تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل راه دستیابی به کمال نسبی در قرآن – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل راه دستیابی به کمال نسبی در قرآن شامل 88 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل راه دستیابی به کمال نسبی در قرآن:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل راه دستیابی به کمال نسبی در قرآن به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل راه دستیابی به کمال نسبی در قرآن به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل راه دستیابی به کمال نسبی در قرآن با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل راه دستیابی به کمال نسبی در قرآن با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل راه دستیابی به کمال نسبی در قرآن با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل راه دستیابی به کمال نسبی در قرآن را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل راه دستیابی به کمال نسبی در قرآن :

۱. مکتب اسلام بر خلاف مکاتب مادی و الحادی، جهان آفرینش را باشعور و برخوردار از نوعی علم و ادراک می داند. آیات قرآن، مانند آن دسته از آیاتی که بر سجده(نحل/ ۴۹ و حج/ ۱۸) تسبیح(اسراء/ ۴۴،حدید/ ۱،تغابن/ ۱ و رعد/ ۱۳)وشهادت و نطق موجودات(فصّلت/ ۱۱ و ۲۱) دلالت می کند، گواه این مدّعاست.

علامه طباطبایی در این باره، ذیل آیه «و ان من شی ءٍ الاّ یسبح بحمده و لکن لاتفقهون تسبیحهم» (اسراء/ ۴۴) چنین نگاشته است: «از کلام خداوند استفاده می شود که همه موجودات از نوعی علم و آگاهی برخوردارند و هر جا خلقت راه یافته و هر چه که از نعمت وجود بهره مند گردیده، از نعمت نوعی علم نیز برخوردار شده است؛ چرا که هر موجودی به مقدار حظی که از وجود دارد، از علم نیز بهره مند گشته است.»(۱)

افزون بر آیات قرآن، روایات(۲)، فلسفه(۳) و عرفان اسلامی(۴) نیز به شعور موجودات و ادراک نسبی آنان، اشاره یا تصریح دارند.

خوارزمی در شرح خود بر فصوص الحکم ابن عربی چنین نگاشته است:

«سریان هویّت الهیه در همه موجودات ایجاب می کند سریان صفات الهیه را در جمیع کائنات از حیات، علم، قدرت و سمع و بصر و غیر این صفات از کلی و جزئی.»(۵)

۲. با این باور که تمامی موجودات، حتی جمادات به میزان سعه وجودی خود، از نوعی شعور و ادراک برخوردارند، بسیار آسان است که بگوییم: هر پدیده ای در دنیای آفرینش، هدفمند می باشد و برای رسیدن به هدف جمادی، نباتی، حیوانی یا انسانی خود، نوعی تلاش دارد؛ زیرا جهان آفرینش، تجلی اراده آفریدگاری است که هرگز اراده او به پدیده بدون هدف تعلق نمی گیرد و ساحت قدس او از بیهوده آفریدن، پاک و منزه بوده و پدیده های جهان را به حق و حکیمانه آفریده است: «ما خلق اللّه السموات و الارض و ما بینهما الاّ بالحقّ» (روم/ ۸)

و مخلوق او بر اساس نظام وجودی خود به هدف خود خواهد رسید که حکمت و عنایت او چنین اقتضا می کند.

اذ مقتضی الحکمه و العنایهایصال کلّ ممکن للغایه(۶)

آن دسته از آیاتی که افعال خدا را به «حق»(انعام/ ۷۳، یونس/ ۵، ابراهیم/ ۱۹، حجر/ ۸۵، نحل/ ۶۳، روم/ ۸، احقاف/ ۳ و زمر/ ۵) و به دور از هر گونه بطلان(آل عمران/ ۱۹۱ و ص/ ۲۷)، لهو و لعب (انبیاء/ ۱۶ و ۵۵، دخان/ ۲۷)، و منزه از عبث(مؤمنون/ ۱۱۵) شناسانده، گواهی روشن به هدفمندی موجودات است. و نیز آیاتی که خلقت عالم را از آیات الهی، معرّفی کرده و همگان را به اندیشیدن پیرامون آن واداشته است(بقره/ ۱۶۴، آل عمران/ ۱۹۱ ۱۹۰، رعد/ ۳، نحل/ ۱۱ و شوری/ ۲۹)، یا به گوشه ای از علل، حکمتها و اهداف فعل تکوینی و تشریعی خدا اشاره نموده است(بقره/ ۲۹، هود/ ۷ و ۱۱۹، نحل/ ۸، کهف/ ۷،الرحمن/ ۱۰ و ذاریات/ ۵۶) به هدفمندی موجودات دلالت دارد.

۳. بدین سان روشن گردید از یک سو جهان آفرینش و عناصر پدیدآمده، در هر مرحله از وجود که باشند؛ متناسب با مرتبه وجودی خود از حیات و نوعی ادراک و شعور برخوردارند. اگر بالاترین مرتبه وجود، یعنی خدا، عین علم و حیات است، بناچار پایینترین مرتبه وجود نیز که تجلّی علم و اراده خداست، از آگاهی، ادراک و شعور بهره ای خواهد داشت.(۷)

از دیگر سو، هر موجود باشعوری، هدفمند است که با تبعیت از نظام تدریج در آفرینش به سوی هدف خود در حرکت است.

انسان نیز که جزئی از جهان آفرینش است، افزون بر قدرت درک، هدفمند نیز می باشد و دانسته یا ندانسته به سمت هدف خویش، در حرکت و تلاش است: «یا ایها الانسان انّک کادح الی ربّک» (انشقاق/ ۶)

قرآن این باور را که خلقت انسان، عبث و بی هدف است، انکار کرده و آن را پنداری بیش نمی داند: «افحسبتم انّما خلقناکم عبثا»(مؤمنون/ ۱۱۵) و در جای دیگر، در رد این پندار می گوید: «ایحسب الانسان ان یترک سدی» (قیامت/ ۳۶) آیا بشر گمان کرده است که مهمل و بیهوده آفریده شده است؟!

اکنون که با توجه به بحثها گذشته (مقدماتی) این قیاس منطقی به دست می آید:

* انسان، جزئی از جهان آفرینش است.

** جهان آفرینش، هدفمند است: «و ما خلقنا السماء و الارض و ما بینهما باطلاً»(ص/ ۲۷)

*** پس انسان نیز هدفمند است: «أفحسبتم أنّما خلقناکم عبثا» (مؤمنون/ ۱۱۵)

ناگزیر از طرح چند پرسش هستیم که پاسخ به آنها، متن این نوشته را تشکیل می دهد:

۱. هدف و غایت قصوای بشر چیست؟

۲. آیا این هدف، دست یافتنی است؟

۳. اگر دست یافتنی است، راه دستیابی به آن چیست؟

کمال، غایت قصوای بشر

قرآن کریم در تبیین حکمت و فلسفه خلقت بشر، گاه فلسفه خلقت او را آبادانی زمین به دست انسان می داند: «هو أنشأکم من الارض و استعمرکم فیها» (هود/ ۶۱) و گاه هدف از خلقت وی را توفیق ستایش و پرستش معبود یگانه می داند که فرمود: «و ما خلقت الجنّ و الانس الاّ لیعبدون» (ذاریات/ ۵۶)، همچنان که فلسفه وجود آدمی را بهره مندی از دریای بیکران رحمت خداوندی اعلام داشته است که فرمود: «… إلاّ من رحم ربّی و لذلک(۸) خلقهم» (هود/ ۱۱۹)

قرآن در جای دیگر می گوید: خداوند عالمیان از این رو به آدمی، نعمت وجود و حیات داده است که در امتحان بزرگ الهی شرکت کند و سرافرازانه از آن بیرون آید: «خلق الموت و الحیوه لیبلوکم ایّکم احسن عملاً»(ملک/ ۲)

فلسفه خلقت انسان با هر تعبیری که بیان شود از یک حقیقت حکایت می کند؛ آن حقیقت این است که امور یاد شده، نه به عنوان هدف اصلی و نهایی، بلکه بسیاری از این امور، جنبه مقدمی دارند که آدمی را در جهت رسیدن به هدف مطلوب که نیل به کمال نسبی است یاری می کنند.

کمال آدمی که غایت قصوای بشر است از جمله مفاهیمی است که از آن، در ادیان آسمانی و مکاتب فکری و بشری با تعابیر گونه گون یاد شده است، بودا و عیسی، مارکس و افلاطون و ارسطو، متصوفه و عرفا و فلاسفه، زردشت و آیین مقدس اسلام، همگی از تکامل آدمی و کمال نسبی انسان سخن گفته اند.

یکی تکامل آدمی را از بعد مادی و دیگری از بعد معنوی، یکی از بعد فضائل اخلاقی و دیگری از بعد علم و دانش، مطرح ساخته است.

یکی در تعریف انسان کامل به عقل و دل آدمی، و دیگری به عقل و اندیشه، و سوّمی به قدرت و توانمندی و چهارمی به لذّت جویی و کامیابی او تکیه کرده است.(۹)

کمال آدمی در آیین بودا رسیدن به نیروی «نیروانا»(۱۰) است که هر کس به این مقام نایل آید، انسانِ کامل شناخته می شود.(۱۱)

در اندیشه چین باستان، از انسان کامل به «انسان آزاده» تعبیر شده است.

کنفوسیوس (۵۵۱ ۴۷۹ ق م) که از نامی ترین نخبگان چین باستان است معتقد است: کوشش و قوّت مرد پاک سرشت و آزاده، نه برای خوردن و خفتن، بلکه در راه کسب کمالات به کار می رود.(۱۲)

افلاطون که از دانشمندان نامدار یونان قدیم (قرن ۴ ق م) است، از انسان کامل به «فیلسوف» و ارسطو که شاگرد اوست، از انسان کامل به «انسان فرزانه و بزرگوار» یاد کرده اند.(۱۳)

فارابی (۲۶۰ ۳۳۹ ق) از انسان کامل به «فیلسوف» و «رئیس اول» تعبیر نموده است.

تکامل آدمی که محور اصلی سخن، در محفل عرفاست از «انسان کامل» به عناوینی چون: ولی، پیر طریقت، شیخ و ارباب کرامات(۱۴) یاد شده است.

امام خمینی در بعد عرفانی، انسان کامل را نخستین حقیقتی می داند که در عالم وجود نمایانده شده(۱۵) و او را تام ترین کلمات الهی(۱۶) معرفی فرموده است که اسماء حسنی و امثال علیای الهی در او جلوه گر است.(۱۷)

ایشان در جای دیگر انسان کامل را حقیقت محمدی می داند(۱۸) که عالم آفرینش به یمن وجود او از نعمت وجود بهره یافته است که معمار هستی درباره او فرمود: «لولاک لما خلقتُ الافلاک.»(۱۹)

قرآن کریم، انسان کامل را خلیفه اللّه معرفی نموده که فراتر از همه تعابیر یاد شده است: «انّی جاعل فی الارض خلیفه» (بقره/ ۳۰)

بدین سان پاسخ سؤال نخست اجمالاً روشن گردید که هدف و غایت قصوای بشر نیل به کمال نسبی است که هر فرد یا مکتب، طبق عقیده و دیدگاهی که دارد، کمال آدمی را تفسیر نموده است.

کمال انسان در قرآن

انسان کامل از نگاه قرآن، موجودی است که هم از نیروی نفس اماره که آدمی را به سوی فساد و تباهی سوق می دهد برخوردار است: «انّ النفس لامّاره بالسوء»(یوسف/ ۵۳) و هم از نیروی نفس لوّامه که آدمی را نسبت به خطاهای انجام شده ملامت می کند و او را از تداوم آن و تکرار دیگر خطاها باز می دارد: «لا اقسم بالنفس اللّوامه» (قیامت/ ۲)

قرآن بارها به وجود این دو نیروی مخالف در انسان اشاره نموده است؛ مانند:

«و هدیناه النجدین» (بلد/ ۱۰)

او را به خیر و شرّ راهنمایی نمودیم.

«فالهمها فجورها و تقویها» (شمس/ ۸)

معصیت و پرهیزگاری آن را به (نفس) الهام نمود.

اگر آدمی در مسیر نفسانیات به چنگ نفس اماره گرفتار شود در ردیف حیوان، بلکه بدتر از آن به شمار می آید: «ان هم إلاّ کالانعام بل هم اضلّ سبیلاً» (فرقان/ ۴۴) که سرانجام آن، سقوط در اسفل السافلین است: «ثمّ رددناه اسفل سافلین»(تین/ ۶)

و هرگاه انسان با کمک ابزار هدایت، امیال نفسانی خویش را مهار کرده، به کنترل فطرت درآورد، می تواند بر بال فرشتگان گام نهد و تا بی نهایت عروج کند و به کمال مطلوب که غایت قصوای بشر است دست یازد: «ثم دنا فتدلّی فکان قاب قوسین او ادنی» (نجم/ ۹ ۸)

آدمیزاده طرفه معجونی استکز فرشته سرشته و ز حیوان

گر رود سوی این، شود کم از اینور کند میل آن، شود به از آن

و هر کس به کمال مطلوب برسد از اولیای خدا به شمار می آید که از هیچ کس جز خدا بیم ندارد؛ «ألا إنّ اولیاء اللّه لاخوف علیهم و لا هم یحزنون» (یونس/ ۶۲) و در نهایت بدین سبب که قرب ربوبی دارد به مقام خلیفه اللهی نائل می گردد:«انّی جاعل فی الارض خلیفه»(بقره/ ۳۰) که نه تنها در میان زمینیان، خلیفه خدا است، بلکه در میان فرشتگان و آسمانیان نیز خلیفه است که سجده فرشتگان بر آدم خود، گواه این مطلب است(بقره/ ۳۴).

استاد جوادی بر این عقیده است که «فی الارض» در آیه یاد شده به این معنی نیست که انسان کامل، تنها در زمین، خلیفه خداست، بلکه این جمله به قوس نزولی انسان کامل اشاره دارد که خلافت را از زمین آغاز می نماید و تا آسمانها صعود می کند. دلیل بر این حقیقت این است که جمله «فی الارض» قید خلافت نیست، بلکه قید «جعل» است.(۲۰)

از این رو که انسان کامل، هم در زمین و هم در آسمانها خلیفه خداست، می توان اظهار داشت: انسان کامل همان شجره طیّبه است که گر چه ریشه آن در زمین بوده: «اصلُها ثابت» و از خاک به عمل آمده است: «و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین» (مؤمنون/ ۱۲)، ولی محصول آن شجره طیّبه در همه جا حتی آسمانها وجود دارد: «و فرعها فی السماء»(ابراهیم/ ۲۴) که فرشتگان آسمانی نیز از وجود او بهره مند گشته، حقایق و نادانسته ها را از وجود او استفسار می کنند: «یا آدم انبئهم باسمائهم» (بقره/ ۳۳)

استاد جوادی در پاسخ به این سؤال مقدر که تنها حضرت آدم علیه السلام خلیفه خدا و مسجود فرشتگان بوده است و این، ارتباطی به مقام انسانیت و انسان کامل ندارد، می نویسد:

«خلافت خداوند منحصر به شخص آدم نبود و جریان سجده فرشتگان هم مخصوص او نیست.»(۲۱)

آن گاه در تأیید این مطلب، آیه «اینما تولّوا فثمّ وجه اللّه » (بقره/ ۱۱۵) را یادآور شده است که به حکم این آیه، هر سمت و سویی وجه اللّه است، ولی کعبه مظهری از همان وجه اللّه است.

بنابراین مقام خلیفه اللهی و سجود فرشتگان واقع شدن انسان، اختصاص به شخص آدم ندارد، بلکه در همه انسانهای کامل، بروز و ظهور دارد و حضرت آدم، مظهری از مقام انسان کامل است.(۲۲) و راه برای همگان باز است که به مقام عظمای خلافت نایل شوند، چنان که عبدالرحمن جامی گفت: هر کس به کمال، نایل آید به مقال خلافت اللهی می رسد؛ چرا که خلافت عظمی، از آنِ انسان کامل است، همان گونه که در جناب آدم ابوالبشر جلوه گر شد.(۲۳)

گر تو آدم زاده ای چون او نشینجمله ذات را در خود ببین(۲۴)

انسان کامل که تکامل یافته و به مقام خلیفه اللهی نایل آمده است، آنچنان اقتدار می یابد که می تواند قدرت خود را هم در دنیا آشکار سازد و به اذن خدا در جهان طبیعت تصرّف کند که طی الارض، راه رفتن بر آب(۲۵)، سخن گفتن با حیوانات، شفای بیماران لاعلاج و… گواه بر این مدعاست و هم در سرای دیگر، بهشت و خادمان بهشتی را به استخدام خویش درآورده(۲۶) و در عالیترین جایگاه بهشت به سر برد که قرآن در بشارت به آنان فرمود: «… فاولئک لهم الدرجات العلی» (طه/ ۷۵)

این، از آن روست که انسان کامل، تنها آفریده ای است که چرخ عالم وجود از آغاز تا فرجام بر محوریّت او می چرخد(۲۷) و آفرینش را جز او مقصود نیست؛(۲۸) چرا که انسان کامل، روح عالم است و عالم جسد او، همچنان که جسد، هم از روح زنده است و هم مورد تصرّف روح، عالم نیز هم زنده به انسان کامل است و هم مورد تصرّف او، چرا که او خلیفه خداست، و خلیفه با اذن مستخلِف، در عالم تصرّف می کند.(۲۹)

کمال مطلوب و امکان دستیابی به آن

پیشتر در پاسخ سؤال نخست روشن شد که هدف و غایت قصوای بشر، نیل به کمال مطلوب است؛ اکنون در پاسخ این سؤال که آیا کمال، این متاع گرانبها، دست یافتنی است یا نه؟ باید گفت: هر چند کمال آدمی، متاعی گرانبها و کمیاب است، ولی دست یافتنی است؛ چرا که حضرت علی علیه السلام آن ابرمرد کمال یافته، در این باره نفرمود: در دنیا کمال نیست، بلکه فرمود، کمال در دنیا گم شده است: «الکمال فی الدنیا مفقود»(۳۰) و ناگفته پیداست که گم شده با زحمتی مضاعف و تلاشی وافر، یافت شدنی است.

دلیل براین حقیقت که کمال این هدف غایی بشر دست یافتنی است آیات قرآن است؛ مانند:

«و ما خلقتُ الجنّ و الانس الا لیعبدون»(ذاریات/ ۵۶) «الّذی خلق الموت و الحیوه لیبلوکم ایّکم احسن عملاً» (ملک/ ۲) «… و لذلک خلقهم و تمّت کلمه ربّک» (هود/ ۱۱۹)

از این که معمار هستی در آیات یاد شده به هدف خلقت انسان اشاره فرموده است، بخوبی آشکار می گردد که غرض و هدف خلقت انسان، چه هدف ابزاری باشد؛ مانند: آزمون(ملک/ ۲) و عبادت(ذاریات/ ۵۶) و چه هدف عالی باشد؛ مانند: بهره مندی از رحمت خدا(هود/ ۱۱۹)، دست یافتنی است؛ زیرا اگر غرض از هدف خلقت آدمی، دست یافتنی نبود، خدا آن را ذکر نمی کرد، چرا که ذکر اهداف دست نایافتنی بر هر حکیمی قبیح است، تا چه رسد بر خدا که حکیم مطلق است و حکمت مطلقه او ایجاب می کند در برابر تعالی و بالندگی انسان، هیچ منع و ردعی نباشد: «و ما کان عطاء ربّک محظورا»(اسراء/ ۲۰) و شرایط لازم برای نیل به کمال مطلوب فراهم باشد، چنان که ملاهادی سبزواری در تأیید این مطلب می گوید:

اذ مقتضی الحکمه و العنایهایصال کلّ ممکن للغایه(۳۱)

 اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی، به دوستانتان معرفی کنید.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *