تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل علی (ع) و فاطمه(س) ؛ سادگی، زیبایی و شکوه – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل علی (ع) و فاطمه(س) ؛ سادگی، زیبایی و شکوه شامل 94 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل علی (ع) و فاطمه(س) ؛ سادگی، زیبایی و شکوه:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل علی (ع) و فاطمه(س) ؛ سادگی، زیبایی و شکوه به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل علی (ع) و فاطمه(س) ؛ سادگی، زیبایی و شکوه به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل علی (ع) و فاطمه(س) ؛ سادگی، زیبایی و شکوه با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل علی (ع) و فاطمه(س) ؛ سادگی، زیبایی و شکوه با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل علی (ع) و فاطمه(س) ؛ سادگی، زیبایی و شکوه با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل علی (ع) و فاطمه(س) ؛ سادگی، زیبایی و شکوه را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل علی (ع) و فاطمه(س) ؛ سادگی، زیبایی و شکوه :

آغاز همسفری:

دوران کودکی فاطمه(س) با هم تلخی ها و دشواریها گذشت، دوران جوانی فرا رسید. اکنون جا دارد با پشت سر گذاشتن آن همه فراز و نشیب در زندگی، مرحله دیگری را شروع کند. ناگفته پیداست فاطمه(س) در این مرحله دارای چه موقعیت حساس و منحصربفردی است. از یک طرف دختر رسول خدا(ص) است از طرف دیگر از چنان شخصیتی برخوردار است که پیامبر(ص) در مقابلش برمی خیزد و دست و سرش را می بوسد و او را بجای خود می نشاند.[۱] به همین علّت چشم همه به خانه پیامبر(ص) دوخته شده است تا ببینند پرنده سعادت و خوشبختی بر بام خان چه کسی می نشیند و چه کسی افتخار همسری دختر پیامبر(ص) را پیدا می کند. چه کسی می تواند کفو و هم شأن فاطمه (س) باشد.

فاطمه(س) خواهان بسیاری داشت و از هرطرف مورد خواستگاری بزرگان و رؤسای عرب و اشراف و ثروتمندان قریش قرار گرفت.[۲] ولی هروقت کسی مسأله ازدواج با او را با پیامبر(ص) در میان می گذاشت برخورد پیامبر اکرم(ص) چنان بود که گویی آن شخص مورد غضب رسول خدا(ص) قرار گرفته یا در این باره وحی نازل شده است.[۳] اصحاب هرکدام به نحوی جواب نامساعد دریافت داشتند و از ازدواج با فاطمه(س) مأیوس شدند؛[۴] لذا علی(ع) را تشویق کردند تا از دختر رسول خدا(ص) خواستگاری کند. سلمان می گوید: روزی عده ای از اصحاب به جستجوی علی(ع) پرداختند ولی او را در منزلش نیافتند. اطلاع یافتند که در نخلستان یکی از انصار با شترش آبکشی می کند و درختان را آبیاری می کند. به جانب آن حضرت شتافتند، چون علی(ع) آنها را دید پرسید: از کجا می آیید و به چه منظور آمده اید؟ یکی از آنها گفت: یا علی(ع) تو در تمام کمالات بر سایرین برتری داری و از موقعیّت خود و علاقه ای که رسول خدا(ص) به تو دارد کاملا آگاهی، بزرگان قریش برای خواستگاری فاطمه(س) آمدند ولی پیامبر(ص) دست رد بر سین همه زد و تعیین همسر فاطمه(س) را به دستور خدا حواله داده است. گمان می کنیم خدا و رسولش(ص) فاطمه(س) را برای تو گذاشته اند و شخص دیگری قابلیّت این افتخار را ندارد. نمی دانیم چرا در این مورد اقدام نمی کنی؟

علی فرمود: احساسات و خواسته های درونی مرا تحریک نمودی و به موضوعی که از آن غافل بودم توجه دادی، بخدا قسم همه خواستگار فاطمه اند و من هم بدین موضوع علاقه دارم.

آنگاه علی(ع) شترش را از کار بازداشت و بمنزل آورد و استحمام نمود، وضو گرفت و عبای تمیزی بر تن کرد، کفشهایش را پوشید و نزد پیامبر(ص) رفت. داخل منزل شد، سلام داد و نزد پیامبر(ص) نشست و از خجالت سرش را به زیر انداخت و نتوانست تقاضای خویش را در میان بگذارد، مدّتی طول کشید و هردو ساکت بودند، بالاخره پیامبر(ص) سکوت را شکست و فرمود یا علی(ع) گویا برای حاجتی نزد من آمده ای که از اظهار آن خجالت می کشی؟ بدون پروا حاجت خود را بخواه و اطمینان داشته باش که تمام خواسته هایت قبول می شود.

گفت: ای رسول خدا(ص) پدر و مادرم فدای تو باد، من در خان شما بزرگ شدم و از الطاف شما برخوردار گشتم، بهتر از پدر و مادر، در تربیت و تأدیب من کوشش نمودی، به برکت وجود شما هدایت شدم. یا رسول الله(ص) بخدا سوگند اندوخت دنیا و آخرت من شما هستید. اکنون موقع آن شده که برای خود همسری انتخاب کنم و تشکیل خانواده دهم تا با وی مأنوس گردم و از ناراحتیهای خویش بکاهم، اگر صلاح بدانی دختر خود حضرت فاطمه (س) را به عقد من درآوری سعادت بزرگی نصیب من شده است.[۵] پیامبر(ص) با تقاضای علی(ع) موافقت کرد و فرمود: شما مقداری صبر کنید تا من این موضوع را با دخترم در میان بگذارم، سپس به نزد فاطمه(س) رفت و به دخترش فرمود: علی (ع) تو را از من خواستگاری کرده است، تو پیوند او را با ما و پیشی او را در اسلام می دانی و از فضیلت او آگاهی، زهرا(س) بی آنکه چهر خود را برگرداند خاموش ماند. پیامبر (ص) چون آثار خشنودی را در او دید فرمود: اللّه اکبر، خاموشی او علامت رضای اوست. پیامبر(ص) پس از کسب اجازه به نزد علی(ع) آمد و درحالیکه لبخندی بر لب داشت فرمود: یا علی(ع) آیا چیزی داری که مهری دخترم باشد، علی(ع) فرمود: حال من بر شما پنهان نیست، جز شمشیر و زره و شتری آبکش چیزی ندارم، فرمود: شمشیر را برای جهاد و شتر را برای آب دادن خرما و انجام کار برای خانه و بارکشی در سفر می خواهی، زره را مهر قرار می دهم[۶].[۷] بدین ترتیب پیامبر(ص) فاطمه(س) را با امر خداوند به عقد علی(ع) درآورد.[۸]

علی (ع) زره را ۴۰۰ درهم فروخت[۹] و بهایش را خدمت پیامبر(ص) تقدیم کرد رسول خدا(ص) بی آنکه پولها را بشمارد، پولها را به سلمان و بلال و چند نفر دیگر داد تا اسباب و لوازم زندگی مورد نیاز برای فاطمه(س) خریداری کنند بدین ترتیب جهیزیه فاطمه زهرا(س) تنها با فروش زره علی(ع) به ترتیب زیر خریده شد و به منزل پیامبر(ص) منتقل گردید.

پیراهن و روسری و قطیف مشکی بافت خیبر، تختخواب از برگ خرما، دوتشک که یکی از لیف خرما و دیگری از پشم گوسفند پر شده بودند، ۴ عدد بالش چرمی پر شده بوسیل گیاه ادخر، پرده پشمی، حصیر هجری، آسیای دستی، لگن مسی، مشک چرمی، کاس چوبی، کاس شیردوشی، آفتابه، سبوی گلی سبز، یک عدد پوست برای فرش خانه و دوکوز گلی.

در آن زمان این اثاث مختصر و ساده، مخصوص طبقات فقیر بود. چون این جهیزیه را خدمت پیامبر(ص) آوردند فرمود: خدایا این عروسی را با خانواده ای که اکثر ظرفهایشان گلی است مبارک گردان.[۱۰]

اثاث خان علی(ع) هم عبارت بود از شن نرمی که در کف اتاق پهن کرد و یک چوب که برای پهن کردن لباس به دیوار کوبیده شده بود و یک عدد متکا از لیف خرما و یک عدد پوست که روی آن می نشست.[۱۱]

این درس عملی بزرگ برای مسلمین است. پیغمبر(ص) می توانست بعنوان اینکه باید مراعات شئون را کند و بگوید دختر من هم بهترین و بافضیلت ترین دخترها و دامادم از بزرگان صحابی و جانشین من و سردار بزرگ اسلام است، جهاز و عروسی مفصل و بی نظیری طبق معمول آن روزگار تدارک ببیند، و حتی افرادی پیشنهاد تقبل هزینه جهیزیه و عروسی را به ایشان کردند امّا پیامبر(ص) موافقت نکرد. زیرا شخص اوّل و دوّم اسلام بودند باید دارای مراسمی در کمال سادگی باشد تا برای مسلمین و زمامداران آینده درس عملی باشد.

بهرحال بعد از مدتی مراسم عروسی در کمال سادگی برگزار گردید وقتی فاطمه (س) خواست از خان پدر به خان شوهر برود، پیامبر(ص) فرمود: یا علی(ع) عروسی بی مهمانی نمی شود.[۱۲] سعد گفت: من گوسفندی می دهم، عده ای دیگر هم چیزی دیگر هدیه کردند.[۱۳] آنگاه پیامبر اکرم (ص) به علی(ع) فرمود هرکس را می خواهی دعوت کن. به دعوت علی(ع) عده ای برای این جشن بزرگ و ساده حاضر شدند.[۱۴]

پیامبر(ص) به زنها فرمود: فاطمه(س) را آماده کنند، آنگاه فاطمه(س) را خواست دست او را در دست علی(ع) گذاشت و فرمود: خداوند دختر رسول خدا(ص) را برای تو مبارک گرداند. یا علی(ع) !فاطمه (س) همسر خوبی است. به فاطمه(س) فرمود: علی(ع) خوب شوهری است. سپس به دختران عبد المطلب و زنان مهاجر و انصار چنین فرمود: عروس و داماد را با شور و شادی همراهی کنند ولی کلامی نگوئید که خدا را خوش نیاید.

عروس را بر مرکب پیامبر(ص) سوار کردند. سلمان زمام دار استر بود، زنان باشور و شادی و تکبیرگویان عروس و داماد را تا خانه شوهر همراهی کردند. وقتی به در خان داماد رسیدند، پیامبر(ص) به سلمان دستور داد تکبیر بگوید. مردم هم با او تکبیر گفتند. از آن شب به بعد تکبیر گفتن در عروسیها به صورت عادت درآمد.[۱۵]

صبح تازه با هوای تازه:

فراد صبح پیامبر(ص) با کاسه ای بخانه عروس و داماد آمد. از علی(ع) پرسید همسرت چگونه بود؟ عرض کرد: بهترین کمک برای اطاعت خداست. از فاطمه(س) پرسید: شوهرت چطور است؟ گفت: بهترین شوهر است، خداوند بهترین مردان را نصیب من کرده است.[۱۶]

چند روز بعد از عروسی، پیغمبر(ص) بدیدن دخترش رفت. به فاطمه (س) فرمود: همسر خوبی داری قدرش را بدان و از فرمانش سرپیچی نکن، سپس به علی(ع) فرمود: با همسرت مدارا کن، آنگاه در بار آنان دعا کرد و به خانه بازگشت.[۱۷] منزل فاطمه (س) کمی از خان پیامبر اکرم(ص) دور بود. لذا پیامبر(ص) خواست او را در حجره خود جای دهد. حارثه بن نعمان آگاه شد خانه خود را در اختیار آنها قرار داد. بدین سان خانه آنان به منزل حارثه در نزدیکی پیامبر(ص) منتقل شد.[۱۸]

روزی فاطمه زهرا(س) و علی(ع) از پیامبر(ص) درخواست کردند تا کارهای خانه را بین آنها تقسیم کند. پیامبر(ص) فرمود: کارهای داخل خانه را فاطمه(س) انجام دهد و کارهای خارج خانه برعهد علی(ع) باشد. فاطمه(س) می گوید خدا می داند که من چقدر از این مطلب خوشحال شدم که کارهای خارج خانه برعهد من نیفتاد.[۱۹]

علی (ع) هیزم جمع می کرد و آب می کشید و خانه را جارو می زد، فاطمه(س) آسیا می کرد و خمیر تهیه می نمود و نان می پخت.[۲۰]

روزگار بر مسلمین به سختی می گذشت و شرائط دشوار اقتصادی بر جامعه اسلامی حکمفرما بود، اکثر مسلمین در فقر و تهیدستی زندگی می کردند، ولی خاندان پیامبر(ص) در این رهگذر از همه بهر بیشتری از قناعت داشتند، آنان بیشتر از همه بر خود سخت می گرفتند و اگر هم لقمه نانی در خانه آنها یافت می شد دیگران را بر خود ترجیح می دادند. در زمانی که ۴۰۰ فقیر در مسجد زندگی می کنند[۲۱] خاندان پیامبر(ص) با توجه به موقعیتی که دارند به خود اجازه نمی دهند از کمترین امکانات رفاهی استفاده کنند، و این در حالی بود که اگرهم استفاده می کردند نه تنها مورد اعتراض مردم قرار نمی گرفتند بلکه باعث خوشحالی آنان نیز می شدند، ولی آنان به خاطر همدردی با مستمندان جامعه از کمترین امکانات بی بهره بودند.

فرش خان آنها پوست گوسفندی بود که شب رویش می خوابیدند و روز رویش به شتر خود غذا می دادند.[۲۲]

روزی گرفتاری و سختی به شدّت به فاطمه(س) فشار آورد به خانه رسول خدا(ص) آمد و عرض کرد: یا رسول اللّه(ص) غذای ملائکه چیست؟ فرمود: حمد و ثنای خداوند، عرض کرد: پس غذای ما چیست؟ فرمود: دخترم به خدا در خان آل محمّد(ص) مدّت یکماه است که آتشی برای طبخ غذا روشن نشده است.[۲۳] روزی رسول خدا(ص) به خانه فاطمه(س) آمد، دخترش فاطمه (س) قطعه نان جو خشک شده ای که در منزل داشت نزد پدر گذاشت. پیامبر(ص) بعد از آنکه نان خشک را خورد فرمود: دخترم این اوّلین لقمه نانی بود که پدرت بعد از سه روز خورده.[۲۴] روزی علی(ع) به فاطمه (س) گفت آیا چیزی برای خوردن در منزل داریم؟ گفت به خدا سوگند سه روز است که خود و فرزندانم حسن(ع) و حسین(ع) گرسنه ایم. در این مدت غذای خود را به شما می دادیم. گفت: پس چرا به من خبر ندادید؟ گفت رسول خدا(ص) مرا نهی کرد از اینکه چیزی از شما بخواهم که نتوانی برایم مهیا کنی.

علی(ع) از خانه خارج شد دیناری از کسی وام گرفت. در بین راه مقداد را دید که در هوای بسیار گرم در راه ایستاده است. گفت: مقداد چه شده است که در هوای بسیار گرم در راه ایستاده ای؟ گفت: ای علی(ع) به خدا قسم که گرسنگی زن و بچه مرا از خانه بیرون کشانده است. چون گریه بچه ها را از گرسنگی دیدم از خانه بیرون آمدم. علی(ع) گفت: بخدا من نیز برای همین از خانه بیرون آمدم. این دینار را وام گرفته ام. اما تو را بر خود مقدم می شمارم. پول را به مقداد داد و خود به مسجد رفت. روز و شب بر علی (ع) و فاطمه(س) می گذشت و گاه تا چند روز در خان آنها غذایی پیدا نمی شد، اگرهم پیدا می شد به دیگران انفاق می کردند. گرچه خود در عسرت و تنگدستی بودند. علی(ع) روزها در نخلستانها به آب دادن نخل می پرداخت و دسترنج خود را به مستمندان و یتیمان می داد درحالی که چه بسا خود و فرزندانش در نهایت احتیاج بودند.

روزی پیامبر(ص) بر فاطمه(س) وارد شد، فرمود: دخترم چطوری، فاطمه جواب داد: درد می کشم و غذایی هم برای خوردن نداریم، فرمود: دخترم آیا راضی نیستی که سرور زنان جهان باشی؟[۲۵] وضع زندگی مسلمانان مقداری بهبود یافته بود، در اثر تقسیم غنائم بین مسلمین و درآمدهای دیگر مقداری از فشار اقتصادی مسلمین کاسته شده بود ولی خانواد علی(ع) نه تنها از نظر خوراک در مضیقه بودند بلکه از لحاظ پوشاک نیز به اندک قناعت می کردند آنها آنچنان زهد می ورزیدند که حتی برای پوشش خود از نامحرم دچار مشکل می شدند. سلمان روزی بخانه فاطمه(س) آمد دید چادر او از چند جا پینه خورده است سلمان ناراحت شد خدمت پیامبر(ص) رسید. خدمت ایشان اظهار ناراحتی کرد که دختران کسری لباس حریر بر تن دارند و دختر پیامبر(ص) چادری پرپینه بر سر دارد. فاطمه(س) عرض کرد: پدر!سلمان از چادر وصله خورد من تعجّب می کند. به خدا پنج سال است که من در خان علی(ع) بسر می برم و تنها پوست گوسفندی داریم که روزها شترمان را بر آن علف می خورانیم و شبها روی آن می خوابیم. پیامبر (ص) فرمود: سلمان فاطمه(س) از السابقون است.[۲۶] روزی پیامبر(ص) با یکی از اصحاب بدیدن فاطمه(س) آمد اجازه خواست تا وارد منزل شود. فاطمه(س) گفت پدر جز عبائی ندارم پیامبر(ص) فرمود: به گونه ای سرت را بپوشان وقتی که فاطمه(س) با راهنمایی پیامبر(ص) خود را پوشاند پیامبر(ص) و همراهش وارد شدند پیامبر(ص) دید که چهر فاطمه(س) بشدت زرد شده است. فرمود: دخترم چهره ات چرا زرد است، گفت: یا رسول اللّه از شدت گرسنگی. پیامبر(ص) در حق وی دعا کرد.[۲۷]

این حادثه در بعد از فتح مکه و گشایشی که در وضع مردم ایجاد شده بود اتفاق افتاده است. از اینجا معلوم می شود زهد خاندان پیامبر(ص) تا چه حد بوده است.

نکته بسیار آموزنده در این گفتگوها بیان واقعیّت و برخورد طبیعی و صحیح با مسأله است. اینکه حضرت فاطمه(س) در جواب پیامبر(ص) می گوید«از گرسنگی است ک رنگم پریده»به معنای گله یا شکایت نیست. عکس العمل پیامبر(ص) در این مواقع و رفتار خود حضرت فاطمه(س) گویای مطلب است. علی(ع) فرمانده بزرگ و شخص دوّم اسلام همیشه از این جنگ به جنگ دیگر و از مأموریتی به مأموریت دیگر می رفت. در این ایام تمام کارهای درون و بیرون خانه از پختن غذا و شستن لباس و بچه داری و آب کشیدن و تربیت بچه ها و خلاصه تمام کارها بر دوش فاطمه (س) بود ولی آنگونه به وظائف خود عمل می کرد که علی(ع) خود در این باره می گوید: «فاطمه(س) محبوب ترین کس در دید پدر بود او در خان من چندان با مشک آب کشید که جای بند مشک در سینه اش دیده می شد آنقدر با دستاس آسیاب کرد که کف دست او پینه بست و آنقدر در نظافت و جارو زدن خانه و پختن غذا و نان زحمت کشید که تمام لباسهایش کثیف شد و رنگ خاک گرفت، کار به شدّت بر او سخت شد و در جسم او اثر گذاشت».[۲۸]

آنها این امکان را داشتند که از وجوه خدمتگذار در خانه استفاده کنند و مثل دیگران از درآمد غنیمت و دیگر درآمدها

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *