تعداد بازدید
4 بازدید
ریال119.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مفاد آیات وعید بنی اسرائیل در سوره اسراء؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل مفاد آیات وعید بنی اسرائیل در سوره اسراء انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل مفاد آیات وعید بنی اسرائیل در سوره اسراء:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل مفاد آیات وعید بنی اسرائیل در سوره اسراء آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل مفاد آیات وعید بنی اسرائیل در سوره اسراء با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل مفاد آیات وعید بنی اسرائیل در سوره اسراء از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل مفاد آیات وعید بنی اسرائیل در سوره اسراء، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مفاد آیات وعید بنی اسرائیل در سوره اسراء :

طرح مسئله

در آیات ۴ الی ۸ سوره مبارکه اسراء و همچنین آیه ۱۰۴ همین سوره از اِعلام پیشین الهی در خصوص دو افساد بنی اسرائیل و دو عقوبتی که به تبع بر ایشان فرود می آید سخن رفته است؛ قاطبه مفسران با این ذهنیت که تحقق خارجی این حوادث نمی تواند با واقعیات بعد از ظهور اسلام سازگار باشد، تحقق این مراحل را مربوط به دوران پیش از ظهور اسلام دانسته و در خصوص مصادیق خارجی آن به نقل روایات آشفته و غیر جامعِ منقول از صحابه و تابعین پرداخته (مثلاً بنگرید به: طبری، ۱۴۱۲ق، ج۱۵، صص۳۶-۱۶) و بعضاً از تاریخ بنی اسرائیل مدد جسته اند (مثلاً بنگرید به: ابن عاشور، ۱۹۹۷م، ج۱۴، صص۳۲-۲۳) و ناچار از کنار اشکالات متعددی که در تطبیق آیات مزبور بر این موارد، مشهود است با تسامح گذشته اند.

در میان آثار متقدم تنها روایاتی از اهل بیت علیهم السلام است که تحقق آیات مزبور را مربوط به آینده دانسته (مثلاً بنگرید به: عیاشی، ۱۳۸۰ق، ج۲، ص۲۸۱ و مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۵۷، ص۲۱۶) و بالکل در تفاسیر مسکوت و مهجور مانده است. با تشکیل رژیم اسرائیل در ۱۹۴۸م، به تدریج برخی علما تأملات جدیدی را در این آیات انجام داده و مدعیِ پیوند آیات شریفه مزبور با فتنه کنونی شدند و امروزه ده ها کتاب و مقاله در این خصوص موجود است که البته انعکاسش در ایران محدود بوده است. طبعاً ارزیابی علمی تطبیقات مزبور که از جنبه های متعددی مهم و تأثیرگذار هستند، منوط به تفسیر دقیق و فهم صحیح مُفاد آیات محل بحث است و به همین جهت مسئله تحقیق حاضر، چیستیِ مُفاد دقیق آیات محل بحث است و هدف آن است که گزارشی تفصیلی و شفاف و منسجمی در این راستا عرضه گردد.

در خصوص شیوه تحقیق نیز اولاً با این پیش فرض که آیات قرآن کریم مصدّق و مبیّن همدیگر هستند سعی در شناسایی و استفاده از آیات و عبارات قرآنی مرتبط با آیات مورد بحث بوده و ثانیاً تحلیل و واکاوی عبارات شریفه و استخراج منطقی منطوقات، مفهومات و لوازم آن انجام گرفته است؛ به عبارت دیگر در این تحقیق از شیوه های توصیفی تحلیلی و تحلیل محتوا بهره گرفته شده است.

ازآنچه گذشت می توان اهمیت بحث را نیز استفاده نمود؛ چراکه بحثی مبتلا به و نقش آفرین در فضای امروز جهان اسلام است؛ و اگر ادعای مطابقت یکی از افسادهای مذکور در آیات شریفه، با تشکیل دولت اسرائیل اثبات شود، علاوه بر تأثیر عمیقی که می تواند در تقویت روحیه مسلمانان داشته باشد، می تواند متضمن مصداقی نو پیدا و شاخص از اعجاز قرآن از جهت اِخبار غیبی باشد.

پیشینه تحقیق

آثار نگاشته شده در این خصوص در دوران معاصر را می توان از حیثی به چهار دسته تقسیم نمود؛ دسته نخست آثاری هستند که گویا نویسندگانشان التفات و یا اطلاعی نسبت به دیدگاه های جدید نداشته و همان تفسیر پیشینیان را مطرح نموده اند که از این دسته می توان به مطالب مطرح شده در ذیل آیات شریفه مزبور توسط وحبه زحیلی در تفسیر «المنیر» و علامه طباطبایی در تفسیر «المیزان» اشاره نمود؛ البته علامه اشکالاتی را متوجه دیدگاه های پیشین نموده است ولی نهایتاً نتوانسته از دایره همان تفاسیر بیرون رود. دسته دوم آثاری هستند که مؤلفانشان به رغم اطلاع از برخی دیدگاه های جدید در خصوص این آیات، ضمن نقد آن، اجمالاً همان دیدگاه پیشین را ترجیح داده اند؛ مانند دکتر محمد سید طنطاوی (شیخ الازهر) در «بنو اسرائیل فی القرآن و السنه» و دکتر محمد السُنَباطی در «افساد الیهود کما جاء فی القرآن و التوراه و الانجیل».

دسته سوم آثاری هستند که ضمن رد دیدگاه های پیشین، افساد نخست بنی اسرائیل را مربوط به پیش از اسلام یا صدر اسلام، دانسته و افساد دوم مطرح در آیات را بر حوادث کنونی تطبیق نموده اند؛ از پیشگامان این نظر می توان از محمدامین شیخو (متوفی۱۹۶۴م) در «السید المسیح(ع) یلوح بالافق» و شیخ اسعد تمیمی (متوفی ۱۹۹۸م) در «زوال اسرائیل حتمیه قرآنیه» یاد نمود؛ غالب نویسندگانِ متمایل به تفسیر جدید از این آیات به همین دیدگاه گرایش دارند؛ ازجمله شیخ علی کورانی در کتاب «عصر ظهور» و بسام جرار در مقاله پر بازتابِ «زوال اسرائیل عام ۲۰۲۲ م، نبوءه أم صُدَف رقمیه».

نهایتاً دسته چهارم از آثار معاصر نیز، ضمن رد تفاسیر متقدمین، حوادث کنونی را بر افساد نخستِ مذکور در آیات تطبیق داده و سایر مراحل را مربوط به آینده دانسته اند؛ از معدود نویسندگانِ قائل به این دیدگاه می توان از آیت الله صادقی تهرانی در تفسیر «الفرقان» و مهدی حمد الفتلاوی در کتاب «سقوط اسرائیل» نام برد؛ لازم به ذکر است که آثار واقع در هر دسته، در چارچوبی که بیان شد باهم هم نظرند و الا در دیگر جزئیات، ممکن است هماهنگ نباشند.

نگارنده معتقد است عمده آثاری که در پیشینه اجمالاً گزارش شدند، حتی آثاری که از حیث کلیِ ناظرِ بر دسته بندی ارائه شده در پیشینه، اصابت به واقع نموده اند، کم وبیش دارای نقایص و اشتباهات در تبیین و تطبیق آیات هستند که ریشه عمده آن، به خطا و غفلت در دریافتِ مفاد آیات شریفه برمی گردد؛ فلذا مقاله حاضر بر آن است تا برخی خطاهای مزبور را اصلاح و برخی مُفاد مغفول را ارائه نماید تا زمینه برای تشخیصِ تطبیق «صحیح و جامع» آیات محل بحث فراهم شود.

از باب توضیح بیشتر شایان ذکر است در فرایند کشف مراد این آیات شریفه –که به دلیل فضای چالشی موجود میان مسلمانان با اسرائیل، امکان تحمیلِ خودآگاه یا ناخودآگاهِ علائق و ذهنیت های غیرعلمی بر آن، نسبتاً زیاد است – ابتدا لازم است به طریق علمی، واژگان و تعابیر مندرج در آن معناشناسی شود و در گام دوم مفاد و نکات و اشارات آیات استخراج گردد و در گام سوم با توجه به روایات مرتبط با این آیات و همچنین تاریخ بنی اسرائیل، مصداق خارجی وعید مزبور شناسایی گردد. نگارنده بعد از ارائه مقاله ای در راستای گام نخست، در این مقال سعی دارد در راستای گام دوم مطالبی ارائه نماید.

۱- آیات وعید بنی اسرائیل در سوره اسراء

در آیات آغازین سوره مبارکه اسراء و همچنین در آیه ای از انتهای همین سوره مبارکه از دو افساد و به تبع آن، دو عقوبت بنی اسرائیل سخن رفته است؛ ذیلاً آیات مزبور با چند آیه قبلی ارائه می گردد:

«سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الأَقْصَی الَّذِی بَارَکنَا حوْلَهُ لِنرِیهُ مِنْ آیاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیرُ * وَآتَینَا مُوسَی الْکتَابَ وَجَعَلْنَاهُ هُدًی لِّبَنِی إِسرَائِیلَ أَلاَّ تتَّخِذُواْ من دُونِی وَکیلاً * ذُرِّیهَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ کانَ عَبْدًا شَکورًا *وَقَضَینَا إِلَی بَنِی إِسْرَائِیلَ فِی الْکتَابِ لَتفْسِدُنَّ فِی الأَرْضِ مَرَّتَینِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کبِیرًا * فَإِذَا جَاء وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیکمْ عبَادًا لَّنَا أُوْلِی بَأْسٍ شَدِیدٍ فجَاسُواْ خلاَلَ الدِّیارِ وَکانَ وَعْدًا مَّفْعُولاً * ثُمَّ رَدَدْنَا لَکمُ الْکرَّهَ عَلَیهِمْ وَأَمْدَدْنَاکم بِأَمْوَالٍ وَبَنِینَ وَجَعَلْنَاکمْ أَکثَرَ نَفِیرًا * إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِکمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاء وَعْدُ الآخِرَهِ لِیسُوؤُواْ وُجُوهَکمْ وَلِیدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ کمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مرَّهٍ وَلِیتَبِّرُواْ مَا عَلَوْاْ تَتْبِیرًا *عَسَی رَبُّکمْ أَن یرْحَمَکمْ وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکافِرِینَ حَصِیرًا» (إسراء: ۱-۸)

«وَقُلْنَا مِن بَعْدِهِ لِبَنِی إِسْرَائِیلَ اسْکنُواْ الأَرْضَ فَإِذَا جَاء وَعْدُ الآخِرَهِ جِئْنَا بِکمْ لَفِیفًا» ( إسراء: ۱۰۴).

اکثر مفسرین «وعد الآخره» را در آیه ۱۰۴ ناظر به قیامت دانسته اند؛ ولی به روشنی می توان متوجه شد که مراد همان «وعد الآخره» مطرح در آیه ۷ است؛ چراکه در کل قرآن، تعبیر «وعد الآخره» تنها در همین دو بار استعمال شده است که هر دو در سوره اسراء و هر دو در خصوص بنی اسرائیل و هر دو مرتبط با «الارض» است و مهم تر آنکه هر دو بار، تعبیر مذکور در جمله ای یکسان مطرح شده است «فَإِذَا جَاء وَعْدُ الآخِرَهِ». علاوه بر آنچه گذشت علامه طباطبایی استفاده از فاء تفریع در آیه ۱۰۴ «فَإِذَا جَاء وَعْدُ الآخِرَهِ» را نیز قرینه ای بر ناظر بودن آیه ۱۰۴ بر آیه ۷ دانسته است (طباطبایی، ۱۳۹۰ق، ج۱۳، ص۲۲۰).

ذیلاً تلاش می شود نکاتی حساس از آیات شریفه وعید در سوره اسراء ارائه گردد؛ نکاتی که اولاً ممکن است در بررسی گذرای آیات مغفول بماند و ثانیاً در رمزگشایی از آیات شریفه تأثیرگذار باشد.

۲- شاخصه های دو افساد بزرگ در آیات وعید بنی اسرائیل

آیات شریفه محل بحث حاکی از آن است که بنی اسرائیل دو افساد خواهند نمود که به دنبال هرکدام عقوبت قطعی الهی شامل حالشان خواهد شد؛ آنچه در بدو امر لازم به نظر می رسد واکاوی بیشتر هویت این دو افساد است:

۲-۱- دو افساد شاخص و متمایز

بایستی توجه داشت که «لَتُفْسِدُنَّ» از باب افعال بوده و بیانگر دو افساد بنی اسرائیل است و نه دو فساد ایشان. روشن است که فساد چیزی است که خودِ فاسد را تباه می کند و ممکن است تأثیری در محیط خارج نداشته باشد اما افساد بیشتر ناظر به تباه نمودن محیط خارج است (بنگرید به: ابن عاشور، ۱۹۹۷م، ج۱، صص۲۸۱ -۲۸۰)، هرچند که لازمه طبیعی مُفسد بودن فاسد بودن نیز هست.

دو افساد مذکور در آیات شریفه بایستی دو افساد کاملاً شاخص و روشن باشد؛ چراکه تاریخ بنی اسرائیل پر از انواع فسادها و افسادهاست، چنانکه آیات متعددی از قرآن کریم و فرازهایی از انجیلِ موجود و به ویژه فرازهای متعددی از توراتِ موجود، حاکی از آن اند (مثلاً بنگرید به: السنباطی، بی تا، صص۲۶۷-۲۳۱)؛ از جمله قرآن کریم در سوره مائده، افساد در زمین را فعل مستمر ایشان مطرح فرموده است: «… کلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ یسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فساداً وَ اللَّه لا یحبُّ الْمُفْسِدِینَ» (مائده: ۶۴).

بنابراین تعبیر «لَتُفْسِدُنَّ فِی الأَرْضِ مَرَّتَینِ» نشانگر ویژگی منحصربه فرد این دو افساد است به نحوی که بایستی در تاریخ بنی اسرائیل کاملاً شاخص و متمایز از سایر افسادها باشد. در نقل های مطرح شده در تفاسیر پیشین، غالباً از این نکته غفلت شده است؛ فلذا در برخی نقل ها اساساً هیچ مصداق خاصی برای افسادها مطرح نشده و در برخی دیگر مصادیقی ذکرشده که ویژگی منحصربه فرد و متمایزی با افسادهای متعددِ دیگرِ بنی اسرائیل ندارد (بنگرید به: سیوطی، ۱۴۰۴ق، ج۴، صص ۱۶۵-۱۶۳؛ حمد الفتلاوی، ۱۳۸۵ش، صص۲۰۳-۱۹۵).

۲-۲- دو افساد استکباری

بایستی دقت نمود در اینکه دو افساد مذکور در این آیات شریفه در چه حوزه ای است؛ افساد می تواند در حوزه های متفاوتی اتفاق بیافتد، در حوزه عقیدتی، مانند ترویج و انجام بت پرستی، در حوزه اقتصادی، مانند رباخواری و کم فروشی، در حوزه اخلاقی، مانند ترویج زنا و لواط، و… ؛ در خصوص این آیات، عبارت شریفه «لَتَعْلُنَّ عُلُوًّا کبِیرًا»، ظاهراً ناظر به تعیین حوز دو افساد مذکور است و روشن می کند که این افسادها ماهیتشان استکبار و برتری جویی و تفرعن، به گونه شدید، است. نقل های مطرح شده در تطبیق خارجی افسادهای مذکور، در تفاسیر پیشین و برخی آثار معاصر، از این حیث نیز دچار اشکال هستند، چراکه قابل تطابق با وصف علو کبیر نیستند و استکبار در آن ها نمود روشنی ندارد (بنگرید به: سیوطی، ۱۴۰۴ق، ج۴، صص۱۶۵-۱۶۳).

در این میان نکته مهم و تعیین کننده آن است که از برخی فرازهای همین آیات شریفه می توان استفاده نمود که ظاهراً آنان که تحت دو افساد مستکبرانه بنی اسرائیل خواهند بود، مردمانی هستند که مجریانِ دو عقوبت الهی(عباداً لنا) از میان ایشان بر خواهند خواست؛ که تفصیلش در ادامه خواهد آمد. تاریخ بنی اسرائیل حاکی از آن است که در بسیاری از مقاطع تاریخشان و مخصوصاً در دوران بعد از ظهور اسلام، به صورت پراکنده و در میان اقوام مختلف به سر برده اند (پفایفر، ۱۳۸۶ش، ج۴، ص۴۴۰) و همین گروه های پراکنده ایشان، در مناطق مختلف متهم به افسادهای متعددی گشته اند (بنگرید به: میدانی، ۱۳۸۹ش، تمام متن)؛ اما مطلبی که ذیل آیات شریفه محل بحث، شایان دقت است، آنکه، در اینجا کلیت بنی اسرائیل مخاطب بوده و به افسادهای پیش رو متهم گشته و به عقوبتشان وعید داده شده است؛ به عبارت دیگر از شاخصه های دو افساد مذکور، آن است که به نوعی به کلیت بنی اسرائیل منتسب است؛ فلذا گویا دو افساد مزبور از ناحیه کل ایشان که در ناحیه ای متمرکز شده اند و یا از ناحیه جمعی متمرکز که نمایندگی کل ایشان را دارند انجام خواهد گرفت.

۲-۳- دو افساد دولتی

آیات شریفه محل بحث، از چند مرحله تبادل چیرگی میان بنی اسرائیل و «عباداً لنا» سخن می گوید؛ ابتدا بنی اسرائیل بر «عباداً لنا» چیره اند (بنگرید به ذیل عنوان: «چیرگی بنی اسرائیل بر«عباداً لنا») و سپس امر به عکس می شود و در مرحله سوم چیرگی به بنی اسرائیل برمی گردد و نهایتاً «عباداً لنا» دوباره بر بنی اسرائیل چیره می شوند؛ از طرفی دیگر این چیرگی ها با دست به دست شدن امکنه همراه است چراکه در عقوبت نخست، «عباداً لنا» بر خانه های بنی اسرائیل تسلط می یابند «فَجَاسُواْ خِلاَلَ الدِّیارِ» و در عقوبت دوم سخن از تسلط و دخول «عباداً لنا» به «مسجد» است. این گزاره ها حاکی از آن است که در دو افساد مزبور، بنی اسرائیل در منطقه افساد، دارای چیرگی و دولت بوده و اساساً صدور این دو افساد از ناحیه همین دولت خواهد بود. !

روال هماهنگ آن بود که بعد از تعبیر از افساد اول به «اولاهما» از افساد دوم نیز به «ثانیهما» یا «اُخراهما» و یا «آخِرِهما» تعبیر می شد و حال آنکه به «الآخره» (پایانی) تعبیر شده است. مفسران پیشین از کنار این مطلب نیز به سادگی گذشته و تعبیر «آخر» را در اینجا ناظر به آخرین مورد از دو مورد گرفته اند (مثلاً بنگرید به: آلوسی، ۱۴۱۵ ق، ج۸، ص۲۰) و حال آنکه ظاهر عبارت به طور مطلق از وعده آخر سخن می گوید؛ این تعبیرِ مطلق می تواند بیانگر این نکته ظریف باشد که افساد دوم مذکور در آی شریفه، آخرین افساد بنی اسرائیل خواهد بود (بنگرید به: حمد الفتلاوی، ۱۳۸۵ش، ص۲۹۶). برخی محققان تعبیر«وعد الآخره» را مشعر به قرابت وعده مذکور با قیامت دانسته اند (الرفاعی، بی تا، ص۷)؛ که البته دلیل قانع کننده ای بر این ادعا ارائه نشده است.

۳- عوامل زمینه ساز افساد بنی اسرائیل

آیات شریفه ۲ و ۳ پیش از آیات مربوط به دو افساد به چند مطلب اشاره دارند؛ یکی اینکه خلاصه تمام معارف تورات که خدای سبحان آن را مایه هدایت بنی اسرائیل قرار داد، توحید و توکل محض به خدای سبحان بود، و دیگر اینکه بنی اسرائیل ذری کسانی هستند که همراه نوح سوار کشتی شده و نجات یافتند و اینکه نوح بنده ای شکرگزار بود. این مطالب گویا تلویحاً ناظر برآنند که دو افساد بزرگ مذکور در آیات شریفه ناشی از انحراف بنی اسرائیل از شکر و توحید است.

علاوه بر نکته گفته شده، آیه شریفه سوم شاید تلویحاً اشاره به این نکته باشد که شکر، سرّ نجاتِ نوح(ع) و پیروانش بود و بدین سان حاوی انذاری باشد برای بنی اسرائیل، که در صورت عدم شکر، عذابی مانند عذاب قوم نوح (ع) در انتظار ایشان است؛ و شاید یک سرّ انتساب ایشان در اینجا به حضرت نوح (ع)، به جای انتسابشان به ابراهیم(ع) یا اسحاق(ع) یا یعقوب(ع)، که ایشان نیز همگی دارای مقام شکرند و انتساب بنی اسرائیل به ایشان، نزدیک تر و روشن تر است، همین نکته باشد!

البته توجه به این نکته لازم است که هم شکر و هم توحید مقولاتی دارای حوز مفهومی بسیار گسترده و ظریف و حائز مصادیق و مراتب متعدد هست. شاید مصداق مهم انحراف بنی اسرائیل از شکر آن باشد که به جای آنکه در پی شامل شدن فضل ویژه الهی بر ایشان (بقره: ۱۲۷ و ۱۴۲)، احساس تکلیف و مسؤولیت بیشتری بنمایند، مبتلابه غرور و تکبر و مفاخره نژادی شده اند (به عنوان شاهد بنگرید به: آل عمران: ۷۳ و ۷۵) و مصداق مهم انحراف بنی اسرائیل از توحید نیز آن است که برای نیل به مقصود، بجای اتکا به قدرت الهی به غیر خدای سبحان تکیه و توکل نموده اند.

لازم به ذکر است که غفلت و انصراف از توحید و شکر، داخل در مفهومِ ذو مراتبِ کفر است (مثلاً بنگرید به: بقره: ۱۵۲، نمل: ۴۰، لقمان: ۱۲)؛ و ای بسا یک دلیل اینکه در انتهای آیات مورد بحث، آیه شریفه ۸ ایشان را تلویحاً در زمره کفار قرار داده است «عَسَی رَبُّکمْ أَن یرْحَمَکمْ وَإِن عدتُّمْ عدْنَا وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْکافِرِینَ حَصِیرًا»، همین باشد.

آیه شریفه «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکمْ لَئِنْ شَکرْتُمْ لَأَزیدَنَّکمْ وَ لَئِنْ کفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ» (ابراهیم: ۷) نیز که به شهادت سیاق ناظر به همین بنی اسرائیل است و در آن کفر، ناظر بر عدول از شکر مطرح گشته و در قبال آن عذاب شدید وعده داده شده است، ممکن است حکایت دیگرِ فرازی از همین وعید مذکور در سوره اسراء باشد – که بیان قرائنش مجالی دیگر می طلبد-؛ اگر ادعای مذکور اثبات شود شاهدی دیگر خواهد بود بر اینکه افتادن بنی اسرائیل در ورطه این دو افساد، ناشی از کفران نعمت و عدول از تکلیف شکر بوده است.

۴- بررسی مکان تحققِ دو افساد بنی اسرائیل

آیه شریفه ۴، دو افساد بنی اسرائیل را با قیدِ «فی الارض» مطرح می فرماید. ترکیب ماده «فسد» با قید «فی الارض»، ترکیبی پر بسامد در قرآن است که غالب استعمالات ماده «فسد» را شامل شده است؛ دقت در استعمالات مزبور قرآنی نشان می دهد که مکان تحقق فسادهای مزبور، در بسیاری موارد محل اعتنا نیست و مدخلیتی در حکم آیات شریفه ندارد فلذا قید «فی الارض» در آنها ظاهراً ناظر به ظرف مکان نیست و بلکه بیانگر غیر فردی بودن فساد و تحقق و تاثیرگذاری آن در محیط خارج و نسبت به طیف قابل توجهی از مخلوقات دیگر است (بنگرید به: ابن عاشور، ۱۹۹۷م، ج۱، صص۲۸۱ -۲۸۰ و ج۵، ص۹۰ و فتاحی زاده، ۱۳۹۷ش، ص۲۹).

با این وجود بعید نیست در برخی موارد که ظرف مکانی وقوع افساد نیز محل توجه و التفات باشد، تعبیر «فی الارض» علاوه بر معنای مجازی گفته شده، توأماً حاوی معنای ظرف مکانی خود نیز باشد و محل وقوع افساد را بیان نماید؛ به نظر می رسد آیات محل بحث چنین اند چرا که بحث مکان در آنها مدخلیت داشته و محل توجه است (جاسوا خلال الدیار نفیراً – لیدخلوا المسجد کما دخلوه جئنا بکم)؛ به این جهت لازم است عبارت «فی الارض» در این آیات به عنوان عبارتی ناظر به ظرف مکان نیز بررسی گردد.

۴-۱- مراد از «الارض»

یک احتمال آن است که تعبیر«الارض» ناظر به کل زمین باشد؛ چنانکه در همین سوره در چند آیه ازجمله آیات ۴۴ و ۵۵ به این معنا به کاررفته است؛ که در این صورت مفهوم آیه شریفه آن است که دو افساد علو آمیز بنی اسرائیل کل زمین را در بر خواهد گرفت. توجه به تعابیری چون «فجَاسُواْ خلاَلَ الدِّیارِ» و «لِیدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ» که حاکی از متمرکز بودن مبارزه در منطقه ای خاص است، این احتمال را منتفی می سازد و اساساً پذیرش این احتمال مستلزم آن است که عرص مبارز «عباداً لنا» و بنی اسرائیل کل زمین فرض شود و غلبه نظامی در دنیا مربوط به این دو گروه تصور گردد و چنین تصوری صرف نظر از «عباداً لنا»، نه با جمعیت پیشین بنی اسرائیل هم خوانی دارد و نه با جمعیت متصور برای آینده ایشان.

احتمال دیگر آن است که الارض ناظر به سرزمینی خاص باشد؛ چنانکه در همین سوره در آیات ۷۶ و ۱۰۳ و ۱۰۴ ظاهراً در این معنا بکار رفته است؛ که در این صورت بایستی گفت که هر دو افساد در یک سرزمین خواهد بود که آن سرزمین به قرینه آیه شریفه ۷، منطقه ای است که «مسجد» در آن واقع است.

و احتمال سوم آن است که الارض نه ناظر به کل زمین و نه ناظر به سرزمینی خاص، بلکه ناظر به مطلق سرزمین ها باشد؛ که در این صورت ایرادی نخواهد داشت که منطقه دو افساد بنی اسرائیل متفاوت باشد که البته منطقه افساد دوم چنانکه گذشت مشخص و همان منطقه «مسجد» است. برخی از آثار معاصر که محل افساد اول و دوم را به ترتیب منطقه مدینهالنبی(ص) و منطقه قدس عنوان کرده اند (مثلاً: التمیمی، بی تا، صص۲۰-۱۸)، ادعایشان با این معنا برای «الارض» ملازمه دارد. این احتمال نیز بعید به نظر می رسد؛ چراکه اولاً چنانکه در مباحث بعدی مطرح خواهد شد نظر مرجح آن است که در انتقام اول نیز «مسجد» فتح خواهد شد و این یعنی افساد اول نیز در منطقه «مسجد» خواهد بود؛ ثانیاً بنا به این احتمال، تصریح به واژه «الارض» ظاهراً بی فایده و غیر لازم بوده و از باب توضیح واضحات خواهد بود؛ چراکه بدیهی است که افسادها در سرزمینی واقع خواهند شد و نیازی به گفتن نیست! ثالثاً سرزمین دیگری غیر از سرزمین مسجد در آیات شریفه مطرح نشده است؛ فلذا ظاهر کلام از این حیث نیز ناظر بر وقوع کل اتفاقات در همین سرزمین است؛ و رابعاً سیاق ظاهری آیات شریفه وقوع کل حوادث را در یک سرزمین به ذهن متبادر می سازد.

نهایتاً قول راجح آن است که مرکز این دو افساد و محل تبادل کرّات و دول، سرزمینی است که «مسجد» در آن واقع است؛ البته می توان احتمال اول را نیز به نوعی با این نظر تلفیق نمود و آن اینکه آیه شریفه گویا مشعر به این نکته نیز هست که آثار و تبعات دو افساد بنی اسرائیل به نوعی کل زمین را در بر خواهد گرفت.

۴-۲- مراد از «مسجد»

از مطلب پیشین این نتیجه حاصل شد که هر دو افساد در سرزمینی خواهد بود که «مسجد» در آن واقع است؛ فلذا شناسایی سرزمین مزبور منوط به شناسایی «مسجد» خواهد بود. عموم مفسران «مسجد» را در اینجا ناظر به مسجدالاقصی که در شهر قدس واقع است دانسته اند (مثلاً بنگرید به: طبرسی، ۱۳۷۲ش، ج۶، ص۶۱۶)؛ در این خصوص دو قرینه قابل عرضه است؛ قرینه اول اینکه با توجه به اینکه خطاب آیات به بنی اسرائیل است بایستی، الف و لام موجود در «المسجد» در آیه شریفه، ناظر بر عهد ذهنی ایشان باشد، و روشن است که مسجد شاخصی که معهود بنی اسرائیل بوده است مسجدالاقصی است؛ چراکه قبله گاه ایشان است و روزگاری معبد سلیمان ع بر آن واقع بود (بنگرید به: وهبه، بی تا، ج۵، ص۱۷۷).

قرینه دوم اینکه اگر از منظری دیگر الف و لام «المسجد» را ناظر بر عهد ذکری لحاظ نماییم باز بازگشتش به «مسجدالاقصی» در آیه اول خواهد بود که مراد از آن به تصریح روایات متعدد فریقین همان مسجد بیت المقدس است (بحرانی، ۱۴۱۵ ق، ج۳، صص۴۹۹-۴۷۳ و سیوطی، ۱۴۰۴ق، ج۴، صص ۱۶۱ -۱۳۶)؛ و روشن است که نمی تواند به «مسجد الحرام» ارجاع داده شود؛ چراکه از طرفی «مسجدالحرام» محل توجه و علاقه بنی اسرائیل نیست و از طرف دیگر «مسجدِ» مذکور در آیات شریفه محل اهتمام ویژه «عباداً لنا» است و اساساً فتح آن آرمان مهم ایشان است (بنگرید به ذیل عنوان: دو بار دخول به مسجد)، بنابراین معقول نیست که بنی اسرائیل درصدد اشغال «مسجدالحرام» و تسلط بر آن باشد و بابت آن هزینه سنگین بپردازد.

عنوان «مسجدالاقصی» در قرآن کریم صرفاً در ابتدای سوره اسراء آمده است. علیرغم دیدگاه قاطبه علمای مسلمان در خصوص ناظر بودن «مسجدالاقصی» در آیه شریفه به مسجد موجود در بیت المقدس، در دوران معاصر دیدگاه های متفاوت شاذی در این خصوص ابرازشده است؛ برخی مستشرقین در دیدگاهی که صبغه سیاسی در آن مشهود است مسجدالاقصی را ناظر به مسجد جعرانه مابین مکه و طائف مطرح نموده اند (عفانه، ۲۰۱۵م، ص۷۵ و فرحات العاملی، ۱۴۳۰ق، ص۹) و یکی از علمای شیعه نیز با مبنا قرار دادن دو روایت متفاوت و با اعراض از قرائن متعارض متعدد و قوی، مراد از مسجدالاقصی را بیت المعمور در آسمان مطرح نموده است (مرتضی العاملی، ۱۴۳۳ق، ص۲۱).

این دیدگاه ها به روشنی مردودند؛ هرچند در این مقال مجال تفصیل نیست اما اجمالاً می توان به این نکات اشاره کرد که اولاً روایات حاکی از ناظر بودن مسجدالاقصی به مسجد بیت المقدس فراوان و غیرقابل اعراض و اغماض است و ثانیاً مخالفین، دلیل قابل توجهی ارائه ننموده اند و ثالثاً توصیف مسجدالاقصی به «الَّذِی بَارَکنَا حَوْلَهُ» قرینه روشنی است که مرادِ آیه شریفه از «مسجدالاقصی»، مسجد واقع در شهر قدس است؛ چراکه نظیر این تعبیر در قرآن کریم در خصوص اماکن و مواضع آسمانی استعمال نشده و بارها – بنا به نظر تفاسیر – در خصوص سرزمین شام استعمال شده است! (ازجمله بنگرید به تفسیر انوار التنزیل بیضاوی ذیل آیات: اعراف: ۱۳۷، انبیاء: ۷۱ و ۸۱). در خصوص نقد مفصل دیدگاه های شاذ مزبور بنگرید به: فرحات العاملی، ۱۴۳۰ق، صص۶۹-۷ و عفانه، ۲۰۱۵م، صص۷۷-۷۵).

ممکن است در خصوص ناظر دانستن «مسجد» به «مسجد الاقصی»، این اشکال مطرح شود که سیاق آیات شریفه محل بحث، به اعتبار آیات ۲ و ۱۰۳، ظاهر در آن است که ابلاغ وعید این دو افساد و دو عقوبت به بنی اسرائیل، توسط حضرت موسی ع و بعد از نجات از فرعون انجام یافته است و در آن دوره معبد و مسجدی در قدس بنا نشده بود و بنای معبد مربوط به حدود دو قرن بعد از حضرت موسی ع بوده و توسط حضرت سلیمان (ع) انجام یافته است.

در پاسخ به این اشکال می توان گفت اولاً بااینکه بنی اسرائیل در آن مقطع از قدس دور بودند ولی آن را می شناختند و امر الهی مبنی بر دخول به آن، به عنوان سرزمینی مقدس، به ایشان ابلاغ شده بود (بنگرید به: مائده: ۲۱)؛ ثانیاً بنا به روایتی نبوی (ص) احداث مسجدالاقصی در بیت المقدس، مدت ها پیش از حضرت سلیمان(ع) اتفاق افتاده بود: «… أَبا ذَرٍّ – رَضی اللَّه عَنْهُ- قَالَ: قُلْتُ: یا رَسُولَ اللَّهِ، أَی مَسْجِدٍ وُضِعَ فِی الْأَرْضِ أَوَّلَ؟ قَالَ: الْمَسْجِدُ الْحَرَامُ، قَالَ: قلْتُ: ثمَّ أَی؟ قالَ: الْمَسْجِدُ الْأَقْصَی، قُلْتُ: کمْ کانَ بَینَهُمَا؟ قَالَ: أَرْبَعُونَ سَنَهً، ثُمَّ أَینَمَا أَدْرَکتْک الصَّلَاهُ بَعْدُ فصَلِّهْ، فإِنَّ الْفَضْلَ فِیهِ» (بخاری، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۳۴۹؛ برای تفصیل این مطلب بنگرید به: ابن الجوزی، بی تا، صص۳۷-۳۵).

شایان ذکر است تعبیر به «مسجد» شاید به نوعی ناظر بر این نکته باشد که دوران درگیری میان بنی اسرائیل و «عباداً لنا» بعد از ظهور اسلام و در دورانی است که قبله گاه و معبد یهود تبدیل به مسجدی برای مسلمانان شده است! چراکه با اینکه ظاهراً تمام معابدِ ادیان توحیدی را می توان تحت عنوان «مسجد» جمع نمود (بنگرید به: اعراف: ۳۱) ولی در مقام تفصیل، قرآن کریم ظاهراً عنوان «مسجد» را، در مقابل صوامع راهبان و بیع مسیحیان و صلوات یهودیان، خاص عبادتگاه مسلمانان مطرح فرموده است (بنگرید به: بیضاوی، ۱۴۱۸ق، ج۴، ص۷۳ و ابن کثیر، ۱۴۱۹ق، ج۵، ص۳۸۲):

«الَّذین أُخرِجُوا منْ دِیارِهِمْ بِغَیرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ یقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ ببَعْضٍ لَهدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یذْکرُ فیهَا اسْمُ اللَّهِ کثیراً وَ لَینْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ ینْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِی عزیزٌ»(حج: ۴۰). نهایتاً می توان گفت آیات شریفه، محل دو افساد بنی اسرائیل را در منطقه بیت المقدس مطرح فرموده است.

۴-۲-۱- علت دو بار دخول به مسجد

چنانکه گذشت مسجد مطرح در این آیات، مسجد الاقصی است. آیه شریفه ۷ بیان می فرماید که «عباداً لنا» در عقوبت دوم داخل در مسجد خواهند شد و آنگاه دخول مزبور را نظیر دخول اولشان بیان فرموده و به این ترتیب دخولی پیش از دخول در عقوبت دوم را نیز بر «عباداً لنا» اثبات می فرماید: «فَإِذا جاءَ وَعدُ الْآخرَهِ لِیسُوؤُا وُجُوهَکمْ وَ لِیدْخُلُوا الْمَسْجِدَ کما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّهٍ وَ لِیتَبِّرُوا ما عَلَوْا تَتْبیراً».

اکنون سؤالی که مطرح است زمان دخول نخست می باشد که آیا مطابق با همان عقوبت نخست است یا مربوط به زمان دیگری است؟ در تفاسیر پیشین و معاصر، دخول اول به مسجد مربوط به جریان عقوبت اول مطرح شده است اما در این میان یکی از دیدگاه های معاصر که افساد و عقوبت اول را مربوط به صدر اسلام و در منطقه مدینه النبی(ص) مطرح نموده، دخول اولِ «عباداً لنا» به مسجد را مربوط به جریانی غیر از عقوبت نخست بنی اسرائیل توسط عباداً لنا دانسته است (التمیمی، بی تا، ص۲۱ و حوّی، سعید، ۱۴۲۴ق، ج۶، ص۳۰۴۱)؛ اما ظاهر آن است که تعبیر «اول مرّه» بایستی ناظر به «وعد اولاهما» و به عبارت دیگر وعده انتقام افساد مرتبه اول از دو افساد (لتفسدنّ فی الارض مرّتین) باشد.

همچنین، آیات مزبور گزارش وعیدهای ناظر بر بنی اسرائیل است و اگر «اول مرّه» ناظر بر جریان دیگری غیر از عقوبت نخست باشد اساساً از حوزه وعیدها خارج و از مبحث آیات جدا خواهد بود و ذکر آن علی الظاهر، بلا وجه و محل اشکال خواهد شد؛ مضافاً بر اینکه بنا به نظر مرجحی که پیش تر در خصوص تمرکز هر دو افساد بنی اسرائیل در سرزمین قدس مطرح گردید، طبیعی است که در همان تسلط و عقوبت اول نیز دخول به مسجد اتفاق افتاده باشد که در این صورت بسیار بعید است عبارت «اول مره» ناظر به آن نبوده و به قضیه ای خارج از وعیدها ناظر باشد!. نکته دیگری که در همین جا می توان به آن اشاره کرد آن است که تصریح ویژه بر دخول در مسجد در هنگامه عقوبت، این نکته را متبادر به ذهن می نماید که دخول به مسجد از آرمان ها و اهداف اساسی «عباداً لنا»ست! (حمد الفتلاوی، ۱۳۸۵ ش، ص۲۶۱).

مطلب دیگری که توجه به آن لازم است تاکیدِ قرآن کریم بر نظیر هم بودن دو بار دخول به مسجد توسط «عباداً لنا» است و این تشابهِ مورد تصریح قرآنی، در ارزیابی تطبیقات مطرح شده برای این آیات می تواند روشنگر باشد.

۴-۲-۲- دخول به مسجد و نه ویران کردن آن

در خصوص عبارت شریفه «وَلِیدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ کمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّهٍ وَلِیتَبِّرُواْ مَا عَلَوْاْ تَتْبِیرًا»، تطبیقات مطرح شده در تفاسیر پیشین، یا آن را مسکوت گذاشته اند و یا ناظر بر ویران نمودن معبد سلیمان توسط بخت النصر بابلی و طرطوز رومی دانسته اند (مثلاً بنگرید به: مکارم، ۱۳۷۴ش، ج۱۲، ص۲۸) و حال آنکه آیه شریفه از دخول«عباداً لنا» به مسجد سخن می گوید نه ویران نمودن مسجد توسط ایشان

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *