تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل عبقات الانوار کاری کارستان؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل عبقات الانوار کاری کارستان شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل عبقات الانوار کاری کارستان را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل عبقات الانوار کاری کارستان با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل عبقات الانوار کاری کارستان با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل عبقات الانوار کاری کارستان تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل عبقات الانوار کاری کارستان را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عبقات الانوار کاری کارستان :

مقدمه

علم کلام در حوزه معارف شیعی برای تبیینِ (اسلام هادی) و (اسلامِ هدایت و امامت) تأسیس و تدوین شد. مولا علی(ع) آن را با خطبه های خویش بنیان نهاد و مخالفان را با ارجاع به مبانی و معارف مقبولشان به اندیشه وا داشت تا به سوی حق و انصاف فرا خواند. البته تأسیس این راه، پس از آن بود که معارف اسلامی برای تحکیم هرچه بیش تر (اسلام حاکم) و توجیه (اسلام خلافت و حکومت) به دست تحریف و تأویل سپرده شده بود تا توسط خلفای اموی و عباسی توسعه یافت تا آن جا که به عنوانِ تنها تفسیر مجاز از دین اسلام در تاریخ به رسمیّت شناخته شد.

به همین ترتیب بود که (کلام شیعی) در طول تاریخ بیش تر به صورت تدافعی تدوین شد تا بتواند از اسلام هادی در برابر تهاجم اسلام حاکم دفاع کند و از آن جا که با ثبوت امامت و وضوح ولایت امام علی(ع)، اسلامِ حاکمان هرگز نمی توانست در میان مسلمانان مشروعیّت یابد، هدفِ همه هجمه ها و حمله ها همان ثبوت و وضوح بود. با نگاهی به تاریخ علم کلام و تراجم متکلمان، آن را به دو گونه متفاوت: کلام تدافعی و کلام تهاجمی، توان دید. چرا که اسلامِ حکومتی بنا به طبیعت خود بیش از هر چیز به سلطه و هجوم می اندیشید؛ برخلاف اسلامِ هادی که حتی در حال دفاع نیز همواره به همزیستی و هدایت فکر می کرد. در مقام مناظره و کلام نیز هدف همیشه تفکّر و تفاهم بود. سیرت سبز و سازنده اهل بیت اطهار(ع) هم جز این نبود که در هر حال، با رسم رحمانی خویش دست افتاده ای را بگیرند و رهروان را راه نمایند. و کلام شیعه نیز در دفاع از همان سیرت سبز و رسم رحمانی بود که در عدل علی و محبت مولا خلاصه می شد. سخن گویان شیعی به پیروی از پیشوایان پاک و معصوم خویش، همیشه منادی محبّت و وحدت بوده اند و برخی از آنان نیز اگر گاهی در مقام مناظره به مجادله گرفتار شده اند، از باب همزبانی بوده است؛ به امید این که همدلی را به همراه داشته باشد. انصاف را که اگر مظلومی در زیر رگبار تگرگ تهمت ها و بی مهری های هم کیشان و کسان، گاهی آهی کشد و آخی گوید، هرگز نباید گفت که تند گفت و سخت نوشت.

دیگر این که در شناخت کلام و متکلمان شیعه نمی توان از کلام تهاجم و متکلمان مهاجم غافل بود که گاهی بسیاری از آنها در سایه اسلام حاکم با تمام توان، تاریخ و تداوم تشیع را تهدید می کردند. در پیروی از خلفای اموی و عباسی، همیشه علی و آل علی را آماج تیرهای تبلیغی خویش می ساختند. در مقابل آنها معتقدان به اسلام هادی و متکلمان در کلام شیعی مجبور بودند با اثبات و ایضاح دوباره همان ثبوت و وضوحِ تاریک انگاشته شده، به احقاق حق برخیزند.

تاریخ را ورق می زنیم، متکلمان موفق و تأثیرگذار شیعی از شیخ مفید و شریف مرتضی گرفته تا علامه امینی و شرف الدین عاملی را با آثار پر بارشان مانند الشافی، الغدیر و المراجعات می بینیم که در تداوم و تکمیل همین ایضاح و احقاق بوده اند. در ادامه افزون بر زبان عربی، استمرار راهی را که با خطبه ها و سخنان امام علی(ع) شروع شده بود، در میان مسلمانان غیر عرب زبان ملاحظه می کنیم که به زبان فارسی بیش تر و در میان مسلمانان هند گسترده تر و فراتر است.

هندوستان که از دیر باز مهد مذاهب مختلف و مثال گویایی برای جنگ هفتاد و دو ملت خوانده شده است، کلام شیعه را پیش تر کم و بیش شنیده بود تا این که در سده یازدهم هجری، قاضی نورالله شوشتری اهل اسلام را به مجالس المؤمنین فرا خواند به امید این که مسلمانان از مصائب النواصب مصون مانند و در آتش الصواعق المحرقه نسوزند تا بتوانند به احقاق حق و ابطال باطل[۱] موفق شوند تا روزی بیاید که دل و دیار خویش را بر شکفتنِ شکوفه های سپید و معطر آماده سازند.

نورالله شوشتری با تألیف و تصنیف نزدیک به چهل کتاب و رساله به راستی توانست کلام و عقاید شیعه را در هند و سِند همزمان با ظهور صفویان در ایران و عراق، منتشر کند و راه را برای آیندگان بویژه به پیروان آل علی(ع) و متکلمان شیعی در هندوستان هموار سازد.

قاضی نورالله در دفاع از اسلام هادی تا پای جان پیش رفت تا به شهیدان راه فضیلت پیوست. سپس خون به ناحق ریخته شده او با مرزبانی و خروش وارثان وارسته در آسمان هند، خود خورشیدی شد که توانست شیعیان آن خطه بزرگ را به پا دارد و تاریخ را برای تولد رادمردی دیگر آماده سازد.

چنین بود تا سه قرن بعد که هند بزرگ، بزرگمرد دیگری از تبار تشیّع را در آسمان آبی خود، نظیر نورالله درخشان دید و مشرق خود را این بار با مطلع میرحامد حسین آذین بست و آبرو بخشید و با تدوین دائرهالمعارف درازدامنش عبقات الانوار، خاک هند را مهد گل های معطر و مهتابی[۲] ساخت.

نویسنده عبقات الانوار

اجدادش از سادات موسوی بودند و در سلسله انساب علویان، نسبت به امام موسای کاظم(ع) می رساندند. نیاکانش پیش تر در نیشابور زندگی می کردند. پس از حمله مغول، از ایران به هندوستان کوچیدند. پدرش علامه سیّد محمّد قلی خان موسوی (متوفای ۱۲۶۰ق) مفتی و مرجعِ شیعیان هند بود. اهل قلم و تحقیق بود. در دفاع از مکتب جعفری کتاب ها نوشت. از میان آثارش بعضی مانند (عدالت علویّه)، (الفتوحات الحیدریّه) و (تشیید المطاعن) همیشه مطمح نظر متکلمان به ویژه نصب العین پسرش نویسنده عبقات بود. فرزندان و نوادگانش نیز چون آثار پر بارش هریک فراتی از فضل و علم بودند که به دریای دانش پیوستند. از آن میان نام های سید سراج حسین (متوفای ۱۲۸۲ق)، سیّد اعجاز حسین (م۱۲۸۶ق)، سیّد ناصر حسین (م۱۳۶۱ ق)، سیّد ذاکر حسین (م۱۳۵۸ق) و سیّد محمّد سعید الملّه موسوی (م۱۳۸۷ق) در کتاب های تاریخ و تراجم می درخشند. اما در آسمان آل سیّد محمّد قلی و در میان موسویان هند، نام نویسنده عبقات الانوار را درخششی دیگر و فروزشی فراتر است.

مؤلف عبقات در سال ۱۲۴۶ق/ ۱۸۳۰م متولد شد. پیش تر وی را با کُنیتِ (ابوالظفر) و به اسم (سیّد مهدی) نامیده بودند تا این که پدرش، نیای بزرگش مولوی حامد حسین را در خواب دید. هنگامی که از خواب بیدار شد او را به ولادت پسرش بشارت دادند که پدر به احترام نیای بزرگش، پسر را حامدحسین خواند و فرزند با همین نام، پیش رفت و پر آوازه شد.

میرحامدحسین در خانواده ای که همگی از اهل ادب و دانش و دین بودند، زندگی را آغاز کرد. دوران کودکی و نوجوانی را با ولای مولا علی(ع) بالید. در لحظه های شیرین کودکی، آن گاه که خود خواندن نمی توانست، شب ها را همیشه با شنیدن داستانی از داستان های کتاب (حمله حیدری) اثر میرزا رفیع متخلّص به (باذل) به خواب می رفت تا این که روایت رشد را به حکایت نشست و به زودی خود باغبان باذلی شد که (شکوفه های سپید و گل های مهتابی) را در باغ باورِ بارورش شکفته ساخت و آن همه را با عنوان عبقات الانوار به تاریخ تقدیم کرد.

حامدحسین پانزده سال نخست از زندگی را پیش پدرش دانش آموخت. پس از آن که پدرش مرد، ادامه درس را نزد دانشور دیگری که با نام مولوی سیّد برکت علی حنفی لاهوری شناخته می شد، پی گرفت. کتاب نهج البلاغه را پیش علامه سیّد محمّدعباس جزایری شوشتری قرائت کرد. علوم عقلی و نقلی را بیش تر از سیّد مرتضی مشهور به خلاصهالعلما و سیّد حسین نصیرآبادی معروف به سیّدالعلماء فرا گرفت تا توانست به تحقیق و تألیف روی آورد.

برخی از آثار پدرش مانند الفتوحات الحیدریّه و کتاب تشیید المطاعن را تحقیق و تصحیح می کرد تا برای انتشار آماده سازد. در این هنگام بعضی از علمای عامّه، کتابی را با عنوان بزرگ منتهی الکلام منتشر ساخت و علمای شیعه را به مناظره و محاجّه خواند. میرحامدحسین نخست به پاسخ او پرداخت و با نوشتن کتاب استقصاء الافهام و استیفاء الانتقام فی نقض منتهی الکلام، وی را مجاب ساخت. هیاهوی خصم را خواباند و آنها را به سکوت وا داشت. سپس به تکمیل آثار خودش کتاب شوارق النصوص و عبقات الانوار پرداخت.

میرحامدحسین بیش از همه به تدوین دائرهالمعارف بزرگش عبقات الانوار اهتمام می ورزید. با آن که در آن روز یک قرن و نیم پیش وسائل و ابزار تتبع و تحقیق بسیار محدودتر و مشکل تر از امروز بود، اما او در تعقیب عبقات الانوار عمری را کوشید. از سرزمینی به سرزمینی دیگر کوچید. هندوستان، عراق و عربستان را در نوردید. در مکه معظّمه به کتابخانه های حرمین شریفین راه یافت. در آن جا به استنساخ نسخه ها و متونِ مخفی نگهداشته شده دست یازید. در عتبات عالیات عراق به تحصیل و تحقیق پرداخت تا این که محدّث نوری سرآمد محدثان و گردآورنده آخرین دائرهالمعارف حدیثی شیعه (مستدرک الوسائل) را شناخت. محدث نوری نیز که مثل او، دانشوری پر تلاش و نستوه بود و گنجینه ای از نسخه های خطی و منحصر به فرد را در اختیار داشت، حضورش را در عراق دریافت و پیش از همه به تکریم و تأییدش شتافت. و چنین بود که دو نهر خروشان، یکی از هند و دیگری از ایران و در اصل هر دو از ایران، یکی از نیشابور خراسان و دیگری از نور مازندران در نجف اشرف به هم پیوستند و تاریخ را به ترنّم آیتی از قرآن فرا خواندند که (مرج البحر یلتقیان).

کتابخانه میرحامدحسین

پیدا است که برای تدوین کتاب بزرگی چون عبقات الانوار، کتابخانه بزرگ تری لازم بود اما در آن روزگار چنین کتابخانه ای که در عالم تشیّع شناخته شده باشد وجود نداشت. در آن زمان کتاب ها بیش تر به صورت خطی و نایاب بودند و همین دشواری کار میرحامدحسین را صد چندان می کرد. برای تهیه و تدارک متون و منابع، راهی جز این نداشت که عمری را در حال سفر و حضر به مطالعه و استنساخ منابع بپردازد.

میرحامد حسین نویسنده نستوهی بود که با دو دست می نوشت. به این ترتیب که هرگاه یک دستش خسته می شد، با دست دیگری می نگاشت. از شاگردان، یاران و نزدیکانش در هند نیز خواست که او را در تهیه و نسخه برداری کتاب ها یاری کنند. به کشور هند و حضور و اِشراف خود نیز بسنده نمی کرد. از محدث نوری نیز همواره می خواست که او را در این باره یاری کند. محدث نیز که خود در آن روزگار کتابشناس بزرگ شیعه شمرده می شد، از یاری او باز نمی ایستاد و کسانش را در عراق و ایران بر این کار مهم برمی گمارد. این معنا از لابه لای نامه هایی که این دو بزرگوار مدام به یکدیگر می نوشتند، به وضوح پیدا است.[۳]

با این همه از حق نمی توان گذشت و باید گفت که میرحامدحسین خود عالمی اولوالعزم بود. از همت بلند و تلاش و تکاپوی طاقت فرسای او، تاریخ نگاران و تراجم نویسان حکایت ها نوشته اند که یکی از دیگری شگفت تر است. گاه برای نجات نسخه ای از یک کتاب، خود را به دریا می زد و آن را از امواج خروشان دریا باز ستانده به عرشه کشتی می آورد. گاهی دیگر از شرکت در تشییع پیکر پسرش دست می شوید تا به تألیف و تکمیل عبقات الانوار بپردازد. حتی وقتی می شنود نسخه نایابی از متون مهم در روستایی از روستاهای مکه، در تملّک کسی است و حاضر نیست آن را به هیچ وجه حتی به کسی نشان دهد، از پای نمی نشیند تا بالاخره آن را به دست می آورد.[۴] نقل این ماجرا را در این جا مجالی نیست، همین اندازه اشارتی می رود که میرحامد در این مورد افزون بر رنج سفر و غربت، شکسته نفسی، تحمل شب ها شب زنده داری و استنساخ جان فرسای کتاب، حتی حاضر می شود چند صباحی را از عزت و آزادی خویش چشم بپوشد و تلخی بردگی و نوکری را آن هم در خانه مخالفی متعصّب به جان بخرد، تا شاهد مقصود را به آغوش گیرد.

باری به هر ترتیب بود میرحامدحسین بزرگ ترین کتابخانه اسلامی را در هند بنیان نهاد که پس از او فرزندان و نوادگانش در تکمیل آن کوشیدند و امروزه بیش تر با نام کتابخانه ناصریّه منسوب به پسر میرحامدحسین، سید ناصر حسین نامیده می شود. چهل واندی سال پیش که علامه امینی از این کتابخانه دیدن کرده بود، در توصیف آن می نویسد:

این کتابخانه با عظمت حاوی سی هزار جلد کتاب از نفایس چاپ شده و نوادر نسخه های خطی است که در موضوعات مختلفی نوشته شده اند: از علوم فقه و اصول، تفسیر، حدیث، کلام، فلسفه و حکمت، اخلاق و تاریخ گرفته تا لغت و ادبیات، بالاخره فرهنگنامه ها و معجم های مفصّل، و دائرهالمعارف های بزرگ و گسترده را در خود گرد آورده است.[۵]

عبقات الانوار چرا و چگونه نوشته شد؟

در تداوم همان تهاجم تنیده بر تاریخ، در نیمه نخست سده سیزدهم هجری نیز یکی از دانشوران دینی مسلمان به نام مولوی شاه عبدالعزیز دهلوی (۱۲۳۹ق) در هند کتابی منتشر ساخت. کتاب دهلوی که تحفه اثناعشریّه نام داشت و به زبان فارسی نوشته شده بود، با عبارت های تند و تحریک آمیز و به تعصب و تنگ نظری آغشته بود. نخست بدون نام دقیق نویسنده و با اسم مستعار منتشر شد. مسلمانان را به آشوب و شورش گرفتار کرد. پس از حمایت های گوناگون زمامداران و زراندوزان که بیش تر دست نشانده استعمارگران بودند، مدافعان مؤلف با صراحت موضع گرفتند و کتاب را در چاپ های بعدی با نام مؤلف منتشر ساختند.

این کتاب که در تحریف حقایق و برای تحقیر و تضعیف عقاید شیعیان، تبلیغ و توزیع می شد، حاوی دوازده باب و به ترتیب چنین بود: باب اول در تاریخ شیعه و فرقه های آن؛ باب دوم در مکاید آنها؛ باب سوم در پیشینیان و کتاب های آنها؛ باب چهارم درباره راویان و اخبار شیعه؛ باب پنجم در الاهیّات؛ باب ششم در نبوت؛ باب هفتم در امامت؛ باب هشتم در معاد؛ باب نهم در مسائل فقهی؛ باب دهم در مطاعن؛ باب یازدهم در خواص ثلاث که مبتنی بر اوهام و سراسر اتهام و افترا است؛ بالاخره باب دوازدهم در تولا و تبرا است.

با وجود این که مؤلف در تدارک و ترتیب این کتاب هرگز حرف تازه ای نداشت، اما رواج دادن روز افزون کتاب و تبلیغ این که سکوتْ علامت رضا است، دانشوران شیعی را بر آن داشت که به نقد و بررسی آن بپردازند. کتابشناس بسیاردان و پژوهشگر پیشرو، زنده یاد استاد علامه سید عبدالعزیز طباطبایی در این باره می نویسد:

کتاب تحفه اثناعشریه تا منتشر شد ردّیّه های بسیاری از هر سو به سوی آن سرازیر شد. دانشوران شناخته شده شیعی و قهرمانان آن روزگار، مدافعان حق، جهادکنندگان در راه خدا و اعلای کلمهالله، و حافظان دینش، اباطیل و اراجیف آن را به سوی آن برگرداندند. برخی از آنان به نقد همه کتاب و بعضی دیگر به نقض بخشی یا بخش هایی از آن اقدام نمودند. نام بردگان در زیر از گروه نخست شمرده می شوند:[۶]

۱- شیخ مهدی خالصی کاظمی (م۱۳۴۳ق)، با کتابی در هشت جلد به نام المنحه الالهیّه فی ردّ مختصر ترجمه التحفه الاثنی عشریّه.[۷]

۲- علامه بزرگوار میرزا فتح الله، مشهور به شیخ الشریعه اصفهانی (م۱۳۳۹ق) با کتاب المنحهالالهیّه.

ناگفته نماند که درباره این دو کتاب سخن بسیار است که باید در جای خود بحث و بررسی شود. مرحوم محقق طباطبایی در ضمن مقاله ای در مجله تراثنا سال۲، شماره۱، ص۵۲ می نویسد که این دو دانشمند و فقیه شیعه بر مختصر و مُعرّبِ تحفه، ردّای نوشته اند و با همین اجمال و اشارت می گذرد. اما پیش از آن مرحوم آقابزرگ تهرانی در دو جای کتاب الذریعه از اثر شیخ مهدی خالصی با عنوانِ بیان تصحیف المنحه الالهیّه عن النفثه الشیطانیه، نام برده و تصریح کرده که سه مجلّد قطور از آن را دیده است.[۸] اما در مورد ردّی که مرحوم شیخ الشریعه اصفهانی نوشته بود، به جز اشارت محقق طباطبایی، اطلاع بیش تری به دست نیامد و سعی و تلاش ما درباره آن و عنوان کتاب به جایی نرسید. فقط یکی از سردبیران مجله های جدیدالانتشار[۹] با اجمال، اسم آن را (المنحه الالهیه ) ثبت کرده است که غیر دقیق می نماید و به بحث بیش تری نیاز دارد که در این جا نمی گنجد.

۳- جمال الدین ابواحمد میرزا محمد اکبرآبادی اخباری (مقتول ۱۲۳۲ق). وی کتابش را در هفت جلد بزرگ رحلی نوشت و آن را (سیف الله المسلول علی مخرّبی دین الرسول) نامید.

۴- حکیم محمد کامل کشمیری دهلوی (شهید ۱۲۳۵ ق)، با نامِ (نزهه الاثنی عشریّه فی الرّد علی التحفه الاثنی عشریّه)، در دوازده جلد در ردّ هر بخشی از تحفه، یک جلد که جلدهای ۱،۲،۳،۴، ۵و۹ در هند، به سال ۱۲۵۵ق منتشر شد و از جلدهای ۷و۸ نسخه های مخطوطی در بعضی از کتابخانه ها نگهداری می شود.

۵- مولوی حسن دهلوی عظیم آبادی (م۱۲۶۰ق) با کتاب (تجهیز الجیش لکسر صنمی قریش) که نسخه ای از آن در کتابخانه آیت اللّه مرعشی موجود است.

اما کسانی که به برخی از ابواب (تحفه اثناعشریه) ردّ نوشته اند بسیار بوده اند که به ترتیب ابواب تحفه، بعضی نام برده می شوند:

۱- سید محمد قلی لکهنوی کنتوری، پدر میرحامدحسین با کتاب (السیف الناصری) در ردّ باب اوّل تحفه.

هم ایشان در ردّ باب های دوم، هفتم، دهم و یازدهم تحفه، سلسله کتاب هایی نوشت که پیش تر با عنوان کلی (الاجناد الاثنا عشریه المحمدیه) نامیده می شدند و هریک جداگانه و با نام مستقل نیز منتشر شده اند که به ترتیب معرفی می شوند. افزون بر این ها سیّد محمّدقلی کتاب دیگری نیز دارد که با عنوان (الاجوبه الفاخره فی الرّد علی الاشاعره) خوانده شده است و سید آن را در جواب یکی از شاگردان نویسنده تحفه که به جانبداری از استادش در ردّ الاجناد، رساله ای پرداخته بود، تألیف کرده است.

۲- باز ایشان با کتاب دیگرش (تقلیب المکائد) در ردّ باب دوم تحفه که سال ۱۲۶۲ق در کلکته چاپ شده است.

۳- میرزا محمد بن عنایت احمدخان کشمیری دهلوی با جلدی از کتاب پنج جلدی خویش موسوم به نزهه اثنی عشریه در ردّ باب سوم تحفه که سال ۱۲۵۵ق در هند چاپ شده است.

۴- همو با جلد دیگری از کتاب نزهه در ردّ باب چهارم تحفه و درباره اصول حدیث و رجال شیعه.

۵- مولوی خیرالدین محمد هندی آللّه آبادی با کتابش موسوم به (هدایه العزیز) نیز در ردّ باب چهارم تحفه.

۶- سیّد دلدار علی نقوی نصیرآبادی معروف به ممتازالعلما (م۱۲۳۵ق) که از دانشوران بزرگ و تأثیرگذار در خطه پهناور هندوستان بود و در ردّ تحفه، پنج کتاب نوشته بود که به ترتیب نام برده خواهد شد. از آنهاست کتاب (الصوارم الالهیات فی قطع شبهات عابد العُزّی واللاّت) در ردّ باب پنجم تحفه که سال ۱۲۱۵ق در هند منتشر شده است. و اسدالله ملتانی نیز کتابش (تنبیه السفیه) را در ردّ آن پرداخته است.

۷- میرزا محمّد کشمیری که پیش تر نام برده شد نیز با جلد پنجم از کتاب نزهه اثنی عشریه به ردّ باب پنجم تحفه پرداخته است.

۸- علامه سیّد دلدار علی ممتاز العلماء با کتاب دیگرش موسوم به (حسام الاسلام وسهام الملام) در ردّ باب ششم تحفه که سال ۱۲۱۵ق در کلکته چاپ شده است.

۹- همو با کتاب سومش موسوم به (خاتمهالصوارم) در ردّ باب هفتم تحفه و درباره امامت.

۱۰- سیّد محمّد نقوی فرزند سید دلدار علی، مشهور به سلطان العلماء (متوفای ۱۲۸۴ق) با کتابش (البوارق الموبقه) به زبان فارسی و چاپ شده در هند و نیز با کتاب مبسوط دیگرش در بحث امامت و هردو در ردّ باب هفتم تحفه.

۱۱- سیّد جعفر ابوعلی خان موسوی بنارسی با کتاب خویش موسوم به (برهان الصادقین ) در ردّ باب هفتم تحفه که سپس خلاصه همین کتاب را با عنوان (مهجهالبرهان) نوشت.

۱۲- میرحامدحسین با کتاب بزرگ و بی مانندش، عبقات الانوار را در ردّ همین باب (هفتم ) تحفه نوشت و ما در این مقاله به تفصیل از آن سخن خواهیم گفت. در این جا تنها بخش کوتاهی از مباحث محقق طباطبایی را درباره عبقات الانوار نقل می کنیم و دنبال مطلب را به اختصار پی می گیریم. این کتابشناس بزرگ شیعی می نویسد:

(هو اهمّ الردود علی هذا الباب، بل هو احسن الردود علی (تحفه اثنی عشریه)، بل هو اجلّ ما ألّف فی الامامه. قال عنه شیخنا صاحب الذریعه رحمه الله: (هو اجلّ ما کتب فی هذا الباب من صدر الاسلام الی الآن…. )[۱۰]

۱۳- سید محمدقلی، پدر صاحب عبقات با کتابش موسوم به (برهان السعاده) نیز در ردّ باب هفتم تحفه. ایشان به چند باب از ابواب تحفه ردّ نوشته است که بعضی گفته شد و به بعضی نیز به ترتیب اشارتی خواهد رفت.

۱۴- سید محمدعباس موسوی شوشتری (م۱۳۰۶ق) از اساتید میرحامدحسین با کتابش (الجواهر العبقریه) در رد باب هفتم تحفه که در هند چاپ شده است. وی در این اثر به شبهات نویسنده تحفه درباره غیبت و ظهور حضرت مهدی(عج) پاسخ داده است. همچنان که سید دلدارعلی نقوی نیز با نوشتن رساله ای در غیبت ولی عصر(عج ) به تخطه تحفه در این باره پرداخته است.

۱۵- سید دلدارعلی نقوی با اثر دیگرش موسوم به (احیاء السنّه و اماته البدعه بطعن الاسنّه)، در رد باب هشتم تحفه و درباره معاد که در هند، سال ۱۲۸۱ق چاپ شده است.

۱۶- میرزا محمد کشمیری با جلد نهم از کتاب گرانسنگ خویش( نزهه اثنی عشریه)، در رد باب نهم از تحفه که در هند، سال ۱۲۵۵ منتشر شده است. چنان که پیش تر گفته شد، ایشان به چند باب از ابواب تحفه ردّیّه های گرانباری نوشته است که کتاب مورد اشاره از آنها است که مولوی افراد علی کالپوری را وا داشت تا کتابی را در جواب آن با نام عجیب (رجوم الشیاطین) بنویسد که پاسخش را از دانشور شیعی سید جعفر ابوعلی خان موسوی بنارسی با نوشتن کتاب (معین الصادقین) به خودش باز گردانید.

۱۷- سید محمدقلی کنتوری پدر میرحامد حسین، با کتاب بزرگش (تشیید المطاعن لکشف الضغائن ) در رد باب دهم تحفه که خود موسوعه مفصلی است و چندین بار در هند و پاکستان و ایران چاپ شده است که برای شناخت آن اگر نگوییم کتاب ها و رساله ها، دست کم باید مقاله مستقلی نوشت.

۱۸- سید محمد نقوی نصیرآبادی با کتابش (نقض الرماح فی کبد النباح) در رد همین باب دهم تحفه که در ضمن آن از غصب باغ فدک و ماجرای قرطاس، نیز از فاجعه احراق باب فاطمه(س) بحث کرده و در خاتمه از شهادت امام حسین(ع) سخن گفته. کتاب را در ۱۲۳۸ ق به پایان برده است که سال ۱۳۰۸ ق در هند منتشر شده است.

۱۹- سید جعفر ابوعلی خان موسوی هندی با کتاب خویش (تکسیر الصَنَمَین) نیز در رد باب دهم تحفه و در مورد مطاعن.

۲۰- سید محمد قلی کنتوری با کتاب دیگرش موسوم به (مصارع الافهام لقلع الاوهام) در ردّ باب یازدهم تحفه که در اوهام و تعصبات و هفوات نگاشته شده بود.

۲۱- سید دلدار علی نقوی نصیرآبادی همچنان با کتاب دیگرش موسوم به (ذوالفقار ) در ردّ باب دوازدهم تحفه که از تولاّ و تبرّا و دیگر عقاید شیعه بحث کرده است. این اثر سید دلدار علی همزمان با اثر دیگرش در رد باب هشتم تحفه، در هند، سال ۱۲۸۱ق چاپ شده است.[۱۱]

با این همه همچنان که میرحامدحسین را مقامی ممتاز است، کتاب شگفت او عبقات الانوار را نیز جایگاهی دیگر و شاخصه هایی برتر است.

مروری بر عبقات الانوار

بنابر این که تحفه اثنی عشریه به زبان فارسی و در دو بخش نوشته شده بود، عبقات الانوار نیز که در ردّ آن است به زبان فارسی و در دو بخش جداگانه و گسترده نوشته شده است. مؤلف تحفه در بخش اول، شش آیه از صدها آیه ای را که علمای شیعه برای اثبات امامت امام علی(ع) به آنها استناد کرده اند، مطرح کرده و در دلالت آنها مناقشه نموده و چنان وانمود کرده بود که شیعه در امامت علی(ع) تنها این شش آیه را از قرآن دارد. نویسنده عبقات الانوار نیز در پاسخ آن، بخش نخست کتاب را در چند جلد به مباحث مربوط از جمله مبحث امامت در قرآن، علی(ع) و قرآن، و… اختصاص داده است. ولی از آن جا که تا حال از انتشار این بخش از عبقات خبری نشده است، ما نیز بحث را تنها در پیرامون بخش دوم کتاب پی می گیریم.

نویسنده تحفه، قسمت دوم آن را درباره اخبار و احادیث نوشته، و از میان صدها حدیث مستند و متواتر، تنها به دوازده حدیث پرداخته بود؛ آن چنان که گویی فقط همین اخبار معدود است که دانشوران شیعه با آنها به امامت علی (ع) استدلال و استشهاد کرده اند. به زعم وی همین اخبار معدود هم جای مناقشه دارند!

میرحامدحسین نیز با همان ترتیب تحفه و در رد بخش دوم آن، با تفصیل بیش تر و با تتبع و تحقیق شگفت آوری کار کرده است و نیمه دوم عبقات الانوار را در چندین جلد ضخیم و قطور تألیف نموده است که در این جا گزارش مختصری از برخی مجلدات آن آورده می شود:

جلد اول: حدیث غدیر

جلد اول از منهج دوم عبقات الانوار درباره حدیث غدیر تألیف شده است که رسول خدا(ص) در غدیرخم فرمود: (فمن کنت مولاه فهذا علیّ مولاه، اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه، وانصر من نصره، واخذل من خذله…). میرحامدحسین واقعه غدیرخم را به صورت گسترده مورد بحث قرار داده و حدیث را هم از نظر سندشناسی و نیز از منظر متن پژوهی، تخریج و تثبیت کرده است.

این جلد خود در دو فصل مفصل و ممتد تدوین شده است: در فصل اول، حدیث غدیر، از صد و اندی از اصحاب پیامبر(ص)، سپس تابعین، در ادامه از پیروان تابعین، نیز به ترتیب تاریخی از حافظان و پیشروان علم حدیث از ابتدا تا عصر مؤلف و همگی از دانشوران و محدّثان و راویان اهل تسنن روایت شده است. در ضمن با مراجعه به منابع و متون معتبر در منظر مخالفان، تراجم رجال و راویان، توثیق آنان و مصادرشان به صورت دقیق و مرتب، تنظیم شده است. به راستی که مؤلف در این جا نیز کاری کرده است کارستان و به گفته شادروان محقق طباطبایی: (وقد أتی بالعجب العجاب ممّا یدهش العقول ویحیّر الالباب.)[۱۲]

در فصل دوم هم به صورت مفصل از متن حدیث غدیر، وجوه دلالت آن بر خلافت امیرالمؤمنین(ع) و قرائن و شواهدی که این دلالت را احاطه کرده اند، بحث شده است. نیز پس از بحث و بررسی های گسترده و کافی، اشکال ها و تردیدها، اوهام و تأویلات دور و درازی که منکران حدیث غدیر به آنها چنگ زده اند و یا احتمال دارد اذهان عوام را آشفته کنند، هر کدام مطرح گشته و مردود بودن آنها آشکار شده است.

معرفی این قسمت از عبقات الانوار که نخستین دائرهالمعارف حدیث غدیر شمرده شده است، خود کتاب یا رساله مستقلی می طلبد. در این جا به همین مقدار بسنده می گردد؛ اما در ادامه آن گاه که از تعریب، تلخیص ها و چاپ های مختلف عبقات سخن خواهیم گفت مختصری دیگر در این باره گفته خواهد شد.

جلد دوم: حدیث منزلت

این جلد نیز به همان ترتیب جلد پیشین، درباره حدیث منزلت تألیف شده است که رسول خدا(ص) به حضرت علی فرمود: ألا ترضی أن تکون منّی بمنزله هارون من موسی إلاّ أنّه لا نبیّ بعدی.

حدیث منزلت به عقیده برخی از دانشوران سنی (ثابت ترین آثار و صحیح ترین اخبار)[۱۳] خوانده شده است و نقل آن همیشه در میان محدثانِ مسلمان، نسل به نسل متداول و متواتر بوده، حتی از حد تواتر نیز فراتر رفته است، تا آن جا که یکی از محدثان بنام در سده پنجم، حافظ ابوحازم عبدوئی می گفت: خرّجت هذا الحدیث بخمسه آلاف طریق.[۱۴] میرحامد نیز تا آن جا که در توان داشت با ثبت اسناد و طُرُق، نیز با توثیق رواه، و تحقیق متون و نصوص، تواتر آن را قرن به قرن، نشان داده است. همچنین با تبیین و توضیح معانی و مفاهیم حدیث، دلالت آشکار آن را نه از یک جهت که از جهات بسیاری بر خلافت و امامت امیرمؤمنان(ع) برای همگان هویدا نموده است.

جلد سوم: حدیث ولایت

میرحامدحسین در این جلد نیز به ترتیب دو جلد پیشین به تثبیت و توثیق سخن دیگری از رسول خدا(ص) پرداخته است که فرمود: انّ علیّاً منّی و أنا منه، وهو ولیّ کلّ مؤمنٍ من بعدی. در این باب نیز صاحب عبقات کارش را به خوبی به

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *