تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل معرفت شناسی در فلسفه گیلبرت رایل!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل معرفت شناسی در فلسفه گیلبرت رایل بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل معرفت شناسی در فلسفه گیلبرت رایل از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل معرفت شناسی در فلسفه گیلبرت رایل شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل معرفت شناسی در فلسفه گیلبرت رایل استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل معرفت شناسی در فلسفه گیلبرت رایل با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل معرفت شناسی در فلسفه گیلبرت رایل قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل معرفت شناسی در فلسفه گیلبرت رایل حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل معرفت شناسی در فلسفه گیلبرت رایل به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل معرفت شناسی در فلسفه گیلبرت رایل :

چکیده

ذهن شناسی و تحلیل مفاهیم ذهنی یکی از اساسی ترین مباحث فلسفه ذهن است و گیلبرت رایل فیلسوف قرن بیستم در این زمینه کار جدی و قابل توجهی انجام داده است . این نوشتار در پی تشریح دیدگاههای محوری رایل در زمینه مذکور است . نویسنده ابتدا این ادعای او را طرح می کند که ابهامها و سوء برداشتهای فلسفی و گسترش موهوم جهان واقعی، نتیجه همگون سازی یا اطلاق نادرست واژه هایی است که به لحاظ طبقه و مقوله متفاوتند; سپس به دیدگاه او در مورد نظریه ثنویت دکارتی پرداخته، در نهایت، تفسیر او را از افعال ذهنی به عنوان صرف قابلیتها و استعدادها بیان می کند .

کلید واژه ها: فلسفه تحلیل زبان عادی، رفتارگرایی منطقی، استعدادها و قابلیتها، شبح در ماشین، ذهن، خطای طبقه بندی

۱ . مقدمه

یکی از مکاتب فلسفی مهم در قرن بیستم، فلسفه تحلیل زبانی است . این مکتب، بسیاری از مسائل و مشکلات فلسفی را به مسائل زبانی برگردانده، آنها را در اثر کاربرد نادرست زبان می داند و مدعی است این استعمال نادرست در موارد بسیاری سبب می شود آنچه را که موجود نیست موجود بپنداریم . با توجه به این امر است که در نظر یک فیلسوف تحلیل زبانی، مهمترین وظیفه فلسفه، نشان دادن استعمال صحیح الفاظ کلیدی و کشف و زدودن خطاهای زبانی است .

یکی از فلاسفه معروف در فلسفه تحلیل زبانی، فیلسوف انگلیسی، گیلبرت رایل است که از اشتباهات مقولی سخن می گوید . او معتقد است که گاهی فلاسفه به خاطر اشتباه در مقولات، یعنی سرایت دادن اوصاف ذهن یا امور قراردادی به خارج و گاهی به واسطه خلطهای گزاره ای و زبانی، اموری را که تنها در ذهن یا عالم الفاظ تحقق دارند در خارج نیز موجود انگاشته اند .

گیلبرت رایل با گسستن از پوزیتیویسم منطقی، که در زندگینامه خود به آن اشاره می نماید، (۱) کار جدی خود را با گزارشی در باب کتاب وجود و زمان هایدگر در سال ۱۹۲۸م شروع می کند و در مقاله مشهور خود در سال ۱۹۳۲ با عنوان «تعابیری که اصولا گمراه کننده است » طرحی اجمالی از فلسفه تحلیلی خود ارائه می کند . این مقاله تاثیر مهمی بر سبک و محتوای فلسفه انگلیسی زبان گذاشت و به این امر منجر شد که کسانی که در باب فلسفه با رایل احساس همدلی می کردند، به «فلاسفه زبان عادی » لقب گرفتند . (۲)

رایل در اثر معروف خویش به نام مفهوم ذهن به نقد رویکرد فلسفی ثنویت نفس و بدن پرداخته و می گوید تصویر انسان به عنوان روحی که به طور مرموز در یک ماشین (بدن) پنهان است، از خلط مقولی ناشی شده است . با رد نظریه «روح در ماشین » ، رایل ادعا می کند که بسیاری از افعالی که بشر به روح نسبت می دهد از سنخ استعدادها و قابلیتها (همانند قابلیت انحلال نمک در آب) است .

۲ . زبان و تعبیرهای گمراه کننده آن

گیلبرت رایل معتقد است که زبان و تعابیری که در آن به کار می رود نقش بسزایی در معرفت آدمی دارد . چه بسیار موجودات وهمی و متعلقهای خیالی که در اثر الفاظ و تعابیر گمراه کننده زبان، واقعی پنداشته شده اند . او دیدگاه خود را در این زمینه، «تمرین سیستماتیک » نامید و آن را با دو وظیفه «مکمل سلبی و ثبوتی » توصیف کرد .

وظیفه سلبی، افشا کردن، نشان دادن و تعیین کردن سوء برداشتهای مفهومی ای است که بی مبالاتی فلاسفه در زبان عادی در پیشنهاد و دفاع از نظریات فلسفی ایجاد کرده است . وظیفه مثبت که از آن به «نقشه کشی مفهومی » تعبیر کرده، عبارت است از روشن سازی طبقات و مقولات اساسی عبارات و الفاظ که در حوزه هایی از معرفت کاربرد داشته و خواهد داشت . تاکید اصلی، بر وضوح بخشیدن به معنای دقیق واژه ها و در نتیجه بر کاربرد دقیق آنها قرار گرفته است . (۳) خلاصه این دیدگاه در مقاله «تعابیری که اصولا گمراه کننده است » چنین بیان شده است:

ما قبل از اینکه بدانیم آیا یک جمله درست است یا نادرست، یعنی آیا به یک امر واقعی برمی گردد یا نه، باید آن را بفهمیم، و اگر درست است، بدانیم که ملاک و میزان درستی آن چیست . بعضی از جمله ها که در وجه اخباری بیان می شود، با اینکه معنی دار یا حتی درست است، ممکن است گمراه کننده باشد . این جمله ها به طور مسلم در زبان مراودات عادی روزمره در جای خود به کار می آید و کسی که آنها را به کار می برد، می داند که می خواهد چه بگوید; اما وقتی همین جمله ها در یک تحلیل فلسفی وارد می شود، ممکن است موجب اعتقاد به وجود اشیاء غیر واقعی و غیر تجربی و مخصوصا امور و واقعیتهای ذهنی و مجرد شود; پس درست آن است که به ظواهر دستوری اعتماد نکنیم . چیزی که در یک جمله از حیث دستور زبان فاعل یا مسند الیه است، چه بسا از لحاظ منطقی، موضوع حکم، یعنی حدی که حاکی از یک موجود مشخص و متفرد است، نباشد و صرفا محمولی باشد که محمول بودن آن آشکار نیست و در واقع به جای موضوع نشسته است . نحو زبان معمولی از عهده آنچه در رابطه با تفهیم و تفاهم باید انجام دهد بر می آید; اما در باب صورت منطقی احکام اطلاعاتی به دست نمی دهد . مثلا «اسب شاخدار وجود ندارد» ممکن است باعث این اعتقاد شود که اسب شاخدار اگرچه وجود خارجی ندارد، در ذهن موجود است . علاوه بر این، جمله هایی مانند «رذیلت همواره معاقب است » گمراه کننده است . این جمله در واقع دو محمول دارد: صاحب رذیلت بودن و معاقب بودن . منطقی تر آن است که جمله را به این صورت بیان کنند: «هیچ کس نیست که اهل رذیلت باشد و به سزای خویش نرسد» .

در این روش نشان داده می شود که چگونه تعبیرات گمراه کننده (شامل الفاظ، اوصاف و جمله ها) را می توان از زبان بیرون راند; یعنی تعبیراتی که موجب می شود آدمی به وجود اشیاء و ذواتی غیر از موجودات متفرد و مشخص که فهم همگانی آنها را تصدیق می کند، اعتقاد پیدا کند . (۴)

رایل در مقدمه ای بر مجموعه مقالاتش خاطر نشان می کند که: برای روشن سازی تفکرات یک فیلسوف، ما نه تنها باید به این سؤال که «دل مشغولی های عقلانی او چه بوده است؟» پاسخ دهیم، بلکه قبل و بعد از آن، باید به این سؤال پاسخ گوییم که «دل مشغولی اصلی و نخست او چه بوده است؟» او خود اظهار می دارد که دل مشغولی اصلی خود وی، در ارتباط با ماهیت و وظیفه خود فلسفه است . این سؤال هر چند یک بار در فلسفه مطرح می شود; اما به واسطه طرح نظریات پوزیتیویسم منطقی و دیدگاه ویتگنشتاین در کتاب تراکتاتوس و نیز به خاطر یورش قابل توجه علوم طبیعی به موضوع فلسفه، در سال ۱۹۲۰ به طور بسیار جدی مطرح شده است . مقاله «تعابیری که اصولا گمراه کننده است » پاسخ رایل به این سؤال را روشن می سازد . (۵)

به نظر رایل، ابهام فلسفی، از همگون سازی یا اطلاق نادرست واژه هایی که به لحاظ مقوله ای و طبقه ای متفاوتند، نشات می گیرد و تنها به وسیله یک تحلیل دقیق از منطق و کاربرد زبان است که می تواند روشنی یابد . وظیفه فلسفه، نشان دادن سوء برداشتهای مرتکب شده توسط خود فلاسفه و روشن ساختن مقولات و طبقات اساسی واژه هایی است که در حوزه های گوناگون معرفت به کار می روند . به بیان دیگر، ماهیت فلسفه، تحلیلی منطقی – زبانی جهت وضوح بخشیدن به معنای دقیق واژه ها و کاربرد آنهاست . فلسفه باید از نظریه پردازی دوری کند و به تحلیل منطقی – زبانی قانع باشد . این دیدگاه برای چند دهه فلسفه را بخصوص در جهان انگلیسی زبان در جهت تحلیل زبانی سوق داد .

رایل در سال ۱۹۴۵ وقتی به کرسی استادی فلسفه ما بعدالطبیعی که از مرگ کالینگ وود در سال ۱۹۴۳ خالی بود، دست یافت، سخنرانی افتتاحی خود را با عنوان «براهین فلسفی » ایراد کرد . او در این سخنرانی نظریات خود را درباره ماهیت فلسفه بسط داد . او اظهار داشت که دلایل فلسفی، امر اصیل را از قوای منطقی و مفاهیم انتزاعی که به خطا موجود پنداشته شده اند جدا می کند . این جداسازی با به کار بردن برهان خلف به عنوان ابزار تکانیدن و بیرون ریختن انجام می گیرد . فلاسفه واقعی کسانی هستند که بصیرت لازم را جهت تکانیدن و بیرون ریختن مفاهیم انتزاعی نادرست دارند و همچنین دارای قدرت درک مفاهیم انتزاعی جدیدی هستند که محور حوزه جدید تحقیق خواهند بود و یا راه جدید بامعنا ساختن حوزه قدیمی تحقیق به شمار می آیند . (۶)

۳ . رفتارگرایی در فلسفه ذهن

گیلبرت رایل به خاطر تحلیل مفاهیم ذهنی و کوشش در اصلاح ترکیب منطقی آنها شهرت دارد . دیدگاههای رایل در فلسفه ذهن باعث شده است او به عنوان «رفتارگرای منطقی » شناخته شود . اثر مهم وی در این حوزه، مفهوم ذهن (۷) است که هم به واسطه ساختارش و هم محتوایش یکی از شاهکارهای جدید فلسفه است . در این اثر، رایل آنچه را «ثنویت دکارتی » یا «اسطوره شبح در ماشین » و یا «جزمیات روح ماشینی » می نامد بشدت مورد انتقاد قرار می دهد . وی استدلال می کند که زحمتهای فلسفی پیرامون ماهیت ذهن و ارتباط آن با بدن، از یک اشتباه طبقه بندی نشات می گیرد . از نظر رایل، نظریه ثنویت گرایانه دکارت مبنی بر اینکه انسان مرکب از نوعی جوهر متفکر غیر مادی (روح) و جوهر مادی دارای امتداد (جسم) است که به گونه ای اسرارآمیز بر یکدیگر تاثیر می گذارند، مشکلات لاینحلی را ایجاد می کند که همه مبتنی بر نوعی خطای طبقه بندی است; یعنی عبارات مربوط به پدیدارهای ذهنی، به همان شیوه ای معنا شده که عبارتهای راجع به پدیدارهای فیزیکی به آن صورت به کار می روند . از دیدگاه رایل، انجام دادن یک کار به نحو آگاهانه، تحقق بخشیدن به دو فعل مجزای ذهنی و فیزیکی نیست; بلکه رفتار به یک شیوه خاص است . (۸) او در این اثر بسیار مهم خویش، نوعی استفاده نوین و استادانه از فن تحلیل کارکردی زبان را به نمایش می گذارد و نشان می دهد که عقاید بسیاری از فلاسفه و مردم معمولی در باب ذهن، از درست نفهمیدن منطق بعضی اصطلاحات کلیدی است که برای توصیف پدیدارهای ذهنی مانند شناخت، باور، تفکر، عقیده، استنباط و غیره به کار می رود . این واژه ها به دنیای قوای ذهنی شخصی درونی و فعالیتهای خصوصی آنها اشاره نمی کند; بلکه آنها را باید به صورت واژه هایی تحلیل کرد که ویژگیهای آن وابسته به مشاهده عادی رفتار عادی بشری است . این امور چیزی نیستند مگر توانایی، گرایش، استعداد یا قدرت انجام کارهایی از نوع خاص در اوضاع و احوال خاص قابل تشخیص . برای معقول بودن، باید مستعد انجام موفقیت آمیز وظایفی چون حل کردن مسائل ریاضی یا تستهای هوش باشیم; نه اینکه یک قوه درونی دکارتی به نام «عقل » را برای ایجاد فعالیتهای ذهنی شخصی و خصوصی مربوط به آن قوه برانگیزانیم . ذهن و عقل به اشتباه، نامهای اشیاء درونی فرض شده اند . چنین چیزهایی وجود ندارند و این کلمات همچون توصیفات رفتار بشری عمل می کنند . رایل با تحلیل مفاهیم ذهنی، روح را از جاهای پنهان آن بیرون می راند و سرانجام به نوعی رفتارگرایی راه می برد . حتی آنچه درونی ترین و شخصی ترین فعالیتهای ذهنی است، باید با یک شیوه رفتارگرایانه تحلیل شود . مثلا در چنین تحلیلی، تخیل، جانشین یک عمل خارجی است . فرض کنید یک قهرمان وزنه برداری خود را در یک عملیات وزنه برداری خیالی تصور می کند که تا عصر ادامه دارد . تخیل در نزد او و در نزد هر کس دیگر، در ارتباط با رفتار برونی عادی او تحلیل خواهد شد . در این تحلیل هیچگونه عملیات درونی دکارتی صورت نمی گیرد; بلکه صرفا عبارت است از درک کردن، حدس زدن و پیش بینی کردن آن چیزی که اگر در خارج در آن صحنه قرار می گرفتم، با آن مواجه می شدم . «درون نگری » نیز مشاهده کردن باطنی ما با «چشمهای اذهانمان » در امواج آگاهیهایمان نیست; بلکه بازنگری بعضی از رفتارهای خودمان، پنهانی یا علنی، در حافظه است که در گذشته آنها را با حواس بیرونی و ظاهری عادی احساس کرده ایم . (۹) هدف رایل، ریشه کنی یک نوع زبان استعاری است به گونه ای که تمام حیات نفسانی را به قابلیتها، استعدادها، امکانها و کاردانیها تحویل می کند .

عقل چیست؟ آیا عقل از جمله جریانهای اسرارآمیزی است که قبل از آنکه دانشجو راه حل مساله را بیابد، آن راه حل را در مغز یا روان او می گذراند؟ رایل اظهار می دارد که این شبح درونی دکارتی، چیزی نیست جز قوه و استعداد و به تعبیر دیگر، عبارت است از صرف یک کاردانی قابل مشاهده که نوعی مهارت در رفتار است . رایل با این دیدگاه درباره مفهوم ذهن در واقع اظهار داشته است که تمام چیزهایی که من می توانم درباره خودم دریابم، همانند چیزهایی هستند که می توانم درباره مردم دیگر دریابم و روشهای دریافت آنها نیز یکسان است .

برای توضیح بیشتر می توان مطلب را این گونه مطرح کرد که رایل نظریه ثنویت دکارتی را «شبح در ماشین » (۱۰) می نامد . بنابراین نظر، درون بدن، موجود مرموزی به نام «روح » وجود دارد . این روح نامرئی است (و از این جهت مانند یک شبح و خیال است) ; اما احساس می کند، می اندیشد، می سنجد، باور می کند و می شناسد . افعال ذهن درست نظیر افعال خارجی، مانند راه رفتن و پریدن و غیره است، با این فرق که اینها اعمال بدنی است و پنهان و نهان نیست . رایل نشان می دهد که این عقیده درباره ذهن مبتنی بر این فرض است که بعضی از الفاظ مانند «دانستن » مستقیما این حوادث یا افعال درونی را معین می کند . این فرض نادرست را می توان به وسیله استعمال صحیح این الفاظ اصلاح نمود . وی معتقد است که افعال ذهن، درست نظیر اعمالی مانند پرش، جست و خیز و غیره، مرئی و آشکار است . این بدان دلیل است که بسیاری از افعال ذهن، تنها استعدادها و قابلیتها (۱۱) هستند; مثل قابلیت انحلال بعضی از اجسام . گفتن اینکه «شکر قابل حل است » با این گفته که «اگر شکر را در آب بریزیم حل خواهد شد» یکی است . قابلیت انحلال در آب، قابلیتی است که شکر داراست; یعنی حالت یا میل برای حل شدن در زمانی که در آب ریخته می شود . دانستن و باور کردن و اموری از این قبیل هم درست به همین معنا است; زیرا گفتن اینکه یک انسان چیزی «می داند» ، با این گفته که تحت شرایط معین (یعنی یک آزمون) قادر است نوع معینی از کار را انجام دهد یکی است . بدین ترتیب «دانستن » دیگر فعل مرموزی نیست; بلکه عمل قابل مشاهده یک قوه و استعداد است و این نظریه نیز که ذهن و روح، جوهری باطنی و اسرارآمیز و شبح مانند است، نادرست و خطا می باشد .

گیلبرت رایل در یک سلسله مقالات درباره ابعاد اصلی زندگی ذهنی، با دو دسته از دلایل، غلط بودن عقیده جزمی شبح در ماشین را نشان می دهد . وی از یک سو بیان می دارد که این عقیده در وظیفه تبیین گری خود کفایت نمی کند و به طور منطقی ناسازگار است و نیز به نقایصی منطقی از قبیل سیر قهقرایی نامحدود و خطرناک منجر می شود . از سوی دیگر سعی دارد نشان دهد که می توان از پدیده های ذهنی تبیین رضایت بخشی ارائه داد بدون اینکه به شبح متوسل شد . این تبیین بر حسب اموری از قبیل سبک عملکرد، توافق با عملکردهای خاص و مهارتهای اکتسابی صورت می پذیرد . بدین ترتیب اگر شخصی یک فعل فیزیکی انجام دهد و درباره آنچه دارد انجام می دهد تفکر کند، ما نباید این گونه فرض کنیم که شبح به طور قیاسی (فلسفی) فکر می کند و ماشین به طور جسمانی حرکت می کند; بلکه باید این گونه فرض کنیم که شخص به طور جسمانی به شیوه متناسب عمل می کند; در حالی که مستعد و آماده انجام افعال دیگر است اگر ضرورت داشته باشد . رایل در مقاله Knowing That » اظهار می دارد که فلاسفه عموما دانستن چگونگی، (Knowing How) انجام چیزی را دانستن صدق و حقیقت و اصول خاص و به کار بردن آنها برای یک فعالیت خاص فرض می کنند; در حالی که اگر چه یک آشپز مثلا ممکن است آشپزی را از یک کتاب آشپزی یاد بگیرد، اما اصول آشپزی به طور منطقی از عمل کسانی که می دانند چگونه آشپزی کنند، تلخیص شده است; درست همان طور که اصول برهان معتبر، از عمل کسانی تلخیص شده است که می دانند چگونه استدلال کنند . بدین ترتیب، دانستن اینکه چگونه امور را انجام دهیم، قادر بودن برای انجام دادن کاری به طور هوشیارانه است که از هرگونه نظرپردازی باطنی مستقل است . این تبیین مستلزم ظهوری از عقل است که دیگران می توانند تصدیق کنند; نه یک حادثه مکانیکی که از آن یک مرحله نظرپردازی غیر قابل مشاهده شبح گونه استنباط می شود . (۱۲)

۴ . اقسام معرفت

باید توجه داشت که معرفت سه اطلاق و کاربرد دارد; یعنی جمله های مبنی بر «می دانم » ، «می شناسم » و . . . به سه نحو استعمال می شود: (۱۳)

۱- معرفت اینکه . . . (۱۴) (می دانم که) . . . ;

۲- معرفت چگونگی . . . (۱۵) (می دانم چگونه) . . . ;

۳- معرفت از راه آشنایی . . . (۱۶) . . . (را می دانم .) در استعمال اول، متعلق معرفت، یک گزاره است; مثل «هوا بارانی است » ; از این رو به آن «معرفت گزاره ای » گفته می شود . از آنجا که میان تعبیر «می دانم » و گزاره، واژه «که » یا «اینکه » فاصله می شود، به آن «معرفت اینکه » هم گفته می شود و چون در مقام توصیف و اخبار است، «معرفت توصیفی » نیز نام دارد .

در اطلاق دوم، معرفت ناظر به امور عملی است، نه نظری . متعلق آن نیز نوعی توانایی است، نه گزاره . از آنجا که بعد از واژه «معرفت » ، از لفظ «چگونه » استفاده می شود، به آن «معرفت چگونگی » گفته می شود .

سومین اطلاق، «معرفت از راه آشنایی » نام دارد که ریشه در کلمات راسل دارد . راسل معتقد بود که معرفت به دو معنای کلی به کار می رود:

الف) معرفت درباره حقایق (۱۷) ; مثل اینکه شخص می گوید: «می دانم که P ». متعلق این معرفت احکام است که به صورت باور یا اعتقاد بیان می شود . با این نوع معرفت، ادعای دانستن گزاره ای صادق را داریم . معرفت به این معنا بر «معرفت اینکه » انطباق دارد .

ب) معرفت به اشیاء (۱۸) ; در این نوع، معرفت به اشیاء تعلق می گیرد و خود بر دو قسم است:

۱- معرفت از راه آشنایی: تمام معرفتهای مفردی که از راه داده های حسی حاصل می آیند از این نوعند; مثل اینکه بگوییم: «این قرمزی را می شناسم » ، یا «این سردی را می شناسم » . معرفت از راه آشنایی، از نوع مفاهیم مفرد (تصور) بوده، متعلق آن نیز از سنخ عرض و نمود است . راسل در تحلیلی که در اول کتاب مهم خود، مسائل فلسفه، ارائه می کند، توضیح می دهد که اگر توجه خود را به میزی معطوف کنیم، خواهیم دید که با چشم، مربع و قهوه ای بودن آن را می بینیم، با لامسه نرمی و سردی آن را احساس می کنیم و . . . . در واقع ما نمودها را درمی یابیم و اینها قائم به مدرکند، نه مستقل از او; بنابراین ما تنها از اوصاف، اعراض و نمودها باخبریم و اینها را از راه داده های حسی درمی یابیم .

۲- معرفت از راه توصیف (۱۹)

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *