تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل دو الگو برای ایده گرایی در اقتصاد(۱)، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل دو الگو برای ایده گرایی در اقتصاد(۱) شامل 82 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل دو الگو برای ایده گرایی در اقتصاد(۱) در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل دو الگو برای ایده گرایی در اقتصاد(۱) با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل دو الگو برای ایده گرایی در اقتصاد(۱) نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل دو الگو برای ایده گرایی در اقتصاد(۱) هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل دو الگو برای ایده گرایی در اقتصاد(۱) اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دو الگو برای ایده گرایی در اقتصاد(۱) :

یکی از مشکلاتی که در مورد اقتصاد و به طور کلی، علوم اجتماعی طرح می شود، عدم استفاده از تخمین های کمّی دقیق است. این مشکل را نمی توان به راحتی متوجه پیچیدگی پدیده ها در تخمین نمود؛ زیرا پدیده های فیزیکی نیز دست کم در جنبه های اندازه گیری، از پیچیدگی های غیرقابل تصوری برخوردارند. فیزیک نوین قادر است با بهره گیری از ابزارگرایی در خلا ل این پیچیدگی ها فعالیت نماید. این ابزار به ما امکان می دهد که تحلیل هایمان را به قدری ساده کنیم که دارای نتایج کمّی بوده و از نظر عملی مفید باشند. ما در این مقاله، این عقیده را که ایده گرایی در اقتصاد متفاوت از ایده گرایی در فیزیک است (بدون آن که تفاوت مزبور را موجب نقص بپنداریم) بررسی نموده، لزوم اتخاذ دیدگاهی خاص در مورد کارکرد کمّی اقتصاد را مورد مطالعه قرار می دهیم.

البته ماهیت ایده گرایی در علوم و حتی در فیزیک به طور کامل شناخته نشده است. اما برخی از جنبه های آن از زمان نیوتن و لایپ نیتس به خوبی مورد شناسایی قرار گرفته اند. برای مثال، برخی وجودهای ذهنی همانند جرم های ذرّه ای، گازهای ذهنی و سطوح بدون اصطکاک در علم فیزیک فرض می شوند. یکی از دلایل مناسب بودن نام «ذهنی» برای این وجودها آن است که آن ها به روشنی از هر جرم بزرگ واقعی هر نمونه گازی و یا سطح هر شی ء متفاوت هستند. تفاوت مزبور محدود به این واقعیت نیست که جرم های ذرّه ای حجم کم تری از اجسام واقعی دارند. گازهای ذهنی جاذبه بین مولکولی کم تری دارند و سطوح بدون اصطکاکْ دارای اصطکاک کم تری نسبت به نظایر واقعی شان می باشند. اساسا داشتن جسم گسترده بدون حجم، مولکول های گاز بدون هرگونه کششی نسبت به یکدیگر و سطوح بدون اصطکاک کاملاً غیر ممکن هستند.

این پرسش که چرا عدم امکان تحقق این وجودها از مطلوبیت آن ها نمی کاهد، قابل تبیین می باشد. قوانین کمّی وجود دارند که می توان آن را به روشی کاملاً دقیق در مورد این وجودهای ذهنی به کار گرفت. ولی این قوانین در مورد بسیاری از وجودهای واقعی مشابه، به همان خوبی و گاه به هیچ وجه عمل نمی کنند، با این وجود، چرا آن ها را واقعی و به گونه ای اساسی قلمداد می کنیم؟ پاسخ این است که اگر وجودهای واقعی مشابهت زیادی با وجودهای ذهنی داشته باشند، رفتار آن ها به رفتار وجودهای ذهنی که دقیقا مورد محاسبه قرار گرفته اند بسیار نزدیک خواهد بود.و نهایتا اینکه اگر ما از طرفی رابطه بین درجه مشابهت وجودهای واقعی و ذهنی و از سوی دیگر، میزان دقت در نزدیک شدن رفتار وجودهای واقعی به رفتار وجودهای ذهنی را بررسی نماییم، به تابعی پیوسته و احیانا ویژگی های مطلوب دیگر دست یافته ایم. برای مثال، فرض کنید که سطحی با دامنه ای گسترده از ضرایب اصطکاک را مورد آزمایش قرار داده، خطای حاصل از به کارگیری قانون «سطوح بدون اصطکاک» را برای آن ثبت کنیم. در این آزمایش، می بینیم که هرقدر ضریب اصطکاک به عدد یک نزدیک شود، خطا به آرامی به سمت صفر پیش می رود. لایب نیتس، فیلسوف بزرگ قرن هفدهم، معتقد است که این واقعیت قابل توجه را می توان از اصل مهم متافیزیکی پیوستگی استنتاج کرد؛ هرچند که برای فیزیکدانان همین کافی است که این امر واقعیت دارد.

ایده گرایی مورد بحث دارای این مفهوم است که به موازات آن که موضوعات واقعی (در جنبه های ذی ربط) به نحوی مطلوب به موضوعات ذهنی نزدیک شوند، رفتار موضوعات واقعی نیز به طور رضایت بخشی به رفتار تبیین شده بر اساس قوانین ذهنی نزدیک می شود. ما این نوع ایده گرایی را «ایده گرایی استاندارد» می نامیم. این ادعا که ایده گرایی استاندارد در اقتصاد نیز همانند فیزیک عمل می کند، بسیار وسوسه انگیز است. در کتاب های درسی (اقتصاد) مکررا تشبیه هایی به سطوح بدون اصطکاک و نظایر آن به چشم می خورد. در کتابی می خوانیم: مصرف کننده ای که سود خویش را به حداکثر می رساند، همانند مولکول ذهنی گاز می باشد؛ یا فرض اطلاعات کامل همانند فرض خلأ کامل است، و یا تعادل عمومی اقتصاد مانند تعادل در نمونه ای از گاز می باشد و موارد دیگر. همگان می دانند که افراد حداکثرکننده کامل نیستند. دست یابی به اطلاعات کامل غیر ممکن است و اقتصاد هیچ گاه در تعادل عمومی نیست (هرچند مورد اخیر تا حدی مورد اختلاف است.) اما به نظر می رسد که همه این امر را نیز مفروض می گیرند که در شرایط معمول، که افراد تقریبا شبیه حداکثرکننده کامل رفتار می کنند، نتایج حاصل از استدلال های ایده گرایانه اقتصادی دارای تطابق کمّی خوبی با واقعیت می باشد. به بیان دیگر، در فرض معمول، ایده گرایی استاندارد در به کارگیری نظریه های اقتصادی و یا خود این نظریه ها متداول است.

ایده گرایی علمی دارای مفهوم دیگری نیز می باشد که توجه بدان حایز اهمیت است، هرچند به نظر نمی رسد که این مفهوم نقشی در علوم فیزیکی نوین ایفا نماید.(۲) این نوع ایده گرایی را باید «ایده گرایی دکارتی» نامید؛ زیرا این مفهوم توسط دانشمند ریاضیدان و فیلسوف بزرگ، رنه دکارت در قرن هفده میلادی تبیین و بسط یافت. هرچند این مفهوم توجه زیادی را جلب ننموده است، اما در ادامه نشان خواهیم داد که این بی توجهی غیرموجّه است؛ چرا که کاربرد آن (مفهوم) در اقتصاد روشن است.

دکارت در اثر خود، اصول فلسفه، سه قانون اساسی فیزیک را استنتاج نمود. این قوانین دارای شباهت هایی با سه قانون بسیار مشهور (و موفق) نیوتن می باشند. قوانین دکارت از اصول متافیزیکی مرتبط با ماده (ماده تنها دارای ابعاد هندسی امتداد طول، عرض و ارتفاع می باشد) و خداوند (وی تغییرناپذیر است) استخراج شده اند. ما در بازنگری، به سادگی می بینیم که چنین قضاوتی نسبت به اصول اساسی متافیزیکی ریشه شکست نهایی دکارت در فیزیک می باشد. نیوتن عمدتا در اثر توجه به پدیده های آزمون شده، به مفهوم مهم جرم و همچنین وسیله محاسباتی مرکز جرم که اهمیت بسیاری در موفقیت قوانین نیوتن از نظر کمی داشت دست یافت.

قوانین دکارت به گونه ای اسف بار، برای کاربرد تجربی نامناسب هستند. دکارت، خودش به خوبی آگاه بود که قوانین وی را نمی توان برای ارائه تخمین های کمّی به کار گرفت. اما این امر وی را کاملاً جسور باقی گذاشت. دست کم دو دلیل برای نگرش او وجود داشت. دلیل اول آن که دکارت تصور می کرد ارائه قوانین کمّی، که به طور دقیق فعالیت های جنبشی اجسام را تبیین نمایند، کاملاً غیرممکن هستند. جهان وی مملو از اجزای کوچک و بی شماری است که تأثیر عملی آن ها بر اجسام مورد مشاهده ما به هیچ وجه قابل چشم پوشی نیست. جهان ماشینی بسیار پیچیده تر از آن است که هر رفتار واقعی آن را بتوان بر اساس جزئیات کمی و نه حتی به وسیله قوانینی که درستی آن ها شناخته شده است توصیف نمود. این ادعا که قوانین دکارت را می توان در مورد اجسام قابل مشاهده تنها در صورتی که در شرایط ساده سازی خلأ کامل قرار گیرند، به طور دقیق و کمّی به کار گرفت، طنزآمیز است. همچنین در فلسفه دکارتی خلأ کاملاً غیر ممکن است و این به دلیل اظهار نظر مشهور اوست که هرگونه امتدادی چیزی جز ماده نیست. حال علی رغم این که قوانین از نظر تجربی بی فایده اند، چرا آن ها را دارای شأن و منزلت قانون می دانیم؟ این نکته ما را به دلیل دوم دکارت رهنمون می سازد. این امر که قوانین دکارت از نظر کمّی قابل انطباق نیستند، وی را نگران نمی کند. حتی به نظر او، چنین محاسبه ای از اهداف، کار علمی نیست. نکته اخیر نیازمند تبیین است.

دکارت دانشمندی ماشین انگار بود؛ یعنی در نظر او، تمام پدیده هایی را که به گونه ای قابل تبیین علمی هستند، باید تنها بر اساس ماده و حرکت آن تبیین نمود. علم ماشین انگاری تا حدی واکنش در برابر فلسفه مدرسه ای بود که در آن نیروها و تأثیرات متعددی که در نظر ماشین انگاران نیروهای غیبی قلمداد می گردید فرض می شد. یکی از چالش های عمده فراروی گرایش ماشین انگارانه وجود پدیده هایی همچون «جاذبه»، «مغناطیس» و «کارکرد اعضای حسی» بود که به نظر می رسید تبیین صرف ماشین انگارانه را نقض نماید. دکارت در نوشته ها و مکاتباتش از این که بتواند داستانی ماشین انگارانه در مورد چنین پدیده هایی ارائه نماید و نشان دهد که چگونه این پدیده ها نیز نوعی حرکت هستند، خشنود بود. از این رو، بنا به پیشنهاد وی، علت جذب آهن توسط آهنربا آن است که آهنربا ذرات پیچ مانند نامرئی و کوچکی از خود منتشر می سازد که به سوراخ هایی که به گونه ای مناسب روی آهن شکل گرفته اند، پیچ می شود. وی این دلیل را بر اساس حتمیت کامل دکارتی کاملاً صحیح می داند. به دلیل آن که دکارت برهانی متافیزیکی را بر صحّت این نوع داستان های ماشین انگارانه و گونه های دیگر آن پذیرفته بود، در نظر وی کافی است برای رد این ادعا که ماشین نمی تواند این پدیده یا آن پدیده را تفسیر نماید، صرفا امکان پذیری ارائه توجیهی خاص را اثبات نماییم.

یکی از دلایل پیشرفت انقلاب ماشین انگارانه در علوم، آن است که فیزیک دکارتی دو مسیر را به دنبال هم طی نمود: مسیر اول مشتمل بر قوانینی است که درستی آن ها در مورد جهان شناخته شده است؛ زیرا آن ها با قطعیت کامل، از اصول متافیزیکی اولیه استنتاج شده اند. این قوانین به معنای واقعی کلمه ذهنی می باشند؛ چرا که از آرمان های مورد تضمین الهی و فطری ما در مورد جسم و خداوند استنتاج شده اند. آرمان های مزبور بر اساس واژگان فلسفی اخیر، پیشینی هستند. همان گونه که قبلاً گفته شد، حتی قوانین درست نیز در تخمین دقیق رفتار موضوعات فیزیکی، کاملاً بی فایده هستند. به دلیل آن که این قوانین ذهنی به طور مستقیم چیزی را تبیین نمی کنند، علوم دکارتی نیازمند پیمودن مسیر دیگری هستند. این مسیر مشتمل بر محاسبات کیفی و کلی سازوکارهایی است که می توانند شالوده پدیده های مورد نظر را تشکیل داده، با قوانین ذهنی نیز کاملاً ناهماهنگ نباشند.(۳)

نکات مزبور را می توان چنین خلاصه نمود که بر اساس ایده گرایی دکارتی قوانین بنیادین کاملاً درست هستند؛ زیرا با اطمینان از آرمان های درست استخراج شده اند. اما درست بودن این قوانین بدان معنا نیست که می توان آن ها را برای ارائه توصیف های کمّی دقیق به کار گرفت.هندسه اقلیدسی در مورد اشکال سه بعدی درست است، اما کسی آن را برای توصیف دقیق شکل گل رز به کار نمی گیرد. در واقع، موضوع فیزیکی که به طور کامل جامد اقلیدسی باشد، از نظر فیزیکی غیرممکن است. همچنین هیچ کس قوانین حرکت را برای توصیف دقیق جهان ماشینی به کار نمی گیرد. در عوض، در مورد ساز و کارها توصیف های کیفی سازگار با قوانین حرکت ارائه می گردد. علاوه بر این در فیزیک دکارتی، ارائه نتایج کمّی دقیق توسط قوانین بنیادین فیزیک غیرممکن است.(۴)

حال ممکن است این پیشنهاد که ایده گرایی دکارتی می تواند ما را در مواجهه با سؤال از چگونگی فهم اقتصاد یاری نماید، نادرست به نظر بیاید. فیزیک دکارتی، علی رغم محبوبیتی که در قرن هجدهم کسب کرد قادر به رقابت با فیزیک نیوتن نبود. حتی امروزه ممکن است در اطلاق واژه محترمانه «علم» بدان نیز تردید کنیم؛ چرا که به طور آشکار، به اصول متافیزیکی وابسته است. با این همه، شکست فیزیک دکارتی ضرورتا تأثیر زیادی بر مفهوم ایده گرایی ملازم آن ندارد، جز این که چون ما به این فرض متعهد شده ایم که هر علمی باید در تمام جنبه های روش شناختی شبیه فیزیک باشد، باید مستقلاً ملاحظه کنیم که چه مفهوم یا مفاهیمی از ایده گرایی، هماهنگی بهتری با اقتصاد دارد.

فرایند شناخت اقتصاد بر اساس ایده گرایی دکارتی آن چنان که به نظر می رسد، عجیب و غریب نیست و در واقع، حتی در برخی جنبه های آن کاملاً بدیع نمی باشد. اقتصاددان و روش شناس برجسته، لیونل رابینز، را می توان طرفدار چیزی کاملاً مشابه آن قلمداد کرد. رابینز را “افلاطونی” و “پیشینی” (و بدتر!) توصیف نموده اند. اکنون می توان دریافت که این نسبت ها تا حدی منصفانه اند، هرچند می توان دل سوزانه تر به درک کوشش وی همت گماشت. حال اجازه دهید به بازنگری دیدگاه رابینز بپردازیم.

یکی از جنبه های برجسته نظریه روش شناسانه رابینز اصرار وی بر این نکته بود که اقتصاد باید از نظام قیاسی استفاده کند.(۵) به همین دلیل، گاه وی را اثبات گرای منطقی دانسته اند. رابینز در چاپ دوم «مقاله ای در ماهیت و مفهوم علم اقتصاد» (۱۹۳۵) می نویسد: «همان گونه که دیدیم، قضایای اقتصاد از فروض ساده ای استنتاج شده اند که همان واقعیت های اساسی تجربه عمومی را منعکس می کنند. اگر فروض بتوانند با واقعیت ارتباط برقرار کنند، استنتاج از آن ها نیز چنین خواهد بود.» (رابینز، ۱۹۳۵، ص ۱۰۴)

نظام های قیاسی در علوم، دارای مزیّت «دقت» و «وضوح» می باشد، اما شاید عمدتا به سبب عاملی که رابینز در این جا بدان اشاره کرد، مورد ترغیب قرار می

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *