توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل صدای مردم صدای خداست – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل صدای مردم صدای خداست شامل 66 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل صدای مردم صدای خداست گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل صدای مردم صدای خداست با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل صدای مردم صدای خداست از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل صدای مردم صدای خداست با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل صدای مردم صدای خداست را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل صدای مردم صدای خداست :
گفت وگو با حاتم قادری
آبان، ش ۱۴۳
چکیده: به نظر نویسنده، مردم سالاری دینی راه به جایی نمی برد و چاره ای جز تن دادن به اصول دموکراسی وجود ندارد . وی معتقد است تنها راه جمع میان مردم سالاری و دین این است که بگوییم صدای مردم، صدای خداست، و هر چه مردم در امر حکومت خواستند، همان خواست خداست .
مردم سالاری دینی به مثابه یک شیوه حکومت در سال های اخیر وارد ادبیات سیاسی ایران شده است . بفرمایید هدف از طرح این مفهوم چه بوده است؟
برخی واژگان در فضای سیاسی – اجتماعی بیش از آن که برخاسته از نوعی دقت و تفحص تئوریک باشند، واجد دو خصلت اساسی اند: نخست، نفی ایدئولوژی های رقیب; و دوم، ارائه تصویری مبهم و آرمانی از اندیشه ای که این واژگان نماینده اش هستند .
مردم سالاری دینی هم واجد این دو خصیصه است . فرض مردم سالاری دینی این است که لیبرال دموکراسی و دموکراسی های سوسیالیستی مشکلاتی دارند، و حال، پسوند دین می خواهد این مشکلات را حل کند . وقتی صحبت از دموکراسی می کنیم (چه دموکراسی کثرت گرایانه، چه دموکراسی اکثریت، چه دموکراسی سوسیالیستی) فرض این است که خود دموکراسی نقطه عزیمت است; هرچند پیش فرض هایی در آن نهفته است .
پیش فرض این است که اکثریت آرا می تواند سنجیده ترین راه را عرضه کند، یا اینکه رای اکثریت و در واقع تکثر آرا می تواند رضایت، خشنودی و خرسندی بیشتری را فراهم آورد .
بنده در این برداشت، هم میل و اراده را دخالت می دهم و هم عقلانیت را . لازم هم نیست که دموکراسی حتما از یک عقلانیت برتر دفاع کند و همچنین لازم نیست که حتما از یک خواسته و میل و خرسندی برتر دفاع کند . گاهی از این است و گاهی از آن، و گاهی ترکیبی است از هر دو . حال وقتی ما پسوند دینی را به دموکراسی می افزاییم، واژه ای را به کار گرفته ایم که «غایتی » است .
دین برای خود غایتی را در تعریف انسان، مسیر انسان و مقصد انسان ترسیم می کند . بنابراین، مردم سالاری دینی می خواهد این غایت را محترم بشمارد . هرچند به نظر می رسد مردم سالاری دینی در ایران با نوع تفسیر غالب و رایجی که از دین در قالب ولایت فقیه ارائه می شود، راه به جایی نمی برد .
وقتی پسوند دینی به کار می بریم، یعنی می خواهیم «مردم » را که نقطه عزیمت و گرانیگاه است به دین برگردانیم . نکته ای که شاید بر استفاده کنندگان از مردم سالاری دینی، پنهان مانده، این است که ادیان بنابر دلایلی مشوق فردگرایی اند . فردگرایی نه به معنای ایندیویدوالیسم غرب، بلکه فردی که جمع را نفی می کند یا فقط در جهت منافع خود به جمع می نگرد; به این معنا که ادیان – یا لااقل ادیان بزرگ – با پذیرش اینکه آخرت و رستاخیزی وجود دارد و برای انسان حیات دیگری متصور است، نوعی فردگرایی خاص دینی به وجود می آورند .
این نکته مهمی است که در مردم سالاری دینی به اندازه لازم بدان توجه نشده است و بنابراین، این سؤال بدون پاسخ می ماند که بالاخره باید حقوق پایه در مردم سالاری دینی محترم باشد یا نه؟
البته به یک معنا می توان مردم سالاری را با پسوند دینی پذیرفت . به این معنا که مردم نسبتا تفسیر و بیان و برداشت مشترکی در دین داشته باشند یا لااقل به پارادایمی دست یافته باشند; هرچند در ذیل آن پارادایم، خرده مجموعه ها را نیز داشته باشیم; ولی در نهایت آرای این انسان ها دائرمدار سرنوشت خودشان باشد .
ولی کسانی که در ایران از مردم سالاری دینی صحبت می کنند از یک طرف می خواهند ایدئولوژی های رقیب را نفی کنند و از طرفی می خواهند بگویند هر آنچه در جامعه اتفاق می افتد، در چارچوب مردم سالاری دینی است . از این رو فکر می کنم واژه مردم سالاری دینی، چندان گویا نیست . شاید مردم داری دینی متناسب باشد; ولی وقتی کلمه «سالار» را به کار می بریم، گرانیگاه، مردمی هستند که دیندارند . آقایانی که چنین عقیده ای دارند تصورشان این است که مردم دیندارند، ولی به میل خود از دین یک تفسیر اقتدارگرای سلسله مراتبی قائل می شوند که در نهایت به نفی مردم منجر می شود .
ولی آیا در میان قرائت های مختلف دینی نمی توان قرائتی یافت که به ارزش های مردم سالاری و غایت دین وفادار باشد؟
فکر می کنم کسانی که بحث مردم سالاری دینی را پیش کشیده اند برای پاسخ به سؤال شما دچار معضلات جدی باشند . یعنی نمی توان از مردم سالاری صحبت کرد مگر اینکه دینی را درنظر بگیرید که مردم سالاری را در رهبری و در توزیع قدرت کاملا منعکس کرده باشد; ولی اگر دینی داشته باشید که نصب گرا باشد یا سلسله مراتب قدرتی را بپذیرد، و در نهایت بخواهد قدرت را به یک نفر یا تعداد محدودی واگذار کند با مردم سالاری سازگار نیست .
سرنوشت این موضوع که حکومت از آن خداست و خدا بر مردم حکومت می کند، چیست؟ در واقع بفرمایید که قرائت های مختلف دینی در مردم سالاری با حکومت خدا بر مردم چگونه مواجه می شوند؟
به عقیده من همه قرائت ها در این سهیم نیستند که خدا بر مردم حکومت می کند . برخی قرائت ها می گویند صدای مردم، صدای خداست . اتفاقا چیزی که در غرب واقع شد بر این اساس بود که صدای مردم، صدای خداست . در قرائتی می گویند خدا بر انسان حکومت می کند و غالبا با تصور و سابقه ما، به دنبال کسانی می رویم که می توانند صدای خدا را در این حکومت نمایندگی کنند . اما قرائتی دیگر می گوید صدای مردم، صدای خداست . به معنای دیگر، تبلور رای و انتخاب مردم در شکل های مختلف مورد رضایت و پذیرش باری تعالی است .
بین این دو، تفاوت بسیار است . در یکی پذیرفته ایم که به یک نظام اقتدارگرا راه ببریم; نظامی که مردم بیشتر به مثابه اجزایی هستند که در سطوح پایین تر می توانند بازیگری کنند . اما در دیگری مردم به عالی ترین وجه می توانند نقش داشته باشند و توجیه دینی اش این است که نقش آنان مورد پذیرش خداست .
اگر بخواهیم مردم سالاری را در یک پیوند مناسب نظری با دین قرار دهیم، هیچ راهی نیست جز اینکه به این تفسیر قائل شویم که صدای مردم، صدای خداست; بیان مردم، بیان دین است .
در اعتقادات اهل سنت شاید لااقل از نظر تئوریک، قضیه روشن تر باشد . اهل سنت می گویند: چون خلافت جزء مصالح عمومی است، به عموم واگذار می شود .
سوسیالیسم و لیبرالیسم تا چه اندازه در جذب ارزش های دموکراسی موفق شده اند و آیا اسلام می تواند بهتر از این دو عمل کند یا خیر؟
لیبرال دموکرات ها حقوق پایه را حفظ می کنند; هرچند نه به گستردگی لیبرالیسم کلاسیک . ولی این را نمی پذیرند که رای اکثریت، حقوق پایه را نفی می کند . در عین حال حقوق فردی هم نباید مانع از اعمال حقوق جمعی شود . این دو به این معنا با هم سازگارند .
ولی جایی که سوسیالیسم با دموکراسی جمع می شود، تقریبا حقوق پایه به معنای لیبرالیستی آن، امری است کاملا فرعی . یعنی کسی نگران از دست رفتن آن نیست . اگر جمع شد که شد، و در غیراین صورت اولویت با وجه سیاسی دموکراسی و وجه اقتصادی سوسیالیسم می تواند بود .
اما اسلام، به عقیده بنده، در مقام یک دین – نه در مقام آنچه در تاریخ رخ داده – داعیه دار نظام های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی خاص و مشخص نیست . این حرفی است که اکنون شاید بسیاری آن را نپذیرند . البته این حرف جدید نیست . دست کم در کشورهای عربی هشتاد سال پیش، و در قالب کتاب الاسلام و اصول الحکم عبدالرازق از این نظر دفاع شد . در تاریخ اسلام نیز اگر به صدر اسلام برگردیم، اندیشه هایی وجود داشتند که مدافع همین نظر بودند; یعنی برای دین شان حکومت قائل نبودند .
دموکراسی کنونی در صدر اسلام وجود نداشت . دموکرات ترین گروه های صدر اسلام، برخی از فرقه های خوارج اند . اما دموکراسی شیعه بسیار ضعیف و گستره آن از دموکراسی اهل سنت نیز محدودتر بود .
اختلاف آرایی که بین نظام های حکومتی تنیده در دل اسلام از آن صحبت می شود، ما را به این نتیجه بسیار آشکار می رساند که هیچ پارادایمی یا هیچ اجماعی بر یک الگوی حکومتی واحد وجود نداشته است; حتی در ماجرای ثقیفه، برای نمونه، هیچ کس اشاره نکرده است که پیامبر در آن چنان نظام حکومتی، الگوهای ثابت دینی را پایه گذاشته و ارائه کرده باشد، و حتی خارج از ثقیفه و از منظر طرفداران علوی نیز نظامی که چارچوب مشخص حکومتی داشته باشد، ارائه نمی گردد . حکومت بیشتر امری عرفی بود که به دلیل اقتضائات موجود با برخی از مواضع شرعی در دل مدینه توام گشته بود .
چرا بعد از بیست سال، دنبال طرح نوعی جدید از حکومت تحت عنوان «مردم سالاری دینی » هستیم؟ آیا این نشان دهنده ناکامی و وجود تناقض در اصول قانون اساسی است؟
به عقیده من قانون اساسی، هم به جهت آرا و اندیشه های مندرج در آن دچار مشکل است و هم اینکه تفسیر غالبی که از آن ارائه شده و امروز اعمال می گردد، برای حل مسائل و مشکلات، به قدر لازم کارا نیست، و به همین دلیل، اذهان را متوجه تفاسیر دیگر و تناقضات نهفته در قانون می کند . به تعبیری، قانون اساسی نه از یک وضعیت یکدست نظری برخوردار است و نه در زمینه اعمالی که می خواهد در حوزه حکومت، سیاست و دین نمایندگی کند، به قدر لازم کارایی داشته است; چرا که اگر کارایی داشت، ضعف نظری آن از اذهان دور می ماند یا دست کم به منزله یک ضرورت اجتماعی آشکار نمی شد .
اشاره
چگونگی جمع میان خواست مردم و خواست خدا در حکومت دینی یک دغدغه جدی است که نمی توان آن را کنار نهاد . آقای قادری نیز به این دغدغه توجه کرده اند و کوشیده اند قرائتی ازنحوه جمع میان این دو عرضه دارند . اصل سعی ایشان در این زمینه قابل تقدیر است; اما کاستی هایی جدی و اساسی در تحلیل ایشان وجود دارد که به پاره ای از آنها می پردازیم: کاستی هایی جدی و اساسی در تحلیل ایشان وجود دارد که به پاره ای از آنها می پردازیم:
۱ . در نظر آقای قادری «پیش فرض دموکراسی این است که اکثریت آرا می تواند سنجیده ترین راه را عرضه کند، یا اینکه رای اکثریت و …» . چنین پیش فرضی پذیرفتنی نیست; زیرا اولا این پیش فرض تنها در برخی دموکراسی ها وجود دارد; ثانیا دست کم از منظر قرآن و اسلام، قابل نقد است و اکثریت هیچ گاه ملاک حقانیت دانسته نشده است و د
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.