تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل علت وجود شرور در عالم طبیعت / مصاحبه با آیت الله سید حسین سعادت مصطفوی؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل علت وجود شرور در عالم طبیعت / مصاحبه با آیت الله سید حسین سعادت مصطفوی شامل 104 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل علت وجود شرور در عالم طبیعت / مصاحبه با آیت الله سید حسین سعادت مصطفوی را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل علت وجود شرور در عالم طبیعت / مصاحبه با آیت الله سید حسین سعادت مصطفوی با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل علت وجود شرور در عالم طبیعت / مصاحبه با آیت الله سید حسین سعادت مصطفوی با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل علت وجود شرور در عالم طبیعت / مصاحبه با آیت الله سید حسین سعادت مصطفوی تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل علت وجود شرور در عالم طبیعت / مصاحبه با آیت الله سید حسین سعادت مصطفوی را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل علت وجود شرور در عالم طبیعت / مصاحبه با آیت الله سید حسین سعادت مصطفوی :

یکی از ابعاد حادثه زلزله بم، بعد فلسفی و الهیاتی آن است. در این مصاحبه، سعی شده است تا سؤالات پیش آمده درباره این موضوع مورد بررسی قرار بگیرد. ابتدا علت وجود شرور، اشکالات مطرح شده در این زمینه و پاسخ های آنها بررسی شده و در ادامه سنخیت اینگونه بلایا با عدالت خداوند و رابطه آنها با تنبیه و انذار بشر مورد توجه قرار گرفته است.

اصولا علت وجود شرور در عالم چیست؟ اگر زلزله شر است پس چرا آفریده شده است؟ آیا این با حکمت و عدالت خداوند سازگار است؟ و…

این مصاحبه در پاسخ به سؤالات است.

اندیشه صادق : این شماره از فصلنامه، اختصاص دارد به مدیریت بحران با تأکید بر حادثه دردناک زلزله که در شهر بم اتفاق افتاد و سعی شده است که این حادثه از منظرهای گوناگون مورد بررسی و توجه قرارگیرد. و یکی از جوانبی که می توان این حادثه را از آن منظر نگریست، بُعد فلسفی و الهیاتی این حادثه و پرسش های پیش آمده در این زمینه است. اولین پرسش این است که علّت وجود شرور در عالم طبیعت چیست و شرور، چگونه با عدالت خداوند سازگار است؟

آیت الله مصطفوی – با تشکر از فصلنامه اندیشه صادق بخاطر توجه به مبحث مهّم و حیاتی مدیریت بحران و حادثه زلزله در شهر بم. یکی از جهات مهم این حادثه، بُعد فلسفی آن و نگریستن به آن از دیدگاه الهیات بالمعنی الاخص می باشد. مسأله شرور در عالم ماده یکی از مسائل بسیار جّدی، قدیمی و پردامنه در فلسفه و الهیات می باشد. این مسأله از زمان افلاطون و ارسطو بصورت بسیار جّدی مطرح بوده است. اشکال و مسأله این است که اگر شرور در عالم تحقق پیدا کنند، این امر با این عقیده که علّت ایجاد یعنی ذات خداوند، ذاتی واحد و یگانه است و باید بین علّت و معلول، سنخیت و تناسب ذاتی برقرار باشد ناسازگاری وجود دارد. در مورد امور خیری که از ذات الهی صادر می شوند، اشکالی وجود ندارد و این امور خیر با ذات خداوند که خیر محض است، دارای سنخیّت هستند. اما در مورد امور شرّ، از آنجایی که شرّ نقطه مقابل خیر است و ذات اقدس احدیت، خیر محض است، لذا این اشکال مطرح می شود که شرور، چگونه از خیر محض صادر می شوند؟ اگر تمام عالم، مخلوق خداوند است. و در عالم، شرور هم وجود دارند، چگونه خداوند که خیر محض است، هم منشأ امور خیر در عالم است و هم منشأ امور شر؟ یعنی صرف نظر از اشکال عدالت، اشکال عدم سنخیت میان علت و معلول هم مطرح می شود؛ در پاسخ به این اشکال، یا باید بگویم که ذات الهی، مرکب است و از یک جهت، منشأ امور خیر می شود و از جهت دیگر منشا امور شر یا این که در عین این که قائل به بساطت ذات الهی هستیم، پاسخ دیگری را برای این اشکال فراهم آوریم.

اما ترکیب در ذات خداوند محال است. لذا برخی برای عالم، قائل به دو مبدأ شده اند تا بتوانند از این اشکال تفصّی (راه فرار) پیدا کنند. مثلاً مانویان و مجوسیان قائل هستند به این که عالم، دارای دو مبدأ است، یکی مبدای که امور خیر از او صادر می شود و نام آن را “یزدان” یا “اهورامزدا” گذاشتند و دیگری مبدأی که تمام شرور، بدی ها و مفاسد از او صادر می شوند و آن “اهریمن” است که در کار یزدان، اختلال و خرابکاری می کند. اما به این دیدگاه، این اشکال وارد شده است که اهریمن را چه کسی آفریده است و آیا اهریمن واجب الوجود است؟ پاسخ داده اند که نه، اهریمن را هم اهورامزدا خلق کرد، اما بعد اهریمن در کار اهورامزدا اختلال و مزاحمت ایجاد کرد و بالاخره یک روزی اهورامزدا بر اهریمن غالب می شود.

اما اشکال سابق بر این پاسخ هم وارد است که چگونه اهورامزدایی که منشا امور خیر بود، اهریمن که منشأ شرور است از او صادر شد؟ و این اشکال از اشکال سابق، جدی تر هم می باشد زیرا شما وقتی نمی توانید طوفان یا زلزله ای را به اهورامزدا نسبت دهید، آن وقت چگونه می توانید بگویید که اهورامزدا، خود منشا تمام شرور را خلق کرد؟ پس باز هم این اشکال وارد می شود که چه سنخیتی وجود داشت میان اهورامزدا و اهریمن؟ لذا این ها نمی توانند پاسخ درستی به این اشکال بدهند.

در پاسخ به این اشکال، افلاطون که از حکمای یونان است این پاسخ را داده است که اصلاً شرور، امور وجودی نمی باشند و هر جا شری است، عدم است و شر، امری عدمی است نه وجودی، شر یا عدم ذات است یا عدم کمال، به عنوان مثال و برای تقریب به ذهن، شما می گویید که یک مار، شر است.

اما وجود مار که شر نیست، مار اگر دارای دندان های تیزی نباشد که بتواند آن ها را در بدن طعمه فرو کند، آیا این خوب است؟ کمال مار در این است که دارای دندان و نیش تیزی باشد و خدا کیسه زهر مار را که در پشت دندان اوست، برای دفاع مار از خودش خلق کرده است؛ حال، این مار می آید و دندانش را در بدن ما انسان ها فرو می کند و زهر آن در بدن انسان وارد می شود. خود زهر که وجودِ آن فی حد نفسه شر نیست، همان طور که ما ازخیلی از این سموم و زهرها چیزهای مفیدی درست می کنیم که در پزشکی و … کاربرد دارند. پس شری که در این جا پیداشده، امری عدمی است؛ یعنی با ورود زهر مار در بدن ما انسان ها، نظم و ترتیب میان سلول های بدن ما دچار اختلال می شود و این به هم خوردن که امری عدمی است، شر است.

پس تمام شرور، امور عدمی هستند و ما شرور وجودی نداریم. به عنوان مثالی دیگر، طوفان را در نظر بگیرید. خود طوفان و باد شدید که فی حد نفسه عیبی ندارد؛ شکوفه درخت هم که فی حد نفسه شری ندارد؟ آیا خوب است که شکوفه درخت در مقابل باد مثل سنگ باشد؟ لازمه لطافت و ظرافت شکوفه این است که وقتی در معرض باد قرار می گیرد، از بین برود و لذا این جا عدمی که پیدا شد و مانع از این شد که این شکوفه، شکافته شود و بارور شود، آن شر است. شر امری عدمی است و عدم هم لازم نیست که از خدا صادر شود و از خدا فقط وجود صادر می شود. بر این سخن افلاطون، ارسطو اشکال کرده و گفته این سخن، مشکل را حل نمی کند. مشکل این است که خدا چرا چیزهای وجودی ای را خلق کند که آن چیزهای وجودی، سبب عدم هایی شوند که شما بگویید آن عدم ها شر هستند. اشکال این است که چرا خداوند طوفان و زلزله را می آورد که این طوفان و زلزله، سبب نابودی انسان ها شوند؟ چرا یک وجوداتی را بیافریند که لازمه آن ها یک عدم هایی باشند که اسم آن ها را شرّ می گذاریم؟

لذا خود ارسطو در پاسخ به مسأله شر، تقسیم بندی ای را در افعال کرده است، و می گوید ارل ما این تقسیم بندی را روی خودمان اعمال کنیم و بعد آن را به خداوند هم تسری دهیم. ما انسان ها وقتی می خواهیم فعلی و کاری را انجام دهیم، تصّور این فعل، قبل از انجام، از پنج صورت خارج نیست:

صورت اول این است که تصّور می کنیم که فعلی را انجام دهیم که صد در صد بد است و لذا آن را انجام نمی دهیم. حالت دوّم این است که فعلی را تصّور می کنیم که صددرصد خوب و مفید است و به هیچ نحوی، مشتمل بر هیچ بدی و شرّی نیست و لذا آن را صددرصد انجام می دهیم. حالت سوم، افعالی هستند که خوبی آنها بیش تر از بدی آن هاست؛ مثل کشاورزی که در طول دوران زراعت خود، زحمت ها و رنج هایی را متحمل می شود ولی سود حاصل از این زراعت، ارزش زحماتی را که برای آن متحمل شده است دارد. کما این که تمام افعالی که ما انجام می دهیم بدون زحمت و تلاش نیستند؛ مثل دانشجویی که درس می خواند و برای تحصیل خود شب بیداری می کشد و از بسیاری تفریحات باز می ماند و گاهی فراق و دوری پدر و مادر و .. را تحمل می کند، اما تمام این ها نسبت به آن منفعت و خیری که درنهایت به او می رسد، قابل قیاس نیستند و لذا هیچ عاقلی نمی گوید که این کار چون مستلزم زحمت ها و ضررهایی است ، نباید انجام بگیرد و لذا این حالت از فعل هم باید از سوی یک عاقل، انجام بگیرد.

حالت چهارم، افعالی هستند که خیر و شر آن ها با هم برابر هستند که این فعل از سوی یک عاقل، انجام نمی گیرد. مثلا من اگر بدانم که ۵۰۰ هزار تومان که سرمایه من است، اگر آن را در راه تجارت و کسب و کار بکار بگیرم، ضرری که درنهایت برای من حاصل می شود با منفعت آن برابر است و در نهایت همان مبلغی که اول داشتم برای من باقی می ماند، دست به این تجارت نمی زنم. حالت پنجم، فعلی است که شرّ آن بیشتر از خیر آن باشد.

مثلاً من کاری را انجام دهم که سود حاصل از آن ۲۰ درصد باشد اما ۸۰ درصد آن ضرر و خسارت باشد. فرد عاقل این کار را هم انجام نمی دهد.

پس از میان این امور پنج گانه، دو حالت آنها از سوی فرد عاقل، پس از تصّور آن ها، جامه عمل می پوشد که یکی موردی است که خیر محض و مطلق باشد و دیگر موردی که خیر آن بیشتر از شر آن باشد اما سه مورد دیگر، یعنی جایی که شر مطلق باشد، یا شرّ اکثر و خیر اقلّ باشد یا شرّ و خیر مساوی باشند، انسان عاقل آن ها را انجام نمی دهد.

حال این حالت های متصّور پنج گانه را در باب فعل و خلقت الهی در نظر می گیریم. خداوند فاعلی حکیم است. در حالت اول، خدا می خواهد مخلوقاتی را خلق کند که خیر محض هستند، مثل موجودات نورانی، فرشته ها، عقول مجرده و … که متضمّن هیچ شر و ضرری نه برای خودشان هستند و نه برای عالم بلکه خیر محض هستند. براساس حکمت الهی، خلقت این موجودات بر خداوند واجب است و خلق هم کرده است که مشتمل است بر موجوداتی چون موجودات روحانی، موجوداتی که نور مطلق هستند، موجوداتی که عشق و محبت تمام و کمال به خداوند دارند و موجوداتی که خیرخواه تمام عالم وجود هستند. اما خداوند موجوداتی را که شرّ محض باشند. ابداً نمی آفریند.

در حکمت خداوند، شر مطلق خلق نمی شود. مثلاّ اهریمن که ثنویون قائل به آن هستند و شر مطلق است، به هیچ وجه خلق نمی شود چون کار لغو و عبث است و فعل عبث از خالق حکیم صادر نمی شود. همچنین خداوند فعلی را هم که شر آن بیشتر از خیرش باشد نیز انجام نمی دهد زیرا خلقت موجوداتی که شر کثیر و خیر قلیل باشند، خلاف حکمت الهی است.

همچنین خلقت موجوداتی که خیر و شر آنها مساوی و برابر هم باشد با حکمت خداوند سازگار نیست و لذا خلق نمی شوند. اما خلقت موجوداتی که خیر کثیر و شر قلیل باشند، با خلقت خداوند سازگار است. یعنی خلقت موجوداتی که طبیعت آنها به گونه ای است که یا نباید آفریده شوند، یا اگر آفریده شوند، مثلاً ۸۰ درصد خیر هستند و ۲۰ درصد شر هستند. خلقت چنین موجوداتی در نظام خلقت، براساس حکمت الهی، واجب است و این قسِم از موجودات، همین موجودات عالم مادّه هستند. خصوصیت عالم ماده و عالم اجسام، این است که موجودات این عالم با یکدیگر تزاحم و اصطکاک دارند و شروری و مضارّی از اینها متولّد می شود که لازمه وجود آن هاست.

به عنوان مثال، آب، ماده خوب و خیر و دارای منفعتی است و خلقت آن، خوب است؛ اما همین آب، گاهی ممکن است موجب غرق شدن کسی شود، یا موجب تخریب زمین های زراعی شود، یا باعث خراب شدن خانه های مردم شود و اینها امور شرّی هستند، اما این شرور در مقابل آن منفعت عظیم آب که خداوند در اهمیت آن در قرآن فرموده که “وَ مِنَ الماءِ کلّ شیءِ حیّ” اصلاً قابل قیاس نیستند. خداوند اگر آب را نیافریند، شرّ اکثری می شود، یعنی باید از آن خیرکثیر و ۸۰ درصدی صرف نظر کند برای این که ممکن است این آب کسی را غرق کند. زلزله در زمین هم ازجمله همین موارد است. بخاراتی و فشارهایی در زیرزمین مجتمع می شوند.

ما چه می دانیم که وقتی زمین به لرزه درمی آید، این چه فوایدی دارد. شاید اگر مثلاً این قسمت از زمین تکان نمی خورد و این بخارها و گازها بیرون نمی آمدند، این مستلزم ضرر و شرّ بزرگ تری می بود و علاوه بر این، این تکان خوردن ها باعث شکوفایی بسیاری از سفره های زیرزمین می شود و زمینه لازم را برای ایجاد بسیاری از منابع غنی، زیرزمینی فراهم می آورد و لذا زلزله هم لازمه این عالم ماده و وجود زمین است و اصولاً برخی شرور نسبی، لازمه این عالم ماده هستند.

ابن سینا مثال خوبی را مطرح می سازد و می گوید که شما انسان صالحی را فرض کنید که لباس خود را به درخت یا طنابی آویزان کرده است و فرد دیگری در آن طرف، آتشی را روشن کرده تا از آن استفاده کند؛ در این بین، بادی شروع به وزیدن می کند، وقتی که باد وزید، شعله آتش را به طرف لباس آن مرد صالح که لباسش را آویزان کرده بود می کشاند و لباس او می سوزد؛ سوختن لباس این فرد، در اثر تزاحمی است که در عالم ماده است؛ هوا در عالم ماده جریان دارد و این جریان هوا، ایجاد باد می کند و نمی تواند از این جریان دست بردارد؛ آتش هم که چیز خوبی است و نمی شود که خداوند از این همه منافع آتش صرف نظرکند و آن را نیافریند برای این که گاهی ممکن است انسانی یا لباس انسانی را بسوزاند، اگر آتش خلق نمی شد، زندگی بشرمختلّ می شد؛ اما وقتی آتش در مسیر باد قرار می گیرد، باد نمی تواند از مسیر آن آتش منحرف شود و به ناچار اصطکاک و تزاحم میان این دو بوجود می آید و باعث سوختن لباس آن فرد می شود.

پس بطور کلّی عقیده ارسطو که توسّط حکمای بعد از او هم پذیرفته شد، این است که مواد و اجسام با همدیگر اصطکاک و تزاحم دارند، چون لازمه اجسام تحوّل و تغییر است و لازمه تغییر و تبدل میان اجسام این است که آن ها با یکدیگر تزاحم و برخورد پیدا کنند؛ همان طور که اجرام آسمانی که بسیار با هم برخورد پیدا می کنند و در اثر این برخوردها، برخی اجرام آسمانی از بین می روند و برخی دیگر بوجود می آیند.

حال ما نمی توانیم بگوییم که خداوند تمام این اجرام آسمانی، ستاره ها و سیاره ها را نیافریند زیرا ممکن است مثلا روزی در اثر برخورد دو جرم آسمانی، شهاب سنگی از جوّ زمین عبور کند و برروی زمین سقوط کند و باعث خرابی جایی یا مرگ کسی شود. همین طور هم نمی شود گفت که خداوند نباید زمین را و تغییر و تحوّلات و جاذبه آن را که لازمه زمین هستند، بیافریند، زیراممکن است انسان یا انسان هایی در اثر این تغییر و تبدلات زمین از بین بروند. اگر خداوند زمین را خلق نکند، این شرّ اکثری است در حالی که خلق آن خیر اکثری است که در عین حال، مستلزم شرور اندکی هم هست.

این جا ممکن است این سؤال مطرح شود که آیا نمی شد خداوند این عالم ماده و این اجرام را خلق کند، لکن این اثرات بد و لازمه های نامطلوب رانداشته باشد؟ در پاسخ باید گفت که چنین چیزی به لحاظ منطقی ممکن نیست. زیرا عالم ماده،عالم تغییر و تبدیل است و تغیر و تبدل ، ذاتی عالم ماده است و ذاتی شیء، قابل تغییر نمی باشد. یعنی نمی شود که ذات و خودش باشد، اما این لازمه را نداشته باشد. ذات جسمی مادّی این گونه است که وقتی بوجود می آید. دارای تغییر و تحول و حرکت است و اص لا حرکت عبارت است از همان تغییر و تحول در جهات مختلف یعنی حرکت عبارت است از تغییر و تحول در مکان، مقدار، کیفیت، زمان و … اگر قائل به حرکت جوهری شویم، حرکت در جوهر و ذات آن شی ء هم صورت می گیرد.

و به ناچار در اثر حرکت، تصادم ها و برخوردهایی پیدامی شود و در اثر این تصادم ها، ممکن است موجودی هم متأذّی شود. لذا اگر ما بگوییم که خداوند اصلاً عالم ماده را خلق نکند، این منافی حکمت خداوند است زیرا عدم خلق عالم ماده که دربردارنده خیر کثیر است، خود شر کثیر است و اگر بگویم که خداوند مادّه را خلق کند، اما خصوصیت ذاتی ماده را که تغییر و تحول است نداشته باشد، از این لازم می آید تخلف ذاتی از ذات و حال آن که مادام که ذات موجود است، ذاتی آن هم موجود است. مثلا نمی شود گفت که خداوند انسان را خلق کند، اما ذاتی او را که فکر است خلق نکند؛ زیرا تفکر، لازمه ذاتی انسانیّت است.

در این بحث می توانید خود همین انسان ها را در نظر بگیرید؛ در همین انسان ها افراد شرور هم پیدا می شود، افرادی که دزد، آدمکش و جنایتکار هستند؛ اگر بگویم که خداوند اصلا انسان را خلق نکند چون در میان انسان ها افراد جنایتکار هم پیدامی شود، این شر اکثری است. اگر بگویم خداوند انسان را خلق کند، اما آزادی و اختیار را از او سلب کند و نتواند مرتکب فعل بد شود، این دیگر انسان نخواهد بود. لازمه انسانیت، اختیار و آزادی است و لازمه اختیار و آزادی این است که کسی راه خوب را برمی گزیند و دیگری راه خطا و نادرست را.

بنابراین این شرور نسبی که در عالم

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *