۶)و راه گناه در پیش گیرد، که چنین کسی جز خود و خانواده اش را تباه نخواهد ساخت.

۲۶) یهود بنی نجّار دارای حقوقی برابری با حقوق بنی عوف هستند.

۲۷) یهود بنی حارث نیز دارای حقوقی برابر با حقوق یهود بنی عوف هستند.

۲۸) یهود بنی ساعده نیز دارای حقوقی برابر با حقوق بنی عوف هستند.

۲۹) یهود بنی جشم نیز دارای حقوقی برابر با حقوق بنی عوف هستند.

۳۰) یهود بنی الأوس نیز دارای حقوقی برابر با حقوق بنی عوف هستند.

۳۱) یهود بنی ثعلبه نیز دارای حقوقی برابر با حقوق بنی عوف هستند؛ مگر کسی که [با پیمان شکنی] ستم کند و گناه ورزد، که چنین کسی جز خود و خانواد خود را تباه نخواهد ساخت.

۳۲) همانا جفنه (جمهر، ص ۳۷۲ و ۳۳۱)[۱۶]همچون مردم ثعلبه، تیره ای از ثعلبه هستند.

۳۳)بی گمان بنی شطیبه دارای حقوق همسان با قبیل بین عوف اند. روشن است که راستی و استواری بر پیمان، با پیمان شکنی یکسان نیست (الفائق ۲/۲۶).

۳۴) وابستگان قبیل ثعلبه، همچون خود آن قبیله اند.

۳۵) نزدیکان و رازداران (جوامع الجامع، ذیل آی ۱۱۸، آل عمران، ج ۱/۱۹۸)[۱۷] یهودان، چون خود ایشانند.

۳۶) هیچ یک از آنان جز به اجاز محمد (ص) نباید بیرون رود.

۳۶ ب. نیز هیچ کس از کیفر زخمی که بر کسی وارد آورده است، برکنار نمی ماند. هرکس به ناگاه کسی را بکشد (ابن اثیر، النهای، ۳/۴۰۹)، بی گمان زیان آن جنایت به خود وی و خاندانش باز خواهد گشت، مگر آنکه مقتول ستم کرده باشد که در این صورت، خداوند آن را (چون قصاصی)می پذیرد (ابن هشام، ۲/۱۴۹، پانوشت ۳؛ ۱/۱۷؛ لسان، ۴/۵۲).

۳۷) در پیکار با دشمنان، هزین یهود، بر عهد خود آنان و هزین مسلمانان بر عهد خود ایشان خواهد بود؛ و بر هر دو گروه است که در برابر کسی که با شرکت کنندگان در این پیمان نامه به ستیز برخیزد، با همیاری یکدیگر پیکار کنند. نیز باید راستی و نیکخواهی و نیکی، بی هیچ پیمان شکنی (بند ۳۲ پیمان) میان ایشان استوار باشد.

۳۷ ب. هیچ مردی نباید نسبت به هم پیمان خویش، پیمان شکنی کند. پیداست که یاری از آن ستمدیده است.

۳۸) تا آنگاه که مؤمنان سرگرم پیکار با دشمن هستند، یهودان نیز باید همراه مسلمانان هزین جنگ را بپردازند.

۳۹) درون مدینه برای پذیرندگان این پیمان نامه حرام است (بخاری، ۳/۲۵-معجم البدان، ۱/۳۹۳، ۳/۷۵۱)[۱۸]

۴۰) پناهنده یا هم پیمان، در صورتی که زیان نرساند و پیمان نشکند، همچون خود پناه دهنده و پیماندار است (لسان، ۴/۱۵۴-۱۵۵).

۴۱) به هیچ یک از افراد خانواده [که دارای سرپرستی است] بی اجاز کسان او، نباید پناه داد.

۴۲) هرگاه میان متعهدان به این پیمان نامه، قتلی ( همین پیمان، بند ۲۲ ش ۱)یا رویدادی ناگوار و یا ناسازگار که خطر تباهی همراه داشته باشد، روی دهد. بی گمان برای رهایی از آن، باید به خدا و پیامبر وی محمد (ص) روی آورند؛ [مشیت] خداوند بر نگهداشت و پذیرفتن این نوشته جاری است (سیره ابن هشام، ۲/۱۵۰، پانوشت ۱).

۴۳) هیچکس نباید به قریش و یاران ایشان پناه دهد.

۴۴) همپیمانان باید علیه کسی که به شهر یثرب بتازد، به یاری هم بشتابند.

۴۵) هرگاه هم پیمانان مؤمنان به صلحی فراخوانده شوند که مؤمنان در آن شرکت جسته اند. باید در آن شرکت جویند؛ و هرگاه هم پیمانان مؤمنان، ایشان را به صلحی فراخوانند، بر مؤمنان است که بدان تن در دهند، مگر صلح و آشتی با کسی که با دین در پیکار است.

۴۵ ب- هزین هر گروه [یا هزین رزمی هر گروه]، بر عهد خود آن گروه است (ابو عبید، ص ۲۹۴).

یهود أوس، خود و وابستگانشان، با نیکی محض و استواری (النهای ۱/۱۱۷)بر این پیمان نامه، همان پیمانی را پذیرفته اند که دارندگان این پیمان نامه، بر آن گردن نهاده اند. پایداری بر پیمان، آسانتر از پیمان شکنی است (الفائق، ۲/۲۶؛ النهای ۱/۱۱۷ «بر»). این پیمان شکن است که خود زیان پیمان شکنی را خواهد دید. خداوند[گواه]راستینی بر این پیمان نامه است و آن را می پذیرد.

۴۶) پیداست که این نوشته، ستمگر یا پیمان شکنی را از کیفر، باز نخواهد داشت (الفائق، همان). نیز روشن است که هرکس از مدینه بیرون رود و هرکه در مدینه بماند در امان خواهد بود؛ مگر کسی که ستم کند و پیمان شکند. خدا و پیامبرش محمد (ص) پنا

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *