توضیحات
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ریشه های تعهّد و الزام اخلاقی؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل ریشه های تعهّد و الزام اخلاقی انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 81 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل ریشه های تعهّد و الزام اخلاقی:
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل ریشه های تعهّد و الزام اخلاقی آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل ریشه های تعهّد و الزام اخلاقی با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل ریشه های تعهّد و الزام اخلاقی از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل ریشه های تعهّد و الزام اخلاقی، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ریشه های تعهّد و الزام اخلاقی :
فیلسوف فرانسوی، هانری برگسون، در تحلیل عمیق خود از الزام اخلاقی، توانسته است، دو مورد از ریشه های آن را کشف کند: نخست، نیروی فشار اجتماعی است، و دیگری نیروی جذب پردامنه انسانیت که از کمک الهی تغذیه می کند. این نیرو از نیروی قبلی بسی توانمندتر و فعّالتر است.
وی نظریه خود را چنین تفسیر کرده است: ما نقشی را بازی می کنیم که جامعه برایمان تعیین می کند و به همان راهی که برای ما ترسیم کرده می رویم و زمام خود را در این راه به حرکت جامعه می سپاریم و آن عادتا هر روز راهی را برای ما مشخّص می کند که اندیشه ما در آن دخالت ندارد. این عادت ما بیشتر به غریزه زنبور عسل و یا مورچه شباهت دارد این همان چیزی است که طبق معمول، انجام وظیفه (ادای تکلیف) نامیده می شود.
اگر لحظه ای بخواهیم مقاومت کنیم و یا بخواهیم از حرکت آن منحرف شویم، بلافاصله- خواسته یا ناخواسته- چیزی نگذشته با برتری این نیروی مسلّط بر حیات اجتماعی، دوباره به حال اوّل برمی گردیم.
امّا این نقش با حرکت اجتماعی که گفتیم از جهات دیگر، اختلاف کامل دارد. و درحالی که اخلاق عمومی، اثری نشأت گرفته از قدرت اجتماعی است، می بینیم اخلاق افراد ممتاز همین جامعه، نظر به سوی بالاترین الگو دارند و این حرکت، حرکت بر بال عشق به آفریدگار است که نه تنها رو به سوی رفتار و سلوک فرد و برتر از آن را ندارد، بلکه بر آن است تا جامعه را با خود بکشد و به جای این که جامعه او را رهبری کند، او می کوشد تا رهبری جامعه را به دست گیرد.[۱]
اگر به این گفته برگسون به دقت بنگریم- علاوه بر این که توصیف و تحلیلی از واقعیت معینی است که آن را در تجربه نیز خواهیم یافت- امکان دارد که بگوییم وی از بسیاری ارکان و ریشه ها غافل نبوده است.
امّا وقتی آن را- به عنوان نظریه ای درباره تعهّد اخلاقی- بررسی می کنیم، می بینیم تحلیل وی با پاره ای مشکلات و کج روی ها نسبت به نظریه قرآن کریم، همراه است.
بنابراین ازآن رو که سخن برگسون تعریفی توصیفی است، ممکن است از یکدیگر بپرسیم:
– وقتی که جریان تعیین میزان تأثیر هریک از قوا روی اراده مطرح است- چرا برگسون به عامل سومی که پیشینه بیشتری داشته و ریشه های عمیقتری در فطرت انسانی دارد، یعنی عنصر فردی( L, individuel ) یا حیاتی(Le vital) اشاره نکرده است؟
توضیح این که آنچه در همه جا اهمیت دارد، تنها تسلیم شدن در برابر قید و بندهای اجتماعی و حرکت کردن در داخل کیان اجتماعی- به مانند حرکت یک سلّول در مجموعه یک عضو- نمی باشد؛ بلکه علاوه بر این ها، به طور خاص از پاس داشتن ذات خود و بدون در نظر گرفتن عادات اجتماعی، می تواند بحث و گفت وگو نماید.
تصوّر می کنم که دو اصطلاح الزام(Obligation) و اخلاق(morale) که در این تحلیل دخیل هستند، در آغاز دو چیز مخالف به نظر می رسند که هرکدام نقیض دیگری است. بنابراین، هر زمان الزام به گونه غریزی سیطره پیدا کند، صفت اخلاقی رخت برمی بندد و برعکس، برخورد محبّت آمیز نیز نقیض الزام است.
حق این است که در هریک از این دو حالت یا حالت دیگر، اخلاق گرایی صحیح جایگاه و میدان عمل خود را نمی یابد. بنابراین از نظر ما، انسان به بازیچه ای در دست قوّه ای- هرکدام از قوا که باشد- درآمده است؛ گاهی غریزه بر او حاکم بوده و گاهی به عاطفه وابسته گشته است، ولی هرگز شخصیت مستقلّی نبوده است که توانایی مقایسه و ارزشیابی و گزینش داشته باشد.
در این صورت، وجود اخلاق گرایی در نزد ما کافی نخواهد بود تا عالی ترین مرتبه انسانی را تجسّم بخشد، تا چه رسد بر این که هدفی باشد برای مخالفت و مبارزه با ظلم فراگیر و تا چه رسد به این که امری اجتماعی و خانوادگی باشد، و گویی نوعی استبداد است؛ بلکه هرکدام از آن دو (الزام- اخلاق) و به صورت ذهنی باید در باطن آدمی بیایند و بگذرند و یک درک کامل و حقیقی را شکل دهند که فرایند نوینی داشته باشد و بر مبادی قانونی خاصّی استوار باشد و آن را تقویت نماید و عقل هم آن را ضروری بشمارد! امّا تا وقتی جاذبیت الگوی والا رنگ و بوی صدور از عقل را نداشته و حتّی اگر نوعی از نمود گستره سرابی و یا بردباری توهّمی را نداشته باشد، حتما به نوعی از احساس زیبایی محکوم خواهد بود و این احساس زیبایی هرگاه به اوج خود برسد، باز هم هرگز مبدأ اخلاقی نخواهد بود!
در تمام مواردی که بدون دلیل مجاز انسان تسلیم شود و سر بسپارد جریان از این قرار خواهد بود؛ مگر این که از نوعی حرمت اجتماعی و ترس از جامعه نشأت گرفته باشد.
از این روست که می بینیم قرآن مجید همواره در برابر این دو دشمن اخلاق گرایی، می ایستد: پیروی از هوای نفس بدون اندیشه و تأمّل: «وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوی فَیضِلَّک»[۲] و «فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوی أَنْ تَعْدِلُوا»[۳]؛ و تقلید کورکورانه: «قالُوا إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّهٍ وَ إِنَّا عَلی آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ»[۴] امّا آیا کسانی که قصد دارند به روش پیشینیان خود بدون تشخیص و تمیز، حرکت کنند، پیشرفت می کنند، حتّی اگر «کانَ آباؤُهُمْ لا یعْقِلُونَ شَیئاً وَ لا یهْتَدُونَ»[۵]؛ پدرانشان چیزی نفهمند و گمراه باشند؟
پس در انسان- ازآن رو که انجام دهنده کار است- عنصری عقلانی، (عنصر اخلاقی) به معنای حقیقی وجود دارد و در امر اخلاقی نیز عنصری دیگر به نام عقل، آزادی و مشروعیت هست. و مجموع این ها عوامل اساسی اند که برگسون در تحلیل خود، به غفلت از آن دو گذشته است و از این جهت نظریه وی دارای نقص بزرگی است.
البتّه، هر کسی که بخواهد، می تواند ارزش و منزلت (ملکه فکری) و نقش آن را در تصوّر امور و قضاوت درباره آنها را کم بشمارد و یا به عبارت دیگر از جهت تاریخ ظهور آنها بکاهد، و می تواند بر این مطلب اصرار بورزد که تأثیر آن در برابر تمایلات نفسانی اندک است، ولی بی تردید در اینجا موضوعی باقی می ماند و آن عبارت از این است که جوهر اخلاقی در ذات خود، درون وجود قوّه متفکره ما نهفته است.
البتّه، کانت آلمانی، برخلاف برخی کاستی ها که در روش پیشنهادی نظریه وی وجود دارد، کار بسیار خوبی را کرده است، آنجا که تأکید می ورزد پرده از ریشه تعهد اخلاقی در این ملکه والای موجود در نفس انسانی برگرفته است، و آن چیزی است که وجودی جدای از شهوت و نیز جدای از عالم خارج دارد. عبارت وی چنین است که می گوید:
«ای الزام! ای بالاترین نام بزرگ.. .! کدام منبع، شایستگی پیدایش تو را دارد؟.. . و در کجا می توانیم ریشه ساقه برومند تو را پیدا کنیم؟.. . شاید آن ریشه- دست کم- جز این نباشد که انسان را به بالاتر از ذات خودش می رساند.. و همان که انسان را تا سروسامان دادن به همه چیز استوار می گرداند، هیچ قوّه ای جز قوّه ادراک انسان را یارای تصوّر آن نیست».[۶]
بنابراین، انسان در یک زمان با ارتباطی که با عالم ادراک و عالم حسّ دارد، دارای دو طبیعت است که نیرویی بالاتر از آنها یعنی عقل بر پست ترین آنها یعنی خوددوستی نامشروع (خودپرستی) سیطره دارد و این فریاد برخاسته از عقل، با تمام وضوح شنیده می شود؛ «با اثرگذاری فراوان و قابل درک برای همه کس، حتّی افرادی کودن.. . و چارچوبی که اخلاق گرایی را از حب ذات در نهایت وضوح مشخّص می سازد، تا آنجا که نگاهی معمولی از تشخیص این دو از یکدیگر درمانده و ناتوان نیست.»[۷]
بنابراین، وقتی نظریه کانت را با ساده ترین عبارت رد کردیم و از تمام مظاهر دقیق عبارتی و برداشت های شخصی جدا ساختیم و برداشت های بد را نیز- که بدانها متّهم بود- زدودیم و سردی عاطفی را که بدانها آمیخته بود، از میان بردیم، دیگر پس از این ها نه تنها از جمله مسلّمات شمرده نمی شود، بلکه چنان که می بینیم، کاملا با نظریه برگرفته از قرآن کریم همسویی دارد.
به راستی این کتاب آسمانی به ما آموخته که نفس انسانی در ساختار اوّلیه اش احساس خیر و شر را دریافته است: «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها* فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها»[۸]، و همان طور که به انسان ملکه زبان و حواسّ ظاهری عطا شده، بصیرت و بینش اخلاقی نیز بر او ارزانی گشته است: «بَلِ الْإِنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ* وَ لَوْ أَلْقی مَعاذِیرَهُ»[۹]
بی تردید، انسان به هر دو راه فضیلت و رذیلت هدایت (تکوینی) شده است: «أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَینَینِ* وَ لِساناً وَ شَفَتَینِ* وَ هَدَیناهُ النَّجْدَینِ»[۱۰] درست است که «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ»[۱۱] ولی انسان این توان را دارد که بر هواهای نفسانی اش حاکم باشد: «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوی * فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِی الْمَأْوی»[۱۲]
هرچند همه مردم این تأثیر را بر خود احساس نمی کنند، گروهی از آنان با توفیق الهی آن را به کار می برند، و این همان است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم در آن باره فرمود: «هرگاه خداوند نسبت به بنده ای اراده نیکی کند، از خود او پنددهنده ای برایش مقرّر می فرماید که او را- به خوبی ها- امر و- از بدی ها- نهی می کند».[۱۳]
بنابراین، در انسان نیرویی باطنی هست که نه تنها بر خیرخواهی و راهنمایی او بسنده نمی کند، بلکه این نیرو فرمان هایی را- به معنای صریح- متوجّه او می سازد؛ بدین ترتیب که کاری را انجام دهد و یا از کاری خودداری کند.
با این حال، چه چیز باعث این تسلّط ویژه است که سیطره بر تمام توانمندی های دنیوی ما را طلب می کند؟ اگر آن جنبه نورانی نفس و آن چیزی که عقل نام دارد، نیست؛ پس چیست؟
این همان چیزی است که قرآن کریم با الفاظ ویژه ای از آن یاد کرده است؛ آن گاه که حال کافران را بین دو امر به تصویر کشیده، می فرماید: «أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلامُهُمْ بِهذا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ»[۱۴]
توجّه کنید، این همان مبدأ سومی است که بسی دور از ملاک های معتبر در اخلاق می باشد،امّا به خوبی و روشنی از ملاک های اخلاقی شمرده می شود. زیرا جز فرمان عقل و رهبری او، قاعده دیگری که زمامداری رفتار و حرکت انسان را به دست گیرد، وجود ندارد. بنابراین، تنها عقل است که سیطره شرعی و قانونمند را دارد.
در این زمینه ها می توانیم با کانت هم عقیده شویم و بگوییم در آن واحد، هم قانون گذاریم و هم رعیت، و تجربه اخلاقی در وقت پشیمانی، این آمیختگی و ارتباط را تأیید می کند؛ زیرا وقتی در انجام وظیفه کوتاهی می کنیم، احساس می کنیم به جایی سقوط کرده ایم که شایسته ما نبود و ضمنا اعتراف می کنیم که مخلوقی والا بوده ایم که هم اکنون لغزیده ایم. همواره قرآن کریم این احساس به کرامت اصلی را در ما بیدار می کند و آن را اصالت می دهد. قرآن تنها مقرّر نمی دارد که خداوند انسان را کرامت بخشیده است و او را بر زمین و دریاها سیطره و سلطنت داده است: «وَ فَضَّلْناهُمْ عَلی کثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضِیلًا»[۱۵] و خدای سبحان به این لطف بسنده نمی کند که به فرشتگان دستور داد تا در برابر پدر ما سجده کنند: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا»[۱۶]، که این خود جایگاه والایی است. قرآن مجید بیشتر جاها آن را خاطرنشان می سازد، مانند این آیه مبارکه: «وَ لَقَدْ خَلَقْناکمْ ثُمَّ صَوَّرْناکمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِکهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا»[۱۷]. تنها این موارد هم نیست، بلکه اگر این اشارات خارجی به کرامت انسانی را در یک سو قرار دهیم و در برابر ارزش اخلاقی بایستیم، این مطلب به خوبی برای ما روشن می شود که قرآن به طبیعت انسانی با این دید نگاه نمی کند که در اصل، شرور بوده و نیز با این نظر نمی نگرد که طبیعت انسان سخت فاسد است، بلکه برعکس می فرماید: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْوِیمٍ»[۱۸] و پس از رهنمود دادن کسی را هلاک نمی کند، مگر منکران و کسانی را که شعایر دینی خود را انجام نمی دهند: «ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ* إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ»[۱۹] و در آیه دیگر می فرماید: «إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً* إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً* وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیرُ مَنُوعاً* إِلَّا الْمُصَلِّینَ»[۲۰]. آری، هلاک نمی شوند مگر کسانی که: «لَهُمْ قُلُوبٌ لا یفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْینٌ لا یبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یسْمَعُونَ بِها أُولئِک کالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِک هُمُ الْغافِلُونَ».[۲۱]
بنابراین انتخاب، کاری اختیاری، آزادانه و دنیوی است و نه امری آسمانی. البتّه همه این ها برمی گردد به این که ما ن
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.