تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل روایت های شیرین از شیوه جذب جوانان توسط آیت الله نصرالله شاه آبادی(ره)؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روایت های شیرین از شیوه جذب جوانان توسط آیت الله نصرالله شاه آبادی(ره)، محتوای خود را در قالب 112 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل روایت های شیرین از شیوه جذب جوانان توسط آیت الله نصرالله شاه آبادی(ره) با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل روایت های شیرین از شیوه جذب جوانان توسط آیت الله نصرالله شاه آبادی(ره) آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل روایت های شیرین از شیوه جذب جوانان توسط آیت الله نصرالله شاه آبادی(ره) به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل روایت های شیرین از شیوه جذب جوانان توسط آیت الله نصرالله شاه آبادی(ره) ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل روایت های شیرین از شیوه جذب جوانان توسط آیت الله نصرالله شاه آبادی(ره)، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل روایت های شیرین از شیوه جذب جوانان توسط آیت الله نصرالله شاه آبادی(ره) را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روایت های شیرین از شیوه جذب جوانان توسط آیت الله نصرالله شاه آبادی(ره) :

مرحوم آیت الله نصرالله شاه آبادی از علما و مدرسان و مبلغان سرشناس حوزه های علمیه و فرزند عارف کامل، حضرت آیت الله شاه آبادی، سال گذشته ندای حق را لبیک گفت، ولی آنچه در مراسم های تشییع و ترحیم ایشان به چشم می خورد، حضور گسترده جوانان در این مراسم بود که بازتاب بسیاری در فضای مجازی داشت.

مجالس خاص ایشان و مریدان بسیاری که از جمعیت جوانان و اقشار مختلف و خاص جامعه بودند از نکات جالبی بود که قطعا آگاهی و آشنایی با شیوه جذب این عالم وارسته و عارف، درس ها و نکات بسیار شنیدنی را برای طلاب خواهد داشت.

حجت الاسلام محمدرضا شاه آبادی فرزند مرحوم شاه آبادی به خاطرات خود و همچنین ویژگی های شخصیت علمی، اخلاقی والد خود پرداخته است که متن آن به این شرح است:

با عرض سلام خدمت حضرت عالی، مرحوم آیت الله شیخ نصرالله شاه آبادی از خاندان اهل فضل و کمالات علمی و عرفانی و تبلیغی بودند؛ در ابتدای بحث کمی از خاندان ایشان بگویید.

به نام خدا، مرحوم شیخ نصرالله شاه آبادی پدر بزرگوار بنده بودند که متاسفانه ماه ها است از فقدان این شخصیت برجسته که بسیاری از ابعاد وجودی و تبلیغی ایشان بر مردم و به خصوص طلاب مغفول مانده است می گذرد.

بله ایشان در یک خاندان اهل علم و فضل به دنیا آمدند. پدر ایشان محمد علی شاه آبادی و جد ایشان میرزا محمد جواد اصفهانی بودند و متعلق به محله حسین آباد اصفهان؛ مرحوم آشیخ احمد بیدآبادی از مفاخر و نوابغ روزگار بوده است که در ۱۳ سالگی تمام علمای اصفهان اجتهاد ایشان را تایید می کنند و در سن ۱۸ سالگی مرحوم پدر ایشان تایید کرد و تاخیر آن را منوط به تایید همه مراجع دیگر بوده است. ایشان در اجازه اجتهاد می نویسد که. . که پیش از اینکه به مرحله بلوغ برسی مجتهد بودی. مرحوم شیخ احمد استاد عموی پدر ما بوده اند که استاد مرحوم شاه آبادی بود.

خاطره ای از مرحوم امام نقل شده که فرمودند این اساتید و بزرگان هستند که در تربیت شخصیت و روحیه افراد موثراند؛ مرحوم امام راحل نقل می کردند که مرحوم آشیخ احمد به قم آمده بود؛ ایشان سنگین و درشت هیکل بود و با الاغ این سوی و آن سوی می رفتند؛ مرحوم شاه آبادی افسار الاغ را می گرفت که ما اعتراض کردیم که. مردم شمار را می شناسند این کار را نکنید، به حدی اصرار کردیم راضی شد که پشت الاغ آقا راه برود؛ این مساله بیانگر آن است که احترام به برادر بزرگتر که استاد ایشان بوده است چه اهمیتی دارد.

این مسایل برای بزرگان ما بسیار مهم بوده است؛ زمانی که امام راحل با پرواز انقلاب از پاریس به فرودگاه آمدند، مرحوم آیت الله پسندیده از پله های هواپیما بالا رفت به استقبال برادر؛ تمام تلوزیون ها و شبکه های خبری به شکل مستقیم تصاویر را پخش می کردند؛ همه منتظر ورود حضرت امام بودند ولی امام نیز راضی نشدند که جلوتر از اخوی خویش بروند و مرحوم حاج احمد آقا و شهید مطهری ایشان را مشایعت کردند تا ایشان به پایین بروند؛ بعد از ایشان بود که مرحوم امام از پله های هواپیما پایین آمدند.

ابوی نقل می کردند که مرحوم امام در نجف به منزل ما آمدند تا بازدید پس بدهند؛ دو ساعت به ظهر بودکه به منزل ما آمدند؛ در اتاق که نشسته بودند که مشاهده کردند بالای سر ایشان عکس مرحوم پدر بالای تاقچه بود؛ امام پس از مشاهده عکس پدر از این سمت اتاق به سمت دیگر آمد و تمام مدت دو زانو در مقابل عکس پدر نشستند.

وقتی کتب اخلاقی و عرفانی امام را می بینیم به خصوص زمانی که در این کتب به وصف ونام مرحوم شاه آبادی استاد خود می رسند از القابی چون »شیخ کامل و بزرگوار ما شاه آبادی روحی له الفدا« استفاده می کنند.

حوزه: خاندان شاه آبادی از مفاخر و اعاظم دین بودند؛ ریشه های خانوادگی اهل علم تا چه می توانند در سرنوشت سایر اعضای خانواده تاثیر بگذارد؟

به تبع قطعا همین گونه است و قطعا این خانواده تاثیرات مهمی بر روحیه تک تک اعضا خواهد داشت؛ پدر و عمو و جد ما همه از بزرگان دین بودند.

مادر ایشان مرحومه مریم السادات روحانی صبیه آیت الله العظمی حاج سید صادق روحانی قمی که شاگرد مرحوم شیخ انصاری بودند و ایشان نیز بزرگ قم بودند و مراجعات مردم به دست با کفایت ایشان انجام می شد. از طرف مادری نیز مادر ایشان نواده میرزای قمی بود. دایی های ایشان از بزرگان قم بودند؛ مرحوم میرزا محمود و سید ابوالحسن و سید ابوالقاسم و حاج آقا احمد روحانی از سادات بزرگ قم بودند که در قم جزو محترمین و علما و فضلای حوزه به حساب می آمدند و مرجع مردم بودند؛ خانه ایشان در منطقه چهارمردان محل رفت و آمد مردم بود. مسجد آقا را ایشان تاسیس کرد که مدرسه و مسجدی که مرحوم حاج آقا صادق بنا کرد به نام حوزه علمیه امام صادق و مسجد آقا تاسیس شد که بزرگانی در این حوزه تحصیل کردند؛ این مسجد توسط فرزندان و آیت الله مهدی روحانی و سپس ابوی در این مسجد اقامه جماعت کردند و چند سالی است که بنده و اخوی حوزه را اداره می کردند.

حجت الاسلام محمدرضا شاه آبادی فرزند مرحوم شاه آبادی

مرحوم میراز محمد علی شاه آبادی چند فرزند داشتند؟

مرحوم میرزا محمد علی شاه آبادی دارای ۱۷ فرزند شامل ۱۰ پسر و ۷ دختر بودند؛ از ۱۰ پسر ۷ پسر به کسوت روحانیت درآمدند؛ مرحوم آیت الله شیخ محمد جواد که فرزند بزرگ ایشان بود که در زمان حیات ایشان از دنیا رفتند؛ مرحوم آیت الله حسین شاه آبادی هم در سن ۳۳ سالگی از دنیا رفت. مرحوم آیت الله حاج آقا محمد شاه آبادی از بزرگان حوزه علمیه قم بودند که سالها شاگردانی چون آیت الله مومن و آیت الله استادی و آیت الله خرازی در درس خارج ایشان شرکت می کردند که ایشان نیز در سال ۹۰ رحلت کردند.

شهید شیخ مهدی شاه آبادی نیز از فضلای قم بود که در تهران و فضای انقلاب حضور یافت و سپس نماینده مردم تهران در مجلس بودند؛ ایشان از مجاهدان نستوه انقلابی بودند که در جزیره مجنون به شهادت رسیدند.

حاج آقا روح الله شاه آبادی نیز در قم و نجف تحصیل کرده بودند و در نجف از نزدیکان امام راحل بود؛ پس از انقلاب دولت بعث ایشان را اخراج کرد و سپس ایشان به قم آمدند؛ ایشان شخصی زاهد و بسیار متوسل بوند و به همه سفارش دعای توسل را داشتند تا مشکلات آنها حل شود و به درجات کمالی برسند؛ ایشان نیز دو سال پیش رحلت کردند.

آیت الله حاج آقا نورالله شاه آبادی در قید حیات هستند و در تهران زندگی می کنند؛ ایشان نویسنده زبردستی هستند و کتب بسیاری در خصوص اخلاق و اعتقادات و تفسیر قرآن نوشته اند و شاگردان بسیاری را در سالهای عمر با برکت خود تربیت کرده اند؛ تاسیس مدرسه موسوی از جمله خدمات ایشان بوده است؛ ایشان مجمع اسلامی را در لندن تاسیس کردند.

عموی دیگر ما مهندس حسن شاه آبادی بود؛ مهندس عباس شاه آبادی نیز امروز در قید حیات است و عموی دیگر آقا عبدالله شاه آبادی است.

از اینجای بحث بیشتر به مرحوم والد بپردازیم؛ از ایشان بیشتر بگویید، ایشان چه خصوصیات درونی داشتند که در عرصه های فردی و اجتماعی به چنین جایگاهی رسیدند؟ طبعا پیش نیازهای خانوادگی و درونی نیز در این زمینه دخیل است.

ایشان متولد ۱۳۱۰ بودند؛ دوران ابتدایی را در دبستان توفیق در تهران گذراند و سپس وارد حوزه شد؛ اساتید ایشان در تهران در دوره سطح عبارتند از آیت الله میرزا ابوالحسین شعرانی، شیخ حسن زهیرالدینی، شیخ محمد علی لواسانی، شیخ حسن ظهیرالدینی، شیخ حسین کنی، سید حسن احمدی، میرزا ابوالفضل نجم آبادی، میرزا هدایت الله وحید گلپایگانی، شیخ عباس تهرانی، میرزا مهدی آشتیانی(فیلسوف شرق) و آسید کاظم عصار. ایشان در محضر این اساتید از سن ۱۲ سالگی تا ۱۸ سالگی سطوح اولیه حوزه را به پایان رساند. در همان سالها چند ماه به قم رفتند و در دروس مرحوم آیات عظام بروجردی، حجت، سید محمدتقی خوانساری و شیخ عباسعلی شاهرودی شرکت کردند و به درخواست پدر به تهران بازگشتند و از فضایل پدر استفاده کردند؛ در سال ۲۸ که پدر ایشان رحلت کردند به قم بازگشتند و در همان دروس اساتید شرکت کرد؛ البته دل ایشان هوای نجف و حوزه هزارساله نجف را داشت و پس از چند ماه قم را به مقصد نجف اشرف ترک کرد و این ترک ۲۰ سال طول کشید.

حضور علمی ایشان در نجف چگونه بود؟

_ در نجف نیز ایشان در مدرسه بزرگ آخوند حجره گرفتند؛ سکونت گزیدند و برخی از دروس را نزد بزرگانی چون سید علی بهشتی و کفایه را مجددا نزد سید محمد روحانی طی کردند که یک دروه کفایه ایشان مرور بود که یک ماه نیز بیشتر طول نکشید؛ سپس ایشان به درس خارج فقه و اصول آیت الله خویی حاضر شد و در فقه و اصول و تفسیر و… پس از مدتی در جلسات استفتائات آیت الله خویی شرکت می کرد و علاوه بر درس ایشان در درس آیات حلی و شیرازی نیز حاضر شدند.

درسال ۴۴ که امام وارد نجف شد با اینکه مرحوم والد آن سال یکی از اساتید مطرح نجف به حساب می آمد ولی با ورود امام تصمیم گرفت که با شرکت در درس امام به رونق و گرمی درس بیافزایند و به لذا با دوستانشان با آیات راستی کاشانی و شهید اسدالله مدنی، خاتم یزدی و جعفری اراکی و اشرفی شاهرودی در درس امام شرکت کردند؛ با وجود این شاگردان و البته تدریس خاص امام درس ایشان نیز رونق ویژه ای گرفت.

هم مباحثه ای های ایشان در نجف آیات شامل شهید عزالدین بحرالعلوم و سید علا الدین بحرالعلوم (که به دست صدام شهید شدند)، مرحوم مقدسی تبریزی و مصطفوی کاشانی، نوری، نبوی و سید ابراهیمی و جعفری و آیت الله شیخ حسین راستی کاشانی بودند.

مرحوم آقا بزرگ تهرانی در ( نقباء البشر فی القرن الرابع عشر) از والد ما به عنوان یکی از فضلای نجف یاد می کند.

ایشان در نجف تدریس هم داشتند؟

تدریس ایشان شامل دروس سطوح و لمعه و رسایل و منظومه و اسفار و.. مشهور بود که روزانه گاهی به ۱۰ درس می رسید و از صبح تا شب مشغول مباحثه و درس بود. ایشان شب های پنجشنبه از دروس امتحان می گرفت و اگر طلاب موفق بودند ادامه می داد و اگر موفق نبودند مهلت دوباره مباحث و مطالعه می دادند تا درس بعدی را بگویند.

در سال ۱۳۴۹ از ایشان برای حضور در پاکستان دعوت شدند و مرحوم حجت الاسلام والمسلمین میرزا مهدی پویا روحانی مشهور کراچی از ایشان دعوت کرد؛ علت نیز آن بود که در نجف طلاب مملو از طلاب شبه قاره شده بود و آنها می خواستند که از مقدمات آغاز کنند؛ ایشان معتقد بودند که در آن زمان برای صرف جویی انرژی و هزینه سعی کردیم حوزه پویا و قوی در پاکستان تاسیس کنیم و طلاب مقدمات را در همانجا ببینند و استعدادی خوب را رهسپار نجف کنیم و مابقی را در خود پاکستان به کار گیرند.

مرحوم آیت الله خویی از این طرح استقبال کردند؛ در همین راستا نامه ای به مردم پاکستان نوشتند و مرحوم والد را به عنوان وکیل خود در پاکستان معرفی کردند و به روحانیون و علما و طلاب خواستند که از ایشان کمال استقبال شود ایشان در آن زمان با عده ای از دوستان این سفر را آغاز کردند.

ایشان ۴ ماه در آنجا بودند و پس از سه ماه حضور به مالاریا مبتلا شدند و برای معالجه به ایران بازگشتند و پس از معالجه متوجه شدند که دولت پهلوی ایشان را ممنوع الخروج کرده است و حتی به نجف هم نمی توانستند بروند. در آن سال مرحوم حجت الاسلام شهید سلطانی شاگرد ایشان در آنجا ماند و حوزه را دایر کرد و طرح هایی که داشتند انجام داد و موفق هم بود که بعدها توسط سپاه صحابه به شهادت رسید.

حضور ایشان در تهران چگونه رقم خورد و چه فعالیت هایی در تهران و در آن شرایط خاص فرهنگی داشتند؟

ایشان در تهران حضور یافتند و به طبع باید در یک مرکز فرهنگی و تبلیغ همچون مسجد فعالیت تبلیغی خود را دنبال کنند؛ در اینجا بود که مدارس مختلفی از جمله مسجد پدری شان در مسجد جامع پیشنهاد شد و ایشان نیز به دلیل محضورات اخلاقی قبول نکردند به آنجا برود. ایشان علاقه ای به اسامی و عنوان ها در اداره یک مسجد و منبرهای بزرگ و مشهور نداشت بلکه واقعا به دنبال خدمت و ادای تکلیف و بارها و بارها این امر را در زندگی شخصی و تبلیغی خود ثابت کرده بود و هیچ کسی نبود که این امر را منکر شود.

در اینجا نیز ایشان هم استخاره گرفتند که به کدام مسجد بروند؛ از جمله این مساجد، مسجد امیرآباد و… بود که حتی به اسم ایشان کلنگ زدند ولی ایشان گفت بنای من بر استخاره است. در همین حین بود که یکی از رفقا در مشهد گفت که برای یک مسجد در خیابان پامنار دنبال امام جماعت می گردند و چه کسی از شما بهتر!؛ ایشان می فرمودند در حرم استخاره کردند و از قضا استخاره ایشان برای حضور در این مسجد خوب آمد؛ همان زمان عده ای از محترمین و بازاریان قصد مقدمه چینی برای ارایه بحث یعنی قبول حضور من در مسجد آنها را داشتند که به آنها گفتم، برای مسجد پامنار(لاریجانی) آمدید؟ جواب آنها مثبت بود؛ بنده هم به آنها گفتم مشکلی نیست و بنده نیز به این مسجد می آیم؛ پاسخ مثبت من برای آنها تعجب داشت! و سپس شروع به تعریف از مسجد کردند و گفتند که این مسجد دالان بازار است و. ..؛ سپس اشک ریختند و گفتند که من ۲۰ سال نجف درس نخواندم که دالان بازار صرافی کنم؛ وظیفه ای به گردن بنده است که آن هم خدمت به خلایق است؛ به همین خاطر باید این وظیفه را انجام دهم.

حجت الاسلام محمدرضا شاه آبادی فرزند مرحوم شاه آبادی

شیوه مسجد داری و تبلیغ ایشان چگونه بود؟

اصرار دارم که این سیره را بیان کنم زیرا برای طلاب به خصوص طلاب دوران بسیار مهم و کارگشا است؛ ایشان می فرمودند که اطراف محله پامنار و ناصر خسرو مرکز گاراژ های مسافرخانه و مسافربری بود. در آن زمان وقتی به نماز ایستادم یک نفر اظهار گدایی کرد؛ یکی از مسجدی ها برای گدای اولی پول جمع کرد و پس از نماز دوم نیز امر به همین منوال ادامه یافت.

اینجا بود که گفتم گدایی ممنوع است و هر کسی در راه مانده و ابن السبیل است به اینجا بیاید؛ در همین زمینه یک نفر را مامور کردم که وی را به گاراژ ببرد و هزینه سفر وی را نیز پراخت کند؛ گاهی اوقات ایشان می فرمود که ۱۵ نفر می گفتند که ابن السبیل هستیم؛ وقتی آنها را به گاراژ بردند سه نفر فقط ماندند و در نهایت همان سه نفر هم گاراژ را ترک کردند.

سپس قبض نوشته ها را مشاهده کردیم که پول جمع می کردند و گفتند که این پول برای حقوق خادم است که گفتم این را هم جمع کنید! خادم مسجد هم از این کار ناراحت شد و گفت که حقوق خود را از کجا بگیرم؟ به او گفتم که چقدر حقوق می گیری؟ گفتم من به تو ۲۰۰ تومان حقوق می دهم؛ سپس به پول هایی برخوردم که آنها را باز نکرده بودم؛ مشاهده کردم که در آن نوشته که برای فلانی. ..؛ به آنها گفتم که من گدایی را از مسجد جمع کردم، حالا شما برای من گدایی می کنید؟ من گدا نیستم و نیازی به این پول ها و حقوق شما ندارم؛ وقتی مردم مشاهده کردند که ایشان اقبالی به این مسایل ندارند اشتیاق آنها به ایشان چند برابر شد. ایشان اهمیتی به این مسایل نمی داد و از محل وجوهات ارتزاق می کردند.

ایشان در میان جوانان بسیار محبوب بودند؛ رمز این موفقیت تبلیغی در میان جوانان چه بود؟ در آن زمان و در تهران چگونه با آن مظاهر فساد و جوانانی که در معرض فسادهای اخلاقی و هجمه کمونیست ها و غربی ها بودند برخورد کردند؟

بله در آن زمان هجمه های بسیاری بر جوانان جامعه ما وارد می شد و تهران در صف اول مواجهه با این تفکرات بود؛ بی دین ها، کمونیست ها و مدهای روز غربی و بیتل ها و هی پی ها و… در خیابان های تهران جولان می دادند؛ رویکرد دینی آنها بسیار ضعیف بود و بسیاری از آنها حتی نمی دانستند که نماز چیست؟ ولی ایشان با روحیه ای که داشت به طرف جوانان می رفت و منتظر نبود جوانان بیایند.

ایشان راه می رفت در منطقه پامنار و از احوال آنها جویا می شدند؛ ایشان به مردم و مسجدی ها هم می گفتند که شما عمرتان را کردید و رشد تان را کردید و تغییر دادن شما کار مشکلی است ولی این جوانان نورس هستند و ما می توانیم جوری رفتار کنیم که در مسیر مستقیم باشد؛ سپس به مسجدی ها سفارشاتی می کردند که چگونه با جوانان برخورد کنند؛ ایشان می فرمودند اگر جوانی به مسجد آمد، نمازخوان ۴۰ ساله بهتر است کنار برود و جای خود را به آن جوان در صف اول بدهد؛ ایشان هویت بخشی به جوانان را یک اصل می دانست و بر این باور درست اصرار داشت که اگر به جوانان عزت نفس و جایگاه بدهیم آنها هم در مسیر درست قرار می گیرند.

جالب است که چگونه روحانی که پدر ایشان از اعاظم عرفانی بود و خود ایشان نیز در مراتب عالی عرفانی قرار داشت چگونه با جوانان هی پی و.. که مدل های خاصی داشتند برخورد می کرد؟ همین امروز هم این امر هنر بسیاری می خواهد؛ تازه الوات آن سالهای تهران هم داستان خود را داشتند.

جوانان با مدل ها و مدهای مختلف آیت الله شاه آبادی را دوره کرده بودند و ایشان هم می گفتند که اگر اهل نماز باشید و مسجدی باشید با موهایتان کار ندارم.

ایشان نقل کرد که شب ماه رمضانی بود که از مسجد به سمت منزل می رفتم چند رفیق مسجدی هم با من همراه بودند؛ صدای قهقه و داد و بیداد از قهوه خانه بلند بود و حاضران در قهوه خانه مشغول قمار بازی بودند؛ کرکره قهوه خانه نیمه بالا بود و این نشان، برای کسانی بود که بدانند که خبری در این قهوه خانه است و هر کسی نباید در این محل حضور یابند.

ایشان گفتند که می خواهم بروم داخل قهوه خانه؛ همراهان اصرار کردند که حاجی این کار را نکنید زیرا در شأن شما

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *