تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی؛ ۶- مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت اول) یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی؛ ۶- مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت اول) شامل 106 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی؛ ۶- مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت اول) را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی؛ ۶- مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت اول) با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی؛ ۶- مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت اول) بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی؛ ۶- مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت اول) با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی؛ ۶- مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت اول) وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی؛ ۶- مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت اول) با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی؛ ۶- مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت اول) مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زن در آینه شعر فارسی؛ ۶- مولانا جلال الدین محمد بلخی (قسمت اول) :

مولانا جلال الدین محمد بلخی (۶۰۴- ۶۷۲ه .ق) از پرکارترین شعرای ادبیات فارسی است که شعرش در اوج قله های بلند عرفان اسلامی جای دارد. گستره عظیم آثار مولانا در عین اینکه کار در باره او را دشوار می سازد، به محقق این فرصت را می دهد که در بررسی آراء وی، اسناد و مدارک کافی به دست آورد. نگرش مولانا به مسأله زن، از بهترین و مثبت ترین نگرشها در میان شعرا و عرفاست. البته این بدان معنی نیست که وی هیچ نظر و داوری منفی در باره زن نداشته است؛ بلکه منظور این است که جنبه های منفی در برابر فراوان نظریات مثبت وی، نادیده گرفتنی و قابل گذشت است؛ نگارنده در مقاله حاضر می کوشد با ارائه دلایل و شواهد لازم، تمام دیدگاههای مولانا را در باره زن مورد نقد و داوری قرار دهد. برای حصول این مقصود، سه دسته منبع اصلی مورد بررسی و مداقّه قرار گرفته است:

تمام اشعار مولانا یعنی مثنوی معنوی و کلیات شمس که مشتمل بر۸۰ هزار بیت است؛

آثار منثور وی یعنی فیه ما فیه، مجالس سبعه و برخی نامه های در دسترس؛

سیره عملی مولانا که عمدتاً در مناقب العارفین افلاکی آمده است. افلاکی از مریدان حسام الدین چلپی بوده و کتاب مزبور را حدود ۴۵ سال بعد از وفات مولانا نگاشته است. مطالب او به لحاظ نزدیکی به خاندان، اطرافیان و زمان مولانا، در مقایسه با نوشته های دیگران از سندیت خوبی برخوردار است. لازم به ذکر است که مقاله در دو بخش تألیف یافته است: در بخش حاضر نگرش منفی مولانا به زن بررسی می شود و در بخش آینده نگرش مثبت او تحلیل خواهد شد.

در ادبیات فارسی نمی توان شاعری یافت که تمام عقاید او درباره زن مثبت و مورد پسند خوانندگان امروزی باشد؛ زیرا شاعر یکی از افراد جامعه است و عقاید او بهر حال متأثر از عقاید عمومی جامعه است.

جامعه هرگز نگاه کاملاً مثبتی به زن نکرده است و شاعران به نسبت میزان روشنفکری خویش فقط تعدیلی در آن ایجاد کرده اند. اگر منصفانه و به دور از گرایش های فمینیستی به این آراء بنگریم، خواهیم دید که بخشی از آنها مطابق با واقعیت های عالم هستی و ویژگی های وجودی زنان است، برخی ناشی از بدبینی مردان به زنان و ناباوری ایشان از توانایی های ذاتی آنهاست و بخشی هم برای پوشاندن ضعفهای مردان است تا با پرداختن به ضعفهای زنان، ایشان را قوی و عاری از عیب جلوه دهند. در این میان، مولانا به نسبت بسیاری از شاعران بینش مثبت تری دارد که ابتدا و ذیلاً به بررسی جنبه منفی می پردازیم:

آزمون و آزموده

مولانا معتقد است که زن در کنار سیم و زر از جاذبه های نیرومند طبیعت بشر است که خداوند آفریده و در آزمونی سخت، مرد را در معرض این جاذبه قرار داده است؛ او در این آزمون، گاه مجذوب خواسته های زمینی می شود که زن مصداق بارز آن است، گاه نور آسمانی جانش را می رباید و در این کشاکش پر تلاطم، کشتی وجودش راه خود را به سوی نجات یا نابودی نهایی می پیماید:

گاهی نهد در طبع تو سودای سیم و زرّ و زن
گاهی نهد در جان تو نور خیال مصطفی

اینسوکشان سوی خوشان وآنسوکشان باناخوشان
یا بگذرد یا بشکند کشتی درین گردابها

از دیدگاه مولانا آدمی نخست از حرص نان که مظهر نیازهای مادی است، کلید گنج های معنوی را گم می کند و چون نان یافت، در طلب عشق زن می رود. بتدریج این جستجوهای شهوانی او را چنان سیری ناپذیر می کند که سرانجام شهری پر از نان و زن هم قانعش نمی سازد و ماری یک سر به اژدهایی هفت سر بدل می شود:

آنچنان مفتاحها(مفتاحهای معنوی)هردم به نان

می فتد ای جان دریغا از بنان (انگشتان)

ور دمی هم فارغ آرندت زِ نان

گِرد چادر گَردی و عشق زنان

باز استسقات چون شد موج زن

ملک شهری بایدت پر نان و زن

مار بودی اژدها گشتی مگر

یک سرت بود، این زمانی هفت سر

به دلیل آثاری که دلبستگی به مادیات بر روح و روان انسان می گذارد و او را از خدا و معنویات دور می کند، مولانا زر و زن را مظهر نفس و ملازم کافری می داند و مخاطبان خود را از پرستش آنها بازداشته، به مبارزه با نفس فرامی خواند:

زر و زن را به جان مپرست زیرا
برین دو دوخت یزدان کافری را

جهاد نفس کن زیرا که اِجری (اجرت و حقوق)
برای این دهد شه لشکری را

گمراهی مرد از آنجا شدت می گیرد که ابزارهای اغواگری بطور کامل در اختیار زن قرار دارد. مولانا می گوید ابلیس در آغاز آفرینش و در ماجرای مهلت خواستن از پروردگار برای گمراه ساختن بندگانش، ابزارهایی چون خمر و باده و چنگ را دید، اما چون زیبایی زنان را مشاهده کرد، از فرط شادی و شعف بشکن زد و به رقص افتاد که با این ابزارها زودتر می توان به مقصود رسید؛ زیرا کیفیت و لطافت این زیبایی ها به گونه ای است که فطرت زیبایی خواه انسان را که در جستجوی تجلی خداوند است، به این پندار غلط می افکند که خداوند در پرده لطیف و نازک وجود زن جلوه کرده است. یعنی در جستجوی آب به آسانی در دام سراب می افتد:

… چون که خوبی زنان با او نمود

که ز عقل و صبرِ مردان می ربود

پس زد انگشتک به رقص اندر فتاد

که به ده زوتر رسیدم در مراد

چون بدید آن چشمهای پرخمار

که کند عقل و خرد را بیقرار

و آن صفای عارض آن دلبران

که بسوزد چون سپند این دل بر آن

رو و خال و ابرو و لب چون عقیق

گوئیا حق تافت از پرده رقیق

میزان تأثیر زیبایی زن بر مرد و مقایسه آن با سایر جاذبه های مادی از چشم انداز دیگری هم قابل بررسی است. شیفتگی انسان به مادیات دیگر یکطرفه است؛ مثلاً جاه و مال و مقام بیجان هستند و نمی توانند در برانگیختن انسان فعالیتی کنند، اما زن زیبا موجود زنده است و مظاهر حیات را داراست؛ لذا میزان مجذوبیت انسان به او بیش از پدیده های دیگر است. مولانا می گوید: «هیچ دامی خلق را ماورای صورت خوب زنان جوان نیست. زیرا آرزوی زر و لقمه از یک طرف است: تو عاشق زری، اما زر را حیات نیست که عاشق تو باشد. در حالی که عشق صورت زنان جوان از هر دو سوی است؛ تو عاشق و طالب اویی و او عاشق و طالب توست. تو حیله می کنی تا او را بدزدی و او حیله می کند تا تو به وی راه یابی.…» حال اگر زیبایی و عشوه و غمزه زن با صدای لطیف او نیز همراه شود، فتنه انگیزی و اغواگری صد برابر می گردد:

هست فتنه غمزه غماز زن
لیک آن صد تو شود ز آواز زن

می توان گفت زیبایی زن آزمون بزرگی بر سر راه مرد است، لکن خود زن نیز در این آزمون خطیر آزموده می شود. به دیگر سخن، زن هم آزمون است و هم آزموده، شاید موفقیت وی در این آزمون دشوارتر از موفقیت مرد باشد. زمینه غریزی خطا در وجود آدمی مهیاست و ابزارهای آن نیز در اختیار اوست؛ حال اگر عقل و تقوا، مهار نفس را رها کنند، مستورگان نیز از لغزش مصون نمانند؛ چنانکه مولانا می گوید: «بسیار زنان باشند که مستور باشند اما روباز کنند تا مطلوبی خود بیازمایند…» به دلیل همین مساعد بودن زمینه های نفسانی انسان و حضور دائمی وساوس شیطان، مولانا در مواضع متعددی توصیه می کند که حکایت زن و مرد نامحرم در خلوت، حکایت آتش و پنبه است که در یک چشم بر هم زدن هستی هر دو را خاکستر می کند؛ پس اجتناب از لغزشگاهها ضروری است:

هیچکس را با زنان محرم مدار

که مثال این دو پنبه ست و شرار

آتشی باید بشسته ز آب حق

همچو یوسف معتصم اندر رَهَق(گناه)

کز زلیخای لطیف سروقد

همچو شیران خویشتن را واکشد

اسطوره زهره

فرهنگ اسلامی و ایرانی، اسطوره ای دارد که در ارتباط با زیبایی، وسوسه انگیزی و اغواگری زن به وجود آمده است: اسطوره ستاره زهره یا ناهید.

گویند هاروت و ماروت که ذکر ایشان در آیه۱۰۲ سوره بقره آمده است، دو فرشته بودند که به معاصی و مفاسد آدمیان در پیشگاه الهی خرده می گرفتند. خداوند آنها را به صورت انسان در آورد و شهوت آدمی را در ایشان نهاد و به زمین فرستاد تا راستی و درستی پیشه کنند و به عدل و انصاف حکم نمایند. روزی زنی به نام زهره شکایت از شوی خود نزد آنها برد. عاشق زن شدند؛ سر باز زد و چون اصرار کردند، به ایشان گفت باید بت بپرستید یا قتل کنید و یا خمر خورید. خمر را انتخاب کردند که ظاهراً گناهش کمتر بود. چون در مستی زنا کردند و کسی در آن حال بر ایشان مطلع شد، او را کشتند تا رسوا نشوند. پس اسم اعظم را به آن زن آموختند و او به واسطه اسم اعظم قصد آسمان کرد. نگهبانان آسمان وی را منع کردند و خداوند او را به صورت ستاره ای مسخ کرد و در آسمان نگاه داشت.

زهره همان ناهید ایرانی است که الهه عشق و باده، خنیاگری و طرب و شادی است و در ادبیات فارسی شهرت فراوان دارد. مولانا در موارد متعددی به ویژگیهای زهره اشاره کرده است:

-آن مطرب آسمان که زهره ست

هم طاقت کار ما ندارد

– چو زهره می نوازم چنگ عشرت

شب و روز ای قمر از شیوه تو

– دل پر درد من امشب بنوشیدست یک دُردی

از آنچه زهره ساقی بیاوردش رهاوردی

زهره عشق هر سحر بر در ما چه می کند؟

دشمن جان صد قمر بر در ما چه می کند؟

مفسران قرآن در مسأله مسخ زهره اتفاق نظر ندارند، اما میبدی هم داستان مذکور را آورده و هم حدیثی از پیامبر(ص) نقل کرده است که علت مسخ زهره را فتنه گری او برای هاروت و ماروت می داند.

مولانا با تأیید مسأله مسخ زهره به این نکته نظر دارد که در واقع وی نماد زنان زشتکاری است که در پیشگاه الهی شرمسار شده اند:

چون زنی از کار بد شد روی زرد
مسخ کرد او را خدا و زهره کرد

اغواگران تاریخ

زنان از دیدگاه مولانا رهزنان دین هستند و بخصوص با استفاده از لوازم آرایش و ایجاد زیباییهای کاذب در اغوای مردان می کوشند:

اندرآ در جو، سبو بر سنگ زن

آتش اندر بو و اندر رنگ زن

گرنه ای در راه دین از رهزنان

رنگ و بو مپرست مانند زنان

در آثار مولانا به برخی از نمونه های تاریخی حیله زنان و اغوای مردان توسط ایشان اشاره شده است که از آن جمله اند: فریفتن هند جگرخوار غلام حبشی را به وعده آزادی و زر و سیم که منجر به شهادت حمزه عموی پیامبر(ص) در جنگ احد شد، حیله گری های زلیخا درباره یوسف که البته نتیجه دلخواه زلیخا را نداد ولی بهرحال «یوسف از زن یافت زندان و فشار»،و از همه مهمتر فریفتن حوا، آدم را که موجب رانده شدن او از بهشت شد. البته در قرآن مجید نشانی از این فریبکاری نیست. آدم را حوا نفریفت؛ بلکه هر دو فریفته ابلیس شدند. اما در برخی قصص آمده که ابلیس توسط حوا آدم را فریب داد. بهر حال مولانا معتقد است که ابلیس هر قدر آدم را وسوسه کرد، کارگر نیفتاد تا آنکه حوا گفت از درخت ممنوعه بخور، آنوقت خورد.

در ماجرای کشته شدن هابیل به دست قابیل هم که نخستین قتل ناجوانمردانه تاریخ هستی بشر است، پای یک زن زیبا در میان است. بنابر قصص قرآنی در آغاز خلقت، فرزندان آدم دوقلو بودند و چون مسأله تزویج آنها مطرح شد، به دستور خداوند خواهر هر دوقلو را به برادر دوقلوی دیگر دادند. قابیل و خواهرش بسیار زیبا بودند و هابیل و خواهرش بشدت زشت. قابیل به تزویج مزبور تن در نداد و قرار شد هر کدام یک قربانی به پیشگاه خداوند ببرند و خدا از هر که پذیرفت، خواهر زیبا از آن او باشد. خداوند قربانی هابیل را پذیرفت؛ قابیل کینه او را به دل گرفت و سرانجام وی را کشت.

چنانکه ملاحظه می شود، ماجرای مزبور ستیزه میان دو مرد است، اما مولانا مقصر اصلی را تلویحاً زن می داند و در نتیجه می گوید نوع زن از حوا گرفته تا خواهر قابیل و زن نوح که وقتی همسرش غذا می پخت بر تاوه او سنگ می انداخت، گمراهانی هستند که باید دین خود را از ایشان حفظ کرد:

چند با آدم بلیس افسانه کرد

چون حوا گفتش بخور آنگاه خورد

اولین خون در جهان ظلم و داد

از کف قابیل بهر زن فتاد

نوح چون بر تابه بریان ساختی

واهلُهُ بر تابه سنگ انداختی

مکر زن بر کار او چیره شدی

آب صاف وعظ او تیره شدی

قوم را پیغام کردی از نهان

که نگه دارید دین زین گمرهان

در آثار مولانا علاوه بر نمونه های مشهور، زنان عادی و گمنامی هم هستند که در اغوای مردان نقش آفرینی کرده اند؛ مثل زن صوفی که به عادت مألوف با کفشدوز خلوت کرده بود و چون شویش بناگاه رسید و جایی نیافت که کفشدوز را پنهان سازد، چادر بر سرش کرد که یعنی خاتونی از اعیان است و به خواستگاری دخترشان آمده است.یا زن زشتکاری که حیله می ساخت تا پیش شوی ابله خود با معشوق عشق بازد.یا پیرزن نود ساله ای که حرص شوی و شهوت سبب می شد متکلفانه آرایش کند و عشرهای قرآنببرد و با آب دهان به گونه هایش بچسباند که البته نمی گرفت و تا می آمد چادر بر سرش کند می افتاد؛ سرانجام کلافه شده گفت: «لعنت بر ابلیس!» ابلیس در دم بر او ظاهر شد و دشنامش داد که این حیله ها که تو می کنی من در تمام عمر نیندیشیده ام؛ تو خود صدها ابلیس هستی!

گاهی هم اغواگری زن در یک لغزش آشکار توسط شوهر او وسیله رسیدن به مقصود قرار گرفته است؛ چنانکه در ماجرای جوحی می خوانیم که زن خود را برای فریفتن قاضی (که مظهر و نماد عقل و حکم و داوری است) و به دست آوردن مالی از این رهگذر ترغیب می کند و به نتیجه می رسد:

چون سلاحت هست رو صیدی بگیر

تا بدوشانیم از صید تو شیر

قوس ابرو، تیر غمزه، دام کید

بهر چه دادت خدا؟ از بهر صید

رو پی مرغی شگرفی دام نه

دانه بنما لیک در خوردش مده

کام بنما و کن او را تلخکام

کی خورد دانه چو شد در حبسِ دام…

حیله و اغواگری زن بقدری در ذهن مولانا جای گرفته است که او علاوه بر ساختن و پرداختن حکایت هایی که ذکرشان رفت، با تلمیح به ماجرای یوسف و زلیخا و آیه «انَّ کید کنَّ عظیم» و با بدبینی خاص به تأویل نقش زن در تکوین و تولد فرزند می پردازد و با نادیده گرفتن نقش پدر در این زمینه مطالبی را بیان می کند. وی از زبان یوسف مثالی که در واقع «نوع» مرد است، از نیرنگ زنان به خدا پناه می برد و می گوید زن عامل اولین و آخرین سقوط و هبوط مرد است: حوا عامل هبوط آدم از بهشت شد و مادرم با شهوت خود و با جای دادن من در رحم خویش، روحم را از عرش الهی فرود آورد و در زندان تن اسیر کرد.

زن از دیدگاه مولانا همانگونه که عشوه گری می کند و فریب می دهد، خریدار دروغهای شیرین نیز هست؛ در حالیکه در راه کمال، حقیقت با همه تلخی اش سازنده تر از دروغهای شیرین است لذا مولانا به مخاطب خود توصیه می کند که سیلی و دشنام کاملان را بر مدح و ثنای گمراهان ترجیح دهد:

تا چو زن عشوه خری ای بیخرد

از دروغ و عشوه کی یابی مدد

چاپلوس و لفظ شیرین و فریب

می ستانی می نهی چون زر به جیب

مر تو را دشنام و سیلی شهان

بهتر آید از ثنای گمرهان

در محل مشورت

در میان مسلمانان مشهور است که پیامبر(ص) فرموده با زنان مشورت کنید و خلاف آنچه گفتند عمل نمایید (شاوروهنَّ و خالفوهنَّ). علمای حدیث، از جمله سیوطی در کتاب «اللؤلؤ المرصوع»، اصل و اساسی برای این سخن قائل نشده اند.برخی نیز احتمال داده اند که اصل آن، جمله ای از عمر خلیفه دوم باشد که عسکری در «الأمثال» آورده است: «خالفوا النساء فانّ فی خلافهنّ البرکه».

سیره عملی پیامبر(ص) نیز خلاف این سخن را نشان می دهد؛ در سال ششم هجرت چون پیامبر(ص) قصد زیارت خانه خدا کرد، کفار قریش مانع ورود آن حضرت و یارانش به مکه شدند، تا آنکه پیامبر در حدیبیه با ایشان پیمان صلح ده ساله بست و مقرر شد اگر در این مدت کسی از طرفین به طرف دیگر پیوست، نپذیرند و او را باز پس دهند و مسلمانان سه روز برای انجام حج آزاد باشند. یاران پیامبر (ص) مفاد صلح نامه را مایه سرافکندگی خود تلقی کردند و به گفته طبری چون پیامبر(ص) فرمود احرام بندند و موی سر کوتاه کنند، اجابت نکردند. پیامبر(ص) اندوهگین شد و چون ام سلمه همسر پیامبر(ص) علت را دانست، به حضرتش عرض کرد که یا رسول الله(ص) هیچ اندوه مدار و خود موی سر کوتاه کن و قربانی ساز. پیامبر(ص) چنین کرد و یارانش که از ماوقع مطلع شدند، همگی پیروی کردند.

چنانکه ملاحظه می شود، در این نمونه، پیامبر(ص) یک موضوع اجتماعی و نه فقط مسأله شخصی و خانوادگی را با همسر خود در میان گذاشته و به رأی و نظر او عمل کرده است. اصولاً در زندگی پیامبر نشانی از این نمی بینیم که با رأی همسرانش بخاطر زن بودن ایشان مخالفت کرده باشد. اما در میان مسلمانان چنین حدیثی از قول حضرتش شهرت یافته و در شعر شاعران، بخصوص در آثار عرفا تکرار شده و مضمون آفریده است.

در آثار مولانا حدیث مورد نظر به کرات آمده است. نحوه استفاده از آن اغلب به زبان نماد و تمثیل است، اما نشان می دهد که مولانا در اعماق وجودش بدان اعتقاد کامل دارد و در صحت و راستی اش تردیدی روا نمی دارد. گویند روزی در تفسیر «شاوروهنَّ و خالفوهنَّ» سخن می گفت و تعریف می کرد که ابن مسعود رضی الله در شهر بصره بر بام سرای خود سیر می کرد، به خاتون خود اشاره کرد که من از این بام فرو جهم؛ زن فریاد کرد و گفت نشاید. نشنید و از آن بام بلند فرو جهید و از حکم قضا پایش شکست… .

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *