تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل ساحت های معناپژوهی – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل ساحت های معناپژوهی شامل 94 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل ساحت های معناپژوهی:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل ساحت های معناپژوهی به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ساحت های معناپژوهی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ساحت های معناپژوهی با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل ساحت های معناپژوهی با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ساحت های معناپژوهی با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل ساحت های معناپژوهی را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ساحت های معناپژوهی :

نویسنده: حجه الاسلام والمسلمین دکتر احمد واعظی(۱)

چکیده

نوشته حاضر در ضمن تمرکز بر مقوله معنای متن، ابتدا به طبقه بندی مباحث مربوط به معناپژوهی پرداخته و عرصه های گوناگون معناپژوهی را در چند محور بررسی کرده است که عبارت اند از: ماهیت و چیستی معنا، جایگاه معنا، روش صحیح وصول به معنا، انواع معنا و اقسام دلالت آن، شرایط پیدایش و تکوین متن (زمینه معنایی)، علل تکثر قرائتها و تفسیرهای مختلف یک متن و درنهایت، معیار سنجش اعتبار یک معنا. سپس جایگاه معناپژوهی را در حوزه علوم دین، در دو شاخه برجسته علم تفسیر و علم اصول فقه بررسی نموده و نشان داده است که این دو با کدام یک از مباحث معناپژوهی ارتباط دارند و در چه عرصه هایی نیازمند گشودن افق های نوین تحقیقی اند.

واژه های کلیدی: ساحت، معنا، متن، پژوهش، تفسیر، اصول فقه.

مقدمه

از دیرباز شاخه هایی از دانش به گونه ای با مبحث «معنا» ارتباط داشته اند. این مطالعات و تحقیقات در روزگار معاصر شدت و گسترش بیشتری یافته است، به طوری که، افزون بر علوم سنتی نظیر: تفسیر، علم اصول و هرمنوتیک؛ شاخه های جدیدی نظیر فلسفه زبان(۲)، علم معانی(۳)، نشانه شناسی(۴) و نظریه ادبی(۵) نیز به صف دانش های معطوف به مقوله معنا پیوسته اند. این علوم متنوع هر یک از زاویه ای و به منظور تأمین اهدافی خاص به بحث و بررسی “معنا” به طور عام و “معنای متن” به طور خاص می پردازند.

نوشته حاضر بر آن است که ضمن تمرکز بر مقوله معنای متن، نخست به طبقه بندی مباحث مربوط به معناپژوهی بپردازد و سپس نشان دهد که دو شاخه برجسته از علوم اسلامی، یعنی علم تفسیر و علم اصول فقه، به کدام یک از مباحث معناپژوهی پرداخته اند و در چه عرصه هایی نیازمند گشودن افق های نوین تحقیقی هستند.

به نظر می رسد که می توان عرصه های گوناگون معناپژوهی را در هفت محور اصلی خلاصه کرد. این تقسیم بندی از دقت مطلق برخوردار نیست؛ زیرا مدّعیِ احصای کامل همه مباحث مطروحه نیست، اما گمان می شود که این هفت محور به طور نسبتا جامع، تمامی مباحث اصلی و مهم را پوشش می دهد. در اینجا ضمن ارائه توضیحی مختصر از هر یک از بخشهای تحقیقاتی، به ذکر اجمالیِ أهم مباحث هر قسمت پرداخته، روشن می کنیم که این دو شاخه علوم اسلامی با چه حوزه هایی از این مباحث و سرفصل ها تماس دارند.

۱. معنا چیست؟

نگاه ساده انگارانه به ماهیت معنا که آن را در بُعد سوبژکتیو خلاصه می کند، پرسش از چیستی معنا را پرسشی مستقل و پیش پاافتاده قلمداد می کند که انگیزه ای را برای تحقیق و بررسی بیشتر تحریک نمی کند؛ زیرا از زاویه دید این رویکرد، معنا چیزی نیست جز آنچه در ذهن مفسّر و خواننده متن بر اثر فرآیند قرائت متن حاصل می شود. با هر روش تفسیری و با هر تصوّر و تحلیلی از ماهیت قرائت و تفسیر به سراغ متن برویم سرانجام به یک امر می رسیم که همان چیزی است که در ذهنیت مفسّر و خواننده متن شکل می گیرد که از آن به “معنا”(۶) تعبیر می کنیم.

این نگرش سطحی و سهل انگارانه حجم وسیعی از نظریه پردازی ها و پرسش های مهمی را که امروزه درباره چیستی معنا مطرح شده است نادیده می گیرد؛ برای نمونه، اگر به تحلیل متفکرانی نظیر جان لاک، گوتلب فرگه، اریک هرش و ژاک دریدا در کنار ساختارگرایان و نیز عالمان علم اصول اسلامی سری زده شود، این نکته به وضوح آشکار می شود که به چه میزان آرا و انظار در باب چیستی معنا متفاوت است؛ در عین حال که همگی اذعان دارند که از بُعد تجربی و روان شناختی، چیزی در ذهنیت خواننده متن یا شنونده گفتار ایجاد می شود، اما این امر ذهنی(۷) تمام داستانِ معنا نیست.

هر تحلیلی از ماهیت معنا باید چند پرسش اساسی را پاسخ گوید: نخست آنکه آیا می توان از چیزی به نام “معنای متن” متفاوت و مستقل از “معنای گوینده یا نویسنده متن و کلام” سخن گفت؟ به تعبیر دیگر، آیا ما با یک واقعیت معنایی مواجه هستیم، یا آنکه پای معانی متعدّد در میان است: “معنای متن”، “معنای مقصود مؤلف یا متکلم”، “معنای نزد خواننده”؟ اگر معنا متعدد است، چه ارتباطی میان آنها وجود دارد؟

مسئله مهم دیگر آنکه، هر تحلیل از ماهیت معنا باید بتواند تصویر و تبیینی گویا از واقعیت مفاهمه ارائه دهد. بی تردید ما انسانها در قالب گفت وگو و نوشتار با یکدیگر ارتباط معنایی ایجاد کرده، به مفاهمه می پردازیم. پاسخ موفق به پرسش “معنا چیست؟” باید بتواند توضیح دهد که چرا از یک جمله یا یک کلمه درک مشترکی حاصل می شود. برخی تحلیل ها از ماهیت معنا، نظیر تحلیل جان لاک و فرگه، دچار این ضعف اند و نمی توانند پاسخ روشنی به این پرسش ارائه دهند.

پرسش مهم دیگر در چارچوب بحث در ماهیت معنا آن است که، آیا به راستی تمامی دستاورد معنایی در فرایند مواجهه با متن، از سنخ معنای لفظی است، یا آنکه سنخ دیگری از معنا وجود دارد که در عین ارتباط با متن نمی توان آن را معنای لفظی متن دانست؟ مباحثی که برخی متفکران هرمنوتیکی درباره تفکیک میان معنا و “معنا نسبت به”(۸) دارند، مربوط به این پرسش است؛ همچنین، مباحث مفسّران مسلمان درباره معنای ظاهر و باطن قرآن و نیز مباحث برخی عارفان در باب تفسیر انفسی قرآن به این جنبه از مبحث چیستی معنا مربوط است.

یکی از نکته های کلیدی، در درک هر نظریه تفسیری، شناخت تلقی ای است که آن نظریه تفسیری از ماهیت معنا دارد. نگارنده بر این نکته اصرار دارد که امروزه بسیاری از نزاعها در حوزه هرمنوتیک و تفسیر و فهم متن، ریشه در فقدان تصور مشترک در باب چیستی معنا دارد؛ دست کم، یکی از نقاط بنیادین این منازعات، به عدم اشتراک نظر در چیستی معنا برمی گردد.

۲. معنا کجاست؟

بی تردید یکی از مهم ترین مباحث مربوط به فهم متن تعیین جایگاه معناست. «معنا کجاست؟»(۹) در واقع پرسش از میزان سهم هر یک از عناصر سه گانه اصلی، یعنی مؤلف، متن و مفسّر (خواننده) در فرایند تکوین و شکل گیری معناست. این بحث شاید یکی از اصلی ترین دغدغه های هرمنوتیک و نقد ادبی معاصر است. پاسخ دقیق به این پرسش، هم به مبحث چیستی معنا و هم به مبحث تحلیل ماهیت فهم و شرایط وجودی حصول آن مربوط می شود؛ به همین دلیل، مکاتب مختلف هرمنوتیکی و نظریه پردازی های متفاوت درباره ماهیت فهم متن، به پاسخ های نامتجانس دست می یابند.

در نگاه اوّل چنین به نظر می رسد که فرایند درک و تفسیر متن با چند عنصر مهم در ارتباط است: نخست، مؤلف و دنیای ذهنی او، که خالق اثر و کسی است که به منظور تفهیم و بازنمایی ایده ها، احساس ها و دنیای ذهنی خویش، به نظم دادن و آرایش جملات متن دست یازیده است؛ دوم، خود متن که یک ساختار زبانی و دارای مناسبات در روابط درونی خاصی است؛ روابطی که ریشه در دنیای الفاظ و معانی و ساختارهای هر زبان دارد؛ و سوّمین عنصر مهم، زمینه های فکری، اجتماعی، تاریخی و فرهنگی ای است که در زمان خلق اثر و تکوین متن و گفتار، مؤلف را احاطه کرده و او در آن جغرافیای خاص فرهنگی، اجتماعی و تاریخی به خلق اثر پرداخته و قهرا تحت تأثیر آن بوده است. از این عنصر به “زمینه”(۱۰) معنایی یاد می شود؛ و سرانجام می توان از خواننده و مفسّر متن یاد کرد که به نوبه خویش دارای “افق”(۱۱) معنایی خاص خود است. مراد از افق معنایی، مجموعه باورها، گرایش ها و جهت گیری های عقیدتی و احساسی هر فرد است که دنیای ذهنی او را می سازد.

تعیین سهم هریک از عناصر چهارگانه فوق در فرایند تفسیر متن را می توان کوششی برای پاسخ به این پرسش نیز تلقی کرد که «معنا کجاست؟». نحله های مختلف هرمنوتیکی و مکاتب گوناگون تفسیری پاسخ های کاملاً متفاوتی به این پرسش داده اند. برخی با تمرکز بر یکی از عناصر فوق، آن را کانون معنا و پایه اساسی نظریه تفسیری خویش قرار داده و برخی با رویکردی ترکیبی، معنا را محصول تلفیق چند عنصر دانسته اند؛ گرچه در اینکه کدام یک از عناصر فوق در تکوین معنا مؤثرند اشتراک نظر ندارند.

عالمان مسلمان معمولاً بر این باورند که متن به سان یک پنجره است که از درون آن به دنیای ذهنی صاحب سخن می نگریم و از طریق آن به قصد و نیّت مؤلف و مراد جدّی او دست می یابیم؛ در عین حالی که از نقش زمینه معنایی نیز غافل نیستند و در صورت معتبر بودن شأن نزول و فضای صدور کلام و امکان تأثیر آن در شکل گیری ظهور کلام، سهمی را نیز برای این عنصر در نظر می گیرند؛ بنابراین از نظر آنان، لنگرگاه معنا، نیّت و مراد مؤلف است و متن و زمینه معنایی، راهبر ما به سوی بازسازی و درک این مراد و نیّت است.

در نقطه مقابل، دیدگاههایی وجود دارند که متن را همانند آینه ای می دانند که ما در آن می نگریم تا خود را ببینیم، نه چیزی را در ورای آن. از نگاه آنان، فرایند قرائت متن، مانند عمل نگریستن در آینه است که محصول آن بازخوانی و ظهور و آشکارشدگی دنیای ذهنی خواننده است. خواننده متن، در فرایند تفسیر متن، تنها یک دریافت کننده منفعل پیام متن نیست، بلکه در ساخت و تکوین معنا سهیم است.

کسانی که خواننده محورند و جایگاه معنا را در ذهنیت مفسّر و خواننده جست وجو می کنند و مؤلف و دنیای ذهنی او را یکسره به کنار می نهند دو دسته می شوند:

نخست دسته ای که با رویکردی افراطی محصول تفسیر و خواندن متن را یکسره، ساخته و پرداخته اراده دلبخواهی خواننده می دانند؛ مانند رویکرد «ساختارشکنی(۱۲) ژاک دریدا. این رویکرد، تفسیر متن را بازی آزاد معنایی با متن می داند که ساختار و مناسبات زبانی و درونی متن، به طور ارادی، در فرایند قرائت متن قابل تغییر و جابه جایی است. برای این رویکرد، تعبیر متن به آینه شاید گمراه کننده باشد؛ بهتر است گفته شود که از نگاه آنان، الفاظ متن، همانند ظرفهایی خالی هستند که با ذهنیت و افق معنایی مفسّر پر می شوند.

رویکرد معتدل تر از خواننده محوری را می توان در هرمنوتیک فلسفی هانس گادامر سراغ گرفت که فهم را محصول گفت وگوی مفسّر با متن می داند و معنای متن چیزی جز توافقِ صورت گرفته میان افق معنایی مفسّر و افق معنایی متن نیست. مفسّر و متن در شکل دادن و خلق معنا سهیم اند و دو عنصر دیگر، یعنی مؤلف و زمینه معنایی، کاملاً باید از تأثیرگذاری در عمل تفسیر و فهم متن برکنار باشند. از نظر این رویکرد، محل استقرار معنا، افق معنایی مفسّر است؛ زیرا ظرف توافق و امتزاج این دو افق است. رویکرد «ساختارگرایانه(۱۳)» کانون معنا را در خود متن جست وجو می کند و سه عنصر دیگر، حتی خواننده را غیرمؤثر در عمل فهم می داند. از نظر ساختارگرایی معنا چیزی جز مناسبات و ساختارهای درونی یک نظام زبانی نیست. هر متن و گفتار، یک نظام زبانی است که از مناسبات و روابط درونی خاصی تشکیل شده است. کار مفسّر درک این مناسبات و روابط درونی در یک سیستم زبانی (متن) است.

همان طور که پیش از این اشاره شد، این محور از مباحث معناپژوهی مشتمل بر بخشی از جدی ترین مباحث هرمنوتیکی معاصر است که سمت و سوی اصلی نظریه های تفسیری را مشخص می کند.

۳. روش وصول به معنا

این بخش از معناپژوهی معطوف به روش شناسی(۱۴) تفسیر است و بر آن است که روش صحیح و مولِّد تفسیری را از روش های عقیم و ناکارآمد بازشناسد. این بخش از معناپژوهی که سهم قابل توجهی از مطالعات تفسیری (دربخش مبانی و مقدمات تفسیر) عالمان مسلمان را به خود اختصاص داده، بر اساس نگاه عینی گرایانه(۱۵) به مقوله تفسیر شکل گرفته است. عینی گراییِ تفسیری بر این مبنا استوار است که معنا، مستقل از جهت گیری و دنیای ذهنی خواننده متن است و مفسّر موظّف است که با رعایت ضوابط روش صحیح تفسیری و با پرهیز از داوری و با رعایت بی طرفی علمی، در تلاش برای وصول به این معنای متعیّن و عینی باشد. این همان رویکرد سنتی غالب در طول تاریخ اندیشه است که در عهد روشنگری اروپا (قرن هجدهم و نوزدهم) پارادایم اصلی علم و تحقیق بود. بر اساس این رویکرد، حقیقت، تنها در صورت پیروی از روش صحیح در هر شاخه علمی و پرهیز از پیش داوری دست یافتنی است.

اَشکال مختلف عینی گرایی و همه نظریه های تفسیری که به نوعی بر وجود معنایی متعیّن و مستقل از ذهنیت خواننده متن تأکید دارند، برلزوم پای بندی به روش تفسیری معین و ضابطه مند اصرار می ورزند. در نقطه مقابل، نظریه های تفسیریِ مدافع نسبی گراییِ فهم متن که به نوعی خواننده متن را مولد معنا و سازنده آن می دانند نه دریافت کننده آن پیوند میان روش و حقیقت را منقطع می دانند؛ زیرا اساسا به وجود معنایی متعیّن و نهایی برای متن اعتقادی ندارند، پس حقیقتی را در پس متن نهفته نمی بینند تا با تعهّد به روش در تکاپوی وصول به آن باشند. این سخن به معنای آن نیست که اساسا آنها به هیچ نوع روشی برای مواجهه با متن تأکید نمی کنند؛ زیرا ساختارشکنی، خود روشی برای چالش با متن است، همچنان که هرمنوتیک فلسفی هانس گادامر نیز بر روش دیالکتیکی (گفت وگو با متن) تأکید دارد؛ سخن در این است که روشهای این دسته از رویکردهای تفسیری، فاقد کارکرد معهود و شناخته شده روش های تفسیری است؛ یعنی به جای آنکه محدودیتها و ضوابطی را برای هدایت مسیر کشف معنای مقصود و متعیّن متن بر خواننده تحمیل کنند و او را به رعایت ضوابط و چارچوبهایی ملزم سازند، میدان فراخی برای دخالت افق معنایی و جهت گیری ها و پیش داوری های خواننده و مفسّر فراهم می آورند. به تعبیر دقیق تر، روش در اینجا تعهّد چندانی برای خواننده متن ایجاد نمی کند؛ از این رو، با معنای مصطلح و سنتی روش که با الزامات و تعهدات خاصی آمیخته است فاصله دارد، تا جایی که در برخی مکاتب نوین تفسیری، نظیر ساختارشکنی، روش مورد تجویز نه تنها تعهدی روشمند بر خواننده تحمیل نمی کند، بلکه عملاً به آنارشیسم و هرج ومرج طلبیِ معنایی می انجامد و تفسیر را به یک بازی زبانی بدل می کند که مفسرْ تمامِ بار این بازی را بر دوش می کشد؛ زیرا نه تنها نسبت به مؤلف و نیت او و نیز زمینه معنایی و شرایطی که پیدایش متن را احاطه کرده است هیچ تعهّدی ندارد، بلکه حتی ساختار درونی متن و مناسبات این نظام زبانی نیز نمی تواند او را ملزم و محدود کند.

۴. انواع معنا و اقسام دلالت

مباحث این بخش کمتر به هرمنوتیک و نظریه ادبی و علم تفسیر مربوط می شود و با علومی نظیر علم معانی، فلسفه زبان، نشانه شناسی و علم اصول فقه تماس و تناسب زیادی دارد. مباحث شناخته شده ای نظیر: تفکیک دلالت مطابقی از ضمنی و التزامی، تمایز معنای حقیقی از مجازی، ماهیت و کارکرد استعاره و اقسام مجازات و کنایات به این بخش از معناپژوهی تعلق دارند که از گذشته تا به حال محلّ توجه ادیبان و منطقیها و عالمان اصولی بوده است. فلسفه زبانِ معاصر توجه خاصی به این حوزه دارد و موضوعات جدیدی را وارد این ب

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *