تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه دین ویتگنشتاین (×) یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه دین ویتگنشتاین (×) شامل 77 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه دین ویتگنشتاین (×) را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل فلسفه دین ویتگنشتاین (×) با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل فلسفه دین ویتگنشتاین (×) بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل فلسفه دین ویتگنشتاین (×) با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل فلسفه دین ویتگنشتاین (×) وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل فلسفه دین ویتگنشتاین (×) با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل فلسفه دین ویتگنشتاین (×) مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فلسفه دین ویتگنشتاین (×) :

بهترین معرف مکتب ویتگنشتاین (۲) ،خود ویتگنشتاین است. در کتابنامه این مقاله، فهرست کتب و مقالات فیلسوفانی را آورده ام که در ارائه، دفاع، یا نقد آرای ویتگنشتاین در فلسفه دین کوشیده اند; لکن، در این مقاله تنها به بررسی آثار خود ویتگنشتاین خواهم پرداخت.

نخستین پژوهش فلسفی ویتگنشتاین، تقریبا شش سال پس از ورود او به کمبریج به بارنشست، و در سال ۱۹۲۲ به نام رساله منطقیه، فلسفیه انتشار یافت. او پس از وقفه ای طولانی، در سال ۱۹۲۹ دوباره به فلسفه روی آورد، و در فاصله کمی به آرایی دست یافت که پس از مرگ وی نخست تحت عنوان تحقیقات فلسفی – شاهکار فلسفی دوران بلوغ فکری اش- و سپس با چاپ دفترهای یادداشت، پیش نویسها و مجموعه های متنوعی از نظرات فلسفی او، منتشر شد. من، به ترتیب، از این دو فلسفه اطلاعاتی به دست خواهم داد.

به نظر ویتگنشتاین رای بنیادین رساله آن است که «ثابتهای منطقی » نماینده چیزی نیست، و «منطق بودها» نمی تواند نماینده داشته باشد .(TLP ,4.0312) احتمالا راه ساده ترابراز این اندیشه، آن است که قضایای منطق توصیفی نیست. گوتلوب فرگه بر این عقیده بودکه قضایای منطقی نسبتهای دایمی بین موضوعات انتزاعی را توصیف می کند. برتراند راسل بر آن بود که قضایای منطقی، عامترین ویژگیهای جهان را توصیف می کند. به گفته راسل، مااز راه تجرید محتوای قضایای تجربی، به قضایای منطقی دست می یابیم، و لذا قضایای منطقی، جهانی را که ما با آن مواجهه تجربی داریم، بر اساس انتزاعی ترین و عامترین مفاهیم توصیف می کند.

به گفته ویتگنشتاین، فرگه و راسل فرق بین قضایای منطقی و قضایای تجربی را ناچیزمی دانند، این نوع از قضایا با همه تفاوتشان و با همه تمایزی که در مدلول آنها مشهود است،در این وصف با هم اشتراک دارند که از چیزی سخن می گویند. دیدگاه خود ویتگنشتاین آن بود که قضایای منطقی حاکی از چیزی نیست و به هیچ روی اطلاعاتی درباره جهان به مانمی دهد. آنها صرفا تکرار معلوم (۳) است. ویتگنشتاین می گوید: «به عنوان نمونه، اگر بدانم که باران می بارد یا نمی بارد، آن گاه هیچ چیز درباره وضع هوا نخواهم دانست ». «… همه قضایای منطق چیز واحدی را می گویند، یعنی هیچ را» .(TLP ,4.461,5.43) اگر قضایای منطقی از چیزی سخن نمی گویند، از چه رو است که قضیه ای از چیزی سخن می گوید؟ پاسخی که ویتگنشتاین در رساله عرضه داشته، همان پاسخی است که بعدها آن راچنین خلاصه کرد: «کلمات منفرد زبان، نام اشیاست و جملات، مرکب از یک چنین نامهایی است » .(PI ,&1) به این دلیل، معنای یک جمله به معانی کلمات و نحوه ترکیب آن کلمات بستگی خواهد داشت. دقیقا همان طور که اشیایی را که محکی این کلمات منفرد است می توان به انحاء مختلفی با هم ترکیب کرد یا در کنار هم چید، با کلمات یک جمله نیزمی توان چنین کرد; و معنای جمله، بستگی به نوع چینش اشیایی دارد که جمله نمایانگر آن است. از این رو، اگر قضیه ای اساسا از چیزی سخن می گوید، بدین معناست که فلان و بهمان اشیا، به فلان و بهمان نحو چینش شده است. تنها کاری که با این کلمات می توانیم انجام دهیم، توصیف درست یا نادرست امور واقع خواهد بود.

بنابر این، طبق رساله، «یک نام، حاکی از یک شی ء است، نام دیگر حاکی از شیئی دیگر، وآنها با هم ترکیب است » .(TLP .4.0311) این نظریه تصویری معنی است. کلمات مرکب در جملات، تصویر یاتمثال وضع ممکن امور (۵) در جهان است. اگر آن نحوه ای که اشیا چیده می شود، برابر با آن نحوه ای است که کلمات با هم مرکب می شود، آن گاه جمله صادق خواهد بود، وگرنه، کاذب.

ویتگنشتاین در پیشگفتار رساله گفته است که «کل معنای این کتاب را می شود در کلمات ذیل خلاصه کرد: آنچه را اساسا می توان گفت، می توان به روشنی گفت، و آنچه را که درباره اش نمی توان سخن گفت، می باید در باره اش خاموش ماند» .(TLP.P 3) تا اینجا، درباره «آنچه می توان گفت »، اظهار نظر کردم، همان طور که خود ویتگنشتاین، در بخش مفصل تررساله،این کار را انجام داده است. لکن با چنین کاری، ناقض همان قواعدی هستم که حد وحدود آنچه را که می توان گفت تعیین می کند; زیرا در همان حالی که می کوشم تا تبیین کنم چگونه جمله ای باید با وضعیتی که نمایانگر آن است، مرتبط باشد، می کوشم تا با کلمات،کاری بیش از توصیف امر واقع انجام دهم (۱۲.۴).

ویتگنشتاین از لازمه نظریه اش، یعنی اینکه خود قضایای فلسفی بی معناست، غفلت نکرد وآن را در پایان رساله به وضوح بیان کرد(۵۳.۶):

در حقیقت روش درست فلسفه از این قرار است: چیزی نگوییم، مگر آنچه که می توان گفت… و در مرحله بعد، هر گاه کسی بخواهد درباره امور مابعد الطبیعی سخنی بگوید، [باید] به او ثابت کرد که پاره ای از نشانه های قضایای وی بی معناست… قضایای من دارای یک چنین تبیین کنندگی است: «کسی که با من همدلی کند و با استفاده از قضایا – به عنوان پله هایی – فراسوی آنها رود، عاقبت،آنها را بی معنا خواهد یافت (گویی، او پس از بالا رفتن از نردبان، باید نردبان رادور افکند).»

اما این تنها، فلسفه نیست که در فراسوی قلمرو زبان قرار دارد. اخلاق، زیباشناسی، و هراندیشه ای که احتمالا درباره معنای زندگی یا خدا در سر می پرورانیم، تماما به قلمروی تعلق دارد که ویتگنشتاین آن را قلمرو «رازورزی » (۶) می نامد و همانند فلسفه، بیان ناپذیر است.اموری را که در ارتباط با مسائل ارزشی است، نمی توان در دام الفاظ گرفتارشان کرد. و تمامی کوششهای انسانی برای پرداختن یا حتی بیان آنچه که ویتگنشتاین «مسائل زندگی » (۷) می خواند، باید بی برگ و بار باشد: او می گوید: «اگر پاسخ بیان ناپذیر باشد، آن گاه پرسش نیزبیان ناپذیر خواهد بود» .(TLP .6.5)

اگر برداشت ساده ویتگنشتاین را از زبان بپذیریم و این نتیجه اش را نیز بپذیریم که جنبه های اخلاقی، زیباشناختی و دینی زندگی انسان، یعنی جنبه های رازورزانه را نمی توان در قالب الفاظ ریخت، ممکن است وسوسه شویم و چنین نتیجه بگیریم که اهمیتی را که برای تجربه زیبا شناختی، اخلاق و دین قائل هستیم، نتیجه پنداری دروغین است. راه دیگراینکه بگوییم آنچه می توان در قالب لفظ ریخت، در مقایسه با آنچه نمی توان در قالب لفظریخت، ناچیز است. پر واضح است که مراد ویتگنشتاین آن است که مورد اخیری را نتیجه بگیریم. ویتگنشتاین، در سال ۱۹۱۹ در نامه ای اظهار می دارد که رساله «از دو بخش تشکیل شده است: آنچه که در آن بررسی شده و همه آنچه که به رشته تحریر در نیآمده است و دقیقاهمین بخش دوم است که اهمیت دارد» (لوکهارت .(p.94

با این همه، دشوار است که بدانیم خدا و ایمان چه جایگاهی – اگر برای آنها جایگاهی باشد – در نظام رساله دارد. او در رساله چهار بار به خدا اشاره می کند، لکن تنها آخرین اظهارنظرش در ارتباط با دین است. و آن از این قرار است (۴۳۲.۶):

«اینکه امور «در» این جهان چگونه است، برای امر برتر به کلی بی تفاوت است.خداوند خود را در جهان عیان نمی سازد».

تاکید بر کلمه «در» از خود ویتگنشتاین است، و به نظر من، او در اظهار نظر بعدی بافاصله اندکی آن را تبیین می کند: «امر رازورزانه این نیست که امور در جهان چگونه است، بلکه امر رازورزانه آن است که جهان هست » .( TLP.6.44) به این ترتیب، ویتگنشتاین احتمالاخواسته تلویحا بگوید خدا خود را در این واقعیت که جهان هست، این واقعیت که «هست آنچه هست » (NB,p.86) عیان می سازد; یعنی کلماتی که به هیچ روی از واقعیت به روشنی سخن نمی گوید، و از این رو بیان آن محال است.

ما نباید تصور کنیم که او این مقدمه بی معنا و نتیجه بی معنا را دلیلی بر وجود خدامی داند; بلکه احتمالا مراد وی آن است که طرز تلقی دینی ، طرز تلقی جهان به عنوان یک کل است، این تلقی توجه مان را به این نکته معطوف نمی کند که امور در این جهان چگونه است، بلکه متوجه مان می کند که امور در جهان هست و طرز تلقی دینی را می توان تصدیق خدا نیز دانست. صد البته هرگز نباید بکوشیم با قول به اینکه خدا وجود دارد، این طرز تلقی را بیان کنیم که: «آنچه درباره اش نمی توان سخن گفت، می باید خاموش ماند» .(TLP .7)

اگر رساله تلویحا به این مطلب اشاره داشته باشد، بعضی از اظهارنظرهای ویتگنشتاین دردفترهای یادداشت، که آنها را در ژوئیه ۱۹۱۶ – یعنی ایامی که زندگی اش مدام در خطر بود -نگاشته، صراحت بیشتری دارد. این اظهار نظرها، خدا را «معنای زندگی، یعنی معنای جهان »، سرنوشت و خود جهان می داند، .(NB,PP.73F) اما، عقیده ای که این اظهار نظرها باوضوحی بیشتر بیان می کند، آن است که ایمان عبارت است از توانایی درک زندگی معنادار;یعنی زندگی کردن به نحوی که «زندگی دیگر مشکل ساز نباشد»; زیرا «حل مسئله زندگی راباید در ناپدید شدن این مسئله دانست ». ;(NB,P.74;cf.TLP .6.521) و زندگی بدین سان آدمی را قادر می سازد تا با کناره گیری از احتمالات مهار نشدنی، به نوعی از سعادت (آرامش رواقی) دست یابد، و بی هیچ ترسی پذیرای آن باشد. ویتگنشتاین برخی از این اظهار نظرهارا در رساله آورده است، و به نظر می رسد که سایر نظراتش همچنان تاثیری بر اندیشه اش داشته است; و البته با تاکیدی اصلاح یافته، در حاشیه رساله قرار دارد.

رساله، دیدگاهی سخت گیرانه و احتمالا سرکوب گرانه، از زبان انسانی عرضه می دارد ومعقولیت (۸) بسیاری از آنچه را که می گوییم – از جمله هر چیزی را که برای خود ویتگنشتاین بسیار اهمیت دارد – انکار می کند. لکن، این نظریه که حقایق دینی بیان ناپذیر است، جایگاه مهمی در تاریخ اندیشه دینی دارد، و احتمالا معقول می نماید اگر کسی بر این عقیده باشدکه زبان نمی تواند احساسات عمیق ما را به چنگ آورد. تربیت ویتگنشتاین او را به حرمت نهادن به خلاقیت در موسیقی کشاند، و احتمالا عشق وی به موسیقی او را به پذیرش این فکر وا داشته است. علی رغم این، دستاورد فلسفه متقدم او، تا آنجا که در ارتباط با فلسفه دین است، تبیین این نظریه است که حقایق دینی را، دقیقا به این دلیل که بر نظریه زبان مبتنی اند، نمی توان در قالب کلمات واضح و دقیق بیان کرد.

در دهه ۱۹۳۰، فلسفه زبان ویتگنشتاین از اساس دگرگون شد، و دیدگاه متقدم او درباره دین، از این دگرگونی بر کنار نماند. او از این نظریات دست کشید که قضیه، تصویر منطقی است، مرکب از نامهایی که معانی شان اشیایی است که محکی این نامهاست، و استفاده معقول از زبان، هماره هدفی واحد، یعنی توصیف امر واقع را دنبال می کند. برعکس، او اعتقادپیدا کرد که معنای کلمه همان کاربردش در زبان است; کلمات را می توان در دامنه ای بی اندازه وسیع و ناهمگن از اهداف به کار گرفت; و بدین ترتیب، وظیفه فلسفه نه تحلیل منطقی، بلکه توصیف «بازیهای زبانی » گوناگون ماست. و از آنجا که گفتار و نوشتار، جزئی انفکاک ناپذیر از فعالیتهای انسانی است و تنها در چهارچوب نحوه های زندگی انسان وفرهنگ معنا می یابد، و سؤال از اینکه یک کلمه در یک زبان به چه معناست، تنها از راه بررسی آن در سیاق اش، و کاوش در نحوه کاربردش می توان پاسخ داد.

هنگامی که ویتگنشتاین متاخر درباره باور دینی می نویسد، او همچنان می گوید کار بردزبان در بیان باورهای دینی کاملا برخلاف کاربرد زبان در بیان امر واقع است، لکن دیگرنتیجه نمی گیرد که این کاربرد نادرست است. او اساسا در نظر دارد که تبیین کند چگونه مفاهیمی چون: گناه، بازخرید گناهان، کیفر، موهبت الهی و کفاره می تواند جایگاهی اجتناب ناپذیر در شیوه زندگی فردی یا اجتماعی داشته باشد، و نشان دهد که چگونه می توان تسلیم همانند سازی کاربرد این مفاهیم با فرضیه ها، پیش بینی ها و تبیین گرهای نظری نشد.

به عنوان نمونه، او به تفصیل از اعتقاد به اینکه روز قیامتی خواهد بود، سخن می گوید، وبه طور مشخص در نظر دارد تا اثبات کند تعابیری چون: «اعتقاد دارم فلان و بهمان رخ خواهد داد…» در گفتار دینی و در علم کاربرد یکسانی ندارد. اما، او در تقویت نظریه ای بسیاراساسی تر، استدلال می کند و آن، اینکه ایمان به روز قیامت، به معنای یقینی یا محتمل دانستن این امر نیست که نوع خاصی از حادثه زمانی در آینده رخ خواهد داد. این [نظریه]،نه تنها بین کاربرد تعبیری چون «من اعتقاد دارم که فلان و بهمان ر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *