تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل شرح کلمه سی نهج البلاغه؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل شرح کلمه سی نهج البلاغه با 63 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل شرح کلمه سی نهج البلاغه:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل شرح کلمه سی نهج البلاغه به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل شرح کلمه سی نهج البلاغه با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل شرح کلمه سی نهج البلاغه تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل شرح کلمه سی نهج البلاغه را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شرح کلمه سی نهج البلاغه :

نهج البلاغه ای که تنظیم شده است نیاز به یک تکمیل و تبویبی دارد که الحمدلله این کتاب شریف تمام نهج البلاغه عهده دار این مسئله است. این کلمات حکیمانه ای که حضرت امیر (سلام الله علیه) فرمودند و جناب سید رضی ذکر کردند، بخشی از اینها جزء خطبه های آن حضرت است، یا جزء نامه های آن حضرت است که سید رضی اینها در بخش خطبه یا نامه نیاورده است. به کلمات حکیمانه آن حضرت به شماره سی رسیدیم. شماره سی این است که از حضرت سؤال کردند ایمان چیست؟ و کفر چیست؟ حضرت فرمود ایمان چهار شعبه دارد: صبر و یقین و عدل و جهاد. مبسوطاً اینها را بیان کرد که عدل یعنی چه، صبر یعنی چه، جهاد یعنی چه، یقین یعنی چه؟ بعد سؤال کردند که کفر چیست؟ چون قرآن کریم بر ایمان و کفر تکیه می کند. سعادت ابد هم به همین ایمان وابسته است. شقاوت دائمی هم به همین کفر وابسته است. اصرار قرآن کریم این است که انسان حقیقتی است که هرگز از بین نمی رود؛ منتها از عالمی به عالم دیگر منتقل می شود. در دنیا با اجتماع زندگی می کند و بعد از دنیا زندگی جمعی هست، ولی اجتماعی نیست. در دنیا بر اساس اینکه هر کسی کاری دارد، با کمک دیگری این مشکل حلّ می شود، این زندگی را می گویند اجتماعی. بعد از مرگ، جمع هستند، جمعیت کنار هم هستند؛ اما هر کس در کنار سفره خودش است. اینها مجموع هستند نه مجتمَع. فرمود: إِنَّ الأوَّلِینَ وَ الآخِرِینَ لَمَجْمُوعُونَ إِلَی مِیقَاتِ یوْمٍ مَعْلُومٍ؛ اما مجتمع نیستند، اجتماع ندارند. یک بیان نورانی از حضرت امیر است درباره برزخی ها که فرمود: «جِیرَانٌ لَا یتَأَنَّسُونَ وَ أَحِبَّاءُ لَا یتَزَاوَرُون»، اینها همسایه هایی هستند که از یکدیگر خبر ندارند.

پس هر کس بخواهد در آن عالم راحت باشد باید سفره خود و مائده خود و مأدبه خود را به همراه داشته باشد. آنجا سخن از خوردن طبیعی به این صورت نیست. غذای آدم در آنجا تقواست، فرمود: تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیرَ الزَّادِ التَّقْوَی. یک مسافر، زاد و راحله دارد؛ در این کریمه فرمود که زاد و توشه انسان بعد از مرگ، تقواست. او مهمان سفره تقواست و اگر این مسافر، راحله داشته باشد؛ یعنی مَرکَب داشته باشد، این راه را بهتر طی می کند. زاد انسان تقواست تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیرَ الزَّادِ التَّقْوَی، راحله، محبت است که آسان تر و سریع تر این راه را طی می کند. فرمود: إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یحْبِبْکمُ اللَّهُ؛ همه ما محبّ خدا هستیم؛ برای اینکه تمام هستی ما از اوست؛ اما تمام کوشش و تلاش ائمه(علیهم السلام) این است که ما را از مرحله محبّ بودن به محبوب بودنِ خدا منتقل کنند. اینها واسطه، شفیع و مسیر فیض هستند که ما را از دالان انتقالی محبت عبور بدهند، چون خدا فرمود: إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یحْبِبْکمُ اللَّهُ.

در این مسائل منقطی حد وسطی ذکر می کنند، می گویند «الف»، «باء» است و هر چه «باء» است «جیم» است؛ پس «الف»، «جیم» است. در مسائل سیر و سلوک اگر کسی بخواهد از مقام محبّ بودن به محبوب بودن برسد حدّ وسط آن «حبیب الله» است. اگر کسی پیرو «حبیب الله» بود، از محبّ بودن به محبوب بودن منتقل می شود؛ لذا این بخش از قرآن آن حدّ وسط را ذکر کرد. به پیغمبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود شما به مردم بگویید: إِنْ کنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی ؛ من که حبیب خدا هستم، در مدار محبت و دین من حرکت کنید، یحْبِبْکمُ اللَّهُ، از محبّ بودن به محبوب بودن می رسید.

مسئله ایمان هم همان طوری که در بحث های قبل ملاحظه فرمودید؛ «آمَنَ» به معنای «إعتقدَ» نیست. «آمَنَ»؛ یعنی «دخل فی المأمن»؛ منتها ورود در مأمن به اعتقاد است و به عمل صالح است و به ارکان عملی.

مسئله ایمان را که حضرت با آن ارکانش ذکر کرد بحث آن در چند هفته گذشت؛ اما مسئله کفر به اینجا رسید، فرمود: «وَ الْکفْرُ عَلَی أَرْبَعِ دَعَائِمَ»؛ کفر هم معاذالله پایه هایی دارد. «عَلَی التَّعَمُّقِ وَ التَّنَازُعِ وَ الزَّیغِ وَ الشِّقَاقِ»؛ همه این چهار رکن را مشخص کرده است. فرمود: «فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ ینِبْ إِلَی الْحَقِّ». ما در محدوده معرفت دینی، خداشناسی، پیغمبرشناسی و امام شناسی، تا آنجایی که محدوده امکان است، هم راه دارد هم موظّف هستیم؛ اما درباره ذات اقدس الهی چون حقیقت نامتناهی است، یک؛ و بسیط است، دو؛ هیچ راهی ندارد که انسان به ذات اقدس الهی دسترسی پیدا کند می گوید آنجا منطقه ممنوعه است. ما مکلّف به برهان هستیم نه عرفان؛ یعنی مکلّف هستیم از راه علم حصولی، از راه استدلال، خدا را بشناسیم این راه باز است، خیلی هم آیات روایات شواهد عقلی تأیید می کند، تثبیت می کند. اما بخواهیم مشاهده کنیم، آن ذات را بینیم، مقدور نیست، زیرا ذات نه مرکب است که انسان گوشه ای از آن را ببیند، نه محدود است که همه او را مشاهده کند و این مَثل معروف که «آب دریا را اگر نتوان کشید» این در مربوط به بخش های ممکنات است که مرکّب هستند، و گرنه خدای سبحان که بسیط محض است و جزء ندارد، نه می شود گفت من به اندازه خودم خدا را می بینم و نه می شود گفت همه ذات را اکتناه می کنم و هیچ کس هم مکلّف به شهود ذات او نیست، مکلّف به تصدیق و علم و فراگیری حدّ وسط و اینهاست. او چون مفهوم است و برهان است راه دارد. فرمود اگر از این منطقه کسی بخواهد عبور بکند به خطر می افتد؛ این احیاناً ممکن است به الحاد منتهی بشود.

«فَمَنْ تَعَمَّقَ لَمْ ینِبْ إِلَی الْحَقِّ»؛ «انابه» از بهترین اوصاف سالکان حق است. این «انابه» یا از «ناب، ینوب» است که «اجوف واوی» است، یا «ناب، ینیب» که «اجوف یایی» است. اگر از «ناب، ینوب» باشد که برخی گفتند؛ یعنی این مرتّب در نوبت است. این طور نیست که یکبار به نام خدا و دین ناله کند، بعد رها کند، بلکه این مرتّب در نوبت است. اگر «ناب، ینیب» که «اجوف یایی» است باشد، «نابَ»؛ یعنی «انقطع»، «ینیب»؛ یعنی «ینقطع» کسی که منقطع «الی الله» است و فقط به آن سمت گرایش دارد، این را می گویند «مُنیب». «إِخْبَاتَ الْمُنِیبِین » و «إِنَابَه الْمُخْبِتِین»از همین قبیل است.

فرمود کسی که بیراهه رفته هرگز به طرف حق برنمی گردد. «وَ مَنْ کثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ»؛ کسی که در مطلبی که نمی داند نزاع می کند، کوری او ادامه پیدا می کند. یکی از چیزهایی که قرآن کریم نهی کرده است مسئله نزاع است. فرمود: وَ لا تَنازَعُوا؛با یکدیگر اختلاف نکنید. البته می دانید که کار بدون اتّحاد پیش نمی رود. اگر کسی در حق متحد بود به مقصد می رسد و نظام را حفظ می کند. اگر کسی در باطل تلاش و کوشش کرد حتماً دسترسی پیدا می کند به تخریب و سرّ تخریب او این است که این جامعه متحد در تخریب است، چون هر دعوایی و نزاعی تا به اتّحاد نرسد اثر ندارد و هر نزاعی یقیناً به اتّحاد می رسد، چرا؟ چون سه تا کار هست این سه تا کار یک هدف مشترکی دارد؛ اگر دو نفر با هم نزاع می کنند، این یکی که با او درگیر است دو تا کار می کند، آن یکی که با این درگیر است دو تا کار می کنند، مجموع این کارها یک بازده دارد. این که فرمود: وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا، این «فاء» تفریع را بر نزاع متفرع کرد، برای همین است. این اوّلی که با دومی درگیر است دو تا کار می کند: یکی نیرو مصرف می کند می شود ضعیف؛ دیگر اینکه با صرف نیروی خود از نیروی او می کاهد، او را ضعیف می کند می شود دو تا ضعف. پس این دو تا کار کرده؛ یعنی این که با او درگیر می شود دو تا کار منفی دارد: یکی اینکه خودش را ناتوان کرده، دیگر اینکه توان او را گرفته است. آن یکی هم که با این درگیر است دو تا کار منفی کرده: یکی اینکه خودش را خسته کرده، دیگر اینکه قدرت این را گرفته. شما این چهار تا کار را که بررسی کنید می بینید نتیجه آن جز ضعیف طرفین چیزی دیگر نیست و این طرفین متحد هستند که ضعیف بشوند و کار تا به اتّحاد نرسد اثر ندارد؛ چه در طرف حق چه در طرف باطل.

سرّ اینکه در اختلاف یک نظام فرو می ریزد، برای اینکه اینها متّحد هستند در فروریزی نظام. هر جا شما دعوا را تحلیل کنید به اتحاد برمی گردد؛ منتها یک اتّحاد منفی؛ یعنی همه می کوشند که ضعیف بشوند. پیام این «فاء» تفریع این است: وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکمْ، «فَشَل»؛ یعنی ضعف. این دو نفر چهار تا کار می کنند، این چهار تا کار یک پیام دارد و آن ضعف است.

در جریان نزاع هم فرمود همین طور است. این کسی که نزاع می کند، هم قدرت خود را می کَند هم به اندازه خود قدرت دیگری را. دیگری که با او نزاع می کند، هم قدرت خود را می کاهد هم قدرت این را. این تا نیرو صرف نکند که قدرت او را نمی کاهد. فرمود پایان نزاع همین است و اگر در قرآن کریم با «فاء» تفریع ذکر کرد، برای اینکه هر ضعفی محصول اتّحاد در تضعیف است. اینجا هم فرمود: «وَ مَنْ کثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ عَنِ الْحَقِّ وَ مَنْ زَاغَ» آنجا دارد «زیغ» که امر سوم است، «زیغ» یعنی انحراف «سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَه»؛ کسی که بیراهه برود خوبی را بد می داند، چون درباره منافقین، قرآن کریم دارد که اینها یأْمُرُونَ بِالْمُنْکرِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ، کار خوب برای اینها بد تلقی می شود، معاذالله دین برای اینها می شود افیون، فسون، فسانه و مانند آن. «وَ مَنْ کثُرَ نِزَاعُهُ بِالْجَهْلِ دَامَ عَمَاهُ عَنِ الْحَقِّ وَ مَنْ زَاغَ سَاءَتْ عِنْدَهُ الْحَسَنَه وَ حَسُنَتْ عِنْدَهُ السَّیئَه»؛ بد را خوب می بیند خوب را بد می بیند.

«وَ سَکرَ سُکرَ الضَّلَالَه»؛ مست می شود. مستی چند گونه است: مستی گاهی همین مستی ظاهری است که با یک آبی خمار می شود. یک وقت است مستی ثروت است، مستی مقام است، مستی جوانی است. فرمود: إِنَّهُمْ لَفِی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *