تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل مروری تاریخی بر مراحل اجتهاد – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل مروری تاریخی بر مراحل اجتهاد شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل مروری تاریخی بر مراحل اجتهاد گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مروری تاریخی بر مراحل اجتهاد با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مروری تاریخی بر مراحل اجتهاد از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مروری تاریخی بر مراحل اجتهاد با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل مروری تاریخی بر مراحل اجتهاد را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مروری تاریخی بر مراحل اجتهاد :

مقدّمه

یکی از مشکلات پژوهش در حوزه دین پژوهی غفلتی دامنگیر در پرداختن به تاریخ علم است. تاریخ علم را باید جوهره ای دانست که اصالت های نهفته در آن، می تواند نوع نگرش و برداشت از یک دانش اسلامی را تصحیح کند. بی اعتنایی و یا کم اعتنایی به تاریخ علم سبب شده است که تنها ادبیاتی کم رنگ و نحیف در ارتباط با تاریخ علوم اسلامی در حوزه ها شکل گیرد؛ ادبیاتی که علاوه بر گستره محدود خود از غنای لازم نیز برخوردار نیست و تنها به صورت پژوهش هایی حاشیه ای به چشم می آید که در واقع برای خالی نبودن عریضه (و عمدتا به عنوان مدخلی برای دیگر مباحث) مورد توجه قرار گرفته است و این در حالی است که تاریخ علم و تحلیل هایی که از آبشخور نگاه ها و رویکردهای تاریخی به دست می آید، سایه بر سرنوشت بسیاری از مسائل علم دارد و نه تنها سرچشمه نوآوری های دیروز را یادآور می شود، که منشأ نوپردازی های امروز نیز می گردد.

باید سفره تاریخ هر علم را باز کرد و اطوار و مراحل تحول ساز و تحول سوز آن را به دست با کفایت پژوهش سپرد.در این صورت است که می توان نسبت به مسیری که علم در پیش گرفته است امیدوار بود و صحت روند و روال آن را تضمین کرد.

تاریخ اجتهاد

صورت امروزین فقه، حاصل بیش از هزار سال تجربه مداوم و مصرّانه است. اجتهاد در مسیر پرفراز و نشیب تاریخ شیعه، مرحله ای چند را از سرگذرانده است که در چارچوب آن ها می توان به مطالعه نحوه اوج گیری و اهمیت یابی فرایند اجتهاد در اندیشه شیعی پرداخت

مرحله اول. مرحله تشریع

اولین مرحله از ادوار فقه را مرحله تشریع و شکل گیری منابع اصلی فقه تشکیل می دهد. در این مرحله، منابع اصلی فقه یعنی «کتاب» و «سنت» ظهور یافتند و از طریق آن ها، تشریع احکام به صورتی تدریجی انجام پدیرفت.

الف. کتاب: عرضه احکام فقهی از طریق کتاب به سه صورت سامان می گرفت مانند:

یکم: ارائه احکام در قالب پاسخ به پرسش هایی که مردم از پیامبر(ص) به عمل می آوردند؛ مانند آیاتی که در آن ها سخن از «یسئلونک» به میان آمده و متضمن حکمی از احکام فقهی است:

یسئلونک عن الشهر الحرام قتال فیه قل قتال فیه کبیر و صد عن سبیل الله و کفر به و المسجد الحرام.(۱)

یسئلونک عن الانفال قل الانفال لله و الرسول.(۲)

یسئلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر.(۳)

یسئلونک عن الاهله قل هی مواقیت للناس و الحج.(۴)

دوم: ارائه احکام در ارتباط با قضیه ای خاص که برای فرد یا افراد یا جامعه رخ می داد؛ مانند آیه حجاب؛

قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن من فروجهن و لایبدین من زینتهن الا ما ظهر منها…(۵)

و یا آیه حرمت غیبت ؛

و لایغتب بعضکم بعضا(۶)

سوم: ارائه احکام به صورتی مستقل و بدون مسبوق بودن به سؤال یا رخ دادن حادثه ای ؛ مانند آیه مربوط به تشریع روزه؛

یا ایها الذین آمنوا کتب علکیم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم.(۷)

ب. سنت: پیامبر(ص) اسلام به عنوان آخرین پیامبر، در قبال آن دوران و نیز آیندگان رسالتی بزرگ بر دوش داشت. او جهت بنیان گذاری سنت، آن را باید گسترده، جامع ،غنی و پرظرفیت ارائه می داد تا بتواند پاسخ گوی دو سطح متفاوت زمان پیدایش خود و آینده و تاریخ باشد.

در کنار سنتِ قولی که عبارت از گفته های حضرت در زمینه احکام بود، گاه سنت به صورت فعلی ابراز می گشت. سنت فعلی آن دسته از افعال پیامبر(ص) را تشکیل می داد که در حوزه عمل با عنایت و قصد شکل می گرفت و بیانگر حکم موضوعی خاص بود. طبق این تعریف آن چه توسط حضرت در حوزه رفتارهای شخصی جبلّی انجام می گرفت، از مقوله سنت به حساب نمی آمد.

بر خلاف سنت فعلی که عمدتا حاوی یک نوع رفتار مشخص با ویژگی های خاص بود، سنت قولی از ظرفیتی بالنده برای انتقال همزمان طیفی از معلومات برخوردار بود. یکی از مهم ترین توانایی های سنت قولی را باید قابلیت پاسخ گویی آن دانست؛ یعنی بر خلاف سنت فعلی که در اکثر مواقع بدون سؤالی از جانب مردم و در جریان عادی زندگی پیامبر(ص) یا به صلاح دید وی به منظور یاد دادن یک رفتار به مردم ابراز می شد، سنت قولی در بیشترین موارد خود پاسخ هایی بود که حضرت به سؤالات مردم می دادند. در واقع، مردم این امکان را داشتند که با بهره گیری از ابزار پرسش، پاسخ خود را در قالب سنت قولی دریافت دارند. برخی از یاران پیامبر(ص) از این روش به عنوان راهی برای شناخت بیشتر (و نه یافتن پاسخ مشکلات فقهی روزمره خود) بهره می جستند. این افراد که گاه زیادتر از حد معمول نیز از پیامبر(ص) سؤال می کردند، حتی از رهگذران و تازه واردان نیز می خواستند تا به طرح پرسش از پیامبر(ص) بپردازند تا آنان نیز منتفع گردند.

* قالب ارائه سنت قولی

در شرایط صدر اسلام و عدم آشنایی مردم با آموزه های فقهی دین ، پیامبر(ص) ارائه سنت را با جملاتی عمدتا کوتاه و سمبلیک به انجام می رسانید ؛ جملاتی که در عین کوتاه بودن، حجم فشرده ای از مفاهیم را همراه خود داشت و به رغم پرباربودن، شتابان راه به حافظه می برد و به خاطر سپرده می شد.

پیامبر(ص) خود در سخنی که امامیه و اهل سنت از وی روایت کرده اند به این موضوع اشاره کرده و فرموده است:

اوتیت جوامع الکلم(۸)

این ساختار بیانی سنت و قالب جوامع الکلمی آن، به مسلمانان امکان می داد تا وظیفه دریافت سنت را با سرعتی بیشتر به انجام رسانند و مسؤلیت بسیار مهم پاسداری و ماندگارسازی آن را با سهولتی بیشتر عملی سازند. به ویژه آن که فرصتی را که پیامبر(ص) برای ارائه تمام اجزای دین هم چون اخلاق، فقه، معارف و… در اختیار داشت، زیاد نبود و این به نوبه خود سبب می شد تا ایشان شیوه ای بهتر را برای بهره گیری از فرصت ها جهت ارائه سنت در پیش گیرند.

* چرایی و چگونگی توجه مردم به سنت

در دوره تشریع، مردم کتاب و سنت را تنها راه های مورد اعتماد برای دست یابی به حکم خدا می نگریستند و به منبع بودن آن ها ایمان داشتند. تنها برخی از قبیله های قریش به صورت پراکنده و از منظر رقابت ها و حسادت های عشیره ای می کوشیدند تا سنت را کم ارزش جلوه دهند.(۹) ناگفته پیدا است که تلاش هایی از این دست، دارای پشتوانه ای علمی و توجه برانگیز نبودند.

بنابراین، رسوخ سنت تا ژرفنای لایه های احساسات اجتماعی مردم و نفوذ به اعماق اندیشه های فردی و اجتماعی، از همان آغاز و طبعا در تداوم آن در گذر زمان بر کسی پوشیده نیست. پرسش این است که چه گونه سنت به چنین جایگاه محکم و مستقری دست یافت و در کنار قرآن از نقشی تأثیرگذار و پرهیمنه در فرایندهای اندیشه ساز جامعه برخوردار گشت؟ پاسخ را در عوامل ذیل باید یافت:

۱. آیات قرآنی:

هویت و اعتبار سنت در جایگاه منبع دوم تشریع، ناشی از قرآن است. سنت در پرتو هویت برگرفته از قرآن بود که توانست در متن اندیشه اسلام کارکردی اساسی و بی نظیر از خود بروز دهد و حوزه اندیشه و فرهنگ را در جامعه اسلامی معنا و حیات بخشد. دست کم، آیات دو کارکرد اساسی را نسبت به سنت به سامان رساندند:

اول: الزام مردم به اطاعت از سنت

این کارکرد را در دو آیه زیر مشاهده می کنیم:

و ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا…(۱۰)

اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم فان تنازعتم فی شی ء فردّوه الی الله و الرسول …(۱۱)

دوم: معرفی سنت به عنوان شارح و مبیّن قرآن

این کارکرد را در دو آیه زیر مشاهده می کنیم:

و انزلنا الیک الذکر لتبیّن للناس ما نزّل الیهم(۱۲)

و ما انزلنا علیک الکتاب الا لتبیّن لهم الذی اختلفوا فیه(۱۳)

طبق کارکرد اول (فرا خواندن مردم به اطاعت بی قید و شرط از پیامبر)، این نتیجه و بازتاب در جامعه شکل گرفت که نباید با حاکم ساختن رأی، سنت را مرجعی تشریفاتی قرار داد!

طبق کارکرد دوم (نشاندن سنت در جایگاه شارحیّت نسبت به کتاب) نیز، این نتیجه و بازتاب در مردم شکل گرفت که سنت رابطه ای پیوسته و وابسته به قرآن دارد.

۲. ایفای نقش هدف مند و حساب شده توسط پیامبر(ص) جهت مؤثر و متنفّذ ساختن سنت:

الف. ایجاد احساس نیاز به سنت در مردم

پیامبر(ص) علاوه بر ارائه قرآن، وظیفه سنگین تاسیس و ایجاد سنت را نیز بر دوش داشت؛ سنتی که قرار بود چند گام عقب تر از قرآن، همیشه در اندیشه اسلامی باقی بماند. در شرایط صدر اسلام، برای پاگیری و تأسیس این نهاد فکری، ارائه بخش هایی که در لایه های ظاهر و روئین قرآن مشاهده نمی شدند، ولی نقش فقهی داشتند، از اهمیت خاصی برخوردار بود و پیامبر(ص) با ارائه این بخش ها که مسلمانان به شدت به آن نیازمند بودند سنت را به عنوان یک منبع تشریع در میان تازه مسلمانان جای انداخت و به نهادینه کردن آن کمک کرد. این مطلب را هنگامی می توان بهتر درک کرد که با گذر از نگرش های امروزین نگاهی نیز به شرایط صدر اسلام بیاندازیم. توصیف هایی که از پیامبر(ص) در دوران شکل گیری اسلام به جای مانده است، نوعی آمیختگی و این همانی را میان اهمیت شخصیت فقهی و آموزگاری پیامبر(ص)، با اهمیت قرآن نشان می دهد. در واقع، اعراب تازه با اسلام خو گرفته، تحت تاثیر جلوه های ربانی و اعجازآمیز قرآن، اولین مزیّتی که از پیامبر(ص) به یاد می آوردند قرآن بود. این اگر چه نشانگر توان و نیروی بالای کتاب خداوند در جذب کفار به سمت اسلام بود، به خودی خود و در دراز مدت نمی توانست نقش پر اهمیت پیامبر(ص) را که بعد از قرآن اهمیتی فوق العاده داشت بر مردم نمایان سازد و این نقش، همان سنت ساز بودن و منشا سنت بودن پیامبر(ص) می باشد.

سنت با این که در نهایت، ارائه تفسیرهایی از قرآن است، ولی میراث ما از سنت بر جای مانده نشان می دهد که این نهاد فکری اسلامی هم چون یک مترجم ساده عمل نکرده و به صورت مستقل و بدون قرار گرفتن در حاشیه قرآن به ارائه اندیشه هایی دست زده که در عین داشتن ارتباطی عمیق و تنگاتنگ با قرآن راه یابی به این ارتباط گاه به سادگی میسر نمی شود.

بنابراین، پیامبر(ص) نیاز داشت تا نقش سنت ساز و سنت گزار خود را نیز در میان اعراب تازه مسلمان باز گوید. برای راه یابی به این هدف مهم باید رشته های این ذهنیت که شخصیت پیامبر(ص) را در چارچوبی وابسته و غیر مستقل از قرآن می دید گسسته می شد. از این رو، پیامبر(ص) برای شکل دادن به شرایطی که پذیرای نقش سنت ساز او باشد، باید می کوشید تا در مردم احساس نیاز به خود و سخنانش ایجاد کند و هویتی به نام سنت را پدید آورد. این تلاش به مردم آن دوران توجه داد که علاوه بر قرآن، میراث دیگری از پیامبر(ص) بر جای خواهد ماند؛ میراثی به نام سنت!

ب. نشاندن سنت در موضع ابتکار عمل

اگر «انفعال» دامنگیر یک حرکت اجتماعی شود، سرنوشتی بهتر از انزوا یا «تغییر هویت» نخواهد یافت. هم چنین اگر یک حرکت فکری، برای خود وظیفه ای بزرگ با مختصاتی اجتماعی و سیاسی تعریف کرده باشد، حتماً فرا روی خود حرکت های باز دارنده و ستیزه جوی فراوانی خواهد داشت. پیامبر(ص) با درکی کامل از ماهیت اندیشه سنت و تلاش های ستیزه جویانه ای که انتظار آن را می کشید، سنت را از مؤلّفه های انفعالی به شدّت پیراست. باید دانست که همیشه رفتارهای پیامبر(ص)، در چارچوب های زمانی، تفسیر کامل خود را نمی یابد؛ زیرا بسیاری از موضع گیری های نبوی نقشی پیش گیرانه داشته و تلاشی به منظور علاج واقعه قبل از وقوع بوده است. بنابر این بخشی از تلاش های پیامبر(ص) با این هدف انجام گرفت که زمام ابتکار عمل هیچ گاه از دستان سنت خارج نگردد.

پیامبر(ص) برای تحقق این هدف و ابتکار عمل بخشیدن به سنت، کوششی چند جانبه را پی ریخت. کوشش های اساسی پیامبر(ص) در محورهای زیر جای می گیرد:

* ایجاد تقابل میان سنت و بدعت

پیامبر(ص) در دفاع پیشگیرانه خود از سنت و با توجه به چالش ها و خطرات فراروی، کوشید تا شعور سنت شناسی را در اندیشه و احساس سنت خواهی را در دل نوظهور مسلمانان بدمد و از این رهگذر، ضریب مصونیت سنت را بالا ببرد. موضع گیری ها و تلاش های پیامبر(ص) در ایجاد این تقابل، پیوندی ناگسستنی میان سنت جویی و اندیشه مسلمانان برقرار کرد که به انگیزش و پیدایش حساسیت اجتماعی در مقابل بدعت گزاری ها در گذر زمان منتهی شد. بررسی این واقعیت را با مطالعه پاره ای از روایات نبوی پی می گیریم:

اذا رأیتم اهل الریب و البدع من بعدی فاظهروا البراءه منهم.(۱۴) آن گاه که بعد از من اهل ریب و بدعت را دیدید از آن ها برائت جویید.

کل بدعه ضلاله.(۱۵) هر بدعت گمراهی است.

من تبسّم فی وجه المبتدع فقد اعان علی هدم دینه.(۱۶) هر کس به بدعت گذاری تبسم کند، به نابودشدن دین خود کمک کرده است.

…فاما الی سنه و اما الی بدعه.(۱۷) … یا به سوی سنت یا به سوی بدعت

ابی الله لصاحب البدعه بالتوبه(۱۸) خداوند از قبول توبه بدعت گذار ابا دارد.

* هشدار نسبت به جعل حدیث

رواج دروغ پردازی در نسبت دادن حدیث به پیامبر(ص) خطری اساسی در جامعه برای سنت محسوب می شد و پیامبر(ص) از نقش مخرب این دروغ پردازی بر پیکره سنت کاملا آگاه بود. تلاش برای آگاه نمودن جامعه از این خطر، یکی از شگردهای پیامبر(ص) برای مصون نگه داشتن آن از خطرات بود. در روایتی که هر دو گروه امامیه و اهل سنت از پیامبر(ص) نقل کرده اند آمده است: من کذب علی متعمدا فلیتبوّا مقعده من النار.(۱۹) آیا در این مرحله اجتهاد وجود داشته است؟

در پرسش از پیشینه اجتهاد، قبل از هر چیز باید قدمت آن را به دست آورد. آیا اجتهاد که پدیده ای فقیهانه است در زمان پیامبر(ص) و اوان شکل گیری اسلام تولد یافته است یا الزامات زندگی فقهی دوران های بعدی شکل گیری این پدیده را سبب شده است؟ برای بررسی این مقوله باید از یک طرف اجتهاد پیامبر(ص) و از طرف دیگر اجتهاد صحابه را مورد بحث قرار داد.

اجتهاد پیامبر(ص)

در ارتباط با اجتهاد پیامبر(ص) دو دیدگاه کلی به چشم می خورد:

الف. روا نبودن اجتهاد در حق پیامبر(ص)

شیعیان با توجه به مبنای کلامی عصمت، پیامبر(ص) را بی نیاز از اجتهاد می دانند در واقع شیعه بر آن است که پیامبر(ص) راهی به مراتب مطمئن تر و روشن تر به سمت احکام الهی دارد طبق اندیشه شیعه این احکام در قالب وحی یا القاء در قلب پیامبر(ص) به وی منتقل می شوند

ب. روا و ممکن بودن تحقق اجتهاد توسط پیامبر(ص)

این دیدگاه را بیشتر اهل سنت ابراز کرده اند طبق نظر آنان تحقق اجتهاد از ناحیه پیامبر(ص) نه تنها امری ممکن به شمار می رود، بلکه معتقد شده اند که پیامبر(ص) تلاش های اجتهادی نیز در کارنامه خود داشته است.(۲۰)

این دیدگاه به ادله ای چند تمسک کرده است که یکی از این ادله، آیه و شاورهم فی الامر است. طرفداران این دیدگاه معتقدند که اگر پیامبر(ص) بی نیاز از اجتهاد بود، معنی نداشت خداوند او را به مشورت با مردم فرا بخواند. پاسخ این است که این آیه وجهه مدیریتی و حکومتی حضرت را مخاطب قرار داده است نه حیثیت پیامبری او را؛ پیام آوری رابطه ای مستقیم با خدا بود و بس، نیازی به مشاوره با خلق نداشت. طرح و بررسی این دلیل و سایر ادله را در جای دیگری باید پی گرفت.

طرفداران اجتهاد پیامبر(ص) به دو دسته تقسیم می گردند:

بخشی از آنان معتقدند که اجتهاد حضرت از خطا مصون بوده است(۲۱) و بخش دیگری بر این اعتقاد هستند که اجتهاد پیامبر(ص) همانند اجتهاد سایر مجتهدان در معرض فرو غلتیدن به خطا بوده است.(۲۲) این بخش از سنیان در عقیده خود یکدست نیستند؛ پاره ای از آنان بر این باورند که خطاپذیری اجتهاد پیامبر(ص) صرفا در امور مربوط به دنیا جریان داشته است و نه در امور مربوط به شرع و دین(۲۳) و پاره ای دیگر معتقد هستند که خطا حتی در اجتهادهای پیامبر(ص) نسبت به امور شریعت نیز راه داشته است(۲۴)

اینان در پاسخ این اشکال که اعتقاد به خطاپذیری پیامبر(ص) در اجتهاد، مستلزم پذیرش راه یابی خطا به سنت است، این پاسخ را داده اند که خطاهای اجتهاد پیامبر(ص) در نهایت به شریعت راه نمی یابد؛ زیرا در صورت گذر از همه مسیرهای پیش روی و قرار گرفتن در آستانه وارد شدن به حیطه سنت، توسط نصّ الهی یا همان قرآن اصلاح می گردد و به دژ شریعت پای نمی گذارد.(۲۵)

از نظر اندیشه شیعی آن چه از اول راه خطا را به روی پیامبر(ص) می بندد، مبنای کلامی عصمت است. در نتیجه قبل از آن که نوبت به چاره جویی جهت مشکل راه یابی خطا به شریعت برسد، برهان کلامی مسأله را به صورت بنیادین حلّ می کند و اصل خطاپذیری پیامبر(ص) را در اندیشه ها و رفتارهایش به صورت قاطع رد و مردود می شمرد. بنابر این، ماهیت بحث از نظر شیعه کلامی است و سرنوشت آن باید در کلام رقم بخورد.(۲۶)

اجتهاد صحابه

نمونه هایی در دست است که نشان از اجتهاد صحابه می دهد. به نمونه هایی از آن اشاره می کنیم:

۱. ابوالاسود می گوید: معاذ در یمن بود. مردم نزد او جمع شدند و گفتند: یک مرد یهودی مرده است که برادری مسلمان از او به جای مانده است. او گفت: از پیامبر(ص) شنیدم که فرمود: ان الاسلام یزید و لاینقص نتیجه آن شد که آن فرد مسلمان از برادر یهودی خود ارث برد.(۲۷)

۲. از عایشه نقل شده که افلح اجازه خواست نزد من بیاید. من به او اجازه ندادم. گفت: آیا از من خود را پنهان می داری در حالی که من عموی تو هستم؟ گفتم: چگونه؟ گفت تو را زن برادرم از شیر خود شیر داده است. من گفتم: باید از رسول خدا(ص) بپرسم، رفتم و از ایشان پرسیدم. گفت: افلح راست می گوید، به او اجازه بده!(۲۸)

۳. ام سلمه در داستانی که در کتب معتبر روایی از او نقل شده، نمونه ای از اجتهاد در آن زمان را به نمایش می گذارد. داستان از این قرار است: هنگامی که پیامبر(ص) در جریان فتح مکه به سوی آن شهر می رفت، عبدالله ابی امیه برادر ام سلمه نزد حضرت(ص) آمد و به حضرت سلام کرد. پیامبر(ص) به او پاسخ نداد و از او روی برگردانید و با وی سخن نگفت. عبدالله نزد خواهرش ام سلمه رفت و گفت: رسول خدا اسلام همه مردم را قبول می کند، اما اسلام من را نمی پذیرد. هنگامی که رسول خدا(ص ) نزد ام سلمه آمد، وی به حضرت گفت: پدر و مادرم به فدایت ای رسول خدا(ص)! همه مردم از بین قریش و عرب به واسطه شما سعادتمند شدند مگر برادرم! شما اسلام وی را نپذیرفتید، در صورتی که اسلام همه مردم را قبول کردید!؟ حضرت(ص) فرمود: برادر تو ای ام سلمه، مرا مورد تکذیبی قرار داده که هیچ کس تا به حال انجام نداده است. سپس به آیه ای(۲۹) که در مورد تکذیب وی نازل شده اشاره نمود.

پاسخ ام سلمه به پیامبر(ص) به خوبی گویای شرایط حاکم بر دوران مورد بحث می باشد.

موارد یاد شده و امثال آن بیش از آن که حاکی از مهارت های فقهی و اجتهادهای رسمی باشد، بیانگر وقوع اصل اجتهاد است. البته این اجتهادها به صورتی جسته و گریخته و در سطحی کم رمق انجام می گرفته است.

مرحله دوم. ظهور اجتهاد به صورت ملموس و کوشش برای شناسایی و ارائه منابع آن.

سیاست، قضاوت و فتوا عرصه هایی بودند که سامان دادن آن ها ذهن صحابه را به خود مشغول ساخته بود. سیاست حساس ترین مسأله حاکمان ، قضاوت فوری ترین مسأله جامعه و افتاء فراگیرترین مسأله مطرح برای عموم صحابه به حساب می آمد.

در شرایطی این چنین، رفته رفته این اندیشه هر روز تقویت می شد که باید در ابتدا به کتاب و نصوص پیامبر(ص) مراجعه کرد و در صورت نیافتن حکم مسأله به رأی مراجعه نمود. ابن مسعود می گوید:

کسی که قضاوتی به او روی آورد، پس به آن چه در کتاب خدا هست حکم کند. اگر در کتاب خدا نبود، به آن چه پیامبر(ص) حکم کرده حکم کند و اگر موضوعی به او روی آورد که حکم آن را در کتاب خدا و قضاوت های پیامبر(ص) نمی بیند، به آن چه صالحان به آن حکم کرده اند حکم کند و اگر امری به او روی آورد که نه در کتاب خدا بود و نه در قضاوت های پیامبر(ص) و صالحان، اجتهاد به رای کند: «فلیجتهد برأیه».(۳۰)

ابوبکر پیرامون کلاله گفت:

«اقول فیها برأیی فان یکن صوابا فمن اللّه و ان یکن خطأ فمنّی و من الشیطان»(۳۱) من در باره کلاله مطابق رأی خویش سخن می گویم. اگر درست باشد از خدا و اگر اشتباه باشد، از من و از شیطان است.

عمر بن خطاب بیش از همه اجتهاد می کرد(۳۲)

بدین سان در میان سنیان هر چه زمان به پیش رفت، رأی گرایی هر چه بیشتر و بیشتر رشد و نمو یافت.

امام علی(ع) در جریان شکل گیری رأی گرایی به نقد و ردّ آن پرداخت، ولی به لحاظ قرار گرفتن عده ای از صحابه در جایگاه مرجع (و طبعا علاقه مند بودنشان به رأی گرایی) و در حاشیه قرار داشتن امام علی(ع) در آن سال ها، در عمل مقاومت های حضرت به تعطیل این جریان منجر نشد.

یکی از مواردی که حضرت به نفی و ردّ رأی گرایی پرداخته در زیر ارائه می گردد:

امام در نامه خود به متصدی امر قضا در شهر اهواز نوشت: والدّین لیس هو بالرأی انما هو الاتباع(۳۳) دین به رأی نیست، بلکه پیروی است.

یرد علی احدهم القضیه فی حکم من الاحکام فیحکم فیها برأیه ثم ترد تلک القضیه بعینها علی غیره فیحکم فیها بخلافه ثم یجتمع القضاه بذلک عند الامام الذی استقضاهم فیصوّب آراءهم جمیعا. و الهُهُم واحد، و نبیّهم واحد و کتابهم واحد افأمرهم اللّه تعالی بالاختلاف فاطاعوه؟ ام نهاهم عنه فعصوه؟ ام انزل اللّه سبحانه دینا ناقصا فاستعان بهم علی اتمامه ام کانوا شرکاء له فلهم ان یقولوا و علیه ان یرضی؟ ام انزل اللّه سبحانه دینا تامّا فقصرّ الرسول(ص) عن تبلیغه و ادائه و اللّه سبحانه یقول: ما فرّطنا فی الکتاب من شی ء و قال فیه تبیان لکل شی ء.(۳۴)

هنگامی که قضیه ای به یکی از آنان جهت حکم نمودن وارد می گردد، در آن بر پایه رأی خود حکم می کند. عین همان قضیه به قاضی دیگری وارد می گردد و او بر خلاف حکم قاضی اول حکم می نماید. سپس نزد امامی که آنان را به قضاوت گمارده است می روند و او هر دو رأی را درست می شمرد ، با این که خدایشان یکی، پیامبرشان یکی و کتابشان یکی است. آیا خداوند به اختلاف در رأی فرمان داده و آنان او را در این فرمان اطاعت کرده اند؟ یا این که آنان را از اختلاف در حکم نهی کرده است، ولی آنان سرپیچی کرده اند؟ یا این که خدا دینش را ناقص فرستاده و از آنان کمک خواسته تا با رأی خود آن را تکمیل کنند؟ و یا این که آنان در تشریع حکم با خدا شریک می باشند و می توانند هر حکمی را صادر کنند و بر خدا است که به آن راضی باشد؟ یا این که خداوند دینش را کامل فرستاده است، ولی پیامبر(ص) در ابلاغ و ادای آن کوتاهی ورزیده است، در حالی که خداوند سبحان می فرماید: ما هیچ چیز را در این کتاب فروگذار نکردیم و در آن روشنگری هرچیز وجود دارد؟

مرحله سوم. شکل گیری مدرسه ها

فقه را در ابتدای حرکت تاریخی خود می توان در سه سطح مشاهده کرد

سطح نخست: دوران تجربه کردن هایِ خام و کمتر جدّی؛ این تجربه ها عمدتا به صورت پراکنده و گاه صرفا به منظور طرح سوالاتی جدید دامنگیر بخش های نخبه تر فقه می شود. این سطح همان تحولی است که پس از رحلت پیامبر(ص) رخ داد و توضیح آن را پیش تر آوردیم.

سطح دوم: شکل گیری سلایق و دیدگاه های هویت بخش؛ این سطح همان وضعیتی است که از آن به عنوان مرحله شکل گیری مدارس یاد کرده ایم و در حال بررسی آن هستیم. توضیح این سطح را در زیر پی می گیریم.

پس از وضعیت پیش گفته که «سطح اول» نام گرفت، تجربه های اولیه و خام شکل گرفته، آرام آرام اهمیتی بیشتر می یابند و در قالب دیدگاه ها و سلایقی متفاوت معرفی می گردند. دیدگاه ها و سلایقی که دیگر برخلاف وضعیت اولی آن به صاحبان خود تشخص و هویت می بخشند و خود نیز هر چند به صورت غیر منضبط و پراکنده نماینده نگرشی خاص می گردند. نگرش هایی از این دست عموما در قالب مدارسی که معمولا از تجمع اندیشه های نزدیک به هم شکل می گرفت سامان می یابند. این دوران در فقه را باید دوران شکل گیری مدارس دانست که در اواخر قرن اول شکل گرفت و بر قرن دوم سایه افکند. مدارسی که در این مرحله پدید آمدند، عبارت بودند از:

۱. مدرسه حجاز(حدیث)

شخصیت های این مدرسه عبارت بودند از

ابن هرمز (م ۱۴۸ ه.)؛ ابوالزناد(م ۱۳۰ ه.)؛ یحیی بن سعید الانصاری (م ۱۴۳ ه.)؛ ربیعه الرأی (م ۱۳۶ ه.)؛ ابن شهاب زهری (م ۱۲۴ ه.).

۲. مدرسه عراق (رأی)

برخی از شخصیت های این مدرسه عبارتند از:

علقمه (م نزدیک به اواخر قرن اول)؛ ابراهیم نخعی (م ۹۶ ه)؛ حماد بن ابی سلیمان (م ۱۲۰ ه).

۳. مدرسه اهل بیت (قاعده گرایی)

تصویر و توضیح این مدرسه در خلال بحث های آینده خواهد آمد.

سطح سوم: تبدیل دیدگاه ها به مجموعه های مذهبی منسجم و مرزبندی میان آن ها؛ این تحول خود مرحله ای را تشکیل می دهد که از آن به مرحله چهارم یاد کرده ایم و بحث آن خواهد آمد

مرحله چهارم. شکل گیری مذاهب فقهی

پس از شکل گیری مطالعات دقیق تر و گسترش ادبیات علمی توانا برای بازگویی اندیشه های هر مدرسه، دوران گذار به سر می آید و از دل یک یا چند مدرسه ،مکاتب جدیدی در فقه سر بر می آورند؛ مکاتبی که برخلاف نگاه های مدرسه ای دارای مرزبندی هایی چند ضلعی با همدیگر هستند؛ مرزبندی هایی که اگرچه از فقه شروع می شوند، ولی لزوما به فقه ختم نمی گردند و گاه عرصه هایی هم چون کلام و یا حتی اخلاق را نیز در می نوردند.

شکل گیری مکاتب نوین در دل دانش های غیر تجربی را باید روشن ترین نشانه پویایی و سرزندگی آن دانش دانست. تنوع مکاتب، بازتاب تلاش هایی است که به سمت تجربه روش ها، نگرش ها و شیوه های جدید پیش رانده اند. برهه های شکل گیری مکاتب متفاوت را به موازات همدیگر، باید دوران رونق و اوج هر دانش دانست. با این حال، پیش از شکل گیری برهه هایی از این دست و قبل از آن که تنوع تجربه ها و تحرک های علمی نوین به مرحله ای از بلوغ نایل آیند که از دل نگاه های نزدیک به هم در درون آن ها، مکاتب مختلف شکل گیرد، دورانی پر افت و خیز و هنجارشکنانه گریبان گیر دانش می گردد. این دوران اگرچه به ظاهر نشانه های افول و پراکندگی یا حتی درهم گویی را دارد، ولی در واقع زمینه ای است که پس از قوام یابی به شکوفایی آن دانش ختم می گردد. این درهم گویی تنها هنگامی به تفکیک های دقیق و روشن گرانه علمی، بدل خواهد شد که دوران گذار از تجربه های نوین به مکاتبی مشخص طی گردد.

اگر بخواهیم فقه امامان(ع) را در قالب چارچوب بالا بررسی کنیم، باید به این نکته حساس توجه داشته باشیم که طبق اندیشه شیعی، اندیشه فقهی امامان(ع) از همان ابتدا به صورت منضبط در ذهن آن ها وجود داشته است و برخلاف اندیشه های متکی بر تجربه های فقهی، پروسه یا فرایند تحول را از سر نگذرانده است. با این حال، حتی اندیشه فقهی امامان(ع) نیز برای مطرح شدن به جامعه ای نیاز دارد که توانایی درگیر شدن با آن را داشته باشد. این جا است که می توان برای بررسی اندیشه امامان(ع) در قالب روش بالا حساب باز کرد؛ به این صورت که در مرحله نخست و هنگامی که اولین مزمزه های فقه در جامعه در حال شکل گیری بود، برون دادهای فقه امامان(ع) نیز در کنار دیگر تجربه کردن های جدید برای جامعه طرح می گشت و با این که از انسجام درونی برخوردار بود، ولی به لحاظ سطح انتظار و توانایی های محدود فهم فقهی جامعه، بیش از دیگر تجربه های نارس و کال آن دوران جلب توجه نمی کرد. البته واقعیت دیگری نیز وجود دارد که نباید از آن غفلت کرد و آن این که ائمه(ع) عمدتا همسان با سطح و ظرفیت جامعه به عرضه فقه خود می پرداختند. در مرحله گذار یا دوران مدرسه گرایی نیز اندیشه امامان(ع) هم چون دیگر نگرش های مدرسه ای که تا حدی قوام یافته بود به صورت منضبط تری به جامعه عرضه شد. با این که جامعه بر هماهنگی های بیشتری از این اندیشه توانا گشت، ولی از آن جا که در این دوران هنوز مکاتبی متمایز شکل نگرفته اند، نوعی درهم ریختگی و بی سامانی را مشاهده می کنیم؛ به عنوان مثال در این دوران فقه را به دو گرایش عمده حجاز و عراق تقسیم کرده اند. گرایش عراق خود را در امتداد فقه امام علی(ع) می دانست و گرایش حجاز عمدتا به گرایش هایی اطلاق می شد که توسط عالمان مدینه از جمله امام صادق(ع) ارائه می گشت. پر واضح است که میان اندیشه امام صادق(ع) و فقه امام علی(ع) پیوندی ژرف برقرار است، با این حال عدم وجود مرزبندی های مشخص سبب می شود تا نوعی درهم ریختگی و قضاوت های فکری و بعضا جغرافیایی جایگزین تقسیم بندی های علمی گردد. پس از گذر از دوران گذار، فقه به سطحی از خودشناسی و خودآگاهی نایل می آید که تنوع اندیشه های درون خود را در قالب مکاتبی با ادبیات متفاوت معرفی می کند. در این دوران، اندیشه فقهی امامان(ع) نیز به صورت مکتبی دقیق و برخوردار از عناصر لازم یک مکتب، خود را به جامعه مستعد فقهی اطراف خود معرفی می کند.

پس از این توضیح، به بررسی مذاهب فقهی قرن دوم می پردازیم:

الف. مذاهب اهل سنت: اندیشه فقهی اهل سنت در قرن دوم به پیدایش چند مذهب فقهی انجامید که مهم ترین آن ها چهار مذهب مالکی، حنفی، شافعی و حنبلی بود.

منابع استنباط نزد اهل سنت

منابع مورد قبول مالک: قرآن، سنّت، اجماع، قیاس، قول صحابی، مصالح مرسله، عرف، عادات، سدذرایع، استحسان و استصحاب(۳۵)

منابع مورد قبول ابوحنیفه: کتاب ، سنّت ، قول صحابی و اجتهاد به رأی . او خود می گوید:

آخذ بکتب اللّه فان لم اجد فبسنه رسول اللّه ، فان لم اجد فی کتاب اللّه و لا سنه رسول اللّه اخذت بقول الصحابه، فاما اذا انتهی الامر… اجتهد کما اجتهدوا.(۳۶)

منابع مورد قبول شافعی: کتاب، سنّت، اجماع فقهاء و قیاس .(۳۷)

منابع مورد قبول ابن حنبل: کتاب، سنت. و قیاس .(۳۸) ابن قیم می نویسد:

اصولی که مبنای احمدبن حنبل در فتواهایش بود عبارت بود از پنج مورد زیر: ۱. نصوص؛ ۲. قول صحابی؛ ۳. تخییر در اخذ به قول صحابه و ترجیح بر اساس قول موافق با کتاب و سنّت؛ ۴. اخذ به حدیث مرسل و ضعیف؛ ۵. قیاس، به هنگام ضرورت.(۳۹)

برای آشکار ساختن ابعاد بیشتری از منابع اهل سنت، مواردی چند را بیشتر توضیح می دهیم:

سنت

نگاه مذهب مالک به سنت، علاوه بر رفتارهای پیامبر(ص) رفتارهای صحابه را نیز شامل می شد. شیوه دست یابی این مکتب به سنت نیز بی تأثیر از وضعیت جغرافیایی آن زمان نیست. پیروان این مکتب اجماع مردم مدینه را بر یک فتوا و یا اجماع عملی آن ها را بر یک رفتار مشخص، راهی می دیدند که به رفتارهای پیامبر(ص) یا صحابه منتهی می شود. به این ترتیب، طرفداران این مکتب، علاوه بر سنت مکتوب به رفتارهای عملی مردم مدینه نیز باور و اعتماد داشتند.(۴۰)

همین دیدگاه را ابن حنبل داشته است.(۴۱)

مصلحت

بعد از پیامبر(ص) رفته رفته رجوع به مصلحت شکل گرفت و مانند بسیاری از موضوعات دیگر از لحاظ زمانی، در دامن سیاست پرورش یافت و از آن جا به فقه سرایت کرد. خلفایی که بعد از پیامبر(ص) بر مسند خلافت تکیه زدند، هنگامی که نمی توانستند از کتاب و سنت، حکم شرعی را به دست آورند، به مصلحت متوسل می شدند. گاه در عرصه حکومت طبق آن حکم و مشی می نمودند و گاه نیز طبق آن فتوا می دادند؛ یعنی هم عمل خلیفه و هم صدور حکم حکومتی و هم فتوا با تمسک انجام می گرفت. البته آن زمان مرزبندی میان فتوا و احکام حکومتی که بعدها انجام گرفت وجود نداشت و صحابه و حکّام به تفاوتِ میان آن دو توجهی نداشتند، ولی مصلحت عملاً مبنایی برای فتوا و احکام حکومتی شده بود.

ابن ابی الحدید می گوید:

بعد از پیامبر(ص) دو نظر وجود داشت: نص گرا و مصح

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *