توضیحات
فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل فعالیت های علمی و فکری امام هادی علیه السلام؛ راهکاری شایسته برای ارائههای موفق
اگر بهدنبال یک فایل ارائهی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفهای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل فعالیت های علمی و فکری امام هادی علیه السلام انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائههای شما تهیه شدهاند.
دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل فعالیت های علمی و فکری امام هادی علیه السلام:
- طراحی ساختارمند و چشمنواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما بهخوبی دیده و درک شود.
- آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل فعالیت های علمی و فکری امام هادی علیه السلام آمادهی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
- سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخههای PowerPoint بدون بهمریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.
تولید شده با رویکرد حرفهای:
تمامی بخشهای فایل پاورپوینت کامل فعالیت های علمی و فکری امام هادی علیه السلام با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بینقص طراحی شدهاند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شدهاند تا ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید.
توجه:
تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل فعالیت های علمی و فکری امام هادی علیه السلام از کیفیت کامل برخوردار است. نسخههای غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمیشود از آنها استفاده شود.
با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل فعالیت های علمی و فکری امام هادی علیه السلام، سطح ارائههای خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فعالیت های علمی و فکری امام هادی علیه السلام :
مقدمه
اهل بیت (ع) پرورش یافتگان پیامبر اسلام (ص) بودند که پس از رحلت پیامبر (ص)، وظیفه داشتند رسالت الهی وی را از ترفندها و توطئه ها حفاظت کرده، امت اسلامی را نیز در برابر لغزیدن و سقوط در پرتگاه های انحراف مصونیت بخشند. با این حال این امت به دنبال رحلت پیامبر (ص) دستخوش صدمه های سنگینی شد که در انحراف رهبری سیاسی، تبلور یافته بود که این انحراف در عرصه های دیگر حیات اسلامی نیز سرایت پیداکرد. دوران حیات حضرت علی (ع)، امام حسن مجتبی (ع) و امام حسین (ع)، دوران مبارزه با انحرافات حکام میباشد: چرا که بیش ترین انحراف ها از سوی نهاد قدرت سیاسی در جامعه رواج پیدا میکرد. بدنبال شهادت امام حسین (ع) و ایجاد فضای رعب و وحشت از سوی نهاد خلافت اموی و رواج خرافات و انحرافات در جامعه و از سوی دیگر پیامدهای ناشی از فتوحات که از جمله میتوان نمود آن را در ورود اندیشه های ملل مختلف مشاهده کرد، شاهد رویکرد دیگری از سوی ائمه معصومین هستیم و آن مبارزه با انحرافات جامعه و پاسخگویی به شبهات در کنار مبارزه فرهنگی با نهاد خلافت می باشد.
دوران حیات امام هادی (ع) یکی از سخت ترین دوران زندگی ائمه معصومین میباشد؛ چرا که علاوه بر اینکه باید تحمل ظلم و ستم عمال خلفای عباسی را تحمل میکرد از سوی دیگر باید به مبارزه با انحرافات فکری گروه های مختلفی میپرداخت که افکار و اندیشه های باطل را در جامعه ترویج میدادند. میراث عظیم علمی امام گویای ین نکته است که حضرت در این مسیر توانست به تمام خواسته های برسید. امام هادی (ع) در چنین شرایطی باید با در نظر گرفتن شرایط زمان، میان وظایف الهی خود از یک سو و امکانات موجود و آنچه در چنان شرایطی قابل تحقق بود از سوی دیگر، موازنه و تعادل برقرار کند تا از این رهگذر به اهداف بزرگ و نهایی نزدیک شود: اهدافی که شریعت و صاحب شریعت برای او ترسیم کرده بود.
مسئله جبر و تفویض
یکی از مواردی که در متون روایی ما مطرح شده است، مسئله جبر و تفویض و بطلان این دو نظریه افراطی و تفریطی کلامی می باشد.
امام هادی علیه السلام در جواب نامه ای که اهل اهواز به وی نوشتند و مسئله ابتلای مردم به اختلاف در دین و عقیده به جبر و تفویض را مطرح نمودند و راه چاره را طلبیدند، مطالبی را به تفصیل بیان نمودند که ابن شعبه حرانی در تحف العقول به تفصیل آورده است. حضرت در ابتدا مطالبی را به عنوان مقدمه مطرح کرده و در ضمن آن به یک مسئله اساسی و ریشه ای پرداخته است و آن، تمسک به ثقلین است که به صورتی مبسوط و مستدل به اثباتش رسانده است. سپس با استناد به بعضی از آیات الهی و روایات نبوی، ولایت و عظمت و مقام والای امیرالمؤمنین، علی علیه السلام را بیان و ثابت نموده است. در فرصت حاضر به فراخور بحث فرازهای از نامه امام به مردم اهواز را مورد بحث و بررسی قرار میدهیم.
در ابتدای نامه حضرت آمده است:
امام هادی علیه السلام پس از این مقدمه، به اصل مطلب میپردازد و با استناد به کلام نورانی امام صادق علیه السلام که فرموده اند: «لا جبر ولا تفویض ولکن منزل بین المنزلتین؛ (همان، ص ۴۶۰) نه جبر است و نه تفویض بلکه جایگاهی است بین آن دو جایگاه.» سپس حضرت شروع به طرح جواب میفرماید و هر دو نظریه را باطل، و نظریه صحیح را امری بین آن دو میداند و نظر قرآن را شاهد بر صدق چنین مقالی میداند و باز برای تثبیت مسئله به کلام امام صادق علیه السلام استناد کرده و میفرماید: «ان الصادق سئل هل اجبر الله العباد علی المعاصی؟ فقال الصادق علیه السلام هو اعدل من ذلک. فقیل له: فهل فوض الیهم؟ فقال علیه السلام: هو اعز واقهر لهم من ذلک؛ (همانجا)
«فردی از امام صادق پرسید: آیا خداوند، بندگان را مجبور به ارتکاب گناه میکند؟ فرمود: خدا عادل تر از این است. (همانجا) سپس از حضرت علیه السلام سؤال شد:
آیا کار را به خودشان واگذاشته؟ فرمود: عزت و اقتدار خدا بر آنان بالاتر از این است» (همانجا) آن گاه میفرماید: از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: مردم در چگونگی اعتقاد به «قدر» سه دسته اند: ۱- دسته ای معتقدند که کار بدیشان واگذار شده، که با این پندار خدا را در سلطه و قدرتش ضعیف شمرده اند در نتیجه رو به هلاکت اند، ۲- و دسته ای قائل اند که خدای جلیل و عزیز بندگان را مجبور به معصیت و تکلیف طاقت فرسا و خارج از حد توانشان کرده است، که با این پندار بخدا نسبت ظلم و ستم داده، و آنان نیز رو به هلاکت اند، ۳- و گروهی معتقدند که خداوند بندگان خود را در حد توانشان مأمور ساخته، نه خارج از حد توان و زائد بر نیرویشان، پس هر گاه خوبی کنند [به شکرانه اش ] خدا را سپاس گویند، و چون بدی نمایند استغفار و طلب آمرزش کنند، پس فرد با این عقیده همان مسلمان رشد یافته است»(همان، ص ۴۶۰ -۴۶۱)
سپس حضرت فرمود: و برای هر یک از این ابواب [نه گانه ] مثالی خواهم زد تا هم معنی آن را بذهن جوینده حقیقت نزدیک سازد و هم بررسی نمودن شرح آن را آسان نماید، بگونه ای که هم آیات محکم قرآن تصدیقش نمایند، و هم خردمندان پذیرفته و تأییدش کنند، و توفیق و عصمت با خدا است.
اما جبری که معتقدانش دچار خطایند این است که: «خدای جلیل و عزیز بندگان را مجبور به گناه کرده، و با این حال آن ها را عذاب میکند»، و هر کس که عقیده اش این باشد، خدای را در حکمش به ستم نسبت داده و تکذیب کرده است (همانجا)
پس از این، امام علیه السلام با توضیح بیشتر مسئله جبر و تفویض را بیان کرده، خطا بودن هر دو را تبیین میکند. حضرت میفرماید: «فاما الجبر الذی یلزم من دان به الخطأ فهو قول من زعم أن الله جل وعز أجبر العباد علی المعاصی وعاقبهم علیها ومن قال بهذا القول فقد ظلم الله فی حکمه وکذبه ورد علیه قوله «ولا یظلم ربک أحدا»(الکهف /۴۹) وقوله «ذلک بما قدمت یداک وان الله لیس بظلام للعبید…»(الحج /۱۰)(ص ۴۶۱) و قوله «إن الله لا یظلم الناس شیئا و لکن الناس أنفسهم یظلمون»(یونس /۴۴) اما قول به جبر که معتقد به آن دچار خطاست، قول کسی است که گمانش بر این است که خداوند، بندگان را بر انجام معصیت ها مجبور کرده است و در عین حال، آنان را بر ارتکاب معاصی، عقوبت میکند. کسی که بر این باور باشد، به خداوند نسبت ستمکاری در حکمش داده است وکلام خداوند در قرآن چنین چیزی را تکذیب کرده و مردود دانسته است [آنجا که خداوند میفرماید]: «پروردگارت به هیچ کس ظلم نمیکند» و نیز میفرماید: «این (رسوایی در دنیا و عذاب سوزان در آخرت) به خاطر آن چیزی است که دستانت از پیش فرستاده است و خداوند هرگز به بندگان ظلم نمیکند».
بنا بر این تهدیدی که دروغ و ستم است با عدل و حکمت منافات دارد! و خداوند برتر است از آنچه میگویند؛ برتری بزرگ ! پس هر کس که قائل به «جبر» یا هر عقیده ای که مستلزم جبر است باشد؛ نه تنها خدا را ستمکار دانسته بلکه او را منسوب به بیداد و تجاوز داشته است، زیرا مجازات را بر کسی واجب کرده که مجبور [به معصیت ] شده، و هر کس که پندارد خداوند بندگان را وادار به گناه نموده – بنا به قیاس عقیده خودش – همو نیز کیفر و مجازات را از ایشان باز می دارد (همان، ص ۴۶۲)
و در مورد تفویض می فرماید:
و اما آن تفویض که امام صادق علیه السلام آن را باطل ساخته، و معتقدان و پیروانش را خطاکار دانسته این عقیده است که: «خداوند اختیار امر و نهی خود را به بندگان سپرده، و سر خود رهایشان ساخته»، و در این مورد گفتاری دقیق برای جویندگان فهم و دقت نهفته است، و این [گفتار] را امامان هدایت یافته از عترت پیامبر علیهم السلام بیان داشته اند، ایشان علیهم السلام فرموده اند: «اگر خدا اختیار بندگان را از سر اهمال و سهل انگاری به خودشان سپرده بود، باید انتخاب آنان را [هر چه باشد] پذیرفته، و بسبب آن مستحق ثواب گردند، و [زمانی که خودسری و اهمال حاصل شود] دیگر بر جنایتی که کنند هیچ عقوبتی نباشد». و دو معنی از این گفتار بر می آید: ۱- اینکه بندگان بر خدا شوریده اند و بناچار او را مجبور به قبول اختیار توسط رأی و نظرشان ساخته اند که در این صورت – چه نخواهد و چه بخواهد- وهن و سستی خدا لازم آید، ۲- اینکه خداوند جلیل و عزیز از وادار نمودن آنان به امر و نهی- چه نخواهند و چه بخواهند- درمانده و عاجز است، از این رو امر و نهی خود را بدیشان سپرده و بر وفق مرادشان امضاء نموده، آنگاه از وادار نمودن ایشان به خواست خود وامانده، بهمین خاطر اختیار کفر و ایمان را به خودشان واگذاشته است، و مثال آن «بمانند مردی است که برده ای خریده تا بدو خدمت کند و قائل به مقام سرپرستی او باشد و از دستورات و فرامین او نیز پیروی نماید، و صاحب برده مدعی است که قاهر است و عزیز و حکیم، پس غلامش را امر و نهی می کند، و به او- در صورت پیروی از دستورش – وعده ثواب بزرگ داده، و نیز در صورت نافرمانیش به کیفر دردناک تهدید کرده باشد، ولی غلام با خواست اربابش مخالفت کرده و از دستورات او تخلف بورزد، و خلاصه نه تنها به هیچ امر و نهی صاحبش اعتنائی نکرده، بلکه به خواست خود رفتار نماید، و پیروی از هوی و هوس خود کند. در این حال ارباب هم نتواند وی را وادار به اطاعت از دستورات و خواست خود کند، در نتیجه اختیار امر و نهی را بخود غلام بسپرد، و به هر آنچه که غلام به خواست خود انجام دهد نه به خواست ارباب رضایت دهد، باری ارباب برده اش را [با همین اوصاف ] بدنبال کاری که برایش مشخص کرده می فرستد، ولی غلام پی خواست خود رفته و از هوایش پیروی نماید، پس زمانی که نزد صاحب خود باز گردد وی ببیند آنچه آورده خلاف چیزی است که دستورش داده، پس به غلام بگوید: چرا از دستورم تخلف ورزیدی؟ غلام این گونه پاسخ دهد که:
چون تو اختیار کار را به من واگذاشتی، من هم پیروی هوی و خواسته ام را نمودم، زیرا فرد مختار بلا مانع است». پس تفویض محال است. (همان، ص ۴۶۵-۴۶۳)
آیا بدین ترتیب دو چیز لازم نمی آید: ۱- یا ارباب قادر است غلامش را موافق خواست خود نه خواست او به پیروی از دستوراتش وادار ساخته و در حد انجام دستوراتش (امر و نهی) توانش دهد، که در این صورت او را به کار وادارد یا از آن بازداشته و پاداش و کیفر بر آن دو را به او معرفی کند، و او را از معصیت خود برحذر داشته و با تعریف پاداش خود تشویقش نماید، تا بنده توسط نیرویی که برای امر و نهی و تشویق و ترساندن به او داده به قدرت و توان مولایش پی برد، تا مشمول عدل و انصاف او گردد، و حجت بر او روشن گشته است، هم عذر را نمایانده و هم از عواقب کار ترسانده.
پس چون آن بنده از دستور مولایش پیروی کند او را پاداش دهد، و هر گاه از نهی او باز نایستد مجازات و کیفرش نماید؟، ۲- یا ارباب درمانده و ناتوان است، بنا بر این کار بنده را بخودش واگذارد، خوبی کند یا بدی، اطاعت کند یا سرپیچی، در تمامی این موارد از کیفر نمودن او و بازگرداندنش به فرمان خود عاجز است؟ و در اثبات عجز؛ نفی و انکار قدرت و خداوندی او است، و بطلان امر و نهی، و پاداش و کیفر خواهد بود، و نیز مخالفت با قرآن نیز هست، که می فرماید: و «و [خدا] ناسپاسی را برای بندگان خود نمی پسندد، و اگر سپاس بدارید آن را برای شما می پسندد»، و نیز این آیه: «ترس از خدای را چنان که شایسته ترس او است پیشه کنید، و نمیرید مگر در حالی که مسلمان باشید»، و این آیه: «و پریان و آدمیان را نیافریدیم تا مگر مرا بپرستند، از آنان نه روزی و رزقی خواهم و نه اینکه مرا طعام دهند»، و این آیه: «و خدای را بپرستید و چیزی را با او انباز مسازید»، و نیز قریب بدین مضمون می فرماید: «خدا و پیامبر را فرمان برید و از او روی مگردانید در حالی که می شنوید».
پس هر کس پندارد که خداوند متعال أمر و نهی را به بندگان خود سپرده [با این کار] عجز او را به ثبوت رسانده، و برایش قبول هر عمل خوب و بدی که کند لازم داشته، و نیز امر و نهی و وعد و وعید او را به دلیل این عقیده که خدا همه آن ها را به او سپرده است باطل دانسته، زیرا فرد مختار به خواست خود عمل می کند، اگر خواهد کفر و اگر خواهد ایمان را بر می گزیند [و در هر دو حال ] نه جلوگیری دارد و نه مانعی، بنا بر این هر کس که بدین معنی معتقد به تفویض باشد بی شک بتحقیق تمامی آنچه را که از خداوند برشمردیم را از وعد (تشویق) و وعید (تهدید)؛ و امر و نهی باطل دانسته، و مشمول این آیه است: «آیا به برخی از کتاب ایمان می آورید و به برخی دیگر کافر می شوید؟ پس سزای کسی از شما که چنین کند جز رسوائی و خواری در دنیا نیست، و روز رستاخیز به سخت ترین عذاب باز برده شوند، و خدا از آنچه میکنید غافل نیست»، خدا از آنچه اهل تفویض بدان معتقدند برتر و بالاتر است، برتری بزرگ!.
امام هادی علیه السلام پس از ابطال هر دو نظریه افراطی و تفریطی، قول حق و نظر صائب را که «امر بین الامرین» میباشد مطرح مینماید: «لکن نقول: لکن مامعتقدیم که خداوند با جلالت و عزیز، خلق را به نیروی خود آفرید و توانایی پرستش خود را به آنان داد و بدانچه خواست، آنان را امر و نهی کرد. پس پیروی آنان از امرش را قبول نمود و بدان راضی شد و آنان را از نافرمانی خود بازداشت و هر کسی را که مرتکب نافرمانی او شد، نکوهش کرد و به خاطر نافرمانی، عقوبت نمود. (همان، ص ۴۶۵).
امام هادی (ع) و غلات
در طول تاریخ اسلام و تاریخ تشیع همواره کسانی پیدا میشدند که در حق اهل البیت (علیه السلام) غلو میکردند و گاهی مواقع مقام الوهیتی برای آن ها قائل میشدند که به شدت از جانب ائمه معصومین طرد می شدند.
بحث غلو، تنها مربوط به دوره امام هادی (علیه السلام) نیست بلکه از دوره های امامان قبلی هم بوده است به گونه ای که حضرت أمیر المؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند که عبودیت را از ما بگذرانید و ما را یکی از بندگان واجب تعالی دانسته بعد از آن هر چه خواهید بگویید و باید که تلفف ما بجمع دیگر مکنید و در حق ما غلو مانند غلو نصاری در حق عیسی روح الله علیه السلام منمائید بدرستی که من نیز از او بری از غلات و آن طایفه عصاتم (طبرسی، بی تا، ج ۴، ص ۱۸۰)
امام زین العابدین علیه السلام نیز این چنین از غلات تبری میجوید و میفرماید: عده ای از شیعیان ما به صورتی به ما دوستی خواهند ورزید که در مورد ما همان چیزی را میگویند که یهود در مورد عزیر و نصاری در مورد عیسی بن مریم گفتند. نه آنان از ما هستند و نه ما از آنان هستیم.»(رجال کشی، ۱۳۴۸: ۱۲۰) امام سجاد در روایت های دیگری نه تنها از شیعیان خود میخواهد از غلو در حق اهل بیت پرهیز کنند بلکه راه دوستی اهل بیت را نیز نشان داده اشت:
حضرت در این باره می فرمایند:
ما را بدوستی اسلام دوست بدارید، پس پیوسته دوستی شما برای ما است تا آنگاه که آن دوستی بر ما عیب و نازیبا شود (که دیگر آن دوستی برای ما زیان دارد، شاید مقصود امام علیه السلام این باشد که در دوستی ما نباید از حد بگذرانید و بمرحله غلو برسید، و تنها بهمان مقدار که با اصول اسلام موافقت دارد اکتفا کنید). (شیخ مفید، ۱۳۴۷: ۱۴۱/۲)
یامارا آن چنان دوست بدارید که اسلام گفته است. سوگند به خدا! پیوسته چیزهایی را در مورد ما می گویید که در نتیجه آن، دشمنی مردم را متوجه ما می سازید». (ابن سعد، ۱۴۱۰: ۱۶۵ /۵)
امام هادی نیز باتوجه به وجود غلات و فعالیت آنان، سکوت در مقابل این گروه گمراه و گمراه کننده را جایز ندانست و به صورتی قاطع و صریح به مبارزه با آنان پرداخت. از جمله برخورد حضرت با دو نفر از این غالیان به نام های علی بن حسک و القاسم بن یقطین القمیان در رجال کشی آمده است که احمد بن محمد بن عیسی و ابراهیم بن شیبه، هر یک جداگانه نامه ای به امام هادی علیه السلام نوشته در ضمن آن اشاره به طرز فکر و عقیده غلات در زمان خود میکنند و بعضی از آن معتقدات را بیان کرده و نیز اشاره به دو شخصیت از غالیان زمان خود، علی بن حسکه و قاسم یقطینی نموده، از امام کسب نظر و تکلیف مینمایند. همچنین در رجال کشی، روایت سهل بن زیاد از نامه یکی از شیعیان به امام هادی درباره همین غلات آمده است جانم به قربانت، ای آقای من، علی بن حسکه ادعا میکند که از دوستان شماست و شما اول و قدیم هستید (خدا هستید) و او باب و پیغمبر شماست و شما به او گفته اید که مردم را به به این امر دعوت کند و گمان میکند نماز و زکات و حج و روزه چیزی به جز معرفت شما و امثال ابن حسکه نیست و هرکس چنین باشد، مؤمن کامل هست و نماز و روزه و حج از او برداشته میشود و هیچ تکلیف دیگری ندارد، و عده ای از مردم هم به ابن حسکه پرویده اند. بر ما منت بگذار و با پاسخت، مردم را از هلاکت نجات بده
امام در پاسخ نوشتند:
ابن حسکه دروغ می گوید. لعنت خدا بر او باد من او را از دوستان و پیروان خود نمی دانم. او را چه شده است؟ خدا لعنتش کند. سوگند به خدا، خداوند محمد و پیامبران پیش از او را جز به آئین یکتا پرستی و امر به نماز و زکات و حج و ولایت نفرستاده است و محمد جز به سوی خدای یکتای بی همتا دعوت نکرده است.
ما جانشینان او نیز بندگان خداییم و به او شرک نمیورزیم. اگر او را اطاعت کنیم، مشمول رحمت او خواهیم بود و چنانچه از فرمانش سرپیچی کنیم گرفتار کیفرش خواهیم شد. ما بر خدا حجتی نداریم، بلکه خداست که بر ما و بر تمامی آفریده هایش حجت دارد.
من از کسی که چنین سخنانی میگوید، بیزاری می جویم و از چنین گفتاری به خدا پناه می برم. شما نیز از آنان دوری کنید و آنان را در فشار و سختی قرار دهید و چنانچه به یکی از آن ها دسترسی پیدا کردید، سرش را با سنگ بشکنید.
بر اساس گفته رجال کشی، مسئله تقابل امام هادی علیه السلام فراتر از دوری جستن و بیزاری و لعن آنان است و گاه دستور قتل بعضی از آنان را صادر نموده است. امام هادی علیه السلام به کشتن فارس بن حاتم قزوینی امر فرمود و برای کسی که او را بکشد بهشت را ضمانت کرد و جنید او را به قتل رسانید». (همان، ص ۵۲۴)
مجسمه و مشبهه
از جمله عقاید و باورهای انحرافی که در میان مسلمانان وجود داشت و حتی گاه میان شیعیان هم رسوخ کرده بود و بر اساس بعضی اخبار که به ما رسیده است، در زمان امام هادی علیه السلام موجب اختلاف و دو دستگی در میان شیعه شده بود، باور به جسم بودن خدا میباشد.
در این باره روایتی درکتاب التوحید صدوق وجود دارد که:
صقر بن ابی دلف از امام هادی علیه السلام در مورد توحید سؤال میکند، حضرت میفرماید: کسی که گمان کند که خداوند جسم است، از ما نیست و ما در دنیا و آخرت از او بیزار هستیم. ای پسر ابی دلف! جسم حادث است و خداوند آن را به وجود آورده و به آن جسمیت داده است». (۱۳۹۸ ق، ص ۱۰۴)
و نیز سهل بن زیاد از ابراهیم بن محمد همدانی نقل میکند که به امام هادی علیه السلام چنین نوشتم: دوستان شما در این شهر در توحید اختلاف دارند. بعضی میگویند که خداوند، جسم است و بعضی دیگر می گویند که او صورت است. حضرت در جواب به خط خود نوشت: منزه است آن که محدود نیست و به وصف در نیاید، چیزی مانند او نیست و او شنوا و دانا است. (همان، ص ۱۰۰)
در جامعه آن روز عده ای بر این باور بودند که خداوند قابل رؤیت می باشد و با دیدگان می توان او را دید. ائمه علیهم السلام با این طرز تفکر انحرافی نیز بشدت به مقابله پرداختند. و این مسئله تنها منوط به دوره امام هادی نیست.
محمد بن عبید می گوید؛ بحضرت رضا علیه السلام نامه نوشتم و در باره دیدن خدا و آنچه عامه و خاصه روایت کرده اند سؤال کردم و خواستم که این مطلب را برایم شرح دهد، حضرت بخط خود نوشت: «همه اتفاق دارند و اختلافی میان آن ها نیست که شناسائی از راه دیدن ضروری و قطعی است، پس اگر درست باشد که خدا بچشم دیده شود قطعا شناختن او حاصل شود، آنگاه این شناختن بیرون از این نیست که یا ایمانست و یا ایمان نیست، اگر این شناسائی از راه دیدن ایمان باشد پس شناسائی در دنیا که از راه کسب دلیل است ایمان نباشد زیرا این شناسائی ضد آنست و باید در دنیا مؤمنی وجود نداشته باشد زیرا ایشان خدای عز ذکره – را ندیده اند و اگر شناسائی از راه دیدن ایمان نباشد، شناسائی از راه کسب دلیل بیرون از آن نیست که یا در معاد نابود شود و نباید نابود شود [و یا نابود نشود، ] این دلیلست بر اینکه خدای- عز و جل – بچشم دیده نشود زیرا دیدن بچشم بآنچه گفتیم می رسد (کلینی،، ج ۱، ص ۱۲۹ -۱۳۰). در روایت دیگری احمد بن اسحاق نامه ای به حضرت هادی علیه السلام مینویسد واز آن حضرت در مورد رؤیت خدا و اختلاف مردم در این باره سؤال میکند:
«کتبت إلی أبی الحسن الثالث (ع) أسأله عن الرؤی و ما فیه الناس»
حضرت در جواب می فرماید:
حضرت در جواب نوشت که دیدن جائز و ممکن نباشد مادامی که میانه بیننده و دیده شده هوائی نباشد که بینائی در آن نفوذ تواند کرد باینکه شفاف باشد پس هر گاه هواء از بیننده و آنکه دیده می تواند شد بریده شود دیدن میسر نشود و در این توسط هواء و روشنی میانه این دو تشابه هر یک از این ها بدیگری باشد که باید مانند یک دیگر باشند در احتیاج بمتوسط و بودن در سمت و جهت زیرا که بیننده در هر زمان که با آنچه دیده می شود مساوی باشند در سببی کی موجب دیدن می شود در میانه ایشان لازم آید که مانند یک دیگر باشند و اعتبار مشابهت مماثلت و مستلزم تشبیه است زیرا که چاره نیست از اینکه اسباب بمسببات خود متصل باشند و تخلف
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.