تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل مرجع دلها و بهاء دیدگان آیت الله حاج سیدرضا بهاءالدینی رحمه الله(۱) – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل مرجع دلها و بهاء دیدگان آیت الله حاج سیدرضا بهاءالدینی رحمه الله(۱) شامل 55 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل مرجع دلها و بهاء دیدگان آیت الله حاج سیدرضا بهاءالدینی رحمه الله(۱) گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مرجع دلها و بهاء دیدگان آیت الله حاج سیدرضا بهاءالدینی رحمه الله(۱) با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مرجع دلها و بهاء دیدگان آیت الله حاج سیدرضا بهاءالدینی رحمه الله(۱) از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مرجع دلها و بهاء دیدگان آیت الله حاج سیدرضا بهاءالدینی رحمه الله(۱) با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل مرجع دلها و بهاء دیدگان آیت الله حاج سیدرضا بهاءالدینی رحمه الله(۱) را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مرجع دلها و بهاء دیدگان آیت الله حاج سیدرضا بهاءالدینی رحمه الله(۱) :

آیت الله حاج سید رضا بهاء الدینی، فرزند سید صفی الدین است که خادم حضرت معصومه(ع)، مسلط بر قرآن و به اصطلاح «کشف الآیات متحرک» بود و در «ایوان طلا» مدفون می باشد در فروردین ۱۲۸۷ ق در قم به دنیا آمد.

مادرش بسیار متدیّن و از نوادگان ملا صدرای شیرازی است مادری که در صفا و صمیمیت، قناعت و علاقه به همسر و فرزندان، سرآمد بود و با قرآن و دعاهای معصومان(ع) انس و الفتی چشمگیر داشت.

رهبر معظم انقلاب (حفظه الله) به مناسبت رحلت این عالم ربانی و فقیه صمدانی در پیام تسلیتی این گونه مرقوم فرمود: «… برای حوز علمی قم و روحانیت معظم اسلام، این ضایعه ای بی جبران و فقدانی دردناک است. این عالم بزرگ از جمله نوادری بود که همواره در حوزه های علمیه همچون ستار درخشان معنویت و عرفان، راهنمای خواص و مای دلگرمی و امید برجستگانند.

مقام رفیع اخلاقی و معنوی آن بزرگ مرد، موجب آن بود که هر کلمه و اشار او چون برقی در چشمان ارادتمندانش بدرخشد و دریچه ای به عوالم معنا بگشاید. مجلس او همواره معراج روح مستعدّ فضلای جوانی بود که می خواستند علم دین را با صفای عطرآگین عرفان دینی توأم سازند. معلّم اخلاق و سالک إلی الله بود، و صحبت نورانی و کلام رازگشای او، دل مستعدّ را در یاد خدا مستغرق می کرد. پیرِ مراد جوانان پاکباز جبهه و جنگ در دوران دفاع مقدس و شمع محفل بسیجیان عاشق بود و بارها، صفوف مقدم جبهه ها را با حضور خود نورانیت مضاعف بخشید.

این عالم کهنسال و مراد و مقبول فضلا و علما، عمر با برکت و پرفیض خود را در بهشتی از پارسایی و زندگی زاهدانه، در کنج محقّر خانه ای که دهها سال شاهد غنای معنوی صاحبش بود، به سر آورد و بی اعتنایی حقیقی به زخارف ناپایدار دنیوی را که سیر هم صاحبدلان برجست حوزه های علمیه است درس ماندگار خود ساخت، همانطور که حیات مبارک آن اسو پارسایی و تقوا در حوز عظیم الشأن، بسی بزرگ و سنگین بوه است…[۱]

خوشیختانه در باب سیره و سبک زندگی و رهنمودهای این فقیه وارسته، آثار مفیدی عرضه شده است.[۲]

دوران کودکی

خود ایشان در بیان خاطرات و زندگینام خویش می فرمود: یک ساله که بودم، افراد پاک طینت و نیکوسرشت را دوست می داشتم و علاقه ای قلبی به آنان پیدا می کردم، خیر و شرّ را می فهمیدم و بین افراد خیّر و نیکوکار و افراد شرور و طغیانگر فرق می گذاشتم.[۳]

در کنار رفتن به مکتب، با بچه ها الک دولک [نوعی چوب بازی است] می کردیم. در همان ایام و در هنگامی که هفت سال بیش تر نداشتم، شبی خواب دیدم که مشغول بازی هستم، سیّد بزرگواری جلو آمد و به تمام بچه ها پول و شکلات داد، همه خوشحال شدند؛ امّا چیزی به من نداد و گفت: نه، به این نمی دهم! چون بچه است و اهل بازی.

از شدّت ناراحتی از خواب پریدم. مدّتی فکر کردم، ناگاه احساس نمودم که قرا ر است خیری به بنده برسد؛ امّا بازی در کوچه مانع آن است. از همان زمان تصمیم گرفتم در کوچه بازی نکنم و چنین هم کردم. با تمام جدّیت مشغول درس شدم، چندی بعد حالتی در من ایجاد شد که حس می کردم با پول سیاه [خرده] و چیزهایی از این قبیل که بچه ها را شاد می کند، شاد نمی شدم و تحت تأثیر آنها قرار نمی گیرم.

آغاز طلبگی

شبی پدرم مرا صدا زد و از آنجا که اختیار و انتخاب زندگی را به من می سپرد، گفت: به چه کاری علاقه داری؟ چون در آن ایام بهترین حرفه، کار ظریف روی چوب بود و من علاق درونی به کارهای هنری داشتم، گفتم: به نجّاری علاقمندم.

پدر، نگاهی به من کرد و گفت: درس خواندن هم خوب است، حاضری برای درس خواندن استخاره کنم؟ قبول کردم. وضو گرفت، رو به قبله کرد و با چند صلوات و توجه به پروردگار، قرآن را باز کرد و با خوشحالی بسیاری فرمود: خوب آمد، برای درس خواندن خوب آمد.

خوب آمدن استخاره آرامش بر تمام وجودم افکند. از آن لحظه به این راه مطمئن شدم و به دنبال آن شوق و علاقه ای بسیار وجودم را فرا گرفت، به طوری که سر از پا نمی شناختم. در این میان، تشویقهای عالم بزرگوار، حاج شیخ ابو القاسم قمی(ره) نیز بسیار کارساز بود.[۴]

همان زمانی که در مکتب خانه بودیم، مرحوم شیخ ابو القاسم کبیر که همه او را می شناختند به مکتب خانه آمد و یک سؤال صرفی از ما کرد و مثل اینکه خوب جواب داده شد. سر و صدا در شهر بلند شد که جواب آشیخ ابو القاسم را داده است، لذا با اینکه هفت هشت ساله بودیم، وقتی ما وارد مجلس می شدیم، شیخ با اینکه اول شخصیت علمای قم بود، از جا بلند می شد و ما را پهلوی خود می نشاند و در حق ما چنین محبتهایی داشت.[۵]

جدیّت در تحصیل و تدریس

در اوائل تحصیلات که سیوطی می خواندیم به ما گفتند: برای امتحان پیش حاج شیخ عبد الکریم یزدی بروید… وقتی نزد حاج شیخ رفتیم، به ما گفتند: باب حال را بگو! گفتم: بسیار خوب، گفتند: مطالعه کن! گفتم: مطالعه نمی خواهد. در آن مجلس حاج شیخ و عدّه ای از علما بودند و… ما که مسلط بر اوضاع بودیم، شروع به گفتن کردیم. وقتی گفتیم، حاج شیخ گفت: نفهمیدیم، دوباره بگو، نه اینکه حاج شیخ نفهمید؛ بلکه بیان به حدّی جالب بود که ما دوباره شروع کردیم… ما در آن وقت، دوازده سیزده ساله بودیم.

شاید در شانزده هفده سالگی بود که در فیضیّه، با دو تا از رفقا، پیش از اذان صبح مباحثه داشتیم….[۶]

من در تدریس، همیشه دو سه درس ذخیره داشتم که اگر یک شب مانعی پیدا شد و نتوانستم مطالعه کنم، فردا درسها تعطیل نشود؛ بلکه از مطالع ذخیره تدریس کنم.

ما از بس مشغول تحصیل بودیم یک سال، به منزل نیامدیم، خانواده به در فیضیه می آمدند و ما را می دیدند….[۷]

من همیشه از حدود منزل امام به فیضیّه می آمدم؛ چون می دیدم اگر بخواهم از کوچه بیایم، با اشخاص برخورد می کنم و سلام و علیک و حال و احوال و. ..، مطالعات [تفکرات] ما به هم می خورد. بنابراین، از آن پشت می رفتم تا با کسی برخورد نکنم….[۸]

دو تن از شاگردان آیت الله بهاء الدینی می گویند: «ایشان در جاهای مختلف تدریس داشتند، از یک ساعت به اذان صبح مشغول بودند، سپس نماز صبح را می خواندند و تا شب مشغول درس و بحث می شدند، و گاهی ۱۴ تدریس در روز داشتند.

… ایشان به تفکّر زیاد، بیش از نقل اقوال اهمیت می دادند. باید گفت که ایشان اهل تتبّع نیستند؛ بلکه اهل تفکّرند. بیان روشنی داشتند و به شاگردان خویش بینش می دادند.

در پرورش اشخاص و شاگردان خود به گونه ای تدریس می کردند و آنان را پرورش می دادند که ظرف یک الی دو سال، اگر کسی نزد ایشان تحصیل می کرد، رشت اصلی فقه دستگیرش می شد و همین امر سبب می شد که به اجتهاد برسد. نه اینکه تنها به فروعات بپردازد و وقت خود را هدر بدهد، ایشان درس اصول هم داشتند….[۹]

ایشان در چند سطح درس داشتند، عمومی و خصوصی. مثلاً برای آیت الله شهید مطهری، به صورت خصوصی تدریس داشت؛ می فرمود: من رسائل و مکاسب را عمومی می گفتم؛ ولی برای شهید مطهری، خصوصی درس می گفتم و دوباره مطالعه می کردم؛ چون استعداد ایشان قوی بود و دقّتشان زیاد. در واقع درسها سطح و خارج بود، اگر چه اسمش سطح بود.[۱۰]

در ایام طلبگی، ما حواسمان به درس بود… مرتب به ما می گفتند: فلان جا دعوت داری؛ ولی ما اعتنا نمی کردیم. مشغول درس بودیم. یک هم حجره ای داشتیم که اهل دهات بود و ناهار ظهر را همیشه ایشان تهیه می کرد و بعد از درس، می آمد برای تهیّ ناهار و با ما حرف می زد و سر به سر ما می گذاشت؛ ولی ما حاضر نبودیم با او حرف بزنیم و دوست داشتیم سرگرم مطالعات خودمان باشیم.[۱۱]

شیو ما [در درس خارج] این بود که بعد از درس تا تقریرات سه درس را تماماً نمی نوشتیم، ناهار نمی خوردیم و تقریرات را به عربی و روان می نوشتیم و به عربی بیش از فارسی مسلط بودیم. بعضی از فضلا تقریرات ما را می گفتند و استفاده می کردند.

یک زمانی مرحوم حاج شیخ به تمام اساتید حوزه گفت: هر استادی از شاگردانش امتحان بگیرد! و مرحوم میرزای همدانی که برای ما قوانین تدریس می کرد، از ما امتحان گرفت و در برگه ای که برای ما نوشت، از استعداد ما خیلی تعریف و تمجید کرد.

در زمان آقای بروجردی(ره) از ما دعوت کردند [به عنوان ممتحِن و استاد] برای امتحانات حوزه برویم. ما چون فرصت کمی داشتیم، درشکه می گرفتیم و ناهار را در درشکه می خوردیم تا به امتحان برسیم.

در آنجا ما به ممتحنین توصیه می کردیم که طلبه ها را آزاد بگذارند تا مطالبشان را بگویند. بالاخره معلوم می شود چه کسی، چه کاره است و آنها با ما موافقت می کردند و این کار به نفع طلبه ها بود…

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *