تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل مشابهت های فکری-عملی دو جریان سیاسی خوارج نهروان و القاعده عراق، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل مشابهت های فکری-عملی دو جریان سیاسی خوارج نهروان و القاعده عراق شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل مشابهت های فکری-عملی دو جریان سیاسی خوارج نهروان و القاعده عراق در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل مشابهت های فکری-عملی دو جریان سیاسی خوارج نهروان و القاعده عراق با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل مشابهت های فکری-عملی دو جریان سیاسی خوارج نهروان و القاعده عراق نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل مشابهت های فکری-عملی دو جریان سیاسی خوارج نهروان و القاعده عراق هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل مشابهت های فکری-عملی دو جریان سیاسی خوارج نهروان و القاعده عراق اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مشابهت های فکری-عملی دو جریان سیاسی خوارج نهروان و القاعده عراق :

مقدمه

یکی از تحولات مهم سیاسی-فکری در تاریخ اسلام، ظهور جریان هایی است که سمبل گرایش های افراطی در عرصه سیاست و اندیشه بوده اند. جریان هایی که به عنوان بازیگران فعال غیردولتی در صحنه معادلات جهان اسلام نقش مؤثری ایفا کردهاند و ظهور آنها تنها معلول جریانات فکری -سیاسی عصر خویش نبوده است، بلکه جنبه های اجتماعی و روانی خاص خود را نیز داشته است. این جریان ها با به کارگیری دیدگاه های افراطگرایانه خود کوشیده اند تا در حوزه سیاست جایی به دست آورند، اما درست به دلیل همین دیدگاه ها و قرائت خارجی – گری و شبه خارجی گری که از دین اسلام ارائه کرده اند، تاکنون نتوانسته اند در حوزه سیاست جایگاه درخور توجهی به دست آورند، هر چند که ممکن است آرمان آنها از جهاتی والاتر بنمایاند، اما نحوه عملکرد آنها در تحمیل و تلقین عقاید شخصی شان به گونه ای بوده است که توده های مردم در طول تاریخ نتوانسته اند با آنان سر سازگاری داشته باشند و عقایدشان را پذیرا باشند. در این میان برای تبیین بهتر این عدم ناسازگاری و ماهیت فکری-سیاسی و عملی آنها باید دو واژه جهاد و تکفیر مورد توجه اساسی قرار گیرند. واژه هایی که به عنوان شاخصه هایی اصلی در اندیشه های متفکران و اندیشمندان عرب جلوه گر شده اند و در آنها یک برداشت منحرفانه از عملی مقدس (جهاد) در خدمت یک جریان نظری منحرف (تکفیر) قرار گرفته است و مسلمانان و غیرمسلمانان به صرف «غیر بودن» برخلاف معیارهای شناخته شده شرعی، متهم به کفر و خروج از اسلام شده اند و وجوب کشتن آنها تحت عنوان جهاد صادر شده است. اکنون با تأکید بر این دو واژه به صورت اجمالی این زنجیره فکری را تا عصر حاضر مورد بررسی قرار می دهیم.

از لحاظ تاریخی پیشینه این جریان های تکفیری-جهادی در جهان اسلام به دوران خلیفه اول باز می گردد زمانی که در جریان جنگ های ردّه دستگاه خلافت معارضان خود را کافر و خارج از دین قلمداد کرد، اما ظهور بارز این اندیشه که قالب شناخته شده تری دارد مربوط به جریان خوارج در دهه چهل ه.ق است که از آنها به عنوان تکفیری های صدر اسلام نامبرده می شود، جریانی که از یک تردید و فهم غیرصحیح در خصوص اقدامات امام علی (ع) پدیدار شد و برای اولین بار اهل قبله را تکفیر کرد و با مطرح کردن شعارهای اسلامی، قرائتی از دین ارائه کرد که مورد قبول هیچ کدام از فرق اسلامی نبود.

مبحث خارجی گری و تکفیر به مدت شش قرن، به دلیل اینکه با اندیشه اسلامی نمی ساخت از میان رفت تا اینکه در قرن هفتم ه. ق بار دیگر توسط ابن تیمیه حرّانی با احیای واژه های تکفیر و جهاد نمود تازه ای یافت . وی به عنوان پدر معنوی فعالان سنی رادیکال مدرن که همه متفکران رادیکال معاصر به او استناد می جویند. (۵۶: ۲۰۰۴ ،Burke) از ایدئولوگ های مکتب تکفیر بود که مسئله تکفیرگرایی را در آغاز دعوت خویش تئوریزه کرد و بسط داد و به عنوان اولین متأله مسلمان به صورت منظم و منسجم به مسئله جهاد پرداخت و بخش بزرگی از کتاب «السیاسیه الشرعیه» را به این موضوع اختصاص داد. (بخشی شیخ احمد، ۱۳۸۵: ۱۹۶) با مرگ ابن تیمیه برای اولین بار محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم ه. ق این مفاهیم را وارد جریان فکری خود کرد و آنها را گسترش داد. او با داشتن عقاید بنیادین مبارزه با شرک و مبارزه در راه استقرار توحید و یکتاپرستی، در رساله «کشفُ الشّبهات» خویش بیش از ۲۴ بار مسلمانان غیر وهابی را مشرک و بیش از ۲۵ مرتبه آنان را کافر، مرتد، بت پرست و غیره معرفی کرد. (موثقی، ۱۳۸۶: ۱۶۱-۱۶۲) این زنجیره فکری در قرن نوزدهم توسط ابوالاعلی مودودی، اندیشمند و متفکر پاکستانی، که شاخص اصلی اندیشه اش جهاد است، ادامه پیدا کرد. مودودی اولین شخصی است که به صورت روشمندانه ای به این واژه پرداخت و آن را وارد ادبیات سیاسی معاصر کرد. نوشته های وی به صورت بارز در اندیشه های متفکر معاصر مصریاش، سید قطب، جلوه گر شد، به گونه ای که وی به عنوان دومین فرد، به صورت مبسوطی واژه جهاد را بررسی و آن را وارد ادبیات سیاسی گروه های نظامی اسلامگرا کرد. او با قانونی کردن جهاد آن را وظیفه ای شخصی برای همه اعلام کرد. سید قطب که از او به عنوان طلایه دار اندیشه نوسلفیسم (بخشی شیخ احمد، ۱۳۸۵: ۱۹۷-۱۹۸) و پدر معنوی جهادگرایان افراطی نامبرده می شود در کتاب «مَعالِمُ فی الطّریق» به رد مفهوم رایج جهاد در اسلام (جهاد تدافعی) پرداخت و آن را یک انقلاب دائم علیه دشمنان داخلی و خارجی ذکر کرد. (۷: ۲۰۰۵ ،Gerges) با برداشت از این زنجیره، خاستگاه نخستین گروههای تکفیری معاصر را باید مصر ذکر کرد و از این کشور است که این اندیشه به دیگر کشورهای اسلامی سرایت کرد. (عدالت نژاد، ۱۳۹۰: ۱) اما آنچه به شکل برجسته ای به رشد و نمو جریانهای تکفیری-جهادی کمک کرد، حادثه اشغال افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی در ۱۹۷۹ بود. این حادثه باعث شد، تا علمای اسلامی علیه شوروی اعلام جهاد کرده و آن را به عنوان حمله دارالکفر علیه دارالاسلام در نظر بگیرند، اما مدتی بعد این جریان که در مبارزه با کافران نمود پیدا کرده بود، به آلتی در دست متعصبان مذهبی تبدیل شد و رفته رفته بر جنبه های فرقه گرایی خود افزود و به شکل برجسته ای وارد مبارزه عقیدتی درون دینی شد که حاصل آن ظهور گروههای تکفیری-جهادی؛ طالبان، سپاه صحابه، القاعده وغیره بود. گروه هایی که در راه تحمیل اندیشه ها و ترویج برداشت های خارجیگری خود، با حربه های مشترک تکفیر و جهاد، دست به قتل عام مسلمانان زدند. در ادامه این خط سیر، امروزه در عراق پس از گذشت چندین سال از سقوط صدام حسین با اقدامات شاخه ای از القاعده، موسوم به جریان القاعده عراق مواجهه هستیم، که از آن به «دولت اسلامی عراق و شام» و اختصارا «داعش» تعبیر می شود. این جریان یکی از آخرین حلقه های فعال زنجیره جریان های تکفیری – جهادی است که پس از تشکیل گروه هایی موسوم به صحوه (بیداری) و انتشار تصاویری از جسد زرقاوی توسط نیروهای امریکایی و تصاویر اجساد دو تن دیگر از سرکردگانش توسط نوری مالکی در هفتم مارس۲۰۱۰، به سرعت سراشیبی سقوط را طی کرد، اما امروزه بار دیگر با شدت گرفتن اختلافات درونی گروههای سیاسی عراقی و با توجه به حضور قدرت های فرامنطقه ای در خاورمیانه و تحولات منطقه ای مربوط به بیداری اسلامی و بحران سوریه بار دیگر به عرصه تحولات عراق بازگشته است. (قزوینی، ۱۳۹۲: ۲۱) و با ادعای مذهبی شدید همچون جریان به ظاهر مرده و افراطگرای خوارج (با وجود دوری چهارچوب شعارهای آنها نسبت به همدیگر) دست به اقدامات خشونت بار، اما مقدس مآبانه تری زده و یکی از خونبارترین وقایع تاریخ اسلام را بار دیگر در عصر حاضر رقم زده است که آثار نامطلوب این اقدامات اکنون در عراق و سوریه به وضوح قابل مشاهده است.

اقدامات غیرقابل توصیف این جریان که از آن به نام اسلامگرا تعبیر می شود، چنان است که حتی مورد طرد هم مسلکان تکفیری آن نیز قرار گرفته است و عناصر تکفیری چون ابوماریا قحطانی، سرکرده تروریست جبهه النصره، و عدنان عرعور، پدر معنوی تکفیری های سوریه ، آن ها را خوارج عصر حاضر خوانده اند و در این میان عرعور عناصر داعش، را به خاطر جنایاتشان سگ های جهنم توصیف کرده است. با توجه به این امر در نوشتار حاضر در پی تبیین مقایسه ای وجوه مشترک این دو جریان افراطگرا برآمده ایم. وجوهی که شناخت آن ممکن است در انتخاب راهبرد اساسی برای مقابله با آنها مؤثر واقع شود و در این خصوص درصدد پاسخ گویی به پرسش های ذیل هستیم؛ خاستگاه اجتماعی -سیاسی جریان خوارج و داعش چیست؟ نحوه پیدایش و تشکیل این دو جریان سیاسی چگونه بوده است ؟ این دو جریان دارای چه وجوه مشترک روحی و رفتاری هستند؟

۱- جریان سیاسی خوارج

۱-۱- خاستگاه اجتماعی – سیاسی خوارج

جریان فکری -سیاسی خوارج نخستین که با افق کوتاه فکری خود از روح و معرفت اسلام بیگانه بود، اکثریت دارای شغل های پایینی بودند و در میان آنها از خانواده های اصیل و مشهور به شرف و سیادت عرب کسی وجود نداشت، بلکه بیشتر از اعراب بادیه نشینی بودند که به زندگی کوچ نشینی و رمه گردانی سخت عادت کرده، یا در نهایت زندگی روستایی داشتند.

خوارج که برای نخستین بار از میان قبایل بدوی، بکر بن وائل و بنی تمیم ساکن در عراق پدیدار شدند، از بدویانی بودند که اصولا از امامت و سیاست به عنوان امری فراقبیله ای برداشتی نداشتند. (جعفریان، ۱۳۸۷، ج۲: ۳۶۳؛ قربانپور، ۱۳۹۰: ۱) اما دارای تعصبات شدید قبیله ای بودند که نشانگر روح نژادپرستی شان بود، این تعصبات چنان شدید بود که علی رغم تظاهرشان به زهد و تقوا به وضوح در اعمال آن ها آشکار بود. آنان که مخلوطی از عرب و غیرعرب (موالی) بودند. مدتها قبل از ظهور اسلام به دلایلی چون؛ افزایش جمعیت ، قحطی و گرسنگی، کمبود منابع، حوادث طبیعی و جنگ، ناخواسته موطن اولیه خویش منطقه داخلی شبه الجزیره (تهامه) را ترک کرده بودند و به نواحی شمالی مهاجرت کرده و در منطقه شام، عراق، بحرین ساکن شده بودند. (قربانپور، ۱۳۹۰: ۱) این اعراب بدوی وضع اقتصادی بدی داشتند و چنان در فقر و تنگدستی زندگی می کردند که ظهور اسلام نیز وضع مادی آنها را بهتر نکرد. و در حالی دین اسلام به سراپرده دل آنان راه یافت که قلبشان با سادهاندیشی، تنگ نظری و دوری از دانش ها همراه بود. این ها همان کسانی بودند که در سالهای پایانی عمر پیامبر اسلام (ص) به میل خود یا به اکراه اسلام آوردند. چنانکه قرآن کریم درباره آنها می فرماید: «قالت الأعراب آمنّا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا أسلمنا و لمّا یدخلِ الایمانُ فی قلوبِکم… .»: عرب های بادیه نشین گفتند: ما ایمان آوردیم، به آنها بگو شما ایمان نیاوردید؛ چون حقیقت ایمان هنوز در قلب شما داخل نشده است، بلکه بگویید که اسلام آوردیم… (حجرات، آیه ۱۴) مجموع این عوامل سبب شد، تا آن ها که از یک نوع ضعف شدید فرهنگی، دینی، اقتصادی در رنج و محنت باشند و خیلی زود از مسیر اسلام جدا شوند.

۲-۱- بستر سیاسی شکل گیری جریان خوارج

۱-۲-۱- پیدایش جریان خوارج در زمان امام علی (ع)

جریان خوارج که به صورت بارز پس از ماجرای تحکیم در جنگ صفین شکل گرفت ، در آغاز یک حرکت کاملا سیاسی بود، اما برخی از مورخان آن را جریانی اصالتا دینی ارزیابی کرده اند. آنها در ابتدای امر مخصوصا دوران امام علی (ع) عقاید خاصی در برخورد با مسائل کلامی و اعتقادی نداشتند، اما در زمان خلافت عبدالملک بود که با این عقاید آمیخته شدند و به تدریج به افکار خود نظم و انسجام دادند. (جعفری، ۱۳۶۳: ۱۰۶) پدیدار شدن این جریان، حرکتی فی البداهه تلقی نشده است، بلکه آن را جریانی سازمان یافته دانسته اند که چندین دهه مترصد چنین فرصتی بوده است. (قربانپور، ۱۳۹۰: ۱) ردپای خوارج را می توان به صورت مخالفت های پی درپی برخی از افراد چون؛ ذوالخویصره با پیامبر (ص) در زمان ایشان جست و جو کرد. (بخاری، بی تا، ج۴: ۲۰۰) در زمان سه خلیفه اول نیز چنانکه از شواهد تاریخی برمی آید یک سری دسایس و برنامه های سیاسی بستر مناسبی را برای رشد و شکل – گیری جریان خوارج ایجاد کرد، تا اینکه سرانجام در زمان امام علی (ع) این جریان در جنگ جمل تقویت و در جنگ صفین به صورت بارز اعلام موجودیت کرد. آنها در این جنگ با استناد به ظاهر برخی از آیات قرآن چون آیه «لَا حُکمَ إلّا لِلّهِ» که بیشتر جنبه شعاری داشت و ناظر به امور دیگری بود رو در روی سپاه امام علی (ع) ایستادند. در این زمان نداشتن بصیرت و شناخت جامعه علوی از یک طرف و شعارهای جذاب و مردم فریب خوارج از سوی دیگر، بسیاری از سپاهیان امام (ع) را به سوی آنها متمایل کرد. خوارج اولیه که برای اتخاذ مواضع خویش بر فهم ساده و سطحی آیات قرآنی و استنباطات محدود عقلی خود تکیه داشتند با وجود اظهار دین داری و التزام به قوانین شریعت و اجتهاد و کوشش در عبادت و نهی از منکر، خیلی زود دامنه اقدامات مخالفت آمیز خود را گسترش دادند و به کشتار بی گناهان، زنان و کودکان پرداختند و با ایجاد اغتشاش، امنیت راه ها را سلب و در همه جا فساد کردند. (ابن ابی حدید، ۱۳۶۹، ج۳: ۵۹) این اقدامات که به شدت امنیت و نظم جامعه را تهدید می کرد زمینه رویارویی امام علی (ع) را با آنها فراهم ساخت. امام (ع) که در برخورد اولیه کوشید با ارشاد و نرمش به بحث و استدلال با خوارج بپردازد، مدارا و تساهل با آن ها را منوط به عدم اقدام عملی و مسلحانه علیه حکومت خویش کرد، اما خوارج با تشکیل گروهی مسلح و انتخاب عبدالله بن وهب راسبی به رهبری، با اقدامات خویش درصدد براندازی یا آسیب رساندن به نظام علوی برآمدند. با مشاهده این اقدامات، امیرالمؤمنین (ع) مجبور به جنگ و فرونشاندن آتش فتنه آنان شد. در این جنگ (نهروان) بسیاری از خوارج کشته شدند و تعدادی از آنها نیز برای فرار از مرگ توبه کردند. خطر فتنه گری خوارج در ضربه زدن به اسلام و مسلمانان به اندازه ای بود که امام علی (ع) پس از رویارویی با آنها در جنگ نهروان، هنگامی که به کوفه بازگشت تا برای نبرد با معاویه آماده شود در ضمن خطبه ای قاطعیت برخورد با خوارج را مورد تمجید قرار داد و در این باره گفت: «ای مردم این من بودم که چشم فتنه را کور کردم و جز من هیچ کس جرئت چنین کاری نداشت.» (نهج البلاغه ، خطبه ۹۳، ۱۳۷۵: ۳۴۹) ایشان سپس با خبر تداوم تفکر انحرافی خوارج و آنها را نطفه هایی در پشت پدران و رحم مادران ذکر کردند که سرانجام به دزدی و راهزنی پیوند می خورند. (نهج البلاغه ، خطبه ۶۰، ۱۳۷۵: ۲۲۵) و با نهی کشتار خوارج، به عنوان افرادی که در جست و جوی حقیقت بوده، اما خطا کردهاند تنها زمانی جنگ با آنها را بلااشکال ذکر کرد که بر امامی عادل و پیامبر جماعتی از مسلمانان قیام کنند. (نهج البلاغه، خطبه ۶۱، ۱۳۷۵: ۲۲۵) خوارج که از آنها به عنوان « فتنه گرترین گروه تاریخ» نام برده می شود، (عالمیان، ۱۳۸۸: ۳۶ و۴۰) عصر امام علی (ع) را با درگیریها بسیاری مواجه ساختند، تا آنجا که هیچ دورهای در میان خلفا، این چنین در معرض تهدیدات و فتنه گری هایی که اوج آن شهادت امام (ع) توسط پس مانده های نهروان بود، قرار نگرفته است.

۲-۲-۱- جریان خوارج پس از جنگ نهروان

پس از جنگ نهروان و شهادت امام علی (ع)، بازماندگان خوارج فرصتی یافتند تا با عضوگیری از میان قبایل فقیر عرب از نو به تبلیغ و ترویج فکری خود بپردازند، و به مدت یک و نیم قرن با منطق خشک و بی روح رفتار خویش تقیه را به مفهوم صحیح و منطقی آن کنار گذاشتند (مطهری، ۱۳۹۱: ص ۱۱۵) و به هر شکل و در هر شرایطی با عده کمی دست به شورشهای علنی و نامنظم زدند و با این اقدام وحدت عالم اسلام و قدرت خلفای اموی و (عده ای از) عباسی را مکرر به خطر اندازند و به عنوان یک جریان فتنه انگیز مورد تعقیب آنان قرار گرفتند. تا جایی که سرانجام مایه های انقراض سلسله امویان را فراهم ساختند. خوارج که در آغاز پیدایش دارای سرسختی و تعصب بسیاری در امور دینی بودند در دوران پس از جنگ نهروان، تغییر عقیده از جمله خصایص بارز رفتاریشان شد و نسبت به عقاید مذهبی خود چنان تخفیف دادند که نسبت به امام علی (ع) نیز موضع آرامتری گرفتند و در نوشته های متأخرشان نسبت به وی اظهار ارادت کردند که جز مواردی اندک نمی توان شباهتی بین آن ها و اسلافشان یافت. (جعفریان، ۱۳۸۷، ج۲: ۶۷۶-۶۷۸) کم کم فعالیت خوارج به علت وجود اختلاف و تفرقه و انشعاب ها و تصفیه های خونین درون گروهی محدود شد. امری که به آرامی موجبات رکود مذهبشان را از مناطق علمی و محل هایی که دارای فرهنگ اسلامی و قدرت و تمدن بود به طرف مناطقی که زندگی بدوی در آن جریان داشت ، فراهم آورد و سبب شد تا آنان از شرکت در گسترش فرهنگ اسلامی که سریعا در حال رشد بود، محروم شوند و همانطور که امام علی (ع) درباره آنها پیش بینی کرد تبدیل به مردانی چپاولگر و غارتگر شدند. (نهج البلاغه، خطبه -۶۰، ۱۳۷۵: ۲۲۵) این جریان با وجودی که به ظاهر خطرشان پس از جنگ نهروان پایان پذیرفت، اما با عده محدودی همچنان هسته فکریشان را حفظ کردند تا آنجا که جدا از تهدیدات مکرر برای خلفای اموی و عباسی، در قرن دوم ه. ق سردسته فرقه ای از آنها به نام عبدالرحمن بن رستم در مغرب اسلامی در شهر تاهرت برای مدت ۱۵۰ سال دولتی خارجی به نام رستمیان تأسیس کرد (شهیدی، ۱۳۸۳: ۱۶۶) و عده ای از آنان نیز به شهرهای دوردست فرار کردند و به بهانه کفر همه جا را غارت کردند تا اینکه عاقبت سر از سجستان درآوردند و در شمار عیّاران درآمدند. (جعفریان، ۱۳۷۸، ج۲: ۳۱۵) علی رغم این، آنها اثر خود را در افکار و عقاید خارجی گری سایر فرق اسلامی به جا گذاشتند و مسلک خارجی گری و شاکله فتنه گری رشد و نمو خود را همچنان حفظ کرد و امروز طرز فکر خارجی گری در مسلک های مختلف احیا و رواج یافته ، موجب بروز فاجعه هایی در قلب عالم اسلامی شده است.

۲- جریان القاعده عراق

۱-۲- خاستگاه اجتماعی – سیاسی القاعده عراق

ظهور، تقویت و نقش آفرینی جریان القاعده عراق از استان الانبار به دلیل شرایط خاص قبیله ای، صحرایی، جمعیت کم و تقریبا خالی از سکنه و عدم کنترل کامل نظامی آن از سوی دولت عراق است ، هر چند که این جریان در دیاله، نینوا، صلاح الدین، کرکوک و نواحی بابل و واسط نیز فعالیت داشتند، اما تثبیت حضور اولیه آنها در الانبار، بر اساس اتحاد اولیه قبایل این منطقه و جهادی های خارجی صورت گرفته است که دارای منافع مشترک اخراج نیروهای امریکایی و متحدان آن از عراق ، توقف روند سیاسی جدید و براندازی حاکمیت نوین بوده اند. (اسدی، -۱۳۸۸: ۲۳۷)

این جریان، آبشخور فکری-سیاسی آن مستقیما از سازمان تکفیری-جهادی بزرگ القاعده است و ابی مصعب زرقاوی مؤسس آن در کنار بن لادن و ایمن الظواهری از سرکردگان القاعده یکی از تئوریسین های سازمان بزرگ القاعده بود. از لحاظ اجتماعی، خاستگاه افراد و اعضای تشکیل دهنده القاعده عراق را مربوط به روستاها، بیابانها، مناطق دورافتاده و محروم از توسعه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دانسته اند که عموما در چهار دسته قابل دسته بندی هستند:

۱- مجاهدینی که مربوط به اردوگاه های فلاکت زده آوارگان افغان در وزیرستان و لاهور پاکستان هستند.

۲- مجاهدینی که عموما از اهل تسنن هستند و مربوط به کشورهای عربی سنی منطقه چون؛ اردن، عربستان وغیره هستند.

۳- مجاهدینی با تفکرات افراطی از قفقاز و چچن و کشورهای شمال افریقا چون؛ تونس و لیبی ، الجزایر و غیره.

۴- مجاهدینی از مسلمانان اروپایی که در جریان آشنایی آنها با اسلام و تعلیم و تربیت دینی شان روحانیون وهابی و سلفی نقش عمده ای داشته اند و به نوعی اسلام رادیکال سلفی معتقدند. (زیباکلام، ۱۳۹۳: ۱)

با این وجود از گروه داعش به عنوان عرب و مسلمان نامبرده می شود، درحالی که تعداد زیادی از آنها طبق دسته بندی فوق عربی نمی دانند و حتی با فرایض اولیه اسلام آشنا نیستند، اما ادعا و شعار ناسیونالیسم عربی دارند. به نظر می رسد که سرکردگان این جریان در آغاز برای گسترده شدن هر چه بیشتر تشکیلات خود از این دسته های مجاهد استفاده می کردند، اما با گذشت زمان اغلب افراد این تشکیلات عراقی شدند و هم اکنون هم بیشتر آنان بومی هستند. به طورکلی می توان آنان را به عنوان یک تشکیلات چندملیتی با تفکرات افراطی خشونت گرا ذکر کرد که همچون خوارج در پیشینه و خاستگاه اجتماعی خود به شدت از یک نوع ضعف دینی، فرهنگی، اقتصادی جدی رنج می برند.

۲-۲- بستر سیاسی پیدایش جریان القاعده عراق

۱-۲-۲- پیدایش جریان القاعده عراق در دوران ابی مصعب زرقاوی

در پی اقدامات نظامی، امنیتی امریکا و دیگر کشورها در جریان جنگ علیه تروریسم پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، پایگاه القاعده در افغانستان از هم پاشید و توانایی جذب نیرو و بسیج این سازمان تا حد زیادی کاهش یافت. در این میان از سال ۲۰۰۱ به بعد با پراکندگی اعضای القاعده و ایدئولوژی آن در سطح جهان دوره ای تحت عنوان القاعده گرایی به ظهور رسید که برخی از اعضا با تقلید از اهداف، ایدئولوژی و شیوه القاعده در کشورهای مختلف با تشکیل گروه هایی به فعالیت پرداختند. (عباسزاده، ۱۳۸۹: ۱۵۱-۱۵۴ و ۱۶۲) در این راستا با رفتن «فاضل نزال خلالیه» تروریست اردنی الاصل معروف به ابی مصعب زرقاوی به عراق یک صحنه امیدبخش برای گسترش فعالیت های آنچه نسل دوم القاعده در عراق می دانند، باز شد. در این زمان زرقاوی به همراه سران القاعده جنگ در عراق را یک فرصت بی نظیر برای جنبش جهانی جهاد برای درگیر کردن و شکست امریکا و گسترش منازعه در کشورهای همسایه تحلیل می کردند. (عباسزاده، ۱۳۸۸: ۱۶۳)

جریان القاعده عراق را می توان مهم ترین بازیگر غیردولتی پس از حمله امریکا به این کشور محسوب کرد. این جریان به عنوان چالش برانگیزترین گروه مخالف روند سیاسی عراق با رویکرد مسلحانه و خشونت آمیز در سال۲۰۰۳ با توجه به مهیا شدن شرایط مساعد داخلی چون فروپاشی رژیم بعث عراق و خلأ قدرت ناشی از دوران گذار پس از فروپاشی این رژیم و تضعیف جایگاه سنی ها در ارکان قدرت، زمینه برای شکل گیری آن فراهم شد، اما آغاز فعالیت این جریان در عراق از همان آغاز از عمده ترین عوامل ناامنی و بی ثباتی این کشور در آینده نه چندان دور بود و پیشرفت روند سیاسی و امنیت سازی آن را مانع شد. (اسدی، ۱۳۸۸: ۲۳۴-۲۳۵) زرقاوی در دهه ۹۰ در پاکستان تحت تعالیم عصام البرقاوی (المقدیسی) اردنی پاکستانی تبار و بنیانگذار گروه سلفی التوحید و الهجره الموحدین قرار گرفت و به یک افراطی تکفیری تبدیل شد (آیتی ، ۱۳۸۵: ۷۹) که تمام دولت های عربی را بدون استثنا کافر قلمداد می کرد و اولویت را در جنگ علیه دشمن می دانست. (اسماعیلی، ۱۳۸۶: ۱۲۰) وی از همان آغاز با ائتلاف گروه خویش به نام التوحید و الجهاد با دیگر اسلامگرایان خشونت طلب، پایگاه عملیاتی را برای القاعده در عراق تحت عنوان القاعده در بلاد رافدین را به وجود آورد. (عباسزاده، ۱۳۸۸: ۱۶۳) که بی گناهان را مورد هدف قرار می داد و فرقی بین شهروندان و اشغالگران نمی گذاشت، اقدامی که حتی مورد تنفر ستیزه گران عرب نیز قرار گرفت و آنان این تشکیلات را به عنوان یک تشکیلات جهادی به رسمیت نشناختند. همین امر باعث شد تا بن لادن نیز تمایلی به ادغام این گروه، در القاعده نداشته باشد، اما به رغم این اختلافات در اواخر سال ۲۰۰۴، زرقاوی و بن لادن طی بیانیه هایی منافع مشترکی برای خود تعریف کردند و بن لادن او را به عنوان امیر القاعده در عراق معرفی کرد. (۲۵۸-۲۰۰۵،۲۵۶ ،Gerges) این اتحاد مشروعیت زرقاوی را افزایش داد و او را به کانون و مرکز ثقل ستیزه جویان بین المللی در کنار بن لادن و دیگر سرکردگان برجسته القاعده تبدیل کرد تا جایی که کم کم آوازه اش از بن لادن وسیع تر شد. در این زمان به رغم دیدگاه هایی که زرقاوی را به عنوان متحد نزدیک بن لادن و عضوی از القاعده به تصویر می کشید «شبکه سی. ان. ان» از او به عنوان گرگی تنها یاد کرد که به صورت مستقل و منفرد در خارج از تشکیلات القاعده به رویارویی با امریکا برخاسته است. (زرقاوی؛ ضحاک عراق، ۱۳۹۱: ۹۱)

وی که هدف نهایی خود را در عراق، استفاده از خاک این کشور برای دستیابی به حکومت اسلامی و تشکیل خلافت اسلامی عنوان می کرد در آغاز با هدف مبارزه با اشغالگران امریکایی (که از آنها با عنوان«صلیبیون و ناتو» تعبیر می کرد) وارد خاک عراق شد و جهاد امت اسلامی را علیه مشرکان و صلیبیون در سراسر جهان ترویج و تبلیغ کرد، رویکردی که خیلی زود مورد استقبال جوانان عراقی مبارز با امریکا قرار گرفت و توانست این گروه را به عنوان قویترین گروه شبه نظامی در حال جنگ با امریکا در عراق تبدیل کند، اما خیلی زود برخلاف ادعای اولیه، به ایجاد جنگ فرقه ای و مذهبی میان گروه های شیعی و اعراب سنی مذهب در عراق روی آورد. و از طریق ادعای نمایندگی مردم سنی مذهب به کشتار شیعیان پرداخت که هدفش کشاندن شبه نظامیان شیعی به واکنش نظامی و در نهایت شکست روند سیاسی جدید و اخراج نیروهای خارجی بود. (علیزاده موسوی، ۱۳۸۹: ۷۷-۸۹) وی از همان آغاز برای اجرای استراتژی جنگ فرقه ای خویش بر بمب گذاری های انتحاری با هدف واردکردن تلفات وسیع به غیرنظامیان شیعی متمرکز شد اقداماتی که اوج آن در سال – ۲۰۰۶ باعث رادیکال شدن فضای داخلی عراق و افزایش خشونت های فرقه ای شد. این استراتژی از یک سو مورد مخالفت ایمن الظواهری همکار قدیمی و المقدیسی استاد وی قرار گرفت (اسماعیلی، ۱۳۸۶: ۲۸) و از سوی دیگر موجبات اختلاف اهل سنت را با وی فراهم ساخت ، اما زرقاوی در ژانویه ۲۰۰۶ با تشکیل شورای مجاهدین به رهبری عبدالله رشید البغدادی، به عنوان سازمانی فراگیر و متشکل از القاعده عراق، مجلس شورای مجاهدین، ارتش السنه، گروه های ابوحفض مصری و غیره به القاعده عراق وجهه ملی داد و بر این اختلافات فائق آمد. (قزوینی، ۱۳۹۲: ۲۶؛ مستقیمی، ۱۳۸۹: ۳۴۶) از این به بعد تمام جهادی های عراق تکفیر شدند و کسانی که دارای گرایش سنی افراطی نبودند کافر خوانده شدند. این مواضع منفی علیه اهل سنت عراق باعث شد تا سنی های محلی از مرحله اختلاف و تنش به سوی تقابل کامل با این تشکیلات پیش روند و با همکاری امریکا این قبایل در قالب شورای بیداری (صحوه) به – سوی اتحاد و همکاری با امریکا سوق پیدا کنند و به مقابله با القاعده در قالب این شوراها بپردازند. (اسدی، ۱۳۸۸: ۲۴۳) از اواخر سال ۲۰۰۵ زرقاوی دامنه عملیات خود را گسترانید و پذیرش مسئولیت انفجارها توسط گروه وی، گامی برای گسترش دامنه عملیات بود. سرانجام زمانی که زرقاوی مشغول انجام عملیاتی برای جداسازی شهرهای رمادی، فلوجه و بعقوبه از حکومت مرکزی بود، پایگاهش در اطراف بعقوبه توسط هواپیماهای امریکایی و عراقی بمباران شد و به هلاکت رسید. (قزوینی، ۱۳۹۲: ۲۷)

۲-۲-۲- القاعده عراق در دوران جانشینان زرقاوی

با مرگ زرقاوی، شورای مجاهدین ابوحمزه مهاجر را به ریاست القاعده عراق انتخاب کرد. در همین حال، در ۱۵ اکتبر ۲۰۰۶ در پی نشست چندین گروه مسلح در چهارچوب معاهده موسوم به حِلف المطیبین، یک دولت شبه نظامی به نام دولت اسلامی عراق به سرکردگی ابوعمر البغدادی اعلام موجودیت کرد، اما با گذشت چهار سال در۱۹-۰۴-۲۰۱۰ نیروهای مشترک امریکایی و عراقی با حمله به منطقه الثرثار ابوعمر البغدادی و ابوحمزه المهاجر را کشتند. بعد از این ماجرا، ابراهیم عوّاد ابراهیم بو بدری بن عرموش معروف به «ابوبکر البغدادی» که مدعی است لقبش به امام حسن (ع) می رسد به ریاست دولت اسلامی رسید. از این دوران است که عملیات تروریستی در عراق و سوریه گسترش یافت. ( خبرگزاری راسخون، ۱۳۹۳. ۳. ۲۸) با شروع بحران سوریه وی با انتشار فایلی صوتی در سال ۲۰۱۱ جبهه النصره لأهل الشام را به ریاست ابو محمد الجولانی تشکیل داد تا استراتژی جدید خود را ترسیم کند؛ استراتژی که اقدامات دولت اسلامی را از درگیری با دولت عراق فراتر می برد و آن را به داخل سوریه نیز تعمیم می داد تا نقشه و سازمان جدیدی فراتر از دولت عراق تشکیل بدهد. بدین ترتیب بود که وی در سال ۲۰۱۳ نام سازمان خود را به دولت اسلامی در عراق و شام (داعش) تغییر داد تا عملیات دو کشور تحت پوشش آن قرار گیرد، اما این ادغام توسط رهبران النصره رد شد به رغم این مخالفت ها البغدادی همزمان طی نامه هایی به مبارزان عرب و خارجی در سوریه تحت عنوان – «ویران کردن دیوارها»، خواست تا نیروهای این سازمان را در جنگ سوریه مورد پشتیبانی قرار دهند. (داعش، میراثدار القاعده، ۱۳۹۳: ۱) و در مدت کوتاهی آنها با شعار یاری رساندن به اهل سنت سوریه وارد جنگ داخلی این کشور شدند و به یکی از معارضان اصلی با دولت بشار اسد تبدیل شدند. (معروفپور، ۱۳۹۳: ۱)

در این راستا سیطره بر شهر الرقه در سوریه آغاز قدرت نمایی داعش بود. سپس در مدت کوتاهی با فتح مناطق حلب، حومه لاذقیه ، دیرالزور و غیره فعالیت آنها گسترش یافت. امری که باعث شد تا در سپتامبر ۲۰۱۳ جبهه النصره با اعلام «ایمن الظواهری» رهبر خود تشکیلاتش را مستقل از القاعده عراق بداند. این اقدام به کاهش نفوذ و مشروعیت جهادی داعش در بین گروههای تروریستی منجر شد، اما ابوبکر البغدادی که معتقد بود النصره باید زیر لوای داعش فعالیت کند، با این اقدام مخالفت کرد و القاعده عراق در آنجا به فعالیت خود ادامه داد، اما پس از اینکه فعالیت آنان در سوریه به بن بست رسید در آغاز سال ۲۰۱۴ بود که داعش مجبور به عقب نشینی های زیادی در سوریه شد و سرانجام طی توافقی آتش بسی را با گروههای معارض حکومت اسد در سوریه امضا کرد و با توجه به هویت عراقی خود رو به سوی عراق و استان الانبار خاستگاه اولیه خویش آورد و در صبح اولین روز سال ۲۰۱۴ تحرکات نامنظم خود را با حملات نظامی به شهرهای رمادی و فلوجه آغاز کرد. پس از آن با تصرف موصل و حمله به صلاح الدین و دیگر شهرهای عراق عملا حیطه تصرفاتش را تا حد زیادی گسترش داد، طوری که کمتر گروه افراطی تا کنون به آنجا رسیده است. در این مرحله داعش سعی کرد که شکست ها و عقب نشینی های نظامی خود را با انجام ترورها و بمب گذاری های مختلف جبران کند. (خبرگزاری راسخون، ۱۳۹۳. ۳. ۲۸)

۳- وجوه متفاوت و مشترک خوارج و القاعده عراق در اندیشه و عمل

دو جریان خوارج و القاعده عراق، که هر کدام با ادعای اسلامی بودن و اجرای احکام شرعی، باعث معرفی بدترین چهره از اسلام و بدنام کردن مسلمانان و ویرانی سرزمین های اسلامی در دوران خود شده اند، مشابهت های روحی-رفتاری زیادی با یکدیگر دارند تا جایی که جریان القاعده عراق با طرز تفکر خاص خود پس از گذشت قرن ها به صورت جدی توانسته است احیاکننده روح مذهب جریان تکفیری خوارج باشد و در نقاط اساسی زیادی با آن اشتراکات نظری-عملی پیدا کند، اما با وجود این، دو جریان فوق دارای وجوه رفتاری- اندیشه ای متضادی نیز هستند که نشان از ویژگی های روحی – رفتاری خاص آنان دارد. برخی از این وجوه افتراق عبارت اند از:

۱-۳- تفاوت در زمان پیدایش

داعیه سیاسی و رفتارهای ستیزه جویانه جریانات مذکور که ثبات سیاسی -اجتماعی جوامع اسلامی را برهم زده اند مربوط به دو دوران فکری متفاوت با فواصل طولانی بسیار است ؛ دورانی که جدا از شرایط خاص محیطی و اجتماعی، افرادی با مسلک ها و طرز تفکر خاص خویش دارد. در این خصوص باید از جریان خوارج به عنوان افرادی ساده لوح، مقدس مآب، دنیاگرا و بدون برنامه مشخص نام برد که حقیقتا نیت امر به معروف و نهی از منکر و اجرای حکم خدا را داشته اند و با وجود روحیات خشن، خشونتشان همراه با عبادت بود. کسانی که از حقیقت دورافتاده و خطا کردند و بیشتر قصد شبهه افکنی و تأویل در دین را داشتند و در همین راستا نیز فتنه گری می کردند. (نهج البلاغه، خطبه ۶۱ و ۹۳، ۱۳۷۵: ۲۲۵و۳۵۱)

اما افراد دنیاگرای القاعده عراق به هیچ وجه اشخاصی ساده لوح نیستند که از اعمالشان نیت امر به معروف و نهی از منکر را داشته باشند، بلکه افرادی تعلیم دیده با برنامه ریزی و هدفی مشخص هستند که بر اساس برنامه از پیش تعیین شده درست یا نادرست رهبران و حامیانشان حرکت می کنند، اما با وجود این، از درک دنیای مدرن و واقعیات آن عاجزند.

۲-۳-اختلاف در نحوه پیدایش

پیدایش جریان خوارج و انشعاب آن از سپاه امام علی (ع) در آغاز بر سر مسئله امامت و برداشت انحرافی از این مسئله بود درحالی که جریان القاعده عراق در آغاز با ادعای مبارزه با اشغالگران امریکایی و غربی در کشور عراق ایجاد شد.

۳-۳- نداشتن تفاهم در ایجاد حکومت

خوارج در آغاز شکل گیری طرفدار آنارشیسم (جامعه بدون حکومت) بودند و اعتقادی به تشکیل حکومت نداشتند. آنان با شعار «لا حکمَ الّا لِله» بر این مدعا صحه گذاشتند و فاقد تشکیلات و سازمان منسجمی بودند. (عالمیان، ۱۳۸۸: ۴۱) درحالی که جریان داعش از همان آغاز تسلط بر سرزمین یا سرزمین هایی خاص و تشکیل حکومت را در دستور کار خود قرار داده است و ایده ای تحت عنوان حکومت اسلام دارند و دارای یک ساختار سازمانی و تشکیلات نسبتا منسجم و محرمانه ای هستند که متشکل از امرای مناطق و مجالس شورای مجاهدین و فرماندهان عملیاتی است.

۴-۳- اختلاف در اعتقاد به وجود دموکراسی

خوارج در افکار و عقاید خود معتقد به وجود نوعی دموکراسی خصوصا برای انتخاب امام و خلیفه بودند و اعتقاد داشتند که آنها باید از سوی اجماع مسلمانان برگزیده شوند و سلطه و قدرت را حق امت و ناشی از اراده آن ها می دانستند. (احسانبخش، بی تا: ۱۵) اما جریان القاعده عراق وجود دموکراسی را به کلی نفی می کند و پاره ای از اصول آن را عین شرک و کفر می داند که با اصول اسلام مغایرت دارد به نظر زرقاوی دموکراسی بر این اساس که بر اصل به رسمیت شناختن نظر اکثریت استوار است و حقیقت را اکثریت می داند از منظر اسلام اصلی باطل است، زیرا حقیقت از نگاه اسلام آن است که با کتاب و سنت سازگار باشد؛ خواه یاران آن کم باشند یا زیاد (زرقاوی، ۱۴۲۷: ۵-۷)

۵-۳- اختلاف نظر در نسب قریشی امام یا خلیفه

خوارج برای انتخاب امام یا خلیفه شرط قریشی بودن و خویشاوندی با پیامبر(ص) را رد می کردند و معتقد به انتخاب گمنامترین مردم در صورت شایستگی مذهبی و صلاحیت او از سوی مردم بودند و بر شروطی چون: شجاع، عاقل، مجتهد، مرد بودن و غیره تأکید می کردند. (شهرستانی، ۱۳۶۴، ج۱: ۲) درحالی که امروزه رهبران داعش با تأکید بر نسب قریشی و خویشاوندی با پیامبر (ص) با نسب سازی های جعلی با عناوین مختلف خود را منتسب به ایشان و قریش نشان می دهند و غیره،

اما صرفنظر از این وجوه افتراق و برخی از موارد جزئی دیگر در رفتار و اندیشه آنان، نزدیک بودن شخصیت و روحیات رهبران خوارج و خاستگاه اجتماعی آنها و طرفدارانشان با تکفیری های جریان القاعده عراق موجب گردیده است. تا هر دو جریان به لحاظ روحی – رفتاری از اشتراکات زیادی برخوردار شوند رفتارهایی که منشأ و ریشه اصلی آنها را باید جهالت و نداشتن آگاهی در مسائل مختلف نسبت به خود، فرهنگ و محیط، معارف اسلامی و غیره جست و جو کرد که عمدتا در تکفیر دیگران به جرم غیر بودن، خشونت گرایی افراطی، تعصبات مذموم، بدعت گذاری های جدید در دین، فرقه گرایی و غیره به گونه های مختلف در رفتارهای غیرانسانی آنها متجلی شده است . مشابهت هایی که اعمال آن نه تنها باعث رونق و شکوفایی تعالیم اسلامی نشده است، بلکه به جو رکود و جمود فکری – فرهنگی و اجتماعی در جهان اسلام دامن زده است و به عنوان عاملی مهم در تشدید عقب ماندگی مسلمین و انحراف جنبش های اصیل اسلامی از مسیر اصلاح طلبی دینی نقش منفی ایفا کرده است که در ذیل به برخی از وجوه بارز این شاخصه های مشترک روحی –رفتاری به تفصیل اشاره می شود:

۶-۳- دشمنان داخلی جهان اسلام

خوارج افرادی گمنام و اجنبی نبودند، بلکه در خانواده های مسلمان پرورش یافته بودند و در میان مسلمانان بستگان و خویشاوندانی داشتند، در این میان گروه داعش نیز مسلمان و اکثریت قریب به اتفاق آنان از کشورهای اسلامی هستند. این دو جریان که می توان از آن ها با عناوین «دشمنان داخلی جهان اسلام» یا جریان هایی «درون مذهب» یاد کرد از خاک عراق، با چهره هایی نظامی – سیاسی در اعتراض به سایر مسلمانان در نفی وضعیت موجود ظهور کردند و خروج علیه امام، حاکم یا رهبر قانونی را با این استدلال که از اسلام اصیل فاصله گرفته است توجیه کرده اند. جریان هایی که با ذهنیت جزمی خود از روح حقیقی اسلام و جامعیت آن فرسنگ ها فاصله دارند و با تنگ نظری خود دایره اسلام و مسلمانی را تنها محدود به خود کرده و با عنوان هایی چون شرک و بدعت با دیگر مسلمانان به مبارزه پرداخته اند.

۷-۳- ضعف بنیانهای عقیدتی

از عوامل خروج دو جریان باید به ضعف بنیانهای عقیدتی آنها اشاره کرد در این راستا اگر به پیشینه خوارج قبل از خروج بر امیرالمؤمنین (ع) رجوع کنیم، درمی یابیم که با توجه به شرایط آن روز جامعه عراق مردم همیشه در جنگ بودند و به علت توجه گسترده به فتوحات از نظر تقویت مبانی فکری-عقیدتی به خصوص در دوران خلیفه دوم و سوم کار چندانی بر روی آن ها صورت نگرفته بود، به طوری که غیر از احکام نماز و روزه و جنگ از دیگر مبانی و آموزه های عقیدتی اطلاعات چندانی نداشتند. (جعفریان، ۱۳۸۷، ج۲: ۳۰۸-۳۱۰) در این میان اگر به مبانی فکری- عقیدتی جریان القاعده عراق نیز توجه کنیم، در می یابیم که آنها به جای اینکه به اصول و مبانی اصیل اسلام، کتاب و سنت پیامبر(ص) توجه کنند بیشتر افکار و عقاید جریانات منحرف دینی و تکفیری های جریان سلفی وهابی را در خود پرورانیده اند و افکار و عقاید آنها را مبنای نظر و عمل خود قرار داده اند، تا جایی که به عنوان یکی از آخرین حلقه های جریان وهابیت برای پیشبرد اهداف و منافع سوء آن و گروه های همفکر این جریان و حامیان ضداسلام و استعمارگر آن با وجود شعارهای ضدغربی و ضدصهیونیستی خود قدم برداشته اند.

۸-۳- ضعف حاکمیت سیاسی

ضعف حاکمیت سیاسی در میان مردم عراق در زمان قبل از امام علی (ع) به وضوح مشهود بود. آنها از ابتدا دارای رهبر مشخصی نبودند که بنیانهای فکریشان را بر اساس اصولی صحیح تربیت کند، زیرا از یک سو با خواست اهالی، از طرف خلیفه وقت مدام حاکم این منطقه، بخصوص کوفه تعویض می شد و از سوی دیگر مردم عراق به علت اطاعت نکردن و ایجاد اختلاف با فرمانروایان خود معروف بودند که این خود متعاقبا در رشد و نمو پدیده خروج و عقیده خارجی گری در زمان امیرالمؤمنین (ع) سهم عمده ای داشته است. (ابن ابی حدید، ۱۳۳۷، ج۱: ۳۴۳) این مسئله به عنوان یک عامل مهم در پیدایش القاعده در عراق نقش ایفا کرده است، زیرا این جریان با شعار مبارزه با اشغالگران در دوران پس از سقوط رژیم صدام حسین و ضعف ساختارهای سیاسی – اجتماعی این کشور در عرصه سیاسی – اجتماعی عراق نمود پیدا کرد.

۹-۳- ستیز با مسلمانان و خدمت به دشمنان اسلام

خوارج به دلیل ناآگاهی با اینکه ادعای دشمنی با معاویه را داشتند، اما مستقیم و غیرمستقیم با ناامن کردن بلاد تحت قلمرو حکومت امام علی (ع) ناخواسته حکومت را به سوی معاویه سوق دادند. آنها مسلمانان را می کشتند، اما مشرکان و بت پرستان از شرشان در امان بودند. همین امر سبب شد تا دشمنان اسلام با استفاده ابزاری از وجود آنها، سدی محکم در برابر مصالح عالیه اسلام به وجود آورند. (شباهت وهابیت به خواج، ۱۳۷۸: ۱) این همان حقیقتی است که در پیشگویی امام (ع) از آینده شوم خوارج کاملا مشهوداست: «آگاه باشید به زودی پس از من خواری و ذلت سراسر وجودتان را فراخواهدگرفت و گرفتار شمشیر برنده خواهید شد و استبدادی بر شما حکومت خواهد کرد که بر ستمگران سنت و روش خواهد شد.» (نهج البلاغه، خطبه ۵۸، ۱۳۷۵: ۲۲۱) ایشان در ضمن خطبه ای دیگر آنها را بدترین مردم و تیرهایی در دست شیطان معرفی کرده اند. (نهج البلاغه، خطبه ۱۲۵، ۱۳۷۵: ۴۷۵) این امر یکی از خصوصیات بارز جریان تکفیری-جهادی القاعده عراق است، زیرا این گروه نیز با این که ادعای دشمنی و مبارزه با دشمنان جهان اسلام؛ صلیبی ها و یهودیان را داشته اند، اما با ایجاد جنگ فرقه ای؛ شیعی – سنی و قومیتی؛ کرد، عرب، فارس و غیره به مهم ترین ابزار برای توسعه و مدیریت تفرقه در میان مسلمانان عراق بدل شده اند و وحدت مسلمین را نه تنها در عراق، بلکه در جهان اسلام به نفع منافع غرب به خطر انداخته اند و آگاهانه یا ناآگاهانه در خدمت دشمنان جهان اسلام قرار گرفته اند و به یکی از مهم ترین ابزارها برای تأمین نیات آنها تبدیل شده اند و به رغم اینکه بیشتر ادبیات آنها حول محور کفار و دشمنان دین می چرخد، اما برخلاف ادعای خود با عملیات انتحاری و بمب گذاری های وسیع خود به جز موارد اندکی چون ذبح گروگان های اروپایی و امریکایی در کلیپ هایی که منتشر ساخته اند به قتل عام مسلمانان پرداخته اند، تنها به جرم شیعه بودن یا به عنوان سپر انسانی ، بدون آن

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *