توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل قلم روشنفکران، پشتوانه سر نیزه رضاخان یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل قلم روشنفکران، پشتوانه سر نیزه رضاخان شامل 65 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل قلم روشنفکران، پشتوانه سر نیزه رضاخان را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل قلم روشنفکران، پشتوانه سر نیزه رضاخان با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل قلم روشنفکران، پشتوانه سر نیزه رضاخان بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل قلم روشنفکران، پشتوانه سر نیزه رضاخان با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل قلم روشنفکران، پشتوانه سر نیزه رضاخان وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل قلم روشنفکران، پشتوانه سر نیزه رضاخان با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل قلم روشنفکران، پشتوانه سر نیزه رضاخان مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل قلم روشنفکران، پشتوانه سر نیزه رضاخان :
قانون استعماری «کشف حجاب» اگرچه با نام رضا خان پهلوی شناخته شده، اما واقعیت آن است که او چه در ایده و فکر و چه در اجرا و اقدام تنها نبوده است. مجموعه ای از چهره های فرهنگی استعماری، او را به این راه راهنمایی کرده و در ادامه، راهش را هموار کردند. رهبر انقلاب در بیانات خود پس از بازدید از نمایشگاه «حماسه گوهرشاد» فرمودند: «شخصیت های فرهنگی معروف زمان رضا شاه، مثلاً علیاصغر حکمت در قضیه ی کشف حجاب نقش ایفا کردند، نقش استعماری ایفا کردند، یعنی آن پشت جبهه ی حقیقی رضاشاه اینها بودند. رضاشاه تفنگ دستش بوده و اینها کسانی بوده اند که فکر می ساختند و به رضاشاه جهت گیری می دادند که او تفنگ را کجا به کار ببرد.» در گزارشی به شرح برخی نمونه های همکاری و همفکری روشنفکران با حکومت پهلوی پرداخته است.
با نگاهی به تاریخ، روشنفکران و تجدد خواهان در نسبت با روند مدرنیزاسیون رضاشاه، به دو گروه تقسیم می شوند. گروهی از آنها از این پروژهی مدرن سازی با تمام توان پشتیبانی کردند و رضاشاه را در هیئت پادشاهی تجددخواه که به عنوان یک موهبت تاریخی برای اجرای آرمان ایرانِ مدرن وارد حیات سیاسی و اجتماعی ایرانیان شده، ستودند. این گروه تا بر عهده گرفتن مناصب گوناگون حکومت پیش رفتند و از هیچ همراهیای چه در مقام اجرا و چه در مقام تئوری پردازی دریغ نکردند. به این ترتیب «طبقهی متوسط جدید و بهویژه بخش روشنفکری آن یکی از عناصر و ارکان دولت مدرن و بوروکراتیکی را تشکیل داده اند که در قرن بیستم در ایران کموبیش استقرار یافت.»() این دسته از منورالفکران بر این باور بودند که این اقبال بلند، بهترین فرصت است تا با کمک قدرت قاهرهی دولت، تجدد را اگرچه نه به وجه کامل اما تا جای ممکن و بهتدریج در فرهنگ و اندیشهی جامعهی ایرانی رسوخ داد. در فضای سیاسی کشور، «حزب تجدد»، هم از حامیان و بانیان انتقال سلطنت به خاندان نوساختهی پهلوی بود، و هم مجموعه ای از چهره های تجددخواه را گردهم آورده بود که مطابق با ریشهدار بودن مذهب در جامعهی ایرانی، به این نتیجه رسیده بودند که «اصلاحات را نه با توسل به توده ها بلکه باید از طریق اتحاد با نخبگان قدرت -ترجیحاً با مرد قدرتمندی مانند رضاخان- ممکن سازند.»() یک تحلیل جامعهشناسانه نشان می دهد که افراد شاخص حزب تجدد، از مؤمنین درجه یک آرمآنهای مدرن و البته مذهبگریز بودند. ()
گروه دومی از متجددان هم بودند که اگرچه اصل و محتوای اقدامات رضاشاه را پذیرفته بودند و می پسندیدند، اما به دلیل فضای اختناق و خودکامگی حاکم بر حکومت و شخصیت او، مدرنیزاسیون رضاخانی را ناقص و نهایتاً نوعی از «دیکتاتوری روشنگر»() و «استبداد منور» تلقی می کردند. این جنس روشنفکران، صِرف تغییرات فرهنگی را کافی نمی دانستند و انتظار داشتند که مدرنیزاسیون سیاسی مانند آزادی و حقوق اجتماعی افراد هم به رسمیت شناخته شود. از این رو بعضی از آنها یا از همان نخست و یا پس از گذشت چندی از حکومت پهلوی اول، خود را از حمایت رضاشاه عزل کردند و حتی به قیمت جان نیز حاضر به همراهی با او نشدند.
با همهی اینها، چنانچه گفته شد هر دو گروه در یک نقطه به یکدیگر می رسیدند که آن هم عبارت بود از «ایمان به آرمان تجدد و تأیید روند مدرنیزاسیونِ ضدمذهب در ایران». تحلیل تاریخی روشنفکری متأخرتر نیز تصریح دارد که «رضاشاه نه یک ضد قهرمان، که ادامه دهندهی انقلاب مشروطه و برآورندهی بسیاری خواست های برزمینماندهی مشروطهخواهان صدر اول -البته به جز مسئلهی آزادی- بود.»() در ادامه به برخی نمونه های همکاری و همفکری روشنفکران و حکومت پهلوی اشاره می شود:
* علیاصغر حکمت؛ عامل مباشر اجرای قانون کشف حجاب
یکی از جلوه های همراهی و همفکری جریان روشنفکری با رضاشاه، مسئلهی حجاب بود. کشف حجاب فرهنگی و سپس دولتی، روندی بود که بر اساس انگاره های روشنفکری از ترقی در غرب، با کمک ماشینِ زور رضاخانی محقق شد. روشنفکر شاخصی که در این ماجرا نقشی پررنگ و اجرایی دارد، علیاصغر حکمت، وزیر معارفِ وقت در کابینهی محمود جم است. او به دستور رضاشاه، مسئول تأمین مقدمات قانون کشف حجاب شد.
حکمت، در خاطرهنگاری این واقعه، ضمن آنکه کلیت اقدامات رضاخان در حوزهی زنان را با عنوان «برکات و سعادات پردهگشایی زنان ایران»() می ستاید، اینچنین شرح می دهد که روزی شاه پهلوی از او خواست برخلاف تعلل کفیل پیشین وزارت معارف، در اسرع وقت مقدمات کشف حجاب را فراهم کند. حکمت مینویسد که در پاسخ به این دستور ملوکانه، با ارائهی تأییدی حِکمی – فلسفی گفته است: «این رسم نهتنها برخلاف تمدن است بلکه برخلاف قانون طبیعت است زیرا که در دنیا هیچ دو جنس ذکور و اناث در نباتات و حیوانات خلق نشده که جنس ماده از جنس نر روی خود را پنهان کند …» برای همین امر، حکمت در جایگاه کفیل وزارت معارف، مقدمات و مراسمی را تدارک دید تا زنان ایرانی را به مرتبهی نباتات و حیوانات ارتقا دهد تا بیش از این خلاف تمدن و طبیعت عمل نکنند!
نخستین مراسم در تیرماه برگزار شد که زنان روشنفکر و تحصیلکرده ای چون صدیقه دولتآبادی، فاطمه سیاح، هاجر تربیت و عده ای دیگر، کشف حجاب کردند که حکمت برای آنها «اجر جزیل» بهخاطر این خدمت به «آزادی بانوان ایران» مسئلت می کند. مراسم کشف حجاب در همین حد توقف نکرد و در دیگر جشنهایی که وزارت معارف در کشور برپا می کرد، رقص و ورزشهای موزون هم اضافه شد. این اقدامات از سوی محافل مذهبی و علما با اعتراض روبهرو شد که حکمت این اعتراضات را حرکاتی «ارتجاعی» از سوی «مجامع محافظهکار» میخوانَد. حکمت، بهصراحت مینویسد که در کنار این اقدامات «مادهی دیگر برنامه آن بود که … یک سلسله مقالات به نظم و نثر در جراید منتشر گردید که همه به زبان پند و اندرز و انتقاد از عادت معمولی نقاب و حجاب سخن میگفتند.» او خود یکی از اشعار ایرج میرزا را که ابیاتی اهانتآمیز نسبت به حجاب اسلامی دارد، مثال میآورد. بنابراین یک برنامهی جامع حکومتی و فرهنگی برای ترویج بیحجابی و مضرات پوشش در پیشرفت جامعه و زنان تدارک دیده شده بود.
اما اقدام و پیشنهاد نهایی حکمت به رضاشاه این بود که چون «الناس علی دین ملوکهم»() پس شاهنشاه باید نمایشگاهی از زنان بیحجاب مقامات عالی مملکت ترتیب دهد تا ضربهی نهایی وارد شود. رضاشاه پس از چند ماه تأخیر، در هفدهم دی «جلسهی تاریخی رفع حجاب از زنان ایران» را در دانشسرای تهران برگزار کرد. جمعبندی رضاشاه از این مراسم اینطور بود که «از امروز ملت ایران در صف ملل متمدن داخل شد؛ همیشه اروپاییان ما را بهواسطهی عادت زنها به حجاب و جهالت و بی سوادی زنان مورد طعن و شماتت قرار می دادند ولی بحمدالله این عیب رفع شد.» پس از این رویداد بود که بهعلت حضور بیحجاب بانوان دربار و سران مملکتی، به «کشف حجاب» رسمیت بخشیده شد و درنتیجه بلافاصله «بعضی از زنهای معلومالحال به کافه ها و رقاصخانه ها هجوم آورده و همه در مرئا و منظر جوانان بوالهوس به رقص پرداخته و با آن جوانان به انواع رقصهای معمول فرنگستان مشغول دستافشانی و پایکوبی شدند … و از طرف دیگر مأمورین شهربانی … به زنان بیخبر مزاحم شده و آنها را به اجبار وادار به کشف حجاب می کردند…» ()
* سیدحسن تقیزاده؛ غربگرایی و استبداد منور
نمونهی دیگر، سیدحسن تقیزاده از منادیان غربگرایی در تاریخ معاصر ایران است. نظرات منتشرشده از سوی او و همفکرانش در مجلهی «کاوه»() صورتِ تجسمیافتهی یک غربگرایی شدید و خالصانه است. تقیزاده که خود روزگاری را در کسوت روحانیت گذرانده بود، با کنار گذاشتن لباس آخوندی و بهویژه تحت تأثیر میرزا ملکمخان، یک تجددخواهِ دوآتشه شده بود که اعتقاد داشت «ما طی هزاران سال گذشته تا امروز هیچ قدم چشمگیری در راه خدمات علمی برای بهروزی بشریت برنداشته ایم … کاوه می کوشد با سست نمودن بنیادهای این باور کاذب که «ایرانیان برترند» آنان را به اقرار تهیدستی مطلقشان وادارد تا بتوانند متواضعانه در حوزهی درس دنیای متمدن و متجدد بنشینند و علم و آداب انسانیت را فراگیرند.» ()
نتیجهی منطقی چنین نگاهی به «ایرانی» و «اروپایی»، آن بود که تقیزاده مبالغه امیزترین وصایای غربگرایی را در تاریخ معاصر ایران از خود به جای گذاشت. او معتقد بود تنها راه جبران عقبماندگی و رسیدن به ترقی، پیش از هر چیز عبارت است از: «قبول و ترویج تمدن اروپا بلاشرط و قید، و تسلیم مطلق شدن به اروپا و اخذ آداب و عادات و رسوم و تربیت علوم و صنایع و زندگی و کل اوضاع فرنگستان بدون هیچ استثنا (جز از زبان) و کنار گذاشتن هر نوع خودپسندی و ایرادات بیمعنی که از معنی غلط وطنپرستی ناشی می شود … به سخن دیگر: ایران باید ظاهراً و باطناً و جسماً و روحاً فرنگیمآب شود و بس.» ()
اما این دیدگاه ها، صرفاً به درج در نشریات و محافل روشنفکری محدود نماند. «این تجدیدنظرطلبیِ اصحاب کاوه که خود از گردانندگان نهضت مشروطیت محسوب می شدند، تأثیر قطعی بر فضای فکری و سیاسی ایرانِ آن روز بر جای نهاد و اندیشهی حاکمیت متمرکز و مقتدر ملی را بهمثابه آرمان بزرگ اجتماعی – سیاسی روشنفکران و سیاستمداران تجددطلب مطرح ساخت.» ()
با کودتای ، بهترین مجری برای نظریهی «قبول بلاشرط تمدن اروپایی» پیدا شد. رضاخان، متولی ایجاد استبداد شد و نورِ منور آن را هم تئوری پردازان غربگرا از «عقاید علمی و نورانی اروپا»() به عاریه گرفتند و آوردند. تقیزاده و همفکرانش به این باور رسیده بودند که در نبود «مشروطهی خوب»، «ادارهی استبدادی خوب، ترقیطلب و تمدندوست که فرنگیها آن را “استبداد منور” گویند»، تنها شیوهی حکومتِ «مفید و موافق صلاح» برای جامعهی ایرانی است.() به این ترتیب، اِعمال هر نوع زور و اجبار و اتخاذ هر وسیله ای برای تحقق آرمان مدرنیزاسیون، توجیه خود را پیدا کرد. تقیزاده با «ارائهی تصویری موحش از مردم و فرهنگ ایران» و «بالا بردن اروپا بهعنوان غایت فضایل بشری» مقدمات لازم را فراهم کرد و رضاشاه با «ماشین جنگی و اجبار دولتی» خود پس از مدت ها ضعف
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.