تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل شهید «آیت الله دستغیب»؛ مرد سترگ عرصه تهذیب و حماسه؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل شهید «آیت الله دستغیب»؛ مرد سترگ عرصه تهذیب و حماسه، محتوای خود را در قالب 80 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل شهید «آیت الله دستغیب»؛ مرد سترگ عرصه تهذیب و حماسه با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل شهید «آیت الله دستغیب»؛ مرد سترگ عرصه تهذیب و حماسه آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل شهید «آیت الله دستغیب»؛ مرد سترگ عرصه تهذیب و حماسه به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل شهید «آیت الله دستغیب»؛ مرد سترگ عرصه تهذیب و حماسه ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل شهید «آیت الله دستغیب»؛ مرد سترگ عرصه تهذیب و حماسه، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل شهید «آیت الله دستغیب»؛ مرد سترگ عرصه تهذیب و حماسه را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شهید «آیت الله دستغیب»؛ مرد سترگ عرصه تهذیب و حماسه :

سید عبدالحسین به سال ۱۲۸۸ ش. در شیراز در یک خانواده روحانی که ۸۰۰ سال سابقه علم و فضیلت دارند، پا به عرصه وجود نهاد. از آن جایی که والدت این کودک مقارن با عاشورا (سال ۱۳۳۲ قمری) بود، نام او را عبدالحسین نهادند. پدرش سید محمد تقی فرزند میرزا هدایت الله مرجع بزرگ فارس بود که به هنگام تولد فرزندش در کربلا به سر می برد. خاندان عبدالحسین از سادات حسنی و حسینی به شمار می روند که از حدود چهار قرن پیش در شیراز به دستغیب معروف شده بودند.[۱] این خاندان با ۳۲ واسطه به حضرت «شهید زید» فرزند امام سجاد(ع) می رسد.[۲]

از مکتب خانه تا مدرسه هاشمیه

سید عبدالحسین درس را از مکتبخانه شروع کرد و با فراگیری قرآن و نصاب الصبیان و خواندن چند کتاب منظوم و منثور فارسی دوره مکتب را پشت سر گذاشت. وی از همان اوان کودکی و همزمان با تحصیل در مکتبخانه، نزد پدرش نیزمشغول فراگیری علم شد. خواندن مقدمات را هم نزد پدر شروع کرد و از محبتها و راهنماییهای استادانه اش بهره مند شد. دوازده سال بیشتر نداشت که با غم جانکاه از دست دادن پدر، بار یتیمی را به دوش کشید. ارتحال پدر عالم و دلسوزی که معلم و مرادش بود او را سخت آزرده خاطر کرد. او تکفل دو برادر، سه خواهر و مادرش را بر عهده گرفت، تحصیلات را در شیراز با فراگیری صرف و نحو و بیان و منطق و فقه و اصول و… ادامه داد. وی ادبیات و دروس مقدماتی را نزد شیخ اسماعیل تکمیل کرد و فقه و اصول را نزد میرزا علی اکبر ارسنجانی آموخت، دوره کامل منطق و فلسفه را در محضر مال احمد دارابی- یکی از استادان حکمت الهی حوزه شیراز- فرا گرفت. سید عبدالحسین در شیراز تحصیلات را تا پایان دوره سطح سپری کرد. وی به قدری به شغل آباء و اجدادی خود که تبلیغ و ترویج علوم دینی بود اشتیاق داشت که حاضر نبود کار متفرقه انجام بدهد، لذا با تمام شداید به تحصیل در علوم دینی در مدرسه هاشمیه شیراز در گود عربها ادامه داد.[۳] ناگفته نماند که عبدالحسین پس از اتمام دروس سطح، امامت مسجد باقرخان را پذیرفت و دوران بسیار سخت و پر فراز و نشیبی را در شیراز گذراند. او در سال ۱۳۱۴ مجبور به حرکت به سوی نجف شد[۴] تا سطوح تحصیلات عالی خود را در حوزه علمیه این شهر پیگیری کند.

علت هجرت به نجف

آیت الله دستغیب خود در این باره می گوید: «در زمان رضاخان قلدر ملعون، ما را چند بار زندانی کردند و یک دفعه بناشان تبلیغ بود. بعداً فشار آوردند که اصلا باید از روحانیت بیرون بروی و ساعت مهلت دادند که بنده اصلا خلع لباس کنم و از روحانیت بیرون روم و مسجد و منبری نباشم. به ناچار فرار کردم و رفتم نجف و این هم خواست خدا وسیله خیری شد برای استفاده از محضر بزرگان.»[۵]

اجازه اجتهاد از مراجع تقلید

وی بعد از مهاجرت به نجف، تحصیلات خود را در حوزه علمیه این شهر پی گرفت و از دروس و محضر اساتید و بزرگان زیادی مانند آیات: شیخ محمد کاظم شیرازی، سید ابوالقاسم خویی، سید ابوالحسن موسوی اصفهانی، سید میرزا آقا اصطهباناتی و آیت حق میرزا محمدعلی طباطبایی تبریزی- عارف نامور- کسب فیض کرد و بهره های فراوان برد، به طوری که در ۲۴ سالگی از علمای اعلام حوزه علمیه نجف اجازه اجتهاد گرفت[۶] و با اصرار مردم شیراز تصمیم گرفت به این شهر باز گردد. وی دلیل آن را به مرحوم آیت الله شیخ محمد کاظم شیرازی چنین بیان می کند: وضع شیراز به خاطر رژیم پهلوی خیلی خراب است. وجود من الان در شیراز ضروری است، باید آنجا باشم.»[۷]

عارف سالک و عالم عامل

پس از مراجعت از نجف اشرف، ضمن اقام نماز جماعت در مسجد جامع عتیق و تنویر افکار عمومی، عطش عصیانگر او پس از سالها درس و تدریس آرام نگرفت و پس از عروج ملکوتی استاد اخلاق حوزه علمیه نجف مرحوم آیت الله علی قاضی(ره)، به محضر فقیه و عارف و سالک الی الله آیت الله آقا شیخ محمد جواد انصاری همدانی(قدس سره) راه یافت و با بهره گیری از مراحم آن بزرگوار، مدارج عالیه ای را در عرفان طی کرد و بالاخره همنشینی و رفاقت با حضرت آیت الله نجابت جملگی موجب آزادی از قیود عالم طبع گردید و آرزویی جز تقرب به ذات مقدس پروردگار و وصال او باقی نگذاشت[۸] این مربی عرفان در خانه ای محقر و ساده که بی شباهت به خانه اجداد طاهرینش نبود، زندگی را به سر می برد و از هر گونه تجملات و مظاهر فریبنده دنیا پرهیز می نمود. ارادت به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، تقوا، زهد، صبر، اخلاق حسنه، قدرت بیان و قلم از صفات بارز وی به شمار می رفت. خوراکش کمتر از یک چهارم نان جوین بود که آن را با مقداری پیاز، نمک و گاه مختصری پنیر می خورد و از خوردن گوشت پرهیز می نمود؛ چنانکه ریاضتهای شرعی مداوم، مجاهدات و ترک شهوات، او را ضعیف و رنجور ساخته بود. شبها را با عبادت و تهجد به صبح می رسانید و بسیار روزه می گرفت. عشق به روضه حضرت اباعبدالله(ع) ریشه در جانش داشت و شب های عاشورا لباس سیاه عزا به تن می کرد. غالبا اول وقت به نماز می ایستاد و درآن هنگام گویی که دیگر در این دنیا نبود. اوقات ایشان یا به عبادت و تلاوت قرآن و ذکر می گذشت و یا به نگارش و یا به کمک و همدردی با نیازمندان.[۹]

آغاز مبارزات از زمان رضاخان

مبارزات سیاسی آیت الله دستغیب از زمان رضاخان آغاز گشت. هنگامی که رژیم پهلوی دست به کشف حجاب زد، او به طور آشکار به مخالفت پرداخت. تهدیدها و آزار و اذیت رژیم هیچگونه خللی در اراده او در ادامه مبارزه وارد نمی ساخت و حتی زمانی که ایشان را ممنوع المنبر می کردند، بر روی زمین می نشست و مردم را موعظه می کرد و وقتی مأموران رضاخان اعتراض می کردند، پاسخ می داد که او را از منبر رفتن منع کرده اند، نه از سخن گفتن بر روی زمین. اوج مبارزات شهید علیه رژیم، زمانی بود که رژیم لوایح ششگانه و مسائل ایالتی و ولایتی را مطرح کرد که منجر به جنبش سال ۱۳۴۱ و آغاز نهضت امام خمینی(ره) و قیام پانزده خرداد ۱۳۴۲ شد. در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲، دژخیمان شاه، وی را بازداشت و به تهران اعزام و مستقیما روانه زندان عشرت آباد کردند؛ در سال ۱۳۴۳ نیز برای دومین بار دستگیر، اما در قزل قلعه زندانی شد.

خاطرات ۱۵ خرداد و حمایت از روح الله

آیت الله دستغیب در اندک خاطراتی که از وی بر جای مانده است از شروع نهضت اسلامی قیام ۱۵ خرداد چنین یاد کرده است: «در سال ۱۳۴۱ از طرف محمدرضا شاه مخلوع قوانینی بر ضد اسلام و قرآن تصویب شد که بخشی از آن تحت عنوان انقلاب شاه و ملت بود. مقاصد این قوانین که از بین بردن تمام احکام اسلام و ریشه کن کردن آن بود، از همان ابتدا معلوم بود؛ به طوری که شاه خود صریحا می گفت: «دین در دستگاه ما نقشی ندارد.» در آن زمان کسی که متوجه این مخاطرات شد حضرت آیت الله امام خمینی بود. این بزرگوار هوشیاری کامل داشت و لذا شروع به مبارزه کرد و از همه علما خواست که در این قیام همصدا شوند. علمای شهر شیراز از همان اول ماه شوال اتفاق کردند؛ مخصوصا آیت الله آقای حاج شیخ بهاءالدین محلاتی، آیت الله آقای حاج سید محمود علوی، آیت الله آقای سید حسین یزدی، مرحوم آیت الله حاج شیخ ابوالحسن حدائق، مرحوم آیت الله حاج شیخ محمود شریعتی، مرحوم آیت الله حاج شیخ علی بساطی و بسیاری دیگر که اسم شریفشان درخاطر نیست. همه این علمای تراز اول شیراز هفته ای یک مرتبه شب های جمعه در مسجد جامع عتیق جمع می شدند و در این مدت اعلامیه هایی به پشتیبانی از حضرت آیت الله خمینی نشر داده می شد. بنده هم در اطراف مسائل نهضت صحبت می کردم. اغلب از طرف دستگاه برای جلوگیری از مراسم (شبهای جمعه) اهانت هایی می شد ولی ما تحت هیچ شرایطی عقب نشینی نکردیم و نهضت تا ماه محرم و دهه عاشورا ادامه داشت. در شب عاشورا مجلسی در مسجد نو تشکیل شده و بیش از پنجاه هزار نفر (در آن جلسه) تجمع کردند و رژیم تصمیم گرفت این حرکت را در نطفه خفه کند، لذا دست به اقدام جدی زد (تا) به خیال خود روحانیت را بکوبد؛ به تصور اینکه نهضت هم مثل نهضت ملی شدن صنعت نفت است. رژیم می خواست به خیال خود با دستگیری علما و روحانیون و زندانی کردن آنها و کشتن ملت، نهضت را از بین ببرد، غافل از اینکه ملی شدن صنعت نفت یک قیام ملی بود و (نهضت) آیت الله خمینی و علما یک قیام دینی، الهی و اسلامی و به قوه لایزال الهی «إِنْ تَنْصُرُوا اَللّهَ ینْصُرْکمْ»، در قیام دینی شکست معنی ندارد. قیامی که جهت خدایی دارد و طرفداری از دین است مانند قیام امام حسین(ع) می شود که شکستی نداشت، بلکه حقیقت اسلام را نمایش داد و مقدمه ای شد برای سقوط رژیم منحوس اموی. قیام پانزده خرداد یک قیام دینی بود. آیت الله خمینی و سایر علما دریافتند که اصل اسلام در خطر است؛ لذا واجب دیدند که قیام کنند تا احکام اسلام با تمام ابعادش در کشور پیاده شود و بحمدالله رژیم(شاه) نیز در اثر این قیام ساقط شد و مردم همه پشتیبانی کردند و از هیچ حادثه، شکنجه و زندانی نهراسیدند؛ زیرا بزرگترین سعادت آنها جهاد و کشته شدن در راه خدا و احیای کلمه حق بود.»[۱۰]

طبق اسناد ساواک مبارزات سیاسی آیت الله دستغیب از سال ۱۳۴۲ آغاز می شود. طبق برگه تعرفه و زندگینامه روحانیون که توسط ساواک تکمیل می شد، وی تا اوایل سال ۱۳۴۲ بر منبر سخنرانی، علیه حکومت پهلوی اظهار نظری نمی کرده است، ولی بعد از اعلام مواد شش گانه، با الهام گرفتن از مراجع قم و تقدس و تعصب به دین، بالای منبر به افشاگری می پردازد.

مخالفت و افشاگری علیه برنامه های جشن هنر شیراز

این شخصیت بزرگوار در به حرکت درآوردن مبارزات مردم مسلمان فارس علیه رژیم مزدور شاه نقش بسیار مهم و مؤثری داشت. افشاگری های بی پروا و به موقع او درباره مراسم منحوس و فسادانگیز جشن به اصطلاح هنر شیراز،[۱۱] حرکت های اسلامی مردم فارس را عمق بیشتری می بخشید و در جریان اوجگیری نهضت اسلامی، ایشان با سخنرانی ها و حضور در تظاهرات و راهپیمایی ها، پشتوانه محکمی برای مردم ستمدیده بود. یکی از این اقدامات ابرازمخالفت شدید با برنامه جشن هنر شیراز در سال ۱۳۵۶ بود.[۱۲] برنامه سالیانه جشن هنر توسط دربار در شهر شیراز تشکیل می شد و با صرف بودجه ای هنگفت، گروهی از خارجیان نیز در آن شرکت می نمودند و انواع فحشا را مرتکب می شدند. آنان در ماه مبارک رمضان نمایشنامه ای را با عنوان «خوک – بچه آتش» درست کردند که ضمن آن رسما عمل جنسی را در ملأ عام انجام می دادند و قرار بر آن بود اجرای برنامه مزبور ده روز یا دو هفته ادامه یابد. فردای نخستین روز اجرا، شهید دستغیب پس از نماز عصر، چنان به این برنامه حمله نمود که مأموران در بیرون شبستان ضبط صوت ها را توقیف کردند و نوارها را گرفتند. عصر همان روز از طرف مقامات دولتی برای او پیغام فرستاده شد که شما کوتاه بیایید، ما خودمان جلوگیری می کنیم، مبادا در شهر آشوب شود، اما برنامه برای دومین روز نیز اجرا شد؛ لذا فردای آن روز آیت الله دستغیب مجدداً با تهدید صریح و اتمام حجت، سخنرانی مبسوطی ایراد کرد: «اگر یک بار دیگر این ماجرا تکرار شود، وظیفه مردم است که خودشان بریزند و بساطشان را به هم بزنند. هرچه هم پیش آمد، به عهده دولت است و سببش را مأمورین فراهم کرده اند. از هم اکنون من مجرم را معرفی می کنم. خود مقامات حکومتی مجرمند که مردم را این گونه تحریک می کنند و باعث آشوب و ناامنی می شوند.»[۱۳] اما گزارشات ساواک هم در مورد بیانات ایشان بسیار جالب و خواندنی است: «یک چیزی شنیدم، جشن خوک! عجب اسمی هم دارد! آنهایی که به اینجا می روند، نر و ماده با هم، از خوک هم پست ترند… زن و مرد هم مانند خوک ها می رقصند… آنهایی که می روند برای تماشای آن، میمون و خوک هستند… خدا لعنت کند کسانی را که در این جشن شرکت می کنند… مؤسس آنها هم خوک است. لعنت باد بر آنها! تا کی این مملکت و این جوانها را می خواهید گمراه کنید و به دست استعمار بدهید و منحرف کنید…. خدا لعنت کند افتتاح کننده جشن هنر را»[۱۴] پس از این بیانات آتشین شهید دستغیب که ماهیت فاسد رژیم شاه که بانی جشن هنر شیراز بود، را رسوا کرد، شورای امنیت استان به سرعت تشکیل شد و برنامه جشن هنر شیراز فوراً تعطیل گردید. شیراز هنوز در التهاب اعتراض به جشن مبتذل هنر بود که خبر شهادت غریبانه فرزند ارشد امام خمینی(ره)- حاج سید مصطفی- منتشر شد. انتشار این خبر سراسر ایران را د

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *