تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل فلسفه وجود متشابهات در قرآن؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه وجود متشابهات در قرآن با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه وجود متشابهات در قرآن:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه وجود متشابهات در قرآن به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه وجود متشابهات در قرآن با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه وجود متشابهات در قرآن تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل فلسفه وجود متشابهات در قرآن را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فلسفه وجود متشابهات در قرآن :

یکی از شبهات دیرین درباره قرآن کریم، مسأله وجود آیاتِ متشابه در این کتاب آسمانی است. گویند: چرا بخشی از آیات قرآن کریم که کتاب هدایت و میزان شناخت حق از باطل به شمار می رود، متشابه است، با این که هدایتگری عامِ قرآن اقتضا می کند معارف آن در عباراتی روشن، رسا و قابل فهم برای همه عرضه شود چرا با تشابه شماری از آیات، زمینه لغزش در فهم قرآن فراهم آمده و این امر، سبب بروز اختلاف و ظهور مذاهب گوناگون شده است؟

در پاسخ به این شبهه و بیان فایل پاورپوینت کامل فلسفه وجود متشابهات در قرآن، آرا و نظرات گوناگونی ابراز شده است.(۱) برخی از آرای مزبور در حدی ضعیف و سست است که ارزشِ عرضه و نقد و بررسی را ندارد. لذا در این جا تنها مهمترین اقوال را بیان می کنیم و مورد بررسی قرار می دهیم.

بررسی آرا

دیدگاه شیخ محمد عبده

شیخ محمد عبده در این باره سه وجه بیان نموده که اساس آن آرایی است که پیشینیان در این موضوع اظهار داشته اند:(۲)

الف) خدای سبحان متشابهات را برای آزمودن ایمان و تسلیم دلها نازل کرده است زیرا اگر همه معارف قرآن برای کلیه افراد واضح و بدون شبهه بود ایمان به آنها نمی توانست به معنای خضوع و تسلیم در برابر کلام خدا باشد.

به معنای خضوع و تسلیم در برابر کلام خدا باشد.(۳)

این توجیه، پذیرفته نیست؛ زیرا خضوع وتسلیم نسبت به خداوند، یک انفعال درونی است که به دنبال شناخت خداوند و ادراک عظمت او در جان آدمی پدید می آید و مبتنی بر تشابه آیات نیست، لذا در فرض واضح بودن مفاد کلیه آیات نیز خضوع و تسلیم در کسانی که خداوند را شناخته باشند، تحقق می یابد و آثار آن در رفتار ایشان ظاهر می گردد و عرصه عمل، خود میدان امتحان الهی است که مرتبه خضوع و تسلیم اشخاص را نسبت به خداوند آشکار می سازد. با این حال، تردیدی نیست که آشکار شدن انحراف اهل زیغ و تسلیم اهل ایمان در برابر متشابهات را می توان یکی از آثار وجود متشابهات در قرآن دانست، ولی با توجه به این که برای آشکار شدن ماهیت اهل زیغ و اهل ایمان زمینه های دیگری نیز وجود دارد، این امر نمی تواند وجود تشابه در قرآن را ایجاب کند.

ب) بر خلاف مطالب سهل الوصول و آسان که زمینه ای برای کارکرد عقل در آن وجود ندارد، متشابهاتِ قرآن، عقل مؤمنان را به فعالیت وامی دارد تا به ضعف و مردگی نگراید. از آن جا که عقل، ارزشمندترین رکن وجود انسان می باشد، تربیت و رشد آن لازم است. از سوی دیگر، دین ارزشمندترین چیز برای انسان است و اگر عقل در زمینه دین به کار گرفته نشود، می میرد و زمینه های دیگر موجب حیات آن نمی گردد.(۴)

تردیدی نیست که تأمل و تفکر برای فهمیدن متشابهات و مشکلات قرآن کریم موجب پرورش عقل می گردد، لیکن خدای سبحان بشر را به تفکر در زمینه های فراوانی مانند: آفرینش آسمانها و زمین و انسان و احوال گذشتگان واداشته است. بدیهی است که تفکر در امور یادشده، برای پرورش و حیاتِ عقل کفایت می کند. لذا این امر، مستلزم وجود متشابهات در قرآن نمی باشد.(۵) در عین حال، فایده مزبور را به عنوان یکی از آثار طبیعی وجود متشابهات نمی توان انکار کرد؛ ولی این امر، وجود تشابه در قرآن را ایجاب نمی کند.

ج) دعوت انبیا علیهم السلام به دین، همگانی است و همه افراد را؛ اعم از عالم و جاهل، تیزهوش و متوسط و… دربرمی گیرد. با این حال، برخی از حقایق قرآن، معارف عالی و حکمتهای دقیقی است که نمی توان آن را به گونه ای بیان کرد که برای همه مخاطبان خاص و عام، به وضوح قابل ادراک باشد، لیکن این حقایق برای خواص قابل فهم است؛ اگرچه از راه به کارگیری کنایه و تعریض باشد. و عامه مردم در این خصوص، موظف به واگذار نمودن حقیقت امر به خداوند و توقف در حد محکمات می باشند. بدین سان، هرکس به قدر استعداد خود از معارف دینی بهره مند می گردد.(۶)

این توجیه در خصوص متشابهاتی که دربردارنده معارف عالی و دقیقند، و این امر سبب تشابه آنها شده، صحیح و پذیرفته است؛ مانند آیه شریفه «و ما تشاؤون الاّ ان یشاء اللّه رب العالمین»(تکویر/ ۲۹) که ناظر به مسأله «امر بین الامرین» است. بی گمان، دریافت این نوع از مفاهیم دقیق، تنها برای خواص، قابل فهم است و عامه مردم در دریافت آن دچار اشکال می گردند. ولی برخی از آیات، با این که مسائل پیچیده و دور از ذهن را در برندارد، از مصادیق متشابه به شمار می رود؛ زیرا قابلیت حمل بر بیش از یک وجه معنایی را دارد. در این گونه موارد، نمی توان گفت که دقت و ظرافت معنی در حدی است که برای عامه مردم قابل فهم نیست؛ مثلاً مفاد آیه شریفه «وجوه یومئذٍ ناضره الی ربها ناظره»(قیامت/ ۲۳-۲۲) این است: در آن روز، چهره هایی شاد و خرمند و رحمت پروردگار خود را انتظار می کشند. یقینا این معنی برای عامه مردم به راحتی قابل فهم است، ولی آنچه موجب می شود عامه مردم در فهم مراد آیه مزبور دچار لغزش گردند، اشتراک تعبیر «الی ربها ناظره» بین دو معنای گوناگون است:

۱. نگاه کردن.

۲. انتظار داشتن و چشمداشت.

با توجه به انس بیشتر عامه مردم با مفاهیم حسی، زمینه لغزش در فهم آیه مزبور برای آنان فراهم است. اکنون روشن شد که توجیه سوم در بیان فلسفه وجودی متشابهات، تنها نسبت به برخی از آیات، صحیح است.

علامه طباطبایی رحمه الله توجیه اخیر شیخ محمد عبده را نیز مانند دو توجیه پیشین وی نپسندیده و به نقد آن پرداخته است. در مقابل، یکی از محققان معاصر، ردّ مقبولی بر نقد ایشان نگاشته است.(۷)

دیدگاه علامه شعرانی

کلام متشابه در همه کتب علم و ادب و سِیَر هست که باید اهل فن و بصیرت آن را شرح و تفسیر کنند و به نظر دیگران، غلط یا متناقض می آید، خصوصا در علم حدیث و علم حکمت… اگر گویی علت وجود متشابه در کتابها چیست؟ گوییم از آن که مردم در ادراک، مختلفند و نویسنده کتاب ملزم نیست در تألیف خود بدان اکتفا کند که همه آسان دریابند و مطالب دشوار ننویسند، بلکه آن را هم باید نوشت برای گروهی خاص، خدای تعالی در قرآن همان کرده است که طریقه مردم است در تألیف، چون قرآن به طریق مکالماتِ مردم نازل شده است.(۸)

بر اساس این دیدگاه، سبب وجود تشابه در قرآن کریم؛ مانند هر کتاب علمی دیگر، دربرداشتن معارف عالیه و تفاوت انسانها از حیث ادراک است. این توجیه به وجه سومی که شیخ محمد عبده بیان نموده، بسیار نزدیک است و در آیاتی که ناظر به معارف عالی و دقیق می باشد، صحیح به نظر می رسد، ولی چنان که گفتیم، تشابه در همه موارد آن، ناشی از علو و ظرافت معنی نیست، بلکه در برخی از موارد، منشأ تشابه، صرفا جهات لفظی است.

دیدگاه علاّمه طباطبایی

علامه طباطبایی رحمه الله پس از ردّ آرای مختلف درباره حکمت وجود متشابهات در قرآن، می فرماید: آنچه شایسته گفتن است، این است که وجود متشابه در قرآن، ضرورتی است که از وجود تأویل به معنایی که بیان نمودیم و نیز مفسِّر بودن آیات نسبت به یکدیگر نشأت گرفته است.(۹)

وی در تبیین این مطلب می نویسد: از آیه شریفه «انزل من السماء ماء فسالت اودیه بقدرها فاحتمل السیل زبدا رابیا…»(۱۰)(رعد/۱۷) استفاده می شود که معارف حقه الهیه مانند آبی است که خدا از آسمان فرو می فرستد و فی نفسه، تنها آب است، بدون مقید شدن به کمیت و کیفیت، ولی پس از نزول و جاری شدن بر روی زمین، به تناسب محل خود، به اندازه های گوناگونی درمی آید.

معارف حقه و مصالح احکام نیز پیش از وارد شدن در قالب الفاظ، دارای اطلاق است، اما همین معارف، هنگامی که در ظرف الفاظ و عبارات وارد می شود، دیگر آن بی قیدی را که پیش از وارد شدن در قالب الفاظ داشت، ندارد، بلکه شکل و اندازه قالبهای لفظی را به خود می گیرد. این شکلها و اندازه ها، هرچند که منظور صاحب کلام می باشد، اما در عین حال، قالب لفظی، مَثَلی برای نشان دادن آن معنای مطلق و بدون قید است.

همین الفاظ، هنگامی که از ذهن افراد گوناگون بگذرد، هر ذهنی از آن، معانی ای می فهمد که مراد گوینده نیست، بلکه مانند کفِ سیل است و این بدان سبب است که هرکس با معلوماتی که در طول عمر خود کسب کرده و ذهنش بدان انس گرفته است، در مفاهیمی که به او القا می شود، دخل و تصرف می کند و بیشتر این تصرفها در معارف اعتقادی و مصالح احکام است که برای اشخاص، مأنوس و مألوف نیست. اما در احکام و قوانین اجتماعی، صرف نظر از ملاک و مصلحت آنها، دخل و تصرفی صورت نمی گیرد؛ زیرا ذهن اشخاص با آنها مأنوس است.

از این روست که تشابه در آیات متشابه، تنها از آن حیث است که دربردارنده ملاک احکام و یا اصول معارف می باشد، نه از حیث دربرداشتن خصوص احکام و قوانین دینی.

علامه در ادامه می نویسد: از آنچه گفته شد، به این نتیجه می رسیم که آیات قرآن، مثَلهایی است برای معارف حقه الهیه. خدای متعال آن معارف را برای فهم عامه مردم تا سطح افکار آنان تنزل داده است. از آن جا که عامه مردم جز از طریق حسّیات قادر به درک معانی کلی نیستند، ناگزیر خدای سبحان معانی کلی را در قالب امور حسی و جسمانی به آنان ارائه نموده است و این شیوه، یکی از این دو محذور را در پی دارد: یا شنونده به ظاهر کلام گوینده اکتفا می کند و در مرتبه حسّیات می ماند؛ بدیهی است که در این صورت، به خطا رفته و مراد گوینده را به هیچ وجه درنمی یابد و یا این که به ظاهر کلام گوینده اکتفا نمی کند، بلکه می خواهد با کنار گذاشتن خصوصیاتی که دخالتی در اصل مراد ندارد، به معنای کلی آن منتقل شود. در این صورت، ترس آن هست که خصوصیت دخیل در معنی را کنار بگذارد و یا خصوصیتی را که دخالت در اصل معنی ندارد، دخیل در آن قرار دهد؛ مثلاً وقتی گوینده ای به مخاطب خود می گوید: «شاهنامه آخرش خوش است»(۱۱) یا «آفرینِ شبروان در صبح است»، اگر شنونده سابقه ذهنی نسبت به این مَثَلها داشته باشد، آنها را از خصوصیاتی که دخیل در اصل مراد نیست، تهی و مجرد می کند و می فهمد که مقصود گوینده این است که حُسن تأثیر عمل، پس از فراغت از آن آشکار می گردد و در حین عمل (و پیش از ظهور نتیجه آن)، قدر و ارزش عمل دانسته نمی شود. اما اگر شنونده نسبت به مورد کاربرد مثلی که به او ارائه می شود، سابقه ذهنی نداشته باشد، اگر آن را بر ظاهر الفاظش حمل کند، مثَل را به خبر تبدیل نموده و در فهم آن به کلی به خطا رفته است و اگر بخواهد مانند مثَل با آن برخورد کند و آن را از خصوصیاتش تجرید کند، نمی داند چه خصوصیاتی را کنار بگذارد و چه خصوصیاتی را در معنی لحاظ کند. گوینده را گریزی از این دو محذور نیست، مگر این که معانی ای را که می خواهد برای شنونده ممثّل و مجسّم کند، در قالب مثلهای گوناگون و متنوعی بیاورد تا هر یک مفسّر و بیانگر دیگری باشد و در نتیجه، با تدافعی که بین قالبها به وجود می آید، شنونده بتواند بفهمد که اوّلاً آن عبارات، مثَلهایی است برای مجسّم ساختن حقایقی که در ورای آنهاست و مراد گوینده، منحصر به مرتبه محسوس آنها نیست و ثانیا پس از آن بفهمد که چه مقدار از خصوصیات ظاهر کلام را باید طرد کند و چه مقدار را اخذ نماید.

تبیین مطالب مبهم و دقیق با ذکر مَثَلها و حکایات گوناگون، امری است که در تمام زبانها رایج است و اختصاص به قوم خاصی ندارد. اهمیت این امر از آن جهت است که برخی خصوصیات موجود در یک مَثَل که ممکن است (به اشتباه)، دخیل در مقصود پنداشته شود، به وسیله مَثَل دیگر، نفی می شود.

اکنون از آنچه گفته شد، ضرورت وجود متشابهات در قرآن و نیز رفع تشابه از متشابهات به وسیله محکمات آشکار گردید و اشکال تنافی وجود متشابهات در قرآن با هدف هدایت و بیان، پاسخ داده شد.(۱۲)

رأی علاّمه رحمه الله به جهاتی نمی تواند پذیرفته شود:

الف) این دیدگاه مبتنی بر رأی ایشان درباره تأویل است، لیکن در بحث تأویل، ضعف دیدگاه علامه رحمه الله را آشکار نموده ایم.(۱۳)

بنابراین، به نظر می رسد که توجیهات ایشان بر پایه درستی استوار نیست.

ب) این که ایشان به طور کلی، آیات قرآن را مثَلهایی برای معارف حقه الهیه می داند، قابل پذیرش نیست؛ زیرا بدون تردید، بسیاری از معارف قرآن در قالب عباراتی روشن بیان شده و مفاد ظاهر آیات مراد است، لذا قابل حمل بر مَثَل نیست. به عنوان مثال، به آیات ذیل بنگرید:

«للّه ما فی السموات و ما فی الارض…»(بقره /۲۸۴)

«انّ اللّه لایخفی علیه شی ء فی الارض و لا فی السماء…»(آل عمران/ ۵)

«لایکلف اللّه نفسا الاّ وسعها لها ما کسبت و علیها ما اکتسبت»(بقره/ ۲۸۶)

«لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار»(انعام / ۱۰۳)

«انّ الذین کفروا لن تغنی عنهم اموالهم و لا اولادهم من اللّه شیئا…»(آل عمران/ ۱۰)

بی شک، معنی و مراد این نوع آیات، روشن و آشکار است و دلیلی بر مَثَل بودن آنها وجود ندارد. اگر علاّمه رحمه الله می فرماید این آیات از نوع امثال است، از آن جا که مثل را نمی توان بر معنای ظاهر آن حمل کرد، باید حمل این آیات نیز بر معنای ظاهر آنها نادرست باشد؛ با این که تردیدی در صحت این امر وجود ندارد.

از سوی دیگر، قرآن خود به صراحت گویای آن است که به زبان عربی روشن و دور از هرگونه پیچیدگی نازل شده است: «قرآنا عربیّا غیر ذی عوج لعلهم یتقون»(زمر/ ۲۸)، «نزل به الروح الامین علی قلبک لتکون من المنذرین بلسان عربی مبین»(شعراء/ ۱۹۵-۱۹۳). بنابراین، چگونه می توان همه آیات قرآن را چنان که علامه رحمه الله می فرماید از قبیل مثلهای نامأنوسی دانست که تنها در پرتو یکدیگر آشکار می گردد.

اگر مقصود علامه رحمه الله از مثل بودن آیات برای معارف حقه الهیه، دربرداشتن لایه های معنایی دیگری افزون بر معنای ظاهر باشد که بطون آیات نامیده می شود، سخن ایشان پذیرفته است، لیکن داشتن لایه های معنایی دیگری افزون بر لایه ظاهری نمی تواند عامل ایجاد تشابه باشد؛ زیرا در صورتی که مفاد لایه ظاهری، بدون کم و کاست مراد باشد، وجود لایه های معنایی باطنی، ظاهر آیه را متشابه نمی سازد؛ چون عاملی برای آن وجود ندارد. چه این که اگر این امر، عامل تشابه باشد، باید کلیه آیاتی که دارای بطون هستند، در شمار متشابهات قرار گیرد، در حالی که چنین نیست؛ زیرا اگر نگوییم همه آیات قرآن دارای بطون می باشد، حداقل اکثر آیات چنین است و در عین حال، این امر سبب تشابه آنها نشده است.

ج) از آن جا که علاّمه رحمه الله منشأ تشابه را مَثَل بودن آیات قرآن برای معارف حقه آن می داند و از سوی دیگر، بر اساس دیدگاه ایشان، همه آیات از قبیل مَثَل است، این امر مستلزم آن است که کلیه آیات مربوط به معارف اعتقادی قرآن در شمار متشابهات قرار گیرد؛ زیرا عامل تشابه در همه آنها وجود دارد، ولی تردیدی نیست که بسیاری از آیات کلامی قرآن از محکمات به شمار می رود. بنابراین، ادعای مثَل بودن کلیه آیات برای مقاصد قرآنی، قابل پذیرش نیست.

دیدگاه محمدباقر حکیم

متشابهات، دو گونه اند:

۱. متشابهاتی که دانش تأویل آنها منحصر به خداوند است.

۲. متشابهاتی که راسخان در علم نیز از تأویل آن آگاهند؛ گرچه به واسطه تعلیم خدای متعال باشد.

اما وجود نوع نخست در قرآن، از آن روست که یکی از اهداف مهم قرآن کریم، پیوند دادن انسان دنیایی با مبدأ هستی و عالم آخرت است و برقراری این ارتباط، جز از طریق مطرح نمودن موضوعات و مفاهیم مربوط به عالم غیب، تحقق نمی یابد؛ زیرا از این راه است که ایمان فطری انسان رشد می یابد و توجه او به جهانی که به زودی به سوی آن رهسپار می گردد، جلب می شود.

بنابراین، قرآن کریم، راهی برای اجتناب از این نوع متشابهات نداشته است.

اما متشابهات نوع دوم در قرآن کریم، از آن روست که خدای متعال می خواهد افقهای فکری جدیدی مانند برخی از مسائل راجع به هستی، انسان و مفاهیم عالم غیب را به روی اندیشه بشری بگشاید تا در حقیقت آن تدبّر کند و زوایای ناشناخته آن را کشف نماید یا تا حدی که دانش بشر اجازه می دهد، به آن نزدیک شود.(۱۴)

بر اساس اظهارات آقای حکیم، عامل تشابه، وجود معارف مربوط به عالم غیب و مطرح شدن افقهای فکری جدید؛ مانند برخی از مسائل حوزه هستی شناسی و انسان شناسی در قرآن است. از آن جا که ارائه معارف و مسائل مزبور به بشر، امری ضروری می باشد، قرآن کریم به عرضه آن پرداخته است و به سبب نامأنوس بودن این نوع معارف، شماری از آیات، قهرا دچار تشابه گردیده است.

چنان که پیش از این گفتیم، بدون تردید، وجود معارف دقیق و مفاهیم مربوط به عالم غیب در قرآن، یکی از عوامل مهم ایجاد تشابه در برخی آیات است، ولی نمی توان به طور کلی، عامل تشابه را منحصر به آن دانست؛ زیرا در شماری از آیات، عامل تشابه، به کارگیری برخی از فنون بلاغی؛ همچون مجاز، ایجاز و تعریض است. به عنوان مثال، به این آیه بنگرید: «و لاتکوننّ من الذین کذبوا بآیات اللّه فتکون من الخاسرین»(یونس/ ۹۵)؛ (و از آنان که آیات خدا را دروغ شمردند مباش که از زیان کاران خواهی شد.) این آیه از متشابهات است؛ زیرا زمینه لغزش در فهم مراد و سوء استفاده اهل زیغ در آن وجود دارد؛ چون ظاهر آیه مزبور، موهم این معنی است که شرک ورزیدن و تکذیب آیات الهی درباره پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم احتمال می رود. لذا اهل زیغ می توانند با دستاویز قرار دادن آن، اصل عصمت را مورد تردید قرار دهند.

با این که آیه مزبور از مصادیق متشابه است، یقینا عامل تشابه آن، مفاهیم غیبی و امثال آن نیست، بلکه آنچه سبب تشابه گردیده، به کارگیری فن تعریض است که به واسطه آن، سخن در ظاهر، متوجه شخصی و در واقع، ناظر به غیر اوست.(۱۵)

دیدگاه استاد معرفت

وقوع تشابه در قرآن کریم به عنوان یک کتاب آسمانی جاوید، امری اجتناب ناپذیر است؛ زیرا قرآن، مفاهیمِ جدید را در قالب زبان عربی که زبان اعرابِ دور از تمدنِ جزیره العرب بود، عرضه نمود، در حالی که واژه های لغت عرب، بیشتر برای افاده معانی کوتاه و سطحی وضع شده بود و گنجایش معانی گسترده و عمیق را نداشت. از طرفی، قرآن ملتزم بود در بیان معارف خود، الفاظ محدود لغت عرب و شیوه های کلامی آن را به کار گیرد، لذا برای بیان معانی والا راه کنایه، مجاز و استعاره را پیمود. این روش، از یک سو مفاهیم قرآنی را به ذهن عامه مردم نزدیک می نمود؛ زیرا مفاهیم، در قالبهای لفظیِ شناخته شده به آنان ارائه می شد، ولی از سوی دیگر، ذهن آنان را از معنای واقعی دور می ساخت؛ زیرا واژه ها و قالبهای تعبیریِ رایج در زبان عربی از انعکاس درست آن مفاهیم والا قاصر بود. این امر مهمترین عامل تشابه ذاتی در تعبیرات قرآنی است که در مسائل پیچیده کلامی قرآن از قبیل: مبدأ و معاد و جبر و اختیار وجود دارد.(۱۶)

در برابرِ آیاتی که دارای تشابه ذاتی است، شماری از آیات، دارای تشابه عرضی می باشد؛ به این معنی که آیات مزبور، در صدر اسلام به راحتی برای مسلمانان قابل فهم بود و آنان با سلامت طبع خود، بدون هیچ شبهه ای مراد آن را به خوبی می فهمیدند، ولی پس از به وجود آمدن مباحث جدلی و مسائل کلامی و مطرح شدن ناپخته فلسفه یونانی در بین مسلمانان، بسیاری از آیات در هاله ای از ابهام قرار گرفت و در ردیف متشابهات آمد. این امر، نتیجه برخوردهای ناروای برخی از ارباب جدل با شماری از آیات بود که چهره تابناک این گونه آیات را دگرگون ساخت؛ مثلاً در آیه «وجوه یومئذٍ ناضره الی ربها ناظره»؛ (چهره هایی در آن روز شکفته است؛ زیرا به پروردگار خویش چشم دوخته است.) بر حسب استعمالاتِ متعارف عرب، چشم داشتن به جایگاه بلند پروردگار را می رساند.

زمخشری گوید: دخترکی از مردمان سرو را دیدم که به هنگام نیم روز، گدایی می کرد و چنین می گفت: «عیینتی نویظره الی اللّه و الیکم»؛ (چشمان کوچک من به خدا و شما مردم دوخته است.)

آیه مزبور، همانند گفتار این دخترک عرب، چیزی جز چشم داشت و حالت توقع را نمی رساند و عرب به طبع سلیم خود می داند که این گونه تعبیر، جز معنای یاد شده را افاده نمی کند، ولی ابوالحسن اشعری (متوفای ۳۲۴) شیخ اهل سنت و سرکرده اشاعره، این آیه را دگرگون ساخته و آن را به معنای «رؤیت بصر» گرفته است.(۱۷)

دیدگاه برگزیده

به نظر نگارنده برای شناخت فلسفه وجود متشابهات، نخست باید با مطالعه و بررسی آیات متشابه، عوامل تشابه را بشناسیم و سپس با بررسی نحوه رابطه عوامل مزبور با قرآن، به نقش آنها پی برده و به فایل پاورپوینت کامل فلسفه وجود متشابهات در قرآن دست یابیم.

بررسی عوامل تشابه

تأمل و درنگ در آیات متشابه، ما را به این مطلب رهنمون می سازد که عوامل تشابه عبارتند از:

۱. ظرافت و علو مفاهیم که نوعا به کارگیری برخی از فنون بلاغی؛ مانند کنایه، مجاز و تشبیه را اقتضا می کند.

۲. الفاظ مشترک

۳. ایجاز

۴. تعریض

اکنون به تفصیل، عوامل مزبور را با استناد به آیات، بیان می کنیم:

۱. ظرافت و علوّ مفاهیم

تشابه در آیاتِ راجع به ذات و صفات خدای سبحان، نوعا ناشی از ظرافت و علوّ معنی است که این امر، بهره گیری از تعبیرات کنایی، مجازی یا تشبیه را ایجاب نموده است؛ مثلاً در آیه شریفه: «الرحمن علی العرش استوی»(طه/ ۵)، در بیان سلطه تدبیر الهی بر عالم، از تعبیر کنایی استفاده شده است. اگر در بیان این معنی، تعبیر کنایی به کار گرفته نمی شد و به جای آن گفته می شد: «الرحمن استولی علی تدبیر العالم» یقینا تشابه ایجاد نمی گردید، ولی این تعبیر، یک عبارت ساده و پیش پاافتاده بود که هیچ گاه نمی توانست مانند: «الرحمن علی العرش استوی»، عظمت و شکوه معنای مقصود را در ذهن شنونده مجسّم کند.(۱۸)

بنابراین، علوّ معنی در آیه مزبور، بهره جستن از تعبیر کنایی را اقتضا نموده است و تعبیر کنایی، زمینه لغزش در فهم مراد را فراهم ساخته و موجب تشابه گردیده است.

در آیه شریفه «اللّه نور السموات و الارض مثل نوره کمشکاه…»(نور/ ۳۵)، ظرافت و علوّ معنی از یک سو و ضعف توان عقلانی عامه مردم در ادراک مفاهیم عالی از سوی دیگر، اقتضا کرده است که خدای سبحان در توصیف ذات مقدسش، یک تشبیه بلیغ را به کار گیرد و خود را به نور که یکی از برترین و لطیف ترین محسوسات است، تشبیه کند.

از آن جا که عامه مردم، هر موجود را از طریق ادراکات حسّی و تخیّلی می شناسند، اگر در آیه مذکور، به جای آن تشبیه، گفته می شد: «خداوند جسم نیست و همچون اجسام، در محدوده زمان و مکان قرار نمی گیرد و با چشم، قابل رؤیت نیست…»، پذیرش چنین موجودی برای آنان دشوار بود و چه بسا آن را مساوی با عدم تلقی می کردند(۱۹)، ولی تشبیه مزبور، چنین اشکالی ایجاد نمی کند و بهترین تعبیر برای معرفی ذات مقدس باری تعالی به شمار می رود. با این حال، به سبب علوّ معنی و ظرافت تعبیر، زمینه لغزش در فهم آن وجود دارد که موجب تشابه آن شده است.

در آیه شریفه: «و الارض جمیعا قبضته یوم القیمه و السموات مطویات بیمینه»(۲۰)(زمر/ ۶۷) به طریق استعاره تمثیلیه تخییلیه(۲۱) که یک نوع مجاز مرکب است، ظهور عظمت و قدرت وصف ناپذیر خدای سبحان در قیامت ترسیم شده است. بدیهی است که آنچه سبب تشابه در آیه مزبور گردیده، استعاره یادشده است که عظمت معنی، به کارگیری آن را اقتضا نموده است.

در آیه شریفه: «یوم یکشف عن ساق و یدعون الی السجود…»(۲۲)(قلم/ ۴۲) بابه کارگیری «مَثَل» که از مصادیق مجاز مرکب است، عظمت و شدّت امر در روز قیامت، تصویر شده است؛ با این که در مورد آیه، نه کشفی وجود دارد و نه ساقی.

چنان که در بیان بخل انسان بخیل گفته می شود: «یده مغلوله»؛ (دست او بسته شده است)، این تعبیر درباره بخیلی که دستان او قطع شده باشد نیز به کار می رود؛ در حالی که نه دستی وجود دارد و نه غُلی و زنجیری.

تعبیر مجازی در آیه یاد شده که علوّ معنی، کاربرد آن را اقتضا کرده نیز از این قبیل است و موجب تشابه آیه مزبور گردیده است. لذا برخی با تمسّک به این آیه و امثال آن، خداوند سبحان را همچون مخلوقاتش، دارای اعضا و جوارح پنداشته اند.

گاهی سبب تشابه، صرفا ظرافت معنی است؛ مانند تشابه در آیه: «فلم تقتلوهم و لکن اللّه قتلهم و ما رمیت اذ رمیت و لکن اللّه رمی»(۲۳)(انفال/ ۱۷). در این آیه، آنچه سبب تشابه گردیده، ظرافت معنایِ عدم جبر و تفویض و «امر بین

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *