تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل سیره عملی امام زمان(عج)؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل سیره عملی امام زمان(عج)، محتوای خود را در قالب 59 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل سیره عملی امام زمان(عج) با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سیره عملی امام زمان(عج) آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل سیره عملی امام زمان(عج) به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل سیره عملی امام زمان(عج) ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سیره عملی امام زمان(عج)، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل سیره عملی امام زمان(عج) را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سیره عملی امام زمان(عج) :

احمد بن اسحاق از بزرگان شیعه و پیروان ویژه امام حسن عسکری علیه السلام می گوید: خدمت امام عسکری علیه السلام شرفیاب شدم، و می خواستم در مورد جانشین پس از او سؤال کنم فرمود: ای احمد، همانا خدای متعال از آن هنگام که آدم را آفرید زمین را از حجت خدا خالی نگذاشته و نیز تا قیامت خالی نخواهد گذاشت، به جهت حجت خدا از اهل زمین رفع بلا می شود و باران می بارد و برکات زمین خارج می گردد. عرض کردم: ای پسر رسول خدا، امام و جانشین پس از شما کیست؟آن حضرت با شتاب به درون خانه رفت و بازگشت در حالی که پسری سه ساله که رویی همانند ماه تمام داشت بر دوش خویش حمل می کرد و فرمود: ای احمد بن اسحاق، اگر نزد خدای متعال و حجتهای او گرامی نبودی این پسر را به تو نشان نمی دادم، همانا او همنام رسول خدا و هم کنیه اوست، او کسی است که زمین را از عدل و داد پر می سازد همچنانکه از ظلم وجور پر شده باشد. ای احمد بن اسحاق مثل او در این امت مثل خضر علیه السلام و ذوالقرنین است، سوگند به خدا غایب می شود، به طوری که در زمان غیبت او، از هلاکت نجات نمی یابد مگر کسی که خداوند او را بر اعتراف به امامت وی ثابت قدم بدارد و موفق سازد که برای تعجیل او دعا کند.

عرض کردم: سرور من، آیا نشانه ای دارد که دل من به آن اطمینان بیشتری پیدا کند؟دراین هنگام آن پسر به عربی فصیح فرمود: (منم بقیه الله در زمین، همانکه از دشمنان خدا انتقام می گیرد، ای احمد بن اسحاق پس از مشاهده عینی دنبال اثر نگرد!)[۱]ابونعیم انصاری می گوید: با سی نفر در مکه معظمه حضور داشتم، در میان آن جمع محمد بن قاسم علوی از اخلاص بیشتری برخوردار بود. روز ششم ذی الحجه سال ۲۹۳ هجری بود که ناگاه جوانی که دو حوله احرام پوشیده و نعلین خود را در دست گرفته بود به جمع ما وارد شد. هنگامی که چشم ما به جمالش افتاد چنان تحت تأثیر جلالت و عظمتش قرار گرفتیم که همگی یکجا برخاستیم و آن گرامی به ما سلام کرد و در وسط گروه ما نشست و ما نیز در اطراف او نشستیم.

آنگاه به سمت راست و چپ خود نگریست و فرمود: آیا می دانید حضرت ابا عبدالله علیه السلام در دعای الحاح چه می گفت؟ گفتیم: چه فرمود؟چنین گفت:اَللّهمَّ اِنّی أسئلُک بِاسْمِک الَّذِی تَقُومُ بِهِ السَّماءُ بِه تَقُومُ الْاَرضُ وَ بِهِ تُفَرِّقُ بَینَ الْحَقِّ وَ الْباطِلِ وَ بِهِ تَجْمَعُ بَینَ الُْمجْتَمِع وَ بِهِ اَحْصَیتَ عَدَدَ الرِّمالِ وَزِنَهَ الْجِبالِ وَکیلَ الْبِحارِ اَنْ تُصَلِّی عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و اَنْ تَجْعَلْ لی مِنْ اَمْرِی فَرَجاً.

خدایا: تو را می خوانم، به آن نامت که آسمان و زمین را بپای می داری، و حق و باطل را از هم جدا می کنی، و پراکندگان را جمع و جمع را پراکنده می سازی، و عدد ریگهای بیابان و وزن کوهها و پیمانه دریاها را می شماری، بر محمد و آل محمد درود بفرست و فرج مرا نزدیک گردان!

سپس برخاست و مشغول طواف شد ما هم با وی برخاستیم و تا او رفت ما فراموش کردیم که درباره او گفتگو کنیم و از هم بپرسیم که او کی بود. فردا در همان وقت نیز از طواف فراغت یافت و به نزد ما آمد و همانند روز گذشته ما به احترامش برخاستیم و او را هم در وسط گرفته و دور او نشستیم. دوباره مثل روز گذشته به سمت راست و چپ خود نگریست و فرمود: آیا می دانید امیر المؤمنین علیه السلام بعد از هر نماز واجب چه دعایی را می خواند؟ پرسیدیم چه دعایی را می خواند؟ آن بزرگوار دعا را خواند و بعد دعایی را که علی علیه السلام در سجده شکر و علی بن الحسین علیه السلام در زیر ناودان کنار بیت می خواندند بیان فرمود و در بین ما نگاهی به محمد بن قاسم کرد و فرمود: ای محمد بن قاسم تو به راه خیر می روی ان شاءالله و برخاست و داخل در طواف شد و ماهمگی این دعاها را حفظ کردیم ولی هیچکدام بیاد نیاوردیم که راجع به آن عزیز صحبت کنیم جز اینکه در روز آخر یکی از حضار به نام ابوعلی محمودی به ما گفت ای آقایان آیا این شخص را می شناسید، به خدا قسم او صاحب الزمان شماست! پرسیدم از کجا دانستی که امام زمان علیه السلام است؟

ابوعلی توضیح داد که هفت سال تضرع و زاری کردم و از خداوند می خواستم که حضرت صاحب الزمان علیه السلام را زیارت کنم، تا اینکه عصر روز عرفه دیدم همین بزرگوار آمد و همین دعایی را که شنیدید خواند، من از او پرسیدم: شما کیستید او فرمود: از مردم عرب هستم، گفتم از کدام تیره مردم؟ فرمود: از عرب، گفتم از کدام تیره عرب؟ فرمود: از بنی هاشم. گفتم: از کدام گروه بنی هاشم؟ فرمود: از آن گروه که بزرگ آنها سر دشمن را می شکافت و به مردم طعام می داد و در آن هنگام که مردم در خواب بودند به نماز می ایستاد. دانستم که او علوی است ولی ناگهان ناپدید گشت و نفهمیدم کجا رفت. از مردمی که در اطراف بودند پرسیدم آیا این شخص را شناختید؟ گفتند: آری، هر سال پیاده با ما به حج می آید گفتم: سبحان الله به خدا قسم اثر پیاده روی در وی ندیدم.

از عرفات به مزدلفه رفتم در حالی که از فراق او غمگین و افسرده بودم، وقتی به خواب رفتم در عالم رؤیا رسول الله صلی الله علیه و آله را دیدم که فرمود: آیا مطلوب خود را دیدی؟ گفتم، او کیست؟ فرمود: همان کسی که دیروز عصر دیدی امام زمان تو بود. ابونعیم انصاری راوی این داستان می گوید: وقتی این مطلب را از ابوعلی شنیدیم او را سرزنش کردیم که چرا بموقع ما را مطلع نساختی؟! گفت: من هم فراموش کردم. [۲]

در شهر نجف کارگر حمامی بود که پدر پیری داشت و نسبت به خدمتگزاری او هیچگونه کوتاهی نمی کرد تا آنجا که برای او آب در مستراح می برد و منتظر می شد تا خارج شود و به مکانش برساند. آری پیوسته ملازم خدمت او بود مگر در شب چهارشنبه که به مسجد سهله می رفت و در آنجا شب به واسطه اعمال مسجد سهله و شب زنده داری در آنجا از خدمت معذور بود. ولی پس از مدتی ترک کرد و دیگر به آنجا نرفت.

از او پرسیدند چرا رفتن به مسجد سهله را ترک کردی؟ گفت: چهل شب چهارشنبه به آنجا رفتم، شب چهلم رفتنم به تأخیر افتاد تا نزدیک غروب، در آن موقع تک و تنها بیرون رفتم و با همان وضع به سیر خود ادامه دادم تا یک سوم راه باقی ماند، کم کم ماهتاب مقداری از تاریکی شب را به روشنایی تبدیل کرد. دراین هنگام شخص عربی را دیدم بر اسبی سوار است و به طرف من می آید و در دل خود گفتم الآن این مرد راهزن مرا برهنه می کند، همین که به من رسید با زبان عرب بدوی شروع به صحبت کرد، پرسید کجا می روی؟ گفتم مسجد سهله، فرمود: با تو چیزی خوردنی هست؟ جواب دادم نه، فرمود: دست خود را در جیب کن، گفتم: در آن چیزی نیست باز آن سخن را با تندی تکرار کرد. من دست در جیب کردم مقداری کشمش یافتم که برای کودک خود خریده بودم و از خاطرم رفته بود به او بدهم.

آنگاه به من فرمود: (اُوصِیک بِالْعُودِ) سه مرتبه این عبارت را تکرار کرد (عود به زبان بدوی پدر پیر را می گویند) بعد از این سخن ناگهان از نظرم ناپدید شد. فهمیدم که او حضرت مهدی علیه السلام بود و دانستم که آن گرامی راضی نیست ترک خدمت پدرم راحتی در شبهای چهارشنبه بنمایم. از این جهت دیگر به مسجد سهله نرفتم و این کار را ترک نمودم. [۳]

ابو نصر طریف می گوید: به خدمت صاحب الزمان علیه السلام رسیدم. فرمود: ای طریف قدری صندل سرخ برای من بیاور (صندل نام درختی است که در هند می روید و بوی خوشی دارد، شاید مقصود امام علیه السلام عطری بوده که از آن می گرفتنه اند).وقتی آن را حاضر کردم فرمود: مرا می شناسی؟ عرض کردم: آری، فرمود: من کیستم؟ عرض کردم، شما آقا و پسر آقای من هستید، فرمود: مقصودم سؤال از این نبود، طریف گفت: فدایت شوم پس بفرما تا خشنود گردم، فرمود: من خاتم اوصیاء هستم که خداوند گرفتاریها را به وسیله من از بستگان و شیعیانم برطرف می کند. [۴]

ابراهیم بن مهزیار می گوید: به مدینه رفتم تا درباره اولاد امام حسن عسکری علیه السلام تحقیقاتی نمایم ولی در مدینه چیزی دستگیرم نشد. آنگاه به مکه رفتم تا مگر در آنجا اطلاعی بدست آورم. روزی در هنگام طواف جوانی زیبا روی بنظرم آمد که او نیز به من نگاه می کرد. من به آرزوی اینکه شاید مقصود خود را یافته باشم به طرف او رفتم و سلام کردم و جواب سلام بهتر شنیدم. آن گرامی پرسید: اهل کجایی؟ گفتم اهواز. فرمود: از دیدنت خوشحالم.

آیا در اهواز جعفر بن حمدان خصیبی را می شناسی؟ گفتم: او ندای حق را لبیک گفت. فرمود: خدا او را رحمت کند شبهای درازی را به عبادت گذرانید و خداوند پاداش فراوان به او عنایت نمود، سپس فرمود: مرحبا به تو، آن علامتی که از امام حسن عسکری علیه السلام که در اختیار تو بود چه کردی؟ عرض کردم: شاید منظور شما انگشتری باشد که امام عسکری علیه السلام به من لطف فرمود؟! فرمود: آری مقصودم همان است. وقتی آن را بیرون آوردم و نظرش به آن افتاد از دست من گرفت و بوسید و سپس نقش آن را که نوشته بود (یا الله یا مُحمّد یا عَلی) خواند. آنگاه فرمود: قربان پدرم گردم! که جواب مسائل بسیاری را برای امروز که به آن احتیاج دارم از وی گرفتم و همه نوع احادیث و اخبار از او استفاده نمودم.

تا آنجا که فرموده: مطلب مهمی را که بعد از سفر حج قصد کرده

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *