تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل زمانی مابین زمانها امام، شیعه و ایران – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل زمانی مابین زمانها امام، شیعه و ایران شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل زمانی مابین زمانها امام، شیعه و ایران گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل زمانی مابین زمانها امام، شیعه و ایران با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل زمانی مابین زمانها امام، شیعه و ایران از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل زمانی مابین زمانها امام، شیعه و ایران با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل زمانی مابین زمانها امام، شیعه و ایران را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زمانی مابین زمانها امام، شیعه و ایران :

چکیده:

در این مقاله نویسنده با طرح نظریه حادثه و تطبیق آن با حادثه عرفانی به ذکر برخی نمونه های تاریخی پرداخته است که از جمله آنها می توان به حادثه برخورد مولانا با شمس تبریزی اشاره کرد. منظور از حادثه در اینجا مقطعی است که زمان فانی و ملک با زمان باقی و ملکوت ملاقات می کند. این حادثه همه شؤون زندگی افرادی را که در زمان حادثه حضور دارند و حادثه را درک کرده اند تحت الشعاع قرار داده، دگرگون می کند. حادثه دو مرحله دارد در مرحله اول که مرحله سرگشتگی و از خود بیخود شدن است افراد عاشقانه عمل می کنند نه عاقلانه و قدرت تحلیل منطقی از آنها سلب می شود. در مرحله دوم که مرحله بیداری و به خودآمدن است می توان به تحلیل حادثه و وقایع پیرامون آن پرداخت. از نظر نویسنده، انقلاب ایران حادثه – به معنای عرفانی آن – می باشد. مرحله اول حادثه از آغاز پیروزی انقلاب تا زمان ارتحال امام امت است. و مرحله دوم آن پس از رحلت امام آغاز می شود، به همین دلیل است که در سالهای اخیر شاهد تحلیلهای متعدد نسبت به انقلاب ایران هستیم. این انقلاب از سوی دیگر یک حرکت وجودی است. ملتی که سالها حت سلطه قدرتهای برتر بوده و هویتش نفی شده است، در یک حرکت وجودی و با اتکاء به رهبری شخصی به نام امام – که در شیعه معنای خاصی دارد – متولد شده و اعلام موجودیت می کند، به همین دلیل است که انقلاب ایران فاقد برنامه مدون اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است و این نه تنها نقطه ضعفی برای انقلاب ایران نیست که دلیل روشنی بر استقلال و پابرجایی آن است. بر این اساس انتخابات دوم خرداد برخلاف تحلیل متفکران غربی نه تنها بازگشت از اهداف انقلاب نیست. بلکه تداوم بخش آن اهداف نیز است.

موضوعی که قرار است در این نشست درباره آن صحبت شود محتوای کتابی است که به زبان فرانسه در سال ۱۳۷۰ به چاپ رسیده است. عنوان این کتاب زمانی مابین زمانها است با زیر عنوان: امام، شیعه و ایران. در این کتاب من داستان انقلاب را آنطور که از زبان خود انقلاب شنیده بودم برای دیگران یعنی غربیها تعریف کرده ام.

ابتدا در مورد نام کتاب صحبت می کنم; چون به دلیل معمائی بودن آن بسیار در فرانسه بحث انگیز شد.

من نام کتاب را با توجه به نظریه دو زمانی که در عرفان شیعه به آن اشاره می کنند انتخاب کردم، منظورم زمان فانی و زمان باقی است. زمان فانی همان زمان تقویمی و تاریخی است. زمان باقی نوعی زمان بی زمان یا زمان ابدی است که عرفای ما در مورد آن زیاد صحبت کرده اند. تصور می کنم علاءالدوله سمنانی «زمان آفاقی » و «زمان انفسی » را که در یک آیه قرآن آمده به همین دو زمان ناهمگون «زمان تقویمی و تاریخی » و «زمان درونی و همیشگی » تعبیر کرده است. در غرب هم عرفا و فلاسفه ای هستند که از زمانهای مختلف صحبت کرده اند.

منظور از زمان باقی، در عرفان شیعه و افرادی چون ابن عربی، زمان ملکوت است. آن زمانی که با این زمان تاریخی فرق دارد; یعنی از یک بافت دیگر است. از تار و پودی دیگر تنیده شده است. به هرحال، من اسم کتاب را با توجه به «نظریه حادثه » انتخاب کردم. نظریه حادثه که از مساله انقلاب در موردش الهام گرفته بودم. البته آنطور که من انقلاب را از راه دور می شنیدم; چون مدتی قبل از انقلاب، از ایران خارج شده بودم و تا به حال ۲۵ سال است که در فرانسه زندگی می کنم; اما ارتباطم با ایران قطع نشده و سالی چند بار رفت و آمد دارم.

رابطه دیگر این دو زمان، آنطور که من در کتاب از آن صحبت می کنم رابطه تقاطعی است; یعنی لحظه حادثه لحظه ای است که این دو زمان ناهمگون با هم تلاقی پیدا می کنند و بالاخره به طریقی همدیگر را ملاقات می کنند. من واژه حادثه را که انتخاب کردم نمی دانستم با توجه به واژگان انقلاب مناسب است یا نه. اما وقتی ایران آمدم دیدم این واژه بسیار معمول است و خود امام هم از آن استفاده کرده اند. حادثه ترجمه کلمه Evenement فرانسه است. حادثه آن چیزی است که پیش می آید یک امر پیش بینی نشده و برنامه ریزی نشده است و در ظاهر حالتی نابهنگام دارد. یک بریدگی در زمان معمولی و عادی است که خود مبدا یک مسیر جدید می شود. لحظه حادثه لحظه ای شگفت انگیز و نابهنگام است; تا آنجا که حتی خود آن کسی که حادثه برایش اتفاق می افتد به نوعی متعجب و شگفت زده می شود. مراد من از حادثه، حادثه به معنی واقعی و اصیل این کلمه است; مثل حادثه ای که برای عرفا هنگام ملاقات الهی رخ می دهد. این لحظه برای یک عارف لحظه خاصی است که نه آن را از قبل پیش بینی کرده و نه می تواند کاری کند که به صورت عمدی و آگاهانه برایش پیش آید. این لحظه اتفاق می افتد و البته زمینه هایی دارد; اما کسی که این اتفاق و حادثه برایش رخ می دهد از آن زمینه ها و مکانیزم دقیق عقلانی آن اطلاع ندارد. همین حالت نابهنگام و تعجب آور است که موجب نوعی بریدگی و انقطاع از زمان معمولی و تاریخی و تقویمی می شود. ما در خاطرات عرفای خودمان و عرفای مسیحی شنیده ایم که وقتی این حادثه و اتفاق برای آنان پیش می آید، از آن لحظه به بعد مسیر زندگی آنها به طور کلی تغییر می کند، تا آنجا که ناگهان یک اثر بزرگ هنری، ادبی، مذهبی و مانند آن خلق می کنند. مولانا را در نظر بگیرید. آنچه باعث پیدایش آن اثر بزرگ ادبی شد حادثه برخورد او با شمس بود که در لحظه ای غیرقابل پیش بینی او را از زمان و مکان همیشگی جدا کرد و به اصطلاح کند، و گویا در جای دیگری که عین بی زمانی و بی مکانی بود قرار داد. از زمان آن حادثه به بعد دیگر هیچ چیز برای او مثل سابق نبود از آن زمان به بعد مولانا کسی می شود که دیوان شمس را می نویسد. دیوان شمس در لحظه اول حادثه نوشته می شود در زمان بی زمانی که زمان حادثه است. زمان دوم حادثه وقتی است که شمس می رود و مولوی مثنوی را شروع می کند. زمان دوم حادثه وقتی رخ می دهد که التهابات شدیدا احساسی لحظه اول حادثه که به صورت از خود بیخودی بوده فروکش می کند و فرد به اصطلاح سر عقل می آید و دوباره به زمان تاریخی بازمی گردد و از آن تجربه صحبت می کند. لحظه اول یا لحظه خود حادثه به زمان تاریخی ما ممکن است ده سال، یست سال یا یک ساعت طول بکشد. هرگاه عکس العملهای لحظه اول به پایان برسد و تجربه به شکلی عقلانی و قابل انتقال به دیگران درآید وارد زمان دوم حادثه شده ایم.

من انقلاب اسلامی ایران را یک «حادثه » دیدم. یک حادثه درونی که برای ملت ما اتفاق افتاد. ملت ما یک دفعه طوری عمل کرد که تمام دنیا تعجب کردند و تصور می کنم حتی خودمان هم تعجب کردیم که چه شد که مردم به آن صورت به خیابانها ریختند و از خود جرات نشان دادند وقتی می گویم انقلاب حادثه است چنین معنایی مدنظر من است. انقلاب ما مثل انقلابهای دیگر نبود که حزبی از قبل کار کرده باشد، برنامه اقتصادی ریخته باشد، با طرح و قصد قبلی انجام شود، کودتا شود یا به دنبال جنگی به پیروزی برسد. انقلاب ما اصلا اینطوری نبود و این به نظر من به دلیل مدرن بودن انقلاب ما بود که به طریق جدیدی به وقوع پیوست. البته به نظر غربیها چهره انقلاب ما چهره ای معکوس بود; یعنی آن را نوعی واپس گرایی، به قهقرا رفتن و بازگشت به عقب تفسیر می کردند. این نوع تفسیر دقیقا نظریه بریدگی زمان در حادثه را تایید می کند. اینکه همه گفتند ایرانیها چهارده قرن به عقب برگشتند درست تمثیلی است از این که لحظه حادثه، زمان دیگری بوده است که با زمان تاریخی ما، یعنی اواخر قرن بیستم، جور درنمی آمده است، و این بدان معنی است که حادثه اصلا زمان ندارد. زمان حادثه زمان بی زمانی است. در حادثه همه چیز با هم همدوره است. ما دیدیم در زمان حادثه و انقلاب ناگهان حادثه کربلا به ما خیلی نزدیک شد; در حالی که ما اتفاقی را که مثلا پنجاه سال پیش در ایران روی داده بود آنقدر نزدیک حس نمی کردیم که حادثه کربلا را نزدیک حس می کردیم. در زمان حادثه ترتیب زمانی از بین می رود و همه چیز با هم همزمان می شود. اتفاقهای خیلی دورتر دقیقا حاضر می شوند و اتفاقهای خیلی نزدیکتر به کلی دور می شوند. به هر حال در حادثه ترتیب زمانی وجود ندارد.

اینکه می گویم انقلاب حادثه است منظورم حادثه به این معنی است. یک اتفاق درونی و ناگهانی، یک بریدگی در روزمرگی و تکرار که نقطه حرکتی می شود برای آینده که مسیری نو از آنجا شکل می گیرد. البته این بدان معنی نیست که زمینه های عینی و ابژکتیو اقتصادی، اجتماعی و … در وقوع انقلاب تاثیر نداشتند. هم زمینه های ذهنی و سوبژکتیو در وقوع انقلاب تاثیر داشت و هم زمینه های عینی و ابژکتیو. البته زمینه های ذهنی برای خود ما هم روشن نبود، اما این واضح نبودن نقص نیست بلکه دلیل اصالت حادثه است. حادثه طوری اتفاق می افتد که ابتدایش مشخص نیست و بعدا معلوم می شود که اصل قضیه چه بوده است. وقتی حادثه ای اتفاق می افتد اصلا کسانی که درگیر آن حادثه هستند نمی دانند چه می کنند، رفتار آنها از یک خواست و اشتیاق قویتر از خود آنها تابعیت می کند. شاید اگر می دانستند آن کارها را نمی کردند و به آن راحتی جلوی توپ و تانک نمی ایستادند.

همین که ما امروز نشستیم و در مورد آن ایام صحبت می کنیم نشان می دهد که از آن حادثه خارج شده ایم و می توانیم درباره اش فکر کنیم.

امروز – از دوم خرداد به بعد – مساله وفاداری به حادثه مطرح است نه خود حادثه. اکنون برای وفادار ماندن به حادثه شناخت حادثه و تاویل آن لازم است. بی جهت نیست که امسال همه به مساله انقلاب و قبل آن پرداخته و سال جاری را سال امام خمینی(س) نامگذاری کرده اند. مردم از لابه لای کلام امام، که خود جایگاه حادثه بود، به حقیقت حادثه پی می برند.

گویا من خود نیز در زمان نگارش این کتاب دچار حادثه بودم و در بی زمانی و بی مکانی می نوشتم. اگر امروز پس از سالها قبول کردم که این کتاب را ترجمه کنم و درباره آن با خود بازیگران حادثه صحبت کنم شاید به همین دلیل است که زمان دوم حادثه شروع شده و امروز احتیاج داریم از این تجربه با همدیگر صحبت کنیم. حالاست که می توانیم این تجربه را به دیگران منتقل کنیم، در مورد آن فکر کنیم، دوباره به آن برگردیم و هر کس تحلیلش را در مورد آن بگوید. من در آن موقع روایت خودم و شنیده های خودم را برای دیگران تعریف کردم. دیگران که تعبیر من را شنیدند خیلی خوششان نیامد. منظورم جاهایی مثل محافل سیاسی، ژورنالیستی، ایران شناسی و … است. چون در آن دوران دیدها نسبت به ایران منفی بود و ایران کشوری تروریست و کهنه گرا محسوب می شد و مخالفان هر ناسزایی که می خواستند به ایران نسبت می دادند. در چنین شرایطی، تعبیری که من از انقلاب ارائه دادم بسیار برای آنها ناخوشایند بود. اما در محافل فکری و فلسفی و کسانی که واقعا خود تفکر برایشان اهمیت داشت، این تعبیر بسیار قابل توجه بود; مثلا در انجمن بین المللی فلسفه در پاریس یک جلسه بحث راجع به این کتاب گذاشتند که من بودم با دو فیلسوف فرانسوی. جمعیت شنونده و سؤال کننده هم بسیار بود. دفتر شماره ۱۷ انجمن بین المللی فلسفه در پاریس اختصاص به این جلسه بحث دارد. در میان فیلسوفان اگر میشل فوکو زنده می ماند گفتگوی عمیقی بین ما برقرار می شد. پل ریکور در سال ۱۹۹۲ (من ایشان را در آن موقع از نزدیک نمی شناختم) برای من نوشت: «بعد از این کتاب ما دیگر نمی توانیم آنطور ناشیگرانه که تا به حال از ایران حرف می زدیم صحبت کنیم » و بعد از آن با توجه به ناسزاهایی که از روشنفکران غربی شنید دعوت ایران را قبول کرد و به ایران آمد. ژیل دولوز برایم نوشت: «تفکری استثنائی در مورد زمان و مکان و رابطه آن با مساله سیاست در این کتاب وجود دارد»; اما هیچ کدام مثل جمله پل ریکور به دل من ننشست. انگار هدفی که در نوشتن این کتاب وجود داشته و خود من از آن بی خبر بودم برآورده شده بود. چون من از طرز تلقی آنها در مورد ایران بشدت رنج می بردم. این عکس العمل محافل فلسفی بود; یعنی کسانی که عقیده و فکرشان تابع جهت گیریهای سیاسی نیست و به دنبال افکار عمومی حاکم بر زمان حرکت نمی کنند.

مجددا صحبتم را به نظریه حادثه برمی گردانم و توضیح می دهم که چه چیزهایی باعث شد این نگرش در من به وجود آید. در این کتاب برخلاف کتابهای دیگران که بیشتر به شرایط امکان عینی یا اوبژکتیو (اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و …) وقوع انقلاب توجه می کنند به شرایط امکان ذهنی و سوبژکتیو وقوع انقلاب توجه شده است. چگونه چنین حادثه ای ممکن شد؟ چون این اتفاق نه تنها در تاریخ ایران بلکه در تاریخ جهان واقعا منحصر به فرد بود. انقلاب ایران یک اتفاق خیلی خاص بود. به همین دلیل هم در زمینه های مختلف برد جهانشمول داشت. منظورم این است که معانی فرامکانی و فرازمانی دارد.

همان طور که گفتم کتاب به دنبال شرایط ذهنی وقوع انقلاب می گردد و از اینجاست که موضوع کتاب با مذهب شیعه و خصوصا با جایگاه امام در مذهب شیعه ارتباط پیدا می کند. در مورد مذهب شیعه و تفاوت آن با مذهب اهل سنت در کتاب توضیح دادم و اصلا در این مورد بحث کردم که چرا شیعه به واژه سوم، یعنی علی – منظورم در ارتباط با الله و محمد است – اعتقاد دارد و چرا سومین شهادت را در اذان «اشهد ان علیا ولی الله » قرار داده است. البته این مطالب برای شیعیان تازگی ندارد ولی توضیح آن برای مخاطبین بیگانه کتاب اهمیت بسیار داشت. چون کل انقلاب در رابطه با مساله امام بود. کتاب با این جمله شروع می شود:

بیهوده است که کسی در پی فهم این انقلاب برآید بی آنکه در جاده پرپیچ و خم شناخت امام خطر کند.

توضیح اینکه جایگاه امامت در مذهب شیعه کجاست و چه چیز تفکر شیعه را از تفکر سنی متمایز می کند برای آنان لازم بود. لازم بود برای آنها توضیح دهم که در شیعه واژه ای به نام امام و جایگاهی به نام امامت وجود دارد با دو کاربرد اساسی:

۱- امام محل تجلی نور خداست و نزدیک شدن به خدا از راه امام میسر می شود و عشق به خدا در عشق به امام شکل می گیرد.

۲- محل امام در رابطه با کلام الهی. اگر پیامبر(ص) عامل تنزیل کلام خداست; یعنی کلام خدا از طریق او از بالا به پایین می آید. امام عامل تاویل است، حرکتی که امام ایجاد می کند حرکت از پایین به بالاست . هربار که ما می خواهیم به حقیقت کلام خدا دست یابیم به واسطه امام به سوی بالا حرکت می کنیم. در مذهب شیعه دوازده امامی اعتقاد بر این است که رموز کلام خدا را ائمه آشکار می کنند. ما هر چه درمی یابیم باز یک راز دیگری در کلام هست تا بی نهایت. به اعتقاد شیعه دوازده امامی فقط امام دوازدهم می تواند آخرین راز را برای ما بازگو کند. من نمی خواهم ادعا کنم تاویل و تفسیر فقط در شیعه است و در مذهب اهل سنت یا مذاهب و ادیان دیگر نیست بلکه معتقدم در مذاهب دیگر هم اعتقاد بر این است که کتابهای آسمانی طی زمان تفسیر و تعبیر می شوند; اما این عمل انجام می شود بدون اینکه این مساله در ساختار فلسفه آن مذهب گنجانده شده باشد. در ساختار فلسفه شیعه این نظریه استوار وجود دارد که امام کسی است که این کلام نازل شده را دوباره از پایین به بالا می برد; یعنی در جهت وصال به حق از ورای کلام او حرکت می کند. هر بار برای دستیابی به حقیقتی تازه از کلام، ملاقات جدیدی با پروردگار خود دارد و در هر ملاقات پرتوی تازه بر آن کلام تابیده می شود و بعدی دیگر از ابعاد آن روشن می شود. این به اصطلاح کارکرد (function) امام است. امام، در نظر ما، کتاب ناطق است چون اوست که کلام خدا را به حرف و گفتار وادار می کند. تاویل و تفسیر حرف جدیدی نیست و در همه ادیان وجود دارد; اما در هیچ دین و مذهبی این مساله به شکل نظریه و تئوری داده نشده است. تنها در مذهب شیعه است که تاویل از طریق خاص خودش توجیه می شود و امام به عنوان «تاویل کننده » کلام خدا معرفی می شود. فقط این نیست که شیعیان به امامان خود عشق می ورزند بلکه امام برای آنها تمثیل و اشاره ای است یا اصلا حقیقتی است از حادثه در کلام. کلامی که هر بار توسط امام حادثه جدیدی می شود.

ما معتقدیم انقلاب ما انقلاب کلام است و از این جهت توضیحی که عرض کردم با انقلاب ایران همخوانی دارد.

البته ادعای من در کتاب این نیست که همه ملت به طور آگاهانه از فلسفه شیعه اطلاع دارند; اما شیعیان جایگاه امام را خوب می شناسند. حدود چهارده قرن است که با واژه امام انس گرفته اند. حادثه کربلا را پرورانده اند. رابطه نزدیکی با امامان خود داشته اند و به آنان عشق ورزیده اند، بدون اینکه به طور دقیق فلسفه امامت را بدانند. امام آن محل و ماوایی است که می تواند حادثه خیز باشد. چرا که امام خود حادثه در کلام است: امکان چشم اندازی نو. امام آن محلی است که در آنجا ملاقات بنده با خدا امکان پذیر می شود: جایگاه عشق.

آنچه خیلی اعجاب آور و مهم است این است که در فلسفه و عرفان شیعه همان وجود، یعنی امام است که در عین حال تمثیلی است از حادثه در عشق و حادثه در کلام. از اینجاست که در این تفکر عشق و سیاست (البته سیاست در رابطه اش با مساله عدالت و آزادگی) به هم می آمیزد. چرا که عشق به خدا، عشق به عدالت و ابراز وجود که همان به دست گرفتن کلام است همه در عشق به امام شکل می گیرد. حالا چه شد که در آخر قرن بیستم برخلاف انتظار دنیای جدید کسی از راه رسید که واجد چنین شرایطی شد و ملتی در چنان لحظه وجودی خاص قرار گرفت که چنین ملاقاتی بین آن دو صورت گرفت و تمام تئوریهای انقلابهای قبلی و زمان و پیشرفت و غیره را بر هم ریخت؟ زیاد دنبال علت نگردیم و شکرگزار وقوع حادثه باشیم و در پی مسیری که حادثه باز کرده است.

غرضم از این سخنان معرفی امام از دیدگاه شیعیان است. آن چیزی که غربیها از امام می دانند واژه ای است که اهل تسنن به کار می برند. امام یعنی پیش نماز مساجد که البته ما هم واژه امام را به این معنی به کار می بریم ولی در این حد متوقف نمی شویم. اوایل انقلاب غربیها فکر می کردند یک امام به معنی یک پیش نماز معمولی، یک دفعه چنین تحولاتی را به وجود آورده است و به همین دلیل می گفتند این ملت واپس گرا هستند و دنبال یک نفر راه افتادند که به عقب برگردند. بار معنایی که لفظ امام در شیعه دارد برای آنها شناخته شده نبود و من در کتاب خواستم بار معنایی این لغت را به غربیها گوشزد کنم. اغلب مسلمانانی که در غرب زندگی می کنند اهل تسنن هستند. در غرب فقط کسانی شیعه را می شناسند و لفظ امام برایشان بار معنایی دارد که هانری کربن خوانده باشند و از این نظر ما مدیون هانری کربن هستیم.

به نظر من انقلاب ایران یک «حرکت وجودی » بود، در فرانسه من اصطلاح (act dexistence) را به کار بردم. حرکت وجودی یعنی از بی وجودی به وجود درآمدن. چون وجود داشتن مساوی با گوشت و پوست و استخوان داشتن نیست.

اگر انقلاب برنامه دقیق از پیش مشخص شده ای نداشت از آن جهت بود که حرکت وجودی محتوای خاص ندارد. منظورم این نیست که انقلاب آرمان و جهت نداشت و هدفمند نبود. منظورم این است که برنامه ای، مثلا اقتصادی و اجتماعی دقیق، که باید بلافاصله پیاده شود نداشت و این نقص انقلاب نبود بلکه حاکی از اصالت آن بوده چرا که اول باید وجود پیدا کرد. برنامه سیاسی، اقتصادی و… بعدا در روند تحولات شکل می گیرد. ملت ایران با توجه به نوع زندگی و تجاربی که در پنجاه سال قبل از انقلاب داشت، وضعیتی برایش پیش آمد که وقوع یک حادثه وجودی انتظار می رفت.

این فکر را صحبتهای یک ساعته ای که من چهار سال قبل از انقلاب با ۴۶۴ خانوار تهرانی انجام دادم برایم پیش آورد. این مصاحبه ها در چهارچوب رساله ای بود که برای دکترای جامعه شناسی ام در پاریس تهیه می کردم. موضوع رساله تغییرات سیستم ارزشها در جامعه ای که تحولات سریع اقتصادی را می گذراند و به اصطلاح ساختار اقتصادی عوض می کند بود. می خواستم ببینم در چنین جامعه ای ارزشها چگونه تغییر پیدا می کند. اعتراف می کنم برای اولین بار به محله های پایین شهر رفتم. جاهایی مثل قلعه مرغی، مسگرآباد، دروازه غار، و محله های مشابه اینها. من برای اولین بار بود که واقعا ایران و ایرانیها را شناختم. این کار چهار سال قبل از انقلاب و به اصطلاح در بحبوبحه موفقیتهای شاهنشاهی انجام گرفت. در آن زمان همه فکر می کردند مردم ایران با انقلاب سفید شاهنشاهی همسو هستند و ارزشهای آن را پذیرفته اند. افراد روشنفکر هم فکر می کردند که کل ملت ایران شیفته و فریفته ارزشهای شاهنشاهی شده است. مارکسیستها تاسف می خوردند که دیگر در چنین جامعه ای انقلاب پرولتاریایی به وقوع نمی پیوندد. هرکس از وضعیت موجود تحلیلی داشت و همه اینها مرا به این فکر انداخت که آیا واقعا این حرفها و تحلیلها حقیقت دارد یا نه؟ وقتی من مصاحبه های یک ساعته خودم با مردم را شروع کردم، چیزی برخلاف تصور عمومی از جامعه ایران آن دوران یافتم. وقتی مصاحبه هایم تمام شد حدودا پنجاه کیلو کاغذ با خودم به پاریس بردم و چند سال آنها را بررسی کردم. وقتی کار بررسی تمام شد، که البته کار بسیار عظیمی شده بود، دیدم آنچه در مورد ایران و تمدن بزرگ آن می گویند فقط با نحوه زندگی و طرز تفکر ۱۰ درصد افراد جامعه هماهنگی دارد و به اصطلاح ۱۰ درصد افراد این مملکت در صحنه هستند و ۹۰ درصد دیگر در کنارند و اصلا طرد شده اند و نه تنها طرد شده اند که خودشان هم قهر کرده و کنار رفته اند. بین این دو قشر جامعه گودال بسیار عظیمی وجود داشت که اصلا قابل پرکردن نبود. ۹۰ درصد مردم در دنیای خودشان زندگی می کردند و اصلا با این ۱۰ درصد تماس نداشتند و در حالت قهر و مقاومت بودند. بنابراین، سیستم ارزشهایی که می گفتند و ادعا می کردند در ایران جاافتاده و همه مردم پذیرفته اند، اصلا جای خودش را باز نکرده و جانیفتاده بود. اکثریتی که وجود نداشتند می خواستند به وجود بیایند! این ادعا که انقلاب ایران یک حرکت وجودی بود و نه هیچ چیز دیگر از اینجاست. چون من خودم در تحقیقاتم دیدم که ۹۰ درصد مردم وجودشان نفی شده بود، آنها اصلا آدم حساب نمی شدند، کسی برای اعتقاداتشان ارزش قائل نبود و تحقیر می شدند وقتی چنین مردمی که وجودشان نفی شده بود صدای امام را شنیدند به آن جواب دادند و به میدان آمدند تا بگویند «ما وجود داریم ». در این کشور ۹۰ درصد مردم تماشاچی تئاتری بودند که با آنچه روی صحنه می گذشت بیگانه بودند. حرکت وجودی، به وجود آمدن، یک نوع تولد و به دنیا آمدن است. وقتی برای اولین بار صحنه های نماز دسته جمعی را در خیابانهای تهران دیدم که همه در حال سجده خود را به شکل جنینی جمع کرده بودند صدایی در من گفت: «ملتی دارد به دنیا می آید». و ما به دنیا نمی آییم مگر آنکه کسی منتظرمان باشد و کسی منتظر بود.

ما می دانیم که در شیعه دوازده امامی لفظ امام به غیر از دوازده امام به کسی اطلاق نمی شود ولی چطور شد که این ملت این واژه را به امام خمینی(س) نسبت داد؟ این عنوان به کسی اعطا شد که دقیقا همان دو عملکرد امام را در فرهنگ شیعه برای مردم پیدا کرد. اگر مردم در چنین موقعیت ذهنی و وجودی خاص قرار نداشتند و یا اگر امام خمینی(س) یکی از آن مشخصاتی را که داشت نمی داشت شاید چنین نمی شد. ملاقات یعنی این، و اینطور بود که حادثه اتفاق افتاد. حادثه بریدگی و برشی ایجاد می کند که روزمرگی و تکرار را قطع می کند و به همین دلیل است که نابسامانی در زندگی ایجاد می شود. وقتی جامعه ای واژگون شد دیگر معلوم نیست چند سال طول بکشد تا دوباره به اصطلاح امروز «قانونمند» شود، چون برنامه خاصی از قبل برای انقلاب چیده نشده بود. برنامه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی خاصی وجود نداشت و این نه نقص – آنچنان که بعضیها می گفتند – بلکه به دلیل اصالت آن بود. انقلابهایی که از پیش تا پنجاه سال برنامه حاضر و آماده دارند توهمی هستند، اما انقلاب ما حقیقی بود. حتی اسلام هم معنای دقیق و یکسانی برای همه نداشت. اسلام وجود یافتن بود. مردم نمی دانستند این اسلام که می گویند دقیقا در جزئیاتش چه جور اسلامی است. به همین علت است که امروز این بحثها پیش آمده که منظور از اسلام چیست. تعبیر امام از اسلام چه بود و بحثهایی از این قبیل و این کاملا طبیعی است.

در آن زمان هیچ یک از این موارد مطرح نبود. مردم فقط در صدد ابراز وجود خود بودند. آنها می خواستند وجود داشته باشند و حرفشان را بزنند. حرکت وجودی به نام اسلام تحقق می یافت. آنجایی که پای وجود به میان می آید دیگر ترس و هراس موضوعیت ندارد. رجوع مردم ما در انقلاب به کربلا بود. حرکت امام حسین(ع) هم یک حرکت وجودی بود. هرچند این حرکت به مرگ منتهی شد; اما در واقع حرکت وجودی بود. چون پای زندگی به معنای واقعی کلمه در میان بود. در انقلاب ما هم پای زندگی و وجود در میان بود و لازمه اش خطرکردن بود. امام خمینی(س) هر روز تکرار می کرد که مردم به هیچ قیمتی صحنه را ترک نکنند و بر وجودی که پیدا کرده اند پافشاری کنند.

در اینجا برای روشن شدن اصطلاح حرکت وجودی توضیح مختصری ارائه می دهم.

اصطلاح حرکت وجودی (Act dexistence) که من برای این انقلاب پیدا کردم به هیچ وجه ربطی به اگزیستانسیالیسم، فلسفه هایدگر و سارتر ندارد. این را می گویم چون این روزها حرف ملاصدراست و می شنوم که مساله اصالت وجود او را هم با اگزیستانسیالیسم قرن بیستم غرب مقایسه می کنند، که اشتباه بزرگی است. صرف کلمه وجود یا اگزیستانس که دلیل نمی شود همه چیز را با همه چیز مقایسه کرد. شاید انقلاب ما، با فلسفه صدرالمتالهین، یعنی فرمول اساسی آن «تقدم وجود بر ماهیت »، ربطی داشته باشد; ولی به ژان پل سارتر و اگزیستانسیالیسم هیچ ربطی ندارد.

برگردیم به مساله کتاب. موضوع دیگری که در این کتاب مطرح شده مفهوم (concept) فلسفی ملکوت است. عرفای ما از سفر به عالم ملکوت خبر می دهند. عالمی که بین ملک و جبروت قرار دارد. عالم ملکوت عالم بی زمانی است، زمان آنجا با زمان ملک تفاوت دارد. زمان آنجا باقی است. وقتی کسی به عالم ملکوت راه پیدا کند، نظرش نسبت به دنیا عوض می شود. جایگاه ائمه در عالم ملکوت، یعنی همان عالم واسطه ای است. همان طور که ملکوت بین ملک و جبروت قرار دارد; امامان هم واسطه بین بندگان و خدا هستند. هنگامی که «حادثه ای » روی می دهد، در لحظه حادثه از عالم ملک و امور روزمره و همیشگی کنده می شویم و تواناییهای جدیدی به دست می آوریم که در مواقع عادی فاقد آنها بودیم. به رازهایی از خودمان پی می بریم که قبلا از آنها خبر نداشتیم. ترس برای ما بی مفهوم می شود و از همه علایق دنیوی رها می شویم. به لحاظی می توان گفت لحظه حادثه جهشی است در ملکوت. لحظه ای است که ما از عالم ملک کنده می شویم و در آن عالم بی زمان و بی مکان قرار می گیریم. این همان تمثیل یا حقیقتی است که زمان حادثه از بافت دیگری است و زمان تقویمی را می برد و دیگر سرعت زمان و پس و پیشی زمان آفاقی تعیین کننده حرکت ما نیست. اینکه زمان حادثه، یعنی اقامت در ملکوت، چه اندازه به زمان تقویمی طول می کشد معلوم نیست. یادم هست آن دورانی که من این مطلب را نوشته بودم یک شماره از روزنامه اطلاعات در پاریس به طور تصادفی به دستم رسید که در آن با تیتر عنوان از قول امام خمینی(س) نوشته بود: «ملکوت همین جاست ». وقتی این را دیدم خشکم زد. من که نوشته بودم حادثه لحظه ای است که در ملکوت می گذرد وقتی این جمله را خواندم انگار نظریه حادثه من از جانب خود حادثه تایید شده بود. حادثه آن لحظه ای است که جبر زندگی تعیین کننده حرکات ما نیست. به تواناییهای خاصی دسترسی پیدا می کنیم. این لحظه یک چیز استثنایی و موقت است و باید بگویم جای خوشبختی است که این لحظه دائمی و همیشگی نیست; چون اگر دائمی بود همیشه در معرض خطر قرار داشتیم و برای مراقبت از خودمان هیچ ملاحظه ای نمی کردیم.

ما ناگهان در این لحظه استثنایی قرار می گیریم و بعد دوباره از ملکوت به ملک و به عالم تاریخی برمی گردیم. منتها این بار که برگردیم همه چیز برایمان متفاوت می شود. نگاهمان به دنیا عوض می شود. عرفا هم معتقدند تاویل به این معنا که امام راز جدیدی از کلام خدا را کشف می کند، در عالم ملکوت اتفاق می افتد. اما هر کس به عالم ملکوت برود نمی تواند آنجا بماند و باید برگردد. در خاطرات عرفا که در عالم خواب یا بیداری به ملکوت سفر کرده اند می بینیم وقتی برمی گردند ناراحت هستند که چرا آنجا را باید از دست بدهند. می نویسند که آنها برای ماندن در آنجا گریه کرده اند; اما به آنها حکم شده که باید برگردند. آنها دوست دارند برای همیشه آنجا بمانند; ولی رفتن به آنجا یک تجربه موقتی ست برای اینکه برگردیم و زمان تاریخی و زندگی دنیوی را عوض کنیم. فقط شهدا هستند که در آن عالم باقی می مانند، آنان که قرار است به زندگی ادامه دهند ناچارند از آنجا دل بکنند و برگردند.

تمام کسانی که در انقلاب ایران شرکت داشتند لحظه «حادثه » را تجربه کردند. یادم هست وقتی چهارسال قبل از انقلاب در نظام آباد در خانه ای را برای مصاحبه زدم، زنی که در را باز کرد رنگش پرید و از من ترسید. اصلا نمی توانست حرف بزند، می ترسید که اگر با من حرف بزند شوهرش او را دعوا کند، یا اصلا احتمال می داد من ساواکی باشم و برای آنها خطر داشته باشم، یا می گفت من سواد ندارم که بتوانم به شما جواب بدهم. من می گفتم سواد ندارید اما عقیده که دارید، من می خواهم بپرسم چگونه ازدواج کردی؟ چند فرزند دارید؟ روضه می روی یا نه؟ اینها ربطی به سواد ندارد. او فکر می کرد چون درس نخوانده عقیده هم ندارد. چنین کسانی اصلا اعتماد به نفس و اتکا به خویشتن نداشتند. وقتی عکسهای زنها را با چادر در میدان ژاله دیدم با خود گفتم حتما او هم یکی از اینهاست. چیزی اتفاق افتاده که این زن که از یک دانشجوی معمولی آنقدر می ترسید اکنون از تانک و مسلسل نمی ترسد. حادثه ای بر او گذشته بود. خصوصیاتی در او زنده شده بود که خودش هم قبلا از آنها خبر نداشت. به احتمال زیاد خودش هم تعجب می کرد که چرا اینگونه رفتار می کند! او اصلا به مرگ فکر نمی کرد; در حالی که در حالت عادی ابتدا فکر می کرد این کار برایم خطر دارد یا نه. اگر خطر داشت آن را انجام نمی داد. کارگری که تمام امور زندگی اش را با حقوقی که می گیرد تامین می کند در حالت عادی برای اینکه شغلش را از دست ندهد هر کاری بتواند می کند; ولی این کارگر در لحظه «حادثه » اعتصاب می کرد و اصلا فکر نمی کرد که کارش را از دست می دهد. این لحظه ها استثنایی است و باید هم استثنایی باشد.

این برداشت، تجربه شخصی من از انقلاب است که آن را برای دیگران نقل کرده ام. من در کتاب ادعای علمی بودن مسائل را ندارم و نخواستم چیزی را ثابت کنم و کسی را متقاعد سازم. اصلا مساله حادثه، عشق، وجود یافتن و اینطور مسائل با علم جور درنمی آید. علم یعنی اینکه بتوان یک تجربه را هر بار با اراده دوباره تکرار کرد و صحت و سقم آن را محک زد. به نظر من انقلاب ایران پدیده ای منحصر به فرد بود. خیلی خصوصی بود و فقط به کشور و ملت ما تعلق داشت. یک فصل کتاب در این مورد است که «نه غیر از ایران و نه غیر از شیعه ». امکان نداشت این انقلاب جای دیگری اتفاق بیفتد، حتی در یک کشور اسلامی غیر شیعه. فقط در ایران شیعه امکان وجود چنین انقلابی بود و این را اضافه کنم که فقط در همین زمان هم این انقلاب باید رخ می داد. این «حادثه » با روح ایرانی و شیعی پیوندی بسیار صمیمی، نزدیک و درونی داشت. این انقلاب در هیچ جای دیگر و هیچ زمان دیگر نمی شد که اتفاق بیفتد. ادعا می کنم که این واقعه برد فرامکانی و فرازمانی دارد. کار من شاید این بود که معانی جهانشمول آن را جستجو کنم. این حرف شاید یک پارادوکس به نظر بیاید. اما می بینیم که مثلا این نظریه حادثه که بر اساس انقلاب ایران و با ارجاع به عرفان شیعه تبیین شده است می تواند با وجود رابطه تنگاتنگ و شدید با ایران و شیعه و این زمان خاصی که در آن اتفاق افتاده یکبار که پس از تجربه به شکل نظریه درآمد فکری جهانشمول باشد. می تواند مربوط به هرکس و به هرجایی باشد. می توان از آن فرمول «کل یوم ۲۲ بهمن، کل ارض ایران » ساخت. اصلا چرا مساله انقلاب ایران در محافل فلسفی پاریس مورد توجه قرار گرفت؟ چون در عالم تفکر کاری به این ندارند که این انقلاب خوب است یا بد. آنها در سطحی فرامکانی و فرازمانی آن را با نظریه های دیگر حادثه مقایسه می کنند; یا مثلا در مورد دو زمانی که من در موردش صحبت کرده بودم بحث می شد و اینکه چه شباهتها و یا چه تفاوتهایی با زمانهای متفاوتی که دیگران مطرح کرده اند دارد. وقتی پدیده یا حادثه ای منحصر به فرد و اصیل باشد حتما بردی فرامکانی و فرازمانی دارد که باید کشف شود. آنچنان که تفکر کلی جهان از آن بهره ببرد. البته نه به این معنا که معلومات جدیدی به تفکر جهانشمول اضافه شود و شناخت و علمی در کنار دیگر معلومات دانشنامه ای قرار گیرد; بلکه به این معنا که توانایی جدیدی به تفکر جهانشمول اضافه شود; یعنی با شناختن این حادثه تفکر کلی در جهان توانایی طرح مسائل جدیدی را پیدا می کند که قبل از آن چنین توانایی را نداشت. پس دستاورد یک حادثه اصیل برای تفکر جهانی یک محتوای اضافی نیست; بلکه یک توانایی جدید است. تفکر جهانی بعد از شناخت این تجربه مسائل جدیدی را مطرح می کند که قبلا توانایی طرح آن را شاید به این شکل نداشت. مثل تعمق بیشتر بر مساله زنان، مفهوم پیشرفت، معنویت و سیاست، پیشرفتگی و عقب ماندگی، مفهوم انقلاب و الگوبرداری، رابطه مذهب و خودباوری و بسیاری مسائل دیگر و یا اینکه عقایدی که تبدیل به بدیهیات شده است زیر سؤال قرار می گیرد. تجربه ما در این انقلاب تجربه ای اصیل و وجودی بود و مردم ایران در دوران پس از انقلاب نشان دادند که چه تاوانهایی برای حفظ این تجربه اصیل پرداختند. تحمل دوران جنگ و آن همه فشار سیاسی، اقتصادی و… فقط برای این بود که بگوییم نمی خواهیم وجودی را که به دست آوردیم از دست دهیم.

بخش اول کتاب فلسفی است، بخش دوم آن تاریخی است که بیشتر برای خارجیها نوشته شده و در مورد تاریخ شیعه در آن بحث شده است. بحث تاریخی از زمان رحلت حضرت محمد(ص) شروع می شود و توضیح داده می شود که چرا شیعه به وجود آمد.

بخش آخر تمثیلی شاعرانه است و به زمان رحلت امام تعلق دارد و در همان تابستان ۱۳۶۸ نوشته شده است. این بخش با صحنه بهشت زهرا و هلیکوپتری که بالای سر مردم می چرخد شروع می شود. البته من بهشت زهرا نبودم و این قسمت را به صورت تخیلی نوشتم: در بازگشت از بهشت زهرا فکر می کنم که بالاخره باید از ملکوت به زمان تاریخی بازگشت. ما قبل از وقوع «حادثه » در زمان تاریخی و فانی بودیم، ناگهان از این زمان کنده شدیم و در زمان بی زمانی ملکوت قرار گرفتیم. حالا دوباره باید به زمان تاریخی برگردیم. حالا باید در مورد آن لحظه های وجودی کار کنیم. کار اساسی از این به بعد شروع می شود. وداع با امام در واقع نوعی وداع با آن حادثه بود که دل کندن از آن برای همه سخت بود; ولی باید از آن دل می کندیم تا برگردیم و نتایج حادثه را در زندگی روزمره و زمان تاریخی تجربه کنیم. اینجا مسیری جدید شروع می شود: جاده وفاداری به حادثه. از این به بعد می بایست کار و کوشش آگاهانه و مشکلی را شروع می کردیم. اما لحظه وداع هم ممکن است طولانی باشد. قبول وداع هم ممکن است سالها طول بکشد. ما می دانیم که شرط سرسپردن به مسیر وفاداری به حادثه، قبول وداع با آن است. به لحاظ ی می توان گفت وفاداری جای وصال را می گیرد.

در قسمتهای پایانی کتاب مقداری به تامل و تفکر در مورد آینده پرداختم و جای پای حادثه در ایران را جستجو کردم، که البته هنوز برای این کار زود بود. در آن زمان ایران وضعیت نابسامانی داشت. بلافاصله پس از دوران جنگ بود و اصلا هیچ چیزی مشخص نبود. طبعا من هم نمی دانستم حادثه چه اثری در ایران می گذارد و نگرانیها و شکها در آن دوره بسیار زیاد بود; اما اعتقاد درونی و باورم بر این بود که این انقلاب از بوته های آزمایش سربلند بیرون می آید و یک روزی بالاخره نتیجه این حادثه را می بینیم و آن را لمس می کنیم. درواقع این کتاب یک شرطبندی بود و انسان روی چیزهایی شرطبندی می کند که آرزوی تحقق آن را دارد. جای پای حادثه را نمی توان خیلی زود و سریع دید و نتیجه گرفت این کشور به کدام سو می رود; اما در دراز مدت می توان دید که این حادثه چه اثری بر فکر، فرهنگ، هنر و … این مردم می گذارد. من تا به حال به فکر ترجمه این کتاب نیفتاده بودم; اما حالا که حدود ۲۰ سال از انقلاب می گذرد و در حال ترجمه آن هستم معتقدم حالا باید بیاییم در مورد انقلاب فکر کنیم. بین خودمان تبادل تجربه کنیم. بین خودمان و نسل جدید که احتیاج دارند به حقیقت حادثه پی ببرند. گرچه این مسائل خود به خود از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. کسانی که در اصالت حادثه شک داشتند بعد از واقعه دوم خرداد دیگر نمی توانند شک کنند. چون در دوم خرداد دیدیم که نهال انقلاب پس از ۱۸ سال به ثمر نشست انگار آن نوزادی که در ۲۲ بهمن به دنیا آمده بود در ۱۸ سالگی سند بلوغ خود را امضا کرد. زمان دوم حادثه آغاز شد. در مقایسه با مولانا و حادثه زندگیش، حالا برای مردم ما دوران نگارش مثنوی شروع شده بود. از حالا فیلمهای اصیل ایرانی همه شکل و ساختار قصه های فلسفی مولانا و سهروردی را به خود گرفته اند. در ده سال اول انقلاب ملت ما دیوان شمس را می نوشت: روزهای قیام، میدان ژاله، تظاهرات میلیونی و الله اکبرهای روی بامها در شبهای حکومت نظامی، شکستن حکومت نظامی در روز، شبهای فراموش نشدنی جبهه، جانبازیها و خلاقیتهای غیرمنتظره در این هشت سال جنگ و… .

زمان دوم حادثه زمان آرام گرفتن است. در بازگشت از ملکوت حاصل این تجربه شگفت انگیز را تجربه کردن و در زندگی روزمره و زمان تاریخی استفاده کردن است. زمان برگشت به جهان و جهانیان و برقراری ارتباط با دیگر کشورهای جهان و ارمغان بردن تجربه ها برای آنهاست. ملت ما مثل جوان ۲۰ ساله ای است که با کوله بار چند هزارساله اش حرفهای بسیاری برای جهانیان بخصوص دنیای غرب دارد. دنیای غرب که فرسوده و در روشنگری خود سردرگم گشته است.

در مورد اتفاقاتی که اخیرا در ایران رخ داده نظ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *