تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل رابطه جهت گیری مذهبی با عوامل شخصیّت!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل رابطه جهت گیری مذهبی با عوامل شخصیّت بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل رابطه جهت گیری مذهبی با عوامل شخصیّت از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل رابطه جهت گیری مذهبی با عوامل شخصیّت شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل رابطه جهت گیری مذهبی با عوامل شخصیّت استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل رابطه جهت گیری مذهبی با عوامل شخصیّت با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل رابطه جهت گیری مذهبی با عوامل شخصیّت قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل رابطه جهت گیری مذهبی با عوامل شخصیّت حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل رابطه جهت گیری مذهبی با عوامل شخصیّت به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل رابطه جهت گیری مذهبی با عوامل شخصیّت :

اشاره

این پژوهش رابطه بین عوامل ۱۶ گانه شخصیّت و جهت گیری مذهبی دانشجویان یکی از مراکز آموزش عالی قم را بررسی می کند. گروه نمونه، شامل ۱۹۳ دانشجوی مذکر و ۱۴۳ نفر مؤنث بود. دانشجویان در دو نوبت به دو آزمون 16PF کتل بازنگری چهارم و آزمون جهت گیری مذهبی پاسخ دادند. آزمون مذهبی دارای سه مؤلفه عقاید مناسک، اخلاق و جهت گیری کلی به مذهب بود. آنچه می خوانید حاصل این پژوهش می باشد .

مقدمه

بر اساس جدیدترین پژوهش های جامعه شناختی ۹۵% انسان ها به وجود خداوند ایمان دارند .(۱) محققان هیچ قومی از اقوام بشری را نیافته اند که صاحب نوعی دین(۲) نباشند.(۳) قرآن کریم از این حقیقت، که تمام اقوام گذشته دارای یک رسول و طبعا دارای دین بوده اند، در آیات بسیاری خبر داده است:

«و انْ مِنْ امّه الاّ خَلا فیها نَذیر…» (فاطر: ۲۴)

«وَ لِکُلِّ قُومٍ هادٍ…» (اعراف: ۷)

دین(۴) در تمام نهادهای اجتماعی و فرهنگ های بشری آثار مثبت و سازنده داشته است. رابطه دین؛ علم، فلسفه، عرفان، اخلاق، هنر، اقتصاد، سیاست، جامعه شناسی، روان شناسی و سایر علوم انسانی از روشن ترین مسائل است. شاید عصر ما عصر بازنگری و بازگشت به دین باشد؛ زیرا دو قائمه بزرگ مادی نگری و مارکسیسم شکست خورده و برای بشریت رنج دیده امروز مجال تأمّل در معنویات و بازگشت به سنت های معنوی، که جامع ترین مصداق آن دین است، فراهم شده است. نمونه های آن را در جمهوری های سابق شوروی و ژاپن و کشورهای دیگر حتی در امریکا، بخصوص سیاهان مسلمان، می توان مشاهده کرد.

امروزه دین پژوهی به شیوه علمی و با استفاده از روش های تجربی در علوم اجتماعی و انسانی و حتی علوم طبیعی، یکی از پیشرفته ترین رشته های دانشگاهی است. پس از شلایرماخر (Schelaiermacher) و ویلیام جیمز (James,W)، دین پژوهانی همچون رودلف اتو (Otto,R)، فاردرلیوو (Leiv,F)، میر چاالیاده (Eliade,M) و متکلمانی همچون برونر (Brunner,E)، بارت (Barth,K)، بولتمان (Bultman)، تیلیش (Tallish,P)، جان هیک (Hick,J) و کونگ (Kung.H) به عرصه آمده اند که آثار و آراءشان تأثیر بلند مدتی بر تفکّر دینی در قرن حاضر به جای گذاشته است.

در این بین، علاقه های پژوهشی روان شناسان بزرگی همچون آلپورت (Allport)، یونگ (Jung.C.G)، فرانکل (Frankl,V) و دیگران در مسائل دینی قابل توجه است. همچنین آثار دینی و دین پژوهی که در غرب به طبع می رسند، از نظر کمّی و کیفی قابل توجه است، به گونه ای که سالانه حدود ۲۰۰۰ عنوان کتاب به سه زبان انگلیسی، فرانسه و آلمانی منتشر می گردد که در آن ها رویکردهای مختلفی به دین مشاهده می شود.

قرن نوزدهم شاهد نخستین شکوفایی بزرگ و رهیافت های غیرفرقه گرایانه و روشمند به مطالعه پدیده های دینی در غرب بود. دین پژوهی با کشف، ترجمه و تصحیح متون دینی و فلسفی شرق و نیز ذوق و شوق تازه ای که پژوهش مردم شناختی جوامع ابتدایی به بار آورده بود، به سرعت روش ها و الگوهایی برای مقایسه سنت های مختلف به دست داد و به سنت های دینی غربی مقام جدیدی در زمینه ای وسیع تر و عینی تر بخشید.

ویلهم ونت (wandt,w، ۱۸۳۲) با تأسیس آزمایشگاهی در لایپزیک به بررسی فرایندهای عالی روحی یا ادراک پرداخت و تاریخ آگاهی بشر را به چهار مرحله شعایر بدوی، توتم پرستی، اساطیر قهرمانان و خدایان و اصالت انسان تقسیم کرد. اسوالدکولپه (Culpa,O، ۱۸۴۲) برای اولین بار کاربرد پرسشنامه، مصاحبه و زندگی نامه خودنوشته را در مطالعه پدیده های دینی، باب کرد. کارل گیرگنسون (Girgensohn,K، ۱۸۷۵) و ورنر گرون (Groan,w، ۱۸۸۷) پژوهش های کوپله را دنبال کردند و قایل به وجود یک ساختار پیچیده متشکل از اندیشه و احساس، که در شخصیّت دینی انسان حضور دارد، شدند. هر چند انگیزه اولیه روان شناسی دین در اروپا شکل گرفت، ولی در ایالات متحده این رشته به عنوان یک رشته مستقل ریشه پیدا کرد.(۵)

ارتباط دین و شخصیّت

بیشتر حکما، به ویژه حکیمان مسلمان، در مقام تعریف منطقی از انسان، آن را «حیوان ناطق» نامیده اند که حیوان، جنس شترک با سایر انواع و ناطقیت، فصل ممیز آن از سایر انواع مشترک می باشد. ناطقیت به معنای تعقل و کلی اندیشی و قدرتِ درک مفاهیم کلی می باشد و نیز شامل ابعاد دیگری همچون عاطفه و احساسات است که اختصاص به بشر دارد و گاهی از آن به «عواطف عالیه» تعبیر می شود؛ در مقابل آن، «عواطف سافله» قرار دارد که غیرارادی بوده و بین انسان و حیوان مشترک است. شرط فعّالیت عواطف انسانی دخالت یک محرک خارجی است که موجب کنش ورزی در سطح رفتار می شود. از جمله عواطف عالیه انسانی، «عاطفه دینی» یا «احساس مذهبی» است.(۶)

دانشمندان روان شناس و فلاسفه تصریح دارند که این بُعد از احساس از خصایص انسانی است:

اگوست کنت (Conte,A، ۱۷۹۸) مذهب را ناشی از یک نیاز فطری و طبیعی در نوع بشر دانسته و وجود هر فرد را مساوی با وجود دین می داند. هانری برگسون (Bergson,H، ۱۸۵۹) بر این اعتقاد است که هیچ اجتماعی بدون دین پیدا نمی شود. ارنست رنان (Rena,E، ۱۸۲۳) گفته است: محال است علاقه به دین و خدا نابود شود.(۷) پس هیچ تمدن و فرهنگی نزد هیچ قومی بدون وجود شکلی از مذهب وجود ندارد.(۸)

ارتباط دین و شخصیّت از جمله موضوع های مورد سؤال و توجه روان شناسان و متألّهان بوده است (فرانسیس Fransis، ۱۹۸۵). در این محور از سویی، مطالعه تأثیر دین بر ابعاد مختلف شخصیّت مطالعه می شود و از سویی دیگر، این سؤال که «چه اشخاصی و با چه شخصیّتی مجذوب دین می شوند؟» مورد بررسی قرار می گیرد. اگر شخصیّت را «آن کلیت روان شناختی که انسان خاصی را مشخص می کند» تعریف کنیم (مایلی Millie)، در این صورت مطالعه پویایی رفتار دینی در چارچوب بررسی ارتباط دین و شخصیّت قرار می گیرد. دینداری، هم ادراک و هم فرایندهای شناختی، هیجان ها، رفتارحرکتی، روابط بین شخص و آرمان ها (کلیت روان شناختی) را تحت تأثیر قرار می دهد و هم از آن ها تأثیر می پذیرد.(۹)

ولف (Wolff.D.M. 1991) در تعریفی از روان شناسی دین، به سه روی آورد اشاره می کند: ۱. روی آورد عینی، که انسان را در سطح عینی و از بیرون مطالعه می کند؛ مانند رفتاری نگری؛ ۲. روی آورد عمقی، که بر تأثیر فرایندهای پویشی و غیر عقلانی هر رفتار و از آن میان، رفتار دینی تأکید می کند؛ مانند روان تحلیل گری؛ ۳. روی آورد انسانی نگر، که توانمندی ها و نکات مثبت شخصیّت انسان را بر اساس اصول ریخت شناختی و توصیف ها به گونه ای دقیق بررسی می کند.

دین پدیده ای است که در قالب رفتار بشر نمود می یابد. این رفتار به عنوان طرز بودن، عمل کردن و زیستن موجود زنده بر اساس یک مبادله کنشی فضایی زمانی بین ارگانیزم و محیط از اعمال فیزیولوژیک متمایز می شود.(۱۰)

پیچیدگی رفتار و تجارب دینی، روان شناسان را ناگزیر از استفاده از ابزارهای متعددی برای پژوهش نموده است. بررسی رفتار دینی به صورتی فزاینده در حال پیشرفت است، اما به دلیل آن که این رفتارها به سختی به دام تجربه می افتند و تعریف و سنجش آن ها کار آسانی نیست، این پیشرفت به کندی صورت می گیرد.(۱۱)

در اینجا تنها به فهرست برخی از مقیاس های ساخته شده در این زمینه اشاره می شود:

ابعاد تقیّد مذهبی (گلوک و استارک ۱۹۶۶)، مقیاس های مذهبی بودن (فائولکنر و ریجانگ ۱۹۶۵)، گرایش مذهبی و ادای مذهبی (لنسکی ۱۹۶۳)، پرسشنامه نگرش مذهبی (بارون ۱۹۵۶)، پرسشنامه مذهب (براون ۱۹۶۲)، پرسشنامه اعتقادات مذهبی (براون ولاو ۱۹۵۱)، مقیاس نگرش مذهبی (پوپلتون و فیلکینگتون ۱۹۶۳) مقیاس ارزش های ظاهری مذهب (ویلسون ۱۹۶۰) رتبه بندی وصفی خدا (گورساچ ۱۹۶۸) و… .(۱۲)

با توجه به مطالب گذشته در مورد ضرورت دین و دینداری، پرداختن به این موضوع، بخصوص در جامعه فعلی و آرمانی ما، مورد توجه بسیاری از مراکز علمی و پژوهشی قرار گرفته است. بی شک یکی از دغدغه های مراکز آموزشی و تربیتی ما پی بردن به زمینه ها و عواملی است که بشر امروزی را به سوی دینداری سوق می دهند. هر چند نقش مثبتِ وسایل ارتباط جمعی و خانواده و مدارس و سایر عوامل اجتماعی بر مذهب در جای خود اثبات

گردیده است،(۱۳) ولی اغلب با اشخاصی مواجه هستیم که علی رغم برخورداری از زمینه های مثبت مزبور، نگرش یا گرایش مثبت به دینداری در حدی که در رفتار آن ها منعکس باشد ندارند و حتی برخی از شواهد پژوهشی حاکی از افزایش درجه آسیب پذیری دینی در بین جوانان می باشد.(۱۴) این در حالی است که طبق متون و آموزه های دینی ما، ایمان به خدای متعال و شریعت اسلامی تنها وقتی محقق می شود که در همه ابعادِ اعتقاد قلبی (بُعد شناختی)، اقرار زبانی (بُعد شناختی رفتاری) و عمل (بُعد رفتاری) رسوخ کرده باشد:

عن علی بن موسی الرضا علیه السلام قال: «حدّثنی ابی عن ابیه عن آبائه عن علی بن ابیطالب علیه السلام : انه قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله : الایمان معرفه بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالارکان الخبر.»(۱۵)

بنابراین، می توان چنین نتیجه گرفت که طبق نظر روان شناسان و باورهای اسلامی ما، «رفتار» در سنجش ایمان یا دینداری عامل تعیین کننده ای است، هر چند همه آن نباشد.

سؤالی که در اینجا مطرح می شود این است که چرا در شرایط یکسان و با زمینه ویژگی های یکسان، برخی از افراد از دیگران دیندارترند؟ آیا اختلاف سطوح دینداری بیش از همه تابع تفاوت های شخصیّت است؟ این همان سؤالی است که آرگیل در ابتدای کتاب خودمطرح می کند: آیا«شخصیّت دینی»وجوددارد؟(۱۶) آیا افراد مذهبی شخصیّت خاص یا «مزاج دینی»(۱۷) دارند؟(۱۸)

پژوهش حاضر در پی روشن کردن این مسئله است که آیا سطوح دینداری می تواندمرتبط باشخصیّت و عوامل مزاجی آن باشد؟

تعریف شخصیّت

درک مسئله شخصیّت هدف نهایی علم روان شناسی قلمداد شده است و شخصیّت به یک معنا تمام روان شناسی را در بر می گیرد؛ یعنی بدون اطلاع از دیگر قلمروهای روان شناسی نمی توان به بررسی شخصیّت اقدام کرد در بین عموم مردم واژه شخصیّت وسیله ای برای تمایز بین افراد ارزشمند و غیرارزشمند است. در فرهنگ های لغت فارسی معانی زیر را با شخصیّت مترادف می بینیم: شرافت، رفعت، بزرگواری و مرتبه و درجه.(۱۹)

در اصطلاح علمی تعریف این واژه دستخوش نگرش های متفاوتی نسبت به روان شناسی و شخصیّت شده است. (وارن Warren,H.C.1930) وارن، در لغت نامه خود شخصیّت را مجموعه خصوصیات عاطفی، عقلانی و جسمانی ای می داند که افراد را متمایز می کند. سپس شلدون (Sheldon, W.H, 1962) با افزودن قید پویشی آن را به سازماندهی پویشی جنبه های عقلی، عاطفی، ارادی و ویژگی های فیزیولوژیک و مورفولوژی فرد تعریف کرده است. برای راجرز (Rogers.C) شخصیّت یک خویشتن سازمان یافته دایمی است که محور تمام تجربه های فردی می باشد.(۲۰) اریکسون (Erickson E.) آن را به امری ناشی از تحوّل مراحل و وقایع روانی اجتماعی تبیین کرده است.(۲۱) گیلفورد (Guilford J.P) شخصیّت را الگوی منحصر به فرد رگه های شخصیّتی می داند و کتل (Cattell R.) از آن به چیزی که امکان پیش بینی آنچه را فرد در موقعیتی خاص انجام خواهد داد، تعبیر کرده است.(۲۲)

برخی از اساتید درصدد ارائه تعریفی جامع از شخصیّت برآمده اند؛ مثلاً: «مجموعه ای از ویژگی های جسمی، روانی و رفتاری، که هر فرد را از افراد دیگر متمایز می کند.»(۲۳)

و یا: «مجموعه ای سازمان یافته و واحدی متشکل از خصوصیات نسبتا ثابت و مداوم که بر روی هم یک فرد را از افراد دیگر متمایز می کند.»(۲۴)

اما تعریفی که مایلی عنوان کرده در عین اختصار می تواند بیشترین وجه جامع را بین نگرش های گوناگون به خود اختصاص داده باشد: «یک کلیت روان شناختی که فرد معیّنی را مشخص می کند.»(۲۵)

نگرش دانشمندان اسلامی

تعریف شخصیّت در نگرش اسلامی ارتباط مستحکمی با این نکته انسان شناسی دارد که وجود آدمی منحصر در جسم نیست و یک بعد روحانی را نیز شامل می شود. امام محمد غزالی (۷۳۰ ش) شخصیّت هر کس را برآیند تعامل رفتار و اندیشه (باطن و ظاهر) می داند؛ این دو مؤلفه در یکدیگر تأثیر متقابل دارند و تعالی و تدانی هر یک مسبوق به چگونگی دیگری است. شبیه همین سخن را ثرندایک (Thorndike,E L) نیز گفته است.(۲۶)

علامه مجلسی در بحارالانوار شخصیّت آدمی را مشتمل بر نفس و بدن دانسته و اصالت و هویت او را به نفس ناطقه، که هر شخص به کلمه «من» از آن تعبیر می کند، دانسته است.(۲۷) علامه مهدی نراقی (۱۳۲۸ ش) ضمن قایل شدن به ترکیب انسان از روح و بدن، تصریح می کند: بدن مادی انسان فناپذیر ولی روح انسان جاودانی است و در این نظریه تمام اندیشمندان اسلامی اتفاق دارند.(۲۸) علامه جعفری تأکید کرده است که «آنچه در روان شناسی اسلامی باید در تعریف انسان اتخاذ شود بعد روحانی و ملکوتی اوست»؛ بدین ترتیب، پی بردن به شخصیّت و ماهیت واقعی انسان را منوط به شناختن بعد ماورای طبیعی او دانسته است.(۲۹) مفهوم «شاکله» در قرآن کریم توسط برخی از مفسّران به معنی شخصیّت گرفته شده است:

«قُل کُلٌّ یَعمَلُ عَلی شاکِلَتِه…» (اسراء: ۸۴)

شاکله یا شخصیّت عبارت است از ساخت و هیئت واحد روانی انسان که در اثر تعامل وراثت، محیط و اختیار شکل گرفته، به گونه ای که محرکات محیطی را منطبق با خود تفسیر کرده و در مقابل آن ها به شیوه ای خاص پاسخ می دهد.(۳۰)

جمع بندی نگرش های متفاوت ما را به وجوه مشترک و متفقی رهنمون می سازد:

* اغلب نگرش ها شخصیّت را نوعی سازمان یا سازه فرضی(۳۱) می دانند.

* بر وجود تفاوت های شخصیّتی بین افراد تأکید شده و از الگوی منحصر به فرد سخن گفته می شود.

* بیش تر تعاریف تحوّل شخصیّت را به صورت یک فرایند تدریجی متأثر از عوامل درونی و بیرونی، ممکن می دانند، هرچند درگستره زمانی این فرایند توافق ندارند.(۳۲)

ساخت شخصیّت

در پاسخ به این سؤال که تمایز و فردیت در شخصیّت در چه زمانی و چگونه ایجاد می شود، تاکنون پژوهش های بسیاری بر اساس نوع نگرش و سوگیری های گوناگون صورت گرفته است. هر چند در رویکرد دین اسلام تکوّن شخصیّت به دوره های پیش از انعقاد نطفه مربوط می شود، اما در شیوه های تجربی اغلب از بعد تولد و نهایتا پس از پیدایش نطفه مورد توجه و بررسی قرار گرفته است.

نخستین بار شرلی (Shirley,M 1931) در یک بررسی طولانی (۲ سال اول زندگی) به ثبت مشاهدات دقیق پرداخت و به این نتیجه رسید که رگه های ویژه با افزایش سن، تثبیت می شوند. پژوهش بعدی (نیلونNeilon, 1948 ) در مورد ۱۵ نفر از نوزادان تحت بررسی شرلی بعد از پانزده سال نشان داد که فردیت کودکان از همان دو سالگی آشکار می شود. نتایج پژوهش واشبرن (Washburn,M, 1929) و گزل (Gesell,A, 1929) به تمایز مزاج ها در ماه های اول تولد صحّه می گذارند؛ تمایزاتی که سال ها پایدار خواهند ماند. توصیف های آلپورت (Alpour,1937) از یک نوزاد ۴ ماهه در ۹ سالگی اش توسط گروهی از مشاهده گران بی اطلاع از پیش بینی او، تأیید شده است. در پژوهش بزرگ اسکالونا (Escalona) و هایدر (Hider, 1995)، ۳۱ کودک در سال نخست زندگی مورد مشاهده و توصیف قرار گرفتند و در نتیجه ۴۶% موارد پیش گویی صحیح و ۲۰% موارد نسبتا صحیح بوده است. مایلی در ۱۹۵۷ دو نوع واکنش نسبت به شی ء در بین نوزادان ۳ تا ۴ ماهه را متمایز کرده است. کتل (۱۹۴۳) در پژوهش های خود برای تعیین اولین ساخت، تا سن ۴ سالگی پایین آمده است.

روان شناسان اتفاق نظر دارند که نوزاد تا دومین یا سومین ماه زندگی هنوز نمی تواند تجارب مربوط به تحریکات گیرندگان درونی و گیرندگان برونی را از هم تمییز دهد.

طبق نظر پیاژه (Piaget,J) تنها حول و حوش ۸ تا ۱۰ ماهگی، رفتار مربوط به جست وجوی شی ء مفقود می تواند ما را به قبول یک ساخت دهی منسجم و پایدار وادار کند.

کلی ترین نتیجه ای که از رویارویی نتایج مختلف حاصل می شود این است که ساخت شخصیّت باید به منزله یک بنا کردن، یک سازمان یافتگی منتج از تعامل بین زمینه های فطری و شرایط خارجی نگریسته شود.(۳۳)

تحوّل و پدیدآیی شخصیّت

در حال حاضر سخن از ارائه مراحل تحوّل شخصیّت بر اساس همگرایی همه نظریه ها ممکن نمی باشد. لکن با یک دید نسبتا وسیع و کلی درباره مراحل تحوّل بر اساس حرکت های جدید در نیمه دوم قرن بیستم (۱۹۵۶) به بعد می توان با محور قرار دادن فرایند «تفرّد» یا «متفردسازی» که متضمن یک حرکت مداوم و حالات تغییرپذیر و قابل مشاهده استقلال یا وابستگی کنش است، به ارائه مراحلی دست یافت:

۱. مرحله پیش تولدی: تفرّد در سطح پایین.

۲. مرحله پس تولدی یا آغاز کودکی (سال اول): مقدمات تمایز آزمودنی وشی ءوتسلط حسّی حرکتی برواقعیات برونیِ نزدیک است.

۳. مرحله یادگیری رمزی (سال اول و دوم): گذار از نخستین هماهنگی ها به کنش نمادی که نمود آن غلبه خود پیروی در ارتباط کلامی است.

۴. مرحله درونی کردن (۳ تا ۶ سالگی): حل تعارض های ناشی از مشکلات سازماندهی من و جهان آن، تصاحب تصاویری از واقعیات و توانایی تغییر آن ها.

۵. مرحله تحوّل اجتماعی و عقلی (۶ تا ۱۲ سالگی): که متمرکز بر اکتساب ابزاری است؛ تقویت قدرت من و ارتباط با انواعِ جدیدی از اشیاء.

۶. مرحله پیش نوجوانی و نوجوانی: یافته های قبلی و استقلال فرد نسبت به آن ها دوباره در بوته تجربه قرار می گیرد، و بر اثر تشدید دوباره وابستگی نسبت به اشیاء مورد علاقه، مثل موضوع های جنسی و نمایندگان فرهنگی و فنی آن ها، دستخوش تزلزل قرار می گیرد.(۳۴)

ارزشیابی شخصیّت

اصولاً افراد به شیوه ای سازمان یافته و مشهود، از خود رفتارهایی آشکار می سازند و وقتی از این رفتارها به عنوان یک الگو سخن می گوییم، در واقع به بیش از آنچه از اعمال، احساسات و افکار یک شخصیّت استنباط می کنیم توجه داریم؛ به نوعی تفرد و ممتاز بودن. شناخت تفاوت های فردی و بررسی شیوه ای که آدمیان به موقعیت های گوناگون و پدیده های محیطی خود پاسخ می دهند، در اتخاذ هر نوع تصمیمی در زندگی قرن حاضر لازم می باشد. این نیاز به وضوح در تحصیل، استخدام، ازدواج و همه فعّالیت های آدمی محسوس است.(۳۵)

دو دیدگاه کلی سوگیری موقعیتی(۳۶) و سوگیری رگه ای(۳۷) که اولی بر محیط و دومی بر شخص تأکید دارند در ارزیابی شخصیّت، در مدنظر است (مورفی Murphyو شافر Shafer,D).(۳۸)

روش مشاهده

بدون اشاره به انواع مشاهده، مسائل زیر در هر مشاهده ای از آزمودنی مدنظر است:

فهم آزمایش، تطبیق اولیه با موقعیت، میزان علاقه، همکاری، مقدار و کیفیت سخنگویی و قدرت بیان، توجه و دقت، اعتماد به نفس در پاسخ ها، انگیزه تلاش و کوشش، جدیت و پافشاری، انعطاف پذیری، عکس العمل ها در برابر تشویق و شکست، ارزیابی از خود. برای انجام مشاهده دقیق تر، گاه متخصصان از «میزان رشد اجتماعی وینلند»(۳۹) نیز استفاده می کنند.

زندگی نامه های خود نوشته(۴۰) را می توان در این بخش معرفی کرد؛ زیرا به مشاهده مستقیم نزدیک ترند. هیمانس (Hymens) اولین کسی است که از این منبع به گونه نظامدار استفاده کرد. و وتسینا (Voutsinas 1959) درباره فایده این شیوه تأکید کرده است.(۴۱)

روش مصاحبه

آدلر (Adler، ۱۸۷۰-۱۹۳۷) بر اساس نظریه خود، مصاحبه را وسیله ای می دانست برای کمک به بیمار در شناخت و فهم شیوه زندگی خود، فراهم داشتن فرصتی برای وی که بتواند با شیوه های نوین مقابله و مواجهه با مسائل روزمره زندگی آشنا شود و بالاخره کمک به وی برای ایجاد علاقه اجتماعی در خود.

در جریان مصاحبه های با چارچوب روان شناسی روانپزشکی باید تعدادی از مسائل شناخته شود:

محل و ترتیب تولد، والدین، خواهرو برادر، فرزندان، وضع کنونی سلامت بیمار، دوره قبل از رشد تناسلی، رشد تناسلی، رشد اجتماعی و… (ژ.کراز Corraze,J.)

برخی از مؤلفان مصاحبه ها را بر اساس اهداف و محل انجام آن به حدود ۱۰ قسم مختلف تقسیم کرده اند.(۴۲)

آزمون های روانی

آزمون ها را می توان به دو بخش پرسشنامه ای یا کتبی و غیر پرسشنامه ای تقسیم نمود. روش ارزشیابی با پرسشنامه توسط کتل (۱۹۶۶) با عنوان «داده های پرسشنامه ای»(۴۳) نامگذاری شده است. وی در اواخر عمرش بیشتر فعّالیت خود را بر تست های عینی قرارداد. این روش نخستین بار در جنگ جهانی اول به پیشنهاد ژنرال پرشینگ (Pershing) برای بررسی مشکلات عاطفی روانی سربازان امریکا صورت گرفت. وود ورث (Worth W.) و پافن برگر (Berger P.) پرسشنامه «وودورث پرسونال دیتا شیت»(۴۴) را بدین منظور ساختند.(۴۵)

اعتبار آزمون ها

یک شیوه معتبر و علمی در ارزشیابی شخصیّت باید دارای پایایی،(۴۶) اعتبار(۴۷) و هنجاریابی(۴۸) باشد. پایایی به معنی ثبات و همسانی نتایج آزمون در طول زمان است و اعتبار به این موضوع اشاره دارد که آزمون همان چیزی را بسنجد که برای اندازه گیری آن ساخته شده است هنجاریابی نیز همسانی در شرایط و روش اجرای آزمون است. روان شناسان در آماده سازی هر آزمون جدید بر اعتبار سازه(۴۹) تأکید فراوانی دارند. سازه قابلیت آزمون در سنجش یک رگه یا انگیزه ای است که یک مؤلفه فرضی یا نظری رفتار دارد.(۵۰)

امروزه رویکردهای عمده ارزیابی شخصیّت عبارتند از: پرسشنامه های خودسنجی،(۵۱) روش های فرافکن،(۵۲) مصاحبه ها،(۵۳) روش های ارزیابی رفتاری و روش نمونه گیری اندیشه.(۵۴)(۵۵)

شیوه تحلیل عاملی

برخی از انواع پرسشنامه های مربوط به ارزیابی شخصیّت با روش های نسبتا پیچیده، به سازماندهی و تحلیل آماری و نهایتا همگرایی پاسخ های داده شده می پردازند. پژوهش حاضر با روی آورد تحلیل عوامل در شخصیّت و با استفاده از الگوی تحلیل عاملی کتل به بررسی فرضیه های خود پرداخته است. از این رو، در این قسمت به توضیح مختصری از این شیوه می پردازیم.

روش تحلیل عوامل، روش تحلیل ریاضی همبستگی بین گروهی از داده هاست. این روش در قلمرو استعدادها شکفته و نضج گرفته است و پس از آن، در حد وسیعی در زمینه شخصیّت، به منظور کشف متغیرهای اساسی شخصیّت به گونه عینی، به کار بسته شده است. نظریه پردازان این روی آورد، شخصیّت را به منزله منظومه ای تخصصی از رگه ها، توصیف می کنند. ابزار اصلی ارزشیابی در این روی آورد، پرسشنامه های شخصیّت اند. پرسش ها معرف رگه های عمقی شخصیّت می باشند.(۵۶)

اسپیرمن (Sperman,C.E,1904) نخستین کسی است که عامل عمومی را در قلمرو استعدادهای عقلی به دست آورد. شاگردش وب (Webb,E,1915) روش تحلیل عوامل را درباره رگه های خوی به کار بست و در کنار عامل عمومی اسپیرمن، به عامل دیگری دست یافت که آن را به منزله «استحکام و انسجام در عمل بر اثر به کار انداختن آگاهانه اراده» تفسیر کرد؛ عاملی که با حرف «W» مشخص شده است. شیوه ای که کتل (۱۹۴۳) در پیش گرفت مبتنی بر مفهوم دایره شخصیّت است. وی برای توصیف جامع از عواملی که براساس آن ها رفتارها سازماندهی می شوند بر وجود متغیرهایی که می توانند این عوامل را توصیف کنند، تأکید می کند.

روش تحلیل عاملی فقط متغیرهایی را که در الگو وارد شده اند به حساب می آورد. دایره شخصیّت، مجموع مشاهداتی مستقل از سن، فرهنگ و موقعیت ها را فراهم می آورد. کتل تصوّرش براین بود که دستیابی به این توصیفِ فراگیر را باید در زبان توصیف کننده های رفتار جست وجو کرد. بررسی های آلپورت و همکاران (۱۹۳۶) و ترتیب ۴۵۰۰ اصطلاح انگلیسی برای توصیف تفاوت های رفتار و تقلیل آن ها به ۱۶۰ رگه نخستین نمونه تشکیل داده شده، یکی از مراحل به انجام رسیدن پرسشنامه شخصیّت کتل در توصیف ۱۶ عامل نخستین شخصیّت است.

گیلفورد (Guilford J.P) و همکاران (۱۹۵۶) در مرحله پایانی کار خود به ۱۴ عامل طبق الگوی عوامل متعامد یا ناهمبسته، دست یافتند. آیسنک و همکاران (۱۹۶۹) با به کار بستن ماده تست های درونگردی گیلفورد در جمعیتی از سربازان و تحلیل عوامل، دو بعد نوروزگرایی (تک قطبی) و درونگردی برونگردی (دو قطبی) را تعریف کردند. آیسنک با یک پرسشنامه فراگیر و تحلیل عوامل، به ۱۱ عامل مرتبه اول دسترسی پیدا کرد. سپس ۷ عامل مرتبه دوم و دو عامل درونگردی برونگردی و نوروزگرایی در مرتبه سوم را معرفی کرده است. بررسی کتل از حیث پویشی بودن و بررسی گیلفورد از حیث انگیزشی بودن به نام عوامل «هورمتیک»(۵۷) مشهور است.(۵۸)

داده ها در معرض فرایند آماری تحلیل عاملی قرار می گیرند. در اصل، این شیوه پیچیده شامل ارزیابی روابط بین هر زوج مقادیر اندازه گیری حاصل از یک گروه از آزمودنی هاست. هر زوج اندازه گیری (مثلاً، نمره های دو آزمون روانی مختلف یا دو مقیاس فرعی از یک آزمون) مورد تحلیل قرار می گیرد تا معلوم شود که نمره های حاصل تا چه میزان با یکدیگر همبستگی دارند. به عبارت دیگر، یک ضریب همبستگی برای هر زوج از اندازه گیری ها تعیین می شود. اگر دو متغیر همبستگی بالایی با یکدیگر داشته باشند، در آن صورت فرض می شود که آن ها باید وجوه مربوط به شخصیّت را اندازه بگیرند. چنانچه مقیاس های فرعی احساس گناه(۵۹) و درون گردی(۶۰) یک آزمون شخصیّت ضریب همبستگی بالایی را به دست دهند، آن گاه فرض می شود که هر دوی این عوامل، اطلاعاتی را درباره یک جنبه یا عامل شخصیّت به دست می دهند. بنابراین، برای تعیین این عامل مشترک (و به همین دلیل، اصطلاح تحلیل عاملی به کار می رود)، انبوهی از داده ها از نظر آماری تحلیل می شوند.

هدف و مقصود کتل از مطالعه شخصیّت، پیش بینی رفتار است؛ یعنی آنچه شخص در پاسخ به یک موقعیت محرک خاص انجام خواهد داد. به همین دلیل او متغیرهای شخصی و موقعیتی و تعامل آن ها را در تحت تأثیر قرار دادن شخصیّت تصدیق می کند. وی این دیدگاه از شخصیّت را به صورت ریاضی در معادله زیر بیان می کند:R= f(P, S)

R نماینده پاسخ یا واکنش فرد است، S به موقعیت یا محرک مفروض اطلاق می شود و Pنماینده شخصیّت است. در رویکرد کتل به شخصیّت، هیچ گونه اشاره ای به تغییر یا اصلاح رفتار از نامطلوب به مطلوب یا از نابهنجار به هنجار نشده است. در حالی که این موضوع هدف بسیاری از نظریه های پیشین بوده است.

آزمودنی های کتل افرادی بهنجارند که شخصیّت آن ها مطالعه می شود و نه معالجه. به اعتقاد کتل، پیش از آن که شخصیّت را با جزئیات کامل بشناسیم، غیر ممکن است که بکوشیم آن را تغییر دهیم. نظریه کتل از چارچوب داوری بالینی استخراج نشده است، بلکه رویکرد او دقیقا علمی است که با کاربرد مشاهده های مفصل رفتار و جمع آوری توده های عظیمی از داده ها درباره هر یک از افراد همراه بوده است. بنابراین، جای تعجب نیست که در پژوهش های او بیش از ۵۰ نوع اندازه گیری درباره هر یک از آزمودنی ها انجام گیرد. داده های کتل از پرسشنامه ها، آزمون ها و مشاهدات عینی و درجه بندی رفتار، به صورتی که در موقعیت های زندگی واقعی روی می دهد، به دست می آید. وجه اصلی رویکرد کتل به مطالعه رفتار و آنچه آن را از سایر رویکردها تا این حد متمایز می کند، کاری است که او با انبوهی از داده ها، که بدین ترتیب جمع آوری می شوند، انجام می دهد.(۶۱)

مفهوم رگه

کتل هر یک از این عوامل شخصیّت را رگه(۶۲) می نامد و این اصطلاح مهم ترین مفهوم در نظریه اوست. بر خلاف آلپورت که قایل بود رگه ها در درون هر شخص وجود واقعی دارند، کتل رگه ها را ساختارهای ذهنی و فرضی و نیز عناصر یا اجزای تشکیل دهنده شخصیّت می داند. او این امور تخیلی را از مشاهده عینی رفتار آشکار فرد استنباط می کند، از این رو، دارای منشأ واقعی هستند.

وی رگه را به عنوان نوعی گرایش به عمل از سوی یک شخص تعریف می کند که یک بخش نسبتا دایمی از شخصیّت اوست. در این صورت، برای درک کامل یک شخص، ما باید دقیقا کل الگوی رگه هایی که آن شخص را به عنوان یک فرد توصیف می کنند بشناسیم.(۶۳)

کتل سه شیوه برای طبقه بندی رگه ها مطرح کرده است: وی بین رگه های مشترک(۶۴) و رگه های یگانه(۶۵) تمییز قایل می شود. یک رگه مشترک، رگه ای است که هر فرد تا حدودی از آن برخوردار است. توانایی ذهنی کلی یا هوش یک رگه مشترک است. همه افراد دارای این رگه هستند، هر چند بعضی ممکن است بیش از دیگران از آن بهره مند باشند. درون گرایی(۶۶) و جمع گرایی(۶۷) مثال های دیگری از رگه های مشترک هستند. البته مردم از این جهت که دارای مقادیر یا درجات متفاوتی از این رگه ها هستند با هم متفاوتند. اما از لحاظ رگه های یگانه، که در تعداد بسیار کمی از افراد مشترک هستند و شاید هم اصلاً مشترک نباشند، باز هم بیشتر با هم تفاوت دارند.

شیوه دوم تقسیم رگه ها به رگه های توانایی،(۶۸) رگه های خلق و خو(۶۹) و رگه های پویا(۷۰) است. تفاوت این سه نوع رگه، در وجه یا بعدی است که به نمایش درمی آید یا ابراز می شود. رگه های توانایی تعیین می کنند که یک شخص با چه درجه از کارامدی قادر به کار کردن در جهت رسیدن به یک هدف است؛ مثلاً، هوش به عنوان یک رگه توانایی تعیین می کند که او با چه درجه از کارامدی برای یک هدف تلاش می کند. رگه های خلق و خو، سبک کلی و سرعت رفتار را توصیف می کنند و شامل چگونگی و درجه تلاش، تهور، بی قیدی یا زود رنجی یک شخص هستند. رگه های پویا به انگیزش ها یا نیروهای کشاننده رفتار انسان مربوط می شوند؛ مانند بلند همتی و علاقه به کسب دانش یا تملک اشیا که در نظریه کتل مورد تأکید هستند.

شیوه سوم طبقه بندی رگه ها، بر مبنای تفاوت بین رگه های سطحی(۷۱) و رگه های عمقی(۷۲) است.(۷۳)

مفهوم جهت گیری مذهبی

واژه «جهت گیری مذهبی» که در این پژوهش به کار رفته، در واقع به روی آورد کلی شخص که از مذهب اتخاذ کرده است اطلاق می شود، به گونه ای که در ارتباط با موجودی متعالی (قدسی)، مجموعه ای از اعتقادات، اعمال و تشریفات خاص می باشد. جهت گیری مذهبی را تقریبا می توان معادل «دینداری» یا «دین ورزی» دانست،(۷۴) که در سطح رفتارهای ظاهری شخص نمایان می شود و بیانگر گرایش احتمالی فرد به یک بینش مذهبی (اسلامی) می باشد.

اندیشه دینی و دین پژوهی در قرن نوزدهم و بخصوص در قرن بیستم ترقی و حتی تعالی شگرفی یافته است. یکی از اتفاقات حسنه قرن بیستم این بود که دانشمندان بزرگی همچون پوانکاره (Poincare, H)، ادینگتون (Eddington, A.S)، ماکس پلانک (Plank, M)، اینشتین (Einstein,A)، هایزنبرگ (Heisenberg, W) و دیگران در عین آن که مجذوب پوزیتویسم نشدند، شخصا دیندار یا به نوعی معتقد به حقایق دینی بودند و این امر برای عامه مردم که پیشرفت علمی را با دین و دیانت مخالف می دانستند، مایه تأمّل و عبرت بود. پس از شلایر ماخر (۱۸۳۱) و ویلیام جیمز (۱۸۲۴-۱۹۱۰)، دین پژوهانی همچون رودلف اوتو، فان در لیو (Leiv, F)، و میرچاالیاده و متکلمان و کلام شناسانی همچون برونر (Brunner E)، بارت (Barth)، بولتمان (Bultmann R)، تیلیخ (Tillich, P)، هیک (Hick J.) و کونگ (Kong H.) به عرصه آمده اند که آثار و آراءشان تأثیری درازدامنه و درازآهنگ بر فکر دینی و دین پژوهی قرن حاضر به جای گذارده است. حجم و تنوع و عمق آثار دینی که در غرب به سه زبان عمده منتشر می شود سالانه بیش از ۲۰۰۰ عنوان کتاب می باشد.(۷۵)

اما مقصود از دین و دینداری چیست؟ برای به دست آوردن یک مفهوم مشترک از دین، به تعریف این واژه از دیدگاه دین پژوهان معاصر و برخی از نظریه پردازان مشهور روان شناسی می پردازیم:

آیت الله جوادی آملی (۱۳۸۱) دین را چنین تعریف نموده اند: «مجموعه عقاید، اخلاق و قوانین و مقرراتی است که برای اداره فرد و جامعه انسانی و پرورش انسان ها از طریق وحی و عقل در اختیار آنان قرار دارد.»(۷۶)

ویلیام جیمز (۱۹۲۹) دین و مذهب را چنین تعریف کرده است: «تأثرات و احساسات و رویدادهایی که برای هر انسانی در عالم تنهایی و دور از همه بستگی ها برای او روی می دهد. به طوری که انسان، از این مجمومه می یابد که بین او و آن چیزی که آن را امرخدایی می نامند رابطه ای برقرار است.»(۷۷)

تایلور (Taylor C.S,1871) دین را به اعتقاد به موجودهای معنوی، تعریف کرده است. دورکیم (1984Durkheim,) در توصیف دین گفته است: دین نظام وحدت یافته ای از باورها و اعمال در برابر اشیاء مقدس است.(۷۸)

از تعاریف مزبور چنین برمی آید که دین نوعی اعتقاد به وجودهای معنوی یا مقدس است که منشأ یک سری رفتارها و نگرش های خاص در زندگی انسان می شود. پس انسان دیندار یا متدیّن نمی تواند با وجود یک چنین اعتقادی عاری از هرگونه رفتار حاکی از باورهای درونی خود باشد.

تحوّل مذهبی

بر اساس نظریه گزل (Gozali) تحول مذهبی به ۷ مرحله خلاصه می شود. به نظر وی سنین ۱۰ تا ۱۶ سالگی (آخرین مرحله) دوره ای است که انسان از خود میان بینی بیرون آمده و به دیگران روی می آورد و امور فکری، دینی و هنری در این سن او را مجذوب خود می کند. نظام روان تحلیل گری فروید با دید منفی نگرانه شکل گیری شخصیّت اخلاقی و اعتقادی را همزمان با پدیدآمدن فرامن می داند؛ یعنی زمانی که شخصیّت از حالت مسطح به فضایی تبدیل می شود. این رویکرد، تحوّل اساسی وجدان را در ۳ تا ۶ سالگی دانسته و رشد بیشتر آن را به دوره نهفتگی (۶ تا۱۱ سالگی) مربوط می داند. تحقیقات فرنزی (Frenzy) درباره نخستین احساسات اخلاقی اعتقادی نشان داد که ملغمه ای از ترس و محبّت مبنای اطاعت را تشکیل می دهد. ولی پس از او بُوِه از یک سو و بالدوین از سوی دیگر، پیشگامان این طرز تفکّر بودند.به نظر بُوِه احساس تکلیف دست کم مستلزم وجود دو نفر است.

گزل و ایلگ (ILg. F.L) در پژوهشی که کودکان ۵ تا ۱۰ ساله انجام دادند، به این نتیجه رسیدند که استدلال یک کودک ۵ ساله، پیش علّی و پیش منطقی و جاندارپندارانه است. اگرچه این کودکان خدا را به منزله نیروی خلّاق نامحسوس می دانند، اما در عین حال، توانایی های وی را در چارچوب علّیت های جهان روزمرّه تبیین می کنند.(۷۹)

اریکسون معتقد بود تصوّر از خودِ(۸۰) فرد باید از گذشته تا آینده به گونه ای ترسیم شود که مجموعه ای از عقاید خود و دیگران و نگرش آنان درباره خود، به صورت آرمانی و متناسب و با ثبات باشد. در این مرحله نوجوان نقش ها و ایدئولوژی های مختلف را تجربه و انتخاب می کند و در صورتی که از این مرحله با یک احساس هویت قوی بیرون بیاید به وحدت هویّت(۸۱) دست خواهد یافت.(۸۲)

پیاژه (۱۹۲۹) پژوهش های متعددی پیرامون چگونگی تفکّر کودکان درباره جهان طبیعت، انجام داد. وی نقش ساخته پنداری(۸۳) را در زندگی کودکان مورد آزمایش قرار داد و از آن به نام تلقّی کودکان از اشیا به عنوان محصول خلقت بشری، تعبیر نمود. منظور پیاژه از به کارگیری لفظ بشر، هم خدا به عنوان یک بشر قدرتمند است و هم قدرت بشری که کودک به آن کیفیّت روحانی نسبت می دهد. (تا سن ۷ سالگی اصل وجود اشیا را به بشر یا منبع روحانی نسبت می دهد) وی در پایان این تحقیق از نقش آموزش دینی به عنوان محرّک یاد کرده و اذعان می کند: تا زمانی که کودک نتواند جانشینی یافت کند، تنها خدا را در برابر خواسته های خود مطرح می نماید. به تدریج با مشاهده خطاپذیری والدین و محدودیّت های بشری، تفکّر عملیاتی کودک رشد می کند و دلایل ساخته پنداری ضرورت خود را از دست می دهد و با شروع تفکّر عملیات صوری، علت و اثر فیزیکی مورد توجه قرار می گیرد. پیاژه و کهلبرگ (Kohlberg, I) تحوّل اخلاقی را همزمان با تحوّل شناختی می دانند (۶ تا ۱۲ سالگی).(۸۴)

یهودا (۱۹۵۱،Jahoda, G ) و اینس ورث (Ainsworth, D.1961) با تأکید بر این نظریه پیاژه، اعلان کردند که مفاهیم انتزاعی، فراتر از افق ذهنی کودک خردسال اند و کودک پیش از دستیابی به سطح فکر انتزاعی، به درک معانی آن ها دست نمی یابد.(۸۵)

گلدمن (Goldman R,1960) تحقیقات گسترده ای درباره تحوّل تفکّر دینی انجام داد. وی در سال ۱۹۶۵ کتاب تفکّر دینی از کودکی تا بلوغ(۸۶) را منتشرکرد. گلدمن ضمن نقد نظریات پیاژه در تحوّل تفکّر دینی، می گوید: «اگرچه پیاژه تصریح نکرده است، اما می توان حدس زد که کودک در این دوره به یک مرتبه بالاتر و تصفیه شده ساخته پنداری بازگشت می نماید و خدا را به عنوان نخستین علت منظور داشته و به عنوان یک قانون الهی و ذاتی در داخل هستی مطابق با قوانین طبیعی عمل می کند.»

وی برای تطبیق سه مرحله تفکّر شهودی، عملیات عینی و تفکّر صوری پیاژه، بر دوره هایی که آموزش مفاهیم دینی صلاحیت پیدا می کند تلاش بسیاری کرد و وجود این سه مرحله را تأیید نمود. گلدمن با کمی تغییردادن و عنوان کردن دوره های واسطه(۸۷) دریافت که توانایی کودکان برای فهم دینی، مرحله به مرحله تحوّل می یابد. وی سرانجام بر اساس مفاهیم پیاژه و تلخیص دوره های پنجگانه ای که خود مطرح کرده بود، به ۳ دوره اصلی و ۲ دوره واسطه ای قایل شد:

۱. تفکّر پیش عملیاتی شهودی (تا۷ و ۸ سالگی) که آن را تفکّر مذهبی شهودی(۸۸) نامید.

۲. تفکّر عملیات عینی (۷/۸ تا۱۴/۱۳ سالگی) که آن را تفکّر مذهبی عینی(۸۹) نامید.

۳. تفکّر عملیات صوری (۱۴/۱۳ سالگی به بعد) که آن را تفکّر مذهبی انتزاعی(۹۰) نامید.(۹۱)

پیت لینگ (Peat ling, J.H. 1976) با ادامه دادن تحقیقات گلدمن، به صحت نظریه او رسید و تصریح کرد که کودکان و نوجوانان در سیر تفکّر مذهبی به سمت انتزاعی شدن پیش می روند.(۹۲)

در پژوهش ایرانی توسط خادمی (۱۳۶۹) که به منظور بررسی درک کودکان از مفاهیم دینی بر اساس همان مفاهیم ابداعی گلدمن صورت گرفت، مشخص گردید که کودکان ایرانی همان مراحل گلدمن را در تفکّر دینی طی می کنند.(۹۳) علامه خواجه نصیرالدین طوسی (۶۷۲-۵۹۷ ق) تحصیل علوم الهی را بعد از دوره تحوّل شناختی و شکل گیری منطقی فکر، ذکر می نمایند.

پژوهش مهمّی در باب تشکیل تصوّر یا مفهوم خدا در ذهن کودکان، در سال ۱۹۱۳ توسط هانری کلاویه (Clavier, H) آغاز شد، که نمایانگر پیشرفتی از «انسان پنداری»(۹۴) تا «روحانی پنداری»(۹۵) بود. این پژوهش ها به صورتی پیشرفته تر و از چشم اندازهایی گوناگون، با مطالعات تجربی روان شناسانی همچون رونالد گلدمن (Goldman ,R)، دیکونچی (Dechonchy, I.P.)، آنا ماریا ریتسوتو (Rizzuto, A.M.) و آنتوان ورگوت (Vergote,A.) ادامه یافت. ورگوت «مرکز روان شناسی دین» را در دانشگاه لوین(۹۶) تأسیس کرد که تحقیقات مهمّی در زمینه روابط بین تصویر و تصوّر پدر و مادر و تصویر و تصوّر الوهیت، سیر تکاملی وجدان اخلاقی و سطوح درک و دریافت کنایی و شعایری در کودکان، انجام داد.(۹۷)

هارمز (Harms, E) پیش از گلدمن دوره های مختلف تحوّل دینی را به وضوح مورد بررسی قرار داده بود. وی با این اعتقاد که محتوای عقلانی دین در تجربه دینی دخالتی ندارد، یک ردیف روش های غیرکلامی را برای بررسی دین طرح ریزی کرد. بدین منظور، دو گروه سنی ۳ تا ۶ ساله و ۷ تا ۱۲ ساله را انتخاب نمود. به آزمودنی ها گفته شده بود خدا یا برترین موجودی را که فکر می کنند وجود دارد تصوّر کنند و سپس هر چه در ذهن دارند بر روی کاغذ نقاشی نمایند و سپس از آن ها خواسته شده بود نظراتشان را شخصا یا توسط مربی پشت نقاشی بنویسند. از این دو گروه به ترتیب ۸۰۰ و ۴۰۰۰ نقاشی به دست آمد. وی پس از تحلیل و بررسی نتایج، سه دوره را در تحوّل دینی کودکان مشخص نمود.(۹۸)

پژوهش هایی درباره دین و شخصیّت

وراثت(۹۹)

تنها راه کشف تأثیر وراثت، مطالعه دوقلوهاست. لالین (Loehlin) و نیکولز (Nichols)…. جفت از دوقلوهای ۱۷ ساله را مطالعه کردند و به همبستگی در یک مقیاس فعّالیت های مذهبی دست یافتند: از دوقلوهای همسان، ۷۳% برای مردان و ۷۸% برای زنان، و از دوقلوهای غیر همسان، ۵۵% برای مردان و ۷۱% برای زنان بوده است. این نتایج، یک عامل ژنتیکیِ کاملاً اندکی را نشان می دهد که ظاهرا در مردان بیشتر است؛ یعنی در کسانی که تفاوتِ بزرگی بین مشابهت دوقلوهای همسان و غیرهمسانشان وجود دارد. پژوهش های اخیر در علم ژنتیک از روش های دیگرِ الگودهی ژنتیکی استفاده کرده اند. نتایجِ مطالعاتِ مزبور با هم سازگار نبوده و برآورد متفاوتی از اهمیّت وراثت را تخمین زده اند (مارتین Martin و دیگران ۱۹۸۶، پلومی Plumy، ۱۹۸۹، والر Waller و دیگران ۱۹۹۰). به هرحال گسترده ترین تحقیق توسط پروت (Pruett) و دیگران (۱۹۹۲) صورت گرفت. آن ها ۳۸۱۰ جفت دو قلو را بررسی کرده و دریافتند که حدود ۱۶ درصد از واریانس در عامل بازخوردهای مذهبی، ناشی از وراثت است. چه چیزی واقعا ارثی است؟ بی تردید فقط عادت به آیین های مذهبی نیست، بلکه باید تعداد بیش تری از ضوابط بنیادی شخصیّت وابسته به دینداری وجود داشته باشد. از رگه های عمومی شخصیّت، دو رگه عمومی، که بیش از همه در ادبیات این علم برجسته شده است، «درون نگری برون نگری»(۱۰۰) و «روان آزرده خویی»(۱۰۱) است، که غالبا با «پرسشنامه شخصیّتیِ آیسنک» (EPQ) اندازه گیری شده است. در مطالعات اولیه، همبستگی های کمّی بین متغیرهای دینی و درونگرایی دیده شده است، ولی مقیاس برونگردی تجدیدِ نظرشده پرسشنامه شخصیّت آیسنک، هیچ همبستگی ای نشان نمی دهد؛ شاید بدین علت که مقیاس برونگردی تجدیدنظرشده، از برانگیختگیِ خفیفی که با دین همبستگی داشت تصفیه شده است (فرانسیس Francisو پرسون Pearson، ۱۹۸۵). این نتایج منفی در مورد بزرگسالان و کودکان و با اندازه گیری های مختلف در مورد درونگرایی و دینداری در عین حال بررسی شده است. به هر حال، کاستا (Costa) و دیگران (۱۹۸۱) با یک نمونه ۵۵۷ تایی از مردان امریکایی، با سنین متفاوت، همبستگی اندکی را با «درونگرایِ متفکّر»(۱۰۲) یافتند؛ همبستگی ای که مبیّن حدی از مهار و اندیشمندی بیش از گوشه گیری اجتماعی بود و یک بار دیگر شاخص عدمِ برانگیختگی را نشان می داد. این احتمال وجود دارد که اعضای برخی از جمعیت های مذهبی بیشتر درونگرد باشند.(۱۰۳)

روان آزرده واری و روان گسسته واری

رگه عمومی دیگر، «روان آزرده واری»(۱۰۴) است و همواره نشان داده شده است که رابطه ای با مذهب ندارد. اما در مورد بُعد سوم از پرسشنامه شخصیّتی آیسنک، یعنی «روان گسسته واری»،(۱۰۵) همواره به این نکته دست یافته اند که میان متغیرهای دینداری و این بُعد بینِ ۲۵% و ۳۵% – همبستگی وجود دارد.(۱۰۶)

یک استثنا در این خصوص پژوهشِ کِی (۱۹۸۱) در مورد ۷۷۹ پسر و ۶۳۸ دخترِ ۱۱ تا ۱۵ ساله انگلیسی بوده است که درآن همبستگی روان گسسته واری با دینداری در مورد پسر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *