تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل ماتقدّم و ماتأخّر(۱) یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل ماتقدّم و ماتأخّر(۱) شامل 107 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل ماتقدّم و ماتأخّر(۱) را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل ماتقدّم و ماتأخّر(۱) با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل ماتقدّم و ماتأخّر(۱) بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل ماتقدّم و ماتأخّر(۱) با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ماتقدّم و ماتأخّر(۱) وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل ماتقدّم و ماتأخّر(۱) با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل ماتقدّم و ماتأخّر(۱) مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ماتقدّم و ماتأخّر(۱) :

مقدّمه

تمایز میان ماتقدّم و ماتأخّر همواره یک مبحث فلسفی بوده؛ این مسئله دایم با بحث معرفت مرتبط بوده است. اصطلاح «ماتقدّم»(۲) و «ماتأخّر»(۳) اصطلاحات مدرسی اند؛ اصطلاحاتی که ریشه در برخی از افکار ارسطو دارند، اما کاربرد آن ها در طول تاریخ به نحو قابل ملاحظه ای توسعه یافته و کاربرد فعلی آن، ناشی از معنایی است که کانت به آن ها داده است. معنای تحت اللفظی این اصطلاحات بدین قرار است: «از چیزی متقدّم» و «از چیزی متأخّر». براساس گفته ارسطو، Aنسبت به Bدر وجود تقدّم دارد اگر و تنها اگر وجود Bبدون وجود Aممکن نباشد؛ Aنسبت به Bبه لحاظ معرفتی تقدّم دارد اگر و تنها اگر معرفت به Bبدون معرفت به Aممکن نباشد. ممکن است این دو معنای «ماتقدّم» مصداق واحد مشترکی داشته باشند؛ برای مثال، جوهر به هر دو معنا و معانی دیگر نسبت به بقیه اشیا تقدّم دارد. از این مسئله به دست می آید معرفت به چیزی که تقدّم دارد، به این است که از جهاتی علت آن را بشناسیم. ارسطو معتقد بود ارتباط علّی را می توان با شیوه قیاسی اثبات نمود؛ قیاسی که در آن، حد وسط علت [نتیجه [است. از این رو، معرفت به چیزی که تقدّم دارد به این است که آن را بر اساس ارتباط علّی اثبات پذیری بشناسیم. از سوی دیگر، معرفت به چیزی که متأخّر است متضمن چنین اثباتی نیست؛ زیرا معرفت می تواند صورتا استقرایی(۴) باشد.

تحول کانت در این مفاهیم، آشکارا [ریشه [در لایبنیتس دارد. براساس گفته لایبنیتس، شناخت واقعیت ماتأخّر به این است که آن را بر اساس آنچه حقیقتا در جهان هست بشناسیم؛ یعنی به وسیله حواس، به وسیله تأثیرات واقعیت در تجربه. شناخت واقعیت ماتقدّم به این است که آن را «به وسیله نشان دادن علت یا نشان دادن وجود ممکن شی ء معینی» بشناسیم (پژوهش های جدید درباره فاهمه انسانی،(۵) کتاب ۳، فصل ۳). ممکن است از براهین ماتقدّم نیز سخن به میان آید. از پیامد کلی همین مسئله بود که لایبنیتس توانست میان «حقایق ماتقدّم، یا حقایق واقعی»(۶) و «حقایق ماتأخّر، یا حقایق عقلانی»(۷) تفکیک نماید (همان، کتاب۴، فصل ۹)؛ زیرا می توان حقایق ماتقدّم را برحسب این که مبتنی بر گزاره های این همانی اند،(۸) اثبات نمود، در حالی که حقایق ماتأخّر را تنها با تجربه می توان فهمید که صادق است. بنابراین، تمایز میان ماتقدّم و ماتأخّر به این تمایز منتهی می شود که چه چیزی ناشی از تجربه است و چه چیزی نیست، اعم از این که مفهوم ماتقدّم دارای مفهوم اثباتِ برحسب علت یا عقلِ مرتبط با آن باشد یا نه. این همان تمایزی بود که کانت نهاد و تقریبا تا به حال باقی مانده است. به دلیل آن که کانت صرفا میان تجربه حسی و عقل تقابل نمی گذارد (چون فاهمه نیز هست)، ممکن نیست بگویم، تمایزی را که وی نهاد، تمایزی است میان آنچه ناشی از تجربه است و آنچه ناشی از عقل است.

بدین روی، این تمایز تقریبا برابر با تمایز میان تجربی و غیرتجربی است. کانت این مسئله را با تمایز میان ضروری و ممکن نیز مرتبط نمود؛ حقایق ماتقدّم، حقایق ضروری اند و حقایق ماتأخّر، حقایق ممکن. اما فرض انطباق این دو تمایز بر مصادیق شان، بدون بحث بیشتری، مستلزم مفروضات بسیاری است. همین مسئله نسبت به تمایز میان تحلیلی و ترکیبی صادق است. این مسئله را نیز نمی توان بدون بحث، همگون با تمایز میان ماتقدّم و ماتأخّر نمود. خواه این تمایزات بر مصادیق شان منطبق شوند خواه نه، آنچه مسلم است این که آن ها نمی توانند معنای واحدی داشته باشند. تمایز میان ماتقدّم و ماتأخّر تمایز معرفت شناختی است؛ به طور قطع روشن نیست که بقیه تمایزات [نیز [معرفت شناختی باشند.

تمایز به کار رفته در مفاهیم

تمایز میان ماتقدّم و ماتأخّر فقط درباره حقایق یا گزاره ها به کار نرفته، بلکه این تمایز میان مفاهیم نیز اعمال شده است. در حقیقت، برخی از حقایق به نحو مضاعفی ماتقدّم اند؛ نه فقط صدق آن ها مستقل از تجربه قابل شناخت است، بلکه مفاهیم مندرج در آن ها، به همان قیاس، مستقل از تجربه اند. چه بسا تمایز میان مفاهیم ماتأخّر و ماتقدّم، تمایز واضحی به نظر آید؛ زیرا ممکن است تصور شود که این تمایز، تمایز میان مفاهیمی است که آن ها را از طریق تجربه به دست آورده ایم و مفاهیمی که مستقل از تجربه داریم. گاهی هم به مفاهیم قسم دوم، مفاهیم فطری(۹) گفته می شود؛ مفاهیمی که ما با آن ها به دنیا آمده ایم و لازم نیست آن ها را تحصیل نماییم. اما این مسئله که آیا مفاهیم فطری اند یا آن ها را کسب می کنیم، گویا یک مسئله روان شناختی است؛ چنان که این مسئله روان شناختی است که اگر مفاهیم را کسب می کنیم، چگونه کسب می کنیم. تمایز موردنظر، تمایزی معرفت شناسانه است و ارتباط مستقیمی با روان شناسی ندارد؛ زیرا مفهومی که مستقل از تجربه است می تواند فطری باشد و ممکن است نباشد؛ و هرچند نمی تواند به نحو مستقیم از تجربه تحصیل شده باشد، بازهم ممکن است به گونه ای باشد که تجربه به نحوی شرط ضروری برخورداری از این مفهوم است. پس این سخن به چه معنا است که مفهومی مستقل از تجربه است؟ پاسخ می بایست برحسب اعتبار این مفهوم باشد.

به خاطر اهداف فعلی می توان فرض نمود که مقصود از یک مفهوم، لغت متناظر با آن است (هرچند ممکن است این دیدگاه، دیدگاه کاملاً رضایت بخشی نباشد و این مسئله را که مفاهیم مستقل از لغات اند، نادیده بگیرد.) از این رو، داشتن یک مفهوم به این خواهد بود که دست کم لغت متناظر با آن را فهم نماییم. پس، احتمالاً مفهوم ماتأخّر، مفهومی است که به وسیله لغتی بیان می شود که صرفا بر اساس تجربه فهمیدنی است و مفهوم ماتقدّم، مفهومی است که واجد این شرط نیست. این مطلب گاهی این گونه بیان می شود که مفهوم یا لغت ماتأخّر یا تجربی، آن مفهوم یا لغتی است که برحسب تجربه حسی نقدکردنی(۱۰) است. این سخن البته سخن تمثیلی است؛ مقصود از آن این است که معنای لغات تجربی توسط تعاریفی ارائه می شود که در نهایت می بایست فقط به تعاریف بالاشاره(۱۱) وابسته باشند. تعاریف اشاره ای، تعاریفی هستند که تعریف یک لغت را با مراجعه مستقیم به تجربه ارائه می کند. برای تعریف بالاشاره یک لغت، فقط لازم است آن را همراه با برخی اشارات به شی ء یا پدیده مورد بحث تکرار نماییم. اما این مسئله که آیا عملی از این دست اصلاً می تواند چنان تعریفی را به وجود آورد یا نه، بسیار تردیدپذیر است. برای این که معنای لغتی را به این نحو تفهیم نماییم، می بایست (چنان که ویتگنشتاین در واقع در آغاز تحقیقات فلسفی خود یادآور شده است) از این که صدای به وجود آمده، لغتی در یک زبان مشخصی است فهم قبلی داشت. به علاوه، این مسئله نیز می بایست فهم شود که لغت معرَّف چه سنخ لغتی است آیا این لغت توصیفی است، که اگر چنین است، در توصیف چه طیف پدیده هایی به کار گرفته شده است. اگر لازم باشد که همه آن ها را فهم نماییم، به دشواری می توان گفت لغت موردنظر صرفا با مراجعه به تجربه حسی تعریف می شود.

در عین حال، لازم است تمایزی را بنهیم. هرچند لغاتی مثل «قرمز» را صرفا با مراجعه به تجربه نمی توان تعریف کرد، اما فهم کامل آن ها برای شخصی که مثلاً بینایی ندارد و ابدا نداشته است، بدون مراجعه به تجربه ممکن نخواهد بود. معنایی هست که افراد نابینا می توانند، تا اندازه ای، لغاتی مثل «قرمز» را بفهمند؛ به این معنا که آن ها می فهمند که قرمز نوعی رنگ است و حتی این را می فهمند که قرمز نوع مشخصی از رنگ است که با رنگ های دیگر از بعضی جهات ارتباط دارد. اما آن ها نمی توانند بفهمند چه وقت این لغت را در حقیقت اطلاق نمایند. یک معنای بیِّنی [هم [هست که آن ها فهم کاملی از آن ندارند و همین مسئله نسبت به خود مفهوم رنگ [نیز [اطلاق دارد. بنابراین، ممکن است لغات و مفاهیم ماتأخّر را به لغات و مفاهیمی تعریف نماییم که مستقیما مستلزم داشتن تجربه ماست تا ما بتوانیم آن ها را به کار ببریم یا به لغات و مفاهیمی تعریف نماییم که فهم کامل آن ها تنها با مراجعه به لغاتی میسّر است که کاربرد آن ها مستلزم داشتن تجربه مستقیم ماست. اعم از این که اصلاً موجودی بدون تجربه بتواند به مفهومی مثل اعتبار نایل شود یا نه، این مطلب روشن است که توانایی بر کاربرد این مفهوم [نوع دوم [مستلزم تجربه مستقیم نیست. شاید همین مسئله مبنای تمایز میان مفاهیم ماتقدّم و ماتأخّر را فراهم نماید. ممکن است درباره مفاهیم ماتقدم مربوط به این بحث که مثلاً آیا این مفاهیم می بایست محدود به مفاهیم عملیات ذهنی، یا مفاهیم متضمن عملیات ذهنی، در باب مفاهیم ماتأخّر باشند یا نه، دیدگاه های مختلفی وجود داشته باشد. تجربه گرایان عموما معتقدند که مفاهیم ماتقدّم تنها آن مفاهیمی هستند که حاکی از روابط تصورات اند. از این رو، قلمروی [مفاهیم ماتقدّم [محدود به مفاهیم منطقی و ریاضی می شود.

تمایز به کار رفته در گزاره ها

از سویی، تمایز میان مفاهیم، تمایز میان گزاره ها را مفروض می گیرد؛ زیرا مفاهیم تنها می توانند در گزاره ها به کار روند. بر اساس معیار تقریبی، که قبلاً ذکر شد، گزاره ماتقدّم، گزاره ای خواهد بود که می توان صدق آن را مستقل از تجربه شناخت. اما این سؤال را می توان طرح کرد که آیا حقایق شناختی که نسبت به متعلق آن ها هیچ نوع تجربه ای نباشد، وجود دارند یا نه؟ از این رو، بهتر است موضوع را بر حسب اعتبار،(۱۲) گزاره مورد بحث، برحسب تحقیق پذیری(۱۳) یا تحریف پذیری(۱۴) آن مطرح نمود. گاهی گفته می شود یک گزاره در صورتی ماتقدّم است که صدق آن تنها با مطالعه آن قابل اثبات یا قابل استنتاج از چنین گزاره ای باشد. بنابراین، یک گزاره ماتقدّم، گزاره ای خواهد بود که خود شیوه تحقیق خودش را فراهم نماید؛ یعنی این گزاره به اعتبار خودش صادق است. این تفسیر از گزاره ماتقدّم، تفسیر بیش از اندازه محدودی است؛ زیرا ممکن است گزاره هایی وجود داشته باشند که صدق آن ها توسط استدلالی، که هیچ ارجاع به حقایق تجربی ندارد، قابل اثبات باشد، اما قابل استنتاج از هیچ یک از گزاره هایی که پیشتر بیان گردید، نباشد؛ یعنی ممکن است در شرایطی بتوان گزاره ها را توسط استدلالی اثبات نمود که هیچ ارجاع به حقایق تجربی قابل انکشافِ از طریق تجربه ندارد. تجربه گرایان عموما این مطلب را انکار نموده اند، اما امکان آنچه را که کانت «براهین استعلایی»(۱۵) نامید، به آسانی نمی توان نادیده گرفت. استدلال ارسطو برای صدق اصل [امتناع [تناقض نمونه ای از این مطلب است؛ یعنی تکذیب آن از قبل این اصل را مفروض می گیرد.

از سوی دیگر، تنها این سخن که گزاره های ماتقدّم، گزاره هایی هستند که صدق آن ها بدون ارجاع به تجربه منکشف می شود، تعریف بسیار گسترده ای است؛ زیرا ممکن است ادعا شود که فهم کامل بسیاری از لغاتی که در این قبیل گزاره ها بیان می شوند، تنها با ارجاع به تجربه می تواند میسّر باشد. ممکن است گزاره ای ماتقدّم باشد بدون این که متضمن لغات ماتقدّم بدون استثنایی باشد. به همین دلیل بود که کانت میان احکام ماتقدّم و احکام ماتقدّم محض(۱۶) تمایز نهاد؛ تنها بر حسب تمایز اخیر است که همه این لغات ماتقدّم می شوند. بر حسب این دیدگاه، می توان گزاره ماتقدّم را به گزاره ای تعریف نمود که صدق آن، با فرض فهم لغات مندرج در آن، با شیوه ای قابل اثبات است که هیچ ارجاعی به تجربه ندارد. از سوی دیگر، اعتبار حقایق ماتأخّر به شیوه ای ضرورت دارد که لزوما به تجربه ارجاع می دهد.

آیا گزاره های تحلیلی می توانند ماتأخّر باشند؟

قبلاً یادآور شدیم که کانت تمایز میان تحلیلی و ترکیبی را بر تمایز میان ماتقدّم و ماتأخّر افزود. در تعریف این تمایز، مشکلاتی وجود دارد، اما به دلیل اهداف فعلی، یادآوری این نکته ضروری است که کانت ماتأخّر بودن احکام تحلیلی را محال می دانست. احتمالاً این عقیده او بر این اساس بود که صدق حکم تحلیلی به روابط میان مفاهیم مندرج در آن متّکی است و می توان با تعیین این که تکذیب این حکم به تناقض منتهی می شود یا نه، آن را اثبات نمود. در روش دومی یقینا هیچ ارجاعی به تجربه نیست. در این مطلب آشکارا حق با کانت است. چنان که قبلاً یادآور شدیم، این ایراد نابجا است که چون لازم نیست احکام، گزاره ها، یا قضایای تحلیلی صرفا متضمن مفاهیم ماتقدّم باشند، ارزیابی صدق برخی از گزاره های تحلیلی متضمن ارجاع به تجربه خواهد بود؛ زیرا در تعیین اینکه گزاره ای ماتقدّم است یا نه، ضروری است آن را طبق منزلت از قبل تعیین شده مفاهیم مندرج در آن بگیریم. به همین قیاس، این ادعا نابجاست که گاهی ممکن است صدق گزاره تحلیلی را از طریق شیوه های تجربی بدانیم. از باب مثال، ممکن است فردی صدقِ «همه مجرّدان عزب اند» را همچون گزاره تحلیلی، به عنوان پیامد تجربه مستقیم خود از مجرّدان، بفهمد. اما این پیامد، پیامد عَرَضی(۱۷) خواهد بود؛ یعنی، در همان حال که فرد بدین طریق به این آگاهی نایل می شود، این آگاهی کاملاً یک مسئله اتفاقی است؛ اعتبار این آگاهی وابسته به روشی است که تحصیل می شود. به همین دلیل، تعریف گزاره یا قضیه ماتقدّم متضمن این ایده است که می بایست صدق آن گزاره یا قضیه را با مراجعه به تجربه اثبات نمود. مادامی که شیوه غیرتجربی برای ارزیابی وجود دارد، گزاره مورد بحث، گزاره ای ماتقدّم خواهد بود، اعم از این که صدق آن با این شیوه همواره قابل اثبات باشد یا نه. از سوی دیگر، این مسئله بکلی محال است که گزاره ماتأخّر تنها توسط استدلال محض اثبات شود.

آیا گزاره های ماتأخّر می بایست ممکن(۱۸) باشند؟

با فرض این که همه گزاره های تحلیلی، ماتقدّم اند، سؤال دیگری مطرح می شود که آیا تمام گزاره های ترکیبی می بایست ماتأخّر باشند یا نه؟ این پرسش، پرسشی است که قویا بحث برانگیز است؛ زیرا تجربه گرایان معتقدند که این گزاره ها می بایست ماتأخّر باشند. لکن نخست لازم است ارتباط میان تقابل ماتقدّم ماتأخّر و ضروری ممکن را مورد بررسی قرار دهیم.

کانت ماتقدّم را صددرصد با ضروری مرتبط نمود. به ظاهر مواردی به نفع این دیدگاه وجود دارد که اگر گزاره ای به نحو ماتأخّر قابل شناخت باشد، می بایست صدق آن ممکن باشد؛ زیرا تجربه به تنهایی چگونه می تواند به ما بگوید که چیزی می بایست این گونه باشد؟ از سوی دیگر، ممکن است ادعا شود که ما می توانیم به نحوی استقرایی بیاموزیم که ارتباط موجود میان ویژگی های اشیا، ارتباط ضروری است. برخی از فیلسوفان معتقدند که قوانین طبیعی(۱۹) حاکی از حقایق ضروری اند. همه آن ها بر این باور نیستند که این نظر ناسازگار با این دیدگاه است که از طریق تجربه می توان به قوانین طبیعی رسید. آنچه که گاهی استقرای شهودی(۲۰) مفهومی که ریشه در ارسطو دارد خوانده می شود نیز چیزی شبیه همین است؛ یعنی ما با تجربه می فهمیم که چیزی ضرورتا چنین است و چنان. حتی شمار بیشتری از فیلسوفان مایلند ادعا نمایند که طبق معنایی از معانی «باید» [= ضرورت]، تجربه می تواند برای ما اثبات نماید که چیزی باید چنین باشد. یقینا این «بایدِ» مورد بحث، «باید» منطقی نیست و تجربه گرایان مایلند از این نظر حمایت نمایند که تمام ضرورت ها، ضرورت های منطقی هستند. اما این نظر جزم گرایی بیش نیست. این ادعا به نظر معقول می رسد که در شرایط طبیعی، جسم بدون پشتوانه باید به زمین بیفتد.

با این وجود، می بایست این مطلب را پذیرفت که تصور فلسفی و متعارفِ ضرورت ظریف تر از این است و این سخن که «در شرایط طبیعی جسم بدون پشتوانه می بایست به زمین بیفتد»، لازم نیست با این سخن که «این یک امر ممکنی است»، متضاد دانسته شود. به همین قیاس، معنای مهمی هست که طبق آن قوانین طبیعی ممکن هستند؛ این قوانین درباره امور واقعی اند. اگر ما آن ها را ضروری نیز بدانیم، ضرورت مورد بحث برخاسته از ساختار مفهومی است که ما آن ها را در این ساختار جا داده ایم. ممکن است ارتباطات تجربی را به نحوی در درون ساختار مفاهیمی که ما آن ها را در این ساختار قرار می دهیم، درک نماییم که آن ها ضروری تلقّی شوند. این مسئله کماکان وجود دارد که آیا کل این ساختار مفهومی کاربردی دارد یا نه؟ اگر گزاره های حاکی از این ارتباطات ماتقدّم باشند، این ماتقدّم بودن تنها برحسب معنای نسبی کلمه است.

آیا گزاره های ماتقدّم می بایست ضروری باشند؟

در نگاه نخست چنین به نظر می رسد که لازم نیست گزاره های غیرتجربی ضروری باشند یا، به تعبیر درست تر، ممکن است گزاره هایی را بسازیم که در صورت صدق، می بایست به نحو ماتقدّم صادق باشند، در حالی که ظاهرا ب

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *