تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل شرحی کوتاه درباره روانکاوی – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل شرحی کوتاه درباره روانکاوی شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل شرحی کوتاه درباره روانکاوی:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل شرحی کوتاه درباره روانکاوی به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل شرحی کوتاه درباره روانکاوی به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل شرحی کوتاه درباره روانکاوی با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل شرحی کوتاه درباره روانکاوی با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل شرحی کوتاه درباره روانکاوی با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل شرحی کوتاه درباره روانکاوی را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شرحی کوتاه درباره روانکاوی :

الف

می توان گفت که روانکاوی همزمان با قرن بیستم به وجود آمد، زیرا آن کتابی که این نظریه را به صورت پدیده ای نو به دنیا معرفی کرد (تألیف من با عنوان تعبیر روءیا ) تاریخ انتشارش سال «۱۹۰۰» است.(۲) لیکن بدیهی است که پیدایش روانکاوی، به صورت خلق الساعه و حاضر و آماده نبود. این نظریه از اندیشه هایی قدیمیتر سرچشمه گرفته و آنها را گسترش داده است؛ یا به عبارتی، از آراء متقدمتری نشأت گرفته که خودْ آنها را شرح و بسط داده است. از این رو، به منظور ارائه هر تاریخچه ای از روانکاوی، نخست باید آراء و اندیشه های تأثیرگذاری را شرح داد که خاستگاه آن را معین کردند و نباید زمانه و اوضاع و احوالِ پیش از پیدایش روانکاوی را نادیده گرفت.

روانکاوی در حوزه ای بسیار محدود نضج گرفت. در بدو امر، هدف واحدی بیش نداشت و آن عبارت بود از فهم جنبه هایی از ماهیت آنچه بیماریهای عصبیِ «کنشی» نامیده می شد، تا بلکه بتواند از این طریق ناتوانیِ علم پزشکی در درمان این بیماریها را پایان دهد. پزشکان متخصص اعصاب در آن دوره به گونه ای آموزش می دیدند که برای حقایق شیمیایی بدنی و نیز حقایق آسیب شناسانه کالبدشناسانه اهمیت فراوانی قائل شوند و چندی بود که تحت تأثیر یافته های هیتزیگ، فریتش، فری یر، گولتز و امثال آنان قرار داشتند.(۳) در آن زمان چنین به نظر می رسید که این محققان توانسته اند بین برخی کارکردها[ ی بدن ] و قسمتهای خاصی از مغز، ارتباطی تنگاتنگ و احتمالاً ویژه بیابند. آنان نمی دانستند که چگونه به ماهیت عامل روانی پی ببرند و آن را نمی فهمیدند. لذا [ بررسی ] آن را به فیلسوفان و عارفان و حتی پزشکان قلابی محول می کردند و پرداختن به این موضوع را کاری غیرعلمی می پنداشتند. در نتیجه، نتوانستند رمز و راز بیماریهای روان رنجورانه را و به ویژه بیماریِ مرموزِ «هیستری» که در واقع نمونه اصلی این گونه ناراحتیهای روانی بود کشف کنند. در سال ۱۸۸۵، زمانی که در بیمارستان سالپتریر درس می خواندم، دریافتم که [ روانپزشکان ] هنوز به این کفایت می کردند که فلج هیستریایی را برحسب یک قاعده قالبی تبیین کنند. بر اساس این قاعده، فلج هیستریایی از اختلالات خفیف در کارکرد همان قسمتهایی از مغز ناشی می شد که در صورت آسیب شدید منجر به فلج عضوی می گردید.

البته باید در نظر داشت که این فقدان شناخت [ علت واقعیِ فلج هیستریایی ] ، بر درمان این بیماریها نیز تأثیر نامطلوبی می گذاشت. روشی که برای درمان به کار می رفت به طور کلی عبارت بود از «مقاوم کردن» بیمار از طریق تجویز انواع دارو و کوشش آن هم کوششهایی غالباً مبتنی بر تدابیر به غایت نادرست و به شیوه ای غیردلسوزانه برای تأثیرگذاری ذهنی از راه تهدید و ریشخند و خط و نشان کشیدن و واداشتن بیمار به این که تصمیم بگیرد «خودش را جمع و جور کند». درمان از طریق وارد آوردن شوک برقی، به منزله روشی خاص برای معالجه ناراحتیهای عصبی، به طور گسترده اِعمال می گردید. لیکن هر کسی که همّت کند دستورالعملهای مشروح اِرب(۴) را انجام دهد، حتماً متحیر می شود که خیالات بشر حتی در به اصطلاح علوم دقیقه چه قدر بی حد و حصر است. این وضعیت به نحو سرنوشت سازی در دهه ۱۸۸۰ دگرگون شد، یعنی زمانی که پدیده خواب مصنوعی [ یا هیپنوتیزم ] بار دیگر کوشید تا به علم پزشکی راه یابد و این بار به یُمن آثار لایبول، برنهایم(۵)، هایدنهاین(۶) و فُرِل(۷) به توفیقی بیش از دفعاتِ متعددِ قبل نائل شد. نکته اساسی این بود که اعتبار این پدیده به رسمیت شناخته شد. با تصدیق این موضوع، خواه ناخواه دو سرمشق بنیانی و فراموش ناشدنی از خواب مصنوعی منتج شد. اولاً دلیل متقاعدکننده ای ارائه شد دال بر این که تغییرات درخور توجه در بدن ممکن است صرفاً نتیجه عوامل ذهنی باشند، عواملی که در این مورد خودِ شخص آنها را موجب شده است. ثانیاً روشنترین نشانه وجود فرایندهای ذهنی ای که فقط می توان «ناخودآگاهانه» نامیدشان به ویژه در رفتار آزمایش شوندگان پس از بیداری از خواب مصنوعی مشاهده شد. البته درست است که فلاسفه «ضمیر ناخودآگاه» را به منزله مفهومی نظری مدتها قبل مورد بحث قرار داده بودند، لیکن اکنون برای نخستین بار «ضمیر ناخودآگاه» در پدیده خواب مصنوعی به چیزی واقعی و ملموس و آزمودنی تبدیل شد. علاوه بر همه این نکات، شباهت بسیار زیادی بین پدیده خواب مصنوعی و نمودهای برخی روان رنجوریها معلوم گردید.

مبالغه درباره نقش مهم خواب مصنوعی در تاریخ پیدایش روانکاوی، کار سهلی نیست. از دیدگاهی نظری و هم درمانی می توان گفت روانکاوی میراثی را در اختیار دارد که از خواب مصنوعی برایش به جای مانده است.

خواب مصنوعی همچنین به مطالعه درباره انواع روان رنجوری باز هم در درجه اول هیستری کمک ارزشمندی کرد. آزمایشهای شارکو(۸) در این زمینه تأثیری بسزا داشت. او احتمال می داد که روان رنجوریهای خاصی که پس از آسیبها (سوانح) حادث می شوند، ماهیتی هیستریایی دارند و نشان داد که اگر به بیمار تحت خواب مصنوعی القا کند که دچار آسیب شده است، آنگاه می تواند همان نوع فلج را به طور مصنوعی در او به وجود آوَرَد. بدین سان این اندیشه پیدا شد که تأثیر آسیبها چه بسا در همه موارد نقشی در ایجاد نشانه های هیستریایی ایفا می کند. خودِ شارکو بیش از این برای تبیین هیستری برحسب روانشناسی تلاش نکرد، اما شاگردش پی یر ژانه(۹) تحقیق درباره این موضوع را ادامه داد و به مدد خواب مصنوعی توانست ثابت کند که نشانه های هیستری کاملاً تابع برخی افکار ناخودآگاهانه هستند. وی هیستری را ناشی از ناتوانیِ جسمانی برای حفظ انسجام فرایندهای ذهنی تلقی کرد و نتیجه گرفت که این ناتوانی، به از هم گسیختگی (گسستگیِ) حیات ذهنیِ بیمار می انجامد.

با این حال، روانکاوی به هیچ روی مبتنی بر این تحقیقات ژانه نبود. عامل سرنوشت ساز در این مورد عبارت بود از تجربه یکی از پزشکان وین به نام دکتر جوزف بروئر.(۱۰) در سال ۱۸۸۱، بروئر مستقلاً و بدون استفاده از نظرات دیگران، به کمک خواب مصنوعی دختر بسیار بااستعدادی را که به هیستری مبتلا بود مورد پژوهش قرار داد و موفق شد سلامتی را به او بازگرداند. تا پانزده سال بعد یعنی زمانی که این نگارنده (فروید) همکاریِ خود را با بروئر آغاز کرد یافته های او به عموم محققان عرضه نشده بود. تا به امروز هم جایگاه بروئر برای فهم روان رنجوریها همچنان حائز اهمیتی ویژه است و به همین سبب ناچاریم درباره او اندکی بیشتر توضیح بدهیم. ضروری است که به وضوح دریابیم تحقیقات او از چه لحاظ منحصر به فرد است. آن دختر به پدرش تعلق خاطر بسیار داشت و زمانی به هیستری مبتلا شده بود که از او پرستاری می کرد. بروئر توانست اثبات کند که تمام نشانه های بیماری دختر یادشده به همین دوره پرستاری از پدر مربوط می شدند و برحسب همان نیز تبیین پذیر بودند. بدین ترتیب بود که به دست آوردن چشم اندازی همه جانبه درباره این روان رنجوریِ معمایی برای نخستین بار امکان پذیر گردید و معلوم شد که کلیه نشانه های آن دلالت دار و بامعنا هستند. همچنین، یکی از ویژگیهای عام این نشانه ها عبارت بود از بروز آنها در وضعیتی که بیمار ناگهان انگیزه ای برای انجام عملی در خود احساس کرده بود که البته صورت تحقق به آن نمی داد بلکه به دلایلی دیگر آن را سرکوب می کرد. در واقع، نشانه های هیستری به جای آن اَعمالِ محقق ناشده پدیدار شده بودند. به این ترتیب، سبب شناسیِ نشانه های هیستری ما را به زندگی عاطفی بیمار (یا به اثرپذیری عاطفی او) و نیز به تأثیر متقابل نیروهای ذهنی (پویش شناسی [ روان ] ) رهنمون کرد. باید افزود که از آن زمان به بعد، این دو رهیافت [ یعنی توجه به اثرپذیری عاطفی و پویش شناسی روان ]همچنان دنبال شده اند.

بروئر عوامل تسریع کننده نشانه های هیستری را به همان چیزی مانند کرد که شارکو آسیب می نامید. نکته درخور توجه این که هیچ یک از این عواملِ آسیب زادِ تسریع کننده و هیچ یک از تکانه های(۱۱) ذهنیِ ناشی از آنها، در حافظه بیمار باقی نمی ماندند، گویی که هرگز رخ نداده بودند؛ حال آنکه حاصل آنها (یعنی نشانه های هیستری) بی هیچ تغییری تداوم داشتند، گویی که اصلاً چیزی به نام تأثیر محوکننده زمان وجود ندارد و بر آنها اثر نمی گذارد. به این ترتیب، دلیل تازه ای در اثبات وجود فرایندهای ذهنیِ ناخودآگاهانه که دقیقاً به سبب ماهیت ناخودآگاهشان از نیروی خاصی برخوردار بودند به دست آمد، فرایندهایی که نخستین بار در علائم پس از خواب مصنوعی بر ما مکشوف شدند. روش درمانی که بروئر به کار می بُرد عبارت بود از برانگیختن بیمارِ تحت خواب مصنوعی به یادآوریِ آسیبهای فراموش شده و واکنش نشان دادن به آن آسیبها از طریق بیان احساسات با تمام وجود. پس از انجام این کار، نشانه های هیستری که تا آن زمان جایگزین بیان عواطف شده بودند از بین می رفتند. بدین سان، یک روش واحد در عین حال هم برای بررسی بیماری به کار می رفت و هم برای رهایی از آن. این تقارنِ نامعمول بعدها در روانکاوی همچنان حفظ شد.

در اوایل دهه ۱۸۹۰، پس از آنکه این نگارنده از طریق درمانِ تعدادی معتنابه از بیماران بر نتایج تحقیقات بروئر صحّه گذاشت، هر دو نفر ما [ یعنی بروئر و فروید ] تصمیم گرفتیم کتابی به نام پژوهشهایی درباره هیستری(۱۲) منتشر کنیم که دربرگیرنده یافته های ما و نیز کوششی بود به منظور تدوین نظریه ای مبتنی بر آن یافته ها. در این کتاب آمده بود که علت بروز نشانه های هیستری این است که حالت عاطفیِ یک فرایندِ ذهنیِ برخوردار از نیروی سرشارِ عاطفی، از این که به طور خودآگاهانه و بهنجار مورد استفاده قرار گیرد اجباراً بازداشته می شود و لذا به مسیر نادرستی منحرف می گردد. طبق این نظریه، حالت عاطفیِ یادشده در بیماران مبتلا به هیستری به یک تحریک عصبیِ غیرعادی در بدن منجر می شود («تبدیل»(۱۳))، لیکن اگر این وضعیت را در خواب مصنوعی دوباره ایجاد کنیم می توانیم با هدایت حالت عاطفیِ بیمار به مسیری دیگر («تخلیه هیجانی») او را از هیستری رهایی بخشیم. نویسندگان کتاب پژوهشهایی درباره هیستری، این روش درمان را «پالایش» نامیدند (به معنای پالودن یا رهانیدن یک حالت عاطفیِ فروخورده شده).

روش پالایشی، منادی ظهور قریب الوقوع روانکاوی بود و به رغم گسترش تجربیات روانکاوان و تعدیل نظریه آنان، هنوز هم هسته اصلی آن را تشکیل می دهد. لیکن این روش صرفاً شیوه ای جدید در پزشکی برای اثر گذاشتن بر برخی بیماریهای عصبی بود و [ در آن زمان [هیچ نشانه ای حاکی از این نبود که این شیوه درمان ممکن است هم علاقه ای وافر و همه گیر برانگیزد و هم تضادی بسیار شدید.

ب

مدت کوتاهی پس از انتشار کتاب پژوهشهایی درباره هیستری، همکاری بروئر و فروید خاتمه یافت. بروئر، که در واقع متخصص امراض داخلی بود، دیگر به درمان بیماران عصبی نپرداخت و فروید خود را وقف تکمیل بیشتر آن ابزاری کرد که همکار ارشدش نزد او به ودیعه گذاشته بود. بدعتهای فنی فروید و کشفیاتش، روش پالایشی را به روانکاوی تبدیل کرد. بی شک حیاتی ترین گام او در این مسیر این بود که تصمیم گرفت در روال کارش از خواب مصنوعی مدد نگیرد. فروید به دو دلیل چنین کرد: نخست به این سبب که به رغم گذراندن یک دوره آموزشی به استادی برنهایم در بیمارستان ننسی، موفق نشد بیماران را به تعداد مکفی به خواب مصنوعی ببرد؛ و دوم به این دلیل که از نتایجِ درمانیِ پالایش بر اساس خواب مصنوعی ناراضی بود. درست است که این نتایجْ درخور توجه بودند و پس از درمانی کوتاه مدت حاصل می آمدند، اما متعاقباً معلوم شد که تداوم ندارند و بیش از حد به روابط شخصیِ بیمار با پزشکش وابسته اند. کنار گذاشتن خواب مصنوعی، سیر تحول روش درمان هیستری تا آن زمان را بر هم زد و این به معنای آغازی نو در این مسیر بود.

با این همه باید توجه داشت که حُسن خواب مصنوعی، احیای خاطرات فراموش شده بیمار بود. از این لحاظ، لازم بود که راهکار دیگری جایگزین آن شود و به فکر فروید چنین خطور کرد که شیوه «تداعی آزاد» را جایگزین آن کند. به بیان دیگر، از بیمارانش خواست که از هرگونه تفکرِ آگاهانه خودداری کنند و با تمرکز حواس و سکوت، اندیشه هایی را که خود به خود (به طور غیر ارادی) به ذهنشان متبادر می شود بی اختیار دنبال کنند؛ یعنی «لایه فوقانی ضمیر آگاهشان را کنار بزنند». بیماران می بایست این اندیشه ها را با درمانگرشان در میان می گذاشتند، ولو این که آن اندیشه ها مثلاً زیاده از حد ناخوشایند و احمقانه و بی اهمیت یا نامربوط به نظر می رسیدند و بیماران احساس می کردند که مایل به این کار نیستند. انتخاب تداعی آزاد به منزله وسیله ای برای بررسی موضوعات فراموش شده ناخودآگاه، چنان شگفت آور است که جا دارد درباره درستیِ این روش توضیح مختصری ارائه کنیم. فروید به این سبب شیوه یادشده را برگزید که تصور می کرد تداعی به اصطلاح «آزاد» در واقع غیرآزادانه از آب درخواهد آمد، زیرا با سرکوب تمام مقاصدِ آگاهانه فکری، اندیشه های حاصل ناشی از مصالح ناخودآگاهانه تلقی می شوند. فروید بر اساس تجربیاتش چنین تصور می کرد. هنگامی که «اصل بنیادین روانکاوی» (که پیشتر ذکر شد) رعایت می شد، سیر تداعی آزاد انبوهی از اندیشه ها را حاصل می آورد که روانکاو را به آنچه بیمار فراموش کرده بود رهنمون می شد. تردیدی نیست که این مصالح آنچه را عملاً فراموش شده بود آشکار نمی کرد، لیکن سرنخهای واضح و متعددی از مطالب فراموش شده را به دست می داد، به گونه ای که درمانگر با اندکی تکمیل و تفسیر می توانست آن مطالب را حدس بزند (یا بازآفریند). بدین سان، تداعی آزاد همراه با هنر تفسیر، همان کاری را کرد که قبلاً خواب مصنوعی انجام می داد.

از ظواهر امر چنین به نظر می آمد که کار ما بسیار دشوارتر و پیچیده تر شده است، لیکن دستاورد بسیار ارزشمندمان عبارت بود از بصیرتی درباره تأثیر متقابل نیروهایی که حالت خواب مصنوعی آنها را از چشمان مشاهده گران پنهان نگه داشته بود. معلوم شد که برای آشکار کردن خاطراتی که به نحوی بیماری زا فراموش شده اند، می بایست بر مقاومتی دائمی و بسیار شدید غلبه کرد. اعتراضات انتقادآمیزی که بیمار مطرح می کرد تا از بیان اندیشه های متبادرشده به ذهنش اجتناب کند همان اعتراضاتی که اصل بنیادین روانکاوی نیز با آن تعارض داشت خودْ نمودهای این مقاومت بودند. بررسی پدیده مقاومت، به پی ریزی یکی از شالوده های نظریه روانکاوانه روان رنجوری (یعنی نظریه سرکوب) منجر شد. می توان فرض کرد همان نیروهایی که می کوشند مانع آگاهانه شدن مطالب بیماری زا گردند، در زمانی پیشتر همین کوششها را به نحوی موفقیت آمیز انجام داده اند. بدین ترتیب، خلئی در سبب شناسیِ نشانه های روان رنجوری پُر شد. برداشتها و تکانه های ذهنی که اکنون نشانه های روان رنجوری جایگزینشان شده بودند، بدون دلیل یا به سبب ناتوانی بدنیِ بیمار برای حفظ انسجام این برداشتها و تکانه ها فراموش نشده بودند (آن گونه که ژانه تصور می کرد)، بلکه به دلیل تأثیر سایر نیروهای ذهنی با مقاومت روبه رو شده بودند. نشانه موءثر واقع شدن این مقاومت دقیقاً همین بود که راه آن تکانه ها به ضمیر آگاه سد می گردید و از حافظه بیرون رانده می شدند. صرفاً در نتیجه این سرکوب بود که آن تکانه ها بیماری زا شده بودند، یا به عبارت دیگر می توانستند خود را در مسیرهایی غیرعادی به صورت نشانه های روان رنجوری بروز دهند.

تعارض بین دو دسته از گرایشهای ذهنی را می بایست به منزله سببِ سرکوب و لذا علت هرگونه ناخوشیِ روان رنجورانه تلقی کرد. در این برهه، تجربه حقیقت جدید و شگفت آوری را درباره ماهیت نیروهایی که با یکدیگر در ستیز بودند به ما آموخت. سرکوب همواره از شخصیتِ آگاهِ بیمار (یعنی از «خود»(۱۴) او) نشأت می گرفت و بر اساس انگیزه های زیباشناسانه و اخلاقی عمل می کرد. آن تکانه هایی که مورد سرکوب قرار می گرفتند عبارت بودند از خودخواهی و بی رحمی که کلاً ماهیتی شریرانه دارند و مهمتر از همه تکانه های آرزومندانه جنسی، آن هم غالباً از مستهجنترین و منع شده ترین نوعش. بدین ترتیب، نشانه های روان رنجوری در واقع جایگزین ارضاهای غیرمجاز بودند و به نظر می آمد که این بیماری با فرمانبرداریِ ناقصِ جنبه غیراخلاقیِ انسانها تناظر دارد.

پیشرفت دانش، نقش عظیم تکانه های آرزومندانه جنسی در حیات ذهنی را هر چه بیشتر روشن کرد و باعث شد که ماهیت و نحوه شکل گیریِ غریزه جنسی به طور جامع مورد مطالعه قرار گیرد. اما علاوه بر این، ما همچنین به یافته کاملاً تجربیِ دیگری نیز رسیدیم، زیرا کشف کردیم که تجربیات و تعارضات نخستین سالهای کودکی، نقش مهمی در رشد [ شخصیت ] فرد ایفا می کنند، نقشی که تا آن زمان به آن پی نبرده بودیم. تجربه ها و تعارضهای یادشده موجب خصلتهایی از بین نرفتنی در فرد می شوند که وی را در دوره بلوغ تحت تأثیر قرار می دهند. این یافته موضوع دیگری را نیز معلوم کرد که علم تا آن زمان به کلی از آن غافل مانده بود: میل جنسی در دوره کودکی که از اوان طفولیت هم در واکنشهای جسمانی و هم در نگرشهای ذهنی بروز پیدا می کند. برای سازگار کردن میل جنسیِ کودکان با به اصطلاح تمایلات جنسیِ بهنجار در بزرگسالان و زندگیِ جنسیِ نابهنجارِ منحرفان، خودِ مفهوم امر جنسی می بایست تصحیح می گردید و دامنه شمول آن افزایش می یافت به گونه ای که تکامل تدریجیِ غریزه جنسی دلیل موجهی برای آن باشد.

پس از آنکه تداعی آزاد جایگزین خواب مصنوعی گردید، روش پالایشی بروئر نیز به روانکاوی تبدیل شد و این نگارنده (فروید) آن را به مدت بیش از یک دهه به تنهایی شرح و بسط داد. در طی آن مدت، روانکاوی به تدریج نظریه ای به دست آورد که از خاستگاه معنا و هدفِ نشانه های روان رنجوری ظاهراً تبیین رضایت بخشی ارائه می داد و برای کوششهای پزشکی برای درمان این عارضه، شالوده ای عقلانی فراهم می کرد. در اینجا مایلم یک بار دیگر عوامل به وجودآورنده این نظریه را برشمرم. عوامل موردنظر عبارت اند از: تأکید بر زندگی غریزی (اثرپذیری عاطفی)؛ تأکید بر پویش شناسیِ [ فرایندهای ] ذهن؛ تأکید بر این که حتی پدیده های ذهنیِ به ظاهر کاملاً ناشناخته و بی حساب و کتاب همیشه معنا و علتی دارند؛ نظریه تعارض روانی و ماهیت بیماری زای سرکوب؛ این عقیده که نشانه ها[ ی روان رنجوری ] ارضاهایی جایگزین شده اند؛ تشخیص سبب شناسانه اهمیت زندگیِ جنسی و به ویژه اهمیت سرچشمه های میل جنسی در دوره کودکی. از دیدگاه فلسفی، نظریه یادشده ناگزیر می بایست به این نتیجه می رسید که امر ذهنی با امر آگاهانه انطباق ندارد؛ به عبارتی، فرایندهای ذهنی به خودی خود ناآگاهانه هستند و صرفاً به سبب عملکرد نهادهای (کنشگران یا نظامهای) خاصی ویژگیِ آگاهانه می یابند. برای تکمیل این فهرست باید اضافه کنم که در میان نگرشهای عاطفیِ دوره کودکی، رابطه پیچیده عاطفیِ کودکان با والدینشان (آنچه اصطلاحاً عقده اُدیپ نامیده می شود) بسیار اهمیت یافت. بیش از هر زمان دیگری روشن شد که این رابطه، هسته اصلی همه روان رنجوریهاست. همچنین، در رابطه بیمار با روانکاوش برخی پدیده های انتقال(۱۵) عاطفی پدیدار گشت که هم به لحاظ نظری و هم به لحاظ عملی بسیار اهمیت داشت.

نظریه روانکاوانه روان رنجوری در شکلی که بدین سان به خود گرفت، از همان زمان شامل دیدگاههایی برخلاف گرایشها و عقاید پذیرفته شده بود که عمداً موجب می گردید دیگران آن را به دیده تحیّر و تنفّر و سوءظن بنگرند؛ مثلاً نگرش روانکاوی درباره مسأله ضمیر ناخودآگاه، تشخیص میل جنسی کودکان، و تأکید بر عامل جنسی در حیات ذهنی به طور کلی. لیکن از این دست دیدگاهها، در آینده نیز به روانکاوی افزوده شد.

پ

به منظور این که چگونگی تبدیل یک آرزوی جنسیِ منع شده به نشانه ای دردناک در دختری مبتلا به هیستری را ولو تا حدودی درک کنیم، لازم شده بود درباره ساختار و کارکرد دستگاه ذهن فرضیه های فراگیر و پیچیده ای بپردازیم. در اینجا بین تلاش انجام شده و نتیجه حاصل آمده مغایرتی آشکار وجود داشت. اگر آن وضعیتی که روانکاوی فرض می کرد واقعاً درست بود، آنگاه آن وضعیت به سبب ماهیت بنیادینش می بایست علاوه بر هیستری در پدیده های دیگری نیز بازنمود می یافت. ولی اگر این استنتاج درست می بود، روانکاوی دیگر صرفاً برای پزشکان متخصصِ اعصاب گیرایی نمی داشت، بلکه مورد توجه همه کسانی قرار می گرفت که برای تحقیقات روانشناسانه اهمیت قائل می شدند. به بیان دیگر، یافته های روانکاوانه نه فقط در حوزه حیات ذهنیِ بیمارگونه، بلکه همچنین برای درک رفتار بهنجار نیز نباید نادیده گرفته می شد.

از همان ابتدا شواهدی در دو پدیده دیگر حاکی از این بود که روانکاوی برای پرتو افشاندن بر موضوعاتی علاوه بر فعالیتهای ذهنی بیمارگونه مثمر ثمر خواهد بود. این دو پدیده عبارت بودند از : کنش پریشیهای(۱۶) بسیار متداول در زندگی روزمرّه (مانند فراموش کردن مطلبی، تپق زدن و به یاد نیاوردن این که شیئی را کجا گذاشته ایم) و روءیاهایی که انسانهای سالم و به لحاظ روانی بهنجار به خواب می بینند. برخی درماندگیهای کم اهمیت مانند فراموشیِ موقتِ برخی اسامی که در حالت معمول به راحتی به یاد می آوریم، تپق زدن و اشتباه نوشتن کلمات، و از این قبیل تا آن زمان اصلاً درخور بررسی تلقی نمی شدند و یا این که حمل بر خستگی یا حواس پرتی و مانند آن می شدند. این نگارنده در کتاب خود با عنوان آسیب شناسی روانی زندگی روزمرّه(۱۷) (۱۹۰۱) با استناد به نمونه های متعدد نشان داد که این قبیل وقایع واجد معنا هستند و به این سبب رخ می دهند که یک قصد آگاهانه با قصد سرکوب شده یا در واقع ناخودآگاهانه دیگری تداخل می کند. معمولاً تأملی مختصر یا تحلیلی کوتاه برای معلوم کردن عامل تداخل کننده کفایت می کند. به دلیل کثرت کنش پریشیهایی مانند اشتباهات لپی، هر کسی می تواند برحسب تجربه شخصی وجود فرایندهای ذهنیِ ناخودآگاهانه ای را استنتاج کند که در این اشتباهات دخیل اند و دست کم به صورت بازدارنده یا تعدیل کننده اَعمال موردنظر او تبلور پیدا می کنند.

تحلیل روءیا به نتایج بیشتری نیز منتهی شد که این نگارنده در سال ۱۹۰۰ با کتاب تعبیر روءیا توجه عموم را به آنها جلب کرد. کتاب یادشده نشان داد که روءیا درست همان گونه ساخته می شود که نشانه های روان رنجوری. روءیا همانند نشانه های روان رنجوری ممکن است عجیب و بی معنا به نظر برسد، اما اگر آن را با فنی که تفاوت اندکی با تداعی آزاد در روانکاوی دارد مورد بررسی قرار دهیم، آنگاه از محتوای آشکار آن به معنایی مکتوم یعنی اندیشه های نهفته روءیا پی می بریم. این معنای نهفته همواره تکانه ای مبتنی بر آرزوست که به هنگام خواب دیدن شکلی محقق شده به خود می گیرد. لیکن، این آرزوی مکتوم هرگز نمی تواند به صورتی تشخیص دادنی هویدا شود، مگر در روءیاهای کودکان کم سن و سال و تحت فشارِ نیازهای الزام آورِ جسمانی. آرزوی موردنظر نخست باید تحریف شود و این کاری است که نیروهای محدودکننده سانسورگر در «خود» روءیابین انجام می دهند. بدین ترتیب، روءیای آشکار آن گونه که در زمان بیداری به یاد می آوریم شکل می گیرد. سانسور اِعمال شده بر روءیا آن [ آرزوی مکتوم ] را به قدری تحریف می کند که تشخیص ناممکن می گردد، لیکن روانکاوی می تواند آن را مجدداً به منزله ترجمان نوعی ارضاء یا تحقق یک آرزو برملا کند. درست مانند نشانه های روان رنجوری، روءیا نیز مصالحه ای است بین دو دسته معارض از نیروهای ذهنی. پس آن قاعده ای که در نهایت می تواند جوهر روءیا را تعریف کند، از این قرار است: روءیا تحقق (با تغییر شکل) یک آرزو (آرزویی سرکوب شده) است. با مطالعه فرایند تغییر شکل آرزوی نهفته روءیا به محتوای آشکار روءیا (فرایندی که اصطلاحاً «کارکرد روءیا» نامیده می شود)، بیشترین اطلاعات را درباره حیات ناخودآگاه ذهنی فراگرفته ایم.

باید توجه داشت که روءیا یک نشانه بیمارگونه نیست، بلکه از ذهن بهنجار برمی آید. آن آرزوهایی که روءیا به صورت محقق شده بازمی نمایاند، همان آرزوهای سرکوب شده روان رنجوریها هستند. پیدایش روءیا صرفاً نتیجه شرایط مساعدی است که در حالت خواب یعنی عامل فلج کننده حرکات انسان حادث می شود. در این شرایط، سرکوب به سانسورِ روءیا تخفیف می یابد. اما چنانچه فرایند شکل گیریِ روءیا از حد و حدود خاصی فراتر رود، روءیابین آن را متوقف می کند و با وحشت از خواب بیدار می شود. بدین سان ثابت می گردد که همان نیروها و همان فرایندهایی که بین آنها رخ می دهند، هم در حیات ذهنیِ بهنجار وجود دارند و هم در حیات ذهنیِ بیمارگونه. از زمان انتشار تعبیر روءیا، روانکاوی واجد اهمیتی مضاعف بوده است. این نظریه نه فقط روشی جدید برای درمان روان رنجوری، بلکه همچنین نوعی روانشناسیِ نوین است. لذا روانکاوی، علاوه بر پزشکان متخصص اعصاب، توجه همه پژوهندگانِ علم ذهن را نیز به خود جلب کرد.

با این همه، برخورد دنیای علم با روانکاوی دوستانه نبود. به مدت ده سال، هیچ کسی به آثار فروید توجه نکرد. حدوداً در سال ۱۹۰۷، گروهی از روانپزشکان سوئیسی (بلویلر(۱۸) و یونگ(۱۹)، در زوریخ) توجه محققان را به روانکاوی معطوف کردند و این کار به ویژه در آلمان توفانی از خشم برانگیخت، خشمی که چندان هم با روشها و استدلالهای باریک بینانه بیان نمی شد. سرنوشت روانکاوی از این حیث شبیه سرنوشت بسیاری اندیشه های نو بود که پس از گذشت زمانی معین، مورد تصدیق عموم قرار گرفتند. با این حال، ماهیت روانکاوی چنان بود که مخالفتهای فوق العاده سرسختانه ای را برمی انگیخت. این نظریه احساسات تعصب آمیز بشر متمدن را در زمینه های بسیار حساسی جریحه دار کرد. می شود گفت با برملا کردن آنچه بنا بر توافق عام سرکوب شده بود، روانکاوی همه آحاد جامعه را در معرض واکنش تحلیلی قرار داد و بدین ترتیب معاصرانش را واداشت تا مثل بیمارانی که تحت درمان روانکاوانه قرار دارند رفتار کنند و به ویژه مقاومتهایشان را بروز دهند. همچنین باید اذعان داشت که متقاعد کردن اشخاص به درستیِ نظریه های روانکاوانه یا آموزش معالجه از طریق روانکاوی، کار سهلی نبود.

اما ضدیّت عمومی نتوانست در دهه بعد مانع از گسترش مستمر روانکاوی در دو مسیر شود. روانکاوی به لحاظ جغرافیایی بسط یافت، چرا که در کشورهای گوناگون یکی پس از دیگری به آن علاقه نشان داده شد، و در حوزه علوم ذهن نیز هوادار یافت، زیرا در شاخه های جدید دانش یکی پس از دیگری کاربردهایی برای این نظریه یافته شد. در سال ۱۹۰۹، گ. استنلی هال(۲۰) رئیس دانشگاه کلارک در آمریکا از فروید و یونگ دعوت کرد تا یک رشته سخنرانی در آن دانشگاه ایراد کنند و برخوردی که با آنان شد، دوستانه بود. از آن زمان به بعد، روانکاوی در آمریکا همچنان پُرطرفدار بوده است، هرچند که در عین

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *