توضیحات
ارائهی فایل پاورپوینت کامل دکارت و خودبنیادی انسان – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل دکارت و خودبنیادی انسان شامل 73 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل دکارت و خودبنیادی انسان:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل دکارت و خودبنیادی انسان به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دکارت و خودبنیادی انسان به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل دکارت و خودبنیادی انسان با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل دکارت و خودبنیادی انسان با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل دکارت و خودبنیادی انسان با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل دکارت و خودبنیادی انسان را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دکارت و خودبنیادی انسان :
۱. سیر تاریخی معنای لغوی و فلسفی خودبنیادی
منظور از «خودبنیادی» subjectivismاست که از واژه لاتینی «subjectum» و آن هم از کلمه یونانی «hypokeimenon» اخذ شده است. «sub» و «hypo» هر دو به معنای پایه، شالوده و بنیاد می باشند. «jectum» اسم مفعول از «jectare» به معنای افکندن و انداختن است. هم در دوره یونان و هم در قرون وسطی، واژه مزبور به معنای «موجود عینی و خارجی» به کار می رفت. «subjectum» با «objecutum» رابطه تضایف دارد که از «ob» به معنای «در مقابل» و «jectum» به معنای افکندن تشکیل شده است. «objectum» چیزی است که ذهنی و قایم به ذهن باشد و در زبان لاتین، دال بر صورت ادراکی مطابق با وجود عینی است.(۲)
با آن که دکارت نیز دو واژه «سوژه» و «ابژه» را به معنای قرون وسطایی اش به کار می برد و به قلمرو ذهنی تصورات و تمثّلات اشیا «objective reality» می گوید، از این دو واژه تفسیری کرده و حدّ و مرزی برای آن دو قایل گردیده است که باعث بروز معنایی جدید برای آن ها می شود. او با تأسیس اصل «cogito»، «منِ انسانی» را یگانه موجود حقیقی تلقّی نمود که همه موجودات قایم به او و در حکم بازنمودها یا فراروآورده های این منِ متفکر یعنی ابژه های او هستند. از این رو، دیگر وجود خارجی آن ها مطرح نبوده، بلکه حکایت و نمایش ذهنی و متعلّقِ شناخت انسان بودن آن ها معتبر است. موجودات دیگر غیر از انسان اعم از خدا و اشیا و حتی انسان های دیگر حیثیت ابژکتیو داشته و قایم به سوژه هستند.
در فلسفه کانت است که دو واژه «سوژه» و «ابژه» به معنای امروزی خود و بر عکس دوره قدیم به کار می روند. کانت «objective» را امری می داند که خارج از حیطه سوژه بوده و متعلّق شناسایی یا شی ء خارجی است. «subjective» در فلسفه او بر امری دلالت دارد که در سوژه بوده و از شؤون او محسوب می گردد. «سوژه» به معنای انسان است از آن نظر که به طریق خاصی فاعل شناساست. در دوره جدید، «subjective» به معنای ذهن مُدرکِ و «objective» به معنای عین مُدرک می باشند که در مقابل معنای یونانی و لاتینی قرار دارند.(۳)
در فلسفه هگل، «سوبژکتیویسم» به اوج و تمامیت خود می رسد و یقین مطلق روح در مقام خود آگاهی بشر حاصل می گردد. نیچه با آن که خرده گیری های تندی بر دکارت دارد، اما در همان جهت فکری او روان شده، منزل کاروان «سوبژکتیویسم» را به آخر می رساند. ابر انسان او کمال «cogito» دکارت به حساب می آید. ناگفته نماند که پیش از دکارت و اصولاً از همان دوران پیدایش فلسفه و به ویژه در دوران پیدایش شکّاکیت نیز توجه و گرایش به سوژه موجود بوده و گرچه تفاوت هایی اساسی با مفهوم دکارتی داشته، ولی با این همه، در ذیل به نمونه هایی از آن ها اشاره می شود:
۱۱ از سده چهاردهم میلادی در اروپا و به ویژه ایتالیا جنبشی پدید آمد که به «اومانیسم» معروف شد. دانته (۱۲۶۵ ۱۳۲۱)، پترارک (۱۳۰۴)، بوکاچیو (۱۳۱۳ ۱۳۷۵) و دورنزو والا (۱۴۰۷ ۱۴۵۷) را می توان از جمله کسانی نام برد که در پیدایش و توسعه این جنبش نقشی اساسی ایفا نموده اند. این نهضت در قرون ۱۷ و ۱۸ توسط دانشمندانی همچون ولتر، روسو، منتسکیو، دیدرو، دالامبر، لاک، هیوم، کانت و هگل تداوم یافت. اختراع دستگاه چاپ در ایتالیا (۱۴۶۰ م) و تأسیس اولین دانشگاه آن کشور که «بولونیا» نام داشت و در اواخر قرن ۱۲ میلادی آغاز به کار کرد، در تداوم این اندیشه مؤثر بود.(۴) اومانیست ها مهم ترین دغدغه انسان را نه کشف اراده خداوند، بلکه شکل دادن به زندگی و جامعه انسانی بر مبنای عقل دانسته، هدف انسان را عبارت از درک مسائل این جهانیِ او عنوان می کردند، نه عشق و ستایش خداوند. آن ها انسان را مرکز توجه خود قرار داده، عقل و روش های علمی را از ابزارهای عمده انسان برای کشف حقیقت به شمار می آوردند.
۱۲ آگوستین فکر انسان را دلیل بر وجود او می دانست و معتقد بود که حتی در صورتی شک، نمی توان در شک داشتن و در نتیجه وجود داشتن تردید نمود. او این ادعا را در کتاب شهر خدا به صورت «si fallor, sum» بیان می کند که پیش درآمدی است بر سخن معروف دکارت: «می اندیشم، پس هستم.»(۵) اما نتیجه ای که او گرفت با نتیجه دکارتی بسیار متفاوت بود. او جهان معقول مکتب افلاطونی را با عقل ابدی و لایتغیّری که خداوند با آن جهان مخلوق را ساخته است یکی می گیرد. او از «می اندیشم» نتیجه گرفت که «خدا هست». حقیقت اندیشه نزد او به منزله نشانه ای است از وجود خداوند. بنابراین، ملاحظه می گردد که نتیجه حاصل از تفکر آگوستین با اندیشه دکارتی فاصله ای کوتاه و در عین حال، عمیقی دارد. آگوستین در آثار دیگر نیز از شناخت نفس پی به شناخت خداوند برده، شناخت نفس و امور حقیقی حاصل از آن را ناشی از اشراق الهی می داند. از نظر او، وابستگی انسان به خداوند اساسی و عمیق است.(۶)
۱۳ سوفیست ها همزمان با پیدایش فلسفه، تعالیمی را مطرح می کردند که با وجود موضع گیری فلاسفه در طول تاریخ فلسفه در مقابل آن ها، این تعالیم هرگز رو به زوال نرفته و در دوره جدید نیز اهمیت و توجه بیش تری نسبت به آن ها مبذول شده است. سوفیست ها بر خلاف فلسفه پیشین یونان، که درباره جهان کبیر بحث می کردند عالم صغیر و انسان را مورد اهتمام خویش قرار داده بودند؛ چنان که سوفوکلس می گفت: «معجزات در جهان بسیارند، اما هیچ معجزه ای بزرگ تر از انسان نیست» و یا این عبارت مشهور پروتاگوراس که معتقد بود: «انسان معیار همه چیز است، هم معیار باشنده هایی که هستند و هم نباشنده هایی که نیستند.»(۷) آن ها از حیث روش نیز بیش تر به روش های استقرایی و تجربی توجه داشتند. و در نهایت، به لحاظ هدف نیز آن ها توجهی به حقیقت عینی نداشتند و در مقابل، به اهداف عملی و امور زندگی اهتمام می ورزیدند. پروتاگوراس، پرودیکوس، هیپیاس و گرگیاس از جمله معروف ترین سوفیست ها هستند که در حدود قرن پنجم پیش از میلاد می زیستند.
سقراط (۴۷۰ ۳۹۹ ق.م) با آن که در مقابل نسبیت سوفیسم به مفاهیم ثابت و تعاریف کلی توجه نمود و به ابداع فلسفه در مقابل سفسطه پرداخت، ولی با این همه، در پی روی از روش استقرا، تمرکز بر خود انسان و علاقه مندی به رفتار عملی، اختلاف چندانی با سوفیست ها نداشت. او عمیقا به ارزش نفس به معنای فاعل صاحب فکر و اراده معتقد بوده و می خواست دیگران را به تفکر درباره خود و توجه واقعی به اعلی درجه مراقبت از نفس ترغیب نماید. شعار «خودت را بشناس» برای معطوف نمودن توجه به درون و نفس آدمی از جانب او مطرح شده و حکمای طبیعی یونان باستان بدین دلیل که از درون غافل بودند، همواره مورد نکوهش او قرار می گرفتند. رویکرد سقراط به تفهّم ناب خودشناسی و اهمیت آن را می توان در تأمّل سوم دکارت، که دقیقا همان تأکید سقراطی بر فهم ناب خودشناسی است، مشاهده کرد.(۸)
البته هرچند در دوره های مذکور و حتی کم و بیش در بعضی مکاتب دیگر، انسان در کانون توجه قرار گرفته و معیاری برای همه چیز است، اما با وجود این، صرفا در دوره جدید بود که فلسفه جدید به وجود آمد و روش تحققی تازه ای بنا شد که مطابق آن، انسان و ذهن او معیار تعیین حدّ یقینی اشیا قرار می گیرد و خود را بر اشیا تحمیل کرده، به آن ها، تعیّن می بخشد. در مبحث بعدی، به این طرح نو، که تفاوتی ماهوی و ذاتی با گذشته دارد، اشاره می شود.
۲. شرح و تفسیر مفهوم خودبنیادی در فلسفه دکارت
تفوّقِ «من انسانی» بر اصل «می اندیشم، پس هستم» دکارت، که به قضیه «کوجیتو» یا «کوگیتو» معروف است، بنیاد نهاده شده که با آن انسان مقام تازه ای در هستی یافته و دیگر همچون انسان در قرون وسطی منقاد یک اعتقاد دینی نمی شود، بلکه خود را به نحوی مطلق و بی چون و چرا به صورت موجودی می شناسد که وجودش یقینی تر از همه چیز است. انسان اصل و بنیادی می شود که خود بنا نهاده و معیاری برای همه یقین ها و حقایق می گردد. موضوع یقین برای دکارت خود اوست. ماهیت انسان در دوره نوین تغییر یافته و مبدّل به «سوژه» گشته است که مقارن با آن، همه موجودات دیگر، «ابژه» برای این «سوژه» شده اند.(۹)
باور دکارتی به «سوژه های نوین» منشأ مدعای متافیزیکی مدرنیته است که عبارت است از این که انسان محور و مرکز عالم است، قادر به شناخت وجود همه موجودات و قادر به معنا کردن آن هاست. انسان می تواند چیزها را به شیوه دلخواه خود و بنا به میل خود بنامد، بخواند و معنا کند، خود را مالک آن ها بداند و حق دخل و تصرف در آن ها را برای خویش قایل باشد.(۱۰)
روح قضیه «کوجیتو» عبارت است از: استقلال در تفکّر. دکارت می خواهد با تجربه شخصی خود، به یقین علمی برسد. رهایی از بند اندیشه تقلیدی قرون وسطی مستلزم استقلال در تفکر است. این استدلال صرفا از این طریق تأمین می شود که فیلسوف خود یا خویشتنِ خویش را چنان اثبات کند که بدون تکیه بر واقعیت های مادی و جسمانی و خارجی بتواند تحقّق داشته باشد. پیام فلسفی قضیه «کوجیتو» دست یابی به چنین استقلالی است. دکارت با این قضیه خویش، شعور و آگاهی را در رأس موجودات قرار داده است و فقط چیزی را می پذیرد که مستقیما مورد تجربه واقع شده و به شهود درآمده باشد. از شعور است که «من» متفکر به عنوان فاعل و منشأ اثر در عالم هستی سر برآورده است. در نظر دکارت موجودیت به معنای حضور یافتن موجودات در ذهن انسانی است. ذهن انسان معیار تعیین حدّ یقینی اشیاست. انسان در نظر او خود را بر اشیا تحمیل کرده و به آن ها تعیّن می بخشد. همه چیز از دیدگاه انسان معنا یافته و مبدّل به «ابژه» و متعلّق شناخت برای انسان می گردد. صرفا انسان است که «سوژه» و موضوع و تعیین کننده است. معنای موجودات همان است که انسان درمی یابد و عالم هستی همان می شود که او می خواهد.(۱۱)
همان گونه که ذکر شد، دکارت «واژه» «objective» را در برابر «formal» و به معنای قلمرو ذهنی تصورات و تمثّلاتِ اشیا به کار می برد. او «objective reality» را به معنای واقعیت در حالتی که در ذهن حضور دارد و «formal reality» را به معنای واقعیت در حالتی که ادراکات ما بدان تعلّق دارند، به کار می برد و این کاربرد تفاوتی با مفهوم قرون وسطایی «سوژه» و «ابژه» ندارد، اما آنچه دکارت را در مقام یک مؤسس و فلسفه او را در صدر مکاتب دوره جدید قرار می دهد، تغییری است که او از این واژه ها می کند. او «منِ» انسانی را یگانه موجود حقیقی و به تلقّی خودش، یقینی، و سایر موجودات را در حکم «ابژه» برای این یگانه «سوژه» به کار می برد که قایم به «سوژه» هستند. در دوره جدید، انسان و حقیقت ذات او به فاعل ادراک مبدّل شده و ماهیت او به ماهیت جدیدی تبدیل می گردد؛ یعنی ذات او تغییر یافته و به صورت فاعل ادراک درمی آید. او در مرکز جهان است و همه چیز به تبع او، به خواست او و برای او تعیّن می یابد.(۱۲)
۳. تأثیر مفهوم خودبنیادی در فلسفه نوین
ثنویت دکارتی و تمایز بین نفس و بدن در فلسفه او، منشأ پیدایش اشکالات عمده ای شده که خود او موفق شد به طور رضایت بخشی آن ها را رفع نماید. از این رو، نظریات مختلفی برای رفع این مشکلات پدید آمده که از عمده ترین آن ها می توان به دیدگاه های ماتریالیست ها، ایدئالیست ها و پدیدارشناسان اشاره کرد. دسته اول به انکار جوهر روحانی پرداخته و انسان را همانند حیوان به نحو ماشینی تبیین کردند. دسته دوم ماده را صورتی از نفس دانسته و به انکار جوهر مادی پرداختند. دسته اخیر ص
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.